1. اطلاعات ما نشان میدهد که شما عضو انجمن نیستید، لطفا برای استفاده کامل از انجمن ثبت نام کنید یا وارد انجمن شوید.
  2. 1- لطفا اول ایمیل تان .www نگذارید !
    2-بعد از ثبت نام,ایمیلی برای شما ارسال خواهد شد, که باید بر روی لینک داده شده کلیک نمایید تا اکانت شما فعال شود.

حکایت های تاریخی !

شروع موضوع توسط Potter ‏Jul 3, 2011 در انجمن ادبیات

  1. Potter
    آفلاین

    Potter دوست تازه وارد اخراج شده

    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 10, 2011
    ارسال ها:
    10,534
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    شغل :
    تاریخ "" سازنده دیوارهای بتنی و تزئینی
    محل سکونت:
    مشهـــــد
    حکایت های تاریخی !
    در اینجا داستان ها و حکایت های جالب تاریخی رو می تونید ببینید . باشد که تالار تاریخی دوباره رونق خاص پیدا کند ... ​
  2. Potter
    آفلاین

    Potter دوست تازه وارد اخراج شده

    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 10, 2011
    ارسال ها:
    10,534
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    شغل :
    تاریخ "" سازنده دیوارهای بتنی و تزئینی
    محل سکونت:
    مشهـــــد
    میرزا حسن رشدیه !
    ميرزا حسن رشديه باني مدارس نوين در ايران؛ از كساني بود كه در شهرهاي تبريز؛ مشهد و تهران مدارس جديد را تشكيل داد و با جمود و مخالفين آگاه و ناآگاه تعليم و تربيت مبارزه كرد. از نكات جالب اينكه وي در مدارس خود زماني را نيز به آموزش حرفه هايي مانند قاليبافي به دانش آموزان اختصاص داده بود. چگونگي مرگ اين آزاد مرد باعث تأسف است.

    وي در صف اتوبوس ايستاده بود كه راننده خوشمزگي مي كند و مي خواهد صف را تا لب جوي آب عقب ببرد. ولي پشت سر مسافرين جوي عميقي بوده و رشديه كه به علت سن زياد نمي توانسته خودش را نگاه دارد. در جوي مي افتد و پايش از ران مي شكند و قلم پايش خرد مي شود. و بالاخره در اثر همين بيماري پس از مدتي بستري بودن در منزل جهان را بدرود مي گويد.
    مردي كه عمري خدمتگزار جامعه و فدايي صديق فرهنگ بوده بر اثر ندانم كاري و بي توجهي راننده اي مي ميرد. روانش شاد باد.

  3. Potter
    آفلاین

    Potter دوست تازه وارد اخراج شده

    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 10, 2011
    ارسال ها:
    10,534
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    شغل :
    تاریخ "" سازنده دیوارهای بتنی و تزئینی
    محل سکونت:
    مشهـــــد
    حقوق كارمندان !
    در زمان زمامداری ميرزا حسن خان وثوق الدوله وضع مدارس و وزارت معارف آشفته و پريشان بود. حقوق كارمندان دولت و مخصوصاً معلمان چندين ماه به تأخير می‌افتاد و آنان غالباً برای گرفتن حقوق خود ناچار به اعتصاب می‌شدند.يك بار ظريفی اين بيت را طی نامه‌ای برای نخست وزير فرستاد:

    بهار و خزان رفت و دی می‌رسد / ندانم حقوقات كی‌ می‌رسد؟

    وثوق الدوله كه شاعر نيز بود در ذيل نامه‌اش نوشت:

    حقوقـــات نصفش حوالـــه شده بقيه به اقساط هی می‌رسد.

