1. اطلاعات ما نشان میدهد که شما عضو انجمن نیستید، لطفا برای استفاده کامل از انجمن ثبت نام کنید یا وارد انجمن شوید.
  2. 1- لطفا اول ایمیل تان .www نگذارید !
    2-بعد از ثبت نام,ایمیلی برای شما ارسال خواهد شد, که باید بر روی لینک داده شده کلیک نمایید تا اکانت شما فعال شود.

معنی و ریشه برخی نام های عربی رایج

شروع موضوع توسط setareh1 ‏May 20, 2011 در انجمن فرهنگ

  1. آفلاین

    setareh1 دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 11, 2010
    ارسال ها:
    1,815
    تشکر شده:
    1
    امتیاز:
    0
    شغل :
    حسابدار
    محل سکونت:
    مشهد
    وب سایت:
    معنی هانیه یا حانیه :




    [​IMG]
    هانیه در فرهنگ لغت عربی به معنی زن خدمتکار است .
    صفحه 2104 فرهنگ دو جلدی لاروس جلد دوم انتشارات امیرکبیر ترجمه دکتر طبیبیان

    هانئ یعنی خدمتکار
    هانئة یا هانیه مؤنث آن است.
    در فرهنگ قدیم عرب خدمتکاری صفت خوبی برای زنان بوده است .البته امروزه زنان عربستانی سروری می کنند و چندین کنیز و غلام دارند .در عین حال هنوز شناسنامه ندارند . حق رأی ندارند . حق رانندگی ندارند.

    ولی من نگاه دیگری به این نام دارم و آن را از هناء به معنای گوارایی می گیرم و هانیه را به معنی خدمتکار نمی گیرم . از نگاه من هانیه یعنی گوارا و برابر نان نوشین در فارسی است.در عربی واژه ی الخادم خدمتکار است و امروزه النادِل در رستوران پیشخدمت یا گارسون است و هانیه اصلاً چنین کاربردی ندارد .
    برخی هانیه را به نادرست حانیه می نویسند. اما نمی دانند هانیه با حانیه فرق دارد و اینها دو نام جدا از هم هستند که در فارسی یک گونه خوانده می شود ولی در عربی تلفظ حاء و هاء فرق دارد و جالب است که عرب ها امروزه از چنین نامهایی در نامگذاری بهره نمی برند .مانند مبینا که عربی است { إنا فتحنا لکَ فَتحاً مبیناً } ولی در عربی نیست . عرب نامهایی مانند ریما به معنی آهوی سفید دارد که در برابر آن ما این نام را نداریم و نمی شناسیم.
    اما حانیه زنی است که پس از مرگ شوهرش ازدواج نکند و بر فرزند خود بماند تا او را پرورش دهد . این چیزی است که در لسان العرب بزرگ ترین فرهنگ لغت عربی آمده است . معنی حانیه در فرهنگ بزرگ لسان العرب چنین آمده است :
    حَنَت المرأَة على ولدها تَحْنُو حُنُوّاً و أَحْنَت؛ الأَخیرة عن الهروی : عَطَفَت علیهم بعد زوجها فلم تتزوج بعد أَبیهم ، فهی حانِیَةٌ؛ و استعمله قَیْس بن ذَریحٍ فی الإِبل فقال: فأُقْسِمُ، ما عُمْشُ العیونِ شَوارِفٌ رَوائِمُ بَوٍّ حانیاتٌ على سَقْبِ والأُمُّ البَرَّة حانِیَة، وقد حَنَت على ولدها تَحْنُو. أَبو زید: یقال للمرأَة التی تقیم على ولدها ولا تَتَزَوَّج قد حنت علیهم تَحْنُو، فهی حانِیَة، وإِذا تزوجت بعده فلیست بحانیة؛ وقال: تُساقُ وأَطفالُ المُصِیف، كأَنَّها حَوانٍ على أَطلائهنَّ مَطافِلُ أَی كأَنَّها إِبل عَطَفت على ولدها.
    اما به نظر من حانیه معنی مهربان دارد .


