1. اطلاعات ما نشان میدهد که شما عضو انجمن نیستید، لطفا برای استفاده کامل از انجمن ثبت نام کنید یا وارد انجمن شوید.
  2. 1- لطفا اول ایمیل تان .www نگذارید !
    2-بعد از ثبت نام,ایمیلی برای شما ارسال خواهد شد, که باید بر روی لینک داده شده کلیک نمایید تا اکانت شما فعال شود.

بیوگرافی ریاضیدانان

شروع موضوع توسط mr.ERfAN ‏Mar 15, 2011 در انجمن سایر رشته ها

  1. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    جان ون
    شرح زندگی



    جان ون در چهارم آگوست سال 1834در یک خانواده برجسته مذهبی، در انگلستان متولد شد. هنگامی که او جوان بود پدرش، هنری ون(Henry Venn)، به لندن سفر کرد تا به عنوان عضو افتخاری انجمن مبلغین کلیسا مشغول به کار شود. ون تحصیلات خود را در لندن، در مدرسه Sir Roger Cholmley's School آغاز کرد که اکنون با نام Highgate School شناخته می‌شود. در سال 1853 بعد از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان در کالج‌های Gonville و Caius در کمبریج(Cambridge) نام نویسی کرد. او در سال 1854 به عنوان یک محقق ریاضی برگزیده شد و در سال 1857 مدرک لیسانس خود را دریافت کرد. همچنین ون در سال 1857به عنوان مرد اول کالج شناخته شد و تا سالهای بعد هم این عنوان را به خود اختصاص داد. پیشینه خانوادگی او، ون را به سوی مسایل مذهبی سوق می‌داد که به این ترتیب او در سال 1858در کلیسای ایلی(Ely) به عنوان خادم و در سال 1859 به عنوان کشیش به فعالیت پرداخت و بعد از آن تا هنگامی که به عنوان مدرس در علوم اخلاق به کمبریج بازگردد، دفاتری را در شهرهای مختلف از جملهCheshunt, Hertfordshire, Mortlake, Surrey دایر کرد.

    ون سی سال بعد به منطق علاقه‌مند شد و حدود سه مقاله در این باره منتشر نمود. او کتاب The Logic of Chance (منطق شانس) را در سال 1866، کتاب Symbolic Logic (منطق سمبلیک) را در سال 1881و کتاب The Principles of Empirical Logic (قانون تجربی منطق) را در سال 1889به رشته تحریر در آورد. هنگامی که ون تحقیقات خود را در سال 1883در مورد منطق ادامه داد بدلیل مشغله زیاد از کار خود در کلیسا کناره گیری نمود. او همچنین دارای مهارت‌هایی در زمینه ساخت ماشین آلات بود، و او از این استعداد خود استفاده نمود و ماشینی برای بازی بولینگ(bowling cricket balls) ساخت که هنگامی که تیم کراکت(cricket) استرالیا در سال 1909 از کمبریج بازدید کردند ماشین ون


    جالبی را برای آنها اجرا نمود. در ســال 1883 ون در جامعه سلطنتی انگلستان برگزیده شد و کمبریج به او مدرک دکترای علوم (ScD) را اهدا نمود. در ســال 1897 بـعد از چاپ سومــین کــتابش در منـطق،تاریـخــچه و خاطراتی را از کــالج خود با عنـــوان The Biographical History of Gonville and Caius College, 1349-1897 نوشت و در کمبریج مشغول به کار شد. او نوشتن خاطرات را ادامه داد و چاپ آنها که بالغ بر هشت جلد کتاب بود در سال 1897 آغاز شد. او سر انجام در چهارم آپریل سال 1923، پس از 88 سال زندگی پر بار درگذشت.

    کارهای ون


    جان ون به طور کلی به خاطر دیاگرام های منطقی (Logical Diagrams) خود بسیار معروف است. البته استفاده از نمایش هندسی برای شرح دادن منطق استدلالی، چیزی نبود که ون آن را ابداع کرده باشد بلکه در حقیقت گوتفرد ویلهلم لایب نیتز از آنها استفاده کرده است. ون دیاگرامهایی را که در قرن نوزدهم از جمله توسط بول و آگوستوس دمورگان مورد استفاده قرار می‌گرفت، مورد انتقاد قرار داد و کتاب Symbolic Logic را مخصوصاً برای تصحیح این روشها و مطرح کردن نظرات خود نوشت. اما این دلیل معروف شدن ون نبود، قبل از چاپ این کتاب ون مقاله ای تحت عنوان:
    On the Diagrammatic and Mechanical Representation of Prepositions and Reasonings (درباره نمایش مکانیکی و نموداری موضوعات و استدلال‌ها) نوشت که در آن، آنچه که امروزه به عنوان نمودار ون (دیاگرام ون) می‌شناسیم معرفی شده است. این مقاله در جولای سال 1880در مجله Philosophical Magazine (مجله فلسفی) و Journal of Science (ژورنال علوم) به چاپ رسید. ون در کتاب Symbollic Logic (منطق سمبولیک) در مورد این دیاگرامها با جزییات بیشتر توضیح داد که این توضیحات بخش اعظم این کتاب را تشکیل می‌دادند.



    ون سه دایره را همانند شکل فوق، به عنوان سه زیرمجموعه مجموعه مرجعی چون U در نظر گرفت (A,B,C). نواحی مشترک بین سه دایره و قسمت‌های مکمل آنها مجموعه U را به هشت ناحیه غیر واقع بر هم افراز می کند که به کمک آنها می توان 256 ترکیب مختلف بولی را نشان داد. برای اینکه بتوان از نمودار ون استفاده کرد به تعریف ترتیبی بین عمل های بولی AND(و) ، NOT(نه) ، OR(یا) ، XOR(یا..یا، یا نه) نیاز داریم. ترتیب این اعمال از چپ به راست به این صورت است(مگر اینکه از پرانتز استفاده شود که در تین صورت ابتدا عبارت داخل پرانتز محاسبه می شود):

    AND,NOT,OR,XOR

    ون روش خود را با استفاده از دایره‌های متداخل و متخارج بهبود بخشید. نمودار ون نقش بسیار مهمی در منطق او و نیز تلاش او برای بیان آنچه او در منطق بول متناقض و مبهم می‌یافت، دارد. بعدها او متوجه شد نمودارهای او به قدر کافی عمومی نمی‌باشند لذا او روش خود را با استفاده از تعداد دایره‌های بیشتری که صفحه را به نواحی


    افراز می‌کنند و هر دایره با دایره‌های دیگر دارای اشتراک است، گسترش داد. این روش بوسیله چارلز داگسون(Charles Dodgson) که در سال‌های 1832 تا 1898 زندگی می‌کرد بهبود یافت و اندیشه های او باعث شد که از یک ناحیه بسته به عنوان مکمل با متمم دایره های استفاده شود چیزی که امروزه به آن مجموعه مرجع می‌گوییم.
  2. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    دکتر کریم صدیقی
    دکتر صدیقی در سال1329 هجری شمسی در شیراز ، شهر علم و ادب ، دیده بر جهان گشود . وی تحصیلات متوسطه خود را در دبیرستان شاپور ( ابوذر کنونی ) به پایان رساند و در تمام دوران تحصیل صاحب رتبه نخست ریاضی در دبیرستان بود و در نهایت امتحان ششم ریاضی سال تحصیلی 47-1346 شیراز را با رتبه اول به پایان رساند و رتبه سوم کنکور با معدل بالای 19 در دانشگاه صنعتی شریف قبول شد.
    دکترکریم صدیقی در همان سال با کسب بورسیه تحصیلات عالی با پشت سر گذاشتن رقیبان سرسخت برای ادامه تحصیل به لندن رفت ...به علت فوت پدر به ایران بازگشت و در نهایت مدرک کارشناسی ارشد ریاضی را با معدل ارزشمند 4 از بخش ریاضی دانشگاه شیراز اخذ نمود . بر اهل علم پوشیده نیست که اخذ چنین رتبه ای مستلزم هوش فراوان و استعداد خدادادی است . در سال 1360 دوره ی دکتری ریاضی را نزد پروفسور کانوی در ایالات متحده به اتمام رساند و سپس در سالهای 62-1361با عنوان فوق دکترا در دانشگاه کالگری

    کانادا به تدریس و تحقیق پرداخت و در سال 1363با کوله باری از علم و تجربه به ایران مراجعت نموده در بخش ریاضی دانشگاه شیراز مشغول خدمت به کشور خویش شد . وی در سال 1373به درجه استادی دانشکده علوم ارتقاء یافت .
    از دکتر کریم صدیقی در زمینه پژوهش و تحقیقات بالغ بر 41 مقاله در نشریات علمی جهانی به چاپ رسیده است .
    ایشان در سال 1368 برنده جایزه خوارزمی شده ، در سال 1373 بهترین مقاله سال را نوشته و جایزه دکتر عباس ریاضی کرمانی را دریافت نمودند .
    استاد به زبانهای عربی ، انگلیسی و فرانسه تسلط کامل داشتند و با زبانهای روسی و آلمانی نیز آشنایی بسیاری داشتند . دکتر صدیقی بخاطر ساده زیستی و گزیده گویی با کم حرفی اسرار و عملکرد خود را با خود دفن نمود . اما به جرأت می توان گفت که از نوادر زمان خود در علم ، معرفت ، عرفان و در یک کلام انسان بود .
    او در اردی بهشت سال 1378، در چهل و هشتمین بهار زندگی اش ،


    از جهان فرو بست و جامعه ی ریاضی کشور را در سوگ خود نشاند .
  3. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    امی نوتر،زن جبردان
    به قول آن لندرز،بهترین پند به بشر این است که "مشکل را قسمت بی ارزش زندگی به حساب آورید و هنگامی که رخ داد،رو در روی آن بایستیدو بگویید:من از تو قوی ترم و نمی توانی من را شکست بدهی"اگرچه این اظهارات،سال ها پس از مرگ امی نوتر بیان شد،اما همین پند کوچک خردورزانه را می توان به این ریاضی دان بزرگ نسبت داد.
    امی نوتر اولین فرزند از چهار فرزند ماکس نوتر(ریاضی دان مشهور آلمانی که نقش مهمی در پیشرفت نظريه ي توابع جبری داشت.)است .دوران

    امی شاد و در کمال آرامش گذشت.امی به مدت هشت سال در مدرسه ی عالی دخترانه ی ارلانگن حضور یافت.او به یادگیری زبان های خارجی علاقه مند بود،و با وجود لکنت زبان کم و چشمان نزدیک بین،مانعی نمی دید تا در زبان هاي فرانسه و انگلیسی به مهارت دست یابد.
    در سال 1898 شورای آموزشی دانشگاه ارلانگن تصریح کرد که اجازه ی ورود زنان به دانشگاه اكيدا" ممنوع است.به هر حال در سال 1900،دانشگاه تبصره ای به تصویب رسانید که طبق آن،امی اجازه می یافت در سخنرانی ها و درس های دانشگاه حضور یابد.او در 14 جولای 1903 در امتحانات تعیین سطح پیشرفته ی (امتحانات صلاحیت ورود به دانشگاه) کالج سلطنتی نورنبرگ پذیرفته شد.سپس به مدت یک نیم سال تحصیلی در دانشگاه گوتینگن ثبت نام کرد و در سال 1904 وقتی به طور رسمی ادامه ی تحصیل زنان در دانشگاه امکان پذیر شد،به دانشگاه ارلانگن باز گشت و با همکاری پل گوردون،ریاضی دان صاحب نام و دوست خانوادگی،پایان نامه ی دکترای خود را در سال 1907 به پايان رسانید.او در سال 1908 به عضویت سازمان ایتالیایی ریاضی دانان پالرمو و در سال 1909 به عضویت انجمن ریاضی دانان آلمانی در آمد.امی در سال 1916 به گوتینگن،مرکز مهم ریاضیات آلمان و شاید سراسر اروپا،عزیمت کرد.او از طرف دیوید هیلبرت،عضو برجسته ی دانشکده ی ریاضی ، مورد استقبال قرار گرفت.او در این زمان،شش مقاله ی پژوهشی در زمينه ي ریاضی انتشار داد.
    بعد از سال 1919،انعطاف پذیری قوانین آموزشی بیش تر شد،و امی توانست به طور غیر رسمی ،کرسی دستیاری استادی دانشگاه را به دست آورد و رسما" جبر تدریس کند.شیوه ی تدریس امی تاثیر زیادی بر دانشجویان داشت ،که بعدها بیش تر آن ها در ریاضیات،صاحب نام و شهرت شدند.دانشجویان برجسته اش که جذب بیش تر کشور های اروپایی شده بودند،"پسران نوتر"نامیده می شدند.
    امی تمام زمستان 29-1928 را به عنوان استاد مهمان در مسکو گذراند و در آن جا به تدریس یک دوره ي جبر مجرد و برگزاری سمینار هندسه ی جبری مشغول شد.
    سال 1932 سال سرشار از موفقیت برای امی در آلمان بود.او در این سال،جایزه ی یادبود آلفرد آکرمن تیوبنر را برای پیشبرد دانش ریاضی دریافت کرد.این جایزه که در راستای فعالیت های علمی امی به او اعطا شد،معادل 120 دلار ارزش داشت.
    در سال 1933 بسیاری از ریاضی دانان و دانشمندان مشهور ،از جمله نوتر،ناگزیر شدند آلمان را ترک کنند و به آمریکا پناهنده شوند.
    امی در سال 1935 برای برداشتن یک غده،تحت عمل جراحی قرار گرفت.بعد از عمل به مدت سه روز بهبودی کامل یافت،اما در روز چهارم و در تاريخ 14 آوریل 1935 در گذشت.
    اگرچه امی نوتر در آلمان،تا زمان مرگش،به عنوان ریاضی دانی بزرگ شناخته نشد،اما دنیای علم پس از مرگش به اهمیت کار او پی برد. به راستی دنیای وسیع جبر،شدیدا"تحت تاثیر روش های او تغییر کرد.در سال 1958 دانشگاه ارلانگن به مناسبت بزرگداشت پنجاهمین سال اخذ دکترای امی،تجدید دیداری را با بسیاری از دانشجویانش با موضوع"تاثیر امی بر ریاضیات عصر" برگزار کرد.در سال 1960 شهر ارلانگن،نام

    از خیابان های خود را با نام نوتر نام گذاری کرد.در سال 1982 تندیس یادبود نوتر در موسسه ی ریاضی دانشگاه ارلانگن به افتخار او پرده برداری شد و انجمن ریاضی آمریکا به مناسبت یکصدمین سالگرد تولد امی،کنفرانسی به پاس خدمات او برگزار کرد.


    امی نوتر به عنوان یک ریاضی دان بزرگ،دانشمندی صاحب نام و معلمی استثنایی در یادها مانده است.او به ریاضیات و مردم عشق می ورزید،زیرا که آن ها را زندگی خود می دانست.
  4. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    جان لويس فون نويمان،رياضي داني مولف
    جان لويس فون نويمان در 28 دسامبر 1903 در بوداپست مجارستان متولد شد و در 8 فوريه‌ي 1957 در واشنگتن دي سي درگذشت.فون نويمان از همان كودكي هوش سرشاري داشت.در شش سالگي اعداد 8 رقمي را به طور ذهني تقسيم مي‌كرد.در 18 سالگي نخستين مقاله‌ي علمي خود را منتشر كرد. در سال 1921 در رشته‌ي شيمي وارد دانشگاه بوداپست شد، بعد از تحصيل در دانشگاه‌هاي زوريخ و برلين،

    1928 در رياضيات درجه ي دكترا گرفت.او به سرعت در زمينه هاي نظريه‌ي مجموعه‌ها، جبر و مكانيك كوآنتومي به شهرت رسيد.در سال 1930 و مقارن با ناآرامي سياسي در اروپا به دانشگاه پرينستون آمريكا دعوت شد و به عنوان يكي از 6 استاد اصلي رياضي موسسه ي مطالعات پيشرفته (ias) مشغول به كار شد.
    بينش فون نويمان با ساير دانشمندان زمان خود در رابطه‌ با رايانه تفاوت داشت. او از رايانه براي كاربرد در زمينه‌هاي مختلف رياضيات و حل مساله هاي محاسباتي پيچيده استفاده كرد. در طول جنگ از تحقيقات فون نويمان در زمينه‌ هاي هيدروديناميك (ديناميك آب)، هواشناسي، آمار و پرتابه‌شناسي استفاده‌هاي بسياري شد.
    بسياري اعتقاد دارند كه نخستين مواجهه ي وي با رايانه،از طريق انياك(eniac) بود ولي او قبلا" ماشين‌ حساب ascc را ديده بود و مكاتبات او در سال 1944 گوياي علاقه اش به كار با رايانه هاي تقويت كننده ي الكترو مكانيكي و فعاليت هاي آزمايشگاه محاسبات دانشگاه كلمبيا است. بعد از پايان جنگ، ‌توجّه فون نويمان به ارتقاي رايانه ي مؤسسه‌ي ias معطوف شد و با گروه‌هاي متعددي در اين زمينه‌ همكاري كرد. فعاليّت‌هاي او در اين زمينه به تسريع روند حل مسائل محاسباتي در ساخت بمب هيدروژني منجر شد.
    در سال 1950 وي به عنوان مشاور در شركت ibm مشغول به كار شد و


    پروژه‌هاي پيشرفته اي در زمينه ي فن آوري را بر عهده گرفت.

    فون نويمان در طول زندگي خود موفّق به اخذ جوايز فراواني شد. نظير: جايزه ي انريكو فرمي و جايزه ي يادبود آلبرت اينشتين . به پاس خدمات او، مؤسسه‌ي مهندسين الكترونيك آمريكا،نشان افتخاري به نام او در نظر گرفت كه هر ساله به افرادي كه در زمينه‌هاي علوم رايانه و فن آوري، تحقيقات برجسته اي انجام مي‌دهند، اهدا مي‌گردد.
  5. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    دكتر ابوالقاسم غفاري
    دكتر ابوالقاسم غفاري، از برجسته‌ترين دانشمندان ايراني در حوزه علوم رياضي، فيزيك و صنعت فضاست. ايشان نخستين ايراني راه يافته با سازمان فضايي آمريكا، ناسا مي‌باشد. دكتر غفاري تنها خارجي حاضر در پروژه بزرگ آپولو بوده است. پيش از آن نيز در زمينه علوم رياضي و فيزيك، فعاليت هاي فراواني به انجام رسانيده است كه

    از برجسته‌ترين آن‌ها، همكاري با پروفسور اينشتين در زمينه نظريه وحدت ميدان‌ها مي‌باشد. نظريه‌اي كه سال‌ها ذهن دانشمندان را به خود مشغول داشته است و تلاشي است در جهت يگانه‌كردن كل نيروهاي جهان هستي.
    دكتر غفاري در 25 خرداد ماه سال 1285 هجري شمسي در تهران متولد شد و تحصيلات پايۀ خود را در دبيرستان دارالفنون به اتمام رسانيد. رياضيات و فيزيك را در دانشگاه نانسي فرانسه تحصيل كرد و ديپلم ستاره‌شناسي و آناليز عالي رياضيات را نيز از آن‌جا دريافت نمود. او دكتراي رياضياتِ فيزيك را از دانشگاه سوربن فرانسه اخذ كرد. در 1315 به اعضاي هيئت علمي دانشگاه تهران پيوست و پس از اتمام خدمت سربازي از سال 1319 تا 1334 به عنوان استاد تمام آناليز عالي تدريس كرد و اين در حالي بود كه در سال 1325، به دعوت دانشگاه سلطنتي لندن مدتي را در آن‌جا گذرانده و مدرك پي اچ دي تصحيح فاكتورهاي سرعت و روش هودوگراف در ديناميك گازي را از آن‌جا دريافت كرد.
    پس از آن، در دانشگاه‌هاي لندن و آكسفورد، به حل مسائل پيچيده فيزيك مشغول شد و نسبيت را نيز در دانشگاه آكسفورد نزد پروفسور ميلن، فراگرفت. در سال 1339، به دعوت دانشگاه هاروارد، به آن‌جا نقل مكان كرد و تحقيقاتي را در زمينه معادلات ديفرانسيل و نيز حل مسائل ديناميك گازي به انجام رسانيد. در اين مدت همچنين به عنوان عضو موقت انستيتو مطالعات پيشرفته در پرينستون و نيز دستيار تحقيقاتي رياضيات در دانشگاه ايالتي پرينستون انتخاب گرديد.
    در سال‌هاي 1340 و 1341، با پروفسور آلبرت اينشتين در رابطه با نظريه وحدت ميدان‌ها فعاليت كرد و همزمان، با پروفسور مورس و لفچز در رابطه با معادلات ديفرانسيل در ابعاد بزرگ كار كرد. در 1341 بار ديگر به ايران بازگشت و به تدريس معادلات ديفرانسيل در دانشگاه تهران پرداخت. در 1347 رساله پروفسوري خود را در زمينه رياضيات و استاتيك در دانشگاه واشنگتن ارائه داد و از 1337 تا 1341 در اين دانشگاه به تدريس معادلات ديفرانسيل پرداخت. در 1343، تحت عنوان دانشمند هوافضا به پايگاه فضايي گودارد ناسا نقل مكان كرد. پس از آن به پروژه عظيم آپولو پيوست و به انجام محاسبات مربوط به مسير انتقال كپسول حامل انسان به مدار ماه پرداخت. و در سال 1351، از ناسا بازنشسته شد و تحقيقات خود را در زمينه ديناميك‌هاي ستاره‌اي و كنترل ماموريت‌هاي بين سياره‌اي ادامه داد. او در 1348 به پاس خدماتش در جريان ماموريت آپولو ـ 11 از طرف نيكسون، رئيس جمهور وقت ايالات متحده، مدال افتخار دريافت كرد. ايشان همچنين در پروژه جنگ ستارگان نيز فعاليت‌هايي را به انجام رسانيده‌اند.
    دكتر غفاري هم اكنون در آمريكا ساكن بوده و همچنان به انجام تحقيقات علمي در سن 101 سالگي مي‌پردازد. گروه نجوم شفق تصميم گرفت تا در مصاحبه‌اي ويژه با پروفسور غفاري، به سراغ سال‌هاي فعاليت ايشان در ناسا در زمان انجام پروژه عظيم آپولو برود. بخشي از اين مصاحبه را مي‌توانيد در اين‌جا مشاهده كنيد.
    - آقاي دكتر از راه‌يابي به سازمان فضايي آمريكا براي ما توضيح دهيد
    بله، يك كنگره بين‌المللي است كه هر ساله در يكي از شهرهاي اروپا يا آمريكا تشكيل مي‌شود، من در همه اين كنگره‌ها شركت كردم. اولين كنگره‌اي كه من در آن شركت كردم در سال 1950 در دانشگاه هاروارد و آخرين آن هم در سال 1972 در ونكوور كانادا بود و كنگره‌هاي ديگري هم بود كه هر 4 سال يكبار برگزار مي‌شد و آشنايي من با اين موضوعات، از اين كنگره‌ها آغاز شد. زماني كه در سال 1956 به آمريكا رفتم، به اداره استاندارد آنجا منتقل شدم و در آن‌جا با شخصي به نام دكتر هوگ درايدن (معاون پيشين ناسا؛ امروزه يكي از پايگاه‌هاي ناسا به احترام وي، درايدن ناميده شده است) آشنا شدم. زماني كه ناسا تشكيل مي‌شد، از عده زيادي جهت همكاري دعوت كردند كه درايدن نيز مرا به ناسا دعوت كرد.