    منبع: هزار و يك حكايت تاريخي، محمود حكيمي، ص 198 ​
  4. Potter
    آفلاین

    Potter دوست تازه وارد اخراج شده

    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 10, 2011
    ارسال ها:
    10,534
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    شغل :
    تاریخ "" سازنده دیوارهای بتنی و تزئینی
    محل سکونت:
    مشهـــــد
    ناصرالدين شاه و كريم شيره اي و ابلهان تهران
    ناصرالدين شاه به كريم شيره اي گفت نام ابلهان عمده تهران را بنويس ! كريم گفت به شرط آنكه نام هر كسي را بنويسم عصباني نشوي و دستور قتل مرا صادر نكني ! شاه به كريم شيره اي قول داد . كريم در اول ليست اسم ناصرالدين شاه را نوشت ! ناصرالدين شاه عصباني شد و خطاب به كريم گفت : اگر ابلهي و حماقت مرا ثابت نكني مير غضب را احضار مي كنم تا گردنت را بزند ! كريم گفت : مگر تو براتي پنجاه هزار توماني به پرنس ملكم خان نداده اي كه برود در پاريس آن را نقد كند و بياورد؟! ناصرالدين شاه گفت : بلي همين طور است . كريم گفت : من تحقيق كرده ام ، پرنس همه املاك و اموال خود را در اين مملكت نقد كرده و زن و فرزند و دلبستگي هم در اين ديار ندارد ،‌اگر آن وجه را به دست آورد و ديگر به مملكت برنگردد و تو نتواني به او دست يابي چه مي گويي!؟ ناصرالدين شاه گفت : اگر او اين كار را نكرده و آن پول را پس از بياورد تو چه خواهي گفت: كريم شيره اي گفت : آن وقت نام شما را پاك مي كنم و نام او را در اول ليست مي نويسم

    برگرفته از كتاب هزار دستان نوشته اسكندر دلدم

    خوش ان دمی که بهاران قرارمان باشد
    ظهور مهدی زهرا بهارمان باشد

  5. Potter
    آفلاین

    Potter دوست تازه وارد اخراج شده

    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 10, 2011
    ارسال ها:
    10,534
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    شغل :
    تاریخ "" سازنده دیوارهای بتنی و تزئینی
    محل سکونت:
    مشهـــــد
    دو حکایت از سواد دولتمردان قاجار
    ليست سويل

    در دوره‌ي اول مجلس شوراي ملي، در هنگام تنظيم بودجه‌ي مملكتي، چون غالباً صحبت از حقوق دربار و مقام سلطنت مي‌شد اصطلاح «ليست سيويل» كه يك اصطلاح فرانسوي است دائماً از دهان وكلا خارج مي‌گرديد.
    ميرزا محمد علي خان قوام الدوله تفرشي وزير ماليه، مدتها بدون آنكه به روي خود آورد كه معني اين كلمه را نمي‌داند در مباحثات شركت جست. ولي بالاخره طاقتش طاق شده، سر به گوش وثوق الدوله، يكي از وكلاي آن دوره گذارد و گفت: فلاني، اين ريش و سبيل چه معنايي دارد؟ من از مصطفي هم پرسيدم، او هم ندانست.
    مقصود از مصطفي فرزند او بود كه بعدها به دوام الدوله معروف شد و به زبان فرانسه آشنايي داشت.


    افعال بي قاعده:

    مخبر السلطنه نوشته است: در باب مدارس جديد هميشه با اتابك – ميرزا علي اصغر خان – مجادله داشتم. يك روز به اصرار به مدرسه‌ي علميه‌شان آوردم. از شاگردان سؤالات شد. مؤدب الدوله در معرفي شاگردي گفت: افعال بي قاعده (زبان فرانسه) را خوب فرا گرفته است.
    اتابك گفت: خوب بود افعال بي قاعده را در خارج مدرسه مي‌آموخت.
  6. Potter
    آفلاین

    Potter دوست تازه وارد اخراج شده

    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 10, 2011
    ارسال ها:
    10,534
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    شغل :
    تاریخ "" سازنده دیوارهای بتنی و تزئینی
    محل سکونت:
    مشهـــــد
    دو حکایت از آقا محمد خان قاجار
    خشونت آقا محمد خان

    آورده اند كه: گاهي آقا محمد خان غش مي كرد و در آن وقت هوش و حواسش را از دست داده و بيهوش مي شد. اتفاقاً روزي در اطراف كرمان و در حين شكار از جماعت دور افتاده و اسبش در باتلاقي فرو رفت و در اين هنگام دچار غش شد. در همين وقت يكي از غلامان او سر رسيد و خان را از گل بيرون كشيد و بالاي سرش ايستاد تا به هوش آمد. آقا محمد خان چون به هوش آمد ابتدا از ديدن وي بالاي سرش دچار هراس شد، اما وقتي متوجه موضوع شد، از وي تشكر كرده وعده ي انعام به او داد. و به وعده ي خود نيز وفا كرد. اما گويا غلام آن پاداش را در برابر آن خدمت ناچيز دانسته و براي همين هر وقت به حضور شاه مي رسيد مدام به صورت خان نگاه مي كرد. تا بالاخره خان غضبناك شد و دستور داد تا چشمهاي وي را كور كردند. اما بعد از كرده پشيمان شد و دستور داد تا حقوق وي را دو برابر كردند و براي بقيه ي عمر نيز او را از خدمت معاف كردند.