  2. آفلاین

    setareh1 دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 11, 2010
    ارسال ها:
    1,815
    تشکر شده:
    1
    امتیاز:
    0
    شغل :
    حسابدار
    محل سکونت:
    مشهد
    وب سایت:
    معنی غلام :


    غلام نامی است که ایرانیان ندانسته بر سر نامهایی چون رضا ، علی و حسین می آوردند و گاهی نیز نام غلام را به تنهایی بر فرزندان پسر خود می نهادند . حال آنکه عرب چنین نمی کند. چون معنایش را می داند .خوشبختانه امروزه به جای نامهایی چون غلامحسین ، امیر حسین به کار می برند . انصافاً امیر حسین زیباست یا غلامحسین ؟
    غلام در صفحه 1532 فرهنگ عربی فارسی لاروس :
    پسربچه ، کودک ، مزدور ، بنده ، برده . جمع آن غِلمان
    غلامة نیز کنیزک است که خوشبختانه در فارسی راه نیافت . غلام بیشتر به معنی پسربچه ی برده است . پسرکی که در جنگ به دست عرب اسیر و به بردگی کشیده شده است .
    در کتاب قرآن نیز غلام به صورت غِلمان ( حالت جمع) آمده و همانند حوریان که مؤنثند این مذکرها نیز در خدمت بهشتیانند.
    البته پیشینیان ما برای نشان دادن اندازه مهرشان به بزرگان دین چنین می کرده اند و گاهی نیز برای فروتنی چنین می کرده اند . مانند واژه ی « حقیر » در نامه نگاری های رسمی که هیچ گاه عرب به خود نمی گوید حقیر ولی ما می گوییم . حال آنکه حقیر دشنامی بس گزنده و ناسزاوار است .حقیر یعنی پست و فرومایه .چرا من خودم را چنین بنامم من که بهترین آفریدگان ( اشرف مخلوقات ) هستم.
  3. آفلاین

    setareh1 دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 11, 2010
    ارسال ها:
    1,815
    تشکر شده:
    1
    امتیاز:
    0
    شغل :
    حسابدار
    محل سکونت:
    مشهد
    وب سایت:
    معنی ریحانه :
    ریحان و ریحانه یعنی گیاه خوشبو و دارای ریشه ی عربی است . ریحانة دارای تاء وحدت است . مانند نجمة حمزة طلحة . این نام را بر دختران می نهند .حرف « ر » در رَیحانه فتحه دارد ولی در فارسی با میل به کسره خوانده می شود .
    در لغتنامه دهخدا در باره ریحانه چنین آمده است .
    ریحان گیاهی خوشبویست که در زمین نرم روید و آن گیاهی سهلی یا آزریون بری است و ریحانه به معنای گل خوشبو می باشد.
  4. آفلاین

    setareh1 دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 11, 2010
    ارسال ها:
    1,815
    تشکر شده:
    1
    امتیاز:
    0
    شغل :
    حسابدار
    محل سکونت:
    مشهد
    وب سایت:
    ریشه یابی غزال :

    غزال یا غزاله یک نام دخترانه عربی است که ریشه آن کردی و « کـَـژال » است .غزال و غزاله یکی اند . غزاله تاء وحدت دارد .مانند : نجمه
    کژال = آهوی سیاه چشم و زیبا = Gazelle :
    این واژه به گونه غزال به عربی رفته و به گونه Gazelle از عربی به انگلیسی رفته است .
  5. آفلاین

    setareh1 دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 11, 2010
    ارسال ها:
    1,815
    تشکر شده:
    1
    امتیاز:
    0
    شغل :
    حسابدار
    محل سکونت:
    مشهد
    وب سایت:
    معنی نزار :
    نَــزّار بر وزن فَعّــال بر بسیاری صفت دلالت دارد و در اصطلاح دستور زبان عربی « صیغه مبالغه » نامیده می شود .
    نزار را چند گونه می شود معنی کرد :

    نزار از ریشه نَزُرَ یعن کم شد در این صورت یعنی بسیار کم کننده
    نزار از ریشه نَزَرَ به معنی در درخواستش پافشاری کرد در این صورت نزار یعنی آنکه در درخواستش بسیار اصرار می کند.
    نزار از ریشه نَزّرَ به معنی او را از چیزی پاک و دور ساخت در این صورت نزار یعنی کسی که دیگران را از چیزی پاک و دور می سازد.