    - آقاي دكتر از سال‌هاي فعاليت خود در ناسا براي ما بگوييد.
    ناسا، 8 شعبه داشت كه شعبه مربوط به موشك‌هاي فضايي، در ايالت آلاباما قرار داشت و رياست آن را دكتر ورنر فون براون (پدر موشك‌هاي فضايي آمريكا) عهده‌دار بود. در اين بخش قريب به 40 آلماني با تابعيت آمريكايي فعاليت مي‌كردند. من در يكي از سخنراني‌هاي فون براون در واشنگتن با او آشنا شدم. او پس از كار در آلاباما، معاونت ناسا را به عهده گرفت و پس از آن نيز به نيويورك نقل مكان كرد و مدير يك كمپاني ساخت هواپيماهاي اف ـ 14 شد. در اين مدت همچنين سفري به تهران داشت كه در آن با شاه ايران ملاقات كرد و رايزني‌هايي را درباره فروش اين نوع هواپيماها به ايران انجام داد. البته اين كار به آساني صورت نگرفت زيرا آمريكا بيم آن داشت كه اين هواپيماها از طريق ايران به شوروي منتقل شود.
    در هر صورت، 2 سال اوليه فعاليت‌هاي من در ناسا، در زمينه مشاوره بود و بعد از آن به پروژه آپولو انتقال يافتم. پس از آن نيز به پروژه ژوپيتر ملحق شدم. در پايان هم از ناسا بدليل مشكلات رفت و آمد به ايران، تقاضاي بازنشستگي كردم. پيش از آپولو، موشك هاي ردستون و تيتان، منحصرا توسط ارتش آمريكا ساخته مي‌شد اما پس از شروع پروژه آپولو، موشك هاي ساترن كه مختص سفر به ماه بودند ساخته شد.
    وظيفه ما در آپولو، تعيين مسير فضاپيما در جريان سفر به ماه بود تا فضاپيما بتواند در كوتاه‌ترين زمان، حداكثر فعاليت را انجام دهد و يا اگر اشتباهاتي در


    مي‌داد، آنها را اصلاح مي‌كرديم. ما از ابتداي پروژه و از مأموريت آپولو – 1، در ناسا استخدام شديم. پرتاب هاي اوليه (تا آپولو – 11) همگي آزمايشي بودند تا بالاخره آپولو – 11 موفق شد بر سطح ماه فرود بيايد. خطر جاني هم فقط در ماموريت آپولو – 1 رخ داد. البته در ماموريت آپولو – 13 نيز مشكلاتي براي فضانوردان بوجود آمد كه با هدايت بسيار عالي فرمانده ماموريت، با سلامت به زمين بازگشتند.

    - آيا شما در جريان ماموريت آپولو – 13 نيز حضور داشتيد؟
    خير، من آن زمان به پروژه ژوپيتر منتقل شده بودم. (پروژه ژوپيتر مربوط به ارسال نخستين روبات دست‌ساز بشر به سمت سياره مشتري بود كه پايونير ـ 10 نام داشت).

    - همكاران شما در آپولو چه كساني بودند؟
    زماني كه در ناسا بودم، رياست بخش ما را يك اتريشي به عهده داشت كه پيش از آن در ساخت موشك هاي وي ـ 1و وي ـ 2 (اولين نسل موشك هاي جنگي و فضايي جهان) فعاليت داشت كه در جنگ جهاني دوم به اسارت آمريكا گرفته شده بود. موشك هاي وي ـ 2 همان موشك هايي بود كه در اواسط جنگ جهاني، آلمان بر ضد انگليس به كار مي برد. از فعالان اين موشك، تنها اين شخص با من همكار بود. معاون اين بخش، يك آلماني بود و نفر سوم هم بنده بودم. ما 3 نفر در رآس اين قسمت از پروژه آپولو بوديم.

    - با توجه به اينكه يك مسابقه بزرگ فضايي مابين آمريكا و شوروي در جريان بود، جو كار در پروژه آپولو چگونه بود ؟
    بله، همانطور كه گفتيد بين آمريكا و شوروي مسابقه بزرگي بود. در اكتبر 1957، اين مسابقه با پرتاب اسپوتنيك -1 (نخستين ماهواره جهان) آغاز شد. صبح روز چهارم اكتبر 1957، دكتر كشي افشار (بنيانگذار موسسه ژئوفيزيك ايران) به من تلفن كردند و مرا از اين اتفاق باخبر كردند. البته اين پنجمين باري بود كه شوروي دست به اين كار مي زد. در دفعات قبل، اين تجربه، ناموفق بود. چندي بعد هم يك ماهواره ديگر پرتاب كردند اين بود كه اين مسابقه فضا شروع شد. آمريكا هم در ابتدا فعاليت هايي انجام مي داد، اما رسمي نبود. موشك ها هم اكثرا به دست ارتش ساخته مي شد، و فون براون و دسته اش هم تا پيش از تاسيس ناسا در ارتش فعاليت مي كردند كه بعدا به ناسا پيوستند.
    البته آمريكا هم تلاش بسياري كرد و كار فوق العاده اي انجام داد چراكه دانشمندان زيادي در آمريكا وجود داشتند اما جمع آوري آنها آسان نبود اين بود كه طول كشيد تا سرانجام در سال 1958 اجازه تاسيس ناسا صادر شد. در ابتدا دفتر كار ما در يك عمارت قديمي در گوشه اي از كاخ سفيد بود و پس از رسمي شدن ناسا، يك شعبه در آلاباما و بخشي به نام مركز پرتاب هاي فضايي در واشنگتن تاسيس شد. من بدليل آنكه دوستان قديمي ام اكثرا در واشنگتن بودند، همانجا ماندم.

    - كمي درباره اعطاي نشان افتخار از طرف رئيس جمهور آمريكا هم توضيح بدهيد
    آپولوي 11 در ژولاي 1969 رفت به ماه و برگشت. در همان اواخر ماه ژولاي يك برنامه در كاخ سفيد برگزار كردند، زماني كه نيكسون رئيس جمهور بود. تعدادي از فعالان پروژه آپولو – 11 از جمله ما نيز در اين برنامه دعوت داشتيم. خبرنگاران بسيار زيادي در آنجا حضور داشتند. در ابتدا نيكسون سخنراني كرد و پس از آن نيز مدال هايي طراحي شده بود كه به ما اعطا شد.

    - گويا ناسا قصد دارد تا بار ديگر انسان هايي را به ماه و مريخ اعزام كند نظر شما درباره امكان عملي شدن اين پروژه چيست ؟
    بله. امروزه اكثر پروژه هاي تحقيقاتي فضايي، باسرنشين نيست و البته كشورهاي ديگر هم مانند هند و ژاپن و چين نيز در اين زمينه فعاليت مي كنند و ماموريت هايي را به ماه مي فرستند و تحقيقاتي را در قسمت هاي شمالي ماه انجام مي دهند. شما مي دانيد كه پيش از آنكه انسان به ماه برود صحبت از اين بود كه سطح ماه چگونه است. در ناسا نيز يك استاد فيزيك سخنراني را انجام داد كه در آن به اين موضوع اشاره كرد كه سطح ماه شبيه گرد و خاك است و در صورت فرود شيئي روي آن، آن جسم در گرد و خاك ماه فرو مي رود. همگي ما تعجب كرديم كه پس چرا ما اينهمه زحمت مي كشيم ! خلاصه صحبت از اين موضوع زياد بود و سرانجام هم روي ماه فرود آمدند. البته ناسا برنامه هاي بسياري دارد. اما اشكال آن، كمبود بودجه است. تا پيش از اين هم پيش بيني مي شد تا انتهاي سال 2010، ماموريت هاي سرنشين دار به مريخ برود اما من گمان نمي كنم. البته ماموريت هاي بدون سرنشين زيادي در حال انجام است كه من زياد وارد نيستم.

    - آقاي دكتر، رابطه شما با نجوم و اخترشناسي چگونه آغاز شد؟
    ما زماني كه در پاريس براي ديپلم رياضي درس مي خوانديم، مجبور بوديم فيزيك نيز بخوانيم. در ژوئن 1932 زماني كه ليسانس رياضي را گرفتم فيزيك را شروع كردم، بعد از فيزيك هم نجوم را شروع كردم. پس از آن هم در رصدخانه پاريس مشغول به كار شدم. البته كار من محاسباتي بود و رصدي نبود. من پس از آن به تهران و بعد از آن نيز به لندن رفتم. پس از آن هر نسخه از تزي را كه در پاريس نوشته بودم به مناطق مختلف فرستادم. يكي از آنها را براي اينشتين در پرينستون فرستادم كه او هم در جواب، يك نامه كوتاهي به زبان انگليسي فرستاد. البته زبان او فرانسه بود اما به تازگي انگليسي را فراگرفته بود. او نوشته بود: "بسيار جذاب است!".
    در سال 1952 زماني كه براي نجوم از هاروارد به پرينستون آمدم، در اولين جلسه من با اينشتين، او به من گفت كه مقاله شما بسيار جذاب است و بيشتر درباره رياضيات است و 3 فصل اول را داخل رياضيات شديد.

    - تلخ ترين و شيرين ترين خاطره زندگي علمي شما چيست ؟
    زماني كه آپولو – 11 روي ماه فرود آمد همه ما بسيار خوشحال


    و اين شيرين ترين خاطره من بود. و تلخ ترين نيز مربوط به آپولوي اول بود كه زماني كه فضانوردان وارد كپسول فضايي شدند، ناگهان اين محموله آتش گرفت و ما شاهد ماجرا بوديم كه اغلب از بين رفتند.
    در اين مصاحبه دكتر غفاري علي رغم كهولت سن، با شوق و علاقه خاصي به سوالات ما پاسخ مي گفت و همچنين با تشويق فعاليت هاي گروه ما اظهار كرد : سالها پيش در تهران، ما نيز قصد انجام كاري مشابه (تاسيس انجمن نجوم) را داشتيم اما محقق نشد و فعاليت هاي شما بسيار عاليست و برايتان آرزوي موفقيت دارم.
  6. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    توماس شلینگ و توسعه نظریه بازیها
    مختصری از زندگی شلینگ:

    توماس شلینگ در سال 1921 در آمریکا به دنیا آمده و در دانشگاه های هاروارد (دکترا) و برکلی (لیسانس) در رشته اقتصاد تحصیل کرده است. فعالیت دانشگاهی او از سال 1953با پیوستن به دانشگاه ییل اغاز شد و در ادامه با فعالیت در دانشگاه هاروارد یه عنوان استاد تمام تداوم پیدا کرد. این دوره تا سال 1990 به طول انجامید. او هم اکنون استاد


    گذاری عمومی در دانشگاه مری لند آمریکا است. شلینگ سال های زیادی را در مخزن فکری معروف رند (RAND) سپری کرده است که در دوره بعد از جنگ جهانی دوم میزبان حلقه ای از متخصصان معروف نظریه بازی بوده و سهم به سزایی در توسعه کاربردهای این رشته ایفا کرده است. شلینگ علاوه برتدریس حدود 30 سال در دانشکده اقتصاد هاروارد بمدت 21 سال نیزدر مدرسه سیاست کندی هاروارد به اموزش اشتغال داشته است. او در سال 2005 پس از 54 سال فعالیت علمی جایزه نوبل اقتصاد را به طور مشترک با رابرت آومن به دلیل نقش وی در توسعه درک ما از منازعات و هم کاری ها در قالب مدل های بازی دریافت نمود.

    مقدمه: نظریه بازی چیست؟
    نظریه بازی ها در سال ۱۹۲۸ توسط فون نیومن مطرح شد و در سال ۱۹۴۴ با انتشار کتابی توسط او و مورگنشترن جایگاه وسیعی در علوم اقتصادی پیدا کرد. نظریه بازیها یکی از موضوعات مهم ریاضی است که در علم اقتصاد کاربرد فراوانی دارد. اساس این موضوع بر کنش و واکنش رقبا و یا بازیکنان استوار است. این نظریه از توپولوژی برای اثبات اصول خود استفاده کرده و بر اساس قوانین احتمالات نقطه تعادل نش را دنبال می‌کند.
    نظریه بازی ها (Game Theory) حوزه ای از ریاضیات کاربردی است که در بستر علم اقتصاد توسعه یافته و به مطالعه رفتار استراتژیک بین عوامل "عقلانی" می پردازد. رفتار استراتژیک زمانی بروز می کند که مطلوبیت هر عامل نه فقط به استراتژی انتخاب شده توسط خود وی بلکه به استراتژی انتخاب شده توسط بازی گران دیگر هم بستگی داشته باشد. زندگی روزمره ما حاوی مثال های بی شمار از چنین وضعیت های است که از جمله آن ها می توان به مذاکرات تجاری بین دو کشور، جنگ تبلیغاتی بین دو شرکت رقیب، رای دادن دو سهام دار، بازی بین استاد و دانشجو برای تعیین کیفیت درس، بازی دولت و شهروندان برای اعلام و پذیرش سیاست ها، پیشنهاد/رد ازدواج بین یک زن و مرد اشاره کرد.

    اعتبار معرفی مفهوم نظریه بازی ها به کار مشترک فون نویمان (Von Neumman) و مرگن اشترن (Morgenstern)اقتصاددانان مجار-اتریشی مقیم آمریکا در سال 1944 با عنوان نظریه عمومی بازی ها و رفتار اقتصادی برمی گردد. افزون بر آن جان نش (John Nash)(برنده جایزه نوبل اقتصاد سال 1998) با ارائه مفهوم تعادل نش و اثبات وجود آن تحت برخی فروض نسبتا عمومی و دست یافتنی در دهه 50 میلادی این اطمینان را به وجود آورد که نظریه بازی ها قابلیت فراوان برای بررسی مسایل مختلف دارد. تعادل نش به ترکیبی از استراتژی های بازی گران اشاره دارد که در آن استراتژی منفرد هر بازی گر پاسخ بهینه وی به استراتژی بازی گران دیگر است و در نتیجه هیچ فردی انگیزه ای برای انحراف از این نقطه را ندارد (به زبان ریاضی تعادل نش یک نقطه ثابت تابع مجموعه ای بهترین پاسخ (Best Response Correspondence) همه بازی گران است). نقطه تعادل نش برای هر بازی لزوما واحد نیست و ممکن است با موضوع تعادل های چندگانه (Multiple Equilibria) مواجه شویم که شرایط پیچیده ای را به وجود می آورد و اتفاقا این شلینگ راه حل هایی برای خروج از این شرایط پیشنهاد می کند.

    نظریه بازی ها به دو شاخه اصلی بازی های تعاونی (Cooperative Games) و بازی های رقابتی (Non-Cooperative Games) تقسیم می شود. فرض روی کرد اول این است که بازی گران منافع ناشی از پیوستن به ائتلاف های مختلف را بررسی


    و مکانیسمی برای اعمال تعهد بازی گران در پیوستن به این ائتلاف ها وجود دارد در حالی که روی کرد دوم فرض وجود مکانیسم اجبار به حفظ تعهد برداشته شده و بازی گران در صورتی استراتژی را انتخاب می کنند که تخطی از آن برایشان بهینه نباشد و لذا ائتلاف ها و تعهدها باید به خودی خود قابل اعمال (Self-enforcing) باشد. در ادبیات امروز نظریه بازی ها روی کرد دوم سهم کاملا غالب دارد.

    یک بازی را با مجموعه ای از عناصر پایه ای می توان معرفی کرد. بازی درختی از ترکیب حرکت های مختلف بازی گران است که مطلوبیت ناشی از هر پیامد در آن برای هر بازی گر مشخص شده است. برای تعریف فضای بازی مشخص کردن عناصر زیر لازم و کافی است:

    1) بازی گران: طرف های بازی که هر کدام حداقل دو استراتژی در اختیار دارند. معمولا تعداد بازی گران در مدل سازی بازی های معمول محدود (غیربی نهایت) فرض می شود.

    2) استراتژی در اختیار هر بازی گر: زنجیره ای مرتب از اقداماتی است که بازی گر می تواند در قدم های مختلف بازی برگزیند (با تعریف دقیق تر هر استراتژی تابعی است از فضای حالت بازی به مجموعه اقدامات در اختیار هر بازی گر). استراتژی می تواند گسسته یا پیوسته باشد که در حالت دوم با بازی هایی با فضای استراتژی بی نهایت مواجه می شویم.

    3) ترتیب بازی: این که در هر قدمی از بازی چه بازی گری حرکت می کند.

    4) ساختار اطلاعاتی: در هر لحظه از بازی هر بازی گری قادر است چه اطلاعاتی را از حرکت ها و ترجیحات طرف مقابلش بداند.

    5) خروجی های بازی: وقتی بازی به انتها می رسد چه نتایجی به بار می آید.

    با دانستن این پنج عنصر می تواند یک بازی را به صورت کامل توصیف کرد که متناسب با نوع بازی یکی از دو نمایش استراتژیک (ماتریسی) و گسترده (درختی) انتخاب می شود.


    توماس شلینگ و درک شهودی از نظریه بازی ها

    شلینگ در مصاحبه ای در سال 90 می گوید که به نظر وی نظریه بازی ها مشغله فکری جذابی است ولی صرفا در سطح مباحث مقدماتی. او بعدا در مصاحبه دیگری در سال 2005 تصریح می کند که وقتی به بسیاری از مسایل موجود در روابط بین الملل می اندیشد چارچوب مدل سازی نظریه بازی یعنی مفاهیمی مثل بازی گران، استراتژی های در اختیار هر بازی گر، منافع و ماتریس بازی را ابزار بسیار مفیدی برای تحلیل مساله می یابد ولی این سطح از ابزارهای نظریه بازی در قیاس با مدل های ریاضی بسیار پیچیده تری که در این حوزه توسعه یافته اند – مثلا بازی های دیفرانسیلی یا اثبات های مبتنی بر نظریه ایندکس در توپولوژی دیفرانسیل – آن قدر ساده و پیش پا افتاده اند که وی حتی مطمئن نیست که نام آن ها را نظریه بازی بگذارد. این نظر شلینگ بسیار شبیه به نظری است که آرین رابینسون
    (Ariel Rubinstein) در کتاب زبان و اقتصاد و در فصلی با عنوان "خطابه نظریه بازی ها" ارائه می کند.

    کسانی که با کاربردهای عملی و سیاست گذاری (و نه تحقیقاتی) نظریه بازی ها آشنا هستند اتفاقا نظر این دو نفر را صائب می یابند. نکته جالب قضیه این است که آن بخش هایی از نظریه بازی که می تواند به طور گسترده در مسایل سیاست گذاری و تربیت مدیران و متخصصان روابط بین الملل به کار رود تا اندازه زیادی مدیون نظرات شلینگ است. البته اگر بخواهیم نقش شلینگ را در توسعه نظریه بازی ها بررسی کنیم باید متذکر شویم که در مقایسه با نقش افراد معروف و موثر در این حوزه مثل نش، هارشاینی، مایرسون، رابن اشتاین، زلتون، آومن و ... نوشته های شلینگ به نحو بارزی غیرفنی تر و غیرریاضی تر است.

