1. اطلاعات ما نشان میدهد که شما عضو انجمن نیستید، لطفا برای استفاده کامل از انجمن ثبت نام کنید یا وارد انجمن شوید.
  2. 1- لطفا اول ایمیل تان .www نگذارید !
    2-بعد از ثبت نام,ایمیلی برای شما ارسال خواهد شد, که باید بر روی لینک داده شده کلیک نمایید تا اکانت شما فعال شود.

چند شعر کوتاه از فریدون مشيري

شروع موضوع توسط AM!R ‏Apr 20, 2011 در انجمن شعر

  1. آفلاین

    AM!R داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Jun 16, 2010
    ارسال ها:
    231
    تشکر شده:
    97
    امتیاز:
    28
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    تاجر هستم
    محل سکونت:
    تهران
    تنها
    غمگين
    نشسته با ماه
    در خلوت ساکت شبانگاه
    اشکي به رخم دويد ناگاه
    روي تو شکفت در سرشکم
    ديدم که هنوز عاشقم آه


    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    يک لحظه نشد خيالم آزاد از تو
    يک روز نگشت خاطرم شاد از تو
    داني که ز عشق تو چه شد حاصل من
    يک جان و هزار گونه فرياد از تو

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    در پي آن نگاه هاي بلند ،
    حسرتي ماند و
    آه هاي بلند!

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    از بس که غصه تو قصه در گوشم کرد
    غمهاي زمانه را فراموشم کرد
    يک سيـــنه سخن به درگهت آوردم
    چشمان سخنگوي تو خاموشم کرد

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    عشق تو به تار و پود جانم بسته است
    بي روي تو درهاي جهانم بسته است
    از دست تو خواهم که برآرم فرياد
    در پيش نگاه تو زبانم بسته است

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    گفتم دل را به پند درمان کنمش
    جان را به کمند سر به فرمان کنمش
    اين شعله چگونه از دلم سر نکشد
    وين شوق چگونه از تو پنهان کنمش

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    اي چشم ز گريه سرخ خواب از تو گريخت
    اي جان به لب آمده از تو گريخت
    با غم سر کن که شادي از کوي تو رفت
    با شب بنشين که آفتاب از تو گريخت

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    کجايي اي رفيق نيمه راهم
    که من در چاه شبهاي سياهم
    نمي بخشد کسي جز غم پناهم
    نه تنها از تو نالم کز خدا هم

    @};-@};-
  2. آفلاین

    AM!R داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Jun 16, 2010
    ارسال ها:
    231
    تشکر شده:
    97
    امتیاز:
    28
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    تاجر هستم
    محل سکونت:
    تهران
    هزار بوسه به سوي خدا فرستادم
    از آنکه ديدن تو قسمت خدايي بود
    شب از کرانه دنياي من جدا شده بود
    که هر چه بود تو بودي و روشنايي بود


    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    امروز را به باد سپردم
    امشب کنار پنجره بيدار مانده ام
    دانم که بامداد
    امروز ديگري را با خود مي آورد
    تا من دوباره آن را
    بسپارمش به باد

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    ديدي آن را که تو خواندي به جهان يارترين
    سينه را ساختي از عشقش سرشارترين
    آنکه مي گفت منم بهر تو غمخوارترين
    چه دلآزارترين شد چه دلآزارترين

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    دلم به ناله در آمد که
    اي صبور ملول
    درون سينه اينان نه دل
    که گِل بوده ست

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    هيچ و باد است جهان
    گفتي و باور کردي
    کاش يک روز به اندازه هيچ
    غم بيهوده نمي خوردي
    کاش يک لحظه به سرمستي باد
    شاد و آزاد به سر مي بردي

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    عشق پيروزت کند بر خويشتن
    عشق آتش مي زند در ما و من
    عشق را درياب و خود را واگذار
    تا بيابي جانِ نو، خورشيدوار

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    روزهايي که بي تو مي گذرد
    گرچه با ياد توست ثانيه هاش
    آرزو باز ميکشد فرياد
    در کنار تو مي گذشت ايکاش

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    تو را دارم اي گل جهان با من است
    تو تا با مني جان جان با من است
    چو مي تابد از دور پيشاني ات
    کران تا کران آسمان با من است

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    نرسد دست تمنا چون به دامان شما
    مي توان چشم دلي دوخت به ايوان شما
    از دلم تا لب ايوان شما راهي نيست
    نيمه جاني است درين فاصله قربان شما

    @};-@};-