1. اطلاعات ما نشان میدهد که شما عضو انجمن نیستید، لطفا برای استفاده کامل از انجمن ثبت نام کنید یا وارد انجمن شوید.
  2. 1- لطفا اول ایمیل تان .www نگذارید !
    2-بعد از ثبت نام,ایمیلی برای شما ارسال خواهد شد, که باید بر روی لینک داده شده کلیک نمایید تا اکانت شما فعال شود.

دستور زبان فارسی

شروع موضوع توسط *SARA* ‏Aug 19, 2011 در انجمن علوم انسانی

  1. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,028
    تشکر شده:
    99
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    اسم
    در جمله «جواد به سرعت آمد»جواد،نهاد است،زيرا درباره او خبري مي دهيم،اين كلمه فاعل هم هست زيراانجام دهنده

    عمل آمدن است،كلمه جواد اگر در جمله ديگري قرار بگيرد ممكن است نهاد يا فاعل نباشد . مثلا در جمله ديگري قرار بگيرد ممكن است نهاد يا فاعل نباشد،مثلا در جمله «كتاب جواد را آوردم».امااگر كلمه «جواد» را به تنهايي در نظر بگيريم،متوجه مي شويم كه اين كلمه نام كسي است از اين جهت كلمه«جواد» اسم است.

    درجمله «گاو شير مي دهد»كلمه «گاو»علاوه بر اينكه نهاد جمله و فاعل آن است،چون بر حيواني نيز دلالت ميكند،پس

    «اسم» هم هست.پس اسم كلمه اي است كه براي نام بردن كسي يا چيزي بكار ميرود.

    چيزي كه به وسيله«اسم» نام برده مي شود:

    گاهي شخصي است.مانند مرد،زن،حسن،هوشنگ

    گاهي حيواني است.مانند خرگوش،گاو،اسب،پلنگ

    گاهي مكاني است.مانند كوه،دشت،رود،تهران،پاريس

    گاهي گياهي است.مانند درخت،چمن،بيد،سرو

    گاهي نام ستارگان است.مانند ماه،خورشيد،زهره،عطارد

    گاهي نام اشياء است.مانند صندلي،كاغذ،ميز،مداد،تخته

    گاهي نام حالتي است كه در كسي يا چيزي وجود دارد مانند

    سفيدي،سرما،گرما،رنج،شادي

    ويژگيهاي اسم

    عام . خاص

    گاهي اسم تنها بر يك فرد معين دلالت مي كند،وقتي كه مي گوييم«فرهادآمد» مقصود ما يك شخص معين است و يا

    در جمله«مشهد از شهرهاي مذهبي ايران است»كلمه

    «مشهد»و«ايران»به يك شهر و كشور معين دلالت مي كند،

    اما وقتي مي گوييم«گربه دشمن موش است»مقصود تنها گربه خانه خودمان نيست بلكه به هر گربه اي دلالت مي كند.

    اگر با اسم تنها يك فرد معين را بتوانيم نام ببريم به آن اسم خاص مي گوييم اما اگر بتوانيم اسم را نوعي به كار ببريم كه شامل افراد متعدد باشد آن را اسم عام مي ناميم،پس اسم خاص كلمه اي است كه براي نام بردن يك كَس معين يا يك چيز معين بكار ميرود و اسم عام به كلمه اي مي گوييم كه با آن كسان يا چيزهاي همنوع را مي توان نام برد.

    ممكن است يك«اسم خاص»براي نامگذاري چندين كس يا چيز بكار ميرود.«فاطمه»اسم خاص است،اماهزاران نفر ممكن است فاطمه نام داشته باشند،بايد بدانيم كه هر بار اسم خاصي مانند فاطمه را در گفتار و يا نوشتار به كار مي بريم

    منظور ما فرد معيني است نه اينكه همه خانمهايي كه نام آنها فاطمه است.

    ذات . معني

    گاهي چيزي كه نام برده مي شود خود به خود وجود دارد،مانند ديوار،كتاب. اما گاهي وجود آن چيز مستقل نيست

    بلكه وابسته به چيز ديگري است يا در چيز ديگري وجود دارد

    مانند: سرخي،سرخي به تنهايي وجود ندارد و در چيزهاي ديگر مي شود او را ديد مثل گل ، پارچه،...

    به چيزي كه به خودي خود وجود داشته باشد اسم ذات و به اسمي كه بر مفهومي دلالت مي كندكه وجودش در چيز ديگري است و نام حالتي يا صفتي است اسم معني مي گوييم.

    مفرد . جمع

    گاهي اسم براي نام بردن يك شخص يا يك چيز است در اين حال مفرد است. در جمله هاي مرد آمد،چراغ روشن شد،

    درخت سايه دارد،اسم هاي مرد،چراغ و درخت مفرد هستند.

    اما گاهي به وسيله اسم،چند شخص يا چند چيز را نام مي بريم در جمله هاي مردان آمدند،چراغها روشن شدند،درختان سايه دارند،اسم هاي مردان،چراغها و درختان،جمع هستند چون بيشتر از يك شخص يا چيز دلالت مي كنند.اسم جمع علامتي دارد كه در پايان آن مي آيد،علامت جمع اسم در فارسي «ان» و «ها» مي باشد.


    ضمير :
    گاهي به جاي آنكه كسي يا چيزي را نام ببريم ، يعني اسم اورا بگوييم ، كلمه ديگري مي آوريم كه جاي اسم را مي گيرد ، مثلا به جاي آنكه بگوييم .
    « پرويز را ديدم و به پرويز گفتم » مي گوييم « پرويز را ديدم و به او گفتم »
    اينجا اين كلمه « او» جاي اسم پرويز را گرفته است، اين گونه كلمات را كه جانشين اسم مي شوند « ضمير» و چون جانشين اسم شخص هشتند ضمير شخصي ناميده مي شوند .
    ضماير شخصي براي اول شخص« من» و « ما» هستند .
    ضماير شخصي براي دوم شخص « تو» و « شما» هستند .
    ضماير شخصي براي سوم شخص « او» و « ايشان» هستند .
    گاهي به جاي « او» ضمير سوم شخص مفرد « وي» مي آيد.
    ضمير اشاره:
    به كلماتي كه با آنها چيزي يا كسي را نشان مي دهيم « ضمير اشاره » مي گوييم، مثلا اگر از كسي بخواهيم كه كتابي رابردارد كتاب نزديك باشد به جاي جمله « كتاب را بردار » مي گوييم « اين رابردار »
    كلمه اين ضمير اشاره است وبه جاي اسم « كتاب» نشسته است . اما اگر كتاب دور باشد مي گوييم « آن را بردار ». ضمير اشاره نيز مانند اسم مي تواند جمع بسته شود : آنان، اينان، آنها، اينها، .
    مفعول :
    فاعل كسي است كه فعل را انجام مي دهد و گاهي واقع شدن فعل به فاعل تمام مي شود .يعني اثرآن به ديگري نمي رسد، در جمله «هوشنگ نشست» هوشنگ فاعل است، زيرا فعل نشستن را انجام داده است و پاي شخص ديگري در ميان نيست، اما اگر بگوييم « رستم كشت» جمله كامل نيست زيرا فعل كشتن به فاعل كه رستم است تمام نمي شود و پاي كسي ديگر در ميان است و شنونده جمله به سرعت خواهد پرسيد « چه كسي را كشت» گاهي فعل از فاعل فراتر مي رود و برروي كسي يا چيز ديگري اثر مي گذارد كه آنرا مفعول مي ناميم مثلا در جمله « رستم پهلوان سهراب كشت » كلمه سهراب مفعول است .
    صفت:
    گاهي اسمي كه د رجمله فاعل يا مفعول واقع مي شود تنها نيست بلكه براي آنكه شنونده آنرا بهتر بشناسد درباره آن توضيح مي دهيم يعني يكي از حالتها يا صفتهاي او را نيز بيان مي كنيم، مثلا اگركسي بگويد: « من برادر خود را دوست دارم » معني كلمه برادردرصورتي واضح است كه گوينده يك برادر داشته باشد، براي اينكه شنونده متوجه شود كه منظور كدام برادر گوينده است مثلا خواهد گفت « من برادر بزرگترم را دوست دارم » كلمه بزرگ در اين جا به مفهوم اسم « برادر» افزوده شده است، اين كلمه كه حالت يا چگونگي اسم را بيان مي كند « صفت» خوانده مي شود يعني وصف شده .
    قيد :
    به اين چند جمله توجه كنيد :
    فريدون زود آمد
    فريدون شتابان آمد
    فريدون سرافكنده آمد
    فريدون نواميدانه آمد
    فريدون آهسته آمد
    فعلي كه در همه اين جمله ها بكار رفته « آمدن» است اما چگونگي انجام گرفتن اين فعل در جمله هاي مذكور با هم متفاوت است اين تفاوتها با كلمه يا عبارتي بيان مي شود كه آن را قيد مي خوانيم
    پس جمله هاي مذكور كلمه هاي زود، شتابان، خندان، سرافكنده، نواميدانه وآهسته قيد هستند .
    همچنانكه صفت براي بيان حالت يا چگونگي اسم مي آيد و وابسته اسم است، قيد چگونگي روي دادن فعل را بيان مي كندو به فعل وابسته است.
  2. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,028
    تشکر شده:
    99
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    «زبان گفتاری، زبان نوشتاری»
    چهار میلیون سال به تخمین از عمر موجود دوپائی که ما "هموسیپین"ها از اعقاب‌اش باشیم می‌گذرد. در سراسر این دوران بالنسبه کوتاه، جد خاموش ما کره‌ی خاکی را برای یافتن آب و غذا و مکانی امن زیر پا گذاشته است و برای زنده ماندن پیوسته با دیگر موجودات در تضاد و رقابتی سخت و ناموفق بوده است، چرا که او با آن مغز کوچک و آن فیزیکِ ضعیف شانس چندانی در برابر رقبای قوی‌تر و درنده‌تر از خودش نداشته و در واقع و تا قبل از پیدایش زبان، در امر شکار و در تطبیق با شرایط سخت، زیستی و اقلیمی موجودی بوده است محکوم به فنا، و به همین خاطر هم قرعه‌ی فال به نام دو پائی نوتر به اسم آدم ِ گویا زده می‌شود، موجودی با توانائی انتقال فکر و اندیشه‌ به همنوع خود و استفاده از این قدرت بی‌همتا در امر شکار و سلطه بر سایرین.
    قدرت تکلم البته نه تماماً یک ویژگی‌ی "انسانی" و نه یکشبه پیدا شده است، و مبدأ این تئوری را به واقع می‌بایستی به سال ۱۸۷۱ و انتشار کتاب "هبوط انسان" مربوط کرد. در این اثر علمی و تحقیقی، چارلز داروین با بررسی توانائی بکارگیری زبان علائم و اشارات در حیوانات و با تکیه بر مقوله‌ی "تداوم" چنین نتیجه می‌گیرد که زبان نه اختراع این و آن و نه عطیه‌ای الهی و نه حتی پدیده‌ای منحصرا "انسانی"، بلکه نتیجه‌ی پروسه‌ی تداوم تکامل موجودات است.
    قدرت تکلم حاصل افزایش تدریجی حجم مغز و تحول حنجره و حلق و دهان و لب و بینی، و علت وجودی‌اش نیازی ناگزیر به بقاء و ادامه‌ی حیات است، به کسب برتری بر سایر حیوانات و حتی بر همنوع خویش زیرا که زبان ماهیتاً "خود"خواه و استیلاگر و برتری طلب است، حتی آنجا که وسیله‌ی نمودن مهر می‌شود، چرا که زبان اصالتاً نه به گفتمان عشق، بلکه به امر شکار و به غلبه و به استراتژی مربوط می شود، به رد و بدل کردن اطلاعاتی حیاتی که کی کجاست و با کی و بر کی؟ که چه باید کرد و چگونه و کی؟
    زبان در ابتدا بسیار ساده و محدود به ادای آوا و کلمات منفرد و جملاتی ناقص، و فاقد فعل و زمان بوده است، اما به تدریج و با افزایش پیچیدگی‌های مادی و معنوی زندگی آدم وارد مرحله‌ای "انسانی" شده است و به اعتقاد بعضی از زبان‌شناسان حتی انسان‌های ۴۰۰-۲۰۰ هزار سال پیش نیز از قدرت تکلم پیشرفته‌ای برخوردار بوده‌اند.
    نتایج حاصله از تحقیقات دیرین‌شناسان نشان می‌دهد که دستگاه صوتی انسان‌های دیرین‌تر قادر به تولید پنجاه نوع صدا بوده است، البته زبان فقط تکلم صدا و آوا نیست، حتی القاء آوائیِ معنی هم نیست، بلکه زبان در درجه‌ی اول قدرت تفکر و اندیشه‌ی منطقی و اجتماعی کردن ایده‌‌هاست، زبان نه تنها تضمین کننده‌ی سیطره‌ی انسان بر طبیعت بلکه ساختار و ظرفِ عقاید ---------- و فلسفی و تعیین کننده‌ی رفتارهای اجتماعیِ او نیز هست.
    زبان در اصل و از ابتدا همیشه مفهوم "جمع" را با خود و در خود داشته است: حداقل دو مغز، دو سیستم کد و دی‌کد کننده، دو دستگاه صوتی/ شنوائی، دو موجود زنده؛ و همیشه هم خالق فضائی فیزیکی و مشترک برای عرضه‌ی اندیشه از کسی به دیگری: دیالوگ، فورومی اجتماعی شده برای تجلیِ روح و درون، برای مفهوم شدن نظرات، برنامه‌ها و صد البته رقابت‌ها، تعارضات مطلق و سازش‌ها و همکاری‌های نسبی و موقت به منظور جلو راندن گفتمان بقای انسان.
    زبان پاسخی است "انسانی" و جمعی و آناتومیک برخوردی صریح و گویا به سوال مرگ و زندگیِ پیش دو پای حیوان ضعیفی که ما بوده باشیم، یافتن راهی موثرتر در انقیاد موفق طبیعت و استیلا و برتری بر سایر حیوانات و نهایتاً ادامه‌ی بقا. قدرت تکلم نه فراگرفتنی بلکه جزء لاینفک و ذاتیِ آدم‌ و حاصل میلیون‌ها سال تغییرات بیولوژیک نوع "همو"، این حیوان نو است، اما زبان نوشتاری و همین خطی که بر این صفحه نوشته شده ماحصل تجرید و خود منتج از قدرت تکلم و زبان گفتاری است.
    اختراع خط نه زاده‌ی تحولی بیولوژیک، بلکه حاصل نیاز فورماسیون‌های جدید اجتماع طبقاتی شده‌ی دوران تاریخ است و در ابتدا (و تا همین امروز هم) عمدتاً محدود به شماره کردن و ثبت دارائی‌ها و لیست کردن بایدها و نبایدها و عر و تیز کردن‌ها و رجزخوانی‌ها و... هدف اصلی‌اش هم نه استمرار و بقای انسان، بلکه ساختارینه کردن نظم نوین تولید (کشاورزی) و روابط اجتماعیِ برخاسته از آن و جمعی کردن اندیشه‌های استیلاگرانه‌ی درون ساختار قدرت در جوامع دوران نو بوده است.
    خط تنها به معنی‌ی پایه گزاریِ یک سیستم زبان نوشتاری نیست، خط حتی فقط تکامل زبان گفتاری و ایجاد امکان سیر اندیشه در بعد مکان و زمان هم نیست، بلکه بیش و پیش از هر چیز به معنیِ راندن زبان گفتاری به درون یک ساختار غیرطبیعی و تجریدی است، یعنی خط ناچاراً اصلی‌ترین ویژگی زبان، یعنی "گفتاری بودن" را از آن گرفت تا اندیشه همه مکانی و همه زمانی شود، خط باعث زدودن چشم و گوش و نفس، سبب حذف حضور فیزیکیِ آدم از گفتگو شده است.
    بنا به گمان رایج از تاریخ پیدایش کشاورزی‌ پیشرفته ۱۵-۱۰ هزار سال می‌گذرد، و این شیوه‌ی تولید سبب شده است تا اجداد بسیار نزدیک ما دست از جستجوی غذا و شکار به عنوان تنها شیوه‌ی ارتزاق بکشند و در سرزمین‌های حاصلخیز و در کناره‌های پر آب و علف سکنا بگیرند.
    اختراع ابزار و آلات و گسترش فن و دانش کشاورزی و تغییر زندگیِ اقتصادی و اجتماعی انسان، نه تنها باعث تولید مازاد بر مصرف و تجمع گروه‌های بزرگتر انسانی در جوامع شد، بلکه خود باعث بوجود آمدن نظمی نوین‌تر و سبب پیدایش ساختارهای پیچیده‌ی اجتماعی و نهایتاً زمینه‌ساز ظهور شهرها و اولین دولت‌ها و سبب استحاله‌ی زبان شد.
    زبان گفتاری اگر چه موثرترین توانائیِ "هموسیپین"‌های اولیه‌ای که در گروه‌های کوچک زندگی می‌کردند بود، اما کاربرد موثر آن در جوامع بزرگ و پرجمعیت و پیچیده‌تر بعدی، محدود بود.
    در دوره‌های نخستین زندگیِ کشاورزی که می‌بایستی هزاران سال به درازا کشیده باشد انسان با اینکه می‌کاشت و می‌دروید و به تکمیل تجربه و دانش اشتغال داشت، اما زندگی سخت بود و طبیعت ناسازگار و افراد جامعه همیشه به اندازه‌ی مصرف سالانه درو نمی‌کردند، ولی بعد از اختراع سیستم آبیاریِ کانال و قنات و بعد از خیش و سایر ابزار پیشترفته‌تر، جوامع نسبتاً همگون و کوچک سابق، به خاطر مازاد تولید بر مصرف و انباشت دارائی، به شهرهائی بزرگ و پرجمعیت با قانونی عمومی و آداب و رسومی معین تبدیل شدند.
    در این جوامع پیشترفته‌ی هزاره‌ی چهارم ق.م. تقسیم کار امری متداول و جایگاه گروه‌های اجتماعی هم روشن است، گروه‌هائی افزون‌تر از دیگران دارند و دارائی‌ها و سیستم‌های اداره‌ی ثروت این قماش چنان پیچیده است که ربط و ضبط اش خارج از توانائیِ زبان گفتاری است و گروه‌های حاکم و مرفه و با نفوذ این جوامع برای شماره کردن برده‌ها و سربازها و الاغ‌ها، برای ثبت دارائی‌ها و پرداخت‌ها و دریافت‌ها و نمودن قانون و اتحاد با دیگران و لشکرکشی‌ها و جنگ‌ها و نهایتاً برای اداره‌ی جامعه و جاری کردن نظم نوین احتیاج به دفتر و دیوان و سیستمی نو دارند.
    تمدن‌های این دوره‌ی تاریخی تنها کاشف کشاورزی و مخترع آلات و ابزار و سازنده‌ی شهرها و ارتش‌های بزرگ نیستند، بلکه تارنماهای پیچده‌ای از اطلاعات فلسفی و علمی و مذهبی هم هستند، و روایت‌هائی که از هزاره‌های قبل سینه به سینه به آنها منتقل شده چنان انباشته و غنی و پیچیده و تو در توست که دیگر حفظ و تداوم‌اش از عهده‌ی زبان شفاهی خارج است.
    چنین جامعه‌ای به سیستمی نیاز دارد که بتواند فکر و اندیشه را نه تنها بین آحاد بیشمار خود، بلکه در بعد زمان و مکان هم ممکن گرداند و در چنین هنگامه‌ای است که جرقه‌ای ذهن شاهِ کولابا را روشن می‌کند:
    به نقل از کتیبه‌ای باستانی، شاه جوان بخت شهر باستانیِ "اوروک"، ۵۳۰۰ سال قبل در جائی در بین‌النهرین (جنوب عراق فعلی) بر تختی زیبنده‌ی شاه سومر نشسته است که پیغام‌آوری بر او وارد می‌شود و در جا و نفس بریده می‌افتد. میزبان با آب و گلاب و کاهگل، لابد او را به هوش می‌آورد اما نتیجه‌ی کار بهر حال بی‌حاصل است، چرا که پیغام‌آور ما به دلیلی مجهول (آفتاب زدگی؟ سکته‌ی مغزی بعلت ماراتون طولانی در صحرای کربلا؟) لال شده است. شاهِ کولابا در آن دورجای تاریخ، در آن شب هیجان‌انگیز تا سپیده‌دم روی ایوان قصر می‌نشیند و به راز نگفته‌ی مرد لال فکر می‌کند. می‌توان در او به چشم "آگوست رودن" نگاه کرد:
    بر لبه‌ی نیمکتی روی ایوانی مشرف به فرات، دست چپ‌اش را زیر چانه گذاشته و به جائی نامعلوم خیره شده است، زیرا که "متفکر" ما در این شب نجاتبخش دارد به خط، به مهمترین اختراع تاریخ بشر فکر می‌کند.
    شاهِ کولابا با عضلاتی منغبض و معذب، مثل مجسمه‌ای بی‌حرکت، تمام شب روی نیمکت ایوان می‌نشیند و سخت فکر می‌کند و آن جرقه، آن لحظه‌ی درک و کشف می‌بایستی طرف‌های صبح صادق اتفاق افتاده باشد، زمانی که کاشف ما یکباره دچار تب ارشمیدوس می‌شود و دیوانه‌وار فریاد می‌زند: یافتم! و بلافاصله لوحی گلی بر زمین می‌زند و به مرد لال کتابت می‌آموزد تا او پیغام ناگفته‌اش را به زبانی تصویری بنویسد، و از آن صبح شکوهمند به اینطرف خط در سومر رایج می‌شود، و ۵۳۰۰ سال بعد که امروز باشد ما روزانه صدها میلیون بار "موتورهای جستجو"ی اینترنت را مورد استفاده قرار می‌دهیم و از خط، از این سیستم مجرد علائم، علائمی که نماینده‌ی صداهائی‌اند که در ترکیب‌شان کلمه‌ها و جمله‌ها را می‌سازند استفاده می‌کنیم تا با دیدن و بازشناسائی و شنیدن درونیِ آنها به معنی برسیم.
    سیستم زبان نوشتاری طبیعتاً از روز ازل به این پیچیدگی نبوده است، یعنی خط در ابتدا نه برابر نهاده‌ی زبان گفتاری، بلکه شامل یک سیستم سمبولیک متکی بر تصویر بوده است. در این سیستم، بر عکس هیروگلیف مصری‌ها که بعدها و مستقل از خط سومری بوجود آمده است، تصویر نه نماینده‌ی یک صدا، بلکه نمایانگر واقعی یا سمبولیک خویش است سومری‌ها بنا به عقیده بسیاری از باستان‌شناسان اولین مردمی هستند که زبان نوشتاری را در ۳۳۰۰ سال قبل از میلاد اختراع می‌کنند.
    الواح گلیِ کشف شده حاوی سمبول‌های تصویری برای نام کسان و محل‌هاست و منحصراً به موضوعات دولتی و اقتصادی مربوط می‌شود. می‌گویند خط اول بار در شهر اروک نوشته شده است و با شروع هزاره‌ی سوم قبل از میلاد به ایران و از آنجا به پاکستان و هند و سوریه و ترکیه برده شده است. بنا به روایتی دیگر خط در مراکز عمده‌ی تمدن‌های آن زمان و در زمان‌های مختلف و مستقل از یکدیگر اختراع شده است. بهر رو، آنچه از شواهد بر می‌آید اینست که خط به زودی در بین تمام تمدن‌های پیشترفته‌ی آن زمان رایج می‌شود و تکامل می‌یابد و در آغاز هزاره‌ی سومق.م. خط دیگر تنها بر تصویر متکی نیست و اگر هم هست آن تصویر نماینده صداست، مثل تصویر شیر که معادل صدای "ل" و یا جغد که نمایانگر صدای "م" در ورژن ساده‌تر خط هیروگلیف مصری‌هاست.
    ۵۳۰۰ سال پیش شاه کولابا قادر بود طرحی بر لوحی بزند که بسیار شبیه زبان گفتاری و نزدیک به پیغام او باشد برای شاه "جنگل‌های بزرگ سرو"، مثلا.در این زمان ما هنوز ششصد سالی با "گیلگمش" شاه بزرگ اوروک فاصله داریم. سومری‌ها در هزاره‌های بعد با خط اختراعی‌شان شعر و قصه و قانون و رموز ریاضی و اسرار ستاره‌گان را بر الواح می‌نویسند، اما فعلاً در این دورانی که شاهِ ما مشغول اختراع خط است، اگر چه انسان نقاش و شاعر و قصه‌گوی بی‌نظیری است، اما جایگاه تمام دانش بشری هنوز در سینه‌ها و در حافظه‌هاست.
    جامعه‌ی شاهِ ما اگر چه هم بر تولید کشاورزی و هم بر بیگاری متکی است و از نظر اقتصادی در حال رونق، اما این سیستم بزرگ و پیچیده‌ی ---------- و اجتماعی در کلیت خودش به زیر جسد سنگین خود از کار افتاده است، چرا که تعیین و جمع آوریِ مالیات و صدور احکام و مقررات و تعیین مجازات و تدارک جنگ و دفاع و به عبارتی ساده‌تر اداره‌ی امور شهر بزرگی مثل اوروک، قبل از اینکه کولی‌های شمال یا وحشی‌های "جنگل‌های بزرگ سرو" از طرف ایران بیایند و شهر را به آتش بکشند، در گرو خلق یک نظام اداری، یک بوروکراسیِ تمام عیار است، سیستمی که بتواند تمام اطلاعات و امکانات و روابط اقتصادی و ---------- و مذهبی جامعه را ثبت و ضبط و انبار کند و بر اساس داده‌ها برنامه ریزی کند.
    تا قرن‌ها و حتی هزاره‌ها بعد از شاهِ کولابا، خط و کتابت منحصر به طبقات حاکم است و حیات متن در دوران اولیه بیشتر به عدد و رقم و نام‌ها محدود می‌شود، البته می‌توان چنین تصور کرد که خط در امور ---------- هم کاربرد داشته است، مثل همان پیغام و پسغام فرستادن‌های شاهِ کولابا یا نامه‌نگاری‌ها و فرامین مکتوب از شاهان اوروک به فرمانده‌هان ارتش یا به شاه‌های شهرهای دیگر، و روشن است که امورات پیچیده‌ی اقتصادی و اجتماعیِ حکومت‌های سومر و مصر و آکاد و بابل و ایران، از هزاره‌ی سوم ق. م. به اینطرف، دیگر فقط با برده و سرباز و کشاورز نمی‌گذرد، بلکه حالا آنها به کاتب و خطاط هم نیاز دارند تا تمام دارائی‌هاشان را مثقال به مثقال، کوزه به کوزه و اسم به اسم ثبت کنند و نام و کنیه و جاه و جلال‌شان را در اعماق تاریک قبور و یا بر ستیغ کوه‌ها و بر سنگ‌ها نقر کنند.
    اما تا سده‌ها بعدتر هم هنوز هیچ نشانی از شعر یا قصه‌ی مکتوب در تاریخ نیست، حتی دانش علمی و متافیزیکی هم هنوز به نوشته راه پیدا نکرده است، چرا که عمل نوشتن پروسه‌ای است وقت‌گیر و پرهزینه و مختص امور حیاتی‌تر و تازه، خط اساساً و در ازل برای ثبت شعر و قصه نیست که پدید می‌آید، برای اینکه شعر و قصه برای هزاره‌ها بطور شفاهی در زندگیِ انسان حضور داشته است و سینه به سینه، با تغییراتی در زبان و ساختار داستان، بارها و بارها باز روایت و حفظ شده است.
    خط را بزرگترین اختراع تاریخ بشر می‌نامند و هدف اصلیِ آن، از منظری هست‌شناسانه، انباشت اطلاعات در سیستمی مجرد و امتداد و سیر آن در بعد مکان و زمان است، اما خط ناگزیراً با آدمی و زبان گفتاری و طبیعی او در تضاد است.
    مهمترین مشکل متن و نوشته تغییر و بهم زدن خصلت اجتماعیِ زبان گفتاری است، چرا که در متن و با متن، شنونده (خواننده‌ی متن) دیگر در صدا رس گوینده (نویسنده‌ی متن) نیست، آنها حتی در یک فضا و یک زمان هم نیستند و همیشه بین نویسنده و متن، و بین خواننده و متن فاصله‌ای هست؛ و همیشه هم حقیقت در جای دیگری است. ​
  3. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,028
    تشکر شده:
    99
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    بررسی تاریخچه آواشناسی آکوستیک
    مــــقـدمــه
    وقتی با کلمه آواشناسی روبرو می شویم مراحل تولید اصوات در ذهن ما تداعی می شود و عقیده اکثر افراد بر این است که آواشناسی علمی است که چگونگی تولید اصوات را بررسی می کند .ولی آیا فقط با تولید اصوات رابطه زبانی بین سخنگو و مخاطب برقرار می شود ؟قطعا چنین نیست .اگر ما سخن بگوییم بدون اینکه مخاطب ما سخنانمان را بفهمد ارتباط زبانی برقرار نشده است .بنابراین اگرچه اولین مرحله در برقراری ارتباط تولید صوت توسط سخنگوست اما برای برقراری ارتباط زبانی کافی نیست .قبل از اینکه سخنگو شروع به صحبت کند تصمیم می گیرد که چه بگوید و این مغز است که پیغام تولید صوت را بر اساس آنچه سخنگو در نظر دارد به اندام های تولید صوت می رساند .پس از رسیدن این پیام ،اندام های صوتی شروع به تولید صوت برای رساندن منظورومفهومی خاص می کنند .این اصوات امواج صوتی هستند که توسط هوا در فضا جا به جا می شوند و به گوش مخاطب یا مخاطبین می رسند بنابراین بین سخنگوومخاطب ،اصوات به صورت امواج صوتی منتقل می شوند .این امواج به گوش مخاطب رسیده وپیغام های عصبی تولید می کند که به مغز می رود و در مغز تجزیه وتحلیل می شود و منظور سخنگو به مخاطب می رسد .بنابراین ،آواشناسی مطالعه صداهای گفتار است ومطالعه تولید ،ذات فیزیکی و درک صداها.بنابراین ،آواشناسی شامل سه بخش می شود :

