1. اطلاعات ما نشان میدهد که شما عضو انجمن نیستید، لطفا برای استفاده کامل از انجمن ثبت نام کنید یا وارد انجمن شوید.
  2. 1- لطفا اول ایمیل تان .www نگذارید !
    2-بعد از ثبت نام,ایمیلی برای شما ارسال خواهد شد, که باید بر روی لینک داده شده کلیک نمایید تا اکانت شما فعال شود.

مجموعه اشعار احمدرضا احمدی

شروع موضوع توسط mr.ERfAN ‏Feb 26, 2011 در انجمن شعر

  1. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    سه
    این تازه نیست
    قدیمی است
    دو نفر
    همه نیستند
    همیشه نیستند
    خویش اند
    و حس و حدسشان برای حادثه نزدیک
    حدس دور دارند
    برادر نیستند
    که من بودم
    تو نبودی
    یا نمی دانم
    شاید جوان بودم
    شما جوان بودید
    تو پیر بودی
    کبوتران را دانه ندادم
    یک تکه آسمان را خوب حفظ کردیم
    که وقتی تو نبودی
    بتوانیم از حفظ بخوانیم
    این برای آن روزها کافی بود
  2. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    چهار
    زمانی
    با تکه ای نان سیر می شدم
    و با لبخندی
    به خانه می رفتم
    اتوبوس های انبوه از مسافر را
    دوست داشتم
    انتظار نداشتم
    کسی به من در آفتاب
    صدندلی تعارف کند
    در انتظار گل سرخی بودم
  3. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    پنج
    من بسیار گریسته ام
    هنگام که آسمان ابری است
    مرا نیت آن است
    که از خانه بدون چتر بیرون باشم
    من بسیار زیسته ام
    اما کنون مراد من است
    که از این پنجره برای باری
    جهان را آغشته به شکوفه های گیلاس بی هراس
    بی محابا ببینم
  4. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    شش
    این که ما تا سپیده سخن از گل های بنفشه بگوییم
    شب های رفته را بیاد بیآوریم
    آرام و با پچ پچ برای یک دیگر از طعم کهن مرگ بگوییم
    همه ی هفته در خانه را ببندیم
    برای یک دیگر اعتراف کنیم
    که در جوانی کسی را دوست داشته ایم
    که کنون سوار بر درشکه ای مندرس
    در برف مانده است
    نه
    باید دیگر همین امروز
    در چاه آب خیره شد درشکه ی مانده در برف را
    باید فراموش کنیم
    هفته ها راه است تا به درشکه ی مانده در برف برسیم
    ماه ها راه است تا به گلهای بنفشه برسیم
    گلهای بنفشه را در شبهای رفته بشناسیم
    ما نخواهیم توانست با هم مانده ی عمر را
    در میان کشتزاران برویم
    اما من تنها
    گاهی چنان آغشته از روز می شوم
    که تک و تنها
    در میان کشتزاران می دوم
    و در آستانه ی زمستان
    سخن از گرما می گویم
    من چندان هم
    برای نشستن در کنار گلهای بنفشه
    بیگانه و پیر نیستم
    هفته ها از آن روزی گذشته است
    که درشکه ی مندرس در برف مانده بود
    مسافران
    که از آن راه آمده اند
    می گویند
    برف آب شده است
    هفته ها است
    در آن خانه ای که صحبت از مرگ می گفتیم
    آن خانه
    در زیر آوار گلهای اقاقیا
    گم شده است
    مرا می بخشید
    که باز هم
    سخن از
    گلهای بنفشه گفتم
    گاهی تکرار روزهای
    گذشته
    برای من تسلی است
    مرا می بخشید
  5. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    هفت
    راستی
    چگونه باید تمام این عقوبت را
    به کسی دیگر نسبت داد
    و خود آرام از این خانه به کوچه رفت
    صدا کرد
    گفت : ایا شما می دانستید
    من اگر سکوت را بشکنم
    جبران لحظه هایی را گفته ام
    که هیچ یک از شما در آن حضور نداشتید
    اگر همه ی شما حضور داشتید
    تحمل من کم بود
    مجبور بودم
    همه ی شما را فقط با نام کوچکتان
    صدا کنم
  6. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    هشت
    شتاب مکن
    که ابر بر خانه ات ببارد
