1. اطلاعات ما نشان میدهد که شما عضو انجمن نیستید، لطفا برای استفاده کامل از انجمن ثبت نام کنید یا وارد انجمن شوید.
  2. 1- لطفا اول ایمیل تان .www نگذارید !
    2-بعد از ثبت نام,ایمیلی برای شما ارسال خواهد شد, که باید بر روی لینک داده شده کلیک نمایید تا اکانت شما فعال شود.

معرفی رمان های زیبا

شروع موضوع توسط *SARA* ‏Jun 27, 2011 در انجمن ادبیات

  1. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,026
    تشکر شده:
    87
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    [FONT=Tahoma][FONT=Tahoma][FONT=Tahoma][FONT=Tahoma][FONT=Tahoma]کتاب شازده کوچولو ترجمه احمد شاملو[/FONT][/FONT][/FONT][/FONT][/FONT]
    [​IMG]

    شازده کوچولو یا شهریار کوچولو (به فرانسوي: Le Petit Prince) (۱۹۴۳)، داستانی نوشتهآنتوان دو سن اگزوپری، نویسنده فرانسوی است.
    این داستان از معروف‌ترین داستان‌های کودکان و سومین داستان پرفروش قرن بيستم در جهان است. در این داستان اگزوپری به شیوه‌ای سورئالیستی و به بیان فلسفه خود از دوست داشتن و عشق و هستی می‌پردازد. طی این داستان اگزوپری از دیدگاه یک کودک پرسشگر سوالات بسیاری را از آدم‌ها وکارهای آن‌ها مطرح می‌کند. این اثر به ۱۵۰ زبان مختلف ترجمه شده‌است. مجموع فروش این کتاب به زبان‌های مختلف از هشتاد میلیون نسخه گذشته‌است.
    این کتاب در سال ۲۰۰۷ به عنوان کتاب سال فرانسه برگزیده شده‌است.
    ترجمه‌های فارسی

    شازده کوچولو ترجمه‌های متعددی به زبان فارسی دارد که در این میان ترجمه‌های احمد شاملو(که وی نام مسافر كوجولو را برای ترجمه خود برگزید.) محمد قاضي و ابوالحسن نجفيابوالحسن نجفي توانسته‌است لحن شاعرانهٔ متن اصلی را در ترجمه‌اش نیز حفظ کند. معروف‌ترند.
  2. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,026
    تشکر شده:
    87
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    <b> [INDENT] [IMG]http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/0/0c/Dan_Brown_-_bookjacket.jpg/170px-Dan_Brown_-_bookjacket.jpg[/IMG] دن براون


    [SIZE=3][COLOR=SeaGreen][B]رمز داوینچی (یا [/B][B]راز داوینچی یا [/B][B]کُد داوینچی)[/B] نام رُمانی کارآگاهی و ماجرایی است از نویسندهٔ آمریکایی،دن براون که از فروش و استقبال گسترده ای در سراسر جهان برخوردار بوده است و در فاصله چند سال پس از چاپ آن, یک فیلم سینمایی و یک بازی ویدئوئی هم بر اساس آن ساخته شده است.[/COLOR][/SIZE]
    [SIZE=3][COLOR=SeaGreen]این کتاب قسمت دوم از سه‌گانهٔ براون است. قسمت اول آن در سال ۲۰۰۰ با نام «فرشت[/COLOR][/SIZE][SIZE=3][COLOR=SeaGreen]گان و شياطين[/COLOR][/SIZE][SIZE=3][COLOR=SeaGreen]» به چاپ رسید. قسمت سوم از سه‌گانهٔ براون نیز قرار است با نام <كليد سليمان >درسال ۲۰۰۸ به چاپ برسد.[/COLOR][/SIZE]
    [SIZE=3][COLOR=SeaGreen]در این کتاب (به خصوص در پاورقی‌های ترجمه فارسی آن) اطلاعاتی درباره‌ی خداي مونث ،اديان [/COLOR][/SIZE][SIZE=3][COLOR=SeaGreen]‌[/COLOR][/SIZE][SIZE=3][COLOR=SeaGreen]پ[/COLOR][/SIZE][SIZE=3][COLOR=SeaGreen]گاني[/COLOR][/SIZE][SIZE=3][COLOR=SeaGreen]، دین يهودي و دير صهيون خواهید یافت.[/COLOR][/SIZE]
    [SIZE=3][COLOR=SeaGreen]
    [/COLOR][/SIZE]
    [B][SIZE=3][COLOR=SeaGreen][B]تاریخچه[/B][/COLOR][/SIZE][/B]

    [SIZE=3][COLOR=SeaGreen]این رمان در سال ۲۰۰۳ بازار را تسخیر کرد و فروشش حتی از مجموعه هري [/COLOR][/SIZE][SIZE=3][COLOR=SeaGreen]پاتر[/COLOR][/SIZE][SIZE=3][COLOR=SeaGreen] نیز پیشی گرفت. تا می ۲۰۰۶‌ بیش از ۶۰ میلیون نسخه از این کتاب به فروش رسیده است و به ۴۴ زبان (از جمله فارسی) ترجمه شده است. محبوبیت و شهرت این کتاب به جایی رسید که شرکت‌های مسافرتی در سرتاسر دنیا، تورهایی ایجاد کرده‌اند که حول وقایع این کتاب می‌گردد و شرکتهایی مثل شرکت «راوينجيز» مسابقاتی با استفاده از مفاهیم کتاب ایجاد کرده‌اند. در ضمن یک فیلم سینمایی و یک بازی ویدئوئی نیز بر اساس آن ساخته شده اند.[/COLOR][/SIZE]
    [SIZE=3][COLOR=SeaGreen]هم زمان, بخصوص بخاطر موضوع جنجالی کتاب, مخالفت های بسیار متنوع و مختلفی نیز با آن صورت گرفت. این کتاب شدیداً علیه کلیسای کاتولیک، واتیکان، پاپ و گروه مذهبی ا[/COLOR][/SIZE][SIZE=3][COLOR=SeaGreen]پوس دي[/COLOR][/SIZE][SIZE=3][COLOR=SeaGreen] است و از همین رو گروه‌های مختلف مسیحی و اسلامی علیه آن واکنش نشان داده‌اند.[/COLOR][/SIZE]
    [SIZE=3][COLOR=SeaGreen]«كلمبيا [/COLOR][/SIZE][SIZE=3][COLOR=SeaGreen]پيك[/COLOR][/SIZE][SIZE=3][COLOR=SeaGreen]چرز[/COLOR][/SIZE][SIZE=3][COLOR=SeaGreen]» (متعلق به سونی) سریعا فیلمی بر اساس این کتاب تهیه کرد که در اواخر می ۲۰۰۶ به نمایش عمومی درآمد. آكيوا [/COLOR][/SIZE][SIZE=3][COLOR=SeaGreen]گلدسمن[/COLOR][/SIZE][SIZE=3][COLOR=SeaGreen] فیلمنامه این فیلم را نوشته است و ران هاروارد کارگردانی آن را به عهده دارد.تام هنكس نقش رابرت لن[/COLOR][/SIZE][SIZE=3][COLOR=SeaGreen]گدان[/COLOR][/SIZE][SIZE=3][COLOR=SeaGreen]،آدري تاتو نقش سوفي نوو و ايان مك كلن نقش لي تسن[/COLOR][/SIZE][SIZE=3][COLOR=SeaGreen]گ[/COLOR][/SIZE][SIZE=3][COLOR=SeaGreen] را بازی می‌کنند.[/COLOR][/SIZE] [/INDENT]

    </b>
  3. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,026
    تشکر شده:
    87
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    سمفونی مردگان: صد سال تنهایی، صد سال تقلید
    داستان در اردبیل اتفاق می‌افتد. بین اواخر دوره رضاشاه تا اواسط دهه پنجاه. با تمرکز بر زندگی جوانی روشنفکر، شاعر و اهل ادب به نام "آیدین" که فرزند دوم (مشترکا با خواهر دوقلویش "آیدا" ) خانواده‌ای شش‌نفره است. پدر می‌خواهد که او هم مثل خودش کاسب شود ولی او نمی‌خواهد که "تخمه‌فروش" شود و می‌خواهد ادامه تحصیل دهد. پدر هم که این نافرمانی را تاب نمی‌آورد موجبات سختی و آوارگی او را فراهم می‌کند.
    تک‌تک فرزندان این خانواده به نوعی به نابودی کشیده می‌شوند.
    در ابتدای کتاب آیاتی از قرآن درباره داستان هابیل و قابیل آورده شده که به خواننده اعلام می‌کند که موضوع اصلی داستان "برادرکشی"ست.
    به هر بخش یک سمفونی موومان گفته می‌شود که من فکر می‌کنم که این همان واژه‌ی "Movement" انگلیسی‌ست و در فرانسه اینطور تلفظ می‌شود.
    موومان یکم را دانای کل (نویسنده) و اول شخص مفرد ("اورهان" یا شاید هم روح "اورهان"، برادر کوچکتر آیدین) تعریف می‌کنند موومان یکم، دو قسمت دارد که قسمت دوم آن در پایان کتاب آمده.
    موومان دوم را دانای کل تعریف می‌کند.
    موومان سوم را، یعنی موومانی که من شیفته‌ی آنم، روح "سورملینا" معشوقه‌ی آیدین تعریف می‌کند.
    موومان "چهارم" هم از زبان آیدین نقل می‌شود.


    عباس معروفی در سال 1336 خورشیدی در تهران متولد شد. فارغ‌التحصیل هنرهای زیبای تهران در رشته هنرهای دراماتیك است و حدود یازده سال معلم ادبیات دبیرستان‌های تهران بوده است. نخستین مجموعه داستان او با نام «رو به روی آفتاب» در سال 1359 در تهران منتشر شد. پیش و پس از آن نیز داستان‌های او در برخی مطبوعات به چاپ می‌رسید اما با انتشار "سمفونی مردگان" بود كه نامش به عنوان نویسنده تثبیت شد. در سال 1369 مجله ادبی" گردون" را پایه‌گذاری كرد و به طور جدی به كار مطبوعات ادبی روی آورد. سبك و روال وی در این نشریه با انتظارات دولت ایران
    مغایر بود و موجب فشارهای پی در پی و سرانجام محاكمه و توقیف آن شد.
    معروفی در پی توقیف" گردون"، ناگزیر به ترك وطن شد. او به آلمان رفت و مدتی از بورس خانه هاینریش بل بهره گرفت. اما پس از آن برای گذران زندگی دست به
    كارهای مختلف زد. مدتی به عنوان مدیر یك هتل كار كرد و پس از آن "خانه هنر و ادبیات" هدایت را كه كتابفروشی بزرگی است، در خیابان كانت برلین، بنیاد نهاد و به كار كتابفروشی مشغول شد. و كلاس‌های داستان نویسی خود را نیز در همان محل تشكیل داد. تازه‌ترین اثر چاپ شده معروفی «فریدون سه پسر داشت» نام دارد و اكنون مشغول نوشتن رمانی است با نام «تماماً مخصوص».
  4. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,026
    تشکر شده:
    87
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    یك روز قشنگ بارانی / اریك امانوئل اشمیت

    یك روز قشنگ بارانی پنج داستان كوتاه اززندگی زنان است كه اریك امانوئل اشمیت نویسنده آلمانی آن را نوشته.این كتاب كه درماههای اخیر جزء كتابهای پر فروش كتاب فروشی های بزرگ تهران بوده ؛حكایتهای مختلفی اززندگی زنانی است كه یا كامیاب اند یا ناكام اما خواندن داستان زندگی اشان دلپذیر است چرا كه خواننده به سختی می تواند پایان هر یك از این داستان های كوتاه را حدس بزند.
    یك روز قشنگ بارانی داستان زنی جوان و بدبین است كه فقط معایب و نقص ها را می بیند نه زیبایی ها را.هلن در مسیر زندگی خود با مردی ازدواج می كند كه خوشبین و شاد است و مسیر زندگی او را تغییر می دهد.
    اما امانوئل اشمیت فقط از تاثیر مردان كه یا شوهر ند یا فرزند یا پدر قصه نمی گوید او در داستان "ادت معمولی "از مرد نویسنده مشهوری حكایت می كند كه داستان های عامه پسند می نویسد و در اوج ناكامی زنی كه خواننده پر و پا قرص او ست زندگی اش را نجات می دهد یعنی به او امید و عشق می بخشد.
    داستان غریبه كه زندگی یك روزنامه نگار را در پیری تصویر می كند شاید بهترین داستان این مجموعه محسوب شود.روزنامه نگاری كه تصور می كند همسرش به ا وخیانت كرده است و در پایان سر از آسایشگاه روانی در می آورد.یا قصه معشوقه مردی متاهل متمول وبا نفوذی كه به خاطر بدبینی و نفرت و حس انتقام جویی در نهایت فقر می میرد.
    هر كسی طبق سلیقه خود كتابی را "بهترین كتاب دنیا" می داند اما برای زنانی كه در زندان سیبری دور از فرزندان و عزیزانشان حبس می كشند بهترین كتاب دنیا را یك كتاب آشپزی می دانند میراثی كه برای بازماندگانشان به ارث می گذارند.این پنج داستان كوتاه روایت زندگی زنانی با خصوصیات و خلق و خویی متفاوت است در حالیكه همه در جست و جوی حقیقت و معنای زندگی هستند.
    شهلا حائری این كتاب را ترجمه كرده است.پیش از این كتاب نمایشنامه هایی مثل خرده جنایت های زناشویی، نوای اسرار آمیز و مهمانسرای دو دنیا را نشر قطره از همین نویسنده منتشر كرده است." یك روز قشنگ بارانی "از كتاب های منتشر شده سال 1376 است وبا تیراژ2200 نسخه به قیمت 1700تومان به فروش می رسد. ​

