1. اطلاعات ما نشان میدهد که شما عضو انجمن نیستید، لطفا برای استفاده کامل از انجمن ثبت نام کنید یا وارد انجمن شوید.
  2. 1- لطفا اول ایمیل تان .www نگذارید !
    2-بعد از ثبت نام,ایمیلی برای شما ارسال خواهد شد, که باید بر روی لینک داده شده کلیک نمایید تا اکانت شما فعال شود.

اشعار و متون غم انگیز...

شروع موضوع توسط Behzad ‏May 23, 2011 در انجمن دوستان

وضعیت موضوع:
موضوع بسته شده است.
  1. Behzad

    Behzad معاون مدیر کل انجمن هیات مدیره مدیر کل انجمن

    • روز از دل شب بیرون می آید !
    تاریخ عضویت:
    ‏Mar 25, 2010
    ارسال ها:
    5,900
    تشکر شده:
    163
    امتیاز:
    63
    جنسیت:
    مرد
    وب سایت:
    تو این تاپیک شعر هایی رو قرار بدیم که مضمون و مفهومشون با غم امیخته شده و از جدایی ها یا نرسیدن ها میگه!
    یا هر شعری که معنایی از تنهایی ها و سختی ها داشته باشه توش !

    پ ن : اگه از دوستان کسی تاپیکی با این محتوا دیده تو بخش شعر بگه ! .. من ندیدم تو دو سه صفحه اخر چنین چیزی !
  2. Behzad

    Behzad معاون مدیر کل انجمن هیات مدیره مدیر کل انجمن

    • روز از دل شب بیرون می آید !
    تاریخ عضویت:
    ‏Mar 25, 2010
    ارسال ها:
    5,900
    تشکر شده:
    163
    امتیاز:
    63
    جنسیت:
    مرد
    وب سایت:
    زورق شکسته وجودم را

    در ساحل نگاهت

    به گل نشانده ام

    افسوس

    زورق شکسته هم

    در ساحل بی مهریت

    غرق می شود
  3. *Niusha

    *Niusha کاربر فعال شهرسازی

    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 22, 2011
    ارسال ها:
    3,579
    تشکر شده:
    2
    امتیاز:
    38
    شغل :
    ...مدیر فروش
    محل سکونت:
    شیراز
    من عکس گذاشتم

    [​IMG]
  4. Behzad

    Behzad معاون مدیر کل انجمن هیات مدیره مدیر کل انجمن

    • روز از دل شب بیرون می آید !
    تاریخ عضویت:
    ‏Mar 25, 2010
    ارسال ها:
    5,900
    تشکر شده:
    163
    امتیاز:
    63
    جنسیت:
    مرد
    وب سایت:
    نبسته ام به کس دل ...
    نبسته کس به من دل ...
    چو تخته پاره بر موج ...
    رها رها، رها، من ...

    ز من هر آن که او دور ...
    چو دل به سینه نزدیک ...
    به من هر آنکه نزدیک ...
    از او جدا، جدا من ...

    نه چشم دل به سویی ...
    نه باده در سبویی ...
    که تر کنم گلویی ...
    به یاد آشنا ،من ...



    ستاره ها نهفته ...
    در آسمان ابری ...
    دلم گرفته، ای دوست ...
    هوای گریه با من ...
    هوای گریه با من...
  5. Behzad