    1. آواشناسی تولیدی
    2. آواشناسی آکوستیک
    3. آواشناسی شنیداری
    آواشناسی با جنبه های فیزیکی و فیزیولوژیکی گفتار سر و کار دارد و حیطه ای گسترده است که با علوم دیگر نیز در ارتباط می باشد .مثلا در بحث در باره آواشناسی تولیدی باید با ساختمان دستگاه گفتاری انسان آشنا باشیم که از این منظر ،آواشناسی با زیست شناسی و پزشکی ارتباط می یابد.در آواشناسی آکوستیک که بررسی امواج صوتی است ،با فیزیک و ریاضی مرتبط می شویم و در آواشناسی شنیداری در حیطه زیست شناسی ،پزشکی ،روان شناسی ،عصب شناسی و... وارد می شویم .بنابراین ،آواشناسی علمی است که ارتباط تنگاتنگ با علوم دیگر برقرار می کند .اما به جنبه تولیدی آواشناسی به این دلیل بیشتر پرداخته شده است که ملموس تر می باشد ولی در این میان آواشناسی آکوستیک از شاخه ها یی است که تا حدودی ناشناخته مانده است اگر چه تحقیقات و بررسی های زیادی از طرف زبانشناسان و غیر زبانشناسان بر روی آن انجام شده است .شاید این امر بدین خاطر باشد که آواشناسی آکوستیک تا حدودی ناملموس است وقابل مشاهده نیست .
    در این مقاله می کوشیم جستجویی در تاریخچه زبانشناسی آکوستیک انجام دهیم و پیشگامان این حوزه را معرفی کنیم و روند پیشرفت این زیر رشته آواشناسی را مورد بررسی قرار دهیم .ولی بررسی تاریخچه زبانشناسی آکوستیک بدون بررسی تاریخچه آواشناسی ممکن نیست .زیرا همان طور که گفتیم ،آکوستیک زیر شاخه ای از آواشناسی است و بررسی تاریخچه زیر مجموعه بدون شناخت تاریخچه مجموعه ممکن نمی باشد .هم چنین ابتدا آواشناسی شناخته شده است و در طی مراحل بررسی آواشناسی بوده که آواشناسی آکوستیک شکل گرفته است .بنابراین در فصل دو این مقاله به بیان تاریخچه ای از آواشناسی می پردازیم ودر ادامه ،پیشگامان آواشناسی آکوستیک و روند رشد این رشته را مورد بررسی قرار می دهیم.
    تاریــخــچه آواشـــناســی
    آواشناسی از کلمه یونانیήνωφ به معنای "صدا"گرفته شده است .همان طور که در بخش پیش بیان شد ،آواشناسی مطالعه صداهای گفتار است که شامل آواشناسی تولیدی ،آواشناسی آکوستیک و آواشناسی شنیداری می شود .آواشناسی تولیدی به این مساله می پردازد که چگونه صداهای گفتار تولید می شوند و اینکه چگونه صداهای صوت را باید طبقه بندی کرده و آوانگاری کنیم .آواشناسی آکوستیک به مطالعه مشخصات آکوستیکی صداهای گفتار می پردازد و آواشناسی شنیداری به این می پردازد که چگونه صداهای گفتار دریافت و درک می شوند .
    می توانیم تاریخچه آواشناسی را به چهار دوره زمانی تقسیم کنیم :دوره اول ،دوره باستان است .دوره دوم فاصله بین سالهای 1770تا1920را در بر می گیرد .دوره سوم از سال 1920تا سال 1950 و دوره چهارم از بعد از سال 1950تا کنون را در بر می گیرد .در دودوره آخر بیشتر تحولات و نوآوریها در زمینه آواشناسی آکوستیک بوده است که در این بخش به دودوره اول می پردازیم وبحث در باره آواشناسی آکوستیک را به فصل آینده موکول می کنیم .
    در دوران باستان ،دیدگاه های عمده در مورد آواشناسی به زبان شناسان هندی سال های 150 تا 800قبل از میلاد بر می گردد .آنها ،مفاهیم جایگاه و شیوه تولید را کشف کردند وروی مکانیسم چاکنایی صدا کار کردند و مفهوم همگون سازی را درک نمودند(دانیل جورافسکی و جیمز اچ مارتین ،2007 ). .پانی نی در سال 400 قبل از میلاد در دستور زبان خود در مورد تولید صوت بررسی هایی انجام داده بود .زیرا نمی خواست تلفظ کلمات تشریفاتی باستان با گذر زمان تغییر کند .محققان هندی فهم بالا وکاملی از مکانیزم گفتار ،شامل اعضای گفتار و فرایندهای تولیدی داشتند .به عنوان مثال کلمات breath و voice بر این اساس تشخیص داده می شدند که در یکی از آنها دهانه حنجره باز است و در دیگری نیست .علم اروپایی تا 2000 سال بعد از آن یعنی تا قرن 19 نتوانست به آواشناسی هندی برسد .یونانی ها فقط دانشی ابتدایی از آواشناسی داشتند مثلا در زمان افلاطون آنها فقط صامت را از مصوت وانسدادی را از پیوسته تشخیص می دادند (دانیل جورافسکی و جیمز اچ مارتین ،2007 ).عناصر صدا توسط افلاطون به سه دسته تقسیم شده بودند :1-"طنین ها " :واکه ها 2-"صداها" :صامت های بسته و 3-"میانی ها" : [l-m-n-r-s-dz-k-ps ]
    رواقیون نیز نظریاتی را که در مورد هجا بیان شده بود را گسترش دادند و از بست آوایی ایجاد شده روی بعضی از کلمات آگاه بودند(همان).در چین باستان نیز به آواشناسی تاحدودی توجه شده بود .در چین ،تلفظ یک حرف با توجه به دومشخصه بیان می شد :1-با ترکیب صدای آغازین اولین کارکتر و صدای پایانی دومین کارکترو 2-با دسته بندی تن ها (آهنگ ها ) .
    در فاصله بین سالهای 1770 تا 1920 ابزارهایی ابتدایی در زمینه صوت ایجاد و اختراع شد .از آن جمله طنین دهنده ای بود که توسطکریستسن گوت لیب کرات زشتین (1795-1723) اختراع شده بود.این ماشین اولین ماشینی بود که واکه ها را تولید می کرد. ​
  4. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,028
    تشکر شده:
    99
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    دیگر اختراع این دوره ماشین سخنگو بود که توسط وولفگانگ ون کمپلن (1795-1723 ) ابداع شده بود .این دستگاه ،اولین دستگاهی بود که کلمات و جملات کوتاه را تولید می کرد.
    پرداختن به دوره های بعد را که مربوط به عرصه آواشناسی آکوستیک است را به فصل بعد موکول می کنیم و قبل از آن دیگر نامداران این عرصه را که تاثیرات چشمگیری بر روند رشد این علم گذاشتند را به اختصار معرفی می کنیم .
    شایسته است از محققی ناشناس نام ببریم که تاثیرزیادی بر روند آواشناسی گذاشت .او در قرن 20 از مفهوم واج استفاده کرد و سیستم نوشتاری واجی برای زبان ایسلندی پیشنهاد کرد که شامل علامت هایی برای امتداد و خیشومی شدگی بود .اما نوشته های او تا سال 1818 چاپ نشد و حتی بعد از چاپ نیز در بیرون از اسکاندیناوی نا شناس ماند(دانیل جورافسکی و جیمز اچ مارتین ،2007 ) .
    اولین آواشناس جهان مدرن دن جی متیاس بود که نویسنده کتاب"دو لتری" در سال 1586 می باشد ریاضیدان انگلیسی جان والیز (1703-1616 ) که در باره ناشنوایان تحقیق کرده بود ،اولین کسی بود که در سال 1653 واکه ها را بر اساس جایگاه تولیدشان طبقه بندی کرد .مثلث واکه ای در سال 1781 توسط سی اف هل وگ آلمانی ابداع شد .از دیگر پیشگامان آواشناسی مدرن هنری سوئیت بود .او در کتابش با نام "دستنوشته ای بر آواشناسی"(1877 )بیان کرد که واج چیست.این کتاب تاثیر زیادی در توسعه آواشناسی در بریتانیا و دیگر نقاط داشت .او هم چنین برای آوانگاری الفبایی تدوین کرد و بین آوانگاری جزئی و کلی تفاوت قائل شد و عقایدی را پیشنهاد کرد که بعدها در IPA مورد استفاده قرار گرفت .حتی گفته شده است که سوئیت بهترین آواشناس زمان خودش بوده است .او اولین کسی بود که زبان را برای اهداف آواشناسی به صورت علمی ضبط کرد و توصیف تولید زبان را پیشرفت داد .وی اگرچه شهرت زیادی نداشت ولی نظرات جالبی ارائه می کرد.اواعتقاد داشت که آواشناسی اساس لازم برای تمام مطالعات زبانی را فراهم می آورد.وی هم چنین عقیده داشت که آواشناسی دیگر با خواندن محض آموخته نمی شود مثل موسیقی .او آثار و نظریاتی ارائه کرد که هنری هیگینز از آن بهره ها برد و نظریاتش را جرج برنارد شاو بعد ازوی به عنوان مدلی برای خود قرار داد .
    واج اولین بار توسط محقق هلندی بودوین دو کورته نای که فرضیاتش را در سال 1894 چاپ کرد ،نامگذاری شد .البته در گسترش فرضیه واجها ،فردینان دو سوسور نیز دخیل بود.از دیگر پیشگامان این رشته دانیل جونز(1967-1881) است .او طرح آواشناسی زبان را در سال 1918 منتشر کرد و از واج در مفهوم رایج آن استفاده کرد .وی کسی بود که عبارت "واکه های اصلی " را ارتقاء داد و برای اینکه نشان بدهد آواها چگونه تولید می شوند ،از نموداری دو وجهی استفاده کرد.وی همچنین الفبایی جدید برای زبان های آفریقایی و هندی ابداع کرد .
    ریموند اچ استت سون (1950-1872) نیز از چهره های برجسته این رشته بود .اوکتاب " آواشناسی مکانیکی" را در سال 1928 منتشر کردو تئوری موتوری ریتم را ارتقاء داده و موضوعی را برای نیم قرن تحقیق در باره تولید حرکات مهارتی ایجاد کرد .وی گبیان کرد که آواشناسی بر اساس حرکات ابتدائا مربوط به ذات هجاها می شود .در آمریکا ،لئونارد بلومفیلد زبان شناس و ادوارد ساپیر که بوم شناس و زبان شناس بود ،به طور عمده به فرضیات آواشناسی پرداختند .زبان شناسی همچون رومان یاکوبسن آمریکایی –روسی و نوام چامسکی آمریکایی وموریس هال به جهانی های سیستم های واجی پرداختند .افراد برجسته دیگری نیز در این زمینه فعالیت های درخشانی انجام داده اند که در این مختصر ،مجال پرداختن به آنان نمی باشد.حال که اندکی با پیشگامان عرصه آواشناسی و تاریخچه این علم آشنا شدیم ،در بخش بعد ،به معرفی آواشناسی آکوستیک و بیان تاریخچه آن می پردازیم .
    تاریــخـچــه آواشـناســی آکوســتیک
    "نشانه هایی از فیزیک و زبانشناسی که در باره امواج صداهای گفتار بحث می کند ".این تعریفی بود که از آواشناسی آکوستیک که درفرهنگ نامه رومان هوز بیان شده است .آواشناسی آکوستیک زیر مجموعه آواشناسی است که به جنبه های آکوستیکی صداهای گفتاری می پردازد .آواشناسی آکوستیک خصوصیاتی همچون دامنه دقیق موج ،طول آنها ،فرکانس پایه یا خصوصیات دیگر فرکانس امواج را بررسی می کند و به روابط این خصوصیات با دیگر شاخه های آواشناسی (مثل آواشناسی تولیدی یا شنیداری ) می پردازد.در بخش پیش دوره های تاریخی آواشناسی را بیان کردیم وگفتیم دو دوره آخر مربوط به پیشرفت در زمینه آواشناسی آکوستیک است .در این فصل به بررسی این دوره ها می پردازیم .
    از چهره های درخشان در آوا شناسی آکوستیک،هرمان هلم هولتز می باشد .این فیزیکدان آلمانی در سال 1863 کتاب "آهنگ به عنوان اساس فیزیولوژیک تئوری موسیقی"را به رشته تحریر در آورد .او با نوشتن این کتاب بود که مطالعه آواشناسی آکوستیک را به طور رسمی آغاز کرد .ابه جین پیرروزولوت (1924-1846 ) فرانسوی نیز پیشگام آواشناسی تجربی بود و در عرصه آکوستیک نیز فعالیت هایی انجام داده بود .
    در فاصله سالهای 1920 تا 1950 از ابزارهای الکتریکی و اشعه x در آواشناسی استفاده شد.یکی از این ابزار فونودیک بود که توسط دیتون کلارنس میلر (1941-1886 ) ابداع شد .این وسیله ،وسیله ای برای عکس گرفتن از امواج صوتی بود .
    از دیگر ابداعات این دوره ،"نوشتار کلام " بود که شامل سیستمی بود که توسط الکساندر ملویل بل(1905-1819 ) (پدر الکساندر گراهام بل )ابداع شد این اولین سیستم یادداشت برداری از صداهای گفتار بود که مستقل از زبان یا لهجه خاص بود.
    در همان زمان بودکه فرضیه ای نیز مطرح شد به نام فرضیه آکوستیکی تولید صوت .این فرضیه شامل تئوری هماهنگ و تئوری بی هماهنگ می شد.تئوری هماهنگ توسط ویت استون و هلم هولتز مطرح گشت .بر اساس این فرضیه ،تار های صوتی با استفاده از هماهنگ پایه و دیگر هماهنگ ها ،موجی مرکب می سازند .فرکانس های تشکیل دهنده از چندین فرکانس پایه تشکیل شده اند .وقتی این امواج از گلو ،دهان و حفره بینی می گذرند ،فرکانس هایی که نزدیک به فرکانس های بازخوان های این حفره ها هستند تقویت شده و در هوا منتشر می شوند .این نواحی تقویت کننده فرکانس ،کیفیت صدا را مشخص می کنند .تئوری بی هماهنگ که توسط ویلیز و هرمان و اسکریپچر بیان شده بودمی گوید که تارهای صوتی فقط به عنوان عاملی برای تحریک فرکانس های گذرا که مشخصه حفره دهان هستند ،عمل می کنند .جریان هوایی که از حنجره می آید ،هوای این حفره را به ارتعاش در می آورد .این ارتعاش سریع از بین می رود تا وقتی که توسط جریان هوایی دیگر از سر گرفته شود .این جریانات هوا الزاما پشت سر هم نیستند .اگرچه این دو نظریه در ظاهر متفاوت نشان می دهند ولی هر دو نظریه این را بیان می کنند که برای مشخص کردن کیفیت صوت ،فرکانس باز خوانهای حفره دهان مهم هستند.از دیگر ابزارهای ابداع شده و مهم در این زمان که بیشتر در خدمت آواشناسی آکوستیک بودند ترکیب کننده های صوتی می باشند که وودر یکی از آنهاست .وودر که توسط دودلی در سال 1939 ابداع شد ،اولین ترکیب کننده صداست که در زمان خود،توجه بسیاری را به خود جلب کرد.الگوی ضبط صوت کوپر در سال 1950 نیز اولین ترکیب کننده صوتی بود که در خدمت تشخیص صوت بود و مثل مورد قبل فقط جنبه سرگرمی نداشت .(ضمیمه در صفحه 18 ). همان طور که گفتیم ،دیگاه های آکوستیک در باره آواشناسی در اواخر 1950 یا اوایل 1960 توسعه یافت ولی تعداد کمی از آنها تکنیک هایی مثل اسپکتوگراف یا دید گاه های تئوریک مثل فرضیه کار کردن با ---------- منبع و مطالب دیگری را که ما بین آواشناسی تولیدی و آکوستیک است را شامل می شود .در سال 1952 ،فاصله فرمانت واکه توسط پترسون و بارنی مطرح شد .
    از سال 1950 تا کنون ،که چهارمین برهه در تقسیم بندی ارائه شده در ابتدای مقاله است ،بیشتر به آواشناسی آکوستیک مربوط می شود که در این زمان ،بیشتر به آواشناسی با استفاده از کامپیوتر،فراصوت و MRI پرداخته شده است .مطالعه آواشناسی آکوستیک در اواخر قرن 19 با اختراع فونوگراف ادیسون پیشرفت پیدا کرد(ضمیمه در صفحه16 ) .فونوگراف دستگاهی است که اجازه می دهد سیگنال های صوتی ضبط شده و سپس تجزیه شود .با پخش کردن مجدد همان سیگنال صدا از طریق فونوگراف برای چندین بار و ---------- کردن آن در هر مرتبه با یک ---------- عبور دهنده باند ،اسپکتوگراف ایجاد می شود .اسپکتوگراف صوتی توسط ال وای لیسی –کو اینگ و دان در سال 1955 ابداع شد و اولین وسیله ای بود که نمایش آنی از سپکتوگراف سخن نشان می داد.
    مقالاتی که توسط لودیمار هرمان در آرشیو پی فلوگر در دو دهه آخر قرن 19 چاپ شد ،ویژگی های طیفی واکه ها و صامت ها را با استفاده از فونوگراف ادیسون بررسی کرد و در همین مقالات بود که واژه فورمانت برای اولین بار معرفی شد .هم چنین ،هرمان برای تشخیص فرضیه های ویلی و ویت استون در باره تولید واکه ،واکه های ضبط شده فونوگراف ادیسون را با سرعت های مختلف ضبط کرد .با توسعه صنعت تلفن ،پیشرفت های بیشتری در آواشناسی آکوستیک شکل گرفت .در طی جنگ جهانی دوم ،کار در لابراتوار های تلفن بل مطالعه منظم ویژگی های طیفی اصوات زمانمند و غیر زمانمند بازخوان های حفره دهان و فورمانت های آواها و کیفیت صدا و ... را آسانتر کرد .وقتی مشخص شد که آکوستیک کلامی باید به طور مشابه به مدار های الکتریکی مدلبندی شود ،باعث فراتر رفتن آواشناسی آکوستیک شد .
    لورد ری لی از اولین کسانی بود که به این نتیجه رسید که فرضیه الکتریکی نوین می تواند در آکوستیک استفاده شود اما از سال 1941 به بعد بود که مدل مدار به طور اساسی در کتابی ازچیبا و کاجی یاما به نام :"واکه:اساس و ساختمان آن "استفاده شد .در سال 1952 ،یاکوبسن ،فانت و هال کتاب "مقدمات تجزیه سخن" را نوشتند که این کتاب گامی موثر در وصل کردن آواشناسی آکوستیک به فرضیه آواشناسی بود .این کتاب با کتاب "تئوری آکوستیک تولید صوت " از فانت در سال 1960 دنبال شد که اساس تئوریک تحقیقات آکوستیکی آکادمی و صنعتی بود (خود فانت نیز در صنعت تلفن دخیل بود ).از دیگر پایه گذاران مهم این حوزه پتر لده فوگد-اسامو فوجی مورا و کنت ان استوان بودند .همان طور که در ابتدا نیز بیان کردیم ،آواشناسی آکوستیک ،امروزه توجه بسیاری از زبان شناسان و غیر زبان شناسان را به خود جلب کرده و در حال پیشرفت می باشد.حال که با پیشگامان این حوزه و شرح مختصری از فعالیت ها و ابزاز مورد استفاده در این شاخه آشنا شدیم ،در بخش بعد به نتیجه گیری کلی از این بحث می پردازیم .
    بحث و نــــــتیجــه گیری
    آواشناسی مطالعه صداهای گفتار است که به سه بخش آواشناسی تولیدی ،آواشناسی آکوستیک و آواشناسی شنیداری تقسیم می شود .آواشناسی تاریخچه ای بس کهن دارد که از 2500 سال پیش و توسط پانی نی اساس آن چیده شده است .از زیر مجموعه های آواشناسی ،آواشناسی آکوستیک است که کمتر در مورد آن بحث شده است اگرچه در زمینه آن کارهای فراوانی توسط زبانشناسان و غیر زبانشناسان صورت گرفته است .آواشناسی آکوستیک به بررسی مختصات فیزیکی امواج گفتار به عنوان بازده بازخوان می پردازد .حرکات اندام های صوتی تولید امواج می کند که توسط هوا به گوش شنونده منتقل می شود .به نظر می رسد به این دلیل کمتر به این شاخه از آواشناسی پرداخته شده که کمتر ملموس می باشد .از جدیدترین و رایج ترین ابزارها برای ملموس تر کردن و قابل رویت کردن امواج صوتی ،اسپکتوگرافها هستند .از آنجایی که آواها در طول زمان تغییر می کنند ،برای رویت آنها از اسپکتوگراف (طیف نگار )استفاده می شود .از آنجایی که طیف نگار مولفه های فرکانس امواج را در یک برهه زمانی نشان می دهد ،وسیله ای است برای قابل رویت کردن اینکه چطور فرکانس های مختلفی که امواج را می سازند در طول زمان تغییر می کنند .محور طیف نگار محوری سه بعدی است که امواج را بر اساس زمان ،فرکانس و دامنه نوسان قابل رویت می کند .بنابراین دریافتیم که آواشناسی آکوستیک از شاخه هایی است که تاریخی کهن دارد که امروزه تا حد زیادی قابل لمس و رویت شده است و پیشرفت های چشم گیری نیز کرده است.
  5. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,028
    تشکر شده:
    99
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    الفبای فارسی
    الفبای فارسی مجموعه حروفی است که از آنها برای نگاشتن خط فارسی استفاده می‌شود. این مجموعه شامل ۳۲ حرف است.