  5. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,026
    تشکر شده:
    87
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    یادداشتی درباره‌ی رمان " دگرگونی» اثر میشل بوتور [​IMG] انسان مدرن درتلاطم دگرگونی
    «میشل بوتور» جز آن دسته از نویسندگانی است كه در تاریخ ادبیات فرانسه در كنار نویسندگانی چون «ناتالی ساروت» و «آلن رب‌گریه» به ثبت رسیده است و «دگرگونی» (1975) بعد از «گذر از میلان» و «برنامه‌ریزی زمانی» با تاویل‌های بسیار - برنده‌ی جایزه «تئوفراست رنودو»- ، موجب شد تا خوانندگان زیادی را به خود جلب كند.
    «دگرگونی» روایت زندگی مرد میانسالی است كه درگیرودار ماجرای عاشقانه‌ای رنگ می‌بازند و در جست‌وجوی هستی از دست رفته به درون خودش نقب می‌زند و در این حال و هوا آنچه به كنشی واقعی در او می‌انجامد واقعیت تغییر یافته اوست كه در انتها منجر به تصمیمی متفاوت شود.
    این كندوكاو درونی شخصیت اصلی رمان، زوال آدمی است كه هیچ گاه با خودش تنها نبوده و در خیال پردازی‌های ماهرانه شخصی عاشق پیشه قلمداد می‌كرده است. او برای مقابله با واقعیات و رودررویی با آنها لحظه‌لحظه‌ی زندگی‌اش را همچون پلان‌های یك فیلم به تصویر می‌كشد كه مخاطب از شنیدن آن به هیچ روی خسته نمی‌شود.
    قطار نماد زندگی است، حركت‌ها و سكون‌هایش از آن جهت به زندگی شباهت دارد كه همچون زندگی تولد و مرگ را با هم دارد.
    این رمان در قطار روایت می‌شود. «لئون دلمن» ماجرای عاشقانه‌اش كه در همین قطار شروع شده را در ذهن به تصویر می‌كشد و مخاطب نیز به عنوان یكی از مسافران قطار پاریس- روم در كوپه درجه‌ی سه حضور می‌یابد و نامی برای خود می‌گزیند.
    «میشل بوتور» به عنوان یكی از پیشگامان «رمان نو» بانگاهی منحصر و نیم‌نگاهی به رمان سنتی توانسته به نوعی از «رمان نو» دست پیدا كند كه در نوع خود بی‌نظیر است و در واقع او نویسنده‌ای صاحب سبك است كه با شیوه‌ای كاملاً متفاوت از پیشگامان «رمان نو» محسوب می‌شود.
    «رمان نو» حكایت از نویسندگانی است كه به شخصیت محوری رمان تكیه نمی‌كنند و روان شناختی مسائل را مهم نمی‌شمرند ، در «رمان نو» مساله رقابت كردن با هویت شخصی و نشان دادن زوال آدمی مهم نیست بلكه دقت‌هایی كه در مقابل واقعیت قرار می‌گیرد یكی از اصولی است كه آنها به آن تكیه دارند و در «دگرگونی» ما می‌توانیم با حضور در لایه‌های درونی روایت رمان به این مهم دست پیدا كنیم كه قهرمان، دیگر مركز رمان نیست و «شما» ی میانی بین اول شخص و سوم شخص كه قهرمان رمان را مورد خطاب قرار می‌دهد، فاصله‌هایی هستند كه توسط نویسنده به وجود آمده تا مركزیت زدایی قهرمان حفظ شود. این مركززدایی در ساختاریت متن یكی از مفاهیم كلی است كه در پست‌مدرن به آن توجه می‌شود.
    [​IMG] «دریدا» در مقاله‌ی مهم خود با نام «ساختار، نشانه و بازی در گفتمان علوم انسانی» درباره‌ی مركز یا محور و كلام این گونه اظهار می‌دارد كه « هرگز نمی‌توانسته در شكل یك حضور- بودن به تصویر درآمده كه مركز هیچ جای طبیعی نداشته و یك مكان تثبیت شده نبود، بلكه یك كاركرد، و نوعی نامكان است كه بی‌نهایت جایگزینی‌های نشانه‌هایی در آن جا به بازی در می‌آیند.»
    با استناد به این فرآیند اگر داستان «دگرگونی » بخواهد فرافكنی روایتی را بدون حضور قهرمان به پایان برساند به طور یقین از عهده برآمده و موفق بوده است.
    «لئون دلمن» تمام خاطرات را در سفر بیست و چند ساعته‌اش در قطار پاریس – روم همچون فیلمی به تصویر می‌كشد كه پلان‌ها یكی پس از دیگری در پرده‌ی ذهنش به تصویر می‌آیند و این تغییرات همگی در دگرگونی او موثر است.
    سسیل و هانریت هر كدام به نوعی زن‌های زندگی شخصیت‌ اصلی رمان را تشكیل می‌دهند، و انتخاب بین معشوقه (سسیل) و هانریت (همسرش) ابتدا كاری بس دشوار جلوه می‌كند؛ اما با سیر خاطرات در ذهنش به این نتیجه می‌رسد انتخاب بین زن‌ها نیست بلكه تردید در انتخاب شهر رم – پاریس است .
    شهر «رم» تجلی‌گاه عشق او به سسیل همان جایی است كه سسیل با او به آشكارسازی رازهای شهر تاریخی رم با بناهای تاریخی همت گماشته است و معشوقه اصلی –رم- است نه سسیل . سسیل تنها راهنمای سفر اوست كه به خاطر اشتراكات در هم حسی به خاطر «روم » با «دلمن» گره خورده است.
    «میشل بوتور» معتقد است: (رمان نوعی بازی نیست ، بلكه كاری است كه در جدی بودنیش جای بحث نیست و به آهستگی به سوی نوع جدیدی از شعر كه هم حماسی است و هم تعلیمی، به پیش می‌رود.»
    تصویرها و مفاهیم با تاویل‌های شاعرانه در دام حلقه‌ای گرفتار می‌آیند كه دگرگونی را می‌سازد. زبان در این ساختار با مخاطب بیگانه نیست و به شیوه‌ی مخاطب – دوم شخصی – به یاری مفهوم و تعیین راه به روایت كمك می‌كند و از حال و گذشته و آینده سخن به میان می‌آورد.
    «لئون دلمن» در سكوی ایستگاه لیون رمانی را می‌خرد اما هیچگاه آن را نمی‌خواند و حتی نمی‌گشاید و تا پایان سفر تنها در جاهایی كه می‌خواهد از كوپه‌اش خارج شود آن را به جای خود می‌گذارد و در پایان تصمیم می‌گیرد رمانی از دگرگونی خودش بنویسد. كه به نظر می‌رسد كه این رمان ناخوانده شده همین روایتی است كه ازهمان صفحه‌ی نخست مخاطب با آن درگیر بوده و به خواندن آن همت گماشته است.
    « از خلال چشم‌اندازهای میان دو شهر در روحتان پدید آمده است دوباره از راه نوشتار برای خود زنده كنید، و بروید به سوی این كتاب آتی و ضروری كه طرحش را در دستتان دارید. ص 324»
    در رمان «دگرگونی» مهارت خاص «میشل بوتور» را در معرفی بناهای تاریخی و عشق شخصیت اصلی رمان را به مكان‌های تاریخی می‌بینیم به گونه‌ای كه مخاطب در تجسم آنها خسته نمی‌شود و لذت می‌برد.
    شهر «رم» شهر بناهای تاریخی و فضاهایی با معماری‌های منحصر به فرد میعادگاه عشقی دلمون است اما این تردید در عشق او را به عشقی والاتر می‌رساند عشق به رم.
    رمان دگرگونی با موضوعی پیش پا افتاده اما روایتی متفاوت جریان رمان را با ریتمی به آهستگی و پیوستگی حركت قطار تبدیل می‌كند. ایستگاه‌های بین پاریس و رم زندگی در پاریس برای «لئون» یكنواخت شده است و در رم حال و هوای آزادانه‌تری و سعادتمندانه تری در آرزوی اوست و این تصورات همه از آنجا نشات می‌گیرد و كه فضا و مكان پاریس برای او یكنواخت شده است و زندگی او را بی‌معنا كرده است.
    تفكرات و تردیدهای او در سفرگاهی او را به جای وكیلی كه باید از خودش دفاع كند بر می‌انگیزد و او تصمیم بر آن دارد تكلیف خود را با زندگی‌اش یكسره كند.
    «تو قادر نبوده‌ای برایم فراهم كنی، و البته من هم نتوانسته‌ام از آن بهره‌مندت سازم این را قبول دارم. اذعان می‌كنم كه در حقت كوتاهی كرده‌ام. باشد، همه سرزنش‌هایت را می‌پذیرم. همه تقصیرهایی را كه به من نسبت بدهی به گردن می‌گیرم، اگر این كارها بتواند كوچكترین تسلایی به تو بخشد. ص 185»
    خانه شماره 56 خانه سسیل و خانه شماره 15 میدان پانتون خانه هانریت ، هیچكدام مایه‌ آرامش «لئون دلمن» نیست او در همه جا به فكر خودش است خودی كه در زندگی با «هانریت » و چهار بچه از هم گسسته شده و او را پیركرده است وهمه از آن جهت كه «هانریت » مقصر است نیست بلكه او خود آنی نبوده است كه بتوان زندگی‌ هانریت را متحول سازد. ​

  6. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,026
    تشکر شده:
    87
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    <b>[B][FONT=Tahoma] [INDENT] [FONT=Tahoma][B][IMG]http://www.ketabnews.com/ketabnewscontent/media/image/2006/03/622_orig.jpg[/IMG][/B][/FONT]

    [B][SIZE=3]بیلی باد، مأمور بادبان[/SIZE][SIZE=3][FONT=Tahoma][Billy Budd, Foretopman][/FONT][FONT=Tahoma]. رمانی از هرمان ملویل (1819-1891)، نویسنده امریکایی، که پس از مرگ نویسنده در 1924 به چاپ رسید. این اثر حکایتی درباره دریانوردان است و در آن شخصیتها مفهومی نمادین دارند، اگرچه به ادعای برخی از منتقدان (لویس مامفورد) نظر نویسنده منحصراً چنین نبوده است، زیرا به پیچش دراماتیک داستان در این اثر اهمیت بسیار داده است. از این مهمتر، انحراف از موضوع و حاشیه‌پردازی است که در آثار ملویل فراوان به چشم می‌خورد؛ در این اثر نادر و کوتاه است. داستان به سرعت به سمت پایان مصیبت‌بار خویش پیش می‌رود و بی‌آلایشی ذاتی بیلی باد را نمایان می‌کند؛ همان ساده‌دلی ملوان بیست و یک ساله‌ای که مظهر نیک‌نفسی است. از این رمان را به شکلهای مختلف و جسورانه‌ای تعبیر کرده‌اند ولی کافی است تا در این رمان صفحاتی را در نظر آوریم که در شمار زیباترین نوشته‌های الهام‌گرفته از آخرین سالهای منزه‌طلبی امریکا است. مقامات نظامی بیلی باد را مجبور کرده‌اند که در کشتی تجاری انگلیسی به نام «حقوق بشر» استخدام شود و برای مقابله با شورشهایی که در میان خدمه کشتی شکل می‌گیرد، شدیدترین سخت‌گیریها را اعمال می‌کنند. بیلی باد، که تجسم پاکی و بی‌گناهی است، در بند خصومت کلاگارت ، معلم اسلحه کشتی، گرفتار است. کلاگارت دیوانه، تجسم بدی وپلیدی است واز آنجایی که بیلی مظهر خوبی است، کلاگارت به هرچیزی متوسل می‌شود تا زندگی را بر وی تنگ گرداند. لذا در اقدامی شیطانی بیلی را به شورش برمی‌انگیزد. او بر اثر ساده‌دلی متوجه ریاکاری کلاگارت نمی‌شود و سرانجام در برابر ناخدا ور ، که فرماندهی عالی و تجسم شرافت و انصاف است، حضور می‌یابد. در طول بازجویی، اگرچه فرمانده برخوردی پدرانه دارد ولی بیلی به لکنت زبان می‌افتد: او هربار که مضطرب شود، به چنین حالتی گرفتار می‌آید. اما این درگیری به فاجعه می‌انجامد و بیلی به ضرب مشت کلاگارت را به قتل می‌رساند. او به راستی مقصر نیست، اما برای عبرت دیگران باید به مرگ محکوم شود؛ زیرا حفظ نظم در کشتی چنین ایجاب می‌کند. بیلی باد پیش از آنکه به دار آویخته شود فریاد برمی‌آورد: «خدا به ناخدا ور اجر بدهد!» در این داستان پیچیده، همه‌چیز به ایجاز وصف شده است. این آخرین اثر ملویل، به شکلی کاملاً نمایان، استعداد شایان این نویسنده امریکایی را آشکار می‌سازد.[/FONT][/SIZE][/B] [/INDENT]

    [/FONT]</b>[/B]
  7. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,026
    تشکر شده:
    87
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    <b>[B][FONT=Tahoma][B][B][FONT=Tahoma] [INDENT] [COLOR=dimgray][FONT=Tahoma][B][FONT=Tahoma][B][B][B][FONT=Tahoma][B][B][B][B][FONT=Tahoma][B][B][B][FONT=Tahoma][B][B][FONT=Tahoma][B][B][FONT=Tahoma][B][B][FONT=Tahoma][B][IMG]http://photo.goodreads.com/books/1188723346s/1815250.jpg[/IMG][/B][/FONT][/B][/B][/FONT][/B][/B][/FONT][/B][/B][/FONT][/B][/B][/B][/FONT][/B][/B][/B][/B][/FONT][/B][/B][/B][/FONT][/B][/FONT][/COLOR][SIZE=3][B]موبی دیک، هرمان ملویل[/B][/SIZE] [B] [SIZE=3] این كتاب در 1851 توسط هرمان ملویل نوشته شد. ایشمیل به عنوان یك صیاد نهنگ با كشتی پیكود خارج از نانتوكت دریانوردی می كند. كاپیتن آهاب كه صورتی خشن و ساق پایی همچون عاج دارد، ارباب كشتی پیكود محسوب می شود. ناگهان معلوم می گردد كه رفت و آمد ایشمیل، یك گشت عادی برای یك نهنگ نیست.
    ساق پای آهاب را نهنگ سفیدی كه حیله گریش شهرت داشت و به موبی دیك معروف بود، گاز گرفته است. آهاب دیوانه وار تصمیم گرفته موبی دیك را شكار كند و انتقام خود را بگیرد. گردش های كشتی پیكود در عرض و طول اقیانوس آرام و در جست وجوی شكار مورد علاقه آهاب ادامه می یابد. درعین حال از كار شكار نهنگ نیز فارغ نمی مانند. ولی حس انتقام در آهاب به هیچ وجه كاسته نمی شود.
    سرانجام، دشمن آنها موبی دیك دیده می شود. آهاب سه روز تمام نهنگ را دنبال می كند، در هر حمله موبی دیك حیله گر زوبین ها را دفع می كند و قسمتی از كشتی را خورد می نماید و مرگ و ویرانی برای سرنشینانش به ارمغان می آورد. در روز سوم موبی دیك با یك پرش گردن آهاب را می گیرد و او را به درون آب می كشد و هلاكش می كند. آنگاه موبی دیك به تخریب كشتی ادامه می دهد، تا آنكه تمام چوب های آن خورد می شود. كشتی غرق می گردد و همه افراد در دل آب ناپدید می گردند به جز ایشمیل «اسمعیل» كه به یك تابوت خالی چنگ می اندازد و آنقدر مقاومت می كند تا كشتی دیگری به نام ریچل نجاتش می دهد.[/SIZE][/B] [/INDENT]

    [/FONT]</b>[/B][/B][/FONT][B][/B][/B]
  8. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,026
    تشکر شده:
    87
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    بلوموف" اثر ایوان گن[​IMG]چارف؛ شاهکار کلاسیک روانشناختی "آبلوموف" اثر ایوان گنچارف نویسنده روس با ترجمه سروش حبیبی
    ابلوموف كه معروفترین رمان گنچاروف نویسنده روسی است مفهومی جدید به ادبیات جهانی افزوده است و آن مفهوم ابلودوسیم یعنی واژه ای است كه برای توصیف خصوصیات علمی و اجتماعی یا فردی نوعی افراد روانی به كار می رود كه عبارتست از بی حسی درمان ناپذیر شخصیتی فاقد نیروی اراده و اعتماد به نفس. خود داستان نیز كمكی ارزشمند به تحول رئالیسم روانشناسی در ادبیات روسی كرد . ابلوموف ماجرای ناتوانی روحی پاك و زیباست كه خیالبافیهای آن در زندگی واقعی با شكست روبرو می شود اما زیبایی خاص و كم نظیر آن در همین جنبه آن نهفته است .
    ابلوموف، یک شخصیت است، یک روس خرده بورژوا که در دنیای خود زندگی می کند و یک بیماری دارد. همیشه می داند که خیلی کارها هست که در زندگی باید انجام دهد اما همیشه آنها را به بعد واگذار می کند. کتابی است بسیار بسیار درخشان و صد در صد خواندنی.
    كتاب "آ بلوموف"داستان زندگی خدمتكاری تنبل به نام آبلوموف است كه در چهار بخش تالیف شده است .

    بخش نخست كه در سال 1849 میلادی منتشر شده ابلوموف را در سرتاسر این بخش نشان می دهد كه در حال استراحت است.
    در بخش دوم او به دیدن خانواده ایلیسنكی می رود و به الگا علاقه مند می شود و الگا نیز نسبت به او چنین حسی را دارد.
    در بخش سوم الگا پی می برد كه در این تصمیم اشتباه كرده و از هم جدا می شوند.
    در قسمت چهارم الگا با دوست ابلوموف ازدواج می كند و ابلوموف هم با صاحبخانه اش ازدواج می كند.
    این رمان ظاهرا هیچ چیز فوق العاده ای ندارد اما آنچه كه آن را در ردیف شاهكارهای ادبیات كلاسیك نشانده، نگاه جزیی نگر و توصیف رویدادهای كوچك زندگی شخصیت ها از منظر روانشناختی است.
    آبلوموف" كه مهم ترین رمان ایوان گنچارف است، مفهومی جدید به فرهنگ ادب جهانی افزوده است.
    ابلوموسیم واژه ای است برای بیان ویژگی های روانی مبتلا به بی دردی درمان ناپذیر و بی ارادگی و ضعف نفس. این ویژگی ها ممكن است در جامعه ای به صورت بیماری مزمن و همه‌گیر در آید، چنان كه از خصوصیات ملی آن جامعه بشود.
    این داستان به تحول رئالیسم روانشناختی در ادب روس كمك ارزنده كرده و شهرتی جهانی یافته و در سال های بعد این شیوه رمان نویسی در جهان متداول شد.
    "آبلوموف" كه در اوایل دهه پنجاه با ترجمه سروش حبیبی از سوی انتشارات امیر كبیر منتشر شده بود با بازنگری جدید از سوی نشر فرهنگ معاصر به بازار آمد..
    ابلوموف - ایوان گنچارف
    آه بروتوس، تو هم برای من جز عذاب نمی‌خواهی."ژولیوس سزار، شکسپیر"
    بیماری بی ارادگی و اعتماد بنفسی.بیماری تنبلی. تن آسایی. بیماریی که در طول تاریخ زندگی بشر دوست داشتنی ترین نوع بیماری بوده است. بیماریی که هر یک از ما کم و بیش مبتلا به آن هستیم. بیماری ابلومویسم. نام قهرمان رمان جاودانه ایوان گنچارف. نامی که تا چاپ این کتاب وجود نداشت ولی بعد از نشر ابلوموف صاحب نام شد.
    ابلوموف نهایت تنبلی است. نهایت عدم تحرک است. ایوان گنچارف رمانی می‌نویسد و تصویری از آن‌چه که گوگول در جایی و در یک پاراگراف می‌نویسد به دست می‌دهد. تصویری از روسیه قبل از انقلاب کبیر اکتبر 1917
    .
  9. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,026
    تشکر شده:
    87
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    تارک دنیا مورد نیاز است: ده داستان تاسف‏بار
    نویسنده: میک جکسون ترجمه‏ی: گلاره اسدی آملی
    نشر چشمه چاپ دوم 158 صفحه 2500 تومان
    عنوان اصلی کتاب Ten Sorry Tales هست و ده داستان کوتاه داره (از اسمش هم که پیداست)، اما مترجم اسم یکی از این ده داستان رو برای عنوان کتاب انتخاب کرده. در تقسیم‏بندی کتاب‏ها، جزء داستان‏های طنز آمیز انگلیسی طبقه‏بندی شده. از اون جایی که مفهوم طنز در فرهنگ‏های مختلف فرق می‏کنه، در این مورد خودتون قضاوت کنید. با این وجود، با اطمینان می‏شه گفت که تمام داستان‏ها از یه جور خلاقیت دوست داشتنی بهره‏مند هستند.
    درباره نویسنده از پشت جلد:
    میک جکسون در سال 1960 در انگلستان متولد شد. او که از سال 1995 به صورت تمام‏وقت به کار نویسندگی مشغول است، بیشتر با رمان مرد زیرزمینی (1997) شناخته شده. مرد زیرزمینی در همان سال نامزد دو جایزه ادبی بوکر و ویت برد شد.
    از این نویسنده به جز مرد زیرزمینی و مجموعه داستان حاضر، رمان دیگری به نام پنج پسربچه نیز منتشر شده است.
    عناوین داستان‏های این کتاب به شرح زیر می‏باشد:
    خواهران پی‏یرس
    پسری که خواب رفت
    قایقی در سرداب
    جراح پروانه‏ها
    تارک دنیا مورد نیاز است
    ربودن موجودات فضایی
    دختری که استخوان جمع می‏کرد
    بی هیچ ردپایی
    گذر از رودخانه
    دزد دکمه