    Behzad معاون مدیر کل انجمن هیات مدیره مدیر کل انجمن

    • روز از دل شب بیرون می آید !
    تاریخ عضویت:
    ‏Mar 25, 2010
    ارسال ها:
    5,900
    تشکر شده:
    163
    امتیاز:
    63
    جنسیت:
    مرد
    وب سایت:
    دردهاي من
    جامه نيستند
    تا زتن درآورم
    ‹‹چامه وچكامه››نيستند
    تا به ‹‹رشته سخن››درآورم
    نعره نيستند
    تا ز‹‹ناي جان››برآورم
    دردهاي من نهفتني
    دردهاي من نگفتني
    دردهاي من
    گرچه مثل دردهاي مردم زمانه نيست
    درد مردم زمانه است
    مردمي كه چين پوستينشان
    مردمي كه رنگ روي آستينشان
    مردمي كه نام هايشان
    جلد كهنه شناسنامه هايشان
    درد مي كند
    من ولي تمام استخوان بودنم
    لحظه هاي ساده سرودنم
    درد مي كند
    انحناي روح من
    شانه هاي خسته غرور من
    تكيه گاه بي پناهي دلم شكسته است
    كتف گريه هاي بي بهانه ام
    بازوان حس شاعرانه ام
    زخم خورده است
    دردهاي پوستي كجا؟
    درد دوستي كجا؟
    اين سماجت عجيب
    پافشاري شگفت دردهاست
    دردهاي آشنا
    دردهاي بومي غريب
    دردهاي خانگي
    دردهاي كهنه لجوج
    اولين قلم
    حرف حرف درد را
    در دلم نوشته است
    دست سرنوشت
    خون درد را
    با گِلم سرشته است
    پس چگونه سرنوشت ناگزير خويش را رها كنم؟
    درد
    رنگ وبوي غنچهً دل است
    پس چگونه من
    رنگ وبوي غنچه را زبرگ هاي تو به وتوي آن جدا كنم؟
    دفتر مرا
    دست درد ميزند ورق
    شعر تازه مرا
    درد گفته است
    درد هم شنفته است
    پس در اين ميانه من
    از چه حرف مي زنم؟
    درد،حرف نيست
    درد،نام ديگر من است
    من چگونه خويش را صدا كنم؟
  6. Behzad

    Behzad معاون مدیر کل انجمن هیات مدیره مدیر کل انجمن

    • روز از دل شب بیرون می آید !
    تاریخ عضویت:
    ‏Mar 25, 2010
    ارسال ها:
    5,900
    تشکر شده:
    163
    امتیاز:
    63
    جنسیت:
    مرد
    وب سایت:
    چه سکوتی
    وچه تاریکی دهشتناکی
    عمق کوچه باغ برفیست
    ردٌ پایی بر تن ِ برفِ سفید
    رفته تا تهِ تاریکی کوچه
    ردٌ پای عابری خسته وتنها
    عابری بی خبراز سردی ِ این شب
    بی خبراز سردی ِ این برف
    عابری که به ما پشت کرده
    می رود تا گم شود
    تا به رنگِ تاریکی ِ تهِ آن کوچه شود
    بی توجه به نگاه من وتو
    به آن تابلوی برفی
    سالهاست که می رود
    و نمی رسد به مقصدی
    او اسیر است
    اسیر تابلویی برفی
    ...
  7. Behzad

    Behzad معاون مدیر کل انجمن هیات مدیره مدیر کل انجمن

    • روز از دل شب بیرون می آید !
    تاریخ عضویت:
    ‏Mar 25, 2010
    ارسال ها:
    5,900
    تشکر شده:
    163
    امتیاز:
    63
    جنسیت:
    مرد
    وب سایت:
    گفته بودی، از غرورم، از سکوتم، خسته ای
    من شکستم هر دو را
    گفته بودم،از سکوتت،از غرورت خسته ام
    به خاموشی مغرورانه ات
    شکستی تو مرا
    با تو گفتم
    از همه تنهایی ام، خستگی ام
    با تو گفتم تا بدانی
    با همه ناجیگری، بی ناجی ام
    تو، سکوتت خنجریست
    بر قلب من
    و حضورت، مرهمی
    بر زخم من
    پس، باش
    تا همیشه با من باش
    حتی اگر خاموشی...
    [FONT=Arial (Arabic)][FONT=Arial (Arabic)][/FONT][/FONT]
  8. Behzad

    Behzad معاون مدیر کل انجمن هیات مدیره مدیر کل انجمن

    • روز از دل شب بیرون می آید !
    تاریخ عضویت:
    ‏Mar 25, 2010
    ارسال ها:
    5,900
    تشکر شده:
    163
    امتیاز:
    63
    جنسیت:
    مرد
    وب سایت:
    من گمان میکردم دوستی همچو سروی سبز
    چهار فصلش همه آراستگیست
    من چه می دانستم هیبت باد زمستانیست.........؟
    من چه میدانستم سبزه می پژمرد از بی آبی .......
    یخ می زند از سردی دی
    من چه می دانستم دل هر کس دل نیست
    قلب ها از آهن و سنگند
    "
    قلب ها بی خبر از عاطفه اند"