    ویژگی‌های الفبای فارسی

    اساس الفبای فارسی با الفبای عربی یکی است، اما الفبای فارسی دارای چهار حرف است که واجهای متناظر آنها در عربی استاندارد وجود ندارد. برخی از حروف فارسی با حروف متناظر خود در عربی متفاوت هستند؛ مثلا حرف «ک» در فارسی در حالت پایانی یا تنها با سرکش نوشته می‌شود در حالی که حرف «ك» عربی در این دو حالت بدون سرکش است. برخی از حروف در فارسی دارای بیش از یک شکل هستند، مانند حرف «هـ» ساده و حرف «هٔ». همچنین «ی» آخر در فارسی بدون نقطه است، ام در عربی با دون نقطه نوشته می‌شود: «ي».
    الفبای فارسی شامل ۳۲ حرف است.حرف همزه در واژگان وام گرفته شده از زبان عربی استفاده می‌شود. حرف «هـ» با همزه‌ای کوچک (هٔ) نیز در فارسی استفاده می‌شود، که البته گاهی حرف ی به جای آن به‌کار می‌رود. ​
  6. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,028
    تشکر شده:
    99
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    ترتیب الفبای فارسی

    ۳۲ حرف فارسی عبارت‌اند از:

    • ا
    • ب
    • پ
    • ت
    • ث
    • ج
    • چ
    • ح
    • خ
    • د
    • ذ
    • ر
    • ز
    • ژ
    • س
    • ش
    • ص
    • ض
    • ط
    • ظ
    • ع
    • غ
    • ف
    • ق
    • ک
    • گ
    • ل
    • م
    • ن
    • و
    • ه
    • ی
  7. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,028
    تشکر شده:
    99
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    حروف باصدا (مصوت یا واکه)

    زبان فارسی دارای ۶ حرف باصدا است که شامل ۳ حرف باصدای بلند و ۳ حرف و علامت باصدای کوتاه است.


    حروف باصدای بلند


    • «آ» در آغاز واژه‌ها مانند «آرزو»؛ «ا» در میان و پایان آنها مانند «رساندن، بی‌همتا»
    • «او» در آغاز کلمه، مانند «اورمزد، اوستاد»؛ و در میان آن به شکل «و» مانند «پوران، دوست»؛ و در پایان کلمه مانند «بو، کدو». حرف باصدای «و» نباید باحرف بی‌صدای «و» (مثل «ماورا») اشتباه شود.
    • «ای» در آغاز واژه، «ایـ» مانند «ایران»؛ درمیان آن «یـ» مانند «پیر، دیر»؛ در پایان «ی» مانند «قالی، آدمی، دری»؛ که نباید با حرف بی‌صدای «ی» در کلمه‌هایی مانند «پیام، نیشکر، چای» اشتباه شود.

  8. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,028
    تشکر شده:
    99
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    حروف و علامت‌های باصدای کوتاه


    • علامت ــَــ که نام آن به فارسی «زبَر» است؛ در آغاز کلمه‌ها به صورت «اَ» می‌آید مانند «اَنار»؛ و در میان واژه‌ها معمولاً از آن چشمپوشی می‌کنند مانند، «سَر، اَگَر»
    • علامت ــِــ که نام آن به فارسی «زیر» است: در آغاز واژه‌ها به شکل «اِ» می‌آید مانند «اِمسال»؛ درمیان کلمه‌ها از آن چشمپوشی می‌کنند مانند «سِپردن»؛ و در پایان آنها به شکل «ـه و یا ه» نوشته می‌شود که نام آن"-ِ"ی آخر است مانند «نامه، خرده» و نباید با حرف بی‌صدای «هـ» در کلمه‌هایی مانند «نُه، دِه، بِه» اشتباه شود.
    • علامت ـــُــ که نام آن به فارسی «پیش» است؛ در ابتدای کلمه به شکل «اُ» نوشته می‌شود مانند «اُتاق، اُستوار»؛ در میان کلمه معمولاً از آن چشمپوشی می‌کنند مانند «پُرتقال، سُرمه، گُل»: و در پایان کلمه به صورت حرف «و» می‌آید مانند «نو، دو» که نباید آنرا با حرف بی‌صدای «و» (مانند «ماورا») یکی انگاشت.

  9. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,028
    تشکر شده:
    99
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران

    حروف بی‌صدا در الفبای فارسی عبارتند از:

    • "ب"، در برابر "B"
    • "پ"، در برابر "P"
    • "ت، ط"، در برابر "T"
    • "ث، س، ص"، در برابر "S"
    • "ج"، در برابر "J"
    • "چ"، در برابر "CH"
    • "ح، ه"، در برابر "H"
    • "خ"، در برابر "KH"
    • "د"، در برابر "D"
    • "ر"، در برابر "R"
    • "ز، ذ، ض، ظ"، در برابر "Z"
    • "ژ"، در برابر "ZH"
    • "ش"، در برابر "SH"
    • "غ، ق"، در برابر"Q"
    • "ف"، در برابر "F"
    • "ک"، در برابر "K"
    • "گ"، در برابر "G"
    • "ل"، در برابر "L"
    • "م"، در برابر "M"
    • "ن"، در برابر "N"
    • "و"، در برابر "V"
    • "ی"، در برابر "Y"
    • "ع" در آغاز کلمات وام گرفته شده از زبان عربی در برابر "A","AE","E","O","U" مانند "Ali","Aeli,"elm","omr","Ud"
    • «أ، إ، أؤ، ء» زیر نام حمزه و «ع» تنها درکلمات عربی کاربرد دارند.
  10. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,028
    تشکر شده:
    99
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    [B][COLOR=#660033][B]تاریخچه الفبای فارسی[/B]

    الفبای فارسی-عربی در دوران اسلامی و پس از تسخیر ایران شکل گرفت. ایرانیان در شکلگیری و بهبود این خط، نقش بزرگی داشته‌اند. این خط در اصل برای نگاشتن قرآن و انجام امور دیوانی و دولتی به ابداع شد. دیوان‌سالارانی که در دستگاه دولتی و فرهنگی اسلامی به کار مشغول بودند عموما با یک یا چند الفبای آن زمان مانند پهلوی، آرامی، سغدی و مانوی آشنا بودند و با الهام از این خطوط اقدام به ابداع خط جدیدی نمودند. [/COLOR][/B]
  11. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,028
    تشکر شده:
    99
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    [B][COLOR=#660033][B][COLOR=#d708b2][B][COLOR=#660033][B]الفبای اردو[/B]

    [I]‎[/I]
    الفبای زبان اردو نیز بر پایه الفبای فارسی بنیان نهاده شده که با افزودن چهار حرف دیگر به الفبای فارسی تشکیل شده‌است. این چهار حرف عبارت‌اند از: ٹ، ڈ، ڑ، ے. هـ‌ی دوچشم نیز در اردو با حرفی دیگر نمایش داده می‌شود به‌صورت: ھ. [/COLOR][/B][/COLOR][/B][/COLOR][/B]
  12. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,028
    تشکر شده:
    99
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    پارسی را پاس بداریم
    تشکر : سپاس
    خداحافظ : بدرود
    تقاضا : خواهش
    سلام:درود
    وبسایت:تارنما
    امتناء:خودداری
    کتاب:نسک
    کثیف:آلوده
    تصفیه:پالایش
    تاپیک:جستار
    سیستم:سامانه
    نظم:سامان
    عجله:شتاب
    پرینتر:چاپگر
    عکس:فرتور
    اسپم:هرزنامه
    حیوان:جاندار
    حالا:اکنون
    حرفه:پیشه
    حرفه ای:پیشرفته
    روتوش:بازسازی
    لینک:پیوند ​




  13. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,028
    تشکر شده:
    99
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    تاپیک : جُستار
    اهداف: آماگ/آماج ، آرمان
    کلمات عربی: واژگان تازی
    معرفی: شناسانیدن، آشنا کردن/ساختن
    در مورد: درباره ی
    استفاده: بهره گیری
    قسمت:بخش، پاره
    نکته(برخی می گویند پارسی است) : سخن باریک
    مهم :ارزنده، با ارزش، ارجمند، شایان، شایان نگرش
    تمامی : همه
    شرکت: همکاری ، همیاری
  14. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,028
    تشکر شده:
    99
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    پارسی - تازی
    ایستادن: قائم بودن
    به‌خواست: بالاراده
    بُرینش: قطع در ریاضی و هندسه
    بسیاری: كثرت رویاروی وحدت
    پذیرا: قابل ( در فلسفه)
    تنومندی: (قوت‌های) جسمانی
    جدایی: غیریت
    داشت: مِلك
    دریابنده: مُدرك
    روان: نفس
    سربه‌سر: مساوی
    كنا: فاعل
    كنندگی: فاعلیت
    كننده: فاعل
    گداخته: مایع
    مایگی: مادیت، ماده بودن
    نهاد: وضع
    یكی‌ای: وحدت، مقابل كثرت
    واژگان آمیخته:
    افكندنِ گمان: تولید شك
    اندر میان افتاده: الواقع فی الوسط
    اندریابی: ادراك
    اندریابنده: مُدرِك
    اندریافتن: ادراك
    اندریافته: مُدرَك
    ایستادگی به خودی خود: قائم بالذات بودن
    ایستاده به خود: قائم بالذات
    ایستاده بودن: قائم بودن
    بَرسو: جهت علو
    بَستَناكی: انجماد
    بهره‌پذیر: قابل قسمت
    بهره‌پذیرش: قابلیت تقسیم
    بهره پذیرفتن: قابلیت تقسیم
    بیرون از طبیعت: مابعدالطبیعه
    بی‌گسستگی: لاینقطع
    پیوندپذیر: قابل اتصال
    پیوند پذیرفتن: قبول اتصال
    جان سخن گویا: نفس ناطقه
    جنبایی: قوه حركت
    جنبش‌پذیر: قابل حركت
    جنبش پذیرفتن: قبول حركت
    جنبش‌پذیری: قابلیت حركت
    جنبش‌دار: متحرك
    جنبشِ راست: حركت مستقیم
    جنبشِ گرد: حركت مستدیر
    جنبنده‌ی به‌خواست: متحرك بالاراده
    چهارسو: چهارگوشه، مربع
    چهارسویی بودن: چهارگوشه بودن، مربع بودن
    دیداری: ظاهری
    دیرجنب: بطیء الحركه
    روشن‌سرشتی: منورالفطره بودن
    زایش‌ده: مولده
    زود‌جنب: سریع الحركه
    سه‌سو: مثلث
    سه‌سویی: مثلث بودن
    شاید بُوَد: امكان
    فروسو: جهت سفلی
    گوهر روینده: جوهر نامی، ثبات
    مانندگی جستن: تَشَبُه
    مانندگی نمودن: تشبه نمودن
    ناپذیرا: غیر قابل قبول
    ناپذیرایی: عدم قبول
    نادیداری: باطنی
    ناشمار: غیرعدد
    هرآینگی بودن: وجوب
    هست آمدن: بوجود آمدن
    هست بودن: موجودیت
    هست شدن: موجود شدن
  15. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,028
    تشکر شده:
    99
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    معادل سازی:یکسان سازی
    اصطلاک:فرسایش
    مذهب:دین
    صدا:آوا
    فیلم:نما
    فالوده:پالوده
    تقویم:سالنما
    حمله:یورش
    طرفداری:جانبداری
    فاسد شدن:گندیدن
  16. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,028
    تشکر شده:
    99
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    کتاب = نسک.دفتر
    لباس= رخت
    وصیت نامه= سفارش نامه
    خانم= بانو
    غریب = بیگانه