    من معنی پایانی را می پسندم.
  6. آفلاین

    setareh1 دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 11, 2010
    ارسال ها:
    1,815
    تشکر شده:
    1
    امتیاز:
    0
    شغل :
    حسابدار
    محل سکونت:
    مشهد
    وب سایت:
    معنی زینب :

    زینب : زَین + اَب =» زَینَب = زینت پدر
    زینب یعنی زینت پدر و پیوند دو واژه زَین و اَب است .

    [​IMG]
    در فرهنگهای لغت فارسی معنی زینب چنین آمده است :
    زینب . ( عربی و صفت است )بددل . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جبان . (از اقرب الموارد). ترسو و جبان . (ناظم الاطباء).در المنجد الابجدی بندر ریگی زینب را مرد ترسو معنی کرده به نظر بنده این گونه معنی کردن درست نیست و اینها این واژه را از أزنَبَ گرفته اند و مانند این است که خلیل را که به معنی دوست است سوراخ معنی کنیم زیرا می توان آنرا صفت مشبهه از خَلّ و خِلَل گرفت و به این ترتیب بسیاری از نامهای زیبا را بد معنی کنیم . قطعاً معنی زینب زینت پدر است و نه چیز دیگر .اما با این وجود به سایر معنی ها نیز دقت نمایید .
    || (اِ) درختی است خوشبوی . (دهار). درختی است خوش منظر و خوشبوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). و منه سمیت المراءة زینب او من الازنب للسمین ... (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
    || در ذخیره ٔ خوارزمشاهی . *بمعنی پاکیزگی بشره ٔ مردم آمده : اندر بیان کردن پاکیزگی و آراستگی ظاهر بشره ٔ مردم که آن را زینب گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).


  7. آفلاین

    setareh1 دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 11, 2010
    ارسال ها:
    1,815
    تشکر شده:
    1
    امتیاز:
    0
    شغل :
    حسابدار
    محل سکونت:
    مشهد
    وب سایت:
    معنی نام الهه :


    الهه نام دخترانه و دارای ریشه ی عربی است . معنی آن می شود : خدای مؤنث ، دختری که بسیار زیباست و از بسیاری زیبایی اش همچون یک خدا پرستش می شود.در الفبای پیش از اسلام حرف الف و واو کشیده و ی کشیده نبود و کلماتی مانند اسماعیل و رحمان را اسمعیل و رحمن می نوشتند .( و البته بدون نقطه) بعدها الف اضافه شد و قرار شد کلماتی مانند اسمعیل و رحمن اصلاح شوند . قاعدتاً باید الهه هم الاهه می شد . اما همان طور با رسم الخط قدیم ماند.هذا و ذلک نیز مانند الهه بی الفند.
    به معنی الهه در فرهنگهای فارسی توجه کنید :
    الاهة. [ اِ هََ ] (ع اِ) اِلهة. ماه نو. (منتهی الارب ). || آفتاب . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (مؤید الفضلاء) (اقرب الموارد). || مار. || بتان . || مؤنث اِله . رَبّةالنوع (این کلمه را با آلهه که جمع اِله است نباید اشتباه کرد). (از فرهنگ فارسی معین ). || (اِمص ) پرستش . (منتهی الارب ). || (مص ) پرستیدن . (تاج المصادر بیهقی ). عبادت . (اقرب الموارد).

    [​IMG]
  8. آفلاین

    setareh1 دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 11, 2010
    ارسال ها:
    1,815
    تشکر شده:
    1
    امتیاز:
    0
    شغل :
    حسابدار
    محل سکونت:
    مشهد
    وب سایت:
    معنی سمیه :

    چهره ی خیالی از سمیه (گریان بر فرزند خود عمّار)
    [​IMG]
    سمیه . [ س ُ م َی ْ ی َ ه ] نام مادر عماربن یاسر. (منتهی الارب ). رجوع به الاعلام زرکلی جلد 1 صفحه 394 شود.