    من چه می دانستم...
    [FONT=Arial (Arabic)][FONT=Arial (Arabic)][/FONT][/FONT]
  9. Behzad

    Behzad معاون مدیر کل انجمن هیات مدیره مدیر کل انجمن

    • روز از دل شب بیرون می آید !
    تاریخ عضویت:
    ‏Mar 25, 2010
    ارسال ها:
    5,900
    تشکر شده:
    163
    امتیاز:
    63
    جنسیت:
    مرد
    وب سایت:
    الفبای درد از لبم می تراود ............................. نه شبنم که خون از شبم می تراود

    سه حرف است مضمون سی پاره ی دل............ الف. لام. میم از لبم می تراود

    چنان گرم هذیان عشقم که آتش................... به جای عرق از لبم می تراود

    ز دل بر لبم تا دعایی برآید............................. اجابت ز هر " یا رب " م می تراود

    ز دین ریا بی نیازم, بنازم.............................. به کفری که از مذهبم می تراود

    بنازم به کفری که از مذهبم می تراود....

    قیصر امین پور
  10. Behzad

    Behzad معاون مدیر کل انجمن هیات مدیره مدیر کل انجمن

    • روز از دل شب بیرون می آید !
    تاریخ عضویت:
    ‏Mar 25, 2010
    ارسال ها:
    5,900
    تشکر شده:
    163
    امتیاز:
    63
    جنسیت:
    مرد
    وب سایت:
    آنچنان سوزانم
    که نگاهم
    هر احساسی را به آتش می کشد



    آنچنان محزون ، آنچنان غمگین
    که صدایم
    بغض سنگ را می شکند


    افسونی که بر من نشسته است
    تا مرگ مرا بدرقه می کند
    تا تابوتم را در هم شکند
    [FONT=Arial (Arabic)][FONT=Arial (Arabic)][/FONT][/FONT]
  11. Behzad

    Behzad معاون مدیر کل انجمن هیات مدیره مدیر کل انجمن

    • روز از دل شب بیرون می آید !
    تاریخ عضویت:
    ‏Mar 25, 2010
    ارسال ها:
    5,900
    تشکر شده:
    163
    امتیاز:
    63
    جنسیت:
    مرد
    وب سایت:
    هیچ احساسی نیست
    که مرا
    بر زخم عمیق خویش طاقتم دهد
    آه ای سیاه بارانی ای ابر
    ببار.......
    بر اندوه بی شمار من ببار
    طاقت فرسوده ام را
    ذهن غم آلوده ام را
    شستشو ده ​

    [FONT=Arial (Arabic)][FONT=Arial (Arabic)]
    [/FONT]
    [/FONT]
  12. Behzad

    Behzad معاون مدیر کل انجمن هیات مدیره مدیر کل انجمن

    • روز از دل شب بیرون می آید !
    تاریخ عضویت:
    ‏Mar 25, 2010
    ارسال ها:
    5,900
    تشکر شده:
    163
    امتیاز:
    63
    جنسیت:
    مرد
    وب سایت:
    من از غصه،من ازاندوه،نه از خاک و که از گردم
    من از وحشی مه آلود،من ازاسطوره غربت،من ازآلاله زردم
    شبم غمگین،شبم خاموش،شبم افسانه وحشت
    پر از احساس تنهایی ، پر از گریه ، پر از دردم
    [FONT=Arial (Arabic)][FONT=Arial (Arabic)]

    [/FONT]
    [/FONT]
  13. Behzad

    Behzad معاون مدیر کل انجمن هیات مدیره مدیر کل انجمن

    • روز از دل شب بیرون می آید !
    تاریخ عضویت:
    ‏Mar 25, 2010
    ارسال ها:
    5,900
    تشکر شده:
    163
    امتیاز:
    63
    جنسیت:
    مرد
    وب سایت:
    نه بسته ام به کس دل
    نه بسته کس به من دل
    چو تخته پاره بر موج
    رها رها رها من

    ز من هر آن که او دور
    چو دل به سينه نزديک
    به من هر آنکه نزديک
    از او جدا جدا من

    نه چشم دل به سويي
    نه باده در سبويي
    که تر کنم گلويي
    به ياد آشنا من

    ستاره ها نهفته
    در آسمان ابري
    دلم گرفته اي دوست
    هواي گريه با من

    هوای گریه با من...

