1. اطلاعات ما نشان میدهد که شما عضو انجمن نیستید، لطفا برای استفاده کامل از انجمن ثبت نام کنید یا وارد انجمن شوید.
  2. 1- لطفا اول ایمیل تان .www نگذارید !
    2-بعد از ثبت نام,ایمیلی برای شما ارسال خواهد شد, که باید بر روی لینک داده شده کلیک نمایید تا اکانت شما فعال شود.

یک پسر و دختر عاشق به اسم کیارش و ساناز ...؟(حتماً بخونید)

شروع موضوع توسط ! ! * ~ A L I ~ * ! ! ‏Feb 22, 2011 در انجمن داستان بلند

  1. ! ! * ~ A L I ~ * ! !
    آفلاین

    ! ! * ~ A L I ~ * ! ! مدیر فلش چت

    تاریخ عضویت:
    ‏Oct 4, 2010
    ارسال ها:
    1,592
    تشکر شده:
    66
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    دانشـ ـجـونـ ؟/؟
    محل سکونت:
    پـلاكــ1ـــ TeHrAn
    [​IMG]


    @};-یک پسر ودختر عاشق به اسم کیارش و ساناز ...؟@};-

    این دو فرد عاشق یه چند سالی بود که با هم دوست بودنند و خیلی هم دیگرو دوست داشتند اینا خیلی کم همدیگرو می دیدند چون مادر پدر دختره خیلی بهش گیر می دادند و خیلی بهش حساس بودند و نمی زاشتند زیاد بره بیرون . یک روز پدر دختره می فهمه که دخترش (ساناز) دوست پسر داره و گوشیشو ازش می گیره یه چند روزی هم از خونه نمی زاره بره بیرون . دوست پسره ساناز (کیارش) می بینه که گوشی ساناز چند روزیه که خاموشه و خبری ازش نیست کیارش دیونه می شه نمی دونه چی کار کنه بعد به ذهنش می زنه ومیگه برم جلوی مدرسه شاید بتونم ببینمش و علتو ازش بپرسه ولی هر وقت می رفت جلوی مدرسه می دید که ساناز زودتر زنگشون خرده و پدرش اومده دنبالش رفته تا یه روزی زود تر میره و می بینه ساناز جلوی در مدرسه واستاده و منتظر باباشه میره نزدیک که باهاش صحبت کنه از این طرف بخد بعد پسره بابای دختره می یاد و ساناز سوار ماشین میشه و میره کیارش تا یک ماه نتونست ببینتش تا یک روز ساناز کلاس تقویتی تو مدرسه داشت که کیارش رفت دید که ساناز با دوستاش داره میره ساندویچی وبرای ناهارشون ساندویچ بگیرن وقتی که ساناز وارد ساندویچی شد کیارش هم رفت تو ساناز وقتی کیارش رو دید زبونش بند اومد وقضیه رو واسه کیارش تعریف کرد و گفت:((کیارش بابام همه چیزو فهمیده و گوشیمو گرفته و سیم کارتو دار آورده به خدا من تو این چند ماه می خواستم بهت زنگ بزنم وبگم ولی نمی تونستم . تو اگه بتونی یه سیم کارت بدی خوب میشه چون بابام سیم کارتمو گرفته ما فقط همین طوری می تونیم باهم هرف بزنیم ))بعد پسره کیارش خیالش راحت می شه و می ره براش یه سیم کارت می خره بعد دو سه روز بعد وقتی که کیارش با خواهرش تو خیابون می گشت یک دفعه سانازو با, باباش, مامانش, وبرادر کوچیکش رو می بینه و چشش تو چش ساناز می یفته ساناز یه لبخند بهش می زنه و کیارش به خواهرش می گه بیا بریم من سیم کارتو به ساناز بدم بریم خواهرش می گه دیونه شدی می خواهی پیش بابا مامانش بدی ؟مگه مغز خر خوردی ؟ سیم کارتو بده من یه طوری خودم می دم اون موقع ساناز خواهر کیارش رو می شناخت و به طور دوستانه می ره به طرف ساناز و باهاش احوال پرسی می کنه و به طوری که بابا و مامان ساناز نفهمه سیم کار تو بهش می ده بعدچند ساعت ساناز به کیارش زنگ می زنه و .............