    چند نظر در مورد معنی سمیه وجود دارد .
    یکی اینکه سمیه مؤنث ( سُـمَـیّ ) است و سُـمَـیّ نیز تصغیر یعنی کوچک شده ی ( اسم ) است بدین ترتیب سمیه یعنی نام کوچک.
    و اگر سمیه را از (سَما یَسمو ) بگیریم ؛ همان طور که در لسان العرب آمده است در این صورت سمیه می شود: ( دختر کوچک والا مقام )/نوشته : عادل اشکبوس
    سما (لسان العرب)
    السُّمُوُّ: الارْتِفاعُ والعُلُوُّ، تقول منه: سَمَوتُ وسَمَیْتُ مثل عَلَوْت وعَلَیْت وسَلَوْت وسَلَیْت؛ عن ثعلب.
    وسَمَا الشیءُ یَسْمُو سُمُوّاً، فهو سامٍ: ارْتَفَع.
    وسَمَا به وأَسْماهُ: أَعلاهُ.
    ویقال للحَسیب وللشریف: قد سَما.
    وإذا رَفَعْتَ بَصَرك إلى الشیء قلت: سَما إلیه بصری، وإذا رُفِعَ لك شیءٌ من بعیدٍ فاسْتَبَنْتَه قلت: سَما لِی شیءٌ.
    وسَما لِی شخصُ فلان: ارْتَفَع حتى اسْتَثْبَتّه.
    وسَما بصرهُ: علا.
    وتقول: رَدَدْت من سامی طَرْفه إذا قَصَّرْتَ إلیه نفسَه وأَزَلْت نَخْوته.
    ویقال: ذَهَبَ صیتهُ فی الناس وسُماهُ أی صوته فی الخیر لا فی الشر؛ وقوله أَنشده ثعلب: إلى جِذْمِ مالٍ قد نَهَكْنا سَوامَه، وأَخْلاقُنا فیه سَوامٍ طَوامِحُ فسره فقال: سَوامٍ تَسْمُو إلى كَرائِمِها فتَنْحَرُها للأَضیْاف.


  9. آفلاین

    setareh1 دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 11, 2010
    ارسال ها:
    1,815
    تشکر شده:
    1
    امتیاز:
    0
    شغل :
    حسابدار
    محل سکونت:
    مشهد
    وب سایت:
    معنی زهرا:
    درخشان چهره

    زهرا یک نام دخترانه ی عربی است و اصل آن زَهراء است که ما در فارسی همزه ی آخرش را حذف می کنیم . لقب حضرت فاطمه همسر حضرت علی است .معنی آن درخشنده یا درخشان روی است .

    [​IMG]


    معنی زهرا در فرهنگهای لغت:
    زهرا. زهراء. (فرهنگ فارسی معین ). از «زهراء» تازی بمعنی درخشان . روشن . درخشنده روی . و در اشعار فارسی این کلمه اغلب صفت زُهْرهآمده است ، بمعنی زهره ٔ درخشان و تابنده :
    گهی چون آینه ٔ چینی نماید ماه دوهفته
    گهی چون مهره ٔ سیمین نماید زهره ٔ زهرا.

    فرخی .




    شادی او طلبد زهره ٔ زهرا بر چرخ
    که طرب راست مهیا و ندارد سر غم .

    سوزنی .



    -------------- -----------------
    زهراء. گاو ماده ٔ دشتی . {از نظر بنده این معنی نادرست است . هیچ جایی این نام بدین صورت به کار نرفته است. ولی جهت حفظ امانت در آن دست نبردم . }(آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ||
    زن درخشان روی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). زن سپیدروی . ||
    ابر سپید در آخر روز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ||
    مؤنث ازهر یعنی سپید و نیکو و روشن . ج ، زُهْر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). زهرا. مؤنث ازهر. درخشنده . درخشنده روی .سپیدروی . (فرهنگ فارسی معین ). ||
    (اِخ ) یکی از دو سوره ٔ بقره و آل عمران به جهت کثرت احکام شرعی و اسماء الهی که دارند. و تثنیه ٔ آن زهراوان . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
    -------------------- ------------------

    زهراء. زهرا. لقب حضرت فاطمه رضی اﷲ عنها لکرمها و صفائها. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).فاطمة الزهراء، زوجه ٔ امام علی . (از اقرب الموارد).لقب حضرت فاطمه رضی اﷲ عنها از آنکه آن حضرت سپیدپوست بودند، مأخوذ از زُهره که بمعنی بیاض و حسن است .(غیاث ) (آنندراج )... لانها اذا قامت فی محرابها زهر نورها لاهل السماء کما یزهر نورالکواکب لاهل الارض . (ناظم الاطباء).
  10. آفلاین

    setareh1 دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 11, 2010
    ارسال ها:
    1,815
    تشکر شده:
    1
    امتیاز:
    0
    شغل :
    حسابدار
    محل سکونت:
    مشهد
    وب سایت:
    معنی شعیب :