    خست آقا محمد خان

    نوشته اند كه: وقتي به دليل خطايي جزيي حكم كرد كه گوش مرد فقيري را ببرند و بعد شنيد كه بيچاره به مير غضب مي گفت كه اگر همه ي گوشش را نبرد چند قراني به او خواهد داد. آقا محمد خان وي را صدا زد و گفت كه اگر مبلغي را كه به مير غضب پيشنهاد كرده اي دو برابر كني و به خود من بدهي من ترا مي بخشم. بيچاره دهقان فكر كرد كه خان شوخي مي كند و او را بخشيده است. براي همين جلوي خان به خاك افتاد و پس از تشكر قصد رفتن كرد. اما هنوز قدمي برنداشته اطرافيان شاه به او فهماندند كه اين خواسته ي خان شوخي نبوده و وي بايد آن مبلغ را بپردازد.
  7. Potter
    آفلاین

    Potter دوست تازه وارد اخراج شده

    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 10, 2011
    ارسال ها:
    10,534
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    شغل :
    تاریخ "" سازنده دیوارهای بتنی و تزئینی
    محل سکونت:
    مشهـــــد
    امیر کبیر و تشویق صنایع داخلی
    امير نظام هفته اي دو روز مستمراً بدروازه غربي تهران مي رفت و در بالاخانه دروازه مي نشست و هر متاعي از خارجه وارد مي كردند، در گمرك نگاه مي داشتند تا امير نظام آنها را معاينه نمايد و هر جنسي را كه صلاح نمي دانست به ايران وارد شود حكم به استرداد آن مي داد.
    و از اين جهت تجار و بازرگانان هر جنس جديدي را از امتعه خارجه مي خواستند به ايران حمل كنند ابتداء نمونه اي از آن را مي آوردند و به امير نظام ارائه ميدادند. هرگاه اجازه ورود مي داد وارد مي كردند والا معامله و حمل آن را موقوف مي داشتند. و مرحوم آقا علي از مرحوم معين الدوله احمد ميرزا حكايت مي كرد كه يكروز با اميرنظام بدروازه امام زاده حسن(دروازه قزوين)رفته بودم براي تماشاي امتعه خارجه كه تجار از نظر امير مي گذرانيدند، و چون بنشستم يكنفر از خرازي فروشان صندوقي پيش گذاشته و نمونه ها از امتعه خارجه بيرون مي آورد و امير يك يك را ديده و از قيمت و خواص آنها سوال كرده و اجاره ورود يا رد آن را مي فرمود‌. تا آنكه قوطي مقوائي باز نموده و شاخه گلي مصنوعي بيرون آورده بدست اميرنظام داد و شاخه ي آن از مفتول نازك آهني و برگ و گل آن پارچه هاي رنگين و پرهاي لطيف بعضي طيور بود. فرمود صنعتي ظريف نموده اند ليكن فايده و مورد استعمال آن رابگوي. آنمرد گفت زينتي است كه نسوان بالاي پيشاني و موهاي پيش سر نصب مي كنند. فرمود قيمت آن چيست؟ عرض كرد پانزده قران. گفت اگر كسي چند روزه اين زينت را كه خريده و في الجمله مستعمل شده بخواهد بشما بفروشد يا گرو بگذارد تا چه مقدار باو وجه نقد مي دهيد؟ آنمرد گفت وجهي در ازاي آن نمي توان داد زيرا كه پس از استعمال به پشيزي نمي ارزد. اميرنظام فرمود اين متاع و مانند آنرا كه پس از استعمال به پشيزي نيرزد البته وارد نكنيد كه مورد سياست سخت خواهيد شد.
    معين الدوله گفت چون ظرافت و نيكي صنعت اين زينت زنانه در نظرم خيلي جلوه كرده بود، بي اختيار گفتم با آنكه زيوري كم بهاست، چرا قدغن فرموديد كه نياورند. اميرگفت شاهزاده والا براي امثال من و شما خريداري آن ضرر و اهميتي ندارد. ليكن يقيني است كه چون استعمال اين زينت در نسوان اشراف و اعيان، متداول و معمول شد، البته تجار و رعاياي با ثروت نيز براي زنان خود ابتياع خواهند كرد و در حمام هاي عمومي كه با اين زينت مي روند و خودنمايي مي كنند، زن هاي مردم بي مايه مانند سبزي فروش و نظاير او تماشا كرده و نفوس سركش ايشان با آرزو و حسرت به هيجان آمده به خانه روند و مردان بيچاره ي خود را كه با رنج و مشقت بيش از روزي دو يا سه قران عايد ندارند دچارصدمات گوناگون كرده و با عربده و جدال و يا با غنج و دلال و اگر نه با مكر و فريب و خدعه هاي عجيب و غريب، آن بيچاره را ناچار كرده و به خريداري آن با دخل چند روزه خود مجبور و گرفتار سازند و او را به قرضي يا شايد سرقتي دچار نمايند كه به جز وخامت عاقبت نتيجه اي نبرند. و هر گاه پس از دو سه روز سورت شهرت آن زن تخفيفي يافت و درماندگي شوي و گرسنگي خود را ديده و راضي شود كه صرف نظر از آن كند، نتواند به قيمت آن پنج شاهي كه خرج يك ناهار ايشان است فراهم نمايد. راوي گفت پس از اين نتيجه اي نبرند. تقرير امير نظام شاخه گل را به قيمت مرقوم بگرفت و به ارباب صنايع ارائه داد و تشويق نمود تا مانند آن را بساختند و به بهاي مناسب بفروختند.
  8. Potter
    آفلاین