    در واقع می توان گفت که سهم بزرگ شلینگ در توسعه شهود کاربردی نظریه بازی ها بوده است تا توسعه مفاهیم ریاضی برای مدل کردن و بررسی دقیق تر بازی ها. از این حیث جای گاه وی در بین برندگان جایزه نوبل شاید به کسی مثل هایک نزدیک تر باشد تا به رابرت اومن که جایزه را به طور مشترک با شلینگ برنده شد و سهم عمده ای در توسعه مبانی ریاضی نظریه بازی (از جمله عقلانیت بیزی و تعادل هماهنگ شده) داشت. مایرسن (برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال جاری ) در متنی که برای بزرگ داشت شلینگ نوشته به این نکته اشاره کرده که بر خلاف بسیاری از متخصصان حوزه نظریه بازی ها (از جمله خود وی) که به دنبال توسعه نظریه های عام ریاضی در حوزه نظریه بازی بودند روی کرد شلینگ بیشتر به سمت تمرکز بر روی یک مساله خاص و بیان ابعاد آن از طریق به کارگیری مفاهیم نظریه بازی بوده است. از قول خود شلینگ نقل می شود که خودش را یک کاربر و مصرف کننده نظریه بازی می داند حال آن که بقیه متخصصین این حوزه را افراد توسعه دهنده می داند.

    از زاویه دیگر شلینگ را باید جزو پیشگامان تعامل علم اقتصاد و سایر حوزه های علوم انسانی دانست. همانند گری بکر و جیمز بوخانان که با توسعه متدولوژی علم اقتصاد به مباحث اجتماعی و سیاسی باعث شکل گیری حوزه هایی مثل حقوق و اقتصاد (Law and Economics) و انتخاب عمومی (Public Choice) شدند شلینگ هم مفاهیم نظریه بازی را به عرصه تحلیل های سیاست خارجی و مسایل بین الملل وارد کرد. علاوه بر آن بسیاری معتقدند که نوشته های شلینگ - از جمله کتاب معروف رفتارهای خرد و رفتارهای کلان- جزو اولین تلاش ها برای ایجاد یک چارچوب وحدت بخش برای علوم انسانی از طریق فراهم کردن پایه های خرد برای رفتار استراتژیک به شمار می آید.

    مفهوم محوری که در اکثر کتاب ها و مقاله های شلینگ دیده می شود تاکید بر وجود دو عنصر "تضاد" و "همسویی" منافع به طور همزمان در یک بازی است. در دنیای واقع هر چند که معمولا در طرف بازی رقیب هم به شمار می آیند (مثلا دو کشوری که بر سر یک پیمان تجاری مذاکره می کنند) ولی از طرف دیگر این دو طرف منافع مشترکی از دست یافتن به تفاهم (و یا به طور معادل تحمل هزینه زیاد در اثر دست نیافتن به تفاهم) هم دارند. در مثال مذاکرات تجاری هر دو کشور علاقه مند هستند تا یک قرارداد نهایی امضاء شود تا از مزایای تجاری آن بهره مند شوند. چنین نگاهی به مساله افق جدیدی را


    حل بازی قرار می دهد. اولا بازی در این شرایط یک بازی با جمع ثابت (و صفر) نیست بلکه بازی است که متناسب با رفتار طرفین می تواند منافع مثبت برای هر دو طرف داشته باشد. ثانیا بازی گران می دانند که برای رسیدن به نقطه مطلوب باید انگیزه های طرف مقابل را خود بشناسند و او را برای رسیدن به این نقطه یاری کنند.

    به قول آوینش دیکسیت (Ave Dixit) در مقاله ای که برای تشریح نقش شلینگ در تئوری بازی ها نوشته است تفاوت شلینگ با بقیه متخصصان نظریه بازی این است که بقیه عمدتا ناظر بازی هستند و سعی می کنند تعادل های موجود در بازی را تحت یک ساختار مشخص تحلیل کنند (من معمولا از اصطلاح ساخته خودم "اقتصاددان خون سرد" برای تشریح این موضوع استفاده می کنم) حال آن که شلینگ بیشتر به این می اندیشد که چه بازی های جایگزینی می توان تعبیه کرد که تعادلش در جایی قرار بگیرد که ما می خواهیم. به عبارت دیگر شلینگ ابتدا از تعادل مطلوب شروع کرده و سپس به طراحی بازی می رسد. باید توجه داشت که این روی کرد همان نقطه تمرکز بحث طراحی مکانیسم در ادبیات متاخر اقتصاد است که جایزه نوبل سال 2007 هم به سه نفر از پیشگامان آن (از جمله مایرسان که در پاراگرف های قبلی ذکری از او به میان آمد) اعطا شد.

    در ادامه چهار محور از فعالیت های فکری مهم شلینگ را به طور اجمالی توضیح می دهیم:

    1) بازی ترسوها (Chicken Game) و نقطه کانونی (Focal Point)

    در بین کارهای متعدد شلینگ مفهوم نقطه کانونی (Focal Point) که گاهی هم به افتخار وی نقطه شلینگ نامیده می شود بیش ترین تاثیر و ارجاع را داشته است. مفهوم پیشنهادی او درک ما را از تعادل های ممکن در کلاس بزرگی از بازی ها که بازی هماهنگی (Coordination Games) نامیده می شوند ارتقاء داده است. خصوصیات این بازی ها این است که در آن ها ترکیبی از استراتژی های بازی گران وجود دارد که برای هر دو آن ها مطلوب است ولی چون هر بازی گری فاقد اطلاع از استراتژی انتخاب شده توسط بازی گر دیگر است نمی داند که باید چه استراتژی را انتخاب کند تا بازی در یکی از این نقاط جذاب پایان یابد. مثال های این بازی در دنیای واقعی فراوان است که در ادامه به برخی از آن ها اشاره می شود.

    به زبان ساده نقطه کانونی هر ویژگی در بازی است که باعث می شود توجه مشترک بازی گران به آن جلب شود (ایجاد عدم تقارن برای نقطه محوری در مقابل سایر ترکیبات استراتژی ها) و لذا نقطه کانونی شکل گیرد. این مفهوم درک ما را از بسیاری از زیرساخت های فرهنگی و سیاسی که نقش هماهنگ کننده انتظارات افراد و در نتیجه تحقق یکی از چندین تعادل ممکن بازی می شوند را بسیار غنی تر می کند.

    مثالی که شلینگ در کتاب "استراتژی و تضادها" ذکر می کند این است که فرض کنید شما و همسرتان در یک فروشگاه بزرگ هم دیگر را گم کرده اید. این جا یک بازی هماهنگی بین دو نفر شکل می گیرد که در آن استراتژی هر بازی گر محلی است که باید در آن جا منتظر همسرش باشد. در این حالت مجموعه استراتژی های در اختیار هر فرد بسیار بزرگ و شامل تمامی نقاط موجود در فروشگاه است. اگر فرد به درب شماره یک برود حال آن که همسرش در مقابل صندوق منتظر او باشد هر دو مطلوبیت پایینی به دست می آورد در حالی که اگر هر دو تصمیم بگیرند تا مقابل تابلوی خاصی منتظر باشند (هماهنگی) هم دیگر را یافته و در نتیجه مطلوبیت هر دو بسیار بالا خواهد بود. طبیعی است که اگر قبل از بازی چنین هماهنگی صورت می گرفت هر نقطه ای از فروشگاه می توانست یک محل ملاقات باشد ولی در غیاب چنین هماهنگی هر بازی گر باید با خودش فکر کند که همسرش در چنین شرایطی ممکن است کجا برود و ضمنا به این فکر کند که همسرش فکر می کند که خود او ممکن است کجا برود و الخ آخر تا بی نهایت. اگر افراد هیچ نکته ای برای "غیرمتقارن" کردن نقاط بالقوه قرار نداشته باشند احتمالا شانس کمی برای یافتن هم دارند ولی معمولا تجارب گذشته یا عرف و مسایلی از آن دست به کمک ما می آید. مثلا افراد از تجربه گذشته می دانند که بهتر است موقع گم شدن در مقابل درب خروج منتظر همسر خود باشند و نه مثلا مقابل انبار فروشگاه. همین موضوع کمک می کند تا به احتمال بسیار بالاتری دو نفر همدیگر را در این نقطه ملاقات کنند و هماهنگی بین آن ها شکل بگیرد.

    بحث نقطه کانونی بارها توسط متخصصان اقتصاد تجربی و روان شناسان آزمون شده و عمده این آزمون ها نشان داده است که بازی گران با یافتن نقاطی که تقارن بین استراتژی های مختلف را بر هم می زند به نحوی نقطه کانونی بازی را می یابند.

    شلینگ این مفهوم را به نحو جالبی در تحلیل منازعات بین الملل به کار گرفت. برای تشریح روی کرد او از مدل ساده بازی ترسوها (Chicken Game) استفاده می کنیم.

    بازی ترسوها در زندگی روزمره بسیار شناخته شده است. توصیف کلی بازی این است که راهی وجود دارد که فقط یک بازی گر می توان از آن عبور کند و اگر هر دو بازی گر با هم سعی کنند وارد آن شوند (انتخاب هم زمان استراتژی شهامت (Dare) ) وضعیت هر دو آن ها بدتر از حالتی است که یکی منتظر شود
    (Chicken Out) تا اول آن دیگری عبور کند. در عمل این راه می تواند بازار یک محصول، جنگ بر سر یک منطقه تحت اختلاف بین دو کشور، ، ... باشد.

    ماتریس پیامدهای بازی را به شرح زیر می توان نشان داد:

    بازی سه استراتژی نش دارد: دو استراتژی نش خالص که در هر کدام یکی از بازی گران تصمیم می گیرد تا وارد شود (شهامت) و دیگری بیرون بماند (جا زدن) و یک استراتژی مختلط که در آن هر دو بازی گر به احتمال 11/5 استراتژی اول و به احتمال 11/6 استراتژی دوم را انتخاب می کنند. تا به این جا مدل های نظریه بازی صرفا به ما می گویند که سه راه حل در این بازی وجود دارد ولی مفاهیم گزینش تعادل (Equilibrium Selection)هنوز نمی تواند بگوید که کدام یک از این سه تعادل در عمل اتفاق می افتد و در نتیجه برای فهم آن باید به نتایج تجربی مراجعه کرد. در واقع مساله تعادل های چندگانه در یک بازی جزو چالش های مهم پیش روی اقتصاددان ها برای گسترش کاربردهای نظریه بازی به دنیای واقع است. تعادل نش به خوبی تشریح می کند که چه نقاطی از بازی خارج از تعادل (Off Equilibrium) هستند ولی در مورد این که کدام یک از تعادل ها محقق خواهد شد ساکت است و لذا در این شرایط قدرت پیش بینی مدل بازی کاهش می یابد.

    شلینگ در این مساله از یک مشاهده تجربی شروع می کند. دو نفر را تصور کنید که باید از یک در باریک رد شوند. در عمل احتمال این که هر دو نفر با هم به سمت در حرکت کنند و در نتیجه با هم برخورد کنند بسیار ضعیف است. در دنیای واقع نهادهایی مثل ارزش های اجتماعی کمک می کند تا صرفا یکی از این استراتژی ها محقق شود. مثلا افراد بنا به عادت می دانند که معمولا خانم ها یا افراد مسن تر یا ارشد تر اولویت بیشتری در عبور از در دارند و لذا همین اطلاع کوچک کمک می کند تا دو نفر استراتژی خود را با هم هماهنگ کرده و لذا بهترین نتیجه بازی به دست آید. شلینگ بر اساس مشاهداتی از این جنس از دنیای واقعی به این نتیجه رسید که عواملی وجود دارند که "تقارن" موجود در بازی را به هم زده و شانس تحقق یک تعادل را بیشتر از تعادل دیگر می کنند. همین عدم تقارن باعث می شود تا بازی گران به طور مشترک باور کنند که احتمال تحقق یک تعادل بیشتر است و همین باعث می شود که در عمل این تعادل با احتمال بالایی ظاهر شود. در عرصه منازعه به نفع هر دو طرف است که استراتژی جنگ-جنگ (شهامت – شهامت در ماتریس فوق) انتخاب نشود چرا که این شرایط برای هر دو بسیار پرهزینه و بی فایده است.


    این کار یکی از دو بازی گر باید باور کنند که طرف دیگر ابزار جنگ را انتخاب خواهد کرد و لذا به نفع او است که کنار بیاید. نکته جالب این است که هر قدر منافع ناشی از جنگ نکردن (کنار آمدن) برای این طرف بالاتر باشد شانس بیش تری وجود دارد که بازی در نقطه شهامت-جا زدن (یعنی در واقع عدم وقوع یک درگیری جدی) شکل بگیرد. پیشنهاد سیاستی که شلینگ ارائه می کند بسیار جالب است: به جای این که صرفا انرژی خود را روی بهبود توان نظامی خود متمرکز کنید کاری کنید که منافع حریف از جنگ نکردن بالا برود. در این صورت شانس این که مساله در وضعیت جنگی منجر شود کاهش می یابد.

    2) تهدید معتبر و بازدارندگی

    مساله تهدید طرف مقابل به استفاده از یک استراتژی مشخص در صورت انتخاب استراتژی خاصی توسط طرف مقابل از قدیم در ادبیات نظامی و روابط بین الملل شناخته شده بود و گاه از آن به مساله بازدارندگی (Deterrence) اسم برده می شود. این لغت در ادبیات حقوقی به کار می رود و منظور از آن تعبیه هزینه هایی است که مجرمین را تهدید می کند که در صورت ارتکاب یک جرم خاص با مجازات مواجه خواهند شد. به این ترتیب جامعه سعی می کند تا با تهدید مجرمین بالقوه به اتخاذ استراتژی تنبیه آن را از همان قدم اول از ارتکاب جرم باز دارد.

    شلینگ با معرفی مفهوم تهدید معتبر (Credibl Threat) و غیرمعتبر
    (Incredible Threat) درک از این ماجرا را بسیار تعمیق بخشید. عبارت تهدید غیرمعتبر به این حقیقت اشاره می کند که حتی اگر یکی از بازی گران طرف مقابل را به استفاده از یک استراتژی خاص تهدید کرده باشد ولی اگر شرایط جوری شود که او مجبور شود تهدید خود را عملی کند خود او اجرای تهدید را عقلانی نخواهد یافت. مثال هایش در زندگی روزمره فراوان است. مدیری را تصور کنید که کارمند بی انضباط ولی با تخصص بالای خود را تهدید کرده است که اگر یک بار دیگر دیر سر کار حاضر شود او را اخراج می کند. او در واقع قصد دارد تا با آشکار کردن این تهدید کارمند را در شرایطی قرار دهد که تاخیر برای او غیرعقلانی شود. ولی کارمند از طرف دیگر شرایط را برای خودش شبیه سازی می کند و فرض می کند که فردا دیر سرکار حاضر شده است. مدیر در این جا باید تهدید خود را عملی کند ولی اگر این کار را بکند و این نیروی خوب را از دست بدهد باید هزینه فراوانی برای یافتن نیروی جدید متحمل شود و لذا اخراج کارمند در آن لحظه "غیرعقلانی" است. به همین دلیل مدیر از اجرای تهدید قبلی خود خودداری می کند. کارمندی که این موضوع را می داند تهدید مدیر را جدی نمی گیرد و به دیر آمدن خود ادامه می دهد (در ادبیات خارج از نظریه بازی ها گاهی به این موضوع "قربانی عقلانیت خود شدن" هم گفته می شود و منظور آن است که چون تهدید کننده عقلانی است تهدید شونده می داند که تهدید وی عملی نمی خواهد شد.) تهدید هایی که معتبر نیستند در واقع ارزشی هم برای اعلام کردن ندارند چون طرف مقابل آن را جدی نمی گیرد و لذا تاثیری در تغییر نتیجه بازی ندارند. مثال دیگری برای این قضیه اتحادیه کارگری است که تهدید کرده اگر دست مزدها نیم درصد افزایش نیابد اعتصاب می کند. مدیران می دانند که زیانی که کارگران از اعتصاب کردن متحمل می شوند بیش از نیم درصد افزایش دست مزد است و لذا حتی اگر حقوق ها زیاد نشود آن ها دست به اعتصاب نخواهند زد.


    نمونه جالب دیگری از تهدیدهای معتبر در مساله گروگان گیری رخ می دهد. دولت ها معمولا اعلام می کنند که حاضر نیستند به کسی باج بدهند ولی گروگان گیران می دانند که به محض این که یک نفر را گروگان بگیرند خانواده او به دولت فشار آورده و نهایتا دولت را وادار به قبول خواسته های گروگان گیران می کند. دانستن این موضوع که تهدید دولت معتبر نیست آن ها را به این نتیجه می رساند که بهتر است کار خود را ادامه دهند. حال فرض کنید که دولت راهی برای معتبر کردن تهدیدش بیابد. مثلا مجلس قانونی را تصویب کند که طی آن هر نوع مذاکره و مصالحه با گروگان گیران اکیدا ممنوع شود و دولت هم در یکی دو مورد حتی به قیمت کشته شدن گروگان حاضر نشود از این موضع عدول کند. در این صورت گروگان گیران تهدید دولت را جدی گرفته و از ابتدا علاقه ای به گروگان گیری نشان نمی دهند.

    در ادبیات امروزی نظریه بازی ها از این مفهوم تحت عنوان تعادل کامل زیرشاخه (Subgame Perfect Equilibrium) که توسط زلتون (Selton) پیشنهاد شده است یاد می شود و منظور از ان این است که تعادل نش دارای این ویژگی باید در هر زیر بازی بازی اصلی نیز تعادل نش باشد. پیامد تعادل نش بودن در هر زیرشاخه این است که استراتژی هر بازی گر باید در آن بازی محدود نیز بهترین پاسخ
    (Best Response Strategy) باشد و اعمال این شرط تمامی تهدیدهایی که خاصیت غیرمعتبر بودن دارند را حذف می کند. در نوشته های شلینگ ذکر مشخصی از این اصطلاح به میان نمی آید ولی شکی نیست که مفهوم شهودی آن توسط وی بسیار توسعه یافته و در مسایل مختلف به کار گرفته شده است.

    شلینگ مفهوم تهدید معتبر را به عرصه بازی های چانه زنی (Bargaining Games) وارد کرده و فرایند چانه زنی را در واقعی زنجیره ای از تهدیدها (معتبر / غیرمعتبر) توسط بازی گران می داند. با این نوع نگاه او نشان می دهد که بر خلاف شهود اولیه در بسیاری اوقات محدود بودن فرد مذاکره کننده اتفاقا قدرت عمل بیشتری برای او به بار می آورد. مثلا فرض کنید که دو کشور الف و ب بر سر یک رژیم تجاری یا هر موضوع مورد اختلاف دیگری مذاکره می کنند. از مدل های رایج مذاکره می دانیم که در صورت حصول تفاهم مازاد (Surplus) شکل خواهد گرفت که بر اساس قدرت چانه زنی طرفین بین آن ها تقسیم می شود (مثلا فکر کنید که در صورت برقراری تجارت آزاد بین دو کشور هر دو از آن نفع خواهند برد ولی این نفع برای دو طرف یک سان نیست هر چند برای هر دو مثبت است). از طرف دیگر هیچ کشوری از عدم دست یابی به تفاهم نفع نمی برد و لذا هر دو طرف انگیزه دارند تا این تفاهم زودتر شکل گیرد (شلینگ مفهوم تنزیل زمانی در بازی چانه زنی را در کتابش بحث می کند ولی تصریح ریاضی آن و حل بازی چانه زنی به صورت روشن بعدها توسط رابن اشتاین صورت گرفت). در این شرایط هر طرفی سعی می کند که ضمن راضی نگاه داشتن طرف مقابل سهم خودش را بیشینه کند. فرض کنید که مذاکره کننده کشور الف تام الاختیار باشد. در این صورت کشور ب می داند که او منطقه مجاز گسترده ای دارد و لذا سعی می کند تا کشور الف را در پایین تر حد منطقه مجازش راضی کند. در سناریوی دیگری فرض کنید که او اختیار محدودی دارد و برای هر پیشنهاد جدیدی باید رضایت پارلمان کشورش را جلب کند. در این صورت کشور ب می داند که حداقل سطح رضایت کشور الف بالا است و چون تاخیر در تفاهم هم هزینه زا است نهایتا سهم بیشتری به کشور الف داده می شود تا مذاکرات به دور بعدی کشیده نشود. این دقیقا مثالی است که نشان می دهد که چه طور محدود کردن قدرت عمل یک طرف باعث افزایش منابع او در بازی شد. محدود کردن اختیارات مذاکره کننده الف در واقع ایجاد نوعی تعهد برای تهدید به ترک مذاکرات در صورت عدم تخصیص سهم مناسب به این کشور است.



    به عنوان مثالی از معتبر کردن تهدید به این داستان توجه کنید: دو کشور الف و ب را که در یک مخاصمه هستند در نظر بگیرید (مثلا آمریکا و شوروی). آمریکا شوروی را تهدید کرده بود که در صورت تجاوز به خاک متحدین آمریکا در اروپای غربی وارد جنگ با این کشور خواهد شد. یا مثلا شوروی ممکن است آمریکا را تهدید کند که در صورت حمله آمریکا به این کشور با موشک های اتمی به آمریکا حمله می کند. هر دو این تهدیدها در واقع چندان معتبر نیستند. چرا که طرف مقابل می داند که اگر جنگی در بگیرد هزینه مداخله در جنگ یا حمله اتمی برای طرف مقابل بسیار بالا خواهد بود و او تهدید خودش را عملی نخواهد کرد.