    و عشق
    در تکه ای نان گم شود
    هرگز نتوان
    آدمی را به خانه آورد
    آدمی در سقوط کلمات
    سقوط می کند
    و هنگام که از زمین برخیزد
    کلمات نارس را
    به عابران تعارف می کند
    آدمی را توانایی
    عشق نیست
    در عشق می شکند و می میرد
  7. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    نه
    حاشا و ابدا
    که مرا دلگیری
    از آسمان نیست
    این سرشت ابر است که ببارد
    اگر نبارد
    مرا راستی ادامه ی عمر چگونه است
    ابر نمی بارد
    عمر ادامه دارد
    و مرا غزلی به یاد مانده است
    که برای تو بخوانم
    ایستاده بودم که بهار شد
    و غزل را بیاد آوردم
    خواندم
    تو مرده بودی
    حاشا و ابدا
    که نه تو را بیاد دارم
    غزل را بیاد دارم
    ابیاتش شباهت به قصیده دارد
  8. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    ده
    از دور حرکت می کنیم
    تا به نزدیک تو برسیم
    تو اگر مانده باشی
    تو اگر در خانه باشی
    من فقط به خانه تو آمدم
    تا بگویم
    آواز را شنیدم
    تمام راه
    از تو می خواستم
    مرا باور کنی
    که ساده هستم
    تو رفته بودی
    کنون گفتم
    که تو هستی
    تو اگر نبودی
    نمی دانستم
    که می توانم
    باران را در غیبت تو
    دوست بدارم
  9. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    یازده
    من همیشه با سه واژه زندگی کرده ام
    راه ها رفته ام
    بازی ها کرده ام
    درخت
    پرنده
    آسمان
    من همیشه در آرزوی واژه های دیگر بودم
    به مادرم می گفتم
    از بازار واژه بخرید
    مگر سبدتان جا ندارد
    می گفت
    با همین سه واژه زندگی کن
    با هم صحبت کنید
    با هم فال بگیرید
    کمداشتن واژه فقر نیست
    من می دانستم که فقر مدادرنگی نداشتن
    بیشتر از فقر کم واژگی ست
    وقتی با درخت بودم
    پرنده می گفت
    درخت را باید با رنگ سبز نوشت
    تا من آرزوی پرواز کنم
    من درخت را فقط با مداد زرد می توانستم بنویسم
    تنها مدادی که داشتم
    و پرنده در زردی
    واژه ی درخت را پاییزی می دید
    و قهر می کرد
    صبح امروز به مادرم گفتم
    برای احمدرضا مداد رنگی بخرید
    مادرم خندید :
    درد شما را واژه دوا میکند
  10. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    دوازده
    روزی آمده بودی
    که من تمام نشانی ها را نوشتم
    با خط بد نوشتم
    و تو تمام خانه ها را گم کردی
    بمن نگفتی
    همسایه ها گفتند
    دیر آمدی
    پنجره بوی رطوبت داشت
    به من نگفتی
    که بیرون از خانه باران است
  11. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    سیزده
    با لبخند
    نشانی خانه ی تو را می خواستم
    همسایه ها می گفتند سالها پیش
    به دریا رفت
    کسی دیگر از او
    خبر نداد
    به خانه ی تو
    نزدیک می شوم
    تو را صدا می کنم
    در خانه را می زنم
    باران می بارد
    هنوز
    باران می بارد
  12. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    چهارده
    اتاق فرسوده است
    اینده کدر شد
    صورت من کو ؟
    من با این صورت
    عاشق شدم
    امتحان دادم
    قبول شدم
    ساز شنیدم
    دشنام دادم
    دشنام شنیدم
    گرسنه شدم
    باران خوردم
    سیر شدم
    رنگ شناختم
    رنگ باختم
    سفید شدم
    خوابیدم
    بیدارشدم
    مادرم را صدا کردم
    تو را صدا کردم
    جواب دادم
    خواب رفتم
    عینک زدم
    سفر رفتم
    غم داشتم
    ماندم
    آمدم
    در اینه نگاه کردم
    سفر رفتم
    گلدان را آب دادم
    ماهی را نان دادم
    می دانستم صورت من
    صورت توست
    سه دقیقه مانده به ساعت چهار
    اینه کدر شد
    هراس ندارم