    Potter دوست تازه وارد اخراج شده

    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 10, 2011
    ارسال ها:
    10,534
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    شغل :
    تاریخ "" سازنده دیوارهای بتنی و تزئینی
    محل سکونت:
    مشهـــــد
    اسامی مختلف رشوه در زمان قاجار
    رشوه


    در زمان قاجار رشوه خواري اسم ديگر داشت. به جاي رشوه « رسوم » مي‌گفتند و پرداخت رسوم امري مرسوم شده بود. ميرزا حبيب الله شاعر كه خود نيز از صاحب لقبان بود و « بديع السلطنه » لقب داشت، شعري در اين باره دارد:
    زنهـار از فـراق تـو زنهـار، اي رســــــــوم
    كردي تو روز روشن ما تار، اي رسـوم


    ايدون خوشا به حالت مستوفيان كه باز
    دارند با تو جمله سر و كار، اي رسوم

    گويند روزي ناصرالدين شاه به مستوفي الممالك مي گويد: اين رسوم چيست؟ ... جناب آقا به خونسردي جواب مي‌دهد: يك چيز است به اسامي مختلف: در حضور مبارك، تقديمي است. نزد علما، حق الجعاله. در بازار، حق العمل. به مستوفي‌ها كه مي‌رسد، اسمش رسوم است.
  9. Potter
    آفلاین

    Potter دوست تازه وارد اخراج شده

    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 10, 2011
    ارسال ها:
    10,534
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    شغل :
    تاریخ "" سازنده دیوارهای بتنی و تزئینی
    محل سکونت:
    مشهـــــد
    حیرت نامه میرزا ابوالحسن خان ایلچی
    حيرت نامه عنوان كتابي است كه ميرزا ابوالحسن خان ايلچي در شرح سفر خود به انگلستان با منصب سفير ايران در دوره ي فتحعليشان قاجار نوشته است. ميرزا ابوالحسن خان، خواهرزاده ي حاج ابراهيم خان كلانتر، صدراعظم مقتول فتحعلي شاه است كه پس از بر هم خوردن روابط ايران و فرانسه و اخراج ژنرال گاردان از ايران، در سال 1224 هجري قمري به همراه مستر موريه به انگلستان اعزام شد و در سال بعد به همراه سر گور اوزلي به ايران بازگشت. وي خود در توضيح علت نامگذاري سفرنامه اش مي نويسد: نظر به اينكه غرايب بسيار و بدايع بيشمار ملاحظه و در اين دفتر ثبت افتاده بود. البته سامعين و مطالعه كنندگان اين اوراق را تعجب و تحيري بي اندازه دست مي داد. لهذا اين رساله را حيرت نامة سفرا موسوم گردانيد. چاپ اول اين كتاب به كوشش حسن مرسلوند و توسط مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، در سال 1364 منتشر شده است. در پستهای بعدی نمونه هايي از حيرت اين سفير از مشاهداتش میارم بخونین.
  10. Potter
    آفلاین

    Potter دوست تازه وارد اخراج شده

    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 10, 2011
    ارسال ها:
    10,534
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    شغل :
    تاریخ "" سازنده دیوارهای بتنی و تزئینی
    محل سکونت:
    مشهـــــد
    حیرت نامه (تلگراف)
    [ به من گفتند ] روزي كه هوا صاف باشد خبر ورود كشتي از هر بندري به پليموت و از آنجا تا به دارالخلافة لندن در بيست و پنج دقيقه مي رسد. من از اين سخن متحير شده گفتم سخن اغراق و دروغ در فرنگ كسي نشنيده است چگونه مي تواند شد كه سيصد مايل مسافت بعيدي را كه مي گويند، در اندك زماني خبر به دارالخلافة لندن خواهد رسيد.
  11. Potter
    آفلاین