    @};-من این داستان رو به در خواست کسی گذاشتم که آخرش میگم@};-

    @};-دوستان گلم اگه خوشتون اومد بگید تا ادامش رو بذارم@};-
  2. Dante
    آفلاین

    Dante معاون مدیرکل انجمن+نویسنده "یک پارس" هیات مدیره مدیر کل انجمن

    • خانومایی ک وزنتون زیر 45 یا بالایه 75 کیلوئه ، نمیخواد ساپورت بپوشید . دستتون درد نکنه :|
    تاریخ عضویت:
    ‏Jul 17, 2010
    ارسال ها:
    15,083
    تشکر شده:
    499
    امتیاز:
    83
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    Under The Sky
    منتظره ادامش هستیم علی جان @};-:zz
  3. *faeze*
    آفلاین

    *faeze* کاربر فعال بخش پزشکی

    • آدمـآ عـوض نـمـيشـن , نـقـآبـه کـه مـيـوفـتـه ,,
    تاریخ عضویت:
    ‏Jan 14, 2011
    ارسال ها:
    2,891
    تشکر شده:
    697
    امتیاز:
    83
    جنسیت:
    زن

    @};-:zzحتما ادامشو بزار علی جان:zz@};-
  4. A Y S A N
    آفلاین

    A Y S A N دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 8, 2011
    ارسال ها:
    1,101
    تشکر شده:
    1
    امتیاز:
    0
    محل سکونت:
    Xiii
    آره حتما ادامه اش رو بذار....البت با جزئیات بیشتر:dsa
  5. ΜόĦǺММǺĐ
    آفلاین

    ΜόĦǺММǺĐ داره خودمونی میشه!

    • آمار شده 120 روز
    تاریخ عضویت:
    ‏Jan 25, 2010
    ارسال ها:
    4,113
    تشکر شده:
    83
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    سرباز
    محل سکونت:
    زیر آسمون خدا
    وب سایت:
    جالب بود علی جان منتظر هستیم @};-
  6. N@ghmeh
    آفلاین

    N@ghmeh دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 10, 2011
    ارسال ها:
    2,738
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    شغل :
    حسابداری
    محل سکونت:
    شهر شعر و شراب
    گذاشتیمون تو خماری علی جون؟
  7. TasniM
    آفلاین

    TasniM دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Nov 11, 2010
    ارسال ها:
    1,699
    تشکر شده:
    1
    امتیاز:
    0
    محل سکونت:
    Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
    عجب .... :ssq:ssq:ssq:ssq:ssq
  8. HamidTurk
    آفلاین

    HamidTurk مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 14, 2011
    ارسال ها:
    10,869
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    36
    محل سکونت:
    تبريز
    وب سایت:
    سلام علي جان خوندم ولي اي كاش ادامشو مي نوشتي اگه ادامشو گذاشتي به ما هم خبر بده با تشكر حميد ترك@};-@};-@};-@};-@};-
  9. Maryam.M
    آفلاین

    Maryam.M دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Jan 8, 2011
    ارسال ها:
    96
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    منتظریم@};-:yoho
  10. SEN@TOR
    آفلاین

    SEN@TOR دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Sep 30, 2010
    ارسال ها:
    2,165
    تشکر شده:
    4
    امتیاز:
    0
    شغل :
    کارشناس مکانیک
    محل سکونت:
    لبه کارون_ پل سفید
    مش رجب:p


    علی با مرام دوست داریم چیه بی صبرانه مشتاقیم@};-
  11. Farhad
    آفلاین

    Farhad داره خودمونی میشه!