    *از داستان خواهران پی‏یرس:
    .... لول و ادنا قلچماق بودند. از بچگی عادت داشتند سطل‏های بزرگ و پاتیل‏های خرچنگ را این طرف و آن طرف ببرند. همین بود که ظرف چند دقیقه قایق‏شان را به ساحل آوردند، به آب انداختند و با دستان زمخت‏شان شروع کردند به پارو زدن.
    لول همان‏طور که پارو می‏زد سرش را برگردانده بود و چشم از قایق سرگردان برنمی‏داشت.
    ادنا گفت: «فکر نمی‏کنی خفه شده باشه؟»
    لول جواب داد: «نه کاملا.»
    از موج آخری که قایق شکسته را آرام آرام به عمق گورستان آبی‏اش فرو می‏برد، گذشتند. صاحب بی‏رمق قایق هم کمی آن‏طرف‏تر زیر آب رفته بود و داشت برای بار سوم هم فرو می‏رفت. آن‏قدر دست و پا زده بود که از رمق افتاده بود.سیاهی چشم‏هایش ناپدید شده و دهانش باز مانده بود. با یک دست و پا زدن کوتاه دیگر، مرد بیچاره کاملا زیر آب فرو رفت.
    خواهران پی‏یرس خودشان را رساندند به نقطه‏ای که آخرین بار غریق را آنجا دیده بودند. لول دستش را زیر آب برد و چرخاند. نگاهی به ادنا انداخت، سرش را با ناامیدی تکان داد و یک بار دیگر در حالی که آستین را تا شانه بالا زده بود، دستش را بیشتر در آب فرو برد. این دفعه وقتی بالا آمد و پشتش را به قایق تکیه داد یقه‏ی مرد نیمه‏جان در دستش بود.
    مرد را به ساحل بردند، روی سنگ‏ریزه‏ها انداختند و شروع کردند به فشار دادن شکمش. حدود یک گالن آب دریا از دهان مرد خارج شد. سپس لول، او را بلند کرد، روی شانه انداخت و سه تایی به خانه رفتند.
    روی‏هم‏رفته مرد خوش قیافه‏ای به نظرشان آمد. همه‏ی دندان‏هایش طبیعی بودند و سرش پر از موهای قهوه‏ای تیره بود. خلاصه این که او از آن مردانی بود که دست خواهران پی‏یرس به ندرت به آن‏ها می‏رسید. به همین خاطر، از بی‏هوشی او سوء استفاده کرده یک دل سیر نگاهش کردند. لباس‏های ماسه‏ای را از تنش درآوردند و کنار شومینه آویزان کردند. بعد با حوله خشکش کردند، لباس خواب صورتی ادنا را به او پوشاندند و یک جفت از جوراب‏های کهنه‏ی لول را پایش کردند تا گرم بماند.
    همان‏طور که مرد بیهوش روی کاناپه افتاده بود، پیشانی‏اش را پاک کردند و موهایش را مثل عروسک شانه زدند. هنوز لول و ادنا از کنار او بلند نشده بودند و همان‏طور خیره نگاهش می‏کردند که مرد سرفه‏ای کرد و چشم‏هایش را باز کرد.
    گفتنی است که لول و ادنا پی‏یرس چند سالی بود که دوران جوانی و طراوت‏شان را پشت‏سر گذاشته بودند. آن‏ها زندگی طولانی و پرمشقتی داشتند. گونه‏هایشان از ضربات باد و امواج دریا ترک خورده بود، دست‏هایشان خشن و موهایشان مثل کنف شده بود. لباس‏های‏شان هم از برخورد مداوم با ماهی‏هایی که صید می‏کردند چرب و چروک بود. در نتیجه وقتی مرد نیمه‏جان چشم‏هایش را گشود و هردو خواهر را بالای سرش دید، احتمالا ترس برش داشت، مخصوصا که فقط یکی از آن‏ها هم برای ترساندن یک مرد غرق شده کافی بود.
    ادنا با دندان‏های یکی در میانش به او لبخندی زد و گفت: «باید آب دریا رو از شکمت بیرون می‏کشیدیم.»
    چشم‏های غریبه به سرعت به چپ و راست می‏چرخید؛ شده بود مثل حیوانی که به دام افتاده، مثل خرگوشی در تله. نگاهی به سر و وضع خودش در لباس خواب کهنه‏ی ادنا کرد، بعد نگاهی به دو خواهر انداخت و جیغ بنفشی کشید.
    در دفاع از او باید گفت که مردک بیچاره، احتمالا با آن همه آبی که قورت داده بود، هنوز کمی گیج بود و آب شور توی سرش شلپ‏شلپ می‏کرد. از روی کاناپه پایین پرید و به سمت در حمله برد. چیزی نمانده بود که در را از پاشنه دربیاورد. بعد با همه قدرتی که داشت، همین طور که لابلای توفال‏ها کله‏معلق می‏رفت، به سمت ساحل فرار کرد.
    خواهرها با چشم‏های گرد شده در چارچوب در ایستاده بودند و تماشایش می‏کردند. تازه، کار به همین‏جا ختم نشد. مردک وقتی به حد کافی از خواهران پی‏یرس فاصله گرفت در حالی که هنوز لباس خواب صورتی ادنا را بر تن داشت، برگشت و انگشتش را به نشانه‏ی تهدید برای دو زنی تکان داد که چند ساعت پیش، از مرگ نجاتش داده بودند. سیل کلمات توهین‏آمیز بود که از دهان مرد خارج می‏شد. حرف‏هایش آن‏قدر قبیح و بی‏شرمانه بودند که مرغان دریایی (که اتفاقا خیلی هم پای‏بند اصول اخلاقی نیستند) سرشان را از شرم پایین انداخته بودند. بعد، مرد دوباره راهش را به سمت دریا ادامه داد.
    تعجبی ندارد که لول و ادنا پی‏یرس کمی از رفتار مرد جوان ناراحت شدند؛ اما دلخوری لول کمی بیشتر بود، چون او بود که مرد را دیده و از آب بیرون کشیده بود. حس می‏کرد حق دارد که سینه‏اش پر از خشم شده است. ژاکتش را تنش کرد و دنبال مرد راه افتاد.
    اگر غریبه صدای پای او را می‏شنید یا حتا نزدیک شدنش را حس می‏کرد، شاید فرصت پیدا می‏کرد، به خاطر از کوره در رفتنش، از لول عذرخواهی کند. اما لول پی‏یرس در حرکت از لای توفال و سنگ‏ریزه‏ها از او تیزتر بود و در عرض چند دقیقه خود را به مرد رساند. شانه‏هایش را گرفت، چرخاندش و یک مشت محکم حواله‏اش کرد. مرد چنان روی زمین پخش شد که نشانی از بلند شدن در او دیده نمی‏شد.
    لول مثل یک قهرمان مشت‏زنی بالای سر او ایستاد و خواهرش را صدا زد.
    گفت: «قایقو بیار.»
    دقیقا همان‏جایی پرتش کردند داخل آب که پیدایش کرده بودند و به سمت ساحل پارو زدند... ​

  10. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,026
    تشکر شده:
    87
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    شامل ۱۶ داستان طنزمترجم: حسین یعقوبی
    ناشر: چشمه نوبت چاپ: چاپ سوم
    تعداد صفحات اصلی: ۲۱۸ صفحه قیمت: ۲۷۰۰ تومان
    در دنیا دو جور آدم وجود داره: آدمهای خوب و بد. آدمای خوب شبا خیلی خوب می‌خوابن؛ اما آدمای بد ... می‌دونن كه از ساعات شب استفاده‌های بهتری هم می‌شه كرد. خلاصه داستان مرگ در می زند:
    نات: لعنت بر شیطون. این صدای چی بود؟
    مرگ: گندش بزنن این خونه‌های چند طبقه‌رو .... نزدیك بود گردنم بشكنه.
    نات: تو ... تو دیگه كی هستی؟
    مرگ: مرگ
    نات: كی؟
    ...
    مرگ: مرگ‌ مرگ‌ مرگ.... ببینم، یه لیوان آب داری به من بدی؛ گلوم عین چوب خشك شده.
    نات: مرگ؟ منظورت چیه از اینكه می‌گی مرگی؟
    مرگ: تو چه مرگته؟ مگه عقب موندۀ ذهنی هستی؟ ببینم، تو مگه این لباس یه دست مشكی و این صورت رنگپریدۀ منو نمی‌بینی؟
    نات: چرا.
    ...
    مرگ: مرگم. ببینم تو این دم و دستگاهت یه لیوان آب خوردن پیدا نشد؟
    نات: ببینم این یه جور شوخی خركی نو ظهوره؟
    مرگ: شوخی؟ تو پنجاه و هفت سالته... درسته؟ اسمت نات آكرمنه... درسته؟ تو خیابون پاسیفیك، زندگی می‌كنی....درسته؟ ایناهاش... همه اسم و مشخصاتت رو اینجا نوشتم.
    ...
    نات: من نمی خوام بمیرم!
    مرگ: نمی‌خوام بمیرم نمی‌خوام بمیرم، خواهش می‌كنم شروع نكن. من هنوز بابت بالا اومدن از این دیوار نكبت خونه‌ات سرگیجه و تهوع دارمو اصلاً و ابداً حوصله مزخرف شنیدن ندارم.
    نات: حالا چرا از در نیومدی تو؟
    مرگ: می‏خواستم ورودم خیلی هیجان انگیز باشه. از بیرون دیدم پنجره‌های خونه‌ات خیلی بزرگه‌ و خودت هم سخت مشغول چیز خوندنی. دلم نیومد همین طور سرمو بندازم پایین، از پله‏ها بیام بالا و در خونه‌تو بزنم ... ورود خیلی بی مزه‌ای می‌شد؛ خودت هم حتماً اینو قبول داری ... متأسفانه داشتم می‌اومدم بالا پام لیز خورد و لوله ناودون خونه‌ات شكست. چیزی نمونده بود گردنم هم بشكنه ... البته بدبختانه گوشه لباسم جر خورد. شب سختی بود.
    نات: تو لوله ناودون خونه منو شكستی؟!
    مرگ: باور كن شكسته بود. به یه نخی بند بود. حالا داشتی چی می خوندی؟ "رسوایی بزرگ اخلاقی در یك مهمانی مختلط" ... عجب مقاله با حالی! ... می‌شه بعد از اینكه كارمو تموم كردم این روزنامه‌رو به من قرض بدی؟
    نات: من خودم هنوز این مقاله رو تموم نكردم.
    ...
    مرگ: آماده‌ای؟
    نات: آماده؟! واسه چی؟
    مرگ: مرگ ... فرجام زندگی ... خواب بی رویا ... و خلاصه هر اسم دیگه‌ای كه می‌پسندی ... آخ ... نگاه كن ... تو اولین مأموریتم دچار سانحه شدم. خدا كنه حالا یه موقع قانقاریا نگیرم؛ میگن مرض مرگباریه. یالاّ زود باش آماده شو ... من باید هر چه زودتر برگردم و پامو پانسمان كنم.
    نات: صبر كن ... من احتیاج به زمان دارم ... من اصلاً آمادگی مردن ندارم.
    مرگ: جداً متأسفم. اما عدم آمادگی تو هیچ ربطی به من نداره. البته دوست دارم كمكت كنم اما نمی‌تونم؛ چون به قول قدیمیا اجلت رسیده.
    نات: چی جوری اجلم رسیده؟ من تازه دارم به زندگیم سر و سامون می‌دم ... تازه حقوقم اضافه شده.
    ...
    مرگ: ببینم، نمی‌خوای از این بحثای احمقانه دست برداری و آماده بشی؟
    نات: می‌بخشی‌ها ... جسارته ... اما راستش من نمی‌تونم قبول كنم كه تو مرگی. اصلاً به قیافت نمی‌خوره.
    مرگ: توقع داشتی قیافم عین كی باشه؟! راك هادسن؟
    نات: بهت بر نخوره .... من منظوری نداشتم.
    مرگ: چرا، دقیقاً یه منظوری داشتی ...
    نات: خب: ... آره ... این جوری می شه گفت كه ... بله ... من فكر می كردم قدت یه هوا بلند تر باشه.
    مرگ: مزخرف می گی ... من قدم یک متر و پنجاه و هفته و کاملاْ متناسب با وزنمه.
    نات: میدونی ... همچین بفهمی نفهمی یه کم شبیه منی.
    مرگ: خب مگه قرار بود شبیه کی باشم؟ من مرگ توام.
    نات: به من یه کوچولو وقت بده... می شه یک روز دیگه بمیرم؟
    مرگ: امکان نداره ... من اجازه ندارم.
    ...
    نات: ببینم نمی شه یه راه حل براش پیدا کنیم؟
    مرگ: مثلاْ ... چه راه حلی؟
    نات: مثلاْ ... مثلاْ ... ببینم، تو اهل بازی شطرنج هستی؟
    مرگ: نه ... اینقدر احمق نیستم.
    نات: اما من ... من خودم دیدم كه تو یه فیلم شطرنج بازی می كردی.
    مرگ: اون من نبودم. من از شطرنج بیزارم. حالا اگه باز صحبت ورق و یه بازی سبك مث "رامی" می‌كردی باز یه چیزی.
    نات: تو جداً "رامی" بلدی؟
    مرگ: بلدم؟! پسر من استاد ورقم.
    ...
    نات: من باهات "رامی" بازی می‌كنم. اگه تو بردی من دربست در اختیارت هستم ...
    مرگ: و اگه تو بردی؟!
    نات: یه كوچولو به من وقت اضافه می دی ... حدود یه روز ... بلكه هم بیشتر.
    ...
    نات: ببین ورقا همین جاست ... نیم ساعت هم طول نمی‌كشه.
    مرگ: باشه ... بشین بازی كنیم. بعد از ماجراجویی امشب، ورق بازی یه كم به من آرامش می ده.
    ...
    نات: چی جوریه؟
    مرگ: چی چی جوریه؟
    نات: مرگ.
    مرگ: می‌خواستی چی‌جوری باشه؛ دراز به دراز می افتی و كارت تموم می‌شه.
    نات: بعدش ... بعدش خبری هست؟
    مرگ: خودت به موقع می‌بینی‌.
    نات: آها ...‌ پس مرگ یه در بسته نیست، یه ظلمت ابدی هم نیست ... قراره من یه چیزی ببینم.
    مرگ: بازیتو بكن.
    ...
    نات: تو نمی‌خوای هیچی به من بگی؟ یعنی حق نداری هیچی به من بگی؟ حتی اینكه قراره ما كجا بریم؟
    مرگ: ما جایی نمی‌ریم تو جایی می‌ری.
    نات: منظورت چیه؟
    مرگ: تو قراره با كله سقوط كنی روی آسفالت خیابون ... گردنت می‌شكنه و كمی از مغزت متلاشی می‌شه ‌و خلاصه می‌میری.
    نات: باز جای شكرش باقیه كه لگنم نمی‌شكنه.
    ...
    نات: حالا من باید سقوط كنم روی آسفالت خیابون؟ نمی‌شه همین‌طور كه مثل بچه آدم روی تختم نشستم، گردنم بشكنه و مغزم متلاشی بشه؟
    مرگ: نخیر، كدوم احمقی تا حالا به این شكل مسخره مرده ... یه دست دیگه بازی كنیم.
    نات: آخه چرا نمی‌شه؟
    مرگ: چون تو باید حتماً سقوط كنی اون پایین. حالا دیگه بس كن بذار من یكم تمركز داشته باشم.
    ...
    نات: شصت و هشت من ... پنجاه و یک تو ... متأسفانه دوست عزیز ... تو باختی
    مرگ: تف به این شعور من ... می دونستم كه نباید اون نه پیك رو می‌انداختم زمین.
    نات: خب ... من فكر ‌كنم وقت خداحافظیه، فردا می‌بینمت.
    ...