    حال اگر یکی از این کشورها بخواهد تا به وسیله تهدید خود طرف دیگر را از اقدامی باز دارد چه باید بکند؟ این جا است که بحث وسیله تعهد پیش می آید. سیستم های حمله خودکار نمونه ای عینی از این ابزارها هستند. منازعه هسته ای بین آمریکا/شوروی را در نظر بگیرید. هر چند که حمله اتمی شوروی به آمریکا عقلانی نیست (چرا که هزینه های آن برای خود شوروی هم بسیار بالا است) ولی اگر شوروی سیستم خودکار پرتاب موشک های هسته ای را فعال کند در این صورت آمریکا می داند که در صورت حمله دیگر کاری از رهبران شوروی برای غیرفعال کردن سیستم حمله اتمی ساخته نیست. دانستن این موضوع (تعهد شوروی به استفاده از سلاح هسته ای) باعث می شود تا انتخاب عقلانی برای آمریکا عدم حمله باشد. شهود مهمی که نظریه بازی ها به ما می دهد این است که وجود مکانیسم تعهد در واقع باعث می شود تا این تعهد هرگز عملی نشود. این دقیقا توصیف علمی مفهومی است که مردم عادی در مورد سلاح هسته ای به کار می برند: سلاح هسته ای برای شلیک کردن نیست بلکه برای بازدارندگی است. در دنیای موارد متعددی از این مکانیسم های تعهد اتفاق می افتد: سیاست مداران تهدید می کنند که . با اعلام عمومی آن در واقع سیاست مدار قدرت انجام ندادن تهدید را از خود سلب می کند یا فرمانده جنگ پل پشت سر سربازان خود را از بین می برد تا استراتژی فرار را حذف کرده و تعهد خود را به جنگ جدی نشان دهد (و از این طریق دشمن را به صلح تشویق کند).

    3) مدل های افتراق (Segregation)

    شلینگ کتاب دارد با عنوان "رفتار خرد و رفتار کلان"
    (Microbehavior and Macrobehavior) که در سال 1978 منتشر شده است و به لحاظ ارجاع رتبه دوم را در بین نوشته های وی دارد. دغدغه او در این کتاب توضیح رابطه بین رفتار فرد و تعادل های مشاهده شده در سطح کلان است و خصوصا روی این زاویه متمرکز می شود که چه طور یک رفتار فردی خاص منجر به تحقق تعادلی در سیستم کلان می شود که ممکن است کاملا با نیت اولیه فرد متفاوت بوده و اساسا خروجی غیرمطلوبی باشد. شلینگ بدون این که به طور رسمی از نظریه بازی اسم بیاورد در مقاله های متعددی سعی می کند تا چارچوب تحلیلش را بر اساس تاثیرات متقابل رفتار افراد بنا یا به قول خودش اثرات بیرونی (Externality) تعامل انسانی کند و نتایجی را نشان دهد که شبیه به اثر پروانه (Butterfly Effect) در تئوری سیستم های پیچیده است. این مثال که از فصل پایانی کتاب انتخاب شده شاید برای فهم موضوع مفید باشد.

    گروهی از افراد را تصور کنید که قصد مطالعه دارند. هر نفر برای مطالعه نیازمند
    100 واحد نور است و لامپی که در اختیار دارد فقط 60 واحد نور تولید می کند. اگر افراد در یک دایره دور هم بنشینند هر کسی 60 واحد نور از لامپ خودش و 60 واحد هم از مجموع نور نفرات سمت چپ و راستش دریافت می کند و می تواند به مطالعه ادامه دهد. پس یک تعادل در این سیستم این است که همه لامپ هایشان را روشن نگه دارند. حال فرض کنید که یک نفر از اعضای گروه خسته شده و لامپ خودش را خاموش می کند. او هیچ نیتی برای تغییر رفتار گروه ندارد و فقط می خواهد دقایقی استراحت کند. ولی همین که لامپ او خاموش شود دو نفر سمت راست و چپ او دیگر نور کافی برای مطالعه ندارند و لذا دست از مطالعه کشیده و لامپ خود را خاموش می کنند. تعادل نهایی این سیستم این است که همه لامپ ها را خاموش می کنند. یعنی یک رفتار بسیار عادی یک عضو کوچک سیستم واکنش هایی را برانگیخت که منجر به رفتار بسیار دور از انتظار وی در سطح کلان شد. دقت کنید که وضعیت سیستم به سادگی هم برگشت پذیر نیست. اگر یک نفر لامپ خود را روشن کند هنوز هیچ کسی به تنهایی انگیزه ای ندارد تا لامپش را روشن کند چون برای مطالعه حداقل نیاز به سه لامپ روشن هست. (این مثال شباهت زیادی به بازی های رای دادن سهام داران دارد. اگر دو نفر سهام دار 30 درصدی با هم در رای گیری شرکت کنند جناج آن ها برنده می شود ولی اگر یکی از آن ها از رای گیری خارج شود نفر بعدی به تنهایی نمی تواند اکثریت را در مقابل 40 درصد دیگر سهام داران کسب کند و لذا پاسخ بهینه برای او ترک صحنه رای گیری است).

    شلینگ با استفاده از چنین شهودی این سوال را پیش می کشد که چرا در جوامع انسانی نمونه های متعددی از شکل گیری خوشه هایی که افراد را بر اساس متغیرهای مختلفی (جنسیت، مذهب، طبقه اجتماعی، نژاد و ...) جدا می کند مشاهده می کنیم؟ دو مکانیسم مشخص به ذهن همه می رسد. اول این که محدودیت های قانونی یا عرفی باعث این جدایی ها می شود. مردان مجاز نیستند در قسمت مربوط به زنان بنشینند و یا سیاه پوستان در آمریکا حق نداشتند در مدارس سفیدپوستان تحصیل کنند. در نتیجه شبکه اجتماعی افراد حول افراد نزدیک تر به وی شکل گرفته و خوشه بندی قابل مشاهده خواهد بود. مکانیسم دوم به این مربوط است که تفاوت های افراد باعث ایجاد تفاوت در درآمد یا سلیقه یا متغیرهایی مثل آن شده و لذا خوشه ها را پدید می آورد.

    شلینگ سعی می کند از این دو توضیح نسبتا آشکار فراتر رود و مکانیسم سومی را پیش نهاد کند که چندان بدیهی نیست. او کتاب "رفتارهای خرد و رفتارهای کلان" را به تشریح کامل این مکانیسم اختصاص داده است. همانند مثال خاموش کردن لامپ، توضیح شلینگ نشان می دهد که حتی یک تمایل بسیار ملایم توسط تعداد کوچکی از بازی گران می تواند باعث شکل گیری الگوی بسیار قوی از جدایی نژادی یا مالی در جوامع شهری شود. مدل او از این قرار است. فرض کنید افراد تمایل دارند تا حداقلی از همسایه های آنان شبیه به خودشان باشد. این افراد حتی اصرار ندارند که اکثریت همسایه هایشان مثل خودشان باشند و مثلا به این که فقط 30% آن ها مشابه باشند راضی هستند. فرض کنید که سیستم از یک وضعیت شروع می کند و یکی از افراد یک نژاد به هر دلیلی محل زندگی اش را به طور کاملا تصادفی تغییر می دهد. این تغییر محل

    باعث می شود تا چگالی افراد هم سان برای افراد دور و بر محل زندگی قبلی او و برای افراد غیرهم سان در محل زندگی جدید کم شود و برای برخی افراد زیر حد بحرانی قابل تحمل برسد.

    خود همین زنجیره ای از جا به جایی های بعدی را ایجاد می کند که نهایتا ممکن است به شکل یک جدایی ملموس در سطح کلان به تعادل برسد. امروزه شبیه سازی از شکل های مختلف توضیح شلینگ و مدل های جدایی را در نرم افزارهای مختلف برنامه نویسی عامل محور (Agent Based) مشاهده می کنیم. در واقع شلینگ را باید یکی از کسانی دانست که ایده های اولیه ای برای توسعه شبیه سازی عامل محور ارائه دادند.

    4) تغییر آب و هوا و گازهای گل خانه ای

    پروفسور شلینگ مقالات متعددی در زمینه پیمان های مرتبط با کنترل انتشار گازهای گل خانه ای (برای کاهش اثرات گرمایش زمین) نوشته است و سخن رانی اش در ایران هم به این حوزه مرتبط است. چکیده نظرات او در دو مقاله ای که در سال های 1997 و 2002 در مجله روابط خارجی (Foreign Affairs) نوشته است به خوبی قابل دنبال کردن است.

    مجددا مساله تعهد که شلینگ بسیار روی آن تاکید دارد در این جا نیز مطرح می شود. کشورهای مختلف باید متعهد شوند که به طور دسته جمعی اهداف کمی مشخصی را تا سال مشخصی محقق کنند و تحقق این اهداف دسته جمعی نیازمند این است که هر کشوری در سطح ملی اقدامات لازم را برای کاهش سطح انتشار گازهای گل خانه ای به عمل آورد. شلینگ معتقد است که پیمانی در این وسعت و با این شکل تاکنون در دنیا تجربه نشده است و لذا تعبیه مکانیسم های انگیزشی مناسب برای آوردن کشورهای مختلف پای این پیمان و جدی کردن تعهد آن ها در عمل لازم است. او مثال های قبلی برای تقسیم کمک های مالی آمریکا در طرح مارشال (بازسازی اروپا بعد از جنگ)، شکل گیری ناتو و سازمان تجارت جهانی (WTO) ذکر می کند ولی تفاوت آن تجارب با بحث گازهای گل خانه ای در ملموس و مرئی بودن اقدامات تعهدشده توسط طرفین بوده است. پیمان کیوتو از کشورها می خواهد تا سطح انتشار گازها را تا سال ... به مقدار معلومی برسانند و کشورها هم ممکن است چنین پیمانی را امضاء کنند ولی مکانیسم قوی برای اطمینان از این که این کشورها قدم های میانی برای عملی کردن تعهدات خود را در پایان دوره برنامه بر می دارند یا نه وجود ندارد. در واقع بسیاری از این تعهدات صوری بوده و کشورها در عمل قدمی برای عملی کردن آن برنداشته اند. شلینگ معتقد است که دست یافتن همه جهان به یک تفاهم کلی ممکن است سال ها طول بکشد ولی فرآیند دست یافتن به این فرآیند باید از همین الان شروع شود. یک مکانیسم جذاب که در نامه ای که به امضای 2000 اقتصاددان رسیده پیشنهاد شده بحث تجارت سهمیه آلودگی بین کشورها است. در این روش کشورهای دارای سطح بالای انتشار گازهای گل خانه ای (عمدتا کشورهای صنعتی) سهمیه کشورهای دارای سطح انتشار پایین (عمدتا کشورهای در حال توسعه) را از آن ها می خرند. شلینگ معتقد است این مکانیسمی چیزی شبیه رشوه دادن به کشورهای فقیر برای ایجاد انگیزه در آن ها برای پیوستن به پیمان کیوتو است. کشورها با دانستن این موضوع که سهمیه آلودگی موضوعی جذاب و قابل فروش است در دور بعدی مذاکرات سعی خواهند کرد تا سهمیه ها را بالاتر ببرند و این خود دست یابی به یک هدف عملی را مشکل می کند. این در حالی است که کشورهای در حال توسعه بیشترین ضرر از از بابت مساله گازهای گل خانه متحمل خواهند شد چرا که اقتصاد این کشورها به شدت به تولیدات بخش کشاورزی وابسته است و گرمایش زمین اثرات مخرب خود را عمدتا روی این بخش نشان می دهد.

    شلینگ دست یابی به تفاهمی اعمال شونده در زمینه گازهای گل خانه ای را چیزی شبیه به مساله تهدیدات اتمی ولی با پیچیدگی های بالاتر می داند و معتقد است که دست یابی به چنین تفاهمی سال ها طول خواهد کشید و لذا باید تلاش برای آغاز مذاکرات هرچه سریع تر عملی شود.
  7. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    اواریست گالوا
    `گالوا`

    گالوا زندگیش در تاریخ علم، در صفحه‌ای اندوهبار گشودهشد. وی در 26 اکتبر 1811م در پاریس متولد شد.

    نوآوری ها و دستاوردهایریاضیات مساله ای تشکیل می دهد که غیر ریاضیدان ها به سختی می توانند آن را درککنند. بزرگترین استثناء در این قاعده، اواریست گالوا است.

    آنچه از زندگیگالوا می دانیم بیشتر شبیه به یک داستان رمانتیک و بلکه تراژدی است، زیرا در تراژدیحتماً نباید قهرمان داستان به طرز فجیعی کشته شود بلکه تراژدی را


    به عنوانسرکوب نمودن نبوغ یک نابغه و در نظر نگرفتن و توجه نکردن به او نیز دانست. اواریستگالوا را حتی کسانی که دستی بر ریاضیات دارند هم، نمی شناسند چه رسد به افراد عادیکه بیشتر ریاضیدانان بزرگ و مشهوری چون نیوتن و اویلر و ... را می شناسند. اواریستگالوا را حتی دانشجویان ریاضی هم به خوبی نمی شناسند. در یکی از روزهای سال 1811میلادی، در نزدیکی پاریس پسری به دنیا آمد که نام او را `اواریست` نهادند. چونوالدین پسر، خود افرادی تحصیل کرده بودند تا سنّ 12 سالگی نزد مادرش به تحصیل وفراگیری علم پرداخت.

    پس از آن به مدرسه رفت. در دروس عادی مدرسه دانش آموزیمتوسط بود. اما هنگامی که کتاب مبانی هندسه اثر «لژاندر» به دستش رسید و آنرامطالعه کرد به شدت تحت تأثیر قرار گرفت.

    می گویند که او این کتاب را مانندیک کتاب داستان عادی خوانده است و فقط با یک بار مطالعه آن، بر مطالب کتاب احاطهکامل یافته است. از همین جا بود که با کارهای ریاضیدانان بزرگی چون لاگرانژ و آبلآشنا شد و آنها را مطالعه کرد. هنگامی که 15 ساله شد، خودش به تنهایی یک خوانندهحرفه ای آثار ریاضی بود و کشف کردن در دنیای ریاضی را آغاز کرد و به کشفیّات مهمینیز دست یافت.

    در آن سن و سال کم و بدون بهره بردن از هیچ تحصیلات عالیرسمی، گالوا قادر بود به کشفیاتی برسد که او را به شهرتی جاودانه در دنیای ریاضیاتبرساند. شهرتی که هیچ گاه طعم آنرا در زمان حیاتش نچشید.

    `دوپوی` در جملهای راجع به شرح حال گالوا می گوید: « کتاب های جبر مقدماتی هرگز گالوا را قانع نکردزیرا در آنها جای پایی از مکتشفین نمی یافت. درست از اولین سال ریاضی به لاگرانژروی آورد.» دست نوشته هایش از نظم و ترتیب خوبی برخوردار نبود و به دلیل ذهننیرومندی که داشت بیشتر محاسبات ریاضی را به صورت ذهنی انجام می داد و فقط نتایجشرا یادداشت می کرد. مقالات و مطالبی که می نوشت مانند اکثر مقالات ریاضیدانان قرنهجدهم، خلاصه و بی ترتیب بودند.

    سبک نوشتنی که در ریاضی نویسی امروزی،کاملاً نامأنوس و نامرسوم است. مدرسه پلی تکنیک پاریس، مدرسه ای بود که ریاضیدانانبزرگی در آنجا تربیت شده بودند و دو بار تلاش گالوا برای ورود به این مدرسه، ناکامماند. گالوا خود به خوبی می دانست که از بسیاری از کسانی که پذیرفته شده بودند،شایستگی بهتری دارد. اما او ناامید نشد و خود به مطالعه ریاضی پرداخت.

    بهعقیده بسیاری از ریاضیدانان بزرگ، پذیرفته نشدن گالوا در مدرسه پلی تکنیک پاریس،خُسران زیادی برای علم ریاضیات به همراه داشته است. کشفیات اساسی او در معادلات چندجمله ای بود که در سال 1829 برای اولین بار، طی مقاله ای، آنها را به آکادمی علومپاریس فرستاد.

    کسی که مقالات ارسالی به آکادمی را از نظر علمی ، قضاوت وداوری می کرد، `آگوستن لویی کُشی` بود. کُشی ریاضیدان بزرگ و ماهری بود و اینتوانایی را داشت که بتواند با مطالعه مقاله گالوا، آن را بفهمد و به ارزش کشفیات اوپی ببرد. اما در این بین، کُشی، مقاله گالوا را گم کرد و دیگر نتوانست آن را پیداکند. شاید این گم شدن مقاله را بتوان به حساب بدشانسی خود گالوا گذاشت!! بعد از اینماجرا، گالوای شجاع، کارهایش را در مسابقه سال 1830 جایزه بزرگ آکادمی در ریاضیاتشرکت داد. مقاله گالوا بدون شک باید برنده این جایزه می شد. امّا این بار هم بخت باگالوا یار نبود زیرا `فوریه` که منشی آکادمی بود، مقاله گالوا را با خود به خانهبرد و به طور ناگهانی پیش از خواندن آن فوت کرد و مقاله گالوا دوباره گم شد!! گالوانسخه دوم مقاله اش را به آکادمی فرستاد. این بار قضاوت درباره مقاله، بر عهده `پواسون` بود. هنگامی که پواسون مقاله گالوا را مطالعه کرد، در حاشیه یکی از برهانهای گالوا، یادداشتی به این مضمون نوشت: « برهان این هم ناکافی است اما بنابر بخش 100 از مقاله آقای لاگرانژ، برلین ، 1771 ، درست است. » چه اتفاقی افتاده بود؟ مگرمی شود برهان یک قضیه، ناکافی اما درست باشد؟ گالوا در یادداشتی دست نویس به پواسونپاسخ داد: « اثبات خواهد شد.» شاید منظور گالوا ، چیزی شبیه به `آن بماند تاببینیم` بوده است.

    با این حال منظور گالوا این بوده است که ` لطفاً بهبررسی بقیه قسمت های مقاله بپردازید تا من برهان را در آینده کامل کنم. ` اماپواسون در گزارش خود به آکادمی از مقاله گالوا به عنوان یک کلّیت یاد کرده و مینویسد: « ما تمام کوشش خود را برای درک برهان آقای گالوا به کار بردیم، اما استدلالهای ایشان به اندازه کافی روشن نیست و به اندازه کافی پرورانده نشده اند تا مابتوانیم درباره درستی آنها قضاوت کنیم ... » پواسون امیدوار بود که گالوا به اصلاحو توسعه کار عرضه شده خویش بپردازد تا بتواند برهان کاملتری را به آکادمی ارائهدهد. اما گالوا می دانست که برهان هایش درست هستند و به علاوه، دانش و درک او ازجبر، بسیار فراتر از دانش کسانی است که مقاله او را داوری می کنند. واقعیت نیز همینبود که داوران آکادمی، دانش و توانایی فهمیدن استدلال های گالوا را نداشتند. از طرفدیگر، سن کم گالوا که در آن زمان فقط 19 سال داشت و مواجه شدن داوران با دست نوشتهای نا مفهوم و همچنین اعتقادات ضد دولتی گالوا، همه و همه دست به دست هم داده بودندتا مقاله گالوا مورد تأیید آکادمی علوم پاریس قرار نگیرد. به طوری که پواسون درانتهای گزارش خود به آکادمی می نویسد: « به صورتی که در حال حاضر مقاله به آکادمیارائه شده، نمی توانیم تصویب آن را به شما توصیه کنیم.» و این یعنی مقاله گالوا ردشده است. پس از رد شدن مقاله توسط پواسون، گالوا به شدت ناراحت و تلخ کام شد و بعداز آن برای پروراندن مقاله خود و قابل فهم تر ساختن آن چنانکه پواسون می خواست،ابداً هیچ کوششی نکرد.

    به خاطر این وقایع یا به خاطر آنکه پدرش طرفدارجمهوری بود، گالوا به انتقاد شدید از رژیم بوربونها دست زد و به گارد ملی فرانسهیعنی سازمان جمهوری خواهان پیوست. در این زمان، فرانسه سخت گرفتار آشوبهای سیاسیبود.

    گالوا به خاطر فعالیت های سیاسی اش محاکمه شد و به عنوان زندانیسیاسی، چند ماهی را در زندان گذراند. پس از آزادی از زندان در سال 1832، گرفتار عشقدختری عشوه گر شد. اما گالوای بدشانس در بازی عشق نیز شانس نیاورد و بر سر دستیابیبه این دختر ناگزیر به انجام یک دوئل مرگبار شد. شب قبل از آن دوئل مرگ آفرین، نامهای به دوستش `ژوزف لیویل ` می نویسد و در آن، ناگفته ها و یافته های
    ریاضی اشرا به اختصار شرح می دهد و از او می خواهد تا توجه جهان ریاضی را به اهمیت کارهایشجلب کند. او حتی در این نامه از ژاکوبی یا گاوس درخواست می کند که نظرشان را نه درمورد اهمیت این قضایا، بلکه در مورد اهمیت آنها، بیان کنند.