  17. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,028
    تشکر شده:
    99
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    زبان فارسي، سترون يا زايا؟

    ابوالحسن نجفي با بيان اينكه استفاده از اشتقاق‌هاي فعلي، استفاده از وندها و تركيب‌سازي، واژه‌سازي را تسهيل مي‌كند، معتقد است كه زبان فارسي در واژه‌سازي قدرتمند است.
    ابوالحسن نجفي، زبان‌شناس، مترجم و عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي، عصر ديروز در نشست هفتگي شهر كتاب كه به بررسي زايايي يا ستروني زبان فارسي اختصاص داشت، گفت: من هيچ اعتقادي ندارم كه زبان فارسي عقيم است. در نيمه دوم قرن نوزده بعد از اينكه مي‌خواستند اختراع پاستور را نامگذاري كنند و جايگزيني براي واژه ميكروارگانيسم انتخاب كنند، جلسه‌اي با حضور متخصصان حوزه تشكيل شد تا سرانجام نام ميكرو را بر آن نهادند. آن زمان يعني نيمه دوم قرن نوزدهم بايد براي وضع يك كلمه جلسات متعدد انجام مي‌شد، تا لفظي در خور پيدا شود.
    وي افزود: اما امروز در زبان انگليسي روزانه ده‌ها و يا شايد صدها واژه جديد توليد مي‌شود. حال بايد بپرسيم آيا زبان انگليسي يك تافته جدابافته است؟ دليل اين امر چيست؟ زبان انگليسي به اين دليل مي‌تواند اين كار را انجام دهد كه از امكانات بالقوه زبان استفاده كرده است. آيا ما از امكانات بالقوه فارسي استفاده كرده‌ايم؟ شاهديم كه سير حضور لغات علمي و فني بيگانه در زبان فارسي افزايش يافته است و ما بايد براي انتخاب لغات بجا از امكانات بالقوه و بالفعل زبان استفاده كنيم.
    نجفي گفت: از نظر من سه منبع وجود دارد كه ما مي‌توانيم با استفاده از آنها مسئله واژه‌سازي را تسهيل كنيم. اشتقاق‌هاي فعلي، استفاده از وندها (پسوند و پيشوند)، تركيب‌سازي (كلمات مركب).
    وي در خصوص اشتقاق‌هاي فعلي گفت: حرف فعل بسيط 30 وجه اشتقاق دارد. اين اشتقاق‌ها خيلي بلااستفاده و بالقوه مانده است. كتابي نوشته شده با نام فرهنگ مشتقات مصادر فارسي كه 10 جلد است. نويسنده بعد از زحمات بسيار اين مصادر را جمع كرده و آنچه از مصادر كه امكان اشتقاق داشته پيدا كرده و در اين كتاب مفيد آورده است.
    نويسنده كتاب «غلط ننويسيم» اضافه كرد: اين نكته را همه درمي‌يابيم كه همه افعال فارسي تا به امروز قابليت 30 اشتقاق را نداشتند؛ براي مثال فعل نگريدن 19 اشتقاق بالفعل دارد و 11 اشتقاق بالقوه. فعل نمودن 20 اشتقاق بالفعل دارد و 10 اشتقاق بالقوه.
    نجفي گفت: در سال 1325 من شاگرد سال‌هاي آخر دبيرستان بودم. در آن زمان سالنامه‌اي با نام آريان منتشر مي‌شد و صاحب آن سالنامه شخص بافرهنگي بود كه كتابخانه‌اي تأسيس كرده بود تا جوانان به صورت رايگان از آن استفاده كنند. اسم اين كتابخانه در ابتدا قرائت‌خانه بود و او مي‌خواست اسمش را بگذارد خوانشگاه كه سر اين مسئله درگيري‌هاي بسياري به وجود آمد و سرانجام آنجا تعطيل شد.
    وي افزود: كلمات عربي كه وارد زبان فارسي شده جزو زبان فارسي است. اما تأسف مي‌خورم بعد از آن كه فارسي پس از دو قرن كه حالت نوشتاري نداشت، رسمي شد از تمام امكانات بالقوه زبان استفاده نشد. در همان زمان مي‌توانستند كلمه گمارش را به جاي انتصاب، گدازش را به جاي ذوب و... به كار ببرند. من مخالف وجود كلمات عربي نيستم. ولي اگر از امكانات بالقوه زبان استفاده مي‌شد زبان توانايي‌هاي بيشتري پيدا مي‌كرد و اين روز ما بيشتر مي‌توانستيم با لغت‌هاي ورودي مقابله كنيم و برايشان معادل بسازيم.
    اين زبان شناس با اشاره به اندك بودن افعال بسيط تصريح كرد: امروز تعداد افعال بسيط حدود 270 فعل است. يكي از برتري‌هاي زبان‌هاي خارجي غربي تعداد بيشتر افعال بسيط نسبت به زبان ماست. ما افعال بسيط را به افعال مركب تبديل كرديم و افعال بسيط را از زبانمان خارج كرديم. بايد در نظر مي‌گرفتيم كه از افعال مركب نمي‌توان اين اشتقاق‌ها را ساخت. نكته ديگر اين است كه ادبا و فضلا در برابر ساخت تركيبات جديد مقاومت مي‌كنند. زبان عاميانه فارسي به راحتي از اين مصادر قياسي مانند چاييدن، پلكيدن، لمباندن، سريدن و... استفاده مي‌كنند چرا ما اين كار را انجام ندهيم؟ چرا مي‌ترسيم كه اين تركيبات را وارد زبان رسمي كنيم؟
    براي مثال ما از زبان عربي كلمه رقص را گرفتيم و رقصيدن ساختيم. فهم را گرفتيم و فهميدن ساختيم و اين نشان از ماهيت قوي واژه‌سازي در زبان فارسي مي‌دهد.
    وي در خصوص استفاده از بندها گفت: ما بيش از 70 وند در زبان فارسي داريم كه پيشوندها تعداد كمتري نسبت به پسوندها دارند. ما از اين امكان كه در اختيار ماست نيز كمتر استفاده مي‌كنيم. تعداد واژه‌هاي مركب تقريبا اندازه واژه هاي بسيط است. ما 55 درصد كلمات بسيط داريم و 45 درصد كلمات مركب. تا حالا براي ساختن واژه‌هاي علمي جديد از كلمات مركب استفاده مي‌كرديم. براي مثال از تركيب اسم با اسم كلمات زيبايي تشكيل مي‌شود. كاهگل، بادپا، رختخواب، عهدنامه، نيشكر، بهارنارنج، هنرپيشه، بهارخواب و.... از تركيب اسم و صفت كلماتي چون: دلتنگ، خونسرد، دلمرده، سرمست، دلپاك، دلخوش و... از تركيب صفت و اسم كلماتي چون: عالي‌مقام، خوش‌خلق، خوش‌رو، پاكدل و... از تركيب صفت با صفت كلمه اي مانند: خوش‌خوش ساخته مي‌شود، از تركيب قيد با اسم كلماتي مانند هميشه بهار، خودكار، خودسر، خودكامه تشكيل مي‌شود. مصاديق اين كلمات در زبان عاميانه نيز زياد است. مردم به راحتي براي نيازهايشان معادل پيدا مي‌كنند. پيچ‌گوشتي، سگ‌دست، شغال‌دست، زيرسيگاري، جارختي و ... كلمات مركب هم لزوما معناي شفاف ندارند كه مصاديقشان در ادبيات بسيار زياد است. براي مثال پاياب، دست‌فروش، دست‌نماز، پادو.
    نجفي گفت: بيشتر واژه‌هاي نوساخته علمي در فرهنگستان با استفاده از قدرت تركيب‌سازي زبان فارسي صورت پذيرفته است. حدود سه قرن پيش ويليام جونز مستشرقي كه در ايران فارسي ياد مي‌گرفت خاصيت تركيبي زبان فارسي را بر عربي ارجح دانسته است. زبان عربي امروز از زبان فارسي در حوزه واژه‌سازي علمي بسيار ضعيف‌تر است. زبان فارسي به دليل تركيب بودنش ساخت لغت را راحت كرده ولي عربي بايد لغت‌ها را به باب‌هاي ثلاثي ببرد.
    وي در پايان گفت: تركيب‌هاي چندواژه‌اي هم در زبان فارسي وجود دارد كه بيشتر از متون ادبي به دست آمد. مثلا كلمات ترس محتسب خورده، يكي در عمر خود ناخورده نيش، زهر تنهايي چشان و... من واقعا نمي‌دانم زبان‌هاي ديگر آيا اصلا قدرت تركيب‌سازي چند كلمه‌اي را دارند يا خير؟ ولي ما شاهديم كه اين گونه الفاظ در زبان عاميانه ما نيز استفاده مي‌شود.

    نشست «زبان فارسي، سترون يا زايا؟» برگزار شد/2
    حق‌شناس: بخش‌هايي از زبان فارسي معطل مانده است
    خبرگزاري فارس: علي‌محمد حق‌شناس با اشاره به اينكه در زبان فارسي توانايي‌هاي بسياري وجود دارد، معتقد است كه بخش‌هايي از اين زبان ماننده واژه‌سازي، معطل مانده است و كسي از آن‌ها استفاده نمي‌كند.


    به گزارش خبرنگار ادبي فارس، علي‌محمد حق‌شناس، زبان شناس و مترجم ادبي در نشست هفتگي شهر كتاب كه به بررسي ستروني يا زايايي زبان فارسي اختصاص داشت، بعد از سخنراني ابوالحسن نجفي بيان كرد: تمام آنچه نجفي گفت، نشانه‌هاي كوچكي از توان سرشار زبان فارسي است كه اين حرف خود مبين اين است كه فارسي زباني زاياست. عليرغم اين واقعيت اين توهم در پس ذهن خيلي‌ها است كه زبان فارسي يك جايي كميتش لنگ است و منظورشان علوم جديد است. من سعي كردم از اين نقطه به مسائل نگاه كنم كه چرا زباني كه تا اين حد تواناست، در واژه‌سازي علوم روز مشكل دارد.
    حق‌شناس گفت:‌سه مسئله زبان، فرهنگ و خط در عين حالي كه به هم مربوطند و بر هم اثر دارند ولي ذاتا جدا هستند، و بايد از يكديگر متمايز شمرده شود. ما اين مقولات را با يكديگر مي‌آميزيم و مشكلات يكي را بر گردن ديگري مي‌اندازيم و اين مسئله ما را گيج مي‌كند. زبان خانه انديشه و فرهنگ انسان است. آنچه در اين خانه از ابزار و امكانات وجود دارد در حقيقت حكم فرهنگ را دارد. مجموعه آن چيزي كه در طي ساليان جمع شده، آگاهانه و هوشيارانه، و يا چيزهايي كه به صورت آداب و سنن رسوب كردند همگي فرهنگ شخصي را تشكيل مي‌دهند.
    اين زبان شناس در خصوص خط گفت: خط جزء تجهيزات بسيار بسيار جديدي است كه در اختيار زبان گذاشته‌ شده است تا كار فرهنگ را سازمان دهد و مي‌توان از آن به حكم وسيله آماده‌سازي يك خانه قديمي براي كارهاي جديد نام برد. اين سه مقوله از يكديگر جدا هستند ولي تأثير و تأثر دارند. اثرات تغيير خط در برابر عمر صدهاهزار ساله زبان اثرات زودگذري هستند. تاريخ خط به 8هزار سال مي‌رسد كه اين در برابر صدها هزار سال، صفر است. اين خط اگر تغيير كند ممكن است براي دو سه نسل آشوب ايجاد كند ولي پس از آن اگر سرمايه فرهنگي را به خط جديد منتقل كنند مشكلات حل خواهد شد. اما تأثير تغيير در زبان ماندگار است.
    وي افزود: اتفاقات بدي كه در فرهنگ ممكن است رخ دهد زبان را دچار گيجي و سردرگمي مي‌كند. حتي زماني اگر تغييرات فرهنگي خيلي سريع و بد باشد باعث از بين رفتن زبان مي‌شود. چنانچه در فرهنگ جامعه‌اي به هر دليلي آشفتگي به وجود بيايد اين آشفتگي در زبان هم منتشر خواهد شد.
    حق‌شناس گفت:‌اقرار به اينكه زباني نازاست اقرار به اين است كه مردم و گويش‌وران آن زبان سترون هستند. بي‌شك هر زبان‌شناسي مي‌داند كه همه زبان‌ها از توانايي و زايايي كمابيش هماهنگ و يكساني برخوردارند. اما برخي جوامع از اين ظرفيت بالقوه سود مي‌جويند و برخي خير. به تعبيري مي‌شود گفت كه هرگونه نازايي يا ستروني كه در زبان پيدا شود عارضه‌اي است دال بر يك بيماري فرهنگي. اگر بيماري فرهنگي از بين رود زبان توانايي زايي‌اش را بدست مي‌آورد. بايد به فكر رفع بيماري فرهنگي بيفتيم و اين وضعيتي است كه زبان فارسي در آن قرار گرفته است.
    وي افزود:‌ حساب دو چيز را بايد از هم جدا كنيم. يك اول سر و صداهاي مطبوعاتي و ژورناليستي و ثانيا تلاش‌هاي متخصصان يك حوزه براي رفع يك مشكل. همين سر و صداهايي كه در مورد زايايي زبان از گذشته وجود داشت با بازي‌هاي ژورناليستي شروع شد. من اين سر و صداهاي ژورناليستي را رد نمي‌كنم. مطبوعات وجدان جامعه هستند. وجدان بايد حتي از عقل هم فاصله بگيرد تا علاج واقعه را پيش از وقوع بكند. هركه اين كار را كرده ناز شستش. اگر كسي در مطبوعات اين مسئله را مطرح نمي‌كرد ما امروز دور هم جمع نمي‌شديم تا در خصوص اين مسئله به بحث و در دراز مدت به چاره‌انديشي بپردازيم. آن كسي كه اين كار را كرده موفق بوده است.
    وي در خصوص مقاله «فارسي زباني عقيم؟» بيان داشت: نويسنده به صورت سوال مطرح مي‌كند كه آيا زبان فارسي زباني عقيم است؟ و بعد هم در جريان بحث مي‌گويد كه فارسي عقيم نيست. اما در اين مقوله نگارنده كمي قصور هم كرده است. بازي‌هاي ژورناليستي اين است كه يك جمله انشايي را كه براي صدق و كذب نيست گرفته و تبديل به يك جمله اخباري مي‌كند و اين مسئله اذهان را برانگيخت كه به فكر بيفتد و ببيند كه زبان فارسي چه مشكلي دارد؟ ما بايد ابتدا مسئله را طرح كنيم و سپس وارسي كنيم و پس از آن به توصيف و ارائه راه حل بپردازيم. زماني كه نوبت به متخصصان مي‌رسد پس از كنار رفتن ژورناليست‌ها بايد ببينيم چه اتفاقاتي افتاده كه ما ظن بدي نسبت به زبان‌مان برديم؟
    حق‌شناس گفت: ما مي‌دانيم كه زايايي واژگاني، نقش بخش اشتقاقي صرف است. اگر بخش صرف را راه بياندازيم و حسابي چرخ دنده‌هايش را روغن كاري كنيم مي‌تواند مثل بخش نحو كار كند و در زمان لزوم واژه بسازد. اين بخش به دلائل مختلف در طي قرون اندكي معطل مانده است. زايايي واژگاني در گرو صرف است ولي آن را زنگار گرفته. اين بدان معني نيست كه اين بخش سترون و عقيم است.
    حق‌شناس گفت: در زبان فارسي توانايي زايايي بسيار وجود دارد اما كسي از آن استفاده نمي‌كند. درست در همين دوره كه صرف فارسي سترون شده و زايايي واژگاني گرفتار اشكال شده است فرهنگ ما هم دستخوش نوعي نازايي شده كه به گمان من دليل اين نازايي از بهت‌زدگي آشنايي ما با فرهنگ‌هاي ديگر است. ما در فرهنگ‌هاي ديگر به نوعي سردرگم مانده‌ايم. در همين دوره‌اي كه اين اتفاق افتاده ما به دلايلي بيدار شديم و فهميديم كه بايد كار كنيم.
    وي با اشاره به برپايي كميته‌هاي واژه‌سازي گفت: اين كار خيلي ارجمند است ولي راه به جايي نمي‌رود. زيرا مسئله ابعاد ملي پيدا كرده است. همه ما دچار كمبود واژه هستيم. فكر من اين است كه تنها كاري كه مي‌توان كرد اين است كه بخش زنگار گرفته صرف اشتقاقي فارسي را از زنگارزدگي بيرون بياوريم و در سطوح آموزش از سطح ابتدايي آموزش دهيم كه همانگونه كه براي گفتن جمله بايد خودتان جمله‌سازي كنيد براي واژه هم همين كار را انجام دهيم. ما بايد اين ساز و كار را در سطح كشور عمومي كنيم. مشكلي كه رو به روي همه است با تلاش همگاني حل مي‌شود. به اين صورت ما نازايي واژگاني زبان فارسي را مي‌توانيم مداوا كنيم، زيرا زبان فارسي مثل هر زبان ديگري توانايي زايايي دارد. اما اين فقط رفع مسئله نازايي يا كمبود واژگاني زبان است.
    حق‌شناس گفت: زبان فارسي تنها در عرصه واژگان نيست. زبان فارسي سبك‌ها و طرزها و گونه‌هاي مناسب علوم مختلف را به گونه‌اي كه نياز امروزه است ندارد. بايد اشكال تخصصي زبان فارسي را فراهم كرد. خود اين صد سال و بيشتر كار دارد. زبان فارسي كه زبان يك شكل و يك دستي بوده است بايد با به دست آوردن اشكال مختلف علوم به مقتضاي علوم مختلف دست پيدا كند. از اين رهگذر است كه زبان مي‌تواند از اين مشكل كه ما به عقيم بودن و نازا بودن از آن نام مي‌بريم نجات پيدا كنيم. ما عقيم هستيم كه كار نمي‌كنيم نه زبان فارسي. زبان فارسي دچار دوره‌اي جديد فرهنگي مي‌شود كه ادامه فرهنگ خود نيست و اين را فارسي زبانان بايد حل كنند.

    نشست «زبان فارسي، سترون يا زايا؟» برگزار شد/3
    دبيرمقدم: جاي هيچ‌گونه نگراني براي زبان فارسي نيست
    [FONT=&amp]خبرگزاري فارس: «محمد دبيرمقدم» گفت: فارسي دستخوش تحول تاريخي درون‌زا و طبيعي شده است و اين تغيير جاي هيچ‌گونه نگراني ندارد[FONT=&amp].