    پیرامون زندگی و آثار وودی آلن
    [​IMG] دو باور غلط سالهاست كه درباره من بین مردم رواج دارد. یكی اینكه من روشنفكرم، فقط به این دلیل كه عینكی هستم؛ و بدتر از آن اینکه هنرمندم، چون فیلم‌هایم نمی فروشد.
    وودی آلن، تابستان ۲۰۰۲
    آلن استوارت كنیزبرگ فرزند مارتین كنیزبرگ و نتی چری در اول دسامبر ۱۹۳۵ در بروكلین نیویورك متولد شد.در سن سه سالگی كارتون سفید برفی را همراه با مادرش در سینما دید و از آن پس سینما تبدیل به خانه دوم او شد. خودش از این تجربه چنین یاد می‌كند: "از همان بچگی تو انتخاب زنا اشتباه می‌كردم. وقتی رفتیم سفید برفی رو ببینیم همه دلباخته‌ سفید‌‌ برفی شده بودن و من عاشق نامادری بد ذاتش."
    از همان بدو ورودش به مدرسه، به خاطرضریب هوشی بالایش به كلاس تیزهوشان فرستاده شد. اما آلن از همان روز اول تصمیم قطعیش را درباره فضاهای آموزشی گرفت. او از مدرسه بیزار بود. آلن بدل به شاگرد شورشی كلاس شد كه نه تكالیفش را انجام می‌داد، نه حرف مبصر كلاس گوش می‌كرد و نه ‌به معلم‌هایش احترام می‌گذاشت. ‌
    آلن هر كاری كه می‌توانست كرد تا والدینش را وادار كند به او اجازه دهند در خانه بماند و معلم سر خانه برایش بگیرند.
    آلن در دوره كودكی و نوجوانی، بسكتبال، فوتبال و بیسبال ورزش‌هایی بودند كه او در آن‌ها ستاره تیم‌اش بود. به بكس هم علاقه داشت كه با مخالفت خانواده‌اش مواجه شد و از خیر ادامه آن گذشت.
    آلن به موسیقی و جادو نیز توجه خاصی داشت. از هفده ‌سالگی نواختن كلارینت را شروع كرد كه تا امروز، كه 70‌ سال از عمرش می‌گذرد، همچنان آن را ادامه می دهد. در زمینه جادو و شعبده بازی هم به خاطر علاقه و مطالعات زیادی كه در این زمینه داشت یك بار در سن پانزده سالگی از او دعوت شد تا در برنامه تلویزیونی "دلقك جادویی"، حاضر شود؛ اما متأسفانه ترفند ویژه‌ای كه آلن در آن استاد بود غیب كردن یك بطری شراب بود كه به نظر مسئولان تلویزیونی اصلاً مناسب بینندگان خردسال آن نبود.
    سال۱۹۵۲، بالاخره وودی آلن متولد شد. آلن تا پیش از این به صورت جسته گریخته مطالب طنز و لطیفه‌هایی می نوشت و برای مطبوعات محلی می‌فرستاد. اما در این مقطع و در سن ۱۷ سالگی تصمیم گرفت طنز نویس را به عنوان پیشه‌ی آینده‌اش جدی بگیرد و از آنجا كه از یك طرف حس می كرد نام‌اش بیش‌تر مناسب یك نماینده مجلس عوام انگلستان است تا یك طنز نویس و كمدین؛ و از طرف دیگر فردی خجالتی بود و دوست نداشت همكلاسی‌هایش نام او را در روزنامه‌ها و مجله ببینند، نام مستعار وودی آلن را برای خود انتخاب كرد.‌
    در سال ۱۹۵۳ آلن وارد دانشگاه شد. با پس زمینه شخصیتی او مشخص بود كه خیلی در دانشگاه دوام نمی آورد. در همان پایان ترم اول، استادان خشك و جدی كه شعور درك طنز ظریف و هوشمندانه مقالات و مطالب او را نداشتند، بدترین نمرات‌شان را به او اختصاص دادند. معدل وحشتناك D آلن، مسئولان دانشگاه را متقاعد كرد كه بدون فوت وقت او را از ادامه تحصیل محروم كنند.
    آلن بعد از مدتی بیكاری، در ۱۹۵۵ به گروه نویسندگان برنامه‌های طنز شبكه تلویزیونیNBC پیوست. سرپرست گروه دنی سایمن بود كه آلن پیوسته در مصاحبه‌هایش از او به نیكی یاد می‌كند و می‌گوید كه در مدت همكاری با او بسیار چیزها یاد گرفته است.‌
    از سال ۱۹۵۹،اختلالات عصبی و روانی آلن شروع شد. او از همان زمان جلسات روان درمانی خود را آغاز كرد كه تا امروز نیز همچنان استمرار دارد. بیماری آلن، كه در بیشتر فیلم‌هایش نیز به آن پرداخته می‌شود، قسمتی مربوط به دغدغه‌های روشنفكرانه‌اش و بخشی مربوط به اضطراب و استرس بی‌دلیلی است كه گاه و بی‌گاه عارضش می‌شود.
    آلن در این زمینه می‌گوید:"روانكاوان من دو چیز را خیلی خوب می‌دانند: یكی اینكه من برای مداوا شدنم حتماً محتاج این جلسات هستم و دوم این‌كه دستمزد گزاف آن‌ها كاملاً منصفانه و منطقی است."
    وودی آلن به مدت ده سال برای برنامه‌های تلویزیونی و كمدین‌های سرشناسی چون باب هوپ و سید سزار متن می‌نوشت. طی این مدت، او یكی دو جایزه امی - اسكار تلویزیونی - را نیز كسب كرد. نخستین تجربه سینمایی او، نوشتن فیلمنامه "تازه چه خبر پوسی كت" ساخته كلایودانر و حضور در نقش كوتاهی از فیلم بود.
    وودی آْلن كه در دهه ۷۰ ضمن فعالیت در عرصه سینما، برای مطبوعات نیز مقاله، داستان و نمایشنامه طنز می‌نوشت با ساخت "آنی‌هال" كه به اعتقاد اكثر منتقدان شاهكار سینمایی خود انجام داد.
    موفقیت در گیشه، استقبال گرم منتقدان و حضور پیروزمندانه فیلم در شب اسكار، آلن را به عنوان كارگردانی برجسته و صاحب سبك تثبیت نمود.
    آلن ظرف سی‌سال اخیر بیست بار نامزد دریافت جایزه اسكار شده است، كه از این لحاظ جزو ركورد داران است؛ هرچند از این بیست نامزدی، او تنها سه بار موفق به دریافت اسكار (دو اسكار برای كارگردانی و فیلمنامه "آنی‌هال" و یكی دیگر برای فیلمنامه "هانا و خواهرانش") شده و هر چند او شخصاً هیچ‌گاه در مراسم اسكار حاضر نشده و معتقد است كه "رقابت در عرصه هنر، جداً مضحك است".
    مجموعه‌ای كه معرفی می‌شود، گزیده‌ای از كتاب Complet Prose Woody Alen چاپ سال 1992 است كه سه كتاب "تسویه حساب"(1971)، "بی‌بال و پر" (1975) و "عوارض جانبی"(1980) را در بر دارد.
    بد نیست همانطور كه این مقدمه را با جمله‌ای از وودی آلن شروع كردیم، با جملۀ دیگر از او -بر گرفته از مصاحبه‌ مفصل‌اش با "گاردین" در اواخر دهه هفتاد- پایان دهیم:
    در دنیا دو جور آدم وجود داره: آدمهای خوب و بد. آدمای خوب شبا خیلی خوب می‌خوابن؛ اما آدمای بد ... می‌دونن كه از ساعات شب استفاده‌های بهتری هم می‌شه كرد.
  11. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,026
    تشکر شده:
    87
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    [COLOR=#CCCC00][FONT=Tahoma][COLOR=#CCCC00][COLOR=DarkRed][B][SIZE=3]عطر سنبل، عطر کاج"/فیروزه جزایری[/SIZE][/B][/COLOR] [SIZE=3][COLOR=SeaGreen][B][IMG]http://i32.tinypic.com/ann52e.jpg[/IMG] کتاب یک نویسنده زن شوشتری ، جزو پر فروش ترین کتاب های آمریکا شد
    "عطر سنبل، عطر کاج" ترجمه کتاب Funny in farsi است که توانسته جزو کتاب های پرفروش آمریکا در دو سال گذشته باشد و جوایز متعددی را کسب کند، از جمله یکی از سه کاندیدای نهایی جایزة تربر (معتبرترین جایزة کتاب های طنز آمریکا) و کاندیدای جایزة pen آمریکا در بخش آثار خلاقه غیرتخیلی در سال 2005. فیروزه جزایری دوما توانسته است با کتابش خوانندگان بسیاری را بخنداند و فرهنگ ایران و ایرانی را تبلیغ کند؛ و این کار کمی نیست.عطر سنبل، عطر کاج در اصل ترجمه کتاب Funny in farsi (خنده دار به فارسی) است که توانسته جزو پرفروش های کتاب آمریکا در دو سال گذشته باشد و جوایز متعددی را کسب کند، از جمله یکی از سه کاندیدای نهایی جایزة تربر (معتبرترین جایزة کتاب های طنز آمریکا) و کاندیدای جایزة pen آمریکا در بخش آثار خلاقه غیرتخیلی در سال 2005. در ایران هم این کتاب تا امروز به چاپ پنجم رسیده است. در آمریکا خیلی از معلم های درس زبان انگلیسی، کتاب را به عنوان تکلیف به بچه ها، برای خواندن توصیه کرده اند.
    گمشده در غربت
    در عطر سنبل، عطر کاج بعد از جلد کتاب و یک دختر با لپ های گل انداخته، به یادداشت فیروزه جزایری می رسیم که برای ترجمة فارسی نوشته است: وقتی خردسال بودم، پدرم آن قدر از ماجرای دوران کودکی اش در اهواز و شوشتر برایم تعریف کرد که حس می کردم آن دوران را همراه او گذرانده ام. زمانی که خودم صاحب فرزندانی شدم، خواستم آن ها ماجراهای من را بدانند، به همین دلیل بود که این کتاب را نوشتم. ... و حالا 192صفحه کتاب پیش روی ماست، صفحاتی که بیوگرافی یک دختر ایرانی مهاجر، که سی سال پیش به آمریکا مهاجرت کرده را، مثل یک دفتر خاطرات که صفحاتش را پس و پیش کرده اند، روایت می کند. دختری که اساسا شوشتری است و تا هفت سالگی در آبادان بزرگ شده است و باوجود سی سال زندگی در آمریکا هنوز در متن فرهنگ ایرانی نفس می کشد: ..[/B][/COLOR][/SIZE][/COLOR][/FONT][/COLOR]
  12. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,026
    تشکر شده:
    87
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    رمان سفر در اتاق تحریر نوشته پل استر

    [​IMG] کافکا و فراموشی
    دست های مهربان آنا
    میترا داور
    پل استر در کتاب «سفر در اتاق تحریر» با انتخاب تکنیک پیچیده یی به لحاظ فرم و به لحاظ روانشناختی موفق به خلق تازه یی در دنیای ادبیات شده است.
    آقای بلنک قهرمان اصلی «سفر در اتاق تحریر» جنایات گسترده یی را مرتکب شده است. نویسنده او را در اتاق حبس کرده تا به نوعی او را به مجازات برساند. اگرچه این مجازات فقط در تخیل نویسنده صورت می گیرد و بسیار تعدیل شده است با کمترین آسیب روحی، اما این مجازات صورت می گیرد تا هم قهرمان اصلی داستان بر تاثیرات عمل خود واقف شود و هم نویسنده با اجرای عدالت در نوشتار به نوعی عملکرد آقای بلنک را محکوم کند. این خدای کوچک نه تنها لحظه به لحظه از بلنک عکس می گیرد تا ببیند او در چه وضعیتی قرار دارد، بلکه یک دوربین و یک ضبط صوت هم توی سقف حمام کار گذاشته است و امکان ضبط همه اتفاقات را در آن فضا فراهم می کند. راوی می تواند تمامی لحظات آقای بلنک حتی دستشویی رفتنش و تمامی زندگی خصوصی اش را به خوانندگان این متن نشان دهد. دوربینی که به سقف اتاق متصل است و دست نوشته های نویسنده یی به نام «فنشاو» به ما شاید کمک کند تا آقای بلنک را بشناسیم. هر یک ثانیه شاتر بی صدا کلیک می کند و با هر گردش زمین هشتاد و شش هزار و چهارصد عکس تولید می کند. آقای بلنک بنا به دلایلی که مشخص نیست گذشته را فراموش کرده و هم اکنون تمامی اشیا و نویسنده این متن و نویسند گانی دیگر؛ درصدد هستند این سفر ذهنی را تکمیل کنند تا ما آقای بلنک را بشناسیم. راوی گاه اول شخص جمع است؛ بنابراین ما عنوان پیرمرد را برمی داریم و از این به بعد به مرد داخل اتاق،«آقای بلنک» می گوییم.
    و گاه محدود به نگاه راوی؛ همان طور که در میان موجودات خیالی که ذهنش را به هم ریخته اند سرگردان است، می کوشد تا جوابی برای سوالی که تمام فکرش را اشغال کرده پیدا کند. و گاه روایت از زبان خود نویسنده است؛ «اما تا موقعی که توی اتاق با پنجره بسته و در قفل شده بماند هیچ وقت نمی تواند بمیرد یا ناپدید شود و هیچ کاری از دستش برنمی آید جز کارهایی که من روی این صفحه می نویسم.» بخشی از مکان داستان هنگام نقل ماجرا در آلتیماست؛غربی ترین نقطه کنفدراسیون. و بخشی از زمان در قرن نوزدهم. آلتیما غربی ترین نقطه کنفدراسیون... بیش از دو هزار متر از پایتخت فاصله داریم. مشرف به پهنای بی درکجای اراضی بیگانه.... و انگار در قرن نوزدهم نوشته شده است. با توضیحاتی که در سطور بعد خواننده درباره کنفدراسیون می خواند، به نظر این مکان مکانی است خاص این داستان. و بخشی از مکان، مکان فعلی داستان، در امریکاست. اما این را خوب می داند که این لحظه متعلق به زمانی در اوایل قرن بیستم است و اینکه در کشوری به نام ایالات متحده امریکا زندگی می کند. نویسنده با تغییر زاویه دید، دانای کل محدود به نگاه آقای بلنک به گذشته او می پردازد؛ لحظه یی که چشمانش را می بندد سایه یی از ذهنش می گذرد؛ صف های نسبتاً طویلی که در میان شان زن هم هست و هم مرد... آقای بلنک به آنها گوش می دهد نه فقط صدای گام هایشان بلکه صدای دیگری را که می تواند به ناله تشبیه اش کند می شنود؛ ناله یی دسته جمعی که به سختی شنیده می شود... یک بار دیگر سرشار از حس عمیق و ریشه دار گناه شده است. و اما کنفدراسیون که ماجرا حول آن می گردد به نظر نمادی از دولت استعماری امریکاست که در عین حال دغدغه اصلی دنیای پل استر است. اعتراض وی به تمامی جنگ های داخلی و استعماری است که دولت های بزرگ اعمال می کنند. فراموش کرده اید که تمامی ملت های بدوی... حالا که جنگ تمام شد ترجیح می دهند در دنیای مجازی خودشان زندگی کنند بدون دخالت کنفدراسیون. چرا بعضی از باورهایتان درباره کنفدراسیون را به من نمی گویید. این کار برای شروع داستان کمک تان می کند. کنفدراسیون...کن- فد- را-سی- یون خیلی ساده است مگر نه؟ اسم دیگر امریکا. نه ایالات متحده که می شناسیم. کنفدراسیون آسیب پذیر است.کشوری تازه شکل گرفته که از مناطق و قلمروهای آزاد و مستقل تشکیل شده و برای اینکه این اتحاد ضعیف را حفظ کند چه راهی بهتر از اینکه مردم را با هم متحد کند تا اینکه بخواهد یک دشمن مشترک ابداع کرده و جنگ راه بیندازد. خواننده این متن در بعضی از قسمت ها با تضاد مواجه می شود. در عین حال که نویسنده در تلاش است بلنک گذشته را به یاد بیاورد، آقای بلنک می گوید؛ من هیچ چیز را به یاد ندارم. کلی دارو به من خورانده اند و تقریباً همه چیز از ذهنم پاک شده است. بیشتر وقت ها حتی نمی دانم خودم کی هستم. فنشاو که از نویسنده های دیگر این متن است در نوشته سفر در اتاق تحریر آقای بلنک را یکی از شخصیت های خودش قرار داده است و به این ترتیب خواننده با دو روایت از دو نویسنده مواجه می شود. - و فنشاو شما را به عنوان یک شخصیت درآورده است. - ظاهراً. آن طور که من فهمیده ام نویسندگان همیشه همین کار را می کنند. خواننده اگرچه از همان ابتدا متوجه فضای پلیسی داستان می شود اما در نیمه دوم رمان، خواننده با وضعیتی بسیار پیچیده هم به لحاظ تکنیک رمان هم به لحاظ شخصیت افراد، و هم به لحاظ جنگ های استعمارگران مواجه می شود. تکنیک داستان از این جهت پیچیده می شود که خود بلنک یکی از شخصیت های داستانی قرار می گیرد که در گذشته نوشته شده است. از طرفی نویسنده، در حال نوشتن اوست در همین لحظه؛ به نوعی در تمامی این ماجرا نویسندگان نیز حضور دارند و کلمات و کاغذ.... تا اینکه در انتها، نویسنده در جواب آقای بلنک که فریاد می زند؛ این بازی احمقانه کی تمام می شود،می گوید؛ هیچ وقت تمام نمی شود. چون آقای بلنک الان دیگر یکی از ماست و دست و پا می زند. هرچند احتمالاً دیگر تا حالا فهمیده که توی چه مخمصه یی افتاده. او همیشه مفقود خواهد بود. معتقدم وقتی می گویم آنچه به سرش می آید حقش است، این را به خاطر تمامی اتهاماتش می گویم نه بیشتر نه کمتر- نه به عنوان شکلی از مجازات بلکه به عنوان بالاترین حد عدالت و ترحم. ما بدون او هیچیم. اما تناقض ماجرا اینجاست که ما ساخته و پرداخته ذهن دیگری هستیم. بیش از ذهنی که ما را ساخته عمر خواهیم کرد چون موقعی که به این دنیا پرتاب شدیم، به ماندن مان تا ابد ادامه می دهیم و روایت ماجراهای ما ادامه خواهد داشت. حتی بعد از مرگ مان. راوی داستان با اینکه درصدد است عدالت را نسبت به آقای بلنک اجرا کند اما در انتهای داستان از بذل محبت نیز دریغ نمی کند و اجازه می دهد «آنا» زنی را که دوست دارد باز بربالینش بیاید و به او غذا دهد و او را تر و خشک کند، چرا که او در هر حال یکی از ماست؛ما انسان هایی که به نوعی به بازی گرفته شده ایم اما خصوصیات انسانی و احتیاجات انسانی ما را باز به هم پیوند می دهد حتی وقتی به عملی وحشیانه دست می زنیم. / میترا داور

