باز و یسته کردن سایدبار
  1. اطلاعات ما نشان میدهد که شما عضو انجمن نیستید، لطفا برای استفاده کامل از انجمن ثبت نام کنید یا وارد انجمن شوید.
  2. 1- لطفا اول ایمیل تان .www نگذارید !
    2-بعد از ثبت نام,ایمیلی برای شما ارسال خواهد شد, که باید بر روی لینک داده شده کلیک نمایید تا اکانت شما فعال شود.

یک پسر و دختر عاشق به اسم کیارش و ساناز ...؟(حتماً بخونید)

شروع موضوع توسط ! ! * ~ A L I ~ * ! ! ‏Feb 22, 2011 در انجمن داستان بلند

  1. آفلاین

    ! ! * ~ A L I ~ * ! ! مدیر فلش چت

    • . . . بِـذار تو ᓗــال ᓘـُـوבَܢܢ باشَـܢܢ . . .
    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 4, 2010
    ارسال ها:
    1,848
    تشکر شده:
    1,839
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    شغل:
    ƇơɱƥυƭєƦ ЄɲgɪɲєєƦɪɲʛ
    محل سکونت:
    تــهـراטּ پـلاڪــ1ــ
    [​IMG]


    @};-یک پسر ودختر عاشق به اسم کیارش و ساناز ...؟@};-

    این دو فرد عاشق یه چند سالی بود که با هم دوست بودنند و خیلی هم دیگرو دوست داشتند اینا خیلی کم همدیگرو می دیدند چون مادر پدر دختره خیلی بهش گیر می دادند و خیلی بهش حساس بودند و نمی زاشتند زیاد بره بیرون . یک روز پدر دختره می فهمه که دخترش (ساناز) دوست پسر داره و گوشیشو ازش می گیره یه چند روزی هم از خونه نمی زاره بره بیرون . دوست پسره ساناز (کیارش) می بینه که گوشی ساناز چند روزیه که خاموشه و خبری ازش نیست کیارش دیونه می شه نمی دونه چی کار کنه بعد به ذهنش می زنه ومیگه برم جلوی مدرسه شاید بتونم ببینمش و علتو ازش بپرسه ولی هر وقت می رفت جلوی مدرسه می دید که ساناز زودتر زنگشون خرده و پدرش اومده دنبالش رفته تا یه روزی زود تر میره و می بینه ساناز جلوی در مدرسه واستاده و منتظر باباشه میره نزدیک که باهاش صحبت کنه از این طرف بخد بعد پسره بابای دختره می یاد و ساناز سوار ماشین میشه و میره کیارش تا یک ماه نتونست ببینتش تا یک روز ساناز کلاس تقویتی تو مدرسه داشت که کیارش رفت دید که ساناز با دوستاش داره میره ساندویچی وبرای ناهارشون ساندویچ بگیرن وقتی که ساناز وارد ساندویچی شد کیارش هم رفت تو ساناز وقتی کیارش رو دید زبونش بند اومد وقضیه رو واسه کیارش تعریف کرد و گفت:((کیارش بابام همه چیزو فهمیده و گوشیمو گرفته و سیم کارتو دار آورده به خدا من تو این چند ماه می خواستم بهت زنگ بزنم وبگم ولی نمی تونستم . تو اگه بتونی یه سیم کارت بدی خوب میشه چون بابام سیم کارتمو گرفته ما فقط همین طوری می تونیم باهم هرف بزنیم ))بعد پسره کیارش خیالش راحت می شه و می ره براش یه سیم کارت می خره بعد دو سه روز بعد وقتی که کیارش با خواهرش تو خیابون می گشت یک دفعه سانازو با, باباش, مامانش, وبرادر کوچیکش رو می بینه و چشش تو چش ساناز می یفته ساناز یه لبخند بهش می زنه و کیارش به خواهرش می گه بیا بریم من سیم کارتو به ساناز بدم بریم خواهرش می گه دیونه شدی می خواهی پیش بابا مامانش بدی ؟مگه مغز خر خوردی ؟ سیم کارتو بده من یه طوری خودم می دم اون موقع ساناز خواهر کیارش رو می شناخت و به طور دوستانه می ره به طرف ساناز و باهاش احوال پرسی می کنه و به طوری که بابا و مامان ساناز نفهمه سیم کار تو بهش می ده بعدچند ساعت ساناز به کیارش زنگ می زنه و .............