    جمله معروف` منوقت ندارم ` را گالوا در یک یادداشت حاشیه ای، احتمالاً در شب قبل از دوئل، درارتباط با برهان گزاره دوم خود که گفته است نیاز به تکمیل شدن دارد، نوشته است. چوندیگر وقت کافی برای تکمیل آن برهان نداشت. گرچه در ابتدا، اثباتش غلط به نظر میرسد. او درباره دوئلی که فردای آن شب جان او را گرفت نیز می نویسد: « من قربانی یکزن عشوه گر گمنام شده ام... این یک نزاع اسف بار است که جان مرا می ستاند ... آه! چرا باید برای یک چیز بی ارزش بمیرم ... » سرانجام، دوئل در 25 قدمی صورت گرفت. تیربه شکم گالوای بدشانس خورد و به زمین افتاد. ساعت ها در آنجا ماند تا آنکه دهقانیکه از آنجا عبور می کرد ، او را به بیمارستان برد.

    گالوا روز بعد، یعنی 31مه 1832 در سن 20 سالگی فوت کرد و در بخش عمومی قبرستان مونت پارناس به خاک سپردهشد. 14 سال پس از مرگ گالوا یعنی در سال 1846، طرفداران اندکش موفق شدند مخاطبینیبرای کارهایش پیدا کنند و به عمق کشفیات او تا حدودی دست یابند. قسمتی از نوشتههایش توسط ژوزف لیویل در مجله ریاضیات به چاپ رسید. لیویل در اطلاعیه پیش از چاپکارهای گالوا، وقتی که فهمیده بود روش های گالوا درست بوده اند و می توان قضیه هایشرا با دقت زیاد اثبات کرد، از آن به عنوان `یک لذت جاوید در زندگی اش` یاد می کنند. پس از آن، شناسایی و درک اهمیت فراوان کارهایش به سرعت آغاز و احترام به گالوابیشتر شد.

    شهرت گالوا 14 سال پس از مرگش آغاز شد. به طوری که در حال حاضریکی از بزرگترین ریاضیدانان خلاق تمام عصرها به شمار می آید. او زنده نماند تا بهگسترش عمیق تر کاربردها و توسعه نظریه خود که بعدها `نظریه گالوا` نام گرفت،بپردازد. نظریه گالوا امروزه یکی از مباحث مهم و پرکاربرد جبر مجرد و نظریه گروه هااست. حتی امروز، ریاضیات در اثر حادثه غم انگیزی که برای او روی داده است،


    بضاعت کمتری دارد.

    گالوا «تئوری گروهها» را که قبلاً بوسیله کوشی و لاگرانژمطالعه شده بود در معادلات جبری به کار برد و گروه جانشینی هر معادله را مشخص کرد. این تئوری که امروزه تعمیم یافته و در عین حال ساده‌تر شده است برای حل مسائلگوناگون بکار می‌رود و وسیله جستجویی بدست فیزیک دانان زمان ما داده است.

    او عقیده داشت: «من برای دانشمند شدن چیزی کم دارم و بنابراین قلب منآرزوئی دارد که مغز من قادر به انجام آن نیست.»
  8. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    پیر فرما
    پیر فرما پیر فرما (Pierre de Fermat) در سال ۱۶۰۱ در نزدیکی مونتابن (Montauban) فرانسه متولد شد. او فرزند یک تاجر چرم بود و تحصیلات اولیه خود را در منزل گذراند. سپس برای احراز پست قضاوت به تحصیل حقوق پرداخت و بعدها به‌عنوان مشاور در پارلمان محلی شهر تولوز (Toulouse) انتخاب شد.


    او باوجود علاقه بسیاری که به ریاضیات داشت هرگز به‌صورت رسمی و حرفه‌ای به این علم نپرداخت اما با این حال بسیاری او را بزرگترین ریاضی دان قرن هفدهم می دانند. او در سن ۶۴ سالگی در شهر کاستر (Caster) در گذشت.
    فرما برای تفریح به ریاضیات می پرداخت و امروزه بسیاری از اکتشافات او مهم‌ترین قضایا در ریاضیات‌اند. زمینه‌های مورد علاقه او در ریاضیات بیشتر شامل تئوری اعداد، استفاده از هندسه تحلیلی در مقادیر بینهایت کوچک یا بزرگ و فعالیت در زمینه احتمالات بود. با ریاضی‌دان‌های برجسته زمان خودش ارتباط داشت و بر نحوه تفكر دانشمندان هم دوره‌اش تأثیرگذار بود. با مكاتباتی كه با پاسكال داشت،

    علم احتمالات را پی ریزی كرد. سهم او در پیشرفت شاخه‌های مختلف ریاضی، آن قدر زیاد است كه او را بزرگ‌ترین ریاضی‌دان قرن 17 می‌دانند.

    مجسمه فرما در شهر زادگاهش
    یه نام فرما در نظریه اعداد دو قضیه زیبای مشهور وجود دارد؛ قضیه كوچك و قضیه بزرگ. این دومی، جنجالی‌ترین قضیه تاریخ ریاضیات است كه بدون اثبات، در حاشیة یكی از دست نوشته هایش پیدا شد. فرما نوشته است: راه اثبات حیرت انگیزی برای این قضیه دارم، حیف كه جا نیست! اما متأسفانه هرگز در میان نوشته‌هایش به اثبات قضیه اشاره نكرد. تاریخ همواره در شك ماند كه آیا او واقعا اثبات قضیه را می دانست؟ این اثبات، 300 سال ریاضی‌دان‌های بزرگ جهان را به خود مشغول كرد. در سال 1908 جایزه 10هزار ماركی برای حل آن تعیین شد. فقط در یك شهر آلمانی، طی 3 سال، هزاران راه‌حل طرح شد كه بعد از بررسی رد می‌شدند. بعد از جنگ جهانی اول، مبلغ جایزه كه به علت تورم، جذابیت خود را از دست داده بود، توسط جامعه ریاضی‌دانان بیشتر شد. سعی در اثبات قضیه، باعث حل مسایل دیگری می‌شد و شاخه‌های جدیدی در ریاضیات به‌

    می‌آمد. اما همچنان راه اثبات قضیه به‌دست نمی‌آمد. تا آن كه در سال 1994، قضیه در پرینستون توسط گروهی از ریاضی‌دانان و با استفاده از ریاضیات پیچیده و مدرن اثبات شد و در 1999 راه حل كامل‌تر شد.

    وصیت نامه فرما نوشته شده در ۴ مارچ ۱۶۶۰
  9. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    پـــــــوانــــکـــــاره
    پـــــــوانــــکـــــاره



    ژول هاری پوانکاره (1854-1912) در آغاز قرن بيستم در سطح جهاني به عنوان بزرگترين رياضيدان نسل
    خود شناخته شد. در سال ۱۸۷۹ دوران دانشگاهي خود را در کان آغاز کرد, و تنها دو سال بعد به استادي
    دانشگاه سوربن منصوب شد. بقية عمر خود را در آنجا به سر برد, و هر سال موضوع متفاوتي را تدريس کرد.
    در سخنرانيهايش‐ که توسط دانشجويان او ويرايش شد و به چاپ رسيد‐ با ابتکار و تسلط فني فراوان, در
    واقع تمامي زمينه هاي معروف رياضيات محض و کار بسته, و بسياري از زمينه هايي را که قبل از کشف
    توسط وي ناشناخته بودند, مورد بحث قرار داد. روي هم رفته بيش از ۳۰ کتاب فني دربارة فيزيک رياضي و
    مکانيک سماوي, شش کتاب در سطح عامه فهم, و تقريبًا ۵۰۰ مقالة پژوهشي در رياضيات نوشت. وي
    متفکرين سريع الانتقال, قوي, و خستگي ناپذير بود که به جزئيات نمي پرداخت و به قول يکي از معاصرانش
    «يک فاتح بود, نه يک استعمارگر». از موهبت حافظة عجيبي نيز

    بود, و برحسب عادت, در حين
    قدم زدن در اطاق مطالعة خود در مغزش ب رياضيات مي پرداخت و فقط پس از آنکه آن را در ذهنش
    تکميل مي کرد, بر روي کاغذ مي آورد. بيش از ۳۲ سال نداشت که به عضويت فرهنگستان علوم برگزيده
    شد. عضوي از فرهنگستان که او را براي عضويت پيشنهاد کرد گفت که «کارش مافوق تمجيد عادي است, و
    لاجرم آنچه را که ياکوبي دربارة آبل نوشت به يادمان مي آورد: او مسايلي حل کرده که قبل از خودش به
    تصور درنيامده بودند.»
    نخستين دستاورد بزرگ رياضي پوانکاره در آناليز بود. او ابداع نظرية توابع خود ريخت, مفهوم دوره اي بودن
    يک تابع را تعميم داد. توابع مثلثاتي و نمايي مقدماتي, دوره اي يگانه و توابع بيضوي دوره اي دوگانه هستند.
    توابع خد ريخت پوانکاره تعميم گسترده اي از اين توابع را تشکيل مي دهند, زيرا اين توابع تحت يک گروه
    شماراي نامتنهاهي از تبديلات کسري خطي, پايا هستند و نظرية غني توابع بيضوي را به عنوان جزء دربرمي
    گيرند. او از آنها براي حل معادلات ديفرانسيل خطي با ضرايب جبري استفاده کرد و همچنين نشان داد که
    چگونه مي توان ار اين توابع در يکنواخت کردن منحنيهاي جبري, يعني, بيان مختصات هر نقطة واقع بر
    چنين منحني برحسب توابع تک مقداري y(t), x(t)c از يک پارامتر واحد t، استفاده کرد. در دهه هاي
    1880 و ۱۸۹۰ ميلادي توابع خود ريخت به صورت شاخة گسترده اي از رياضيات درآمد که (علاوه بر آناليز)
    به قلمروهاي نظرية گروه ها, نظرية اعداد, هندسة جبري, و هندسة غيراقليدسي راه يافته است.
    نکتة اساسي ديگري از فکر پوانکاره را مي توان در پژوهشهايش دربارة مکانيک سماوي يافت (روشهاي نوين
    مکانيک سماوي‐ در سه جلد ۱۸۹۲-۱۸۹۹ ). در خلال اين کار نظرية بسطهاي مجانبي خود را ارائه کرد
    ( که باعث توجه به سريهاي وارگا شد), پايداري مدارها را مطالعه کرد, و نظرية کيفي معادلات ديفرانسيل
    غيرخطي را پايه گذاري کرد. بررسيهاي مشهورش در بررسي تکامل اجسام سماوي او را به مطالعة اشکال
    تعادل جرم سيال درحال دوراني که ذراتش به وسيلة جاذبة ثقلي به هم پيوسته است, هدايت کرد, و
    شکلهاي گلابي واري را کشف کرد که بعدًا در کار سر ج.ه. داروين (فرزند چارلز داروين) نقش مهمي ايفا
    کردند.
    پوانکاره, در خلاصة اين کشفيات, مي نويسد: « يک جسم سيال درحال دوران را که در اثر سرد شدن
    منقبض مي گردد درنظر مي گيريم, ولي فرض مي کنيم که اين انقباض آنقدر آهسته صورت مي گيرد که
    جسم همگن باقي مي ماند و دوران کلية قسمتهاي جسم يکسان است. شکل جسم که در ابتدا با تقريب
    زيادي کروي است به يک بيضوي دوار تبديل مي گردد که پهن تر و پهن تر مي شود, آنگاه, در لحظة
    خاصي, به يک بيضوي با سه محور نابرابر تبديل مي شود سپس, جسم از صورت بيضي وار خارج و به گلابي
    وار تبديل مي شود تا سرانجام جرم جسم, که در ناحية کمر, بيشتر و بيشتر باريک مي شود, به دو جسم
    مجزا و نابرابر تجزيه مي شود». اين ايده ها در عصر خود ما بيشتر مورد توجه قرار گرفته است, زيرا اخيراً
    متخصصين ژئوفيزيک به کمک اقمار مصنوعي دريافته اند که زمين خود اندکي گلابي شکل است.
    بسياري از مسائلي که پوانکاره در اين دوره با آنها مواجه گرديد بذرهاي شيوه هاي جديد تفکر بودند, که در
    رياضيات قرن بيستم رشد کردند و شکوفا شدند. سريهاي واگرا و معادلات ديفرانسيل غيرخطي را قب ً لا متذکر
    شده ايم. علاوه بر آنها, کوشش او براي درک ماهيت منحنيها و سطوح در فضاهايي با ابعاد بالاتر منجر به
    مقالة مشهورش تحت عنوان تحليل موضعي (توپولوژي) ( ۱۸۹۵ ) گرديد, که همة افراد اهل فن متفقًا آن را
    آغاز تاريخ نوين در توپولوژي جبري مي دانند. همچنين, در مطالعة خود در زمينة مدارهاي دوره اي, رشتة
    ديناميک توپولوژي (يا کيفي) را بنا نهاد. در اينجا نوعي مسئلة رياضي مطرح مي شود که نمايانگر آن, قضيه
    اي است که پوانکاره در سال ۱۹۱۲ ميلادي مطرح کرد, ولي عمرش کفاف نداد تا آن را ثابت کند: چنانچه
    تبديلي يک به يک و پيوسته, حلقة محصور بين دو دايرة متحدالمرکز را چنان در خود تصوير کند که
    مساحتها حفظ شود و نقاط دايرة دوراني را در جهت حرکت عقربه هاي ساعت و نقاط دايرة بيروني را در
    جهت خلاف حرکت عقربه هاي ساعت به حرکت درآورد, آنگاه, در اين تبديل حداقل دو نقطه بايد ثابت
    بمانند. اين قضيه کاربردهاي مهمي در مسئلة کلاسيک سه جسم (و نيز در حرکت يک توپ بيليارد برروي
    ميز بيليارد محدب) دارد. در سال ۱۹۱۳ اثباتي براي اين قضيه توسط يک رياضيدان جوان آمريکايي به نام
    بيرکهوف يافته شد. کشف قابل ملاحضة ديگر پوانکاره در اين زمينه, که امروزه به قضية بازگشت پوانکاره
    معروف است, به رفتار دراز مدت دستگاههاي ديناميکي پايستار مربوط مي شود. به نظر مي رسيد که اين
    نتيجه, بيهودگي کوششهاي اخير در به دست آوردن قانون دوم ترموديناميک از مکانيک کلاسيک را نشان
    مي دهد, و مباحثة ناشي از آن مأخذ تاريخي نظرية ارگوديک نوين بوده است.
    يکي از برجسته ترين خدمات فراوان پوانکاره به فيزيک رياضي, مقالة مشهورش در سال ۱۹۰۶ دربارة
    ديناميک الکترون بود. او سالهاي زيادي راجع به شالوده هاي فيزيک فکر کرده بود, و مستقل از اينشتين
    بسياري از نتايج مربوط به نظرية نسبيت خاص را به دست آورده بود. فرق اساسي در اين بود که بررسي
    اينشتين متکي بر ايده هاي مقدماتي مربوط به علامتهاي نوري بود, حال آنکه بررسي پوانکاره بر پاية نظرية
    الکترومغناطيس بنا شده بود و بنابراين از نر کاربردي به پديده هاي مربوط به اين نظريه محدود بود. پوانکاره
    احترام زيادي براي استعداد اينشتين

    بود, و در سال ۱۹۱۱ انتصاب اينشتسن را به اولين سمت
    دانشگاهي اش توصيه کرد.
    در سال ۱۹۰۲ به عنوان يک سرگرمي جنبي, و ضمن کوششي براي سهيم کردن افراد غير متخصص در
    اشتياق خود به معنا و اهميت انساني رياضيات و علوم, به نويسندگي و سخنراني براي اقشار وسيعتري از
    مردم روي آورد. اين کارهاي سبکتر او در چهار کتاب تحت عناوين علم و فريضه ( ۱۹۰۳ ), ارزش علم
    ۱۹۰۴ ), علم و روش( ۱۹۰۸ ) و آخرين انديشه ها( ۱۹۱۳ ) گردآوري شده اند. اين کتابها واضح, لطيف, عميق, )
    و رويهمرفته لذت بخش هستند, و نشان مي دهند که پوانکاره يکي از بهترين نثر نويسان فرانسه است. در
    مشهورترين اين مقالات, يعني مقالة مربوط به کشف رياضي, او به خويشتن نگريست و فرايندهاي مغزي خود
    را تحليل کرد, و با انجام ان کار تصاوير نادري از مغز يک نابغه در هنگام کار را, عرضه کرد. همانطور که
    , ژوردن در سوگندنامة پوانکاره نوشت، « يکي از دلايل فراوان جاودانگي پوانکاره اين است که با ما امکان داد
    تا در عين اينکه او را مي ستاييم, وي را بشناسيم».
    گفته مي شود که در حال حاضر دانش رياضي هر ده سال يا در اين حدود, دو برابر مي شود, هر چند که عده
    اي راجع به تداوم اين مقدار انباشتگي ترديد دارند. عمومًا اعتقاد براين است که اکنون براي هر انساني امکان
    درک کامل بيش از يک يا دو شاخه از چهار شاخة اصلي رياضيات, يعني آناليز, جبر, هندسه و نظرية اعداد,
    (بدون احتساب فيزيک رياضي) وجود ندارد. پوانکاره تسلط خلاقي بر تمام رياضيات زمان خود داشت, و
    احتمالاً پس از او هرگز کسي به اين مقام نخواهد رسيد.
  10. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    جرج فردیک برنارد ریمان : Georg Friedrich Bernhard Riemann


    ولادت : 17 سپتامبر 1826 در برستلر ( Breselenz ) ، هانوفر ( Hanover ) ؛ ( آلمان امروزی )
    درگذشت : 20 ژولای 1866 در سیلا سکا ( Selasca ) ، ایتا لیا ( Italy )

    پدر برنارد ریمان ، فردریک برنارد ریمان ، یک کشیش بود که در میانسالی با کارلوت ابل ( ( Charlotte Ebell ازدواج کرد. فردریک 6 فرزند ، 2 پسر و 4 دختر داشت که برنارد دومین فرزندش بود. فردریک تا ده سالگی خود به عنوان معلم به برنارد درس می داد . همچنین معلمی از مدرسه ی محلی در آموزش برنارد به او کمک می کرد.
    برنارد در سال 1840 مستقیما ً وارد کلاس سوم در لیکوم ( Lyceum ) هانوفر شد. تا زمانی که در لیکوم تحصیل می کرد با مادر بزرگش زندگی می کرد تا اینکه مادربزرگش در سال 1842 در گذشت و به عنوان دانشجوی سال آخر به لونبرگ ( Luneburg ) منتقل شد. به نظر می رسید برنارد دانش آموز خوب ونه ممتاز و در موضوعات کلاسیک مانند زبان عبری و الهیات سخت کوش بوده است. او علاقه ویژه ای به ریاضیات


    داد و سرپرست دبیرستان به او اجازه داد که متون ریاضی را در کتابخانه اش مطالعه کند. در فرصتی مناسب او کتاب لژاندر ( Legendre ) را که درباره ی تئوری اعداد بود به برنارد قرض داد و برنارد این کتاب 900 صفحه ای را در مدت 6 روز خواند.
    ریمان در بهار سال 1846 در دانشگاه گوتینگن ( Gottingen ) ثبت نام کرد. پدرش او را به تحصیل الهیات تشویق کرد و بنابراین او وارد دانشکده ی الهیات شد. با این وجود او در برخی از کلاسهای ریاضیات حضور یافت و از پدرش خواست که آیا می تواند برای خواندن ریاضیات به دانشکده ی فلسفه برود. ریمان همیشه رابطه ی نزدیکی با خانواده اش داشت و هرگز بدون اجازه ی پدرش تغییر رشته نمی داد. پدرش با درخواست او موافقت کرد و این برای ریمان بسیار عالی بود. ریمان دوره هایی را در ریاضیات از موریتز استرن ( Moritz stern ) و گاوس ( Gouss ) فرا گرفت.
    به نظر می رسد برنارد جایگاه مناسبی در گوتینگن برای مطالعه ی ریاضیات دارد، اما در آن زمان دانشگاه گوتینگن جایگاه نسبتا ً پایینی در ریاضیات داشت. با این که گاوس دبیر ریمان بود اما تنها دوره ی مقدماتی را به او یاد داد و هیچ دلیلی وجود نداشت که در این مدت به نبوغ ریمان در ریاضیات پی ببرد. با این وجود مطمئنا ً استرن پی برده بود که دانش آموز ممتازی دارد زیرا که بعدها در وصف ریمان چنین گفته است :
    ... « ... تا کنون همچون قناری نغمه سرایی کرده است. » ...
    ریمان در بهار 1847 از گوتینگن به دانشگاهبرلین ( Berlin University ) رفت تا زیر نظر اساتیدی چون استینر ( Steiner )، ژاکوبی ( Jacobi ) ، دیریکله ( Dirichlet ) و آیزنشتاین ( Eisenstein ) تحصیل کند که یک فرصت مهم برای ریمان به شمار می رفت. اگر چه او بیشتر از آیزنشتاین یاد گرفت و استفاده از متغییرهای مختلط در تابع بیضوی را مورد بحث قرار داد اما دیریکله تأثیرگذارترین شخص بر او در این زمان بود. کلین ( Klein ) در این باره می گوید :
    ...« ریمان با یک همفکری درونی قوی به دیریکله وابسته بود . دیریکله دوست داشت که همه چیز را با یک زمینه شهودی برای خود مشخص سازد. در کنار این تحلیل های منطقی و دقیق سؤالات اساسی ارائه می داد و تا حد ممکن از محاسبات طولانی خودداری می کرد. ریمان با این رفتارش موافق بود و آن را پذیرفته بود و مطابق با روش های دیریکله فعالیت می کرد »...
    کار ریمان همواره بر اساس استنباط شهودی بود که احساس می شد دقت لازم برای نتیجه گیری بی چون و چرا را ندارد. با وجود این نظریات عالی در کارهایش بسیار واضح تراست چون کارهایش خیلی با محاسبات طولانی پر نشده است. زمانی که در دانشگاه برلین بود تئوری کلی متغیرهای مختلط را بررسی کرد که اساس بعضی از کارهای بسیار مهمش را تشکیل می داد.
    ریمان در سال 1849 به گوتینگن برگشت و پایان نامه ی Ph.D او (دکتری) که گاوس را متعجب ساخت در سال 1851 ارائه شد. با این وجود گاوس تنها شخص تاثیر گذار بر ریمان نبود. وبر ( Weber ) در مدتی که ریمان در برلین بود، از لیپزیگ ( Leipzig ) به استادی ِ