    *پل استر را بیش از آنکه بتوان متعلق به سبک و سیاق نویسنده محبوبش کافکا دانست متعلق به ادبیاتی است که شاید بتوان از آن به عنوان ادبیات جنگ سرد نام برد.بخش مهمی از زندگی استر در دورانی سپری شده که تحت تاثیر این فضا است. وقتی به زادگاه وی و جایی که در آن پرورش پیدا کرده بنگریم و زمانه یی را که بخش مهمی از دوران زندگی اش در آن سپری شده مورد دقت قرار دهیم، می بینیم شاید تعلق خاطرش به این ادبیات باعث شده او را اشتباهاً خلف امریکایی کافکا قلمداد کنند؛ خلفی که آثارش به جای رسیدن به عمق ادبیات کافکا و فضاهای ابهام آمیز و چندپهلوی وی به شدت پلیسی و عاری از رمز و رازهای نمادگرایانه یی است که خالق مسخ در دنیای داستانی اش خلق می کند. فقط با کمی تسامح شاید بتوان گفت آثار استر با یکی دو نسل فاصله می توانند از دور دستی برای نوشته های کافکا تکان بدهند که در دهه های ابتدایی قرن بیستم خبر از روی کار آمدن جهانی می دهند که جنگ سرد و دوقطبی شدن دنیا بعد از سال های جنگ جهانی دوم برای بشریت به ارمغان آورد. ادبیات استر بیش از هر چیز متعلق به این دنیای ---------- زده جنگ سرد است؛ ادبیاتی که از ویژگی های بارز آن فضاهای به شدت ایزوله شده و عدم تعلق به زندگی روزمره به شکلی که جریان دارد و ساختن دهشت در عادی ترین مسائل زندگی و از همه مهم تر آمیختگی اثر به سیاستی است که بیشتر بر پایه ابهام شکل گرفته است و بی پایه و اساس بودن مبرهن ترین ارزش های زندگی در آنها بارز است.تاثیر این فضا در آثار استر تا آنجا است که در یک اثر صرفاً ادبی همچون سفر در اتاق تحریر نیز به خوبی جای پایش را گذاشته است. البته در این اثر بیش از آنکه از شم پلیسی تافته در سایر آثارش بهره برده باشد صرفاً از سردی و انجماد فضای ابهام گونه و شک برانگیزی که داستان در آن شکل گرفته برخوردار است یعنی داستان در عین حال که از فضای منجمد این دوره ادبی برخوردار است از هیجانات خاص دیگر داستان های استر همچنان تهی است که گاه خواننده برای ارتباط برقرار کردن با داستان با مشکل مواجه است. شاید تاکید نویسنده بر فضای انتزاعی داستانش همچنان بر ملالتی که تعمداً بر فضای داستان سایه انداخته می افزاید؛ فضایی که سراسر آن در یک اتاق می گذرد و نویسنده همچنان بر این خصیصه اثرش پایبند است که حتی اجازه نداده تخیل شخصیت اصلی داستان (آقای بلنک) لحظه یی از فضای واقعی پیرامونش، که یک اتاق معمولی با میز تحریر و دوربینی است که هر دقیقه یک عکس از او می گیرد، کنده شده و به فضاهای تازه تر پرت شود. می گویم تعمداً چون استر آگاهانه سعی می کند فضای داستان هایش را به سمتی هدایت کند که باعث فاصله هر چه بیشتر خواننده از اثر شود. البته این فاصله گذاری اگر باعث تامل و تفکر آگاهانه خواننده شود توجیه پذیر است هر چند در سفر در اتاق تحریر چنین اتفاقی کمتر می افتد، از این جهت که داستان فکر بزرگی برای ارائه کردن ندارد.اینکه نویسنده یی در یک اتاق آدم هایی را ببیند و این افراد هر کدام گوشه یی از زندگی اش را به یادش بیاورند البته حرف تازه یی نیست هر چند به نظر می رسد این افراد هر کدام زمانی توسط خود نویسنده خلق شده و گهگاه مورد تعدی او هم قرار گرفته اند. گاه به نظر می رسد همسانی شخصیت ها با آقای بلنک در مورد مسائلی که به زمان گذشته مربوط است به نوعی او را هم جزیی از پازل دراماتیک این اثری که زمانی خلق شده به حساب می آورد؛ زمانی که شاید 30 سال از آن گذشته است هر چند ظاهراً آقای بلنک به بیماری فراموشی دچار است و باید دائم همه چیز را به یادش بیاورند تا آنجا که اسم تمام اشیای پیرامونش، حتی دیوار، را روی آنها با برچسبی چسبانده اند که دچار مشکل نشود. تنها پیرنگ به یادماندنی سفر در اتاق تحریر داستانی است که در خلال داستان اصلی در حال شکل گرفتن است و حکایت از اتفاقاتی در زمان گذشته دارد. حال اینکه این قصه چقدر واقعی است و چقدر از تخیل نویسنده نشات می گیرد در داستان به درستی مشخص نمی شود؛ داستانی درباره یک جنگ منطقه یی که مربوط به قبایلی ظاهراً سرخپوست می شود. به نظر می رسد استر باز هم خواسته به نوعی تمدن امریکایی را به انتقاد بگیرد؛ تمدنی که بر پایه جنگ و پاکسازی قبایل بومی آنجا شکل گرفته است هر چند این هم در داستان به خوبی رنگ و جلا نمی گیرد و به نقطه یی بارز و قابل اتکا در آن تبدیل نمی شود.استر تعداد زیادی شخصیت به علاوه حوادثی را که گاه در خلال گفت وگوهای طولانی میان این شخصیت ها بازگو می شود در داستان سفر در اتاق تحریر گردهم آورده که شاید به نتیجه یی موهوم برسد هر چند در این هدف هم چندان موفق نمی شود چون این دقیقاً نتیجه یی است که خواننده می تواند از ابتدا آن را حدس بزند. اینجاست که نویسنده شخصاً خود وارد داستان می شود تا اعلام کند هنوز از ابتدای داستان هیچ زمانی نگذشته و آقای بلنک همچنان در همان موقعیت ابتدای داستان به سر می برد. یعنی با حرکت دایره وار زمان روبه رو هستیم هر چند نویسنده چندان تمایلی به استفاده ظریف و هنرمندانه از این دایره وار بودن زمان ندارد.بنابراین فردا هم می تواند روزی همچون امروز باشد. پس برای خوشایند آقای بلنک هم که شده نویسنده تصمیم می گیرد همان پرستاری فردا برایش غذا بیاورد که بلنک به او علاقه مند است.
    سفر در اتاق تحریر/نوشته؛ پل استر /ترجمه؛ مهسا ملک مرزبان/ انتشارات افق،1387
  13. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,026
    تشکر شده:
    87
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    <b>[COLOR=#CCCC00][B][COLOR=#d708b2][B][COLOR=#CCCC00][FONT=Tahoma][COLOR=#CCCC00][B][COLOR=#d708b2][B][COLOR=#CCCC00][FONT=Tahoma][COLOR=#CCCC00] [INDENT] [SIZE=3][COLOR=DarkRed][B]سیامو آمده بود كه برود / شهره احدیت[/B][/COLOR][/SIZE]

    [RIGHT] [B][IMG]http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1388/02/28/100907108243.jpg[/IMG][SIZE=3][COLOR=SeaGreen] زنی كه سهمش را می‌خواهد[/COLOR][/SIZE][/B]
    [B][SIZE=3][COLOR=SeaGreen] «سیامو آمده بود كه برود.» این اولین جمله از اولین داستان اولین كتاب شهره احدیت است. «سیامو» مجموعه 8 داستان كوتاه از شهره احدیت است كه نشر نی روانه بازار كتاب كرده است، مجموعه‌ای كه گویا قرار بوده با 16 داستان منتشر شود ولی حالا در برگیرنده 8 داستان است. [/COLOR][/SIZE][/B]
    [B][SIZE=3][COLOR=SeaGreen]«سیامو» روایت یك زن‌ تنهاست؛ زنی تنها با خصلت‌های عمیق مادرانه. و همین تنهایی‌ است كه بهانه روایت داستان‌ها می‌شود. مردها یا مرده‌اند یا گم شده‌اند و از آن‌ها چیزی نمانده جز خاطره‌ای در قاب یك عكس و یادی در ذهن یا جنازه‌‌ای بی‌حركت. [/COLOR][/SIZE][/B]
    [B][SIZE=3][COLOR=SeaGreen]علی در داستان اول مرده، حمید در داستان دوم شهید شده، مردی در داستان دوم گم شده، آقاجون در داستان پنجم مرده و جسم بی‌حركت مردی روی تخت مانده، در داستان ششم دختری به مردی فكر می‌كند كه اگر بود دختر بی‌اصل و نسب نبود و .... اما در همین بی‌حضوری هم سایه سنگین مردانه‌شان حضور دارد. این مجموعه قصد ندارد یك تصویر سیاه و سفید جنسیتی بسازد و در بیشتر داستان‌ها تنها از زاویه‌ نگاهی زنانه، تنها مصائب نگاه اجتماعی «زن منهای مرد» را نظاره می‌كند. [/COLOR][/SIZE][/B]
    [B][SIZE=3][COLOR=SeaGreen]در این مجموعه اما 2 داستان را مردها روایت می‌كنند. داستان «مات» كه از قضا شاید بهترین داستان این دفتر باشد و داستان «مار.» این دو داستان نگاهی عمیق و روان‌شناسانه به زوایای درونی خصلت‌های مردانه دارد. تصویر تكان‌دهنده‌ داستان مات از آن تصویرهای ماندگار داستانی است كه در خاطره‌ خواننده می‌ماند. [/COLOR][/SIZE][/B]
    [B][SIZE=3][COLOR=SeaGreen]«طوطی مال بچه قرتیاس. یه چیز مردونه ببر.» به این ترتیب یك پرنده‌ شكاری وارد خانه می‌شود ، تشخص می‌یابد و یك هویت مردانه می‌سازد تا داستان تبدیل به یك كشمكش ذهنی ‌شود برای راوی داستان. [/COLOR][/SIZE][/B]
    [B][SIZE=3][COLOR=SeaGreen]نویسنده‌ زن این مجموعه بخوبی به بعد روانی جنس مخالفش توجه كرده و تنها به بیان و زبان و تظاهرات مردانه اكتفا نكرده و بخوبی از پس روایت مردانه این 2 داستان بر‌آمده. [/COLOR][/SIZE][/B]
    [B][SIZE=3][COLOR=SeaGreen]روایت‌ها در مجموعه «سیامو» روان و دلچسبند. نویسنده بی‌آن‌كه تعلیق پررنگی ایجاد كند به مدد روایت موجز و نثر سالم، داستان را پیش می‌برد. داستان‌ها خوب شروع می‌شوند و خوب تمام می‌شوند و اثرشان را می‌گذارند. همه چیز حساب شده و بجا انتخاب شده. [/COLOR][/SIZE][/B]
    [B][SIZE=3][COLOR=SeaGreen]از كلمات اضافی و خرده روایت‌های بیهوده خبری نیست و داستان‌ها در كوتاه‌ترین شكل روایت شده‌اند.اگر شما هم می‌خواهید خستگی خرید و پرسه زنی چند روزه نمایشگاه را از تن بیرون كنید و احساس كنید كه كار مفیدی كرده‌اید «سیامو» شروع خوبی است. [/COLOR][/SIZE][/B][/RIGHT]
    [/INDENT]

    [/COLOR][/FONT][/COLOR]</b>[/B][/COLOR][B][/B][/B][/COLOR][B][/b][/FONT][B][/b][/COLOR][B][/B][/B][/COLOR][B][/B][/B][/COLOR][B][/b]
  14. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,026
    تشکر شده:
    87
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    زندگی واقعی من / شهین دخت زرین بخش

    [​IMG]نگارنده كتاب كه سال ها دبیر آموزش و پرورش تهران بوده است در گفت وگویی كوتاه در باره «زندگی واقعی من» اظهار داشت:
    این كتاب كه نخستین تجربه من در امر نویسندگی كتاب است، داستان واقعی زندگی یكی از شاگردانم است. زندگی دختری كه با وجود انبوه مشكلات و مرارت ها، مقاوم و مبارز بود تا این كه موفق و خوشبخت شد. وی زندگی پرتلاطم شاگردش را كه هر زمان وضعیت او فرق می كرد، به عنوان انگیزه اصلی در نوشتن این كتاب عنوان كرد و افزود: با همراهی خود او كه اكنون از دوستان خوب من است، داستانش را به پایان بردم.وی در پاسخ به این سؤال كه كدام بخش داستان بیشتر در شما تأثیر داشت، گفت: زمانی كه شهلا، قهرمان داستان فارغ التحصیل شد و ازدواج كرد. از این دبیر بازنشسته، كتاب دیگری با نام «ده فرمان زندگی و ضرب المثل ها و گفته های بزرگان» به چاپ رسیده و كتاب دیگری تحت عنوان «یاد نوشته های یك معلم» به زودی به بازار نشر عرضه خواهد شد.
    نویسنده: شهین دخت زرین بخش/ ناشر: نخستین/ چاپ اول، زمستان ۱۳۸۲/ ۲۰۰ صفحه، رقعی/ ۱۵۰۰ تومان.
  15. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,026
    تشکر شده:
    87
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    <b>
    آقا معلم /فرانک مک کورت

    [​IMG]









    فرانک مک کورت ، Frank Mc. Court نویسنده ایرلندی ساکن آمریکا، تا کنون سه کتاب نوشته است. خاکسترهای آنجلا، خاکسترهایت را به خانه بر می‌گردانم و آقا معلم. وی جایزه پولیترزی را هم در کارنامه‌اش دارد. من خیلی دوست دارم که دو کتاب قبلی وی را ببینم. اسامی جذابی دارند. ولی آن‌ها نیز به شیوه آقا معلم از بیانی طنز گونه برخوردارند.
    فرانک مک کورت ایرلندی است. در نوجوانی به دنبال پیدا کردن خویش راهی آمریکا می‌شود. نویسندگی را در دوران بازنشستگی شروع می‌کند. وی در طول سی سال قبل از نوشتن کتاب به حرفه‌ی معلمی می‌پردازد. کم و بیش گاه در این کار موفق است و گاه با آن درگیر می‌شود. همیشه این کلنجار را با خودش دارد که چرا معلم است. در جایی هم اشاره ای می‌کند به این‌که حیران است که چگونه معلم شده و چگونه سی سال در این شغل مانده است. در دوران معلمی خاطرات تلخ و شیرینی را دارد. گاه کسانی که اصلن به نظر نمی‌رسد آن‌ها را در کلاس در اختیار بگیرد چنان مجذوب وی می‌شوند که خاطره وی را تمام عمر با خود دارند. مسیر زندگی خیلی‌ها ار تغییر می‌دهد و در ذهن سنگ عده‌ای دیگر کوچکترین حرکتی نمی‌تواند ایجاد کند. بارها و بارها به دلیل روش ویژه‌ای که در اداره کلاس دارد اخراج می‌شود. روش‌ تدریس و اداره کلاس و ... و در کل معلمی است نه مانند معلمان دیگر. شیوه خودش را دارد و کمتر تحت تاثیر عوامل بیرونی کلاس قرار می‌گیرد. این است که کمتر به عنوان معلمی ثابت در یک مدرسه می‌ماند و در جوار معلمی کارهای دیگری هم از وی درخواست می‌شود از قبیل کارهای دفتری و جانشینی به جای معلمین غایب و ...