    به گزارش خبرنگار ادبي فارس، «محمد دبيرمقدم» مدرس زبان شناسي و پژوهشگر، در نشست هفتگي شهر كتاب كه به زايايي و ستروني زبان فارسي اختصاص داشت، بيان كرد: حدود 19 سال است كه گزاره «فارسي زباني عقيم؟» است، در نوشته‌ها مطرح شده و به تازگي هم پوشش رسانه‌اي يافته است. ما در دانشگاه‌ها هم شاهديم كه گاهي دانشجويان هم اين مسئله را پيگيري مي‌كنند و از صحت و سقم آن پرس‌و‌جو مي‌كنند.
    وي ادامه داد: گزاره فارسي زباني عقيم است بر اساس دانش و باورهاي زبان‌شناختي من به كلي مردود است. هيچ زباني عقيم نيست. چارچوب كلي بحث من از منظر رده‌شناسي زبان فارسي خواهد بود. هدف رده‌شناسي دستيابي به تفاوت‌ها و شباهت‌هاي زباني بين زبان‌هاي هم‌خانواده و غير هم‌خانواده است. زبان‌هاي انگليسي و فارسي متعلق به رده تحليلي زبان هستند. گونه افراطي زبان‌هاي تحليلي را گسسته مي‌نامند مثل زبان چيني. در زبان فارسي و انگليسي خصلت‌هاي زبان‌هاي رده تصريفي وجود دارد. در زبان فارسي تمام افعال بي‌قاعده در حوزه تصريفي مي‌گنجد و در هر دو زبان خصلت‌هاي پيوندي نيز وجود دارد. اين ويژگي‌ها گرايش غالب هر دو زبان است.
    اين زبان‌شناس در ادامه صحبتش با اشاره به تغييرات زبان‌هاي فارسي و انگليسي اظهار داشت: زبان انگليسي تا حدود چهار قرن پيش يعني پيش از آغاز انگليسي نوين تصريفي بود، ولي بعد از آن تحليلي شد. فارسي باستان هم يك زبان تصريفي بوده و پيش از دوره اسلامي به سمت تحليلي بودن سوق يافته است، ولي زبان فارسي نو زباني بسيار تحليلي است. زبان فارسي امروز بسيار تحليل‌‌تر از زبان انگليسي امروز است. نشانه ديگر تحليلي بودن زبان استفاده از واژه‌ها و افعال مركب است كه در زبان فارسي هم جايگاه ويژه‌اي دارد. در زبان فارسي لغت‌هاي مركب فراوان است.
    وي در ادامه بيان داشت: زبان فارسي با گرايش قالب تحليلي بودن بسيار متنوع است. نبايد امكانات واژه‌سازي زبان‌ها را سياه و سفيد ديد. زبان فارسي و انگليسي هر دو در طول تاريخشان دستخوش تغيير شدند. يعني از حالت تصريفي به تحليلي گرايش پيدا كردند. اين تغيير زبان فارسي از دو هزار سال پيش آغاز شد ولي انگليسي تنها چهارصد سال است كه اين دوره تغيير را مي‌گذراند.
    اين مترجم تصريح كرد: اميدوارم كه هيچ زبان‌شناس و اديبي نخواهد بگويد كه زبان تحليلي براي بيان علوم ضعيف است. اين مسئله كاملا با عقيم‌ندانستن انگليسي (كه يك زبان تحليلي است) در تضاد است. نكته ديگر اين است كه تغيير رده زبان فارسي باستان در دوره ميانه آغاز شده بود و همچنين باتوجه به تصريفي بودن زبان عربي، فرض امكان تأثير اين زبان در تحليلي شدن زبان فارسي كاملا منتفي است.
    اين زبان‌شناس بيان داشت: پيشرفت آزادانه زبان فارسي يعني استفاده بيشتر از كلمات باتوجه به خاصيت تحليلي بودن زبان است. تحليلي بودن اين دو زبان تنها به واژه‌سازي عمومي روزمره منتج نمي‌شود بلكه در علوم هم كارايي بسيار دارد.
    دبير مقدم نتيجه‌گيري بحثش را چنين بيان كرد: فارسي دستخوش تحول تاريخي درون‌زا و طبيعي شده است و اين تغيير جاي هيچ‌گونه نگراني ندارد. زبان فارسي رده‌اي غالبا تحليلي دارد. امكانات واژه‌سازي زبان فارسي متنوع است. تمايل به كاربرد فعل‌هاي مركب در فارسي است. واژه‌سازي تحليلي يعني ساختن صورت مركب، اين مسئله در زبان علم نيز كارايي دارد. فارسي زباني است پويا، كارآمد و فني براي حوزه‌هاي مختلف است، اهتمام در به‌كار بردن فارسي در نوشته‌هاي علمي و برانگيختن حساسيت‌هاي عمومي براي به كار گيري اين زبان را مي‌توان گام‌هايي در جهت پويايي و غناي اين زبان دانست. [/FONT]
    [/FONT]
  18. آفلاین

    Ali سرپرست سایت هیات مدیره مدیرکل

    • الان دوباره چک میکنید؟
    تاریخ عضویت:
    ‏Mar 16, 2009
    ارسال ها:
    5,234
    تشکر شده:
    264
    امتیاز:
    83
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    PHD.Civil Engineer
    محل سکونت:
    تهران
    وب سایت:
    ممنون از تاپیک عالی شما@};-
    موضوع مهم و جالبی هست و به علت اهمیت گسترش زبان پارسی و اهداف سایت ما مناسب هست.
    اگر ادامه میدید و تاپیک رو جامع میکنید
    میتونیم جز مورد مهم بگذاریم
    @};-@};-
  19. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,028
    تشکر شده:
    99
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران

    فارسی سره 1




    فهرست



    دیباچه



    1. دیدگاه های چگونگی فارسی تر سخن گفتن



    1-1. آموختن شیوه های بازشناختن واژه های فارسی از واژگان بیگانه

    1-1-1. هفت واج شوم

    1-1-2. واژه های مشتق دار

    1-1-3. آموختن دستورهای ساخت واژه در فارسی

    1-1-4. شناختن واژگان اروپایی و مغولی

    1-1-5. شیوه های دیگر بازشناسایی واژگان عربی

    1-2. فراگیری و یادآوری برابرهای فارسی واژگان بیگانه
    1-3. آموختن پرهیز از به کار بردن دستورزبان زبان های دیگر
    1-4. آموختن ترفندی به عنوان آخرین گزینه



    2. سخن پایانی




    دیباچه



    زبان فارسی کنونی بازمانده ی زبانی است کهن، که شاید هم اکنون کم تر از پنج درصد از آن دست نخورده و سره مانده باشد.

    البته این گفته به آرِش (معنی) آن نیست که نود و پنج درصد دیگر از آن زبان های بیگانه و جدا از آن زبان کهن است. شاید گفتن این جمله که بخش بزرگی از زبان فارسی کنونی را شالوده ی همان زبان تشکیل داده است خرسندتان کند.

    به هر روی زبان فارسی دچار دگرگونی های بسیاری بوده است که یکی از چرایی (دلیل) های آن ارتباط نزدیک با مردمان دیگر به خاطر گسترش ایران از یونان تا هند و دیگری تاخت و تاز تازیان (عربان) و مغولان که آن را تا مرز نابودی کشاند ؛ و اگر تلاش بزرگانی چون "فردوسی" نامدار که خطر نابودی کامل فرهنگ ایرانی را با از میان رفتن زبان فارسی حس کردند نبود، بی گمان نابودی زبان فارسی رخ می داد.

    می توان با قاطعیت گفت تنها مردمی که کشورشان به دست تازیان افتاد ولی زبانشان را به دلیل نفوذ بسیار زبان عربان به واسطه ی پشتیبانی دینی از آن از دست ندادند ایرانیان بودند؛ هر چند که خودفروختگی و بیگانه پرستی برخی دبیران (نویسندگان و کاتبان و مدعیان دانش و ادب) مایه ی خدشه دار شدن این افتخار شد و واژگان بسیاری را از زبان تازیان به فارسی آوردند ولی آن اندازه نبوده است که نتوانیم با گذشت زمان آن را بازسازی کنیم.

    همان گونه که می بینیم تلاش فرهنگ دوستان ارجمندی که از چند ده سال پیش به سره سازی زبان فارسی از واژگان بیگانه به ویژه عربی پرداخته اند هوده (نتیجه) ای شگرف داشته است. برای نمونه اگر تلاش آنان نبود هم اکنون مانند شصت هفتاد سال پیش به "آشپزخانه" و "هواپیما" می گفتیم "مطبخ" و "طیاره" و یا مانند چند ده سال پیش به "وزارت فرهنگ و هنر" می گفتیم "وزارت صنایع مستظرفه".

    کوته سخن این که اگر سر یاری دارید "بسم الله" ‌. راه از روشنایی چراغ های مقصد روشن است و بخشی از توشه ی راهتان این دفتر.



    منبع ها: 1. برگزیده ی ادب پارسی- ناشر :‌ پیام دیگر

    2. زبان فارسی(3) شاخه ی نظری - ناشر: چاپ و نشر کتاب های درسی



    آموختن چگونگی فارسی تر سخن گفتن را از چهار دیدگاه می توان بررسی کرد:


    1. آموختن شیوه های بازشناختن واژه های فارسی از بیگانه ها

    2. فراگیری و یادآوری برابرهای فارسی واژگان بیگانه

    3. آموختن پرهیز از به کار بردن دستورزبان زبان های دیگر

    4. آموختن ترفندی به عنوان آخرین گزینه


    در زیر به بازشکافی چهار دیدگاه نامبرده می پردازیم :


    دیدگاه نخست: شیوه های بازشناختن واژگان فارسی از بیگانه ها



    راه های گوناگونی برای بازشناسایی واژگان فارسی از واژگان بیگانه هست که در زیر به گفتن 5 روش کارآمد تر و کاربردی تر می پردازیم:



    1. هفت واج شوم

    2. واژه های مشتق دار

    3. آموختن دستورهای ساخت واژه در فارسی

    4. شناختن واژگان اروپایی و مغولی

    5. شیوه های دیگر بازشناسایی واژگان عربی


    1. هفت واج شوم



    هفت واج در دبیره (رسم الخط) فارسی هست که برای نوشتن واژه های فارسی نیازی به آن ها نیست و تنها کاربرد آن ها در نوشتن واژه های عربی به شیوه ی عربان است:

    " ح - ق - ص - ض - ث - ط - ظ "

    هرچند این واج ها کمک بسیاری به ما می کنند تا واژه های عربی را از فارسی بازبشناسیم ولی از سوی دیگر کار آموختن زبان فارسی را برای آنان که زبان مادریشان فارسی نیست بسیار سخت کرده است. حتی ما فارسی زبانان نیز در نوشتن برخی از واژه ها دچار اشتباه می شویم ، مانند واژه ی "طمانینه" که آن را می توان به شکل "تمانینه" یا "تمعنینه" یا "طمعنینه" هم نوشت و یا واژه های "ثواب" و "صواب" که به ترتیب معنای "پاداش" و "درست" می دهند یکسان خوانده می شوند ولی متفاوت نوشته می شوند. همچنین برای نوآموزان زبان فارسی نوشتن آن ها به شکل "سواب" چندان دور از انتظار نیست.

    99% از واژگانی که در فارسی کنونی به کار میروند و دست کم یکی از واج های نامبرده را دارا هستند وارد شده از زبان عربی هستند. البته شمار کمی از واژگان سره ی فارسی نیز برخی از این واج ها را دارا هستند که به نادرست این گونه نوشته می شوند؛

    مانند : صدا ، پرتقال ، صابون ،‌ طهماسب ،‌ طهمورث ، صد ، قفس ، حوله

    گفتنی است این دسته از واژگان فارسی بسیار بسیار کم هستند و کارایی این روش را کم نمی کنند.


    2. واژه های مشتق دار


    تا آنجایی که من می دانم کمابیش همه ی واژگان عربی از یک ریشه ی سه واجی ساخته شده اند، مانند "ف-ع-ل" که ریشه ی واژه های "فاعل"، "مفعول"، "فعل" و ... است یا "ک-ر-م" که ریشه ی واژگان "کریم"، "مکرمت"، "کرامت" و ... است. این ویژگی واژگان عربی کمک بسیار بزرگی به ما می کند تا آن ها را از واژگان فارسی بازبشناسیم.

    در بیش از 99% واژگانی که در فارسی کنونی به کار می روند این دستور کاربرد دارد؛ یعنی برای نمونه چون واژه ی "لباس" با واژه ی "ملبس" هم خانواده است یعنی دارای ریشه ی یکسانی است واژه ای عربی است؛ و یا واژه های "کتاب"، "مکتب"، "کتابت"، "مکتوب" و "مکاتبه" دارای ریشه ای یکسان هستند (ک-ت-ب) پس از زبان عربی به فارسی راه یافته اند.

    هرچند، همان گونه که پیش از این گفتم این دستور برای بیش از 99% واژگان کاربرد دارد و نه همه! چرا که واژگان بسیاری هم از فارسی به عربی راه یافته اند و آنان با استفاده از آن واژه و با دستورزبان خودشان واژگان دیگری را از آن مشتق کرده اند. برای نمونه واژه ی "دین" که مشتق های "متدین"، "تدین" و "دیانت" را دارد و یا واژه ی "نگر" [= نظر] که دارای مشتق های "نظارت"، "منظره"، "مناظره"، "ناظر"، "منظور"، "متناظر" و ... است از آن جمله اند. البته با دانستن این که واژه ی "نگر" [=نظر] و "دین" فارسی هستند شناسایی مشتق های آن ها کار دشواری نخواهد بود.

    شوربختانه کاری که ما درباره ی وارد کردن واژه های بیگانه به زبانمان کرده ایم به طور کامل متفاوت از کاری است که تازیان کردند. آن ها یک واژه را از زبانی دیگر مانند فارسی گرفته اند و با ساخت های زبانی خودشان چندین واژه را از آن یک واژه ساخته اند و مشتق گرفته اند ولی ما یک واژه را به همراه هم خانواده های آن واژه که با دستورزبان عربی ساخته شده اند به زبان خودمان آورده ایم و با این کار یکی از بزرگ ترین زیان ها را به زبان خود زده ایم.

    بنابراین حتی به کار بردن واژه هایی مانند "ناظر" و "متدین" که ریشه ی آن ها یک واژه ی فارسی است، به هیچ روی، سفارش نمی شود.

    3. آموختن دستورهای ساخت واژه در فارسی


    روشن است که آموختن دستورهای ساختن واژه در زبان فارسی شناختی گسترده تر نسبت به ریخت و شکل کلی واژگان فارسی به ما می دهد. از این رو به شما سفارش می کنم که با خواندن بخش ساخت واژه در کتاب های زبان فارسی این شناخت را به دست آورید. ولی برای آن که به طور کلی با روح واژگان فارسی آشنا شوید ویژگی جالب زبان فارسی که "ویژگی ترکیبی زبان فارسی" نامیده می شود را برایتان بازگو می کنم:

    زبان فارسی، در شمار زبان های ترکیبی است، بر خلاف زبان عربی که از زبان های اشتقاقی است؛ بدین معنی که در زبان عربی برای نمونه اگر بخواهند واژه هایی از واژه ی "علم" بسازند، طبق ساختارهایی خاص آن را به قالب هایی می برند و با افزودن واج یا واج هایی به آغاز، میان و پایان آن، واژه هایی مشتق پدید می آورند که اغلب صورت خود واژه شکسته می شود و "علم" در واژه های تازه، به طور سالم دیده نمی شود؛ چنان که در واژه های:

    "علم- علوم، عالم، علماء، علیم، معلوم، اعلام، استعلام، تعلیم، تعلم، علامه، اعلم، معلم، معلمه، معلومات، متعلم، عَلَم، اَعلام"

    این نکته دیده می شود.

    ولی در زبان فارسی،

    نخست آن که : دایره ی مشتق ها بسیار محدود است،

    و دیگر آن که: روش ساختن واژگان نو مانند زبان عربی نیست، بلکه اغلب با آوردن پیشوند یا پسوند یا واژه ای دیگر به آغاز یا پایان واژه، واژه ای نو پدید می آورند که در هیچ یک از آن ها صورت اصلی واژه (و در مشتق ها صورت اصلی بن فعل) شکسته نمی شود؛ چنان که در برابر "علم" عربی، "دانش" فارسی به کار میرود که خود از مشتق هاست و از بن مضارع "دان" و "ش" اسم مصدری ترکیب یافته و مشتق های دیگر این بن به جز فعل های مضارع و دستوری ( می دانم، بدانم، بدان) عبارتند از دو صفت فاعلی "دانا" و "داننده"؛ و مشتق های بن ماضی آن یعنی "دانست" افزون بر فعل های گذشته و آینده، منحصر است به صفت مفعولی "دانسته" و مصدر "دانستن"؛ در صورتی که واژه های مرکب از همان واژه ی "دانش" فراوان است؛ مانند : دانش آموز، دانشجو، دانشمند، دانشگاه، دانشکده، دانش دوست، دانش پژوه، دانشنامه، دانشیار، دانشسرا، بی دانش.

    دیگر ترکیب های مشتق های دیگر فعل "دانستن" نیز کم نیستند و از آن جمله است: فیزیک دان، قدردانی، حقوق دان، همه چیزدان، نادان، ندانسته، ندانم کاری (اصطلاح مردمی)؛ و مشتق های فعل های دیگر هم همین حالت را دارند با اندکی اختلاف.



    برای آن که ویژگی ترکیبی زبان فارسی و اهمیت و تنوع و گستردگی آن به خوبی آشکار شود، برای نمونه ترکیب های مهم و آشنای "دل" را که در همه ی آن ها واژه ی "دل" به همان صورت مانده است را می آوریم:



    1- با افزودن بن مضارع یا صفت های مشتق یا جامد به پایان آن؛

    دلارا (ی)، دل آرام، دل آزار، دل آزرده، دل آسا، دل آشوب، دل آگاه، دل آگنده، دلاور، دلاویز، دل افتاده ،‌ دل افروز(=دلفروز)، دل افسرده، دل افکار، دل انگیز، دل انگیزان (آهنگی از موسیقی)، دل باخته، دلباز، دلبر، دل بسته، دلبند، دلپذیر، دل پرور، دل پسند، دل پیچه، دل جو، دل خراش، دلستان، دل سوخته، دلسوز، دل شده، دل شکر، دل شکسته، دل شکن، دلفریب، دلکش، دلگشاد ( به معنی طرب و نشاط)، دلگیر، دل مانده، دل مرده، دل نشان، دل نشین، دلنواز، دل بر، دلتنگ، دل چرکین، دلخوش، دل زنده، دلسرد، دل سیاه، دلشاد، دلگران، دلگرم، دل مشغول.



    2- با افزودن اسم به پایان آن؛

    دل پیچه، دل پیشه، دلخون، دل درد، دل دزد، دل رحم، دل ریش.

    3- با افزودن مصدر به پایان آن؛

    دل آزردن، دل باختن، دل بردن، دل بستن، دل برکندن، دل دادن، دل داشتن، دل دربستن، دل سپردن، دل شکستن، دل کندن، دل گرفتن، دل نمودن، دل نهادن.

    4- با افزودن صفت به آغاز آن؛

    آزرده دل، آگنده دل، افسرده دل، بد دل، تیره دل، پر دل، تنگ دل، چرکین دل، خوشدل، دو دل، زنده دل، سوخته دل، شکسته دل، روشن دل، سیاه دل (=سیه دل)، صاحب دل، کوردل، گرفته دل، مرده دل، مشغول دل، یکدل.

    5- با افزودن اسم به آغاز آن؛

    سنگ دل، رحم دل، شیردل، بزدل، مرغ دل.

    6- با افزودن پیشوند و پسوند؛

    دلیر، بی دل ، همدل.



    7- به صورت ترکیب های گوناگون از حاصل مصدر و جز آن؛

    دل سوزگی، دلسوزه، دل از کف داده، دل خوش کنک، دل دل زدن، از ته دل ،‌ دل دل کنان، دلواپس، دل و دین باخته، داغ در دل، دو دله، یکدله.

    کمابیش از همه ی ترکیب هایی که مفهوم وصفی دارند می توان با افزودن "ی" یا "گی" اسم مصدر ساخت، مانند: دلاوری، دلخوشی، دلدادگی.

    نیز با افزدون "نا" به آغاز و "انه" به پایان برخی از آن ترکیب ها، قید یا صفت مرکب دیگری پدید می آید: نادلشاد، نادلخواه، نادل چسب، دلاورانه، دلیرانه.

    همچنین از ترکیب آن با مصدرهای فعل های عام از قبیل کردن، نمودن، ساختن، بودن، شدن، گشتن، گردیدن، مصدرهای مرکبی به دست می آید: دلسرد کردن، دلخوش نمودن، آزرده دل ساختن، شکسته دل شدن، رحم دل بودن، دلشاد گشتن، دلریش گردیدن.

    و به این ترتیب ده ها واژه ی مرکب دیگر بر ترکیب ها افزوده می شود.

    به همه ی این ها باید ترکیب ها و عبارت های بی شماری را که "دل" در آن ها به کار می رود افزود؛ همچون : دل در گرو عشق کسی داشتن، ترس و وحشت به دل راه دادن، عنان عقل به دل سپردن...

    بدیهی است که این گونه ترکیب ها منحصر به "دل" نیست و از واژه های دیگر نیز واژگان مرکب گوناگونی پدید می آید.

    امروزه با پیشرفت صنعت و تمدن نوین، در برابر واژه های بیگانه برای مفهوم های دانشی، صنعتی، سیاسی، اجتماعی، فلسفی، اقتصادی، حقوقی، و جز آن، اصطلاح هایی ساخته شده است که همه یا بیشتر آن ها از سوی همگان پذیرفته شده است و به اصطلاح، جا افتاده است؛ از آن دسته است ترکیب ها و اصطلاح هایی چون:

    بزرگ راه، ایستگاه ‌، فرودگاه، هواپیما، ماهواره، فضانورد ،‌ هواشناسی، کودکستان، دبیرستان، هنرستان، دانش آموز، دانشجو، دانشکده، دانشگاه، دانشسرا، دانشیار، دانشنامه، استادیار، شهرداری، شهربانی، بخشدار، استاندار، دهدار، دهبان، دریابان، دریادار، دریاسالار، راهنمایی رانندگی، راننده، خودرو، دادگستری، دادگاه، دادسرا، دادستان، دادرسی، پاسگاه، هنرسرا، هنرجو، سبک -شناسی، واژه شناسی، ریشه شناسی، آزمون شناسی، زیست شناسی، گیاه شناسی ‌، جانورشناسی، کان شناسی، آسیب شناسی ،‌ باستان شناسی، ایران شناسی، خاورشناسی، جامعه شناسی، زیباشناسی، روان شناسی، روان کاوی، روان پزشکی، دندان پزشکی، دام پزشکی، دامپروری، دامداری، سرشماری، آمارگیری، ماشین سازی، اسلحه سازی، داروسازی، نوسازی، رادیوسازی، گروه بان، سرگرد، سرتیپ، سرلشگر، ارتشبد، آموزش و پرورش، بهداشت، بهداری، بهیار، بهسازی، بیمارستان، تیمارستان، درمانگاه، نمایشگاه، فروشگاه، زایشگاه، آزمایشگاه، پرورشگاه، آسایشگاه، اندرزگاه، کارگشایی، کانون جهان گردی، بیگانه پرستی، میهن فروشی، میهن دوستی، خود کم بینی، آتش نشانی، و صدها اصطلاح و ترکیب دیگر که در فارسی امروز به کار می رود.