    سیمین بهبهانی
    [FONT=Arial (Arabic)][FONT=Arial (Arabic)]
    [/FONT]
    [/FONT]
  14. Behzad

    Behzad معاون مدیر کل انجمن هیات مدیره مدیر کل انجمن

    • روز از دل شب بیرون می آید !
    تاریخ عضویت:
    ‏Mar 25, 2010
    ارسال ها:
    5,900
    تشکر شده:
    163
    امتیاز:
    63
    جنسیت:
    مرد
    وب سایت:
    چرا وقتی که آدم تنها میشه، غم وغصش قدریک دنیا می شه؟
    می ره یک گوشه پنهون می شینه،اونجا رو مثل یه زندون می بینه
    غم تنهایی اسیرت می کنه،تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
    وقتی که تنها می شم اشک تو چشام پر می زنه
    غم میاد یواش یواش خونه دل در می زنه
    یاد اون شبها می یفتم زیر مهتاب بهار
    توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار....
    میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه،
    دل این آدما زشته دیگه زیبا نمی شه
    اون بالا باز داره زاغ ابرارو چوب می زنه
    اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمی شه
    [FONT=Arial (Arabic)][FONT=Arial (Arabic)]
    [/FONT]
    [/FONT]
  15. Behzad

    Behzad معاون مدیر کل انجمن هیات مدیره مدیر کل انجمن

    • روز از دل شب بیرون می آید !
    تاریخ عضویت:
    ‏Mar 25, 2010
    ارسال ها:
    5,900
    تشکر شده:
    163
    امتیاز:
    63
    جنسیت:
    مرد
    وب سایت:
    قاصدک!هان چه خبر آوردی؟
    از کجا وز که خبر آوردی؟
    خوش خبر باشی اما اما
    گردبادم و در من بی ثمر میگردی
    انتظار خبری نیست مرا
    نه ز یاری نه ز دیار و دیاری-باری
    برو انجا که بود چشمی و گوشی با کس
    برو انجا که ترا منتظرند
    قاصدک!
    در دل من همه کورند وکرند!
    دست بردار از این در وطن خویش غریب
    قاصد تجربه های همه تلخ
    با دلم میگوید
    که دروغی تو دروغ
    که فریبی تو فریب!


    قاصدک!هان ولی ...آخر...ای وای!
    راستی آیا رفتی با باد؟
    با توام آی!کجا رفتی؟آی...!
    راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
    مانده خاکستر گرمی جایی؟
    در اجاقی-طمع شعله نمی بندم-خردک شرری هست هنوز؟
    قاصدک!
    ابرهای همه غالم شب و روز
    در دلم می گریند......
    [FONT=Arial (Arabic)][FONT=Arial (Arabic)]
    [/FONT]
    [/FONT]
  16. Behzad

    Behzad معاون مدیر کل انجمن هیات مدیره مدیر کل انجمن

    • روز از دل شب بیرون می آید !
    تاریخ عضویت:
    ‏Mar 25, 2010
    ارسال ها:
    5,900
    تشکر شده:
    163
    امتیاز:
    63
    جنسیت:
    مرد
    وب سایت:
    تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست
    گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست
    غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصلها را
    بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست
    بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست
    حوای من بر من مگیر این خودستانی را که بی شک
    تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست
    ایینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم
    تا روشنم شد : در میان مردگانم همدمی نیست
    همواره چون من نه : فقط یک لحظه خوب من بیندیش
    لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست
    من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم
    شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را
    دردستهای بی نهایت مهربانش مرهمی نیست
    شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگرچه
    اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست
    [FONT=Arial (Arabic)][FONT=Arial (Arabic)]
    [/FONT]
    [/FONT]
  17. Behzad