    کتاب آقا معلم برای کسانی که می‌خواهند به دنبال این حرفه بروند در ایران تا حد زیادی جذابیت دارد. چرا کاملن نه؟ که گاه مسائل و مشکلاتی در برخورد با دانش آموزان دارد که به دلیل اختلاط آن‌ها با هم است و این پدیده‌ای است که در ایران به چشم نمی‌خورد.
    کتاب حل المسائلی برای معلم شدن نیست. اشتباه نشود. ولی گونه‌ای کاملن صادقانه به بیان گره‌ها و جذابیت های این حرفه است.
    این است آن‌چه که در این کتاب شاهد آن هستیم. مک کورت در واقع در آقا معلم خودش را نوشته است. که البته این بزرگترین ویژگی کتاب است. چون معمولن خلاقیت یک نویسنده وقتی خیلی به دل می‌نشیند که وی از خودش بگوید. وقتی کسی از خودش می‌گوید، میتوان نشست و گوش کرد. این نه در نویسندگی که در هر حرفه دیگری هم مصداق دارد. یک آهنگر را ببینید یا نجار یا ... ساعت‌ها می‌توانید بنشینید و کارشان را نگاه کنید. این کار را کرده‌اید؟
    به همین دلیل دوست داشتم دو کتاب دیگر را هم خوانده بودم و حالا باید بخوانم.
    ترجمه یک دست و روان خانم منیژه شیخ جوادی، که دو کتاب دیگر فرانک مک کورت را هم به فارسی برگردانده‌اند، به شیوایی کتاب افزوده است. جز این که ایشان را به خاطر محدویت‌های سانسور، در استفاده از نوشابه به جای مشروب ببخشیم. هرچند در یکی دوجای دیگر هم گویا چند خطی از قلم افتاده است. یا نه؟ به قول محسن نامجو جبر جغرافیایی از ما انسان‌های منحرف و مشکوکی ساخته که افکار بد و شنیع در مخیله مان می پرورانیم.
    آقا معلم /فرانک مک کورت Frank Mc courty
    ترجمه: منیژه شیخ جوادی - نشر پیکان 1387 333 صفحه - 5000 تومان

    </b>
  16. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,026
    تشکر شده:
    87
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    فتگو با نینا پزشكیان مترجم «خاکستر آنجلا» [​IMG]

    «خاكستر آنجلا» عنوان رمانی معروف به قلم فرانك مك كورت نویسنده ایرلندی مقیم آمریكاست كه پس از انتشار برای نویسنده اش شهرتی جهانی به ارمغان آورد و جوایز متعددی چون جایزه انجمن ملی منتقدان، جایزه پولیتزر و... را نصیب او كرد. این رمان كه در ایران با ترجمه های متعدد توسط ناشران مختلفی منتشر شده با استقبال خوبی روبه رو شد. نینا پزشكیان یكی از مترجمان این رمان است كه ترجمه اش را نشر نامك چاپ و منتشركرده است. وی متولد ۱۳۲۶ تهران و فارغ التحصیل یكی از دانشگاه های آمریكاست. او به عنوان كارمند سازمان ملل متحد مشغول خدمت بود. نینا پزشكیان پیش از این كتاب «ده راز كه هر زنی باید بداند» را ترجمه و منتشر كرده بود و هم اكنون كتاب «آری یا نه» و «او درباره شما جدی نیست» را آماده انتشار دارد.

    <خانم پزشكیان، كتاب «آری یا نه» به چه مسائلی می پردازد و نویسنده اش كیست؟
    | نویسنده این كتاب همان كسی است كه كتاب «چه كسی پنیر مرا جابه جا كرد» را نوشته بود. كتابی كه در ایران با چندین ترجمه منتشر شد و با استقبال زیاد ایرانیان روبه رو شد. كتاب «آری یا نه» این نویسنده تقریباً در همان مایه ها نوشته شده و راجع به تصمیم گیری درست انسان در مواقع و شرایط بحران زندگی است. من فكر می كنم این كتاب هم مورد علاقه مخاطبان ایرانی این نویسنده قرار بگیرد.
    <اطلاع دارید كه فرانك مك كورت نویسنده «خاكستر آنجلا» كتاب جدیدی نوشته و منتشر كرده كه بازتاب وسیعی داشت؟
    | نه. من خبر انتشار كتاب جدید این نویسنده را نشنیده ام. هر چند می دانم كه مك كورت بعد از خاكستر آنجلا كتاب دومش را كه منتشر كرد، كتاب چندان جالبی نبود و مورد توجه هم قرار نگرفت. در ایران حتی یك نفر به سراغ ترجمه كتاب دوم این نویسنده نرفت. چون واقعاً كتابی بی ارزش و سطحی بود. حالا شاید كتاب جدیدش، كتاب خوبی باشد كه خبرگزاری ها از آن خبر داده اند.
    < رمان خاكستر آنجلا چه داستانی را روایت می كند؟
    |خاكستر آنجلا داستان زندگی فرانك مك كورت نویسنده این رمان است. فرانك مك كورت ایرلندی بود. در سال های دهه ۳۰ میلادی زندگی در ایرلند بسیار مشكل بود. به خصوص برای بچه ای كه در یك خانواده فقیر متولد شده است. مك كورت به آمریكا مهاجرت می كند و با سعی و كوشش توانست زندگی خود را از این وضع فلاكت بار نجات دهد و به درجات بالای علمی و فرهنگی برسد. در سن بازنشستگی هم زندگی و تجربه هایش را در این كتاب روایت كرده است.
    **
    فرانک مک کورت نویسنده آمریکایی - ایرلندی برنده جایزه پولیتزر که با رمان معروف «خاکستر آنجلا» به شهرت جهانی رسید؛ در 78 سالگی درگذشت.مک کورت این اواخر به علت ابتلا به بیماری مننژیت و همچنین سرطان در بیمارستان بستری بود. تا اواسط دهه 60، مک کورت شهرتی بیشتر از یک آموزگار خلاق در نیویورک نداشت اما پس از آنکه توانست به کمک یکی از دوستانش خاطرات دوران کودکی و فقر خانوادگی اش در ایرلند را در کتابی با نام «خاکستر آنجلا» به چاپ برساند، به یکباره شهرتی جهانی به دست آورد. به گزارش آسوشیتدپرس، «خاکستر آنجلا» در 30 کشور و به 25 زبان دنیا از جمله فارسی ترجمه شده است. این کتاب فروش میلیونی به دست آورد و جایزه ادبی پولیتزر و جایزه انجمن ملی منتقدان کتاب آمریکا را کسب کرد و حتی فیلمی اقتباسی از آن به سینما آمد. پس از این اثر، مک کورت کتاب «تیس» را نوشت که بازگشت او را به نیویورک در دهه 40 حکایت می کرد. او پس از آن «مرد معلم» را نوشت.
    نویسنده: سایر محمدی
  17. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,026
    تشکر شده:
    87
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    <b>
    درباره «پرچینی از اقاقیا» نوشته مرجان ریاحی

    [​IMG] داستان صاف و ساده آدم های یک بعدی
    «مرجان ریاحی» بیشتر به عنوان فیلمساز کوتاه شناخته شده است، اما از حالا و با انتشار نخستین کتابش یعنی «پرچینی از اقاقیا» باید او را نویسنده هم خواند هرچند پیش از این هم، او برخی از داستان های خود را در سایتش گذاشته بود. این کتاب که در 68 صفحه و شمارگان 1500 نسخه توسط نشر مرکز منتشر شده است، یک داستان بلند است که در این روزهای نخستین انتشار با اقبال مخاطبان روبه رو شده است. در معرفی خط داستانی این کتاب آمده است؛ «مثل یه پرچین پر از اقاقیا با همه پرنده ها و جیرجیرک ها، با یه بوی عطری که معلوم نیست از کجا میاد، همه و همه را باید هم دید، هم شنید، هم چشید... یه پرچین پر از اقاقیا که به اندازه شعور و درک ما خودشو نشون می ده.»
    «پرچینی از اقاقیا» عنوان اولین رمان «مرجان ریاحی» است. رمان داستان سر راست و صاف و ساده یی دارد و شاید بتوان گفت همین صاف و ساده بودن نقطه قوت کتاب است. همین موضوع سبب شده داستان خوش خوان از آب دربیاید. به طوری که رمان کم حجم «مرجان ریاحی» را می توان در یک نشست و یک نفس خواند و ختمش را برچید.

    </b>
  18. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,026
    تشکر شده:
    87
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    <b>[COLOR=#CCCC00][FONT=Tahoma][COLOR=#CCCC00] [INDENT] [SIZE=3][COLOR=DarkRed][B]نگاهی به رمان پیکر فرهاد عباس معروفی / علی‌رضا آبیز

    [/B][/COLOR][/SIZE] [B][IMG]http://www.ketabname.com/bookstore/images_of_books/48/3/4830-j.jpg[/IMG]
    [/B]