    Potter دوست تازه وارد اخراج شده

    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 10, 2011
    ارسال ها:
    10,534
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    شغل :
    تاریخ "" سازنده دیوارهای بتنی و تزئینی
    محل سکونت:
    مشهـــــد
    حیرت نامه (اختلاط زن و مرد در مجالس)
    از آنجا كه من در مجلس حيران بودم. ميسس پرسول گفت: چنان مي فهمم كه از اكل نمودن مرد و زن به جمعيت، ترا حيرت دست داده خود انصاف ده كه شيوة ما بهتر است يا شيوة شما كه زنان را مستور داريد؟ من در جواب گفتم: طريقة شما بهتر است. از رهگذر اينكه زن مستوره چشم بسته و همچو مرغي كه در قفس حبس شود مي باشد و چون رهايي يابد قوت پرواز به طرف گلشن ندارد. و زن پر گشوده به مصداق اينكه: مرغان گلشن ديده اند سير گلستان كرده اند. بهر كمالي آراسته گردند و چون من سياحت بسيار كرده ام مانند شما زني به اين همه كمالات معنوي و صوري و آراستگي نديدم.
  12. Potter
    آفلاین

    Potter دوست تازه وارد اخراج شده

    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 10, 2011
    ارسال ها:
    10,534
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    شغل :
    تاریخ "" سازنده دیوارهای بتنی و تزئینی
    محل سکونت:
    مشهـــــد
    خوبه میرزا ابوالحسن خان ایلچی مرده و این دور و زمان رو نمیبینه اگه تو این قرق زنده بشه، زنده نشده میمیره ​
  13. Potter
    آفلاین

    Potter دوست تازه وارد اخراج شده

    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 10, 2011
    ارسال ها:
    10,534
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    شغل :
    تاریخ "" سازنده دیوارهای بتنی و تزئینی
    محل سکونت:
    مشهـــــد
    خواستگاری نادرشاه از امپراتریس روسیه
    هنگامي كه گروهي از بازرگانان روس با " اجناس نفيسه و امتعه و اقمشه "؛ نزد نادر بار يافته بودند؛ ‌‌" ... در حين حضور نواب صاحبقران از جماعت تجار و احوال و پرسش پادشاهي آقا بانو ‌( منظور آنا ايوانوانا مي باشد. ) نمودند كه زن چگونه پادشاهي مي كند؟ و اركان دولت او چگونه خدمت مي نمايند؟ ايشان گفته بودند كه پادشاهي ما به ارث مي باشد؛ از زمان عيسي تا حال آباء و اجداد ما ذكوراً و اناثاً خدمت آن درگاه مي نمايند؛ خواه زن باشد و خواه مرد كه از ما طايفه خللي راه نمي يابد. نواب صاحبقران فرمودند كه چه شود كه بين ما و آن عقد ازدواج رو نمايد كه دولت يكي شود. تجاران عرض؛ كه مژده بهتر از اين نمي باشد. " هنگامي كه نمايندگان نادر نامه و پيشكش هايي از وي نزد " آقا بانو " بردند و امپراتور از پيشنهاد نادر مبني بر " اتحاد و يگانگي و مواصلت فيمابين زهره و مشتري " آگاه شد در پاسخ چنين نوشت:
    " ما مملكت و خود را به هيچ وجه از تو دريغ نداريم؛ اما لازم مواصلت چنان است به مذهب حضرت عيسي ( ع ) كه داماد وارد حجله ناز مي گردد. هر گاه شما اراده اتحاد و يگانگي داريد بايد چند يومي به عنوان ملاقات وارد اين ديار گرديد و با هم نمك خورده بعد اليوم نظر به خواهش شما معمول خواهم داشت. ​
  14. Potter
    آفلاین

    Potter دوست تازه وارد اخراج شده

    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 10, 2011
    ارسال ها:
    10,534
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    شغل :
    تاریخ "" سازنده دیوارهای بتنی و تزئینی
    محل سکونت:
    مشهـــــد
    عقل امیر و استر
    و هم از جمله زنان وی (معاویه)، فاخته دختر قرظة بن عمرو بن نوفل بود که عبدالرحمان و عبداله را از او آورد. عبداله احمق و زبون بود و کنیه ابوالخیر داشت. علی بن محمد گوید: روزی عبداله بن معاویه به آسیابانی گذشت که استر خویش را به آسیا بسته بود و زنگوله هایی به گردن آن آویخته بود. بدو گفت: چرا این زنگوله ها را به گردن استرت آویخته ای؟ آسیابان گفت: آویخته ام که وقتی ایستاد و آسیا از کار افتاد بدانم. گفت: اگر بایستد و سر تکان دهد چگونه می فهمی که آسیا را نمی گرداند؟ آسیابان گفت: خدا امیر را قرین صلاح بدارد. عقل استر من مانند عقل امیر نیست! ​
  15. Potter
    آفلاین