    شُعیب یک نام پسرانه عربی است . در باره ی معنی آن نظر یکسان وجود ندارد . اغلب آنرا مُصَغَّر یعنی کوچک شده ی شِعب می دانند به معنی " درّه ی کوچک .
    ببینیم در لغتنامه دهخدا چه آمده است .
    شعیب . [ ش ُ ع َ ] (اِخ ) نام پیغمبری که پدرزن موسی بود و نام اصلی وی اوثیرن و به فارسی یوبب گویند. (ناظم الاطباء). نام نبی علیه السلام و گویند نام اوثیرون بن صیقون بن عیفابن ثابت بن مدین بن ابراهیم . و گفته اند که اسم او شعیب بن میکائیل از اولاد مدین بود. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). نام پیغمبرو پدرزن موسی که خطیب الانبیاء لقب اوست . (یادداشت مؤلف ). ثیروب بن یوبب نسبش از پدر به مدین بن ابراهیم (ص ) و از مادر به لوط (ص ) رسد و صد و چهل سال زندگانی نمود. (از حبیب السیر چ سنگی ج 1 ص 7 و 8 و 29 و 30 و 31). کاهنی که اسم او اویثرون بود و هم او حضرت موسی را حمایت کرد. (از اقرب الموارد). پسر مشعون بن عفان بن مدین بن ابراهیم خلیل علیه السلام بود. خداوند او را به مدین فرستاد به پیغمبری از شام و آنجا بیشه و درختان بود، و خدای تعالی فرماید: کذب اصحاب الایکة المرسلین . (قرآن 176/26). و سخن به تازی گفت سخت عظیم و نیکو و فصیح . و پیغامبر علیه السلام او را خطیب پیغمبران خواند از بس سخنان بلیغ و موعظت که قوم را گفته در تعبد ایزدتعالی ... و تاعهد موسی بماند و زیادت تر، عمر او سخت دراز گویند. (از مجمل التواریخ و القصص ص 198). پیغمبری از نسل ابراهیم خلیل (ع ) که طبق روایات پس از هود و صالح و اندکی پیش از موسی (ع ) میزیسته . منازل قوم او نزدیک تبوک بین مدینه و شام بود. نام شعیب و قوم او (بنی مدین ) در قرآن آمده است . (فرهنگ فارسی معین ) :
    چو از جهان سوی دارالبقا بشد ایوب
    شعیب آمد با دختران نیک اختر.

    ناصرخسرو.

    دویست وپنجه وچارش ز عمر چون بگذشت
    بشد شعیب و عیال کلیم شد دختر.

    ناصرخسرو.

    شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد
    که چند سال بجان خدمت شعیب کند.

    حافظ.

    و رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص 199، 426، 433، 434 و اعلام زرکلی و فهرست تاریخ گزیده شود.
    - داماد شعیب ؛ کنایه از حضرت موسی (ص ) :
    معجزات پنج پیغمبر به رویش در پدید
    احمد و داود و عیسی خضر و داماد شعیب .
    ببینیم در فرهنگ لغت القاموس المحیط چه آمده است :

    والشُّعَیْبَةُ، كَجُهَیْنَةَ: وادٍ.
    وغَزَالُ شَعْبانَ: دُوَیْبَّةٌ.
    وشُعَیْبٌ: مِنَ الأَنْبِیاءِ،
    و ع.
    ومُحمدُ بنُ أحمدَ بنِ شُعَیْبٍ، وجعفرُ بنُ مُحمدِ بنِ إبراهیمَ بنِ شُعَیْبٍ، وصاعِدُ بنُ أبی الفَضْلِ، وعبدُ الأَوَّلِ الشُّعَیْبِیُّونَ: مُحَدِّثونَ
    .
  11. آفلاین

    setareh1 دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 11, 2010
    ارسال ها:
    1,815
    تشکر شده:
    1
    امتیاز:
    0
    شغل :
    حسابدار
    محل سکونت:
    مشهد
    وب سایت:
    معنی هاشم :