    در گوتینگن برگشته بود و ریمان به مدت 18 ماه همکارش بود . همچنین لیسینگ ( Listing ) در سال 1849 به عنوان استاد فیزیک در گوتینگن برگزیده شده بود. ریمان از وبر و لیسینگ پیش زمینه ی قوی از فیزیک نظری و از لیسینگ ایده های مهمی در مورد توپولوژی به دست آورد که در تحقیقات جدیدش موثر بود.
  11. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    یوجین پال ویگنر
    یوجین پال ویگنر
    یك ریاضی دان تمام عیار
    یوجین پال ویگنر(Eugene Paul Wigner)در 17 نوامبر سال 1902 در بوداپست مجارستان متولد شد.وی از پنج سالگی تحت تعلیم خصوصی قرار داشت و زمانی كه 10 ساله شد به مدرسه ی ابتدایی رفت.اما مدتی بعد به دلیل


    كه آن را سل تشخیص دادند در آسایشگاهی در اتریش بستری شد و مدت 6 هفته را در آن جا گذراند كه پس از این مدت معلوم شد كه تشخیص پزشكان اشتباه بوده و او هرگز به سل مبتلا نبوده است.ویگنر درباره ی آن 6 هفته گفته است:"در این مدت توانستم عمیقا" به مسائل ریاضی فكركنم،به عنوان مثال به مساله ی رسم مثلث با معلوم بودن سه ارتفاع آن فكر كردم...".وی در سال 1915 به دبیرستان لوتران(Lutheran)در بوداپست وارد شد و در آن جا با جان فون نویمان آشنا شد كه در یك كلاس پایین تر از ویگنر تحصیل می كرد.او درباره ی فون نویمان گفته است:"وی ریاضی دان و دانشمند بهتری بود اما من كمی بیش تر فیزیك می دانستم."
    ویگنر در ریاضیات،ادبیات كلاسیك و علوم دینی آموزش های سختی را پشت سر گذاشت و سرانجام در سال 1920 از دبیرستان فارغ التحصیل شد.وی می خواست كه فیزیك دان شود اما به اصرار پدر كه در صنعت چرم سازی فعالیت می كرد،در رشته ی مهندسی شیمی در موسسه ی فنی بوداپست ثبت نام كرد اما در زمان های فراغت خود،ریاضی و فیزیك می خواند.سرانجام،ویگنر در سال 1925 از رساله ی دكتری خود كه در زمینه ی تجزیه پذیری مولكولی بود در موسسه ی فنی برلین دفاع كرد.

    وی در سال 1927 به دانشگاه گوتینگن دعوت شد تا به عنوان دستیار هیلبرت مشغول به كار شود.در همین زمان،كتاب معروفش با عنوان:نظریه ی گروه ها و كاربردشان در مكانیك كوآنتومی را منتشر كرد.

    مهم ترین افتخار ویگنر كسب جایزه ی نوبل در رشته ی فیزیك در سال 1963 می باشد.از دیگر افتخارات او عبارت هستند از:

    كسب جایزه ی انریكو فرمی،جایزه ی اتم ها برای صلح،مدال ماكس پلانك،ریاست انجمن فیزیك ایالات متحده،كسب چند دكترای افتخاری از دانشگاه های چون:شیكاگو،پنسیلوانیا،ویس� � ?انسین،راكفلر،آلبرتا و ....از سال 1978 جایزه ای با عنوان :"مدال ویگنر" اهدا می شود كه اولین مدال را در همین سال ویگنر برد.
  12. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    پدر سیبرنتیك
    نوربرت وینر در سال 1894در كلمبیا ایالت میسوری(در ایالات متحده) از پدری لهستانی و مادری آلمانی متولد شد. در 14 سالگی ریاضیات عالی را آموخت و در 18 سالگی از دانشگاه هاروارد دكترای ریاضی گرفت .از سال 1919معلم و از سال 1932 استاد دانشگاه ام.آی .تی بود. در منطق ریاضی و فیزیك نظری كار می كرد و در سال های 1939 تا 1945 دوران جنگ جهانی دوم در شبكه های الكتریكی و ماشین های محاسبه به خصوص در


    با ماشین های بالستیکی، كار می كرد.

    در فاصله ی سال های 1945 تا 1947 كه در مكزیك كار می كرد به فكر یگانه كردن دانش هایی افتاد كه كارشان مطالعه ی روند حفظ و به كار گیری آگاهی ‏‏‏‏‏‏ها و جهت دادن به آن ها و مدیریت و كنترل است و این دانش جدید را ‏“سیبرنتیك“نامید كه اگر نخواهیم خیلی دقیق باشیم می توان آن را مرز مشترك ریاضیات ‏‏‏‏‏‏‏با صنعت و بیولوژی دانست . حال سرگذشت زندگی نوربرت وینر را از زبان خود ایشان می خوانیم:
    به این دلیل به این دانش رو آوردم كه خواست پدرم بود ولی به همان اندازه در خود كشش عمیقی نسبت به فعالیت های عملی احساس می كردم، تقریبا" چهار سالم بود كه خواندن را یاد گرفتم ‏, 9 سالم بود كه وارد دبیرستان شدم .بیماری چشم داشتم ، به قدری بد می دیدم كه پزشكان می ترسیدند به كلی بینایی خود را از دست بدهم و به همین علت موقعیت خاصی در میان بچه ها داشتم. پدرم نیرومند بود، كار او در ترجمه ی بیست و چهار جلد آثار تولستوی از روسی به انگلیسی و در عرض دو سال كاری فوق العاده و خارج از نیروی عادی یك انسان بود.بهترین مربی من در كمبریج ,برتراند راسل بود ،با راهنمایی او بود كه به منطق ریاضی پرداختم و یك رشته از مسائل كاملا" كلی مربوط به فلسفه ریاضی و فلسفه دانش را به طور عام آموختم. راسل مرا قانع كرد كه بدون آشنایی جدی با خود ریاضیات نمی توان به فلسفه ی ریاضی پرداخت.به كلاس های درس هاردی می رفتم و متوجه شدم كه او تنها یك معلم نمونه نیست بلكه در ضمن دانشمندی است كه هر جوان ریاضی دان شهرت طلبی می تواند او را به عنوان الگو برای خود انتخاب كند.داوید هیلبرت نیز معلم من بود، هیلبرت به حل پیچیده ترین مسائل در همه ی شاخه های ریاضیات معاصر دست می زد و با توانایی حیرت انگیزی غیر عادی ترین اندیشه های به كلی انتزاعی را با موضوع های مشخص فیزیكی و علمی پیوند می داد.وقتی در كمبریج بودم ,راسل نه تنها اهمیت واقعی ریاضیات را به من شناساند بلكه مرا به ضرورت پیوند ریاضیات با فیزیك هم متقاعد كرد سپس وینر به واقعه ی جنگ جهانی اول می پردازد و اضطراب های ناشی از آن را چنین بیان می كند :جنگ برای آمریكائی ها چند سالی دیرتر از اروپایی ها شروع شد ولی من از اوت سال 1914 بی وقفه در اندیشه ی آن بودم .
    سپس وینر به كارهای اولیه ی خود در ریاضیات اشاره می كند و از ناكامی های حاصل در این مسیر حرف می زند:در آن زمان در ریاضیات بسیار ولی بی حاصل كار می كردم، می خواستم مهارت و تجربه ای را كه در تفكر انتزاعی از راسل آموخته بودم در زمینه ی توپولوژی به كار ببرم ،توپولوژی رشته ی خاصی از ریاضیات است كه سر وكار آن با اشكال هندسی است وویژگی های كلی آن اشكال را بررسی می كند .آن گاه وینر برای این كه نشان دهد نوابغ به درد كارهای جنگی نمی خورند داستان به پشت جبهه رفتن خود را تعریف می كند :من وگروهی از ریاضی دانان لشگری وكشوری در مركز آزمایش تیر اندازی ،واقع در آبردین در ایالت مریلند مشغول به كار شدیم كار ما این بود كه جدول تیراندازی توپ ها را تنظیم كنیم بیش از شش ماه در آبردین بودم ابتدا به صورت شخصی وسپس به صورت سرباز .
    در تمام موارد دچار خطاهای بزرگ می شدم واگرچه معلوم بود موارد مزبور كاملا"غیر ارادی ;واز شرارت نیست ولی به هرحال تاثیر نامطلوبی بر جای می گذاشت.نمی توانستم با دوستانم کنار بیایم.در فوریه ی 1919 به علت


    از کار در ارتش معاف شدم.چند ماهی را با نوشتن مطلب برای روزنامه گذراندم و بعد دو اثر درباره ی جبر نوشتم.
    وینر در سال 1933 جایزه ی Bocher و در سال 1964 مدال علمی علوم را از آن خود کرد.سرانجام در مارس سال 1964 در سن 69 سالگی در شهر استکهلم کشور سوئد از دنیا رفت.به افتخار این دانشمند فقید، جایزه هایی با عنوان "جایزه نوربرت وینر در ریاضیات کاربردی "در سال 1967توسط دانشگاه"ام.آی.تی"اهدا شد.
  13. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    هیلبرت


    این ریاضی دان مشهور در 23 ﮊانویه ی سال 1862 در شهر کوئینز برگ ،شهری در روسیه ی فعلی، متولد شدو در 14 فوریه سال 1943 در شهر گوتینگن آلمان چشم از جهان فرو بست.وی از سال 1886 تا 1895 به تدریس ریاضیات در دانشگاه کوئینز برگ اشتغال داشت و ما بقی عمر پر بار علمی خود را در فاصله ی سال 1895 تا 1930 در دانشگاه گوتینگن سپری کرد .


    را می توان یکی از بزرگ ترین ریاضی دانان در تمامی عصر ها دانست.وی کارهای بسیار ارزشمندی در شاخه های متنوعی از ریاضیات انجام داده است.یکی از مهم ترین کارهای وی در صورت بندی اصل های هندسه ی اقلیدسی (و به طور کلی هندسه ی اصل موضوعی )است.وی کتاب "مبانی هندسه" را در سال 1899 انتشارداد، که هدف آن مربوط کردن اصل های موضوعه ی هندسه به اصل حساب برای جلوگیری از تناقض هابود.وی در این کتاب به شرح نتیجه های مطالعه های خود در این زمینه پرداخته است.
    در سال 1900 و در کنگره ی بین المللیریاضی دانان ،هیلبرت فهرستی از 23 سوال حلنشده ی ریاضیات را ارائه کرد،که با جرات می توان گفت که با قرار گرفتن "حل این سوال ها " در صدر هدف های ریاضی دان ها ، عملا" خط مشی پیشرفت ریاضیات در قرن بیستم تعیین شد.
    هیلبرت همچنین علاقه ی مخصوصی به برخی زمینه های فیزیک داشته است و کارهای مهمی نیز در این زمینه ها انجام داده است. این علاقه به طور خاص در تعامل های وی با اینشتین و در راستای صورت بندی "نسبیت عام "نمود پیدا کرده است.
    هیلبرت را اغلب به عنوان ریاضی دانی مطلقا" محض می شناسند اما او رئیس سمینار فیزیک اتمی مشهور گوتینگن نیز بود که تاثیر عظیمی بر توسعه ی نظریه کوانتوم داشت.
    از بین23 مساله ی معروف هیلبرت ،تا کنون 18 سوال به طور کامل حل شده است .از 5 سوال دیگر ،یک سوال به طور مو ضعی حل شده است،2 سوال حل نشده باقی مانده است،صورت یک سوال مبهم است و یک سوال هم به زمینه ای غیر از ریاضیات و فیزیک اختصاص دارد.
  14. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    پرفسور لطفی زاده
    پرفسور لطفی زاده
    او در سال ۱۹۲۱ در شهر باکو در آذربایجان زاده شد. پدرش یک ژورنالیست ایرانی بود که در آن زمان به دلایل شغلی در باکو بسر می برد. و مادرش یک پزشک روسی بود.
    وی ده ساله بود که در اثر قحطی و گرسنگی سراسری پدید آمده در سال ۱۹۳۱ توسط استالین، ناچار شد به اتفاق خانواده به وطن پدری اش ایران بازگردد. لطفی زاده در تهران به تحصیل در دبیرستان البرز نائل شد و در امتحانات سراسری ورود به


    ، مقام دوم را کسب نمود و در سال ۱۹۴۲ رشته الکترونیک دانشگاه تهران را با موفقیت به پایان رساند و درحین جنگ دوم جهانی برای ادامه تحصیلات به آمریکا رفت. وی در سال ۱۹۴۶ موفق به اخذ مدرک لیسانس از “انستیتو تکنولوژی ماساچوست”، و در سال ۱۹۴۹ به دریافت مدرک دکترا از “دانشگاه کلمبیا” در نیویورک نائل گردید، و در همین دانشگاه با تدریس در زمینه تئوری سیستم ها کارش را آغاز نمود. او در سال ۱۹۵۹ به برکلی رفت تا به تدریس الکتروتکنیک بپردازد و در سال ۱۹۶۳ ابتدا در رشته الکتروتکنیک و پس از آن در رشته علوم کامپیوتر کرسی استادی گرفت.
    لطفی زاده به طور رسمی از سال ۱۹۹۱ بازنشسته شده است، وی مقیم سانفرانسیسکو است و در آنجا به پروفسور “زاده” مشهور است. لطفی زاده به هنگام فراغت به سرگرمی محبوبش عکاسی می پردازد. او عاشق عکاسی است، و تاکنون شخصیت های معروفی همچون روسای جمهور آمریکا، ترومن و نیکسون رو به دوربین وی لبخند زده اند.
    پروفسور لطفی زاده دارای ۲۳ دکترای افتخاری از دانشگاه های معتبر دنیاست که در اصل این دانشگاه ها با اعطای دکترای افتخاری به این مرد بزرگ به خودشان اعتبار داده اند. لطفی زاده بیش از دویست مقاله ی پژوهش را به تنهایی در کارنامه علمی خود دارد. و در هیئت تحریریه پنجاه مجله علمی دنیا مقام “مشاور” را داراست.
    در یک نگاه تئوری فازی لاجیک لطفی زاده را اینگونه می توان تشریح کرد:
    بر خلاف آموزش سنتی در ریاضی، او منطق انسانی را وارد ریاضی کرد. شاید بتوان با دو رنگ سیاه و سفید مثال بهتری ارائه داد. اگر در ریاضی، دو رنگ سفید و سیاه را صفر و یک تصور کنیم، منطق ریاضی، طیفی به جز این دو رنگ سیاه و سفید نمی بیند و نمی شناسد. ولی در مجموعه های نامعین فازی لاجیک، بین سیاه و سفید مجموعه ای از طیف های خاکستری را هم ملحوظ می کند و به این طریق فصل مشترک ساده ای بین انسان و کامپیوتر به وجود آورد.
    این منطق حدود چهل سال پیش در امریکا توسط وی پایه ریزی شد. و برای اولین بار در سال ۱۹۷۴ در اروپا برای تنظیم دستگاه تولید بخار، در یک نیروگاه کاربرد علمی پیدا کرد و متعاقب آن، کاربردهای عملی دیگری نیز در عرصه ی اتوماتیزه کردن، در صنایع اروپا و مناطق نظامی آمریکا پیدا شدند. تحول واقعی در کاربرد منطق فازی در سال ۱۹۸۰ در ژاپن اتفاق افتاد. و از آن زمان، ژاپن در بازار فازی نقش پیشرو دارد. در سال ۱۹۸۷ بود که متروی “سندای” ژاپن با سیستم فازی هدایت شد. و به ویژه در عرصه ی وسایل الکترونیکی و دستگاه های خانگی در سال ۱۹۹۰ “فازی” در ژاپن به عنوان کلمه سال انتخاب شد. و اینگونه کشور سازنده ی روبوت ها و هوش مصنوعی این منطق را با سرعتی روز افزون کامل می کند.
    پروفسور لطفی زاده سوم مای ۲۰۰۵ ساعت ۱۷ در سالن eb 301 در دانشگاه صنعتی پایتخت کشور آلمان به همت کانون مهندسین و متخصصین ایرانی در برلین و با حضور اندیشمندان جهانی در منطق فازی، به زبان انگلیسی سخنرانی خواهد کرد.
    در اطلاعیه ای که پرزیدنت دانشگاه برلین منتشر کرده است، ضمن دعوت از کلیه مطبوعات و رسانه های جمعی می نویسد:«بانی تئوری فازی لاجیک به برلین می آید، پروفسور لطفی زاده درباره تئوری جهانی مشهور خود سخن خواهد گفت.»
    دست مریزاد به همت و پشتکار کانون متخصصین ایرانی در برلین.
    به جرأت می توان گفت که این کانون علمی، با حسن انتخابش و برپایی مراسمی از این دست، ضمن معرفی بزرگان و شناساندن مفاخر ایرانی، و پرداختن به موضوعات بکر علمی و فرهنگی و پیشتازی در کمک های انسان دوستانه و ارائه برنامه های وسیع در زمینه ساخت و ساز و آبرسانی و حتا تحقیق و تفحص علمی پیرامون انرژی هسته ای در ایران، به پیشرفت و آبادانی آن سرزمین می اندیشد. و بدین ترتیب تاکنون نقطه عطفی را در فعالیت های فرهنگی ایرانیان در آلمان و برلین و دیگر اقصا نقاط دنیا گذارده است که می تواند الگوی دیگر نهادها و کانون های فرهنگی قرار گیرد. این عده ی مشتاق و شیفته فرهنگ و تمدن ایران، در طی فعالیت ده ساله شان، اقدام به انتشار هشت گاهنامه نموده است که مشتمل بر مجموعه مقالات علمی و فرهنگی این عزیزان است. در آخرین گاهنامه با عنوان” سهم ایرانیان در تمدن جهان” که به فارسی در بهار امسال به زیور طبع آراستند، مقالات مختلفی از احوالات و روش علمی کاشفین و مخترعین ایرانی را می توان سراغ کرد. از کشف مس گرفته تا معماری و هنر قالی بافی.
    شاید چند خطی از دیباچه ی آخرین

    کانون متخصصین و مهندسین ایرانی در آلمان، رسالت این مشتاقان علم و فرهنگ را پیش رویمان بگسترد.
    «اینک امید بر این است که نسل جوان ایرانی، به ویژه آنان که در خارج از کشور بسر می برند، از طریق این مجموعه با نمونه ای از دستاوردهای چشمگیر نیاکان ما آشنا شده و از خویشتن بپرسند که چه می توانند به مرز و بوم کشورشان تحویل دهند، چرا که خوارزمی ها، ابن سیناها و رازی ها دین خود را به انسان ها ادا کرده و میراثی گرانبها برای آنان به جا گذارده اند. به راستی که اکنون نوبت ماست.»
  15. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    آرتور کیلی
    آرتور کیلی
    آرتور کیلی در سال 1821 در ریچموند (Richmond) متولد شد و در کالج ترینیتی دانشگاه کمبریج تحصیل کرد. کیلی سومین نویسنده کثیرالتالیف ریاضیات در تاریخ این موضوع است، و تنها اویلر و کوشی بر او پیشی دارند. وی موقعی که هنوز دانشجوی دوره لیسانس در دانشگاه کمبریج بود، به نشر آثار پرداخت و طی عمر طولانیش به کار نشر پرکثرت خود ادامه داد. " مجموعه مقالات ریاضی" حجیم کیلی مشتمل بر 966 مقاله است و 13 مجلد بزرگ به قطع ربعی به طور متوسط 600 صفحه در هر جلد را پر می کند. به ندرت می توان زمینه ای در ریاضیات مجرد را سراغ گرفت که نبوغ کیلی بر آن دست نیازیده باشد یا بر غنای آن نیفزوده باشد.

    مبتکر نظریه ماتریسها آرتور کیلی است. وی


    پیشتازانه ای در هندسه تحلیلی، نظریه تبدیلها، نظریه دترمینانها، هندسه با ابعاد بالاتر، نظریه افراز، نظریه منحنیها و رویه ها، مطالعه صورتهای دودویی و سه سه یی، نظریه تابعهای آبلی، تتا و بیضوی دارد.
    مقاله های کیلی دقیق، سر راست، با اسلوب و روشن اند. وی حافظه ای شگفت انگیز داشت و چنین می نمود که هرگز چیزی را که دیده یا خوانده، فراموش نمی کند. وی همچنین خویی به طور استثنایی آرام و ملایم داشت. او را « ریاضیدان ریاضیدانان » نامیده اند.
    کیلی در سال 1895 درگذشت.
  16. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    جیمز جوزف سیلوستر
    جیمز جوزف سیلوستر در سال 1814 در لندن به دنیا آمد. در سال 1831 وارد کالج سنت جیمز کمبریج شد. از سال 1838 تا 1840 به عنوان استاد فلسفه طبیعی(فیزیک) در دانشگاه لندن به خدمت پرداخت و سپس در سال 1841 ، سمت استادی ریاضیا در دانشگاه ویرجینیا در آمرکا را پذیرفت و این پست را چند ماه بعد به دلیل آنکه وارد نزاعی با دو تن از دانشجویانش شد، ترک گفت. وی پس از بازگشت به انگلستان ، در سال 1846 همکاری خود را با آرتور کیلی شروع کرد.