    همچنین ترکیب ها و اصطلاح ها ی عامیانه ، چون: بشور بپوش، ورپریده، پاچه ور مالیده، دست پاچه شدن و ...؛ که هر روز ده ها بلکه صدها نمونه از آن ها را می شنویم.

    4. شناختن واژگان اروپایی و مغولی


    این بخش سخت ترین بخش بازشناسایی واژگان فارسی سره از بیگانه هاست، چرا که قانون ویژه ای برای بازشناسایی واژگان اروپایی و مغولی نداریم ولی چنانچه آشنایی نسبی ای با زبان های اروپایی پیدا کنیم، می تواند بازشناخت واژگان را برایمان آسان کند. چند نمونه از واژگانی که ممکن است گمان کنید فارسی هستند ولی این گونه نیست عبارتند از:

    کادو : فرانسوی، یورش: مغولی، فلسفه: یونانی، ساک: فرانسوی، قاشق: ترکی، آقا: ترکی، خانم: ترکی.

    که برابر فارسی آن ها به ترتیب عبارتند از:

    ارمغان، تاخت، -- ، کوله پشتی، کفچه(چمچه)، کیا (خواجه)، بانو.



    5. شیوه های دیگر بازشناسایی واژگان عربی


    به جز "هفت واج شوم" و "واژه های مشتق دار" چند روش دیگر هست که می توان از آنان یاری گرفت:



    آ) واژه های فارسی تشدید دار بسیار اندک اند. واژگان فارسی تشدید دار کنونی نیز با گذشت زمان تشدید دار شده اند، مانند: دوّم، سوّم، امّید، ... که البته شایسته است تشدید را به کار نبریم. بنابراین چنانچه واژه ای تشدید دار بود احتمال آن که فارسی

    نباشد بیشتر است.

    ب) واژه های تنوین دار نیز همین گونه است و به کار بردن واژگان فارسی با تنوین به شدت نادرست است، چرا که با افزودن تنوین به واژه ای فارسی و ساختن واژه ای دیگر یعنی پذیرفتن دستور زبان زبانی دیگر که با این کار بنیان زبان نابود می شود. از جمله واژگان انگشت شمار فارسی که شوربختانه تنوین گرفته ی آن ها رایج شده است عبارتند از: دوماً، سوماً، خواهشاً، گاهاً

    ولی از آن جا که شمار این واژگان نیز بسیار کم است واژگان تنوین دار نیز در دسته ی واژگان عربی جای می گیرند.

    پ) واژگانی که در آغازشان "ال" دارند، مانند: السلام علیک، الان، السّاعه، الغرض، القصّه و ... آمده از زبان عربیند پس

    آن ها نیز در دسته ی واژگان عربی جای دارند.


    دیدگاه دوم: فراگیری و یادآوری برابرهای فارسی واژگان بیگانه


    هر یک از ما به فراخور آن که چند سال از زندگیمان گذشته باشد و یا این که در چه زمینه هایی کار و فعالیت می کنیم گنجینه ی از واژگان در یاد (ذهن)خویش داریم. این گنجینه همچنان که از واژگان فارسی سره ی بی شماری انباشته است دارای واژگان بیگانه ی بسیاری نیز هست و جداسازی آن ها از یکدیگر با آموزش های این دفتر و تلاش شما شدنی خواهد بود. همچنین همزمان با این جداسازی می توان واژگان فارسی سره ی دیگری را نیز بیاموزیم.

    با تلاش همرهان دیگر این راه گنجینه ای دارای 1700 واژه ی فارسی که شوربختانه برابر عربی یا اروپایی و مغولی آن ها رایج گشته، گرد آمده است. ما می توانیم با فراگیری این واژگان افزون بر آن که گنجینه ی واژگان فارسی سره ی خود را پربارتر کنیم بیش از پیش با ریخت و شکل واژگان فارسی آشنا شویم و فرایند جداسازی واژگان فارسی از بیگانه با شتاب بیشتری انجام می شود.

    این واژه ها را می توانید در دو قالب pdf و word از اینجا دریافت کنید:



    واژگان فارسی سره 1 (pdf) واژگان فارسی سره 1 (word)



    همچنین آموزه های "فارسی سره" (نوشتاری که هم اکنون آن را می خوانید) را می توانید در دو قالب pdf و word از اینجا دریافت کنید:



    آموزه های فارسی سره 1 (pdf) آموزه های فارسی سره 1 (word)



    برای نمونه، نخستین دسته از این واژگان را در این جا می آوریم:





    تازی


    پارسی





    تازی


    پارسی





    تازی


    پارسی

    سلام


    درود





    تجربه


    آروین





    مجبور کردن(شدن)


    وادار کردن (شدن)

    سال شمسی


    سال خورشیدی





    قیمت


    بها ، نرخ





    مجبور


    وادار

    طریق


    راه





    بلی


    آری





    جدیداً، اخیراً


    به تازگی

    یوم


    روز





    حریف ، رقیب


    هماورد





    مقصود


    کام، خواست، خواسته

    معشوق


    دلبر





    ضربه


    زخمه





    در هر صورت


    هرآینه، به هر روی

    صبح زود


    شبگیر





    ساکت


    خاموش





    دنیا


    جهان

    حیوان


    جانور





    امر


    فرمایش





    سرعت


    تندی

    مزاح


    شوخی





    کپی (اروپایی)


    رونوشت





    بالاخره


    سرانجام

    حیا


    شرم، آزرم





    قانون


    دادِستان





    بدون شک


    بی گمان

    قلم ، مداد


    خامه





    باتجربه


    کار کشته





    تشخیص دادن


    بازشناختن

    بالا





    دیدگاه سوم: آموختن پرهیز از به کار بردن دستورزبان زبان های دیگر



    بن مایه ی هر زبان را دستور زبان های آن می سازند و چنانچه این بن مایه دچار لغزش شود امیدی به استواری آن زبان نمی توان داشت؛ از این روست که برای پاسداری از زبانمان باید دستورزبان فارسی را از گزند دور نگه داریم.

    نمونه های برجسته ی این گزند تنوین دار کردن واژگان فارسی و به طور مکسر جمع بستن واژگان است؛ که در زیر به توضیح آن ها می پردازیم.

    واژگان عربی تنوین دار وارد شده به زبان فارسی بی استثنا قید هستند. هدف ما آن است که حتی همین واژگان را از زبان فارسی بزداییم ولی هدف والاتر آن است که از تنوین دار کردن واژگان فارسی جلوگیری کنیم چرا که اگر واژگان فارسی را اینگونه به قید تبدیل کنیم در واقع دستور زبان فارسی را که همان بن مایه ی زبان است دچار گزند کرده ایم. از این روست که در کلاس های آموزش زبان فارسی "ثانیاً" را از "دوماً" برتر می دانند در حالی که "دوم" فارسی است ولی "ثانی" نه!

    در زبان فارسی تنها به دو گونه اسم ها را جمع می بندیم: "ها" و "ان". که "ها" رایج تر است. جمع مکسر از گونه ی جمع های عربی است و جمع بستن واژه های فارسی به این شیوه و یا شیوه های دیگر جمع بستن عربی مانند "ات" و "ین" و "ون" جدا از این که همانند تنوین به بن مایه ی زبان آسیب می زند آموختن زبان فارسی برای خارجیانی که می خواهند زبان فارسی را بیاموزند دشوار می کند. پس رعایت این دو مورد از اهمیت بالایی برخوردار است.


    دیدگاه چهارم: آموختن ترفندی به عنوان آخرین گزینه



    برای توضیح این دیدگاه نمونه ای را می آوریم:

    "بازی های کامپیوتری ابزارهای فرهنگی هستند در انتخاب آن ها دقت کنید."

    در این جمله به جز واژه های "کامپیوتر"، "انتخاب" و "دقت" واژه های دیگر همگی فارسی سره هستند. بر پایه ی این که

    در چه موقعیتی می خواهیم این جمله را بگوییم می توان واژه های برابر فارسی را جایگزین 1 یا 2 یا 3 تای آن ها نمود.

    در بدترین حالت یعنی موقعیتی که گفتن واژه ی "رایانه" به جای "کامپیوتر" سنگین به نظر می آید باید از این جایگزینی

    صرف نظر کنیم و به جای "انتخاب" بگوییم "گزینش"، برای واژه ی "دقت" هم برابر فارسی که نامانوس نباشد نداریم پس تنها

    می توان گفت: "بازی های کامپیوتری ابزارهای فرهنگی هستند، در گزینش آن ها دقت کنید."

    در حالت میانه جایگزین کردن رایانه به جای کامپیوتر شدنی است: "بازی های رایانه ای ابزارهای فرهنگی هستند، در گزینش آن ها دقت کنید."

    در بهترین حالت باید بتوانیم برای "دقت" نیز برابری فارسی بیابیم ولی همان گونه که گفته شد برابر فارسی ای که نامانوس نباشد برای "دقت" نداریم و باید راهی دیگر یافت؛ "بازی های رایانه ای ابزارهای فرهنگی هستند، در گزینش آن ها هشیار باشید."

    شاید در نخستین نگاه "هشیار بودن" هم معنی "دقت کردن" نباشد و تنها کمی به آن نزدیک باشد، ولی مهم ترین وظیفه ی زبان رساندن مفهوم است و چنانچه بتوان مفهوم را به طور کامل رساند هم معنی نبودن "هشیار بودن" و "دقت کردن" کاستی به شمار نمی آید.

    پس چنانچه می توانید مفهومی را با واژگان فارسی سره ای که معنیشان با معنی واژگان جمله ی مورد نظرتان یکی نیستند ولی مفهوم را می رسانند بیان کنید، به عنوان آخرین گزینه انجامش دهید.


    سخن پایانی

    آموزه های این دفتر به پایان رسید و شما می توانید با تلاشتان و نیز با کمک به دیگران برای پیمودن این راه گامی بزرگ برای بازیابی فرهنگ و تمدن به نابودی کشانده شده یمان بردارید.

    هرگز فراموش نکنید که صورت زبان نباید دیواری بر سر راه بیان مفهوم شود، برای نمونه فرایند سره سازی زبان فارسی در ریاضی باید کندتر از گفتگوهای روزانه باشد، چرا که هم اکنون که دانش آموزان با واژگان عربی بسیاری که در ریاضی نفوذ کرده است مانوس شده اند اگر بخواهیم مفهوم های سنگین ریاضی را با برابرهای فارسی آن واژگان که شاید برایشان مانوس نباشد بیان کنیم دیواری بزرگ بر سر راه آموزش دانش ایجاد کرده ایم و این به هیچ وجه با آرمان ما همسازی ندارد.
  20. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,028
    تشکر شده:
    99
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    فارسی سره 2

    فهرست

    دیباچه‌ی ویرایش نخست

    دیباچه‌ی ویرایش دوم

    پیشگفتار

    آغاز
    یک) روش نخست
    ۱-۱) زبان ترکی مغولی
    ۱-۲) زبان های اروپایی
    ۱-۳) زبان تازی
    ۱-۳-۱) هشت واج شوم
    ۱-۳-۲) واژه های هم خانواده دار
    ۱-۳-۳) واژگان تشدیددار و تنوین دار و واژگانی که در آغازشان «ال» دارند

    دو) روش دوم
    سه) روش سوم
    چهار) روش چهارم
    سخن پایانی


    منبع ها
    برگزیده ی ادب پارسی؛ ناشر: پیام دیگر
    زبان فارسی ۳؛ ناشر: چاپ و نشر کتاب های درسی


    دیباچه ی ویرایش نخست

    زبان فارسی کنونی بازمانده ی زبانی است کهن، که شاید هم اکنون کم تر از پنج درصد از آن دست نخورده و سره مانده باشد.
    البته این گفته به معنی آن نیست که نود و پنج درصد دیگر از آن زبان های بیگانه و جدا از آن زبان کهن است. شاید گفتن این جمله که بخش بزرگی از زبان فارسی کنونی را شالوده ی همان زبان تشکیل داده است خرسندتان کند.
    به هر روی زبان فارسی دچار دگرگونی های بسیاری بوده است که یکی از چرایی های آن ارتباط نزدیک با مردمان دیگر به خاطر گسترش ایران از یونان تا هند و دیگری تاخت و تاز تازیان (عربان) و مغولان که آن را تا مرز نابودی کشانده است ؛ و اگر تلاش بزرگانی چون "فردوسی" نامدار که خطر نابودی کامل فرهنگ ایرانی را با از میان رفتن زبان فارسی حس کردند نبود، بی گمان نابودی زبان فارسی رخ می داد.
    می توان با قاطعیت گفت تنها مردمی که کشورشان به دست تازیان افتاد ولی زبانشان را به دلیل نفوذ بسیار زبان عربان به واسطه ی پشتیبانی دینی از آن از دست ندادند ایرانیان بودند؛ هر چند که خودفروختگی و بیگانه پرستی برخی دبیران (نویسندگان و کاتبان و مدعیان دانش و ادب) مایه ی خدشه دار شدن این افتخار شد و واژگان بسیاری را از زبان تازیان به فارسی آوردند ولی آن اندازه نبوده است که نتوانیم با گذشت زمان آن را بازسازی کنیم.
    همان گونه که می بینیم تلاش فرهنگ دوستان ارجمندی که از چند ده سال پیش به سره سازی زبان فارسی از واژگان بیگانه به ویژه عربی پرداخته اند هوده ای شگرف داشته است. برای نمونه اگر تلاش آنان نبود هم اکنون مانند شصت هفتاد سال پیش به "آشپزخانه" و "هواپیما" می گفتیم "مطبخ" و "طیاره" و یا مانند چند ده سال پیش به "وزارت فرهنگ و هنر" می گفتیم "وزارت صنایع مستظرفه".
    کوته سخن این که اگر سر یاری دارید "بسم الله" ‌. راه از روشنایی چراغ های مقصد روشن است و بخشی از توشه ی راهتان این دفتر.

    دیباچه ی ویرایش دوم

    در این ویرایش از "فارسی سره" این دگرش ها را می بینید:
    1.ارایه ی آموزه ها به گونه‌ای گسترده‌تر و پیشرفته‌تر،
    2.ارایه ی واژگان به گونه ای به سامان تر و دارای چینش الفبایی،
    3.دسته بندی آموزه ها بر پایه ی بررسی جداگانه ی زبان های عربی، اروپایی و ترکی مغولی.

    گفتنی است در این ویرایش از فارسی سره بیش از پیش بر اصلی ترین وظیفه ی زبان که همانا رساندن مفهوم است پافشاری دارم، دیگر وظیفه های زبان در اولویت های پسین هستند که یکی از آنها پیوند دادن مردمان یک سرزمین است.

    پیشگفتار

    همه ی زبان های جهان به چرایی کاستی هایی که دارند و یا رخدادهای فرهنگی، تاریخی، دینی و... وادار به گرفتن وام واژه و یا دستورزبان زبانی دیگر می شوند و این گریز ناپذیر است. زبان پارسی نیز با وجود شایستگی بسیار، جدا از این دستور نیست.
    پیش از آغاز سخن گفتاوردی از استاد میرجلال الدین کزازی که از پایگاه کد:

    پارسی‌مان
    برگرفته ام در اینجا بازنویسی می کنم:
    "زیان‌های واژگان بیگانه
    یکی از آماج ‌‌های سره‌گویی و سره‌نویسی این است که از زیان‌هایی که واژگان بیگانه به ساختار آوایی و گوش نواز زبان پارسی، و هم‌چنین رسایی، پختگی و استواری آن مي‌زنند، جلوگیری کنیم . این‌که زبان پارسی نمي‌باید وام‌واژه‌ها را در خود راه دهد، دیدگاهی دانش‌وارانه و بر پایه پروهان‌های زبان شناختی است. زبان پارسی بسیار پیش‌رفته است. زبانی بوده است بسیار پویا. از دید پیشینه‌شناسی زبان، پیش‌رفته‌ترین زبان کنونی است. این از آنجاست که زبان آیینه فرهنگ است. فرهنگی که پویاست، زبانی هم‌سنگ و هم‌ساز با خویش را پدید مي‌آورد. فرهنگ ایرانی چون فرهنگی پویا و پیش‌تاز بوده است، زبان پارسی هماهنگ با آن بسیار دگرگون شده و پیش‌رفت کرده است. زبان پارسی امروز ساختاری دارد که با بسیاری از دیگر زبانهای جهان هم روزگار نیست. به سخن دیگر، آن زبانها از دید کاربردهای سرشتین و بنیادین، در روزگاران و در ساختارهایی مانده‌اند که دیری است زبان پارسی از آنها گذشته است. دیگر زبانهای جهان با پارسی دری یا همان پارسی نو، هم روزگار نیستند. برای نمونه با پارسی میانه سنجیدني‌اند، حتی با پارسي‌باستان. اگر زبان پارسی که بسیار پیش‌رفته است، از این زبان‌ها که در سنجش با آن هنوز کهن مانده‌اند واژه بستاند، بر خود زیان زده است. این واژه‌‌ها با ساختارها ، هنجارها و رفتارهای زبان پارسی سازگار نیستند. از این روی آن را گزند مي‌رسانند و بر ‌مي‌آشوبند. بدان مي‌ماند که شما پاره‌ای از پلاس یا بوریای ستبر درشت را بر پرنیانی نغز و رخشان بپیوندید و بدوزید. پیداست که این دو با یکدیگر سخت ناسازند. نخستین و آشکارترین زیان و گزندی که زبانهای بیگانه به زبان پارسی مي‌زنند آن است که بافتار آهنگین و خُنیایی و هموار و گوش‌نواز آوایی را در این زبان از میان مي‌برند. واژ‌ه‌های ایرانی هنگامی که از روزگاران باستانی میانه به روزگار نو رسیده‌اند، واژه‌های پارسی شده‌اند(پارسی دری)، از دید ساختار آوایی ،‌ سوده و ساده و نرم و هموار گردیده‌اند. برای نمونه، یک واژه درشت‌ناک گران اوستایی مانند خورنه [Xoarnah] در پارسی شده است فر [far]. از دید ساختار آوایی، به فرجام خود رسیده است؛‌ یعنی واژ‌ه‌ای مانند «فر» بیش از این سوده و کوتاه نمي‌تواند بشود. اما واژه‌هایی که ما از زبانهای دیگر مي‌ستانیم، مي‌توانند واژ‌ه‌های درشت و گران و ناهموار باشند که آن ساختار دلاویز آوایی را از میان مي‌برد.
    ولی خواست سره‌نویسان بازگشت به زبان زمان روزگار فردوسی نیست؛ اگر نوشته‌ها و سروده‌های پارسی گرایانه امروز به زبان فردوسی مي‌ماند، از آن روی نیست که آن نویسنده یا سراینده، آن زبان را به کار مي‌گیرد یا مي‌خواهد به شیوه فردوسی بسراید. از آنجاست که زبان پارسی بدان سان که استاد توس یا سعدی به کار گرفته است، از دیدی دیگر، نزدیك‌ترین زبان به زبان سرشتین پارسی است. هنگامی که ما مي‌کوشیم به این زبان برسیم، خواه‌ناخواه، آنچه به دست مي‌آوریم، نزدیک فردوسی خواهد بود؛
    بی نیازی زبان پارسی از واژه‌های بیگانه
    زبان پارسی زبانی است توانمند و بي‌نیاز. اگر گاهی به وام‌واژه‌ها نیاز دارد، این نیاز در همان مرز و اندازه‌ای است که هر زبان مي‌تواند داشته باشد، و گاه بسیار کمتر از بسیاری از دیگر زبان‌ها نیازمند وام‌واژه‌هاست. این توانمندی در زبان پارسی برمي‌گردد به سامانه و دستگاه واژه‌سازی در این زبان که بسیار نیرومند و کارآمد و آفرینش‌گرانه است و حتی بي‌کرانه است. ما مي‌توانیم بي‌شماره در پارسی واژه بسازیم. زبان پارسی مانند بسیاری از زبانهای جهان کالبَدینه نیست؛ بدین‌سان که پیمانه‌ها و ریخت‌های از پیش نهاده‌ای برای واژه‌سازی در این زبان نمي‌بینیم. زبان پارسی بسیار نرمش‌پذیر است؛ به موم مي‌ماند: خود را با توان زبانی در به کار برنده خویش دم‌ساز مي‌گرداند. هر چه مایه و توان و دانش شما در زبان پارسی بیش‌تر باشد، این زبان را آسان‌تر و مایه‌ورتر مي‌توانید به کار بگیرید. برای همین است که این زبان در جهان سرود و سخن و چامه شده است. برای آنکه سخن‌ور مي‌تواند آنچه را در درون او مي‌‌گذرد، به یاری این زبان روشن‌تر و رساتر باز گوید. او زبان پارسی را بیش از هر زبان دیگر مي‌تواند از آن خود کند و مي‌تواند زبانی ویژه و شیوه‌ی شناختی در پارسی برای خود بیابد. برای نمونه، یکی از واژه‌های بسیار آشنا در زبان پارسی، واژه «دست» است. با این واژه مي‌توان ده‌ها واژه ساخت؛ گذشته از آن واژه‌ها که دیگران پیش از این، از این واژه ساخته‌اند. بسنده است که این واژه را با واژه دیگر بپیوندید تا واژه‌ای نو به دست آید: فرادست، فرودست، زیردست، زبردست، بالادست، پایین‌دست، دستاویز، دستبند، دستگیره و... گاه مي‌توانیم فرهنگی خرد از واژگانی را که تاکنون با این واژه ساخته شده است فراهم بیاوریم. از این روی، این زبان در سرشت و ساختار، زبانی تُنُك‌مایه نیست که از برآوردن نیازهای روز ناتوان باشد و بخواهد از وام واژه‌ها بهره برد. ناتوانی، کم‌بود و بي‌توشی از زبان پارسی نیست، از کسانی است که این زبان را به کار مي‌گیرند. از این روی مي‌توان از واژگان بیگانه بپرهیزید؛ برای واژگانی که به هر انگیزه‌ای در این زبان راه جسته است، برابرهای پارسی بیابیم؛ اندك‌اندک این واژه‌ها را هم از زبان برانیم؛ و آن واژگان دیگر را به جای آنها بنشانیم. ما اگر گاهی اندک نیاز داشتیم که واژه‌ای را از زبان دیگر بستانیم، برآنم که ‌مي‌توانیم چنین کرد."