    [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]هاشِم یک نام پسرانه ی عربی به معنی نان ترید کن است .[/FONT]​
    [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]هاشم بن عبد مَناف بن قُصَی بن کِلاب بن مَرة. نیای بزرگ خاندان هاشم و از نیاکان پیغمبر اسلام (ص ) و یکی از بزرگان و سرشناسان و فرماندهان قریش در زمان خود بود. در مکه دیده به جهان گشود . نامش عمرو بود و به دلیل بلندی جایگاهی که داشت او را عمرو العلی نامیدند . هاشم لقب اوست و این لقب بدین دلیل به او داده شد که در قحط سالی در مکه سفره مهمانی گسترد و نان در کاسه خرد کرد و ترید به مردم داد. و هَشم به معنی شکستن و خرد کردن نان در کاسه برای ترید است . [/FONT]
    [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif][/FONT]
    عبدمناف پدر هاشم چهار پسر داشت : هاشم پدر عبدالمطلب ، عبدالشمس نیای بنی امیه ، نوفل نیای جبیر بن مطعم و مطّلب نیای بزرگ امام محمد بن ادریس شافعی . هاشم و عبدالشمس دوقلو متولد شدند و هنگام تولد پیشانیشان به هم چسبیده بود به طوری که آن دو برادر را به وسیله ٔ شمشیر از هم جدا کردند. یکی از دانایان که این راشنید پیش گویی کرد که همیشه در میان فرزندان این دو برادر شمشیر خواهد بود، و در پایان نیز این پیش بینی به وقوع پیوست . هاشم نخستین کسی است که برای بازرگانی قریش دو سفر تابستانی و زمستانی رایج کرد. سفر تابستان کاروان تجارت به غزه (فلسطین ) و شام و گاهی به آنکارا و مسافرت زمستانی به یمن و حبشه( اتیوپی) بود. وی با دولت روم و با فرمانروایان غَسّانی قراردادهایی جهت تأمین و آسان سازی عبور کاروان های بازرگانی قریش بسته بود. برادران وی عبدالشمس و نوفل و مطلب نیز به ترتیب قراردادهایی با پادشاه حبشه و پادشاه ایران و پادشاه یمن مبنی بر تأمین کاروان های قریش بسته بودند و بدین ترتیب تجارت قریش در دست پسران عبدمناف اداره میشد. گویند امیة بن عبدشمس برادرزاده ٔ هاشم بر عموی خود (هاشم ) حسد می ورزید و کارهای وی را تقلید می کرد. روزی هاشم برآشفت و کار به محاکمه نزد کاهنی خزاعی کشید. امیة محکوم شد و برابر شرطی که کرده بود ده سال به شام هجرت کرد. این نخستین دشمنی ای بود که میان دو خانواده ٔ عبدمنافی پدید آمد . هاشم یکی از بخشندگان نامدار دوره جاهلیت بود که در بخشش نامدار بود . ویدر زیبایی بی مانند بود. در یکی از سفرهایش در شهر یثرب (مدینه ) با زنی به نام سَلمی که از بزرگان قبیله ٔ بنی النجار بود ازدواج کرد(500 م .) و از این ازدواج پسری دیده به جهان گشود که او را شَیبه نامیدند و بعدها به عبدالمطلب نامور شد . این کودک نزد مادر در مدینه بود. هاشم سه پسر دیگر نیز داشت : که اسد (پدر مادر امیرالمؤمنین علی «ع ») و نفیله و ابوصیفی نام داشتند. هاشم در راه مسافرت به فلسطین بیمار شد و چون به غزة رسید درگذشت ، در حالی که هنوز جوان بود و در همان شهر به خاک سپرده شد (510 م .) و بدین مناسبت شهر غزه به غزة هاشم معروف گشت . پس از مرگ هاشم برادرش مطلب متصدی مناصب موروثی شد و از وجود برادرزاده در مدینه اطلاع یافت ، به آنجا رفت و او را با خود به مکه آورد. چنانکه روایت شده است وقتی که وی با برادرزاده به مکه وارد شد مردم می پرسیدند این کیست ؟ مطلب می گفت : این بنده ٔ من است ، لذا شیبه «عبدالمطلب » نامیده شد.
    [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif](تاریخ اسلام تألیف علی اکبر فیاض چ 2 ص 57) (اعلام زرکلی ) (حبیب السیر چ خیام ج 1) (روضةالصفا ج 2). و برای اطلاع بیشتر رجوع شود به تاریخ گزیده صص 127-128 و ص 539 و تاریخ ایران تألیف سرپرسی سایکس ترجمه ٔ فخر داعی گیلانی ج 1 صص 703-705 و مجمل التواریخ و القصص ص 16، 227، 232، 241، 261، 281 و 294 و العقد الفرید، ج 3 صص 263-275 و ج 4 ص 130 و ج 5 ص 360 و 362 و نزهةالقلوب ج 3 ص 284 و 250 و الانساب سمعانی ص 588 و تاریخ سیستان ص 51، 52 و 53.[/FONT]
    [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]- بنی هاشم ؛ اولاد و احفاد هاشم بن عبدمناف که واسطةالعقد ایشان حضرت محمدبن عبداﷲ (ص ) پیغمبر اسلام است . بنی هاشم به دو طایفه ٔ بزرگ علویان و عباسیان تقسیم میشوند. رجوع به بنی هاشم شود.[/FONT]
    [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]اما معنی هاشم در فرهنگ لسان العرب :[/FONT]
    [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]الهَشْمُ: كَسْرُك الشیء الأَجْوَف والیابس، [/FONT]
    [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]وهَشَم الثرِیدَ؛ ومنه هاشِمُ بن عبد مَناف أَبو عبد المطلب جدّ النبی، كان یُسمَّى عَمْراً وهو أَول من ثرَد الثَّریدَ وهَشَمه فسُمّی هاشِماً؛ عَمرو العُلا هَشَمَ الثَّریدَ لِقَومه، ورِجالُ مكَّةَ مُسْنِتُونَ عِجاف[/FONT]
  12. آفلاین