    Potter دوست تازه وارد اخراج شده

    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 10, 2011
    ارسال ها:
    10,534
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    شغل :
    تاریخ "" سازنده دیوارهای بتنی و تزئینی
    محل سکونت:
    مشهـــــد
    مهمان نوازي ايرانيان


    [FONT=tahoma, arial, helvetica, sans-serif]پس از اينكه يكي از همراهان يوشيدا ـ به نام فوجيدا ـ در توفان شن از كاروان عقب مانده و ناپديد مي‌شود، توسط دو نفر ايراني پيدا شده و نجات مي‌يابد. شرح اين ماجرا از زبان يوشيدا و به نقل از فوجيدا مي‌خوانيم: « از حال رفته بودم. ايرانيها از من پرستاري و پذيرايي كردند و هندوانه و ماست و نان برايم آوردند. خوراك بسيار گوارايي بود، و با اشتها خوردم. صبر كرديم تا توفان گذشت. آن وقت، ايرانيها باز ياري و مهرباني كردند و مرا به اينجا رساندند. » فوجيتا داستان نجات معجزه‌آسايش را با شوق و شادي تمام بازگفت، و از آن دو مرد ايراني تشكر كرد. آنها در واقع جانش را نجات داده بودند.[/FONT]

    [FONT=tahoma, arial, helvetica, sans-serif]فوجيتا تكه ناني ( كه از غذايش مانده و با خود آورده بود ) به ما نشان داد. او آن تكه نان روستاي ايران را در سراسر سفرمان با خود نگهداشت و، به يادگار به ژاپن آورد.[/FONT]
  16. Potter
    آفلاین

    Potter دوست تازه وارد اخراج شده

    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 10, 2011
    ارسال ها:
    10,534
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    شغل :
    تاریخ "" سازنده دیوارهای بتنی و تزئینی
    محل سکونت:
    مشهـــــد
    پل سنگي با پول مردم

    در رودخانــه پايه‌هاي سنگي گذاشته و روي آن طاقها يا تكه سنگهاي پله مانند انداخته و پلي ساختــه بودند كه ... 62/1 كيلومتر درازا داشت. اين پل سنگي را كي درست كرده است؟ گفتند كه همه با پول مردم نيكوكار ساخته شده است، و هيچ ربطي به دولت ايران ندارد. مأموران دولت تنها همّشان بيشتر گرفتن ماليات از رعاياست، و ماليات را غنيمت آسماني مي‌دانند.
  17. Potter
    آفلاین

    Potter دوست تازه وارد اخراج شده

    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 10, 2011
    ارسال ها:
    10,534
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    شغل :
    تاریخ "" سازنده دیوارهای بتنی و تزئینی
    محل سکونت:
    مشهـــــد
    شير باديه يا شير باديه؟!

    [FONT=tahoma, arial, helvetica, sans-serif]صبح كه شد،... هنوز خواب و بيدار بوديم كه با صداي كسي كه بيرون خانه بلند فرياد مي‌كرد « شير آمد! شير آمد! » از جا پريديم. ديدم رام چندرا كه مترجم هندي ماست پريشان و هراسان فرياد مي‌كند « شير آمد! شير آمد! » و با شتاب اين سو و آن سو مي‌دود و دست و پايش را گم كرده است. از او پرسيدم «چرا اين طور فرياد مي‌كني؟ ما كه بند دلمان پاره شد!» او پاسخ داد كه صبح كه از خواب بيدار شده و از خانه بيرون رفته، يكي از مردم روستا را ديده است كه مي‌آيد و با صداي بلند مي‌گويد: « شير! شير! » ... رام چندرا كه در آن دم صبح هنوز خواب آلود و گيج بود، سخن مرد شير فروش را به معني آمدن شير بيشه گرفته و فرياد زنان به هر سو دويده بود. همراهان ما هم به شنيدن فرياد او اسلحة خود را برداشته و بيرون آمده بودند. ديديم كه مردم روستا از محصول لبنيات خودشان مانند شير و ماست و پنير در سيني‌هاي رويين و مسين گذاشته‌اند و مي‌آورند. آنها نزديك آمدند و سيني‌ها را با ادب و مهرباني به ما دادند. دانستيم كه دچار بدفهمي شده و مهرباني و مهمان نوازي مردم روستا را طور ديگر تصور كرده ( و اسلحه برداشته ) بوديم. ما و روستاييان همه مدتي از اين پيشامد مي‌خنديديم.[/FONT]
  18. Potter
    آفلاین