    از سال 1855 تا 1870، سیلوستر استاد ریاضیات آکادمی سلطنتی نظامی در وولویچ شد. در سال 1876 وی به عنوان استاد ریاضیات در دانشگاه هاپکینز در شهر بالتیمور به آمریکا بازگشت و هفت سال خوش و بسیار پرثمر را در آنجا به سر برد و در سال 1878 موسس و سردبیر " مجله آمریکایی ریاضی" شد. هنگام خدمت در دانشگاه جان هاپکینز، کیلی را برای ایراد سلسله دروسی درباره ی توابع آبلی به دانشگاه دعوت کرد، و خود او هم در کلاسهای درس وی حضور یافت. در سال 1884 کرسی ساویلی هندسه را در دانشگاه آکسفورد پذیرفت. در 1897 ، در هشتاد و سه سالگی در لندن درگذشت.
    اولین مقاله های ریاضی سیلوستر در نظریه ی نوری فرنل و


    استورم بود. سپس به تشویق کیلی به نوشتن مقالات مهمی در جبر جدید پرداخت. وی مقالاتی در نظریه حذف، نظریه تبدیل، صورتهای کانونی، دترمینانها، حساب صورتها، نظریه افراز، نظریه پایاها، روش چبیشف در خصوص تعداد اعداد اول در حدود معین، مقادیر ویژه ماتریسها، نظریه معادلات، جبر چندگانیها، نظریه اعداد ، ماشینهای مفصلی، نظریه احتمالات و عکس سازه ها نوشت.
    وی سهم زیادی در واژه شناسی ریاضی داشت و آنقدر واژه ریاضی نو ساخت که او را «حضرت آدم ریاضیات» نامیده اند
  17. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    فیثاغورث
    فیثاغورث
    ساموس محلی که سالهای اولیه فیثا غورث در آن سپری شده است جزیره بزرگ ناهمواری ،ازجزایر دریای اژه است که
    درمقابل ساحل آسیای صغیرقرارگرفته است نزدیکترین نقطه
    آن به آسیا یعنی مکانی که درشکل گیری

    فیثا غورث قابل توجه می باشد چند کیلومتری بیشتر فاصله ندارد .
    پدرفیثاغورث(منسارخوس) طبیعتا ً استطاعت مالی لازم برای تحصیل پسرش راداشت.چونازروزگارباستان فقط یک روایت بدخواهانه وجودداردکه می گویدفیثاغورث حسابداربوده وپیشه پدری یعنی تجارت را فرا گرفته بود.
    اگر منسارخوس یک تاجربوده پس این امر طبیعی است که فیثاغورث او را در بعضی از سفرهایش همراهی کرده باشد و حتی ممکن است در باره دفتر کل یا معادل آن در زمان باستان مطالبی هم آموخته باشدولی اینکه علا قه فیثاغورث به ریاضیات ازموازنه نمودن حسابهای تجاری ناشی شده باشد، اشتباه است.
    جوانی فیثاغورث به خوبی مستندنشده وبیشترآن درافسانه و حکایت پوشیده است .درمورد والدین وموطن اواقتشاش زیادی وجوددارد.ولی با اطمینان می توان گمان بردکه روزهای اولیـه-
    اش را در ساموس گذرانده باشد.
    تمام زندگی نامه های باستانی دراین موضوع مشترکنـدکه فـیـثا- غورث حداقل با سه تااز معروفترین فلاسفه یونیه ای زمان خود
    (فرکیدزسیرایی،تالس،ملطی،آ� � ?اکسیماندرملطی)درتماس بوده است.
    فیثاغورث درعنفوان جوانی بودکه این فلاسفه راملاقات کردواز
    دانش آنان بهره مندشدولی تنها نسبـت به فرکـیدز یک وابـستگـی
    همـیشگی ایـجاد نمود.این امرهیچ تعجـب انگیز نیست چرا گه هردوی
    آنهابینش مشابهی راابرازداشتند.آنهاهردومتم� � ?یل به عرفان بودنـد
    ووابستگی شدیدی با مدیترانه شرقی وفلسفه های شرقی داشتند.
    قابل اعتمادترین مأخذمادر مورد دیدارفیثاغورث ازمصـرایزوکرات است که در اواخرقرن پنجم واوایل قرن چهارم (ق- م) شکــوفا شده بود.اوفقط چندنسل بعد ازمرگ فیثاغورث تولدیافت وبـنابراین شهادت اوممکن است براساس وروایات شفاهی باشـد، ایــزوکرات
    به علت آشنایی با سقراط که به نوبه خودبافـیثاغوری های تـــبس وایتالیادرتماس بودممکن است که داستان سفرفیثاغورث راازدهان مریدان خوداوشنیده باشد.
    فیثاغورث جاه طلب هم بودوداستانی که ایزوکرات درباره عشق
    او به شهرت گفته بااشتیاق فیثاغورث به شناخته شدن وفق دارد. ایزوکرات همچنـیـن به وجود نوعی موضـع کلبی درفیـثاغـورث اشاره دارد وآن این که می دانست آشنا ئئ او با آئین های خدایان فایده معنوی برایش نخواهد داشت زیرا خدایان را نـــــــمی توان تحت تأثیر قرار دارد ویا تطمیع نمود ولی مو جب کسب شهـرت برای او خواهدشد. لذایک انگیزه اصلی در رفتن او به مصر می بایستی علاقه ی او به شهرت بوده باشد.او درباره ی فلــسفه عقلانی به حد کا فی اطلا ع داشت که بداند مذهـــب آن چـــیزی نیست که توده ها تصورمی نمو دند.
    ایزوکرات دریکی ازسخنرانیهای خودبه عنوان بوسیریز،که به نام پادشاه ظالم افسانه ای مصرکه به دست هرکول کشته شدنام
    گذاری شده،می گوید که فیثاغورث شاگرد مصریها شد.سخنان
    اوچنین است:
    " فیثاغورث ساموایی ... به مصررفت ومریدآنان{یعنی کاهنین
    مصری}شد.اوبادنباله روی مشتاقانه ازنظریه های فلسفی مر-
    بوط به قربانی کردن وتشریفات

    درمعابدمصری بیش از
    هرکــس دیگرجلــب توجه کردواولین فردی بودکه شاخه های دیگر
    مطالعات فلسـفی رادرمیان یونانیان مرسوم ساخت.اوفهمید که حتی
    اگر بادنباله روی نفع بیشتری هم ازخدایان نصیبش نشودمی توانـــد
    مشهورترین افرادگردد.این جاه طلبی راتحقق بخشیدولذا به حدی در
    شهرت بردیگران تـفـوق جست که هر مرد جوانی آرزومی کرد که
    شاگرد اوگردد."
    شهرمجلل کروتن اولین مکانی بودکه فیثاغورث درآنجاازطریق
    نصایح خودمریدان زیادی پیداکرد،به طوری که درتاریخ خـــبر می دهد تعداداین افرادبالغ بر600 نفرمی شد.آنهافقط مشتاق فلسفه ای
    که اوارائه می کردنبودندبلکه کسانی بودندکه اعضای اشتراکــی
    خوانده می شدندوطبق دستورات اودریک زندگی اشتراکی سهیم
    بودند.این 600 نفر فیلسوف بودند،ولی تعدادزیادی شنونده بودند
    به اصطلاح "سماعیان"(اکوسماتیکها)نیز وج ودداشتندکه اوآنهارا
    فقــط با یک سخنرانی،که منابع می گوینداولین سخنرانی عمومی اوپس از ورود به ایتالیا بود،به جرگه پیروان خوددرآورده بود.
    بـیش از2000 نفرتـحت تأثـیرسخـنرانـیهای اوقرار گرفتندوچنان
    کاملاً جلب شدند که به خانه های خودبرنگشـتندبـلکه همراه با زنان و فرزندان خودیک مجمع فیثاغوری در ابعاد عظیمتشکیل دادند
    وشــهری را که همه به نام یونان می نامیدندبنا نهادند.آنها قوانین را،همراه بادستوراتی که همچون میثاقی الهی مو به مواجرا می شد
    ،از فیثاغورث دریافت کردند.ب بافکرواندیشه ای واحــد در کنار انبوه
    پیروان باقی می مانند ودر مورد احترام وتقدیس اطرافیان خود بودند.
    همه مایملک خودرا،همانطورکه قبلاًذکرشد،دراشتراک گذاشته بودند و
    فیثاغورث را،انگارکه نوعی نیمه خدای خوب وبشردوست باشد،تقریـبـاً
    همچون یکی ازخدایان به حساب می آوردند عده ای اورا پـیتیایی(Pythian)*
    وگروهی آپولوی هـیپربوری می خواندندوبـعـضی هم اوراپایـایی(Paian)
    می نامیدند.ظاهراً اسم دیگرفیثاغوری های اصلی ریاضیون بودوپیروان ،
    یا"فیثاغورث گرا"هابه عنوان سماعیان نیزشناخته می شدند.نکته جالب در
    موردقطعه فوق اینست که اطلاع می دهدکه فقط فیثاغوری های اصـلی در
    همه چیزیکدیگرسهیم بودند ،وپیروان یابه عبارتی سماعیان اموال خصوصـی خودراحفظ می کردند.همچنین"ریاضیون"بایکد� � ?گرزندگی می کردند،درحالی که سماعیان دارای خانه های شخصی بودند و فقط برای حضوردرجلسات
    آموزشی بادیگران بودکه گرد یکدیگرجمع می شدند.
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــ
    *-به معنی وابسته ومنسوب به آپولو(م)

    بعضی ازپیروان فیثاغورث اوقاط خود را صرف نـظریه می نمودند وآنها را سیاستیکا(معزز)می نامیدند.آنهایی که با مـسائل انسانی سروکار داشتند
    سیاسیون(پولیتیکا) خوانده می شدند.کسانی که درگیرریاضـیات،هندسه ونجوم
    بودندریاضیون لقب داشتند.ازاین عده کسانی که شاگرد فیثاغورث بودنـــد
    " فیثاغوریک"،مریدان آنها فیثاغوری،ومابـقی پـیـروان عامی به نام فیثاغورثگرا
    شناخته می شدند.
    انجمن فیثاغوری همچنین دارای سوگندمشهوری بودکه نمادخیلی ازآموزشهای
    استاد است.آموزه مرکزی فلسفه آنان این بود که هرچیزی عددیاشبیه آنست
    ،ازاینروسوگندمزبورمجسم کنندهاین عقیده بود: بنابراین همیشه این اصل رااعلان می کردند:
    "هرچیزی شبیه عدداست"
    وهمیشه به فیثاغورث قسم می خوردند،چنانکه گوئی به خداقسم می خورند....
    هدف ایــــن تحقیق بررسی کشفیات اصیل فیثاغورث درزمینه ریاضیات نیست بلکه تحقیق درباره نمادهایی است که اودرمورداعداد،به ویژه آنهایی که تشکیل دهنده اعداددهگان(دکاد)یا ده می باشند،به کاربرد. بنابراین دراینجافقط نگاه کوتاهـــــی
    به اصالت اودرزمینه ریاضیات خواهیم داشت زیراکه یک تحلیل کامل درایـــن
    زمینه رامی توان به آسانی ازهریک ازکتابهای تاریخ ریاضیات یونانی به دســـت آورد
    وجای این عمل درزندگی نامه غیرفنی فیثاغورث نمی باشد.سپس بایدچگونگی
    شباهت کیهان به عددواینکه چطوراعدادرامی توان به عنوان آفریننده کیهان بـه
    طورنمادین تفسیرکردنشان داد.لذا بخش عمده ی این بخش به مسئله ی دهـگان
    {دکاد}وخصوصیت نمادین اعدادمختلفی که درآن جای دارنداختصـــــاص
    خواهدیافت.به این ترتیب {مثلا ً}عددچهارخصوصیت مشخصی داردکه آن
    راازدیگراعدادمتمایزمی کند،ونمادینگی خاص خودراداردکه درون جامعه فیثاغوری
    اهمیت عظیمی کسب کرد.این خصوصیات نمادین به طورعمده محدودبـــه
    دهگان وبه سبب کمال خاص این عدداست.اغلب جوامع برحسب ده حساب
    می کنند،نه به یک علت اتفاقی،یابه این علت که انسانهانخست باانگشتانشان
    حساب می کردندکه ازقضادهتاست ،بلکه به علت که قوانین فیزیکی اعداد
    چنین اقتضا می کند.فکر فیثاغورثیان متوجه حدوانتهابود،لذاهمیشه نتیجه می-
    گرفتندنزدیکترین اعدادبه وحدت وانتهاکاملترین آنهاهستند،ازآنجاکه اعــداد
    بیرون ازمحدوده ی ده ازحدهمه اشیاءیعنی "یک"دورتربودند،ازاعدادجز و
    دهگان کم اهمیت تربودند.اعداد"دکاد"خصوصیات ویزه ای دارند که تلقـی
    آنهابه عنوان خدایان راتسهیل می کرد.بدین ترتیب فیثاغورثیان چندخدایان توبه ناپذیری بودندکه اعداد دکا درابه عنوان خداپرستش می کردند.
    فیثاغورث ازفلاسفه ی هلنی ازقبیل تالس،وبه همین نحوازمصریان وبابـلیان
    وکلدانیان معلومات ریاضی فراوان کسب کرد.خودنیزاعانتهای اصیل بسیـاری
    به عمل آوردوسبکی مختص به خودرادرریاضیات به کارگرفت.نخسـتیـــن
    کسی بودکه اندیشه های فلسفی راواردریاضیات کردوبه این دانش نظمــــی داد
    که قبلا ً فاقدآن بود.رویکردی صحیح نسبت به مسائل داشت وهماهنگی وتقارن
    ریاضی راابداع کرد.هچنین کاربردنمادین واستعاری ریاضیات راباب کرد؛بدیـــــن
    ترتیب اعدادرابرای مشخص کردن خدایان واندیشه های انتزاعی به کاربرد.در
    حالی که خودابزارشفاهی بییان وجودغیرمادی رانداشت ازنموداراعداد بـــرای
    رساندن این مفهوم ذوات مستقل ازاجسام استفاده کرد.به شاخه های مختلف ریاضــــــیات
    نامهای صحیح دادوازبرهان محض استفاده کرد.بدین ترتیب سبک اودرریـاضیات به کشف حقیقت نهایی منجرشدکه برای فلاسفه ی فیثاغورثی وافلاطونی بـــعدی
    تبدیل به صوریامُثُلی شد که ذواتی

    بودندوبه عنوان اعدادآرمانــی
    نیزیادمی شدند.کائنات مادی وجودخودرابه سهیم بودن یاتقلیداین جواهرغیر
    مادی مدیون بود.روش ریاضی وی به تصفیه ی روح کمک می کردچون نشان
    می دادبنیادواقعیت عدداست،چیزی که مقدم برهمه ی اجسام سه بعدی است.
    وقتی ذهن به اعدادمی اندیشدبا خدایانی ارتباط می یابدکه ازموجودات فانی
    جزستایش وتعمق مسحورانه ی آنان توقعی ندارند.لذاتفکرنوعی ازعبــادت
    است که لطفی ازخدایان طلب نمی کند.
    فیثاغورث درمورداعدادحسابی برای توضیح منشأکیهان نیزبه کارگرفته شد.
    کیهان مادی وبنابراین تمام اجسام سه بعدیازاین اعدادبوجودآمدند."احد"خالقی است،
    که حرکت نخستین یا"دوگان"یعنی دورابوجودآورد، این دوبه نوبه خوداولین عددیعنی
    سه را به وجودآورد که نمادی ازکیهان است.عدد سه همچنین نماد سه بــعد
    می باشدکه از نظر تعداد به کمی اولین عدد واقعی یا سه می باشد،یک ودو
    خالق اعداد محسوب می شدند ونه خود اعداد.
    فیثاغورث اولین کسی بودکه چیزهایی مانند اعدادکامل راتعریف کردکه اولیــن
    آنها عدد شش است که جمع عوامل(مقسوم علیه های)آن هم شش است.
  18. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    ابوریحان بیرونی
    ابوریحان بیرونی
    تولد ۲۹ شهریور ۳۵۲
    کاث ، خوارزم
    مرگ ۲۸ آذر ۴۲۷
    غزنین
    نام دیگر ابوریحان محمد بن احمد بیرونی
    زمینه فعالیت:ریاضی ، ستاره‌شناسی ، تاریخ ، شیمی ، زمین‌شناسی، داروشناسی
    ملیت ایرانی
    مذهب شیعه
    نقش‌های برجسته پدر علم انسان‌شناسی ، زمین‌سنجی و هندشناسی .
    بنیان‌گذار مکانیک تجربی و نجوم تجربی .
    پیشگام در روان‌شناسی تجربی .
    شرکت‌کننده در بسیاری از زمینه‌های علمی.



    ابوریحان محمد بن احمد بیرونی (زادهٔ ۲۹ شهریور ۳۵۲، کاث، خوارزم - درگذشتهٔ ۲۸ آذر ۴۲۷، غزنین)، دانشمند بزرگ و ریاضی‌دان، ستاره‌شناس و تاریخ‌نگار ایرانی سده چهارم و پنجم هجری است و بعضی از پژوهندگان او را از بزرگ‌ترین فیلسوفان مشرق‌زمین می‌دانند.

    خاستگاه

    بیرونی در ۲۹ شهریور ۳۵۲ خورشیدی (۳ ذیحجه ۳۶۲ قمری) در خوارزم که در قلمرو سامانیان بود به دنیا آمد، و زادگاه او که در آن زمان روستای کوچکی بود بعدها به «بیرونی» تجدید نام داده شد. مرگش در غزنه در اوان انقلاب سلجوقیان و پادشاهی مسعود بن محمود غزنوی بوده‌است و برخی درگذشت او را در ۲۸ آذر ۴۲۷ خورشیدی (۴۲۷ قمری) می‌دانند. مقبره این دانشمند اوزبکتبار ایران زمین در شهر باستانی غزنی افغانستان امروزی در یک حالت بسیار خراب قرار دارد.

    تألیفات بیرونی به زبان عربی، یعنی زبان علمی و همه‌کس‌فهم عالم اسلام بوده است، مگر ترجمهٔ «التفهیم» که خود، آن را از عربی به فارسی برگردانیده است (یا احتمالاً برعکس).


    فلسفه

    بیرونی دقّت و اصابت نظر خویش را مدیون مطالعات فلسفی بود، امّا او در فلسفه پیرو روش متعارف عهد خویش یعنی آن روش که به وسیله کندی و فارابی و نظایر آنان تحکیم و تدوین شده بود نبود ؛ بلکه به باورهای ویژه و روش جداگانه و ایرادات خود بر ارسطو ممتاز است، وی همچنین از آثار فلسفی هندوان کتبی چون «شامل» را به عربی ترجمه نمود.


    نام‌وری و شهرت

    دانشنامه علوم چاپ مسکو، ابوریحان را دانشمند همه قرون و اعصار خوانده است. در بسیاری از کشورها نام بیرونی را بر دانشگاه‌ها، دانشکده‌ها و تالار کتابخانه‌ها نهاده و لقب «استاد جاوید» به او داده‌اند.

    نجوم

    بیرونی گردش خورشید، گردش محوری زمین و جهات شمال و جنوب را دقیقا محاسبه و تعریف کرده است. خورشیدگرفتگی هشتم آوریل سال ۱۰۱۹ میلادی را در کوههای لغمان (افغانستان کنونی) رصد و بررسی کرد و ماه‌گرفتگی سپتامبر همین سال را در غزنه به زیر مطالعه برد.

    دانش فیزیک

    این دانشمند بزرگ فلات ایران برای اولین بار در تاریخ پیکتوگرام یعنی چگال سنج آلت برای سنجش وزن مخصوص در فیزیک را اختراع نمود که با آن وزن مخصوص چیزها تعین می شود.

    حکومت‌های هم‌دوره

    در زمان بیرونی، سامانیان بر شمال‌شرقی ایران شامل خراسان بزرگ‌تر و خوارزم به پایتختی بخارا، زیاریان بر گرگان و مازندران و مناطق اطراف، بوئیان بر سایر مناطق ایران تا بغداد، بازماندگان صفاریان بر سیستان و غزنویان بر جنوب ایران خاوری (مناطق مرکزی و جنوبی افغانستان امروز) حکومت می‌کردند و همه آنان مشوق دانش و ادبیات فارسی بودند و سامانیان بیش از دیکران در این راه اهتمام داشتند. بیرونی که در جرجانیه خوارزم نزد ابونصر منصور تحصیل علم کرده بود، مدتی نیز در گرگان زیر پشتیبانی مادی و معنوی زیاریان که مرداویج سر دودمان آنها بود به پژوهش پرداخته بود و پس از آن تا پایان عمر در ایران خاوری آن زمان به پژوهش‌های علمی خود ادامه داد. با این که محمود غزنوی میانه بسیار خوبی با بیرونی نداشت و وسایل کافی برای پژوهش، در اختیار او نبود ولی این دانشمند لحظه‌ای از تلاش برای تکمیل تحقیقات علمی خود دست نکشید.