    آهسته در باز شد
    زنی در آستانه ی در نشست
    اینه کدورت داشت
    به صورتم نگاه کرد
    می خواست خودش را
    در اینه ببیند
    مرا باور کرد
    مرا صدا کرد
    می خواستم از دور کسی مرا ببیند
    تا برای دیگران بگوید
    تا کدر شدن اینه
    من لبخند داشتم
    زن سکت زن صبور
    با سکوت ابریشمی
    از طلوع صبح از فنجان قهوه
    برمیخاست
    آماده بودم
    در صبح
    برای ریختن باران
    در لیوان گریه کنم
    از شما هراس ندارم
    که به من تو بگویید
    فقط صورتم را به دیگران بگویید
    که لبخند داشت
    لبم سفیدی بود
    باغ ندارم
    خانه ندارم
    رویا ندارم
    خواب دارم
    عشق دارم
    نان دارم
    اطلسی دارم
    حافظه دارم
    خستگی دارم
    سردی دارم
    گرمی دارم
    مادر دارم
    قلب دارم
    دوست دارم
    یک چمدان دارم
    یک سفر دارم
    یک پاییز دارم
    یک شوخی دارم
    لباسهای من کهنه نیست
    ولی در چمدان بسته نمی شود
    یک تکه قالی دارم
    آسمان نیست
    ابری است
    آبی است
    فرهنگ لغت دارم
    دوازده جلد است
    مولف مرده است
    یک پرتقال دارم
    برای تو
    عینک دارم
    شیشه ندارد
    نه سفید نه سیاه
    برای چهارفصل است
    یک لیوان از باران دارم
    ناتمام است
    شکسته است
    یک جفت جوراب آبی دارم
    دریا را دوست دارم
    کار نمی کند
    سه دقیقه مانده به چهار را
    نشان می دهد
    اگر اینه را بشکند
    اگر گل نیلوفر دهد
    اگر میوه دهد
    اگر حرمت مادرم را
    با چادر سیاه بداند
    اگر شمعدانی در اینه
    کوچک تر شود
    من کوچک می شدم
  13. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    پانزده
    در این ایوان
    که کنون ایستاده ام
    سال تحویل می شود
    در آن غروب ماه اسفند
    از همه ی یاران شاعرم
    در این ایوان یاد کرده ام
    مادرم
    در این ایوان
    در روزی بارانی
    سفره را پهن کرده بود
    برای فهرست عمر من
    ناتمام گریه کرده بود
    همه ی عمر در پی فرصتی بود
    که برای من در این ایوان
    از یک صبح تا یک شب
    گریه کند
    شفای من
    سالهای پیش در یک غروب پاییزی
    در خیابانی که سرانجام دانستم
    انتها ندارد
    گم شد
    مادرم
    در ایوان
    وقوع خوشبختی را برای ما دو تن
    من و مادرم
    حدس زده بود
    صدای برگ ها را شنیده بودیم
    آمیخته به ابر بودم
    زبانم لکنت داشت
    قدر و منزلت اندوه را می دانستم
    پس
    هنگامی که گریه هم بر من عارض شد
    قدر گریه را هم دانستم
    همسایه ها
    به من گفتند : اندوه به تو لطف داشته است
    که در ماه اسفند به سراغ تو آمده است
  14. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    شانزده
    پنهان نمی کنم
    خانم ها
    آقایان
    من نیز می دانم که میوه
    در سوگواری طعم ندارد
    حرف اگر بزنیم
    حرف آوازهایی ست
    که زیر باران هم
    می توان خواند
  15. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    هفده
    دست تو
    چه قدر تاخیر دارد
    وقتی که چای گرم می شود
    و تو
    چای سرد را تعارف می کنی
    دو سه ماه دیگر این اطلسی
    که تو کاشته ای
    گل می دهد
    من به ساعت نگاه می کنم
    تو می میری
    شمع روشن را به اتاق آوردند
    اطلسی گل داده است
    قطار در سپیده دم
    کنار اطلسی منتظر تو
    در باد ایستاده است
    گل اطلسی بر سینه تو بود
    وقتی تو را
    برای دفن می بردند
    هنگام که تو مرده بودی
    آدم به گل خفته بود
    هنگام که تو مرده بودی
    یاران به عشق و عطر
    مانده بودند
    همه ی ما را دعوت کردند
    تا در آن عکس یادگاری باشیم
    عکاس سراغ تو را گرفت
    من بودم