    @};-من این داستان رو به در خواست کسی گذاشتم که آخرش میگم@};-

    @};-دوستان گلم اگه خوشتون اومد بگید تا ادامش رو بذارم@};-
     
  2. آفلاین

    Dante معاون مدیرکل انجمن+نویسنده "یک پارس" عضو کادر مدیریت مدیر کل انجمن

    • [IMG]http://8pic.ir/images/5rr5d19qj2uiafn6ahnp.jpg[/IMG]
    تاریخ عضویت:
    ‏Jul 17, 2010
    ارسال ها:
    15,480
    تشکر شده:
    4,432
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    Under The Sky
    منتظره ادامش هستیم علی جان @};-:zz
     
  3. آفلاین

    *faeze* کاربر فعال بخش پزشکی

    • پـشـتِ ايـن گـريـه [خــآلـي] شُـدن نـيـسـت !..
    تاریخ عضویت:
    ‏Jan 14, 2011
    ارسال ها:
    2,978
    تشکر شده:
    1,462
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن

    @};-:zzحتما ادامشو بزار علی جان:zz@};-
     
  4. آفلاین

    A Y S A N دوست تازه وارد

    • Im in Ecstasy
    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 8, 2011
    ارسال ها:
    1,128
    تشکر شده:
    238
    امتیاز دستاورد:
    63
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    فصل پنج
    آره حتما ادامه اش رو بذار....البت با جزئیات بیشتر:dsa
     
  5. آفلاین

    ΜόĦǺММǺĐ دوست تازه وارد

    • خدمت ما هم تموم شد خداااا
    تاریخ عضویت:
    ‏Jan 25, 2010
    ارسال ها:
    4,111
    تشکر شده:
    113
    امتیاز دستاورد:
    63
    جنسیت:
    مرد
    شغل:
    سرباز
    محل سکونت:
    زیر آسمون خدا
    وب سایت:
    جالب بود علی جان منتظر هستیم @};-
     
  6. آفلاین

    N@ghmeh دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 10, 2011
    ارسال ها:
    2,736
    تشکر شده:
    5
    امتیاز دستاورد:
    0
    شغل:
    حسابداری
    محل سکونت:
    شهر شعر و شراب
    گذاشتیمون تو خماری علی جون؟
     
  7. آفلاین

    TasniM دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Nov 11, 2010
    ارسال ها:
    1,699
    تشکر شده:
    12
    امتیاز دستاورد:
    38
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
    عجب .... :ssq:ssq:ssq:ssq:ssq
     
  8. آفلاین

    HamidTurk مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 14, 2011
    ارسال ها:
    10,869
    تشکر شده:
    1
    امتیاز دستاورد:
    38
    محل سکونت:
    تبريز
    وب سایت:
    سلام علي جان خوندم ولي اي كاش ادامشو مي نوشتي اگه ادامشو گذاشتي به ما هم خبر بده با تشكر حميد ترك@};-@};-@};-@};-@};-
     
  9. آفلاین

    Maryam.M دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Jan 8, 2011
    ارسال ها:
    96
    تشکر شده:
    1
    امتیاز دستاورد:
    0
    منتظریم@};-:yoho
     
  10. آفلاین

    SEN@TOR دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Sep 30, 2010
    ارسال ها:
    2,165
    تشکر شده:
    11
    امتیاز دستاورد:
    0
    شغل:
    کارشناس مکانیک
    محل سکونت:
    لبه کارون_ پل سفید
    مش رجب:p


    علی با مرام دوست داریم چیه بی صبرانه مشتاقیم@};-
     
  11. آفلاین

    Farhad دوست تازه وارد

    • سالی از زیارت پروفایلت محرومم:ssq
    تاریخ عضویت:
    ‏Nov 16, 2010
    ارسال ها:
    1,594
    تشکر شده:
    24
    امتیاز دستاورد:
    38
    قضیه داره جنایی میشه
    منتظر ادامشم ادامه بده:)
     
  12. آفلاین

    HoMaN دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Dec 26, 2010
    ارسال ها:
    1,053
    تشکر شده:
    10
    امتیاز دستاورد:
    38
    جنسیت:
    مرد
    شغل:
    شاغل خخ
    محل سکونت:
    همدان کل جهان
    وب سایت:
    :-??
     