    [SIZE=2][COLOR=SeaGreen][B]آهوکشی
    آهوکشی آهوئی بزرگ است
    می خواستم بگریزم، اما چرا تا آن روز به این فکر نیافتاده بودم؟ شاید جایی نداشتم یا انگیزه ای در کار نبود، و حالا آیا می توانستم؟ آیا کسی باور می کند؟ همهء درد این بود که یا می خواستند آدم را بپوشانند و پنهان کنند، و یا تلاش می کردند لباس را بر تن آدم جر بدهند، و ما یاد گرفتیم که بگریزیم. اما به کجا؟ مرز بین این دو کجا بود؟ کجا باید می ایستادیم که نه اسیر منادیان اخلاق باشیم و نه پرپرشدهء دست درندگان بی اخلاق؟
    ازكتاب پیکر فرهاد " عباس معروفی" برندهء جایزهء سال 2002 بنیاد ادبی آرنولد تسوایگ.[/B][/COLOR][/SIZE]
    [SIZE=2][COLOR=SeaGreen][B]میخائیل باختین؛ نظریه پرداز نام دار روسی می‌گوید مهم ترین مشخصه گفتار، خاصیت و منطق گفت و شنودی، یعنی سویه بینامتنی آن است. هر سخن در باب موضوع مشخصی، خواه ناخواه در گفت و شنود با تمام سخن‌هائی است که پیش تر از آن درباره موضوع گفته شده است. علاوه بر این، هر سخن در گفت و شنود با تمام سخن‌هائی است که از پس آن خواهد آمد و واکنش آن را این سخن از پیش می‌بیند و در نظر قرار می‌دهد. هر صدای منفرد تنها می تواند از طریق درآمیختن با مجموعه پیچیده‌ئی از هم سرایان، خود را به گوش دیگران برساند و این مجموعه از صداهائی تشکیل می‌شود که از قبل حضور داشته‌اند و طنین‌انداز بوده‌اند.[/B][/COLOR][/SIZE]
    [SIZE=2][COLOR=SeaGreen][B]با توجه به این دیدگاه، هیچ اثری را نمی‌توان بدون توجه به آثار قبل و بعد آن بررسی کرد. در پژوهش های ادبی معمولا دو روی کرد متمایز وجود دارد. روی کرد برون‌گرا و روی‌کرد درون‌گرا. در رویکرد نخست، اثر ادبی به عنوان بازتابی از عامل‌های بیرونی مورد بررسی قرار می‌گیرد و تلاش پژوهنده بر این است که تأثیرهای اجتماعی، روان‌شناختی و زندگی‌نامه‌ئی را درون اثر ادبی بیابد. به گفته تزوتان تودوروف در این‌جا، علاوه بر بررسی‌های مبتنی بر فلسفه یا تاریخ عقاید، بررسی‌های روان‌شناختی یا روان‌کاوانه، جامعه‌شناختی یا قوم‌شناسانه نیز می‌یابیم. اینها همه شخصیت خودایستا و مستقل اثر ادبی را نفی می‌کنند و آن را بیانیه‌ئی از قوانین خارج از متن تلقی می‌کنند که به روان، جامعه یا حتا ذهن انسان می‌پردازد.
    از سوی دیگر رویکردهای درون گرا، متن را به عنوان یک هویت مستقل، خارج از شرایط اجتماعی و حتا جدا از مؤلف آن در نظر می‌گیرند و آن‌گاه از دیدگاه‌های مختلف به نقد و بررسی آن می‌پردازند. تردیدی نیست در این بررسی، اگرچه شرایط پدیدآورنده متن به حساب نمی‌آیند و متن به تنهائی مورد بررسی است، باز هم از تأثیر ذهنیت منتقد برکنار نمی‌ماند. اگر هدف نقد ادبی را دست‌یابی به مفهوم احتمالی مورد نظر نویسنده بدانیم، بهترین راه نوعی پژوهش تاریخی است. وندل. وی. هریس در این مورد چنین می‌گوید:
    «پژوهش تاریخی قطعی‌ترین فعالیت پژوهش ادبی است. در حالی که هیچ پژوهشی به تمامی بی‌طرف نیست. یعنی آنچه فرد می‌یابد، تا حد زیادی بسته به آن چیزی است که می‌جوید- پژوهش تاریخی در پی هیچ نیست، مگر آنچه در اصل و غالبا در واقعیت نیز قابل اثبات باشد. پژوهش تاریخی دست‌یابی به مفهوم مورد نظر نویسنده را از طریق جست و جوی عناصر مشترک زبان‌شناختی، فرهنگی و دانش بی واسطه‌ئی پی می‌گیرد که از خواننده فرضی انتظار می‌رود.»
    بدین ترتیب از تفسیر معنای احتمالی مورد نظر نویسنده، از طریق تمرکز بر بافت گفتار فردی (parole) به جای کلیت نظام زبانی (langue)، بر نشانه به جای نوع، بر مفهوم موردی به جای مفهوم همیشگی و بی زمان، برگفتن (e'nunciation) به جای گفته (enonc'e) حمایت می‌کند. هدف بیش‌تر هرمنوتیکی است تا انتقادی، ساختارگرایانه یا شالوده‌شکنانه.
    پیکر فرهاد رمانی است که این‌گونه بررسی را بهتر از هر نوع دیگر بر می‌تابد. این رمان گفت و گوئی است با آثار ادبی قبل و شاید بعد خود. از هر گوشه این ساختمان آوای کسی به گوش می‌رسد. اگر چه از نظر ظاهر، زبان تمام رمان یکی است. شیوه جمله‌پردازی و انتخاب واژگان یک‌سان است، اما صداهای مختلف از پشت صدای نویسنده سرک می‌کشند و این ماهیت رمان است. رمان به عنوان "آزادترین ژانر" ادبی، محل برخورد آواهای گوناگون است. و در این رمان که موضوع آن ادبیات است، این آواها نه آواهائی از بیرون، بلکه آواهائی از درون پیکره ادبیات هستند. ساخت زبانی نه بر اساس الگوئی از واقعیت، بلکه بر اساس قواعد درونی متن پرداخته شده است. به قول ترنس هاوکز زبان، ساخت‌های واژگانش را نه با رجوع به الگوهائی از واقعیت، بلکه بر اساس قواعد درونی و خودبسنده خویش بنا می‌کند. از این رو آنچه در پیکر فرهاد رخ می‌دهد، واقعه‌هائی در تاریخ یا جغرافیا نیستند، بلکه در تاریخ ادبی و جغرافیای ادبی هستند و ما می‌توانیم به دو شیوه آنها را بررسی کنیم: شیوه هم‌زمانی و شیوه درزمانی.
    در شیوه هم‌زمانی، آثار ادبی و هنری یک دوره خاص و تأثیر متقابل آنها را با هم دیگر بررسی می‌کنیم و در شیوه درزمانی زنجیره زمانی یک گروه منتخب از متون و تصحیح و بازبینی و نوآوری‌های عمده در طول زمان را. هر دو این شیوه‌ها را می‌توان در مورد این اثر به کار برد. یعنی هم تأثیر و تأثرهای متقابل بین اثر و آثار هم‌زمانش را و هم آنچه رنه ولک از هر چیزی به وظیفه خاص دانش پژوه ادبیات نزدیک‌تر می‌داند. یعنی بررسی روابط درونی و تغییراتی که عمدتاً در درون روابط بین مؤلف و مؤلف، متن و متن رخ می‌دهند.
    بنیان این رمان بر رؤیا، تردید و مکالمه است. و این همان بنیان بوف کور است. در بوف کور واژگان: گمان می‌کنم، شاید، نتوانستم تشخیص بدهم، نمی‌دانم چرا و ... نشانه ابهام و تردید بنیادین این اثر است. تردیدی که به پیکر فرهاد نیز راه می‌یابد و خود نویسنده نیز در یادداشت پایانی کتاب به آن معترف است. همه چیز در هاله‌ئی از ابهام شناور است و این خود نشانی از نمادگرائی رمان‌نویس است.
    تزوتان تودوروف در کتاب نمادگرائی و تأویل ثابت کرده است هر شکل سخن نمادین، زبان منسجم دارد. یعنی معنایش چندگونه است و زبانش ناگزیر این ابهام را باز می‌تابد.
    در بوف کور که هم الگوی این رمان است هم مخاطب آن، شخصیت‌ها مرز مشخصی ندارند. مادر، عمه، هم سر، خواهر و مار ناگ یکی می‌شوند. عمو، پدر و راوی قوز کرده یکی هستند. در این جا نیز لکاته با زن روی قلمدان و دختر آن روزنامه‌نگار عینکی و شیرین قصه شیرین و فرهاد و ماهی طلائی یکی می‌شود. هدایت و معروفی و فرهاد و پسر کوچک پادشاه و پسر خیاط و آن معشوق سنتی ایرانی یکی هستند و چند تایند. چند تایند و یکی هستند.
    سراسر کتاب مثل رؤیائی است که چند نفر دیده‌اند. رؤیای تب‌آلود و شتاب‌زده‌ئی که همه این آدم‌ها را در پاتیلی از هذیان گرد هم می‌آورد. و این شتاب‌زدگی در نثر رمان نیز به خوبی جلوه‌گر است. ریتم و زبان داستان سلیس و روان و در عین حال تند است. انگار نویسنده همه آن را در یک نفس نوشته است تا از کابوس مشترک خود و نویسنده مورد ستایش خود رهائی یابد.
    دو ماه و چهار روز، دو قران و یک عباسی، کوپه شماره 24، درخت سرو و نیلوفر کبود و کالسکه پیرمرد خنزرپنزری همه در خدمت اینند که ما را به فضای بوف کور ببرند. از آنجا که این شباهت و بلکه یگانگی کاملا آشکار و عامدانه است، نیازی به نمونه و مثال ندارد. از این روی بهتر می‌دانم به موردهای دیگر بپردازم و رابطه احتمالی متن را در گفت و گو با متن‌های دیگر به جز بوف کور بررسی کنم.
    افسانه‌ها در این رمان به عنوان داستان جانبی عمل می‌کنند که هدف از آنها شناساندن نقش‌های اصلی و نیز جنبه همه‌زمانی بخشیدن به آنها است. افسانه اصولا وجهه‌ئی بی زمان دارد و از آن رو که بی زمان است، به همه زمان‌ها اطلاق می‌شود. از این رو این افسانه‌ها نیز در خدمت نمادگرائی رمانند تا آن را از حد یک داستان محدود در مکان و زمان خارج کنند و به میراث جاودان ادبیات پیوند دهند.
    از سوی دیگر کتاب آشنائی با صادق هدایت نیز همواره در پس‌زمینه حاضر است و در بسیاری از ماجراها نقش ایفا می‌کند و حتا نویسنده آن، مصطفا فرزانه نیز به شکل یکی از شخصیت‌های رمان و با نام خودش وارد کتاب می‌شود. کافه فردوسی و کافه نادری و دیگر پاتوق های هدایت، تکیه کلام‌ها و عبارت‌های خاص او همه در کتاب حضور دارند. زنی که مایل است تازیانه بخورد و جز پس از آن ارضا نمی شود، در واقع می‌تواند زرین‌کلاه باشد در "زنی که مردش را گم کرده بود". نان و پنیر و سبزی ساده اشاره‌ئی به گیاه‌خواری هدایت است. صفحه 29 شرح خودکشی هدایت است و تصویر پسربچه‌ئی که هر چه پارو می کشید، قایقش پیش نمی‌رفت، می‌تواند بیانگر یأس و نومیدی و حتا ناتوانی جنسی باشد.
    باسی؛ پسرکی که مایه عشق است، از رمان سال بلوا به اینجا آمده است و شاید هم او همان بوگام داسی؛ رقاصه معبد هند است. پدر دختر کیست؟ روزنامه نگاری که ساعت پنج می‌آید. روزنامه‌نگاری عینکی و سبیلو که کشته می‌شود و چند شاعر معروف برایش شعر می‌گویند. او مرتضا کیوان است و در عین حال ایگناسیو سانچز مخیاس. در صفحه 55 می‌خوانیم هیچ غذائی را دوست نداشتم، یک قاشق به دهنم می‌گذاشتم و لقمه را نمی‌جویدم. آن‌قدر آن را می‌مکیدم و به یک نقطه خیره می‌شدم که پدرم گریه می‌کرد. نه به خاطر آفتاب، نه به خاطر چیز دیگر، مادرم سرش را جلو صورت پدرم خم می‌کرد: پس به خاطر چی؟ به خاطر دست‌های کوچکش و در صفحه 82 مادرم می‌گفت: "می‌رفت روزنامه. از صبح به شوق روزنامه راه می‌افتاد و عصر که می‌آمد از خستگی رنگ به چهره نداشت. یک لبخند بگوئی نگوئی روی لب‌هاش بود، با یک برقی که تو چشم‌هاش پرپر می‌زد. اما حیف. نه به خاطر این که شوهرم بود، نه به خاطر خاطراتم، به خاطر انسانیتش از او حرف می‌زنم. و شاملو می‌گوید:
    نه به خاطر آفتاب/ نه به خاطر حماسه/ به خاطر سایه نام کوچکش/ به خاطر ترانه‌ئی کوچک‌تر از دست های تو/ نه به خاطر جنگل‌ها/ نه به خاطر دریا/ به خاطر یک برگ/ به خاطر یک قطره روشن‌تر از چشم‌های تو/ نه به خاطر دیوارها/ به خاطر یک چپر/ به خاطر همه انسان‌ها/ به خاطر نوزاد دشمنش شاید... به خاطر دست‌های کوچکت در دست‌های بزرگ من/ و لب‌های بزرگ من بر گونه‌های بی گناه تو.
    و نیز در صفحه 56: هیچ کدام از آن چشم‌ها را نمی خواستم. چشم‌هائی که مثل چشم های گوسفند روی پیشخان کله پاچه فروشی زل می‌زد و آدم را از زندگی سیر می‌کرد. این جمله و این تشبیه نیز تشبیه مکرری در ادب فارسی است و از جمله دکتر علی شریعتی در کتاب کویر در داستان گونه‌ئی به نام "در باغ ابسرواتور" همین تشبیه را در توصیف چشم‌های دختر سوئدی به کار می‌برد، هنگامی که از زندگی ابراز شادمانی و رضایت می‌کند.
    عکاس‌خانه تهامی و خیابان کاشف‌السلطنه و کافه فردوسی و دیگر مکان‌ها اگر چه وجود دارند و حتا امروزه هم می‌توان آنها را دید، اما در این کتاب بیش از آن که مکان‌های واقعی باشند، جائی برای رؤیاپردازی و تخیل هستند و خاصیت فیزیکی خود را از دست می‌دهند.
    در چند جای کتاب ترکیب من سردم است آمده است که ناخودآگاه خواننده را به یاد شعر فروغ می‌اندازد.
    اشارات ادبی کتاب گوناگون است. در یک‌جا می‌خوانیم معلم انشای ما، پیرمرد چشم ما بود و این عنوان مقاله‌ئی است از جلال آل احمد درباره نیما.
    در صفحه 31 راوی می‌گوید برای آرامش ذهنم، دنبال یک صدای آشنا در سال‌های بعد می‌گشتم. صدائی که بتواند خیالم را از جائی بردارد و جائی دیگر بگذارد. پسری بگوید پروانه! و من بال بال زنان به سویش بروم. این آرزو در فیلم مرد ناتمام ساخته محرم زینال‌زاده برآورده می‌شود. در آنجا که حسین پناهی دخترعمویش؛ پروانه را صدا می‌کند و در فضای سبز طبیعت دنبال هم می‌دوند.
    شیرین در چشمه درون یک تابلو آب‌تنی می‌کند و پیکر فرهاد بر صخره‌ها است. در واقع آنچه نویسنده به ما نشان می‌دهد، کوه نیست، بلکه پیکر فرهاد است. همه اینها نشان تصویر عشق سنتی در ادبیات ایران است.
    آن‌قدر شب‌ها به ستاره‌ها نگاه کردم که شاید او هم به آسمان نگاهی انداخته باشد هر چند گذرا، آن قدر به پرنده‌ها چشم دوختم که شاید از بالای خانه او گذر کرده باشند و آن قدر به نسیم سلام کردم که شاید صدای مرا به گوش او برساند. [ص 13]
    در چند جا اشارات تاریخی داریم. تصویر موحشی از روستائی که مغازه‌دارها مرده‌ها را مثل لباس کنار هم به چنگک آویخته اند و مثل این که اسم آنجا بیهق است. احتمالاً باید اشاره‌ئی به حمله مغول باشد. بیهق در چند جای دیگر رمان نیز آمده است. یک بار می‌گوید بوی کودکی‌ام را از بیهق می‌شنیدم و نیز بوی شرابخانه‌های بیهق را. شراب را در چرخشی عمل می‌آورند که چونان معبد است و هنگامی که آن را می‌نوشد بوی شیر مادر می‌دهد. بوی باران عید نوروز. شراب جان‌مایه توهم و رؤیا است و از این‌رو ماهیت مقدسی دارد. زیرا رؤیا یعنی آفرینش و آفرینش مقدس است. در صفحه 28 می‌خوانیم: مثل این که کسی قلم‌مو در شراب می‌زد و مرا می‌کشید.
    در عین حال این رمان هیچ زمان تاریخی ندارد. زمان نقش و نگار، دوره ساسانی با دوره مغول و دوره بنگاه‌های شادمانی و امروز در هم می‌آمیزد. امروز که زنی به راوی می‌گوید خواهر، مویت را بپوشان. پس نمی‌توان این رمان را در زمان یا مکان معینی محدود کرد.
    در صفحه 15 راوی می‌گوید: نقاش پرده را جمع کرد و ما شهر به شهر می‌رفتیم ، از روی این قلمدان به روی آن قلمدان.
    فرهاد و شیرین و لیلی و مجنون نظامی نیز در پس زمینه اثر واقعند. در چند جای رمان زن روی قلمدان می‌گوید پس آهو در دشت چگونه می‌دوید که می‌توانست خط غباری از خود بر جای گذارد. این جمله اشاره مستقیمی است به داستان مجنون و آهوان در بند:
    آن کس که نه آدمی است، گرگ است آهوکشی، آهوئی بزرگ است
    چشمش نه به چشم یار ماند رویش نه به نوبهار ماند
    گردن مزنش که بی وفا نیست در گردن او رسن روا نیست
    تا آن که اسب خود به صیاد می‌بخشد و آهوان را آزاد می‌کند:
    آهو تک خویش را بدو داد تا گردن آهوان شد آزاد
    او ماند و یکی دو آهوی خرد صیاد برفت و بارگی برد
    می داد ز دوستی نه ز افسوس بر چشم سیاه آهوان بوس
    کاین چشم اگر نه چشم یار است زان چشم سیاه یادگار است
    بسیار بر آهوان دعا کرد و آن گاه ز دام شان رها کرد
    رفت از پس آهوان شتابان فریادکنان در آن بیابان [/B][/COLOR][/SIZE] [/INDENT]

    [/COLOR][/FONT][/COLOR]</b>
  19. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,026
    تشکر شده:
    87
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    درباره رمان حسدبرزندگی عین القضات نوشته مسعود کیمیایی

    [​IMG]