    همان گونه که از زبان یکی از والاترین پارسی گویان کشورمان شنیدیم چنانچه بخواهیم می توانیم زبان آلوده یمان را بپالاییم چرا که زبان پارسی بسیار چالاک و نرمش پذیر است. زبان پارسی از آن روی دچار دگرگونی و پذیرش واژه های زبان تازندگان شده است که سرزمین مردمانی که این زبان از آن آنان است در چهار راه رخ داد های دهشتناک تاریخ بوده است و از هر چهار سو بر آن تاخته اند. ولی این زبان و مردمانش شایستگی آن را داشته اند که دوباره به پا خیزند و تازندگان را در خود غرق کنند و با ویرانه های ویرانگری آنان ایرانی نو بسازند.

    آغاز

    با یاری چهار روش بسیار سودمند می توانیم به زبان پارسی سره نزدیک و نزدیک تر شویم:

    ۱) آموختن روش های بازشناخت واژگان فارسی سره از بیگانه ها؛
    ۲) فراگیری و یادآوری برابرهای فارسی واژگان بیگانه؛
    ۳) پرهیز از به کار بردن دستورزبان زبان های دیگر و آموختن دستورهای ساخت واژه در فارسی؛
    ۴) ترفند "بازی های کامپیوتری ... "!

    در زیر به بازشکافی چهار روش نام برده می پردازیم:

    یک) روش نخست : آموختن روش های بازشناخت واژگان فارسی سره از بیگانه ها

    در این روش باید به سه دسته زبان های عربی، اروپایی و ترکی مغولی به طور جداگانه بپردازیم.

    ۱-۱) زبان ترکی مغولی
    شاید بتوان گفت که کم تر از نیم درصد از واژگان کنونی زبان فارسی وام واژه های زبان ترکی مغولی هستند و نیز چون نمی توان قانون ویژه ای را برای بازشناسایی واژگان ترکی مغولی ارایه کرد ( یا دست کم دانش من به آن اندازه نیست! ) تنها به نام بردن از چند نمونه بسنده می کنم:
    یورش، قاشق، آقا، خانم که برابر های فارسی آنان به ترتیب تاخت و تاز، کفچه (چمچه)، کیا (خواجه) و بانو هستند.
    گفتنی است اگر واژه ای دارای واج "ق" بود و از تازی نبودن آن مطمئن بودیم می توان گفت که آن واژه ترکی مغولی است چرا که شمار اندکی از واژگان فارسی کنونی دارای واج "ق" هستند که در این باره در بخش "زبان تازی" بیشتر سخن رفته است.

    ۱-۲) زبان های اروپایی
    همان گونه که می دانید زبان پارسی از زبان های هندواروپایی است، پس آشکار است که واژگان مشترک بسیاری داشته باشند.
    واژگان مشترک زبان پارسی و زبان های اروپایی دو دسته هستند:
    ۱. واژگانی که به چرایی یکسان بودن ریشه ی زبان های هند و اروپایی پیش از کوچ مردمان آریایی در این زبان ها بوده اند و چون دارای مفهوم های بنیادین و یا ویژه ای بوده اند حتی با گذشت سال هایی بسیار دراز هنوز در آن ها زنده هستند و نزدیک به همان شیوه ی آغازین تلفظ می شوند. از آن دسته اند:
    پارسی: دو -- آلمانی: Zwei (تْسْووای) -- انگلیسی: Two (تو)
    پارسی: ستاره -- آلمانی: Stern (اِشْتِرن) -- انگلیسی: Star (اِستار)

    ۲. واژگانی که پس از جدایی مردمان آریایی به خاطر ارتباط فرهنگی و سیاسیشان به یکدیگر وام داده اند. گفتنی است از دوره ی پادشاهی صفویان در ایران از آن جایی که ارتباط ---------- دولت آن زمان ایران با باختر (غرب) گسترش یافت و پس از آن نیز رو به افزایش گذاشت، داد و ستد وام واژه ها افزایش یافت. در آغاز این داد و ستد تا اندازه ای برابر بود ولی با روی کار آمدن قاجار ها و کاهش توان کشور در بسیاری از جنبه ها که فرهنگ نیز از آن دسته است این داد و ستد یک سویه شد و فرهنگ و زبان اروپاییان بیش از پیش در ایران نفوذ کرد. از آن دسته اند: کامپیوتر، کولر، رئالیسم، تاکسی، اتوموبیل، ماشین، تلویزیون،آرشیو
    همان گونه که می بینید بیشتر این واژگان مربوط به فن آوری و دانش است و شوربختانه نشان دهنده ی ناتوانی دانشی ما پس از دوره ی صفویه است.
    ناگفته نماند که واژگان پارسی راه یافته به زبان های اروپایی کم نیستند ولی کم تر (و یا در اصل) مربوط به دانش و فن آوری نیستند. از آن دسته اند:
    خاکی (رنگ خاکی)، بازار، کباب، شاه، مینیاتور (ریشه ی این واژه "مانی" ایرانی است.)

    آشکار است که واژگانی چون "دو" و یا "ستاره" واژگان بیگانه ای به شمار نمی آیند ولی واژگان "کامپیوتر" و "آرشیو" از آن جایی که پس از جدا شدن زبان های هند و اروپایی و دور شدن آن ها از هم و به گونه ای مستقل شدنشان به پارسی راه یافته اند بیگانه به شمار می آیند و باید برابر های پارسی آنان را به کار برد. البته گاهی پیش می آید که یک اصطلاح و یا یک واژه ی ترکیبی از زبان های اروپایی به فارسی آمده باشد که می توان با کمی دگرگونی آن را فارسی کرد. یک نمونه ی جالب آن واژه ی Nick name به معنی "اسم مستعار" است، از آن جایی که واژگان "نیک" و "نام" هر دو واژگان هندواروپایی سره هستند و پارسی نیز به شمار می آیند ساختن ترکیب "نیک نام" شدنی و بی اشکال می نماید. با این کار جایگزینی پارسی برای "اسم مستعار "‌ که یک ترکیب عربی بسیار ناجور است ساخته ایم.
    یک روش بخردانه برای بازشناخت واژگان اروپایی داریم. از آن جایی که سه زبان اروپایی آلمانی، انگلیسی و فرانسوی در بالاترین جایگاه زبان های دانشی جهان جای دارند و بیشترین کتاب ها و مقاله های دانشی، فرهنگی، تاریخی و ... به این سه زبان نوشته می شوند آموختن دست کم یک یا دو تای آن ها نه تنها دسترسی ما را به کتاب ها و مقاله های روز جهان آسان تر می کند دشواری بازشناخت واژگان آمده از زبان های اروپایی به طور کامل از میان می رود. البته این که ما تنها برای بازشناخت واژگان آمده به زبان پارسی بخواهیم یک یا دو زبان دیگر را بیاموزیم نه تنها کاری بخردانه نیست که به طور کامل نابخردانه است ولی اگر انگیزه یمان برای آموختن آن زبان ها مانند دسترسی به کتاب های روز جهان باشد و آن ها را بیاموزیم، این بخش از آموزه های "فارسی سره" بی هیچ دشواری سپری می شود.
    بزرگ ترین دشواری برای پاسداری زبان پارسی جلوگیری از درونشد بیش از اندازه ی واژگان اروپایی به پارسی است که چرایی این درونشد بیش از اندازه را باید در دانش زایی و دانش افزایی مردمان اروپا و آمریکای شمالی جستجو کرد. در واقع زبان هایی می توانند در این روزگار به زندگی خود ادامه دهند که دارندگان آنان دانش افزایی داشته باشند. بپندارید که رایانه را ایرانیان ساخته بودند و نامش را رایانه می نهادند و آن را به کشورهای دیگر صادر می کردند؛ در آن روی، نه تنها خودمان آن را کامپیوتر نام نمی نهادیم که در جای جای جهان واژه ای پارسی به عنوان نمادی از دانش افزایی ایرانیان به یادگار می ماند. یکی از دوستان می گفت اگر کشور هایی مانند چین و ژاپن و کره به سان غربیان این چنین در دانش زایی کوشا باشند تا چندی دیگر واژگان بسیاری نیز از این زبان ها به پارسی راه خواهند یافت!
    گذشته از این ها شوربختانه فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز آنچنان که باید و شاید کوشا نیست و برای واژه ای که سال هاست به فارسی راه یافته است جایگزینی ارایه می کند که به سختی می تواند جایی در گفتار و نوشتار مردم باز کند. نمونه هایی از آن واژگان "چرخ بال" و "رایانه" هستند که برای "هلیکوپتر" و "کامپیوتر" تعیین شده اند. امیدواریم که هموندان فرهنگستان وظیفه یشان را با کوشایی بیشتری انجام دهند و تنها نام " اعضای فرهنگستان زبان فارسی" را به دوش نکشند.

    ۱-۳) زبان تازی
    در بخش پیش گفته شد که بزرگ ترین دشواری برای پاسداری زبان پارسی جلوگیری از درونشد بیش از اندازه ی واژگان اروپایی است. و جالب است بدانید که بزرگ ترین دشواری برای پالایش زبان پارسی زدودن واژگان تازی است چرا که بزرگ ترین بخش از واژگان بیگانه در فارسی کنونی را واژگان تازی از آن خود کرده اند، شاید کمابیش بیست تا چهل درصد (بسته به برخی مشخصه ها) !!
    البته جای بسی خوشبختی است که راه کار هایی بسیار کارا برای بازشناخت واژگان تازی پیش رویمان هست. چرایی آن به ناهمسانی بنیادین زبان های سامی (مانند تازی) و زبان های هندواروپایی (مانند پارسی) باز مي‌گردد. زبان پارسی از دسته ی زبان های ترکیبی است یعنی دامنه ی مشتق ها در آن بسیار محدود است ولی زبان تازی پر است از مشتق ها و می توان گفت که استخوان بندی آن را مشتق ها ساخته اند. در این باره در بخش "دستورهای ساخت واژه در زبان پارسی" توضیح بیشتری داده ام.
    در این جا شما را با روش های بازشناخت واژگان تازی آشنا می کنم:
    هشت واج شوم؛
    واژه های هم خانواده دار؛
    واژگان تشدید دار، تنوین دار و واژگانی که در آغازشان "الـ" دارند.

    ۱-۳-۱) هشت واج شوم
    هشت واج در دبیره (رسم الخط) فارسی هست که برای نوشتن واژه های فارسی نیازی به آن ها نیست و تنها کاربرد آن ها در نوشتن واژه های عربی به شیوه ی عربان است:
    " ح - ق - ص - ض - ث - ط - ظ - ع "
    هرچند این واج ها به ما یاری می رسانند تا واژه های عربی را از فارسی باز بشناسیم ولی از سوی دیگر کار آموختن زبان فارسی را برای آنان که زبان مادریشان فارسی نیست بسیار سخت کرده است. حتی ما فارسی زبانان نیز در نوشتن برخی از واژه ها دچار اشتباه می شویم ، مانند واژه ی "طمانینه" که آن را می توان به شکل "تمانینه" یا "تمعنینه" یا "طمعنینه" هم نوشت و یا واژه های "ثواب" و "صواب" که به ترتیب معنای "پاداش" و "درست" می دهند یکسان خوانده می شوند ولی ناهمسان نوشته می شوند.
    همچنین برای نوآموزان زبان فارسی نوشتن آن ها به شکل "سواب" چندان دور از انتظار نیست.
    99% از واژگانی که در فارسی کنونی به کار میروند و دست کم یکی از واج های نامبرده را دارا هستند وارد شده از زبان عربی هستند. البته شمار کمی از واژگان سره ی فارسی نیز برخی از این واج ها را دارند که به نادرست این گونه نوشته می شوند؛
    مانند : صدا ، پرتقال ، صابون ،‌ طهماسب ،‌ طهمورث ، صد ، قفس ، حوله
    گفتنی است این دسته از واژگان فارسی بسیار کم هستند و از کارایی این روش را نمی کاهند.

    ۱-۳-۲) واژه های هم خانواده دار
    در آغاز گفتن این روش باید کمی درباره ی گونه های واژه های تازی بیاموزیم! واژه های تازی آمده به پارسی به جز شمار اندکی همگی نام (اسم) هستند. پس آموزش ها را بر پایه ی "اسم" ها استوار می سازیم.
    نام ها در تازی بر دو گونه اند:
    متصرف: در این گونه، اسم می تواند جمع شود، دچار کاهش معنایی شود (مصغر شود)، نسبت داده شود و ... که از آن دسته است واژه ی "حسن" که جمعش "حسنون" است و مصغرش "حسین".
    غیر متصرف: در این گونه، اسم نمی تواند به برخی از شکل های بخش 1 در آید. مانند : التی (که)، ما (چه)، هی (او)

    از میان این دو دسته، واژگان آمده به پارسی از دسته ی "متصرف" ها هستند. متصرف ها خود بر دو گونه هستند:
    جامد: آن است که از ریشه ی فعل گرفته نشده باشد. مانند: رَجُل، دِرهم.
    مشتق: آن است که از ریشه ی فعل گرفته شده باشد. مانند: مکتوب و مکتب که از "كَتَبَ" و معروف و معرفت که از "عَرَفَ" گرفته شده اند. گفتنی است ریشه ی لغوی فعل در زبان تازی، واج های صیغه ی یکم زمان گذشته است.

    همان گونه که شاید از آموزش های درس اجباری(!) عربی زمان دبیرستان به یاد دارید، این زبان پر است از صیغه ها (!!) و وزن های جورواجور که تنها، پی جویان جان بر کف نهاده ی نمره ی 20 آن ها را از بر می نمودند!
    پیش از خواندن بند پسین بدانید که "این کار سخت نیست. از خواندن ادامه ی نوشته دست نکشید"!!
    باید آن صیغه ها و وزن ها را از بر کنید (!!) ولی نه ریز به ریز و کامل؛ یعنی اگر تنها نگاره ای از آن صیغه ها را در یادتان داشته باشید بسنده است. چند نمونه از آن ها را در این جا می آورم: استفعال، مفاعله، تفاعل، تفعیل و ... . به گمان من این وزن ها برایتان ناآشنا نباشند. شاید بپرسید این کار چه سودی دارد؟! پاسخ این است که اگر واژه ای مانند "مصاحبه" یا "مکاتبه" را بخواهید بدانید از چه زبانی است چون بر وزن "مفاعله" است می توان بی درنگ پی به عربی بودن آن برد. نمونه های دیگر تکامل، صحیح، شاغل و ... هستند که به ترتیب بر وزن های تفاعل، فعیل، فاعل و ... هستند.
    در اینجا یک دشواری رخ می نماید. واژه های پارسی سره ی "نشست" یا "درفش" که بر وزن "فِعَل" هستند و یا واژه ی "نرخ" که بر وزن "فعل" است چه؟ پاسخ آن است که برای به کار بردن این روش (یعنی روش واژه های هم خانواده دار) نباید تنها با سنجش وزن دار بودن یا نبودن آن واژه داوری کنیم. باید دید که آیا آن، واژه ای هم خانواده که در وزن های دیگر زبان عربی باشد دارد یا نه. اکنون واژه های پارسی سره ی نام برده در این بند را بسنجید. آیا واژه ای هم خانواده ی آنان که بر وزن های دیگر زبان عربی باشد به یاد می آورید؟ نه، چرا که وجود ندارند!
    پس بنیاد این روش بر سنجش یک واژه که آیا هم خانواده هایی از وزن های گوناگون زبان عربی دارند یا نه استوار است. در اینجا نمونه هایی را می آورم:
    كَرَم، مَکرُمت، کرامت، کریم، اکرم، تکریم. در این واژه ها ریشه "ک - ر - م" است.
    شاهد، مشهود، شهادت، مشاهده. در این واژه ها ریشه "ش - ه - د" است.
    کامل، تکمیل، مکمل، تکامل، کمال. در این واژه ها ریشه "ک - م - ل" است.

    اکنون به شناساندن وزن های گوناگون نام های "جامد" و "مشتق" می پردازیم:

    نام های جامد
    نام های جامد بر سه گونه اند: ثلاثی، رباعی، خماسی
    ما با خماسی کاری نداریم چرا که واژگان آمده به پارسی از این گونه نیستند.
    وزن های پر کاربرد تر نام های جامد را بر می شماریم (در درون کمانک () نمونه ای از آن وزن آورده شده است) :
    نام های جامد ثلاثی: فَعل (شمس)، فِعل (حِمل)، فُعل(قفل)، فَعُل(رجل)، فَعَل(قمر)، فُعَل(رطب).
    نام های جامد رباعی: فَعلَل (جعفر)، فُعلُل (عنصر)، فِعلَل (درهم)، فِعلِل (قرمز)، فِعَلل (دِمشق).

    نام های مشتق
    نام های مشتق بر ده گونه اند: فاعل، مفعول، زمان، مکان، تفضیل، صفت مشبه، آلت، صیغه ی مبالغه، مصدر، اسم مصدر.
    ما در اینجا "فاعل" و "مفعول" را بیشتر و موردهای دیگر را چکیده تر بررسی می کنیم.

    فاعل
    گونه ی "فاعل" در یک جدول ارایه شده است. تنها چیزی که باید از این جدول به یاد داشته باشید "نگاره ای از وزن ها" است که در زیر آن ها خط کشیده شده است. مورد های دیگر برای فهم آسان تر نوشته شده است.
    برای دیدن جدول اینجا را کلیک کنید

    درست می اندیشید. ویرانه ها بیش از آن است که می پنداشتید. بیش از 90 درصد از واژه های نمونه در این جدول به پارسی راه یافته اند. تازه این نمونه ای از خروار است. ولی بند پایانی پیشگفتار را به یاد آورید : "... ولی این زبان و مردمانش شایستگی آن را داشته اند که دوباره به پا خیزند و تازندگان را در خود غرق کنند و با ویرانه های ویرانگری آنان ایرانی نو بسازند."
    مفعول
    کاربردی ترین وزن آن "مَفعول" است. مانند: مکتوب، مسئول، مخصوص و ...
    وزن های دیگر "نام مفعول" همراه با نمونه ای در کمانک در زیر آورده شده است:
    مُفعَل (محکم)، مُفَعَّل (مشرف، میسر، معيّن)، مُفاعَل (مخاطب)، مُفالّ (مماس)، مُفتَعَل (محترم)، مُتَفاعِل (مُتَضارِب)، مُستَفعَل (مستعمل، مستثنی (این که چرا مستثنی بر وزن مُستَفعَل است به فرآیند های ساخت واژه در تازی باز می گردد. بسنده است که به یاد بسپارید برخی از واژگان تازی چنین فرآیندی دارند و این دستور را در کنج یادتان داشته باشید.) )، مُفَعلَل (مبرهن، مسلسل)
    زمان و مکان
    نام های زمان و مکان هر دو هم وزن هستند و وزن اصلی آن ها "مَفعَل" یا "مَفعِل" است؛ مانند مکتب و مجلس. دیگر وزن پر کاربرد آن ها مَفَلّ (محل، مقر) است.
    تفضیل
    وزن های آن "اَفعَل" (اکبر، آخر، انور، اعلی، اَولی) و "فُعلی" (عُظمی، دنیا) هستند.
    چرایی نا همسان بودن وزن آخر، انور، اعلی و اَولی با "اَفعَل" همان است که درباره ی "مستثنی" در بخش "مفعول" گفته شد.
    صفت مشبه
    وزن های کاربردی تر آن از این قرارند:
    فَعل (سهل)، فَعِل (خشن)، فُعال (شجاع)، فَعول (غیور)، فَعیل (خفیف)، فُعلان (عریان).
    آلت
    وزن کاربردی تر آن در شناسایی واژگان آمده به پارسی "مِفعال" است؛ نمونه: مفتاح.
    صیغه ی مبالغه
    وزن ها: فَعّال (غَمّاز)، مِفعیل (مسکین)، فِعّیل (صِدّیق)، فَعیل (رحیم)، فَعول (صبور).