  13. آفلاین

    Ali.R دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Nov 6, 2010
    ارسال ها:
    337
    تشکر شده:
    0
    امتیاز دستاورد:
    0
    شغل:
    دانش آموز
    عزيز خسته نباشي و ادامه را به زودي بزار منتظريم . . .
     
  14. آفلاین

    L!da مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 4, 2011
    ارسال ها:
    3,177
    تشکر شده:
    687
    امتیاز دستاورد:
    113
    محل سکونت:
    Tabriz
    عجب بچه های شیطونی! :p اینا بزرگ بشن چیکار میکنن! :ssq
     
  15. آفلاین

    Mohammad کاربر حرفه ای

    • شکل سایه ی ابرم، بودنی سیاه و بس../
    تاریخ عضویت:
    ‏Jan 28, 2011
    ارسال ها:
    5,647
    تشکر شده:
    628
    امتیاز دستاورد:
    113
    داداش علي ادامشو بذار منتظريمممممم

    راستي نگفتي كه اينا داستانه يا خاطرست آيا؟؟


    اينطور كه تعريف كردي به خاطره شبيه بود

    فقط فكر كنم كه اسم پسره و دختره رو تغيير دادي

    احيانا اسم پسر علي نبود آيا؟؟ و اسم دختره ............ :d:d؟؟



    در هر صورت منتظر ادامش هستيم داداش
     
  16. آفلاین

    !!donya!! دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Jun 29, 2010
    ارسال ها:
    1,187
    تشکر شده:
    15
    امتیاز دستاورد:
    38
    محل سکونت:
    ســـاحـــل دریــــــــا

    حالا چرا ایا ؟ بگو صد درصد:d منتظر بقیه داستان هستیم@};-
     
  17. آفلاین

    zorozi دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 21, 2011
    ارسال ها:
    9
    تشکر شده:
    0
    امتیاز دستاورد:
    0
    شغل:
    STUDENT
    محل سکونت:
    IRANN
    وب سایت:
    این عشقا ته نداره
    حالا بقیشم بگو ببینیم چی میشه
     
  18. آفلاین

    leylaa دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Jan 20, 2011
    ارسال ها:
    612
    تشکر شده:
    1
    امتیاز دستاورد:
    0
    محل سکونت:
    شهر شیرین وفرهاد
    میشه بقیشو بگی
     
  19. آفلاین

    !!AMIN!! دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Jan 10, 2011
    ارسال ها:
    1,432
    تشکر شده:
    98
    امتیاز دستاورد:
    48
    جنسیت:
    مرد
    شغل:
    دانشجو
    محل سکونت:
    Tabriz
    ممنون علی جان حتما ادامشو بزار
    امشب خوابمون نمیبره@};-
     
  20. آفلاین

    melika.m دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 9, 2010
    ارسال ها:
    1,175
    تشکر شده:
    4
    امتیاز دستاورد:
    0
    شغل:
    motekhaseseh mokh khordan!
    محل سکونت:
    ۱جایه دوووووووووووووور
    قشنگه منتظریم
     
موضوعات مشابه با: دختر عاشق
انجمن عنوان تاریخ
داستان بلند پسري که عاشق دختر کوچولوي شد ‏Apr 30, 2011
داستان بلند داستان عاشقانه تکان دهنده مرد متاهل و عشق به دختر جوان ‏Mar 13, 2011
داستان بلند داستان عاشقانه تکان دهنده مرد متاهل و عشق به دختر جوان (حتما بخونید) ‏Jan 12, 2011
داستان بلند یک داستان عاشقانه و غم انگیز زیبا از یک دختر ‏Sep 6, 2010
داستان بلند خاطرات تلخ دخترای فراری از خونه ‏Nov 16, 2013
داستان بلند رمان دختر خاله ‏Feb 25, 2013
داستان بلند داستان واقعی دختری که بدبخت شد!!! ‏Nov 13, 2012
داستان بلند دختر فداکار ‏Feb 19, 2012
داستان بلند دختری در مه ‏Jan 10, 2012
داستان بلند دختری در شب ((غیرت مردونه )) ‏Dec 18, 2011