    setareh1 دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 11, 2010
    ارسال ها:
    1,815
    تشکر شده:
    1
    امتیاز:
    0
    شغل :
    حسابدار
    محل سکونت:
    مشهد
    وب سایت:
    معنی و ریشه لیلا :


    لیلا یک نام دخترانه عربی است به معنای شب بسیارتاریک،شب سی ام ماه قمری که بسیار تاریک است . به دختر سبزه با نمک گفته می شود .

    لیلا یک نام دخترانه عربی است به معنای شب بسیارتاریک،شب سی ام ماه قمری که بسیار تاریک است . به دختر سبزه با نمک گفته می شود .
    همچنین لیلا نام همسر حضرت علی است که ابوبکر و عبداﷲ از او هستند . (از کتاب مجمل التواریخ و القصص ص 455).
    (لیلةٌ لیلاء و لیلةٌ لیلی )؛ شب دراز سخت یا شب سخت تاریک از ماه یا شب سی ام ماه . (از کتاب منتهی الارب ).
    اما در لسان العرب چه آمده است :
    لَیْلاءُ و لَیْلى: لیلة طویلة شدیدة صعبة ، و قیل : هی أَشد لَیالی الشهر ظلمة ، و به سمیت المرأَة لیلى، و قیل: اللَّیْلاء لیلة ثلاثین.
    یعنی : شب بسیار بلند و سخت و گفته شده تاریک ترین شب ماه است و نامی برای دختر شده است و نیز گفته شده شب سی ام ماه.
  13. آنلاین

    yaser*j کاربر فعال بخش سینما

    • در این سرزمین شاعرِ بیدار بودن، پا برهنه دویدن در دلِ خارستان است ...
    تاریخ عضویت:
    ‏Nov 25, 2010
    ارسال ها:
    4,063
    تشکر شده:
    2,116
    امتیاز:
    113
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    آزاد
    محل سکونت:
    کرماشانِ کوردستان
    وب سایت:
    با تشکر از پست مفیدتون @};-

    در مورد غلام که چرا به رضا و علی و حسین اضافه شده ؟
    من یه جایی خوندم که این عمل به دلیل ارادتی که مسلمانان ایرانی به اهل بیت پیامبر ( ص ) داشتند و دارند و
    با این اضافه کردن این اسم مثلا غلامعلی یعنی این پسر من غلام علی هستش صورت گرفته است .

    در مورد الهه هم با توجه به توضیحاتی که شما دادید میگن اشتباهه این اسم رو رو فرزندان گذاشت
    چون مختص خداست ...... ولی چون اسم قشنگیه و با شخصیت لطیف دختر سازگاره این اسم هنوزم کاربرد داره .