    همین اندازه بسنده است و نیازی به گفتن وزن های مصدر و اسم مصدر نیست، چرا که کمابیش همانند وزن های گفته شده هستند.
    به یاد داشته باشید که هرگز نیازی به مو به مو از بر کردن این وزن ها نیست، تنها نگاره ای از آن ها در یاد داشته باشید.
    همان گونه که پیش از این گفتم: " برای به کار بردن این روش (یعنی روش واژه های هم خانواده دار) نباید تنها با سنجش وزن دار بودن یا نبودن آن واژه داوری کنیم. باید دید که آیا آن، واژه ای هم خانواده که در وزن های دیگر زبان عربی باشد دارد یا نه."

    ۱-۳-۳) واژگان تشدیددار و تنوین دار و واژگانی که در آغازشان «ال» دارند
    آ) واژه های فارسی تشدید دار بسیار انـدکند. واژگــان فـارسی تشدید دار کـنونی نیز با گـذشت زمان تشدید دار شده انـد، مانند: دوّم، سوّم، امّید، ... که البته شایسته است تشدید را به کار نبریم. بنابراین چنانچه واژه ای تشدید دار بود احتمال آن که فارسی نباشد بیشتر است.
    ب) واژه های تنوین دار نیز همین گونه است و به کار بردن واژگان فارسـی با تنوین به شدت نادرست است، چرا که با افـزودن تنوین به واژه ای فارسی و ساختن واژه ای دیگر یعنی پذیرفتن دستـور زبـان زبـانی دیگر که با این کـار بنیـاد زبان نابود می شود. از جمله واژگان انگشت شمار فارسی که شوربختانه تنوین گرفته ی آن ها رایج شده است عبارتند از: دوماً، سوماً، خواهشاً، گاهاً
    ولی شمار این واژگان بسیار کم است؛ واژگان تنوین دار نیز در دسته ی واژگان عربی جای می گیرند.
    پ) واژگـانی که در آغازشـان "الـ" دارنـد، مانـنـد: السلام علیک، الـان، السّاعه، الغرض، القصّه و ... آمـده از زبـان عربیند پـس آن ها نیز در دسته ی واژگان عربی جای دارند.


    دو) روش دوم : فراگیری و یادآوری برابرهای فارسی واژگان بیگانه

    هر یک از ما به فراخور آن که چند سـال از زنـدگیمان گذشته است و یا این که در چه زمـینه هایی کـار و فعالیت می کنیم گنجینه ای از واژگان را در یاد خویش داریم. این گنجینه همچنان که از واژگان فارسی سره ی بی شماری انباشته است دارای واژگان بیگانه ی بسیاری نیز هست و جداسازی آن ها از یـکدیگر با آموزش های این دفتر و تلاش شما شدنی خواهد بود. همچنین هم زمان با این جداسازی می توان واژگان فارسی سره ی دیگری را نیز بیاموزیم.
    با تلـاش شماری از همرهان این راه گنجیـنه ای از واژگان فارسـی سره که شوربختـانه برابر عربی یا اروپایی و مغولی آن هـا رایج گشته، گرد آمده است. ما می توانیم با فراگیری این واژگان افزون بر آن که گنجینه ی واژگان فارسـی سره ی خود را پـربارتر کنیم بیش از پیش با ریخت و شکل واژگـان فارسـی آشنا شویم و فرایند جداسـازی واژگـان فارسی از بیگانه با شتاب بیشتری انجام می شود.

    سه) روش سوم : پرهیز از به‌کار‌بردن دستور‌زبان زبان‌های دیگر و آموختن دستور‌های ساخت واژه در زبان فارسی

    بـن مایه ی هر زبان را دستورزبان های آن می سازند و چنانچه این بـن مایه دچار لـغزش شود امیدی به استواری آن زبان نمي‌توان داشت؛ از این روست که برای پاسداری از زبانمان باید دستور‌زبان فارسی را از گزند دور نگه داریم.
    نـمونـه‌های برجسته ی این گزند تنوین دار کردن واژگان فارسی، ساختن مصدر با "یت" عربی و به طور مکسر جمع بستن واژگان است؛ که در زیر به روشنگری آن ها می پردازیم.
    واژگان عربی تنوین دار وارد شده به زبان فارسی بي‌استثنا قید هستند. آرمان ما آن است که حتی همین واژگان را از زبان فارسی بزداییم ولی آرمان والاتر آن است که از تنوین‌دار کردن واژگـان فارسـی جلـوگیری کنیم چرا که اگر واژگان فارسی را اینگونه به قید دگرش دهیم در واقع دستورزبان فارسی را که همان بن‌مایه‌ی زبان است دچار گزند کرده‌ایم. از این روست که در کلاس‌های آموزش زبان فارسی "ثانیاً" را از "دوماً" برتر می دانند در حالی که "دوم" فارسی است ولی "ثانی" نه!
    برخی از واژگان عربی که با پسوند "یت" مصدر شده‌اند به فارسی راه یافته‌اند، مانند مالکیت، انسانیت، مرغوبیت. به کار‌بردن کران‌مند (محدود) این واژگان رواست ولی اگر بخواهیم از واژگان پارسی هم با "یت" مصدر بسازیم این کار، همچون تنوین‌دار کردن واژگان پارسی، به ریشه‌ی زبان آسیب می‌رساند؛ پس باید از آن بپرهیزیم. چند نمونه از این خطا "دوئیت"، "منیت" و "خوبیت" هستند.
    در زبان فارسی کنونی تنها به دو گـونه اسم‌ها را جمع می بنـدیم: "ها" و "ان". که "ها" رایج‌تر است. جمع مکسر از گـونه‌ی جمع‌های عربی است و جمع بستن واژه‌های فارسـی به این شیوه و یا شیوه‌های دیـگر جمع بستن عربی مانـنـد "ات" و "ین" و "ون" جدا از این که همانند تنوین به بن‌مایه‌ی زبـان آسیب می زند آموختن زبان فارسـی برای بیگانگانی که می خواهند زبان فارسی را بیاموزند دشوار مي‌کند. پس در نظر گرفتن این سه مورد از ارزش بالایی برخوردار است.

    روشن است که آموختن دستـورهای ساختن واژه در زبـان فارسی شناختی گـسترده تر نسبت به ساختار کلی واژگان فارسی به ما می دهد. از این رو به شمـا سفـارش می کنم که با خواندن بخش ساخت واژه در کتاب های زبان فارسی این شناخت را به دست آورید. ولی برای آن که به طور کلی با جان‌مایه‌ی واژگان فارسی آشنا شوید ویژگی جالب زبان فارسی که "ویژگی ترکیبی زبان فارسی" نامیده می شود را برایتان باز‌می‌گویم:
    زبـان فارسـی در شمار زبـان های ترکیبی است، به وارون عربی که از زبان های اشتقاقی است؛ بدین معنی که در عربی برای نمونه اگر بخواهـند واژه هایی از واژه ی "علم" بسازند، طبق ساختـارهایی ویژه آن را به قالب هایی مي‌برند و با افزودن واج یا واج هایی به آغاز، میـان و پایان آن، واژه هایی مشتق پدید می آورند که اغلب صورت خود واژه شکسته می شود و "علم" در واژه های تازه، به طور سالم دیده نمی شود؛ چنان که در واژه های:
    "علم- علوم، عالم، علماء، علیم، معلوم، اعلام، استعلام، تعلیم، تعلم، علامه، اعلم، معلم، معلمه، معلومات، متعلم، عَلَم، اَعلام"
    این نکته دیده می شود.
    ولی در زبان فارسی،
    نخست آن که : دایره ی مشتق ها کران‌مند است،
    و دیـگر آن که: روش سـاختن واژگـان نو مانـنـد زبـان عربی نیست، بـلکه اغلب با آوردن پـیشوند یا پـسوند یا واژه ای دیگر به آغاز یا پـایـان واژه، واژه ای نو پدید می آورند که در هـیچ یک از آن ها صورت اصلی واژه (و در مشتق ها صورت اصلی بن فعل) شکسته نمي‌شود؛ چنان که در برابر "علم" عربی، "دانش" فارسـی به کار مي‌رود که خود از مشتق هاست و از بن مضارع "دان" و "ش" اسم مصدری ترکیب یافته و مشتق های دیـگر این بـن به جز فعل های مضارع و دستـوری ( می دانم، بـدانم، بـدان) عبارتـنـد از دو صفت فاعلی "دانـا" و "دانـنـده"؛ و مشتق های بن ماضی آن یعنی "دانـست" افزون بر فعل های گذشته و آینده، منحصر است به صفت مفعولی "دانـستـه" و مصدر "دانـستن"؛ در صورتی که واژه های مرکب از هـمـان واژه ی "دانـش" فراوان است؛ مانند : دانـش آمـوز، دانشجو، دانشمند، دانشگاه، دانشکده، دانش دوست، دانش پژوه، دانشنامه، دانشیار، دانشسرا، بی دانش.
    دیـگر ترکیب های مشتق های دیـگر فعل "دانـستن" نیز کم نیستند و از آن جمله است: فیزیک دان، قدردانی، حقوق دان، همه‌چیز‌دان، نادان، ندانسته، ندانم کاری (اصطلاح مردمی)؛ و مشتق های فعل های دیگر هم همین حالت را دارند با اندکی اختلاف.
    برای آن که ویژگی ترکیبی زبان فارسی و اهمیت و تنوع و گستردگی آن به خوبی آشکار شود، برای نمونه ترکیب های مهم و آشنای "دل" را که در همه ی آن ها واژه ی "دل" به همان صورت مانده است را می آوریم:

    ۱. با افزودن بن مضارع یا صفت های مشتق یا جامد به پایان آن؛
    دلارا (ی)، دل آرام، دل آزار، دل آزرده، دل آسا، دل آشوب، دل آگاه، دل آگنده، دلاور، دلاویز، دل افتاده ،‌ دل افروز(=دلفروز)، دل افسرده، دل افکار، دل انگیز، دل انگیزان (آهنگی از موسیقی)، دل باخته، دلباز، دلبر، دل بسته، دلبند، دلپذیر، دل پرور، دل پسند، دل پیچه، دل جو، دل خراش، دلستان، دل سوخته، دلسوز، دل شده، دل شکر، دل شکسته، دل شکن، دلفریب، دلکش، دلگشاد ( به معنی طرب و نشاط)، دلگیر، دل مانده، دل مرده، دل نشان، دل نشین، دلنواز، دل بر، دلتنگ، دل چرکین، دلخوش، دل زنده، دلسرد، دل سیاه، دلشاد، دلگران، دلگرم، دل مشغول.
    ۲. با افزودن اسم به پایان آن؛
    دل پیچه، دل پیشه، دلخون، دل درد، دل دزد، دل رحم، دل ریش.
    ۳. با افزودن مصدر به پایان آن؛
    دل آزردن، دل باختن، دل بردن، دل بستن، دل برکندن، دل دادن، دل داشتن، دل دربستن، دل سپردن، دل شکستن، دل کندن، دل گرفتن، دل نمودن، دل نهادن.
    ۴. با افزودن صفت به آغاز آن؛
    آزرده دل، آگـنـده دل، افسـرده دل، بد دل، تیره دل، پر دل، تنگ دل، چرکین دل، خوشـدل، دو دل، زنده دل، سوخته دل، شکسته دل، روشن دل، سیاه دل (=سیه دل)، صاحب دل، کوردل، گرفته دل، مرده دل، مشغول دل، یکدل.
    ۵. با افزودن اسم به آغاز آن؛
    سنگ دل، رحم دل، شیردل، بزدل، مرغ دل.
    ۶. با افزودن پیشوند و پسوند؛
    دلیر، بی دل ، همدل.
    ۷. به صورت ترکیب های گوناگون از حاصل مصدر و جز آن؛
    دل سوزگـی، دلـسوزه، دل از کـف داده، دل خوش کنـک، دل‌دل زدن، از ته دل ،‌ دل‌دل کنـان، دلـواپس، دل و دیـن بـاخته، داغ در دل، دو دله، یکدله.
    کمـابـیش از همه ی ترکیب هایی که مفهوم وصفی دارند می تـوان با افزودن "ی" یا "گی" اسم مصدر سـاخت، مانـنـد: دلـاوری، دلخوشی، دلدادگی.
    نیز با افزودن "نـا" به آغاز و "انه" به پایان برخی از آن ترکیب ها، قید یا صفت مرکب دیگری پدید می آید: نا‌دلشاد، نا‌دلـخواه، نا‌دل‌چسب، دلاورانه، دلیرانه.
    همـچنـین از ترکیـب آن با مصدرهای فعل های عام از قبیل کردن، نمودن، ساختن، بودن، شدن، گـشـتن، گردیدن، مصـدرهای مرکبی به دست می آید: دلـسرد کردن، دلـخوش نمودن، آزرده دل ساختن، شکسته دل شدن، رحم دل بودن، دلشاد گشتن، دلریش گردیدن.
    - و به این ترتیب ده ها واژه ی مرکب دیگر بر ترکیب ها افزوده می شود.
    به هـمه ی ایـن ها باید تـرکیب ها و عبارت های بی شمـاری را که "دل" در آن هـا به کـار می رود افزود؛ همچون: دل در گرو عشق کسی داشتن، ترس و وحشت به دل راه دادن، عنان عقل به دل سپردن...
    آشکار است که این گونه ترکیب ها منحصر به "دل" نیست و از واژه های دیـگر نیز واژگـان مرکب گـوناگـونی پدید می آید.
    امـروزه با پیشرفت صنعت و شهریگری نـویـن، در بـرابـر واژه های بیگـانه برای مفهوم های دانـشی، صنعتی، سیـاسی، اجتماعی، فلسفی، اقتصادی، حقـوقی، و جز آن، اصطلاح هایی سـاختـه شده است که هـمه یا بـیـشـتر آن ها از سوی همـگـان پذیرفته شده است و بـه اصطلاح جا افتاده است؛ از آن دسته است ترکیب ها و اصطلاح هایی چون:
    بزرگ راه، ایستگاه ‌، فرودگاه، هواپیما، ماهواره، فضانورد ،‌ هواشناسی، کودکسـتان، دبیرسـتان، هنرستان، دانش آموز، دانشـجو، دانشکده، دانشگاه، دانشسرا، دانشیار، دانـشنامه، استادیار، شهرداری، شهربانی، بخشدار، استاندار، دهـدار، دهبـان، دریـابان، دریـادار، دریـاسالـار، راهنمایی رانندگی، رانـنـده، خودرو، دادگستری، دادگاه، دادسرا، دادستان، دادرسی، پاسگاه، هنر‌سرا، هنرجو، سبك‌شناسی، واژه شنـاسی، ریشه شناسی، آزمون شناسی، زیست شناسی، گیاه شناسی ‌، جانورشناسی، کان شناسی، آسیب شناسی ،‌ باستان شناسی، ایــران شنـاسی، خاور‌شناسی، جامعه شناسی، زیـبـاشناسی، روان شناسی، روان کاوی، روان پـزشکی، دندان پـزشکی، دام‌پـزشکی، دامـپروری، دامـداری، سـرشماری، آمارگـیری، ماشین سازی، اسلحه سازی، داروسازی، نوسازی، رادیو‌سازی، گروه‌بان، سرگرد، سرتیـپ، سرلـشگـر، ارتـشبـد، آمـوزش و پـرورش، بهداشت، بهداری، بهیـار، بهسـازی، بیمارستـان، تیمارستـان، درمانـگاه، نمایشـگاه، فروشـگاه، زایشـگاه، آزمایشـگاه، پرورشگاه، آسایشگاه، اندرزگاه، کارگشایی، کانون جهان گردی، بیگانه پرستی، میهن فروشی، میهن‌دوستی، خود‌کـم‌بینـی، آتـش‌نشـانی، و صد ها اصطلاح و ترکیب دیگر که در فارسی امروز به کار می رود.
    همچنین ترکیب ها و اصطلاح ها ی عامیانه ، چون: بشـور بپـوش، ور‌پریده، پاچه ور مالیده، دست پاچـه شدن و ...؛ که هــر روز ده ها بلکه صدها نمونه از آن ها را می شنویم.

    چهار) روش چهارم : ترفند "بازی‌های کامپیوتری ..."!

    برای روشن‌سازی این روش نمونه ای را می آوریم:
    " بازی های کامپیوتری ابزارهای فرهنگی هستند در انتخاب آن ها دقت کنید. "
    در این جمله به جز واژه های "کامپیوتر"، "انتخاب" و "دقت" واژه های دیگر همگی فارسی سره هستند. بر پایه ی این که در چه موقعیتی می خواهیم این جمله را بگوییم می توان واژه های برابر فارسی را جایگزین یک یا دو یا هر سه تای آن ها نمود.
    در بـدترین حالت یعنی موقعیتی که گفـتن واژه ی "رایـانـه" به جـای "کامپیوتر" سنگین است بـایـد از این جایگزینی چشم بپوشیم و به جای "انتخاب" بگوییم "گزینش"، بـرای واژه ی "دقت" هم برابری فارسی که نامانوس نباشد نـداریم پس تنهـا می توان گفت: "بازی های کامپیوتری ابزارهای فرهنگی هستند، در گزینش آن ها دقت کنید."
    در حالت میانه جایگزینی رایانه به جای کامپیوتر شدنی است: "بازی های رایانه ای ابـزارهای فرهـنگی هستند، در گزینـش آن ها دقت کنید." در بهترین حالت باید بتوانیم برای "دقت" نیز برابری فارسی بیابیم ولی همان گونه که گفته شد برابری فارسی که نامانوس نباشد برای "دقت" نداریم و باید راهی دیگر یافت؛ "بازی های رایانه ای ابزارهای فرهنگی هستند، در گزینش آن ها هشیار باشید."
    شاید در نخستین نگاه "هشیار بودن" هم معنی "دقت کردن" نباشد و تنها کمی به آن نزدیک باشد، ولی از آنجایی که اصلی ترین وظیفه ی زبـان رساندن مفهوم است هم معنی نبودن "هشـیـار بودن" و "دقت کردن" کاستی به شمار‌نمی آید. پس چنانچه می توانید مفهومی را با واژگان فارسی سره ای که معنیشان با معنی واژگان جمله ی مورد نظرتان یکی نیستند ولی مفهوم را می رسانند بیان کنید، به عنوان آخرین گزینه انجامش دهید.

    سخن پایانی

    آموزه های این دفتر به پایان رسید و شما می توانید با تلاشتان، و نیز با کمک به دیگران برای پیمودن این راه، گامی بزرگ برای بازیابی فرهنگ و تمدن به نابودی کشانده‌شده‌مان بردارید.
    هرگز فراموش نکنید که صورت زبان نباید دیواری بر سر راه بیان مفهوم شود، برای نـمونـه فرآیند سره سـازی زبـان فارسـی در دانش ریاضی باید کندتـر از گفتگوهای روزانه باشد، چرا کـه هـم اکـنون که دانـش‌آموزان با واژگـان عربی بسـیاری که در ریاضی نفوذ کرده است مانوس شده اند اگر بخواهیم مفهوم های سنگین ریاضی را با برابرهای فارسی آن واژگان که شاید برایـشان مانوس نباشد بیان کنیم دیواری بزرگ بر سر راه آموزش دانش ساخته ایم و این به هیچ روی با آرمان ما همسازی ندارد.

موضوعات مشابه با: دستور زبان
انجمن عنوان تاریخ
علوم انسانی زبان , زبانشناسی ‏Oct 20, 2011
علوم انسانی تاويل پذيري زبان دين از ديدگاه گاليله ‏Sep 19, 2011
علوم انسانی زبان , زبانشناسی ‏Sep 12, 2011
علوم انسانی عرفان و زبان ‏Sep 11, 2011
علوم انسانی خلود فهم در حصار تاریخ و زبان ‏Sep 8, 2011
علوم انسانی مقالات زبان و ادبیات فارسی ‏Nov 17, 2010
علوم انسانی معرفی رشته زبان و ادبیات فارسی (علوم انسانی) ‏Nov 6, 2010
علوم انسانی استفاده از زبان رنگها برای سخن گفتن با بیماران ‏Aug 3, 2010
علوم انسانی رازهای شخصیتی شما از زبان گل ها ( روانشناسی شخصیت) ‏Aug 25, 2009