    Potter دوست تازه وارد اخراج شده

    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 10, 2011
    ارسال ها:
    10,534
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    شغل :
    تاریخ "" سازنده دیوارهای بتنی و تزئینی
    محل سکونت:
    مشهـــــد
    هديه‌ي شاهزادة قاجار

    [FONT=tahoma, arial, helvetica, sans-serif]شاهزاده حاكم شيراز براي سه روز بعد به ما وقت ملاقات داد. ... در آن روز ... ما وقت خوشي را با شاهزادة حاكم و پسرانش گذرانديم. هنگامي كه عازم بازگشت بوديم، شاهزادة حاكم ما را به اصطبل خود برد و گفت: « شما به سفر دور و درازي مي‌رويد و مطمئنم كه اسب خوبي لازم داريد. بي‌داشتن اسب راهوار به ناراحتي مي‌افتيد. هر كدام از اسبهاي مرا كه مي‌خواهيد، برداريد. هر اسبي را كه دوست داريد به شما مي‌بخشم. » من فكر كردم كه اسب چيز كوچكي نيست و تيمار و نگهداري آنهم وبال گردنمان خواهد شد. اين بود كه تشكر كردم و گفتم كه اسب نمي‌خواهم. اما شاهزاده اصرار كرد و گفت: « خواهش مي‌كنم. حتماً يك اسب برداريد. » من كه در تنگنا افتاده بودم، گفتم: « بسيار خوب. خيلي متشكرم. هر اسب كه باشد خوب است. » او اسب خوبي را كه زين و برگ زيبايي داشت نشانداد و گفت: « اين اسب خوب است. اين را برداريد! » اين اسب شكيل و ارزنده مي‌نمود و زين و برگ زيبايي هم داشت. همان لحظه از شاهزاده خداحافظي كرديم و با اتاق ديگر قصر رفتيم، سركيس خان كه مترجم ما در اين ديدار بود، با نرمي و مهرباني به من گفت: « اسب را مي‌توانيد در اصطبل شاهزاده نگهداريد، و بهتر است روزي كه از شيراز مي‌رويد آن را بگيريد. من مي‌توانم ترتيب نگهداري اسب را در اين فاصله برايتان بدهم. » او با زبان نرم و تعارف فراوان چنين پيشنهادي كرد و من هم پذيرفتم.[/FONT]
    [FONT=tahoma, arial, helvetica, sans-serif]شبي كه قرار بود از شيراز راه بيفتيم، مهتري اسبي را كشان كشان آورد. اين اسب نه اندام گيرا و نه زين و برگ زيبا داشت، و ديدم كه اسبي ديگر است و بر و بالا و تركيبش با آن كه شاهزاده به من بخشيده بود تفاوت دارد و از ماه تا ماهي و از آسمان تا زمين فرق مي‌كند. مهتري كه اسب را آورده بود بيست تومان هم براي خرج نگهداري آن در اين چند روزه مي‌خواست. ديدم كه به راستي مغبون شده‌ام. با بيست تومان مي‌توانستم از تاجر اسب يا بازار كال فروشها اسب خيلي بهتر و راهواري بخرم. اين مهماندار و مترجم فريبم داده بود. اسب را كه عوض كرده بودند به جاي خود، پول زيادي هم بايد مي‌دادم. اين‌جا بد آورده بودم و راه گريزي نبود. در برابر هدية حاكم، من هم ظرفهاي سفالي و لعابي و چيني و لاكي ژاپني براي شاهزاده پيشكش فرستادم. با قيمت اين چيزها و پولي كه براي انعام و هزينة نگهداري اسب دادم، مي‌توانستم دو سه اسب خوب بخرم. ( در تهران كه اين داستان را به تامسون كاردار بريتانيا گفتم، قاه قاه خنديد و گفت كه اين بلا به سر او هم آمده بود. )[/FONT]
  19. Potter
    آفلاین

    Potter دوست تازه وارد اخراج شده

    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 10, 2011
    ارسال ها:
    10,534
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    شغل :
    تاریخ "" سازنده دیوارهای بتنی و تزئینی
    محل سکونت:
    مشهـــــد
    وصف پل خواجوي اصفهان