    کتاب‌ها و کارها

    یک طراحی از کتاب فارسی بیرونی. در این نمایه، شماری از گام‌های ماه به تصویر کشیده شده است.

    بیرونی که بر زبان‌های یونانی، هندی و عربی هم چیره بود، کتب و رسالات بسیار که شمار آنها را بیش از ۱۴۶ گزارش کرده‌اند نوشت که جمع سطور آنها بالغ بر ۱۳ هزار است. مهم‌ترین آثار او التفهیم در ریاضیات و نجوم، آثار الباقیه در تاریخ و جغرافیا، قانون مسعودی که نوعی دانشنامه است و کتاب تحقیق ماللهند درباره اوضاع این سرزمین از تاریخ و جغرافیا تا عادات و رسوم و طبقات اجتماعی آن. بیرونی کتاب دانشنامه خود را به نام سلطان مسعود غزنوی حاکم وقت کرد، ولی هدیه او را که سه بار شتر سکه نقره بود نپذیرفت و به او نوشت که که کتاب را به خاطر خدمت به دانش و گسترش آن نوشته است، نه پول.

    بیرونی، هم‌دورهٔ بوعلی سینا بود که در اصفهان می‌نشست و با هم مکاتبه و تبادل نظر فکری داشتند.

    بیرونی در جریان لشکرکشی‌های محمود غزنوی به هند (پاکستان امروز بخشی از آن است) امکان یافت که به این سرزمین برود، زبان هندی فراگیرد و در باره اوضاع هند پژوهش کند که فراوردهٔ این پژوهش، کتاب «هندشناسی» اوست.

    از ديگر آثار وی می‌توان به كتاب الصیدنه فی الطب اشاره كرد كه كتابی است در باره گیاهان دارویی و توسط استاد عباس زریاب خویی تصحيح گرديده است.

    آثار

    تحقیق ماللهند: موضوع این کتاب مذهب و عادات و رسوم هندوان و نیز گزارشی از سفر به هند است.

    قانون مسعودی: کتابی است در نجوم اسلامی شامل یازده بخش. در این کتاب بخشهایی مربوط به مثلثات کروی و نیز زمین و ابعاد آن و خورشید و ماه و سیارات موجود است.

    التفهیم لاوایل صناعت التنجیم: این کتاب نیز در نجوم و به فارسی نوشته شده است و برای مدت چند قرن متن کتاب درسی برای تعلیم ریاضیات و نجوم بوده است.

    الجماهر فی معرفه الجواهر: بیرونی این کتاب را به نام ابوالفتح مودود بن مسعود تألیف کرد و موضوع کتاب معرفی مواد معدنی و مخصوصاً جواهرات مختلف است. ابوریحان در این کتاب فلزات را بررسی کرده و نوشته است. او نظریّات و گفته‌های دانشمندانی مانند ارسطو اسحاق الکندی را درباره حدود سیصد نوع ماده معدنی ذکر کرده است.

    وی در این کتاب به شرح فلزها و جواهرهای قاره‌های آسیا، اروپا و آفریقا می‌پردازد و ویژگی‌های فیزیکی ماند بو، رنگ، نرمی و زبری حدود ۳۰۰ نوع کانی و مواد دیگر را شرح می‌دهد و نظریه‌ها و گفتارهای دانشمندان یونانی و اسلامی را دربارهٔ آن‌ها بیان می‌کند.

    صیدنه: این کتاب دربارهٔ مواد شیمیایی و


    و طرز تهیه آن‌ها نوشته شده است.

    آثار الباقیه عن القرون الخالیه (اثرهای مانده از قرن‌های گذشته): ابوریحان در این کتاب مبدأ تاریخ‌ها و گاه‌شماری اقوام مختلف را مورد بحث و بررسی قرار داده است. از جمله این اقوام - ایرانی‌ها - یونانی‌ها - یهودی‌ها - مسیحی‌ها عرب‌های زمان جاهلیت و عرب‌های مسلمان نام برده و درباره اعیاد هر یک به تفصیل سخن گفته است. این کتاب را می‌توان نوعی تاریخ ادیان دانست.

    ترجمه‌ها

    بیرونی بر اثر سفرهای بسیار به هند به زبان‌های هندی و همچنین سانسکریت چیره بود و کتاب‌های مختلفی را از


    به عربی ترجمه کرد که عبارتند از: سیدهانتا، الموالید الصغیر، کلب‌یاره.

    او همچنین داستان‌هایی را از پارسی به عربی ترجمه کرده است. از جمله این داستان‌ها می‌توان شادبهر(حدیث قسیم السرور)، عین الحیات، داستان اورمزدیار و مهریار و همچنین داستان سرخ‌‌بت و خنگ‌بت(حدیث صنمی البامیان) را نام برد
  19. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    خوارزمی ابوجعفر محمدبن موسی
    خوارزمی ابوجعفر محمدبن موسی از دانشمندان بزرگ ریاضی و نجوم می باشد. از زندگی خوارزمی چندان اطلاع قابل اعتمادی در دست نیست الا اینكه وی در حدود سال 780 میلادی در خوارزم (خیوه كنونی) متولد شد. شهرت علمی وی مربوط به كارهایی است كه در ریاضیات مخصوصاً در رشته جبر انجام داده به طوری كه هیچ یك از ریاضیدانان قرون وسطی مانند وی در فكر ریاضی تأثیر نداشته اند. اجداد خوارزمی احتمالاً اهل خوارزم بودند ولی خودش احتمالاً از قطر بولی ناحیه ای نزدیك بغداد بود به هنگام خلافت مأمون وی عضو «دارالحكمه» كه مجمعی از دانشمندان در بغداد به سرپرستی مأمون بود، گردید.
    خوارزمی كارهای دیونانتوس را در رشته جبر دنبال كرد و به بسط آن پرداخت. خود نیز كتابی در این رشته نوشت الجبر و المقابله كه به مأمون تقدیم شده كتابی است درباره ریاضیات مقدماتی و شاید نخستین كتاب جبری باشد كه به عربی نوشته شده است.


    پژوهان بر سر این كه چه مقدار از محتوای كتاب از منابع یونانی و هندی و عبری گرفته شده است اختلاف نظر دارند. معمولاً در حل معادلات دو عمل معمول است. خوارزمی این دو را تنقیح و تدوین كرد و از این راه به وارد ساختن جبر به مرحله علمی كمك شایانی انجام داد. اثر ریاضی دیگری كه چندی پس از جبر نوشته شد رساله است مقدماتی در حساب كه ارقام هندی (یا به غلط ارقام عربی) در آن به كار رفته بود و نخستین كتابی بود كه نظام ارزش مكانی را (كه آن نیز از هند بود) به نحوی اصولی و منظم شرح می داد. اثر دیگری كه به مأمون تقدیم شد زیج السند هند بود كه نخستین اثر اخترشناسی عربی است كه به صورت كامل برجای مانده و شكل جداول آن از جداول بطلمیوس تأثیر پذیرفته است. كتاب صورت الارض كه اثری است در زمینه جغرافیا اندك زمانی بعد از سال 195-196 نوشته شده است و تقریباً فهرست طولها و عرضهای همه شهرهای بزرگ و اماكن را شامل می شود. این اثر كه احتمالاً مبتنی بر نقشه جهان نمای مأمون است (كه شاید خود خوارزمی هم در تهیه آن كار كرده بوده باشد)، به نوبه خود مبتنی بر جغرافیای بطلمیوسی بود. این كتاب از بعضی جهات دقیق تر از اثر بطلمیوس بود خاصه در قلمرو اسلام. تنها اثر دیگری كه برجای مانده است رساله كوتاهی است درباره تقویم یهود. خوارزمی دو كتاب نیز درباره اسطرلاب نوشت آثار علمی خوارزمی از حیث تعداد كم ولی از نفوذ بی بدیل برخوردارند زیرا كه مدخلی بر علوم یونانی و هندی فراهم آورده اند عمده بر جبر قرون وسطایی داشت. رساله خوارزمی درباره ارقام هندی پس از آنكه در قرن دوازدهم به لاتینی ترجمه و منتشر شد بزرگترین تأثیر را بخشید. نام خوارزمی متراف شد با هر كتابی كه درباره «حساب جدید» نوشته می شد (و از اینجا است اصطلاح جدید «الگوریتم» ]به معنی قاعده محاسبه[.
    كتاب جبر و مقابله خوارزمی كه به عنوان الجبرا به لاتینی ترجمه گردید باعث شد كه همین كلمه در زبانهای اروپایی به معنای جبر به كار رود. نام خوارزمی هم در ترجمه به جای «الخوارزمی» به صورت «الگوریسمی» تصنیف گردید و الفاظ آلگوریسم و نظایر آنها در زبانهای اروپایی كه به معنی فن محاسبه ارقام یا علامات دیگر است مشتق از آن می باشد.
    ارقام هندی كه به غلط ارقام عربی نامیده می شود از طریق آثار فیبوناتچی به اروپا وارد گردید. همین ارقام انقلابی در ریاضیات به وجود آورد و هرگونه اعمال محاسباتی را مقدور ساخت. باری كتاب جبر خوارزمی قرنها در اروپا مأخذ و مرجع دانشمندان و محققین بوده و یوهانس هیسپالنسیس و گراردوس كرموننسیس و رابرت چستری درقرن دوازدهم هر یك از آن را به زبان لاتینی ترجمه كردند. نفوذ كتاب زیح السند چندان زیاد نبود اما نخستین اثر از این گونه بود كه به صورت ترجمه لاتینی به همت آدلاردباثی در قرن دوازدهم به غرب رسید. جداول طلیطلی (تولدویی) یكجا قرار گرفتند و به توسط ژراركرمونایی در اواخر قرن یازدهم به لاتینی ترجمه شدند، از مقبولیت گسترده تری در غرب برخوردار شدند و دست كم یكصد سال بسیار متداول بودند از كارهای دیگر خوارزمی تهیه اطلسی از نقشه آسمان و زمین و همچنین اصلاح نقشه های جغرافیایی بطلمیوس بود. جغرافیای وی تا اواخر قرن نوزدهم در اروپا ناشناخته


    ، دیگر از كتب مهم خوارزمی در حدود سال 848 میلادی مطابق با 232 هجری قمری درگذشت.
  20. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    نیلس هنریک آبل
    نیلس هنریک آبل
    نیلس هنریک آبل (1802-1829) یکی از پیشروترین ریاضیدانان قرن نوزدهم و احتمالا بزرگترین نابغه برخواسته از کشورهای اسکاندیناوی است. آبل همراه با معاصرانش, گاوس و کوشی, یکی از پیشگامان ابداع ریاضیات نوین بوده است, که مشخصة آن تأکید بر اثبات دقیق است. زندگیش آمیزة تندی بود از خوشبینی شوخ طبعانه در هنگامی که تحت فشار فقر و گمنامی قرار داشت, و درقبال دستاوردهای درخشان برجستة فراوانش در عنفوان جوانی, متواضع بود و در رویارویی با مرگی زودرس به آرامی تسلیم بود.

    آبل یکی از شش فرزند کشیش فقیری در یکی از روستاهای نروژ بود. بیش از شانزده سال نداشت که استعداد عظیمش آشکار شد و مورد تشویق یکی از معلمینش قرار گرفت, و چیزی نگذشت که به خواندن و فهمیدن کارهای نیوتن, اویلر, و لاگرانژ پرداخت. وی به عنوان تفسیری در مورد این تجربه, نکتة زیر را بعدها به نظر من اگر کسی بخواهد در ریاضی پیشرفت کند, باید به » : در یکی از یادداشتهای ریاضی خود نوشت هجده سال بیش نداشت که پدرش مرد و خانواده را در تنگدستی .« مطالعة آثار اساتید و نه شاگردان بپردازد به جاگذاشت. آنها با کمک دوستان و همسایگان امرار معاش می کردند و با کمک مالی چند تن از استادان, این پسر توانست در سال ۱۸۲۱ به طریقی وارد دانشگاه اسلو شود. نخستین پژوهشهای او, که شامل حل مسئلة کلاسیک منحنی همزمان به وسیلة معادلة انتگرالی بود, در سال ۱۸۲۳ منتشر شد. این اولین جواب معادله ای از این نوع بود, و راهگشایی برای پیشرفت وسیع معادلات انتگرالی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل را درقرن بیستم شد. او همچنین ثابت کرد که معادلة درجه پنجم


    ax^5+bx^4+cx^3+dx^2+ex+f=0


    را در حالت کلی نمی توان مانند معادلات درجة پائینتر,


    رادیکال حل کرد, و بدین ترتیب مسئله ای را حل کرد که ریاضیدانان را ۳۰۰ سال گرفتار کرده بود. او اثباتش را به خرج خود در جزوة کوچکی منتشر کرد.

    در این رشد علمی, آبل بزودی از نروژ فراتر رفته و تصمیم به دیار از فرانسه و آلمان گرفت. با حمایت دوستان و استادانش تقاضایی به دولت داد, که پس از تشریفات و تأخیرهای متعارف, بورسی برای یک مسافرت طولانی علمی در قارة اروپا دریافت کرد. سال اول مسافرت خود به خارج را بیشتر در برلین گذراند. در آنجااین خوش شانسی بزرگ را داشت که با ریاضیدانان آماتور جوان و پرشوری به نام اگوست لئوپولدکرل, مجلة مشهورش به نام مجلة ریاضیات محض و کاربردی برانگیخت. این اولین مجلة ادواری جهان بود که کاملا به پژوهشهای ریاضی اختصاص داشت. سه جلد اول آن شامل ۲۲ مقاله از آبل بود.

    مطالعات اولیة آبل در ریاضیات منحصر به سنت قدیم قرن هیجدهم بود که نمونه اش اویلر است. در برلین تحت تأثیر مکتب فکری جدیدی قرار گرفت که توسط گاوس و کوشی رهبری می شد, و بیشترین تأکیدش بر استنتاج دقیق بود تا بر محاسبات مشروح. در آن زمان بجز کار عظیم گاوس روی سریهای فوق هندسی, کمتر اثباتی در آنالیز بود که امروزه نیز معتبر به شمار آید. همان طور که آبل در نامه ای به یکی از دوستانش تشریح می کند: «اگر ساده ترین حالات را کنار بگذاریم, در تمام ریاضیات حتی یک سری بینهایت هم نمی توان یافت که مجموع آن دقیقًا تعیین شده باشد. به عبارت دیگر, مهمترین بخشهای ریاضیات فاقد مبنا هستند»در این دوران وی نتیجة مطالعات کلاسیک خود را در مورد سریهای دوجمله ای نوشت و در آن نظریة عمومی همگرایی را بنا نهاد و اولین اثبات قانع کننده از صحت بسط این سری را ارائه کرد.
    آبل جزوة مربوط به معادلات درجة پنجم خود را, به امید آنکه به مثابة یک جواز عبور علمی به کار رود, برای گاوس به گوتینگن فرستاده بود. ولی, گاوس به دلیلی که روشن نیست بدون آنکه به آن حتی نظری بیاندازد آن را کنار گذاشت, زیرا ۳۰ سال بعد, پس از مرگش آن را سربسته در بین اوراقش یافتند. با تأسف برای هردو نفر , آبل احساس کرد که در مورد او کارشکنی شده است, و تصمیم گرفت بدون ملاقات با گاوس به پاریس برود.

    در پاریس با کوشی, لژاندر, دیریکله, و دیگران ملاقات کرد, ولی این ملاقاتها سرسری بود و او آن طور که میبایست شناخته نشد. وی در آن زمان چندین مقالة مهم در مجلة کرل منتشر کرده بود ولی فرانسویان کمتر از وجود این مجلة ادواری مطلع بودند و آبل خجالتیر از آن بود که با افراد تازه آشنا راجع به کارهای خود صحبت کند. اندکی پس از ورودش, اثر برجستة خود را تحت عنوان یادداشتی دربارة یک خاصیت کلی دستة وسیعی از توابع متعالی که آن را شاهکار خود دانست, به پایان رساند. این اثر شامل کشفی در مورد انتگرال توابع جبری است که امروزه به نام قضیة آبل مشهور است, و پایه ای برای نظریة بعدیش راجع به انتگرال آبل, و قسمت زیادی ازهندسة جبری به شمار می رود. گفته می شود که دهها سال بعد, هر میت ضاکمن از آبل آنقدر کار به جا مانده است که ریاضیدانان را تا ۵۰۰ سال مشغول » : اشاره به این یادداشت, گفته است ژاکوبی قضیة آبل را بزرگترین کشف حساب انتگرال در قرن نوزدهم توصیف کرد. آبل دستنوشتة خود را به فرهنگستان فرانسه ارائه کرد. وی امیدوار بود که این اثر بتواند توجه ریاضیدانان فرانسه را به او جلب کند, ولی او بیهوده صبر کرد تا کیسه اش خالی شد و مجبور شد به برلین برگردد. جریانی که اتفاق افتاد از این قرار بود: دستنوشت مزبور برای بررسی به کوشی و لژاندر داده شد, کوشی آن را به خانه برد و در جای نامربوطی گذاشت و آن را بکلی فراموش کرد و تا سال ۱۸۴۱ اقدام به انتشار این اثر نشد, و در آن زمان نیز قبل از آن که نمونه های چاپی آن خوانده شود گم شد. بالاخره نسخة اصلی مقاله در سال ۱۹۵۲ از فلورانس سردرآورد. آبل در برلین اولین مقالة انقلابی خود را در مورد توابع بیضوی, موضوعی که سالها روی آن کارکرده بود, به پایان رساند, و درحالی که سخت مقروض شده بود به نروژ برگشت.او انتظار داشت در بازگشت, به استادی منصوب شود, ولی بازهم آرزوهایش نقش بر آب شدو با تدریسخصوصی به امرار معاش پرداخت, و مدت کوتاهی نیز به عنوان معلم کمکی در یک مؤسسه گمارده شد.دراین دوران یکسره مشغول کار بود و اغلب اوقات روی نظریة توابع بیضوی که آن را به عنوان عکس انتگرالهای بیضوی کشف کرده بود, کار می کرد. این نظریه بسرعت جای خود را به عنوان یکی از رشته های اصلی آنالیز قرن نوزدهم, با کاربردهای فراوانی در نظریة ادعداد, فیزیک ریاضی, و هندسة جبری, باز کرد. در این اثنا, آوازة شهرت آبل به همة مراکز ریاضی اروپا رسید و در ردیف بزرگان ریاضی جهان قرارگرفت, ولی وی به خاطر گوشه گیریش از این ماجرا بی خبر ماند. در اوایل سال ۱۸۲۹ مرض سلی که طی مسافرت به آن مبتلا شده بود چنان پیشروی کرد که او را از کارکردن باز داشت, و در بهار همان سال, آبل در سن بیست و شش سالگی درگذشت. کمی پس از مرگش, کرل در یادنامه ای به طعنه نوست که تلاشهای آبل موفقیت آمیز بوده است, و آبل باید به کرسی ریاضی دانشگاه برلین منصوب شود.

    کرل در مجلة خود آبل را چنین می ستاید: «تمام آثارش حاوی


    از نبوغ و قدرت فکری حیرت انگیز است. می توان گفت که او می توانست با قدرتی مقاومت ناپذیر از همة موانع بگذرد و به عمق مسئله نفوذ کند... وجه تمایز او خلوص و نجابت ذاتی وی و نیز تواضع کم نظیری بود که ارزش او را به میزان نبوغ غیرعادیش بالا می برد.» ولی, ریاضیدانان, برای یادآوری مردان بزرگ ریاضی روشهای مختص خود به خود دارند, و با گفتن معادلة انتگرالی آبل, انتگرالها و توابع آبل, گروههای آبلی, سری آبل , فرمول مجموع جزئی آبل, قضیة حد آبل در نظریة سریعای توانی, و جمع پذیری آبلی از او یاد می کنند. کمتر کسی است که اسمش به این همه موضوع و قضیه در ریاضیات نوین پیوند خورده باشد و آنچه وی در دوران یک زندگی عادی می توانست انجام دهد مافوق تصور است
موضوعات مشابه با: بیوگرافی ریاضیدانان
انجمن عنوان تاریخ
سایر رشته ها بیوگرافی سيد محمود حسابي ‏Oct 18, 2010
سایر رشته ها بیوگرافی یا زندگی نامه محمد بن زکریای رازی ‏Oct 18, 2010
سایر رشته ها بیوگرافی آلفرد نوبل Alfred Nobel ‏Oct 17, 2010
سایر رشته ها بیوگرافی ابوريحان محمد بن احمد خوارزمی ‏Oct 17, 2010
سایر رشته ها بیوگرافی رنه دکارت (1650-1596) ‏Oct 17, 2010
سایر رشته ها بیوگرافی بلز پاسکال ( 1662-1623) ‏Oct 17, 2010
سایر رشته ها بیوگرافی کریستان هویگنس ( 1629- 1695) ‏Oct 17, 2010
سایر رشته ها بیوگرافی رابرت هوک ( 1703-1635) ‏Oct 17, 2010
سایر رشته ها بیوگرافی رابرت بویل ( 1691 – 1627) ‏Oct 17, 2010