    تو نبودی
    تو مرده بودی
    عکاس از همه ی ما بدون تو
    عکس یادگاری گرفت
    عکس را چاپ کردند
    آوردند
    در همه ی عکس فقط یک شاخه اطلسی
    و دو دست
    از جوانی تو
    در شهرستان
    دیده می شد
    ما همه در عکس سیاه بودیم
  16. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    هجده
    هر دارو که علاج بود
    در خانه داشتم
    اما تنم در باد
    به تماشای غزلهای آخر می رفت
    امروز را بی تو خفتم
    فردا که خک را به باد بسپارند
    تو را یافته ام
    مگر تو نسیم ابر بودی
    که تو را در باران گم کردم ؟
  17. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    نوزده
    چه سرگردان است این عشق
    که باید نشانی اش را
    از کوچه های بن بست گرفت
    چه حدیثی است عشق
    که نمی پوسد و افسرده نیست
    حتی آن هنگام
    که از آسمان به خانه آوار
    شود
  18. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    بیست
    فرصتی بخواهید
    تا گیسوان خود را در آفتاب کنار رودخانه
    شانه بزنید
    فرصتی بخواهید
    که مخفی ترین نام خود را
    که خون شما را صورتی می کند
    از رود بزرگ بپرسید
    به نام آن اسب
    به نام آن بیابان
    شما فرصت دارید
    تا چیدن گندم ها
    تا زرد شدن کامل گندم ها
    عاشق شوید
    فقط روزهای کودکی رابرای یکدیگر
    نگویید
    گندم ها زرد شدند
    گندم ها چیده شدند
    نان گرم آماده است
    ولی
    شما کنار بوته های زرد ذرت باشید
    آب را در کوزه بریزید
    کوزه را کنار تنها بوته ی گل سرخ
    بگذارید
    ما
    شما را هنوز به خاطر آن گل سرخ
    دوست داریم
  19. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    بیست و یک
    هنگام روز
    کجا می روی
    در خانه بمان
    غمگینم
    گیلاس ها بر درختان نشسته اند
    پرنده از تنهایی
    پر نمی زند
    هراس دارد
    من
    همواره در روز
    زخم قلبم را به تو
    نشان می دهم
    در خانه بمان
    آوازها
    از خانه دور است
    یک ستاره
    هنوز در آسمان
    مانده است
    شب می شود
    گلهای سرخ
    در شب
    در باغچه دیده نمی شوند
    در باغچه یادبود تو است
    کنار این بوته های گل سرخ
    می خواستی بمیری
    مردی
    به تو بانگ زدیم
    تو را صدا کردیم
    تو مرده بودی
    یار من
    لحظه ای در بهشت
    دوام آور
    شب تمام می شود
    کلید خانه را
    گم کرده بودیم
    در کوچه ماندیم
    در کنار خانه
    علف ها روییده بود
    اما چه سود
    سایه نداشتند
    زاده شدم
    که لباس نو بپوشم
    جمعه ها تعطیل باشد
    در تابستان
    آب سرد بنوشم
    عشق را باور کنم
    کلمات مرا به ستوه نمی آورد
    انگشتانم
    در میان برگهای درختان
    تسلیم روز می شوم
    لباسها بر تنم
    کهنه است
    من
    در تابستان آب گرم
    می نوشم
    هنوز تشنه ام
  20. آفلاین

    mr.ERfAN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 18, 2010
    ارسال ها:
    4,928
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    شغل :
    محصل
    محل سکونت:
    Shiraz
    من از همه کوهها دورم .
    من از همه کوهها

    دورم

    در خانه

    کنار روز نشسته ام

    به گیاه نزدیکم

    می دانی

    من همسایه یک گلدان شمعدانی هستم

    .

    .

    .

    من از باغ

    من از زبان

    دورم

    به تو نزدیکم





    صدای نفسهای تو را

    در باد

    در زبان مادری

    می شنوم

    .

    .

    .

    من در خانه تنها هستم

    اکنون بیش از هزار سال است

    که گریستن را

    در باد می دانم

    گریه می کنم

    باد نیست

    باران است

    احمد رضا احمدی

    .