    تقدیر یک تاریخ /ایراندخت انشایی
    هنگامی که زاده می شویم به عنوان نوآمدگان و آغازگران چشم به جهان می گشاییم. بنابراین می توانیم به کار تازه ابتدا کنیم. اگر واقعیت تولد نبود ما حتی نمی دانستیم تازگی چیست و هرگونه عمل فقط برای حفظ آنچه از پیش وجود داشت، انجام می پذیرفت و نیز قاضی «عین القضات» در درس خود می گفت هیچ یک از خواص آفرینندگی را نمی توان در قالب استعاراتی که از فرآیند زندگی گرفته شده اند به صورت رسا بیان کرد. نه پدر شدن و مادر شدن به معنای آفریدن است و نه مردن به معنای نیست شدن، بلکه همه مراحل مختلف همان گردشی هستند که تا ابد تجدید می شود و موجودیت زنده را به مانند افسون زدگان در بند خویش نگاه می دارد. شخصیتی که آثار و منش والای او در این اثر تراژیک مورد بررسی قرار می گیرد، عین القضات یکی از چهره های استثنایی و نادر بشری است. مسعود کیمیایی با علاقه یی که به متون ادبیات کلاسیک و عرفان ایران دارد، توانسته این چهره مبارز و بلند مقام ایرانی را که در پس غبارهای ناآگاهی و تعصب و گاه به علت عدم درک مفاهیم رمزآمیز و فاخر عرفان پنهان شده بود، تا حد امکان به صورت واقعی و حقیقی به نسل جوان امروز نشان دهد. عین القضات را باید شهید فرهنگ ملی و آزاداندیشی ایرانی دانست که در نیمه اول قرن ششم هجری زیسته و اعتقادات عرفانی او نشات گرفته از حلاج و بایزید، بر پایه یکی بودن عاشق و معشوق بوده است.
    گفتا ملکا تو را کجا جویم من
    و ز خلعت تو وصف کجا گویم من
    گفتا که مرا مجو به عرش و به بهشت
    نزد دل خود که نزد دل پویم من
    کیمیایی در این اثر فاخر خود انسان سالاری و مردمگرایی بارز و تحسین برانگیز قاضی «عین القضات» را به خوبی روشن می سازد و شجاعت او را در دژخیم سلجوق و عرب، به صورت رمز و راز بسیار زیبای عارفانه بیان می دارد. قاضی در مدرسه می گفت بالاترین اقتضای غطبع بشریف، آزاد بودن است.
    ایده آزادی و استقلال غبه معنای خود قانونگذار خویش بودنف، همان آزادی ناب است (این سخن در فلسفه غرب، همان مفاهیم کلیدی سنجش خرد عملی محسوب می شود). قاضی در درس خود می گفت استقلال رای و جایگاه انسانی ما بین خالق هستی و خالق آزادی، ما را به اصول موضوعه یی رهنمون می کند که عقل می تواند آنها را بدون افتادن در تناقض بپذیرد. مطالب این اثر بالنده «حسد بر زندگی عین القضات» درباره عشق و حیات نشان دهنده آن است که جهت گیری قاضی، تقابل اساسی یعنی تقابل زندگی با ایستایی است و کیمیایی براساس همین اصل پویایی، این اثر زیبا را به نسل جوان هدیه می کند. سخنان سعد ژم «جم» در بیدادگاه بغداد با قاضی، یادآور پدیدار معروف برادری و همدلی در میدان نبرد عقیده است که در آن والاترین و بی غش ترین کارها غالباً در شمار رخدادهای زندگی قرار می گیرد. در آن نبرد عقیده، مرگ، همه را با هم برابر می کند و لااقل در برخی اوضاع فوق العاده که اجازه می یابد نقش ---------- بر عهده بگیرد، از همه برابرکنندگان قوی تر می نماید. قاضی با رمز عارفانه می گفت آن گاه که به هنگام عقیده با مرگ روبه رو می شویم، چنین می نماید که هیچ چیز نیروی حیاتی ما را بیش از احساس نزدیکی با آن شدت نمی بخشد. در این هنگام چیزی در قلب تجربه های ما به پا می خیزد که به آن آگاهیم و پی می بریم که مرگ ما ملازم بقای بالقوه و در تحلیل نهایی، جاودانگی نوع بشر و امتیازی است که بی مرگی ما را تضمین می کند. قاضی در زندان تاریک و نمور بغداد به زندانبان متواضع خود می گفت؛ «دل عارف چون مرغی است در قندیلی از آبگینه پاک که شعاع او جمله ملکوت را روشن دارد. او را در تاریکی چه باک.» به قول هگل تقدیر همان چگونگی هستی بشر است، زندگی اوست و ما در دل زندگی با تقدیر به مقابله برمی خیزیم و قاضی به شاگردان می گفت تردیدی نیست که ما ضمن مقابله با تقدیر خود و نظاره بر آن قادریم از راه عشق با آن آشتی کنیم؛ عشقی که در عین حال نوعی مردن و شدن است، عشقی که بالاترین وجه آگاهی به آزادی و آزادگی است. قاضی تقدیر خویش را در تقابل با دنیایی می بیند که برای او بیگانه شده است، و وی از راه عشق بر آن غلبه می کند (عشق مقدر).
    آشتی بشر با تقدیر خویش از راه عشق، حقیقت فلسفه این انسان فاخر است. کیمیایی در «حسد بر زندگی عین القضات» قاضی را بیانگر همان حقیقتی می داند که پیروزی وی را بر مرگ تا رسیدن به یک اقتدار ناب و در گذشتن و تعالی یافتن...
    در این اثر ماندگار فکر مطلق خلاقیت قاضی دربردارنده وضع طبیعی و وجود کبریایی اوست که دید تراژیک کیمیایی به خوبی بیانگر آن است. کیمیایی به خوبی نشان می دهد قاضی برای دستیابی کامل به آگاهی بر طبیعت خویش که طبیعت عشق بود، ناگزیر باید از احساس واقعی این طبیعت از جان بخشیدن عملی و واقعی به آن که گهر خاتون او را به سوی خود می خواند، «نه» بگوید و عشق را برگزیند تا اقتدار عملی خود را به صحنه بیاورد و این «نه» و این جدایی آگاهانه نیروی حیاتی قهرمانانه او را تشکیل می دهد. قاضی در دژخیم بغداد و در کنار سعد ژم «جم»، همدل و همزبان خود، تشبثات و دستکاری های موذیانه درگیزینی را با وجود خطر نابودی خود آشکار کرد. کنش قاضی آشکارسازی بود و عمل درگیزینی پنهان کاری و تزویر...
    قاضی به خاطر افشای حقیقت که در مورد عشق درگیزینی به گهر خاتون بیان داشت، خود عشق را به عنوان پرشکوه ترین تجلی حیات در رابطه با هستی و خدای خود ابراز داشت و خویشتن را معلق در ذات این عشق و در سیر تسلسل این هستی...
    به راستی عللی که متعهدان را به خشمگینان مبدل می سازد، تنها بیداد نیست بلکه ریاکاری است که کیمیایی با زیبایی خاص آن را بیان می دارد. در اینجا پایگاه داخلی قدرت از نوع دیوان سالاری سلجوق و عرب با ایستادگی کاملاً خالی از خشونت قاضی نمونه یی است از رویارویی خشونت و «قدرت ناب». در چنین مواردی چیرگی دشوار است ولی محال نیست و چیزی که هرگز ممکن نیست از لوله تفنگ بیرون آید همان قدرت ناب است. قاضی شهید دانسته های خود بود و درگیزینی دو سال بعد به علت دانسته های قاضی محکوم به مرگ شد. آنچه در این اثر توجه خواننده را به خود جلب می کند، احیای شگفت فلسفه حیات قاضی است.
    به راستی که بشر در طول تاریخ هر آنچه می داند آمیزه یی قدیمی از خشونت، حیات و آفرینندگی است که تا چه حد در روح طغیانگر نسل خود دارای اهمیت است. شک نیست که تکیه بر جنبه عملی و فعلیت محض در زندگی و بنابراین بر عشقبازی به عنوان پرشکوه ترین تبلور هستی، پاسخی است در قلب تاریخ یک قوم یا یک ملت بزرگ. درگیزینی به خاطر حسادت بر قاضی و ندانسته های خود و سلجوق و عرب به علت ضعفی که در مقابل قاضی داشتند او را بر دار آویختند. چوبه دار برای قاضی نه برای مجازات بلکه برای عقوبت ضعف حیاتی خود بود. بنابراین «فقط از نظر ظاهر» هدف درگیزینی نه فقط کسب قدرت و حسادت است، بلکه از این به دار آویختگی، از نو به قدرت رسیدن و تعادل بخشیدن به آن است، تا موانعی را که مدتی راه رشد آن مسدود شده بود از میان بردارد. راستی اگر دیوان سالاری سلجوق و عرب می توانستند در کاربرد قدرت ---------- خود بر این سرزمین روزگار بگذرانند و چیرگی خود را برای مدتی استوار کنند، در موارد دیگر با دشواری های بزرگ مواجه می شدند. قاضی «عین القضات» شهید اعتقاداتش و یکی از مشکلات بزرگ دستگاه دیوان سالار زمان خود بوده است و درسی به تاریخ مبارزات ملتی بزرگ... ​

  20. آفلاین

    *SARA* کاربر فعال بخش دانشجویان

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 23, 2010
    ارسال ها:
    9,026
    تشکر شده:
    87
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    Law Student
    محل سکونت:
    تهران
    [COLOR=#3333ff][COLOR=#CCCC00][FONT=Tahoma][COLOR=#CCCC00][B][COLOR=#ff9900][B][COLOR=#ff1cac][B][COLOR=#d708b2][COLOR=#CCCC00][FONT=Tahoma][COLOR=#CCCC00][B][COLOR=#ff9900][B][COLOR=#ff1cac][B][COLOR=#d708b2][B][COLOR=#CCCC00][FONT=Tahoma][COLOR=#CCCC00]
    [B][SIZE=3][COLOR=DarkRed][B]مترجم دردها

    [/B][/COLOR][/SIZE][IMG]http://www.amirmehdi.com/blog/wp-content/mtr4.jpg[/IMG][SIZE=2][COLOR=SeaGreen]



    مجموعه داستان "مترجم دردها" با اینکه اولین کتاب جومپا لاهیری، نویسنده هندی است؛ اما در مدتی کوتاه پس از انتشار برنده‌ی جایزه‌ی بهترین کتاب اول نیویورکر، جایزه پن_همینگوی، جایزه‌ی کتاب برگزیده‌ی پابلیشرز ویکلی، جایزه‌ی ادیسن مت کاف از آکادمی هنر و ادبیات آمریکا، جایزه‌ی کتاب برگزیده‌ی نیویورک تایمز، جایزه اْ هنری، نامزد جایزه‌ی لوس‌آنجلس تایمز و برنده‌ی جایزه پولیتزر ادبی سال 2000 شده است. اتفاقی که به ندرت برای یک مجموعه داستان کوتاه ـــ که از قضا به فرهنگ و آداب مردمان شرق می‌پردازد ـــ می‌افتد.
    اولین داستان با عنوان "موضوع موقت" درباره شبا و شوکمار، یک زوج هندی ساکن بوستون است که بعد از مرده به دنیا آمدن اولین فرزندشان، شبا تمام شور و شوق قبلی‌اش برای زندگی را از دست داده است.
    داستان دوم "وقتی آقای پیرزاده برای شام می‌آمد" نام دارد و در زمان جنگ هند و پاکستان و از زبان لیلیا، دختر کوچک یک زوج هندی ــ که آن دو هم ساکن آمریکا هستند ــ روایت می‌شود. نگرانی‌های پیرزاده، دوست خانوادگی این زوج که مدتها از خانواده‌اش در داکا دور مانده، محور اصلی داستان است.
    داستان سوم که "مترجم دردها" نام دارد، درباره‌ی یک راننده تاکسی هندی است که به زبان انگلیسی احاطه دارد و دلداده‌ی زنی شده است که به همراه شوهرش که برای بازدید معبدی باستانی سوار تاکسی او شده‌اند.
    داستان بعدی با نام "دربان واقعی" قصه‌ی بوریما، پیرزنی است که در کلکته در یک ساختمان چهار طبقه نظافت و دربانی می‌کند.
    "جذاب" داستان دختری به اسم میرانداست که با مردی بنگالی دوست می‌شود و زمانی که همسر مرد به سفر رفته روابطش را با او ادامه می‌دهد.
    در داستان "خانه‌ خانم سن"، الیوت یازده ساله هر روز بعد از مدرسه به خانه‌ی "سن" می‌رود تا مادرش از سر کار بیاید و او را با خود به خانه ببرد. الیوت هر روز شاهد سبک متفاوت زندگی خانم سن است، و دلتنگی‌هایش و مشکلات جدیدی که سعی می‌کند در زندگی جدید به نحوی حلشان بکند.
    "این خانه متبرک"درباره روزهای اول زندگی تانیما(توینکل) و سانجیوست که تازه به خانه مشترکشان در آمریکا آمده‌اند. عادات عجیب و غربی تانیما، سانجیو را آشفته و سردرگم می‌کند.
    "سانجیو با او به هیچ‌جا نمی‌رسید؛ با این زن که چهار ماه بیشتر نبود می‌شناختش و حالا زنش بود و شریک زندگی‌اش شده بود... به یاد عکس‌هایی افتاد که مادرش از کلکته می‌فرستاد؛ عکس دخترهای دم‌بخت که بلد بودند آواز بخوانند، خیاطی کنند و بدون کتاب آشپزی، عدسی‌های پر ادویه خوشمزه‌ای بپزند."
    در "معالجه بی‌بی هالدار" تمام زنان محله به دنبال کمک به دختری 29 ساله و مصروع هستند که در کلکلته زندگی می کند و هنوز ازدواج نکرده است.
    "سومین و آخرین قاره" آخرین داستان این مجموعه است که درباره‌ی مهاجرت و زندگی یک پسر هندی به آمریکا و شروع زندگی مشترک با همسر هندی‌اش است.
    داستان‌ها غالبا درباره زندگی هندی‌هایی‌ست که برای تحصیل به آمریکا رفته‌اند و آنجا ماندگار شده‌اند. زبان داستان‌ها روان و زیباست. در واقع می‌توان گفت لاهیری یک قصه‌گوی خوب شرقی است که در این مجموعه به تعامل و تضاد فرهنگ خودی و بیگانه پرداخته است.
    فرهنگ در یک تعریف آسان یعنی مجموعه آداب و رفتار مردم یک جامعه. و وقتی می‌گوییم مردمی فرهنگی غنی دارند، یعنی سلوک روزانه و عادی این مردم، دارای اصول و پایه‌های مستحکم عقلی، دینی یا تاریخی‌ است.
    هند کشوری است با فرهنگی غنی و ناشناخته. متاسفانه حتی ما که همسایه‌ی آسیایی آن به‌شمار می‌رویم، غالبا هندی‌ها را با موهای بلند و مشکی دختران ثروتمند و اداهای "فردین"وار پسرهای فقیر ــ نمای عمومی فیلم‌های هندی ــ می‌شناسیم. اما لاهیری در این کتاب سعی کرده است که لایه‌هایی از فرهنگ اصیل مردمان هندی را که در برخورد با فرهنگ غربی متبلور می‌شوند را نمایان کند.
    داستان‌ها در فضایی آمریکایی اتفاق می‌افتد و شخصیت‌ها یا در خیابان چارلز راه می‌روند، یا کنار هاروارد قدم می‌زنند؛ ولی به دنبال مغازه‌ای هستند که میخک و هل و زنجبیل کوهی بفروشد. این اتفاق در داستان‌های لاهیری نه یک تضاد زننده، که روند عادی زندگی است که او بر اساس تجربه‌ی شخصی خودش نوشته است.
    جومپا در لندن به دنیا آمده است؛ جایی که پدرش برای تحصیل به آنجا مهاجرت کرده بود. لاهیری در رودآیلند بزرگ می‌شود و اکنون سال‌هاست که در نیویورک با همسر و فرزندانش زندگی می‌کند.
    زندگی کردن به سبک هندی در جامعه‌ای آمریکایی، در داستان‌های او ریتم عادی زندگی است. و غالب این فرهنگ هندی توسط بانوی خانه حفظ شده‌است. چراکه بانوی خانه، روح خانه است و قلب تپنده‌ی آن. و این تفاوت بزرگ فرهنگ شرق و غرب است که خواننده با ورق زدن هر صفحه‌ی از کتاب، آن را پر رنگ‌تر از قبل حس می‌کند.
    تمام عناصری که بانوی خانه شکل می‌دهد، اجزای ریز ولی ظریف و زیبای این فرهنگ هستند، مثل غذایی که او می‌پزد یا لباسی که می‌پوشد یا نوع چیدمانی که برای خانه بر می‌گزیند.
    در داستان "این خانه متبرک" رفتارهای لاقید تانیما که از ذهنیت سانجیو از یک همسر هندی بسیار دور است، او را به جایی می‌رساند که آرزو می‌کند "ای کاش دختری از کلکته برگزیده بود، هرچند که مثل تانیما در آستانه‌ی گرفتن فوق لیسانس نبود یا حتی زیبا."
    و در مقابل در داستان "سومین و آخرین قاره" وقتی مالا، همسر هندی یک دانشجوی هندی ساکن آمریکا، برای اولین بار به آمریکا می‌آید تا در کنار او زندگی کند، رنگ و بویی که مالا به خانه می‌آورد، زمان و هنری که برای اداره‌ی این خانه‌ی کوچک می‌گذارد و حیایی که مثل زنان شرقی در رفتار و گفتارش دارد، هرچند که حالا ساکن آمریکاست، بسیار بارز و چشم نواز است.
    داستان‌ها در فضایی آرام و بدون هیاهو، برای خواننده مقایسه‌ای ذهنی ایجاد می‌کنند بین زن هندی با زیبایی درونی‌اش همراه با حیا، شور زندگی و شوقی که با خودش به زندگی یک مرد می‌آورد و زن اروپایی، با همه‌ی زیبایی‌های رو و در دسترس همگانش. ظرافت‌هایی که انگار زنان آسیایی می‌فهمندش و اگر غربزده نشده باشند، هنوز دوستش دارند و حفظش می‌کنند، شبیه و نزدیک به آموزه‌های آسمانی. و نویسنده که خود بانویی شرقی است، این صفات زیبای بانوی شرقی را تمجید و تصدیق می‌کند.
    و در مقابل نشان می‌دهد که برای بسیاری مهاجرت فقط یک بهانه است برای رها کردن فرهنگ خودی و استحاله. چه بسیار ایرانی‌ها و یا حتی هندی‌هایی که در کشور خود، از فرهنگ‌شان فقط قرمه سبزی یا ساری را به خاطر دارند و نه آموزه‌های اخلاقی ظریف و دقیق آن را که باید درونی شده باشد. / زهره مرتجی
    مترجم دردها. جومپا لاهیری. امیرمهدی حقیقت. نشر ماهی[/COLOR][/SIZE][/B][/COLOR][/FONT][/COLOR][/B][/COLOR][/B][/COLOR][/B][/COLOR][/B][/COLOR][/FONT][/COLOR][/COLOR][/B][/COLOR][/B][/COLOR][/B][/COLOR][/FONT][/COLOR][/COLOR]
موضوعات مشابه با: معرفی رمان
انجمن عنوان تاریخ
ادبیات برترین رمان سال 1390 را معرفی کنید ‏Mar 14, 2012
ادبیات 24 «شاعر مردمی» معرفی شدند ‏Mar 4, 2013
ادبیات معرفی برنده جایزه بهترین اثر ادبی جنوب آسیا ‏Jan 26, 2013
ادبیات معرفی چند داستان از کوبو آبه ‏Dec 17, 2012
ادبیات معرفی کتابه؟ پ نه پ فیلمه! ‏Dec 16, 2012
ادبیات معرفی مجله فرهنگی هنری بخارا(86) ‏Dec 16, 2012
ادبیات معرفی کتاب ‏Dec 16, 2012
ادبیات معرفی لوازم زندگینامه داستانی دفاع‌مقدس در کتاب «مبانی زندگینامه داستانی» ‏Dec 15, 2012
ادبیات معرفی مثنوی طاقدیس ‏Dec 13, 2012