    Behzad معاون مدیر کل انجمن هیات مدیره مدیر کل انجمن

    • روز از دل شب بیرون می آید !
    تاریخ عضویت:
    ‏Mar 25, 2010
    ارسال ها:
    5,900
    تشکر شده:
    163
    امتیاز:
    63
    جنسیت:
    مرد
    وب سایت:
    ناگهان دیدم که دورافتاده ام از همرهانم
    منانده با چشمان من دودی بجای دودمانم
    ناگهان آشفت کابوسی مرا از خواب کهفی
    دیدم آوخ قرنها راه است از من تا زمانم
    ناشناسی در عبور از سرزمین بی نشانی
    گرچه ویران خکش اما آشنا با خشت جانم
    ها ... شناسم این همان شهر است شهر کودکی ها
    خود شکستم تک چراغ روشنش را با کمانم
    می شناسم این خیابان ها و این پس کوچه ها را
    بارها این دوستان بستند ره بر دشمنانم
    آن بهاری باغها و این زمستانی بیابان
    ز آسمان می پرسم آخر من کجای این جهانم ؟
    سوز سردی می کشد شلاق و می چرخاند و من
    درد را حس می کنم در بند بند استخوانم
    می نشینم از زمین سرزمین بی گناهم
    مشت خکی روی زخم خونفشانم می فشانم
    خیره بر خکم که می بینم زکرت زخمهایم
    می کشوفد سرخ گلهایی شبیه دوستانم
    می زنم لبخند و برمیخیزم از خک و بدینسان
    می شود آغاز فصل دیگری از داستانم
    [FONT=Arial (Arabic)][FONT=Arial (Arabic)]
    [/FONT]
    [/FONT]
  18. Behzad

    Behzad معاون مدیر کل انجمن هیات مدیره مدیر کل انجمن

    • روز از دل شب بیرون می آید !
    تاریخ عضویت:
    ‏Mar 25, 2010
    ارسال ها:
    5,900
    تشکر شده:
    163
    امتیاز:
    63
    جنسیت:
    مرد
    وب سایت:
    تکیه بر جنگل پشت سر
    روبروی دریا هستم
    آنچنانم که نمی دانم در کجای دنیا هستم
    حال دریا آرام و آبی است
    حال جنگل سبز سبز است
    من که رنگم را باران شسته است
    در چه حالی ایا هستم ؟
    قوچ مرغان را می بینم موج ماهی ها را نیز
    حیف انسانم و می دانم
    تا همیشه تنها هستم
    وقت دل کندن از دیروز است یا که پیوستن بر امروز
    من ولی در کار جان شستن
    از غبار فردا هستم
    صفحه ای ماسه بر می دارم
    با مداد انگشتانم
    می نویسم
    من آن دستی که
    رفت از دست شما هستم
    مرغ و ماهی با هم می خندند
    من به چشمانم می گویم
    زندگی را میبینی
    بگذار

    این چنین باشم تا هستم
    [FONT=Arial (Arabic)][FONT=Arial (Arabic)]
    [/FONT]
    [/FONT]
  19. #darya#

    #darya# دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 12, 2011
    ارسال ها:
    756
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    وب سایت:
    شعلات واقعاقشنگه ای ول داری حسابی من شعراتو میزنم تو سایتم@};-@};-@};-@};-
  20. Behzad

    Behzad معاون مدیر کل انجمن هیات مدیره مدیر کل انجمن

    • روز از دل شب بیرون می آید !
    تاریخ عضویت:
    ‏Mar 25, 2010
    ارسال ها:
    5,900
    تشکر شده:
    163
    امتیاز:
    63
    جنسیت:
    مرد
    وب سایت:
    دادند قلم به دست ما ناشی ها ........... افتاد خطی به صورت کاشی ها
    پاشید به روی بوم تنهایی و مرگ ........... رفتند به خواب رنگ نقاشی ها

    ای کاش که درد و داغ می آوردی ........ یک پنجره رو به باغ می آوردی
    وقتی که به دیدن دلم میآیی ............ ای کاش کمی چراغ می آوردی

    می خواهم از این شکسته بالی بروم ....... آهسته شبی از این حوالی بروم
    اکنون که بلیط مرگ در دست من است .... با زندگی . این قطار خالی بروم

    خسته شدم از توالی زندگیم ...... از این همه ماست مالی زندگیم
    انگار فقط سکوت اندوخته اند ...... بر روی نوار خالی زندگیم
    [FONT=Arial (Arabic)][FONT=Arial (Arabic)]
    [/FONT]
    [/FONT]
وضعیت موضوع:
موضوع بسته شده است.