    [FONT=tahoma, arial, helvetica, sans-serif]چيز چشمگير و زيبايي كه ديدم پل زيبايي بود ... { كه} با آجر ساخته شده بود و دهنه‌هاي آن شكل قوسي زيبايي داشت. ... روي پل خياباني كشيده شده بود و هر سوي اين خيابان گذرگاهي داشت. بر ديوارة كنار هر گذرگاه، طاقها و روزنه‌هاي هلالي شكل ساخته بودند. ديوارة بيروني پل، معماري و نقش و نگار خيره كننده‌اي داشت. رنگ كاشيهاي نماي پل آبي فيروزه‌اي و طلايي بود، اما حيف كه قسمتهايي از آجرها و زينتهاي روكار پل ريخته و فرو افتاده بود. از روي زيب و جلوه و رنگي كه هنوز بر اين پل مانده بود، كوشيدم تا نقش و نماي كامل و نخستين آن را در ذهن مجسم كنم. خوب پيدا بود كه اين پل سالها پيش شكوه و زيبايي بيشتري داشته است. اما هنوز هم طرح و نقشهاي زيبا بر آن ديده مي‌شد. زيبايي اين پل را نمي‌توانم خوب وصف كنم، زيرا كه چنين طرحهاي چشم نواز و دل‌انگيزي تا آن روز نديده بودم.[/FONT]
  20. Potter
    آفلاین

    Potter دوست تازه وارد اخراج شده

    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 10, 2011
    ارسال ها:
    10,534
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    شغل :
    تاریخ "" سازنده دیوارهای بتنی و تزئینی
    محل سکونت:
    مشهـــــد
    ژاپن در اروپا!

    [FONT=tahoma, arial, helvetica, sans-serif]ميرزا سعيد خان ( انصاري، مؤتمن الملك ) به وزارت خارجه گمارده شد. اين ميرزا سعيد خان مردي سالخورده بود و به هيچ زبان خارجي آشنايي نداشت. يك روز خبر آوردند كه وزير خارجه معين شده است. به ديدن او كه رفتم، سر صحبت را گشود، و با لحن تعارف آميز از دعوتي كه ( از شاه ايران ) شده بود، تشكر كرد: « در سفر اخير قبله عالم به اروپا، البته اعليحضرت همايون به كشور شما آمدند و از پذيرايي گرم و مهمان نوازيتان خرسند شدند. » در ملاقات امروز، ميرزا علي خان مترجم جوان وزارت امور خارجه كه انگليسي را روان حرف مي‌زد، بيانات وزير را ترجمه مي‌كرد. ديدم كه او با اين حرف وزير دستپاچه شد و نمي‌دانست كه چه بكند. اما زود بر خود مسلط شد و كوشيد تا وزير را از اشتباه بيرون بياورد، و آهسته در گوش ميرزا سعيد خان گفت كه ناصرالدين شاه از ژاپن ديدن نكرده است، و ژاپن در اروپا نيست. اما ميرزا سعيد خان به حرف اين جوان وقعي نگذاشت، و ميرزا علي خان كه مكدر و ناراحت هم شده بود ناچار و با صداي آهسته عين بيانات ميرزا سعيد خان را برايم ترجمه كرد. من پاسخ دادم: « ژاپن در منتها اليه خاور دور است. اعليحضرت پادشاه ايران هنوز به كشور ما تشريف فرما نشده‌اند. » مترجم، ميرزا علي خان، خيس عرق شده بود و نمي‌دانست كه چه بكند. پيدا بود كه با نگاهش به وزير مي‌گويد: « ديدي! من كه گفتم! چرا رسوايمان كردي؟ » توانستم فكر و حال مترجم جوان را از چهره‌اش بخوانم. ميرزا علي خان با لحن بسيار احترام آميز گفته‌ام را براي وزير ترجمه كرد. من دوست نداشتم كه اين گونه حرفها به ميان بيايد و توي ذوق بزند، و نمي‌خواستم كه غرور وزير تازه حريحه دار بشود.[/FONT]
موضوعات مشابه با: حکایت های
انجمن عنوان تاریخ
ادبیات تلخیص و بازنویسی حکایت‌های کهن فارسی ‏Jun 13, 2011
ادبیات حکایت های خنده دار ‏Apr 22, 2011
ادبیات حکایت هایی از ملانصرالدین (قسمت 3) ‏Jul 21, 2010
ادبیات حکایت هایی از ملانصرالدین(قسمت 2) ‏Jul 17, 2010
ادبیات حکایت هایی از ملانصرالدین ( قسمت اول ) ‏Jul 5, 2010
ادبیات حکایتهای جالب و پند اموز! ‏May 10, 2010
ادبیات حکایت شیری که عاشق آهو شد!!!!!!!!!!!! ‏Dec 28, 2013
ادبیات حکایت ملا و شمع ‏Aug 3, 2013
ادبیات ((((((((o000 حکایت موسی و بهشت 000o)))))))) ‏Oct 24, 2012