    • سالی از زیارت پروفایلت محرومم:ssq
    تاریخ عضویت:
    ‏Nov 16, 2010
    ارسال ها:
    1,594
    تشکر شده:
    3
    امتیاز:
    38
    قضیه داره جنایی میشه
    منتظر ادامشم ادامه بده:)
  12. HoMaN
    آفلاین

    HoMaN داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Dec 26, 2010
    ارسال ها:
    1,053
    تشکر شده:
    4
    امتیاز:
    38
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    شاغل خخ
    محل سکونت:
    همدان کل جهان
    وب سایت:
    :-??
  13. Ali.R
    آفلاین

    Ali.R دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Nov 6, 2010
    ارسال ها:
    337
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    شغل :
    دانش آموز
    عزيز خسته نباشي و ادامه را به زودي بزار منتظريم . . .
  14. L!da
    آنلاین

    L!da مدیر بخش "زبان انگلیسی"+مترجم "یک پارس" هیات مدیره مدیر انجمن

    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 4, 2011
    ارسال ها:
    3,146
    تشکر شده:
    438
    امتیاز:
    83
    محل سکونت:
    Tabriz
    عجب بچه های شیطونی! :p اینا بزرگ بشن چیکار میکنن! :ssq
  15. Mohammad
    آفلاین

    Mohammad کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏Jan 28, 2011
    ارسال ها:
    5,567
    تشکر شده:
    84
    امتیاز:
    48
    داداش علي ادامشو بذار منتظريمممممم

    راستي نگفتي كه اينا داستانه يا خاطرست آيا؟؟


    اينطور كه تعريف كردي به خاطره شبيه بود

    فقط فكر كنم كه اسم پسره و دختره رو تغيير دادي

    احيانا اسم پسر علي نبود آيا؟؟ و اسم دختره ............ :d:d؟؟



    در هر صورت منتظر ادامش هستيم داداش
  16. !!donya!!
    آفلاین

    !!donya!! دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Jun 29, 2010
    ارسال ها:
    1,190
    تشکر شده:
    13
    امتیاز:
    0
    محل سکونت:
    ســـاحـــل دریــــــــا

    حالا چرا ایا ؟ بگو صد درصد:d منتظر بقیه داستان هستیم@};-
  17. zorozi
    آفلاین

    zorozi دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 21, 2011
    ارسال ها:
    9
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    شغل :
    STUDENT
    محل سکونت:
    IRANN
    وب سایت:
    این عشقا ته نداره
    حالا بقیشم بگو ببینیم چی میشه
  18. leylaa
    آفلاین

    leylaa دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Jan 20, 2011
    ارسال ها:
    612
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    محل سکونت:
    شهر شیرین وفرهاد
    میشه بقیشو بگی
  19. !!AMIN!!
    آفلاین

    !!AMIN!! داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Jan 10, 2011
    ارسال ها:
    1,428
    تشکر شده:
    10
    امتیاز:
    38
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    دانشجو
    ممنون علی جان حتما ادامشو بزار
    امشب خوابمون نمیبره@};-
  20. melika.m
    آفلاین

    melika.m دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 9, 2010
    ارسال ها:
    1,175
    تشکر شده:
    2
    امتیاز:
    0
    شغل :
    motekhaseseh mokh khordan!
    محل سکونت:
    ۱جایه دوووووووووووووور
    قشنگه منتظریم
موضوعات مشابه با: یک پسر
انجمن عنوان تاریخ
داستان بلند خاطرات یک پسر دست و پا چلفتی ‏Nov 30, 2011
داستان بلند یه داستان عشقی و رمانتیک برای دختر و پسرای شیطون!!!!!!!!! ‏Aug 31, 2010
داستان بلند قرائت پیام تسلیت رییس جمهوری در مراسم تشییع پیکرباستانی پاریزی ‏Mar 31, 2014
داستان بلند یک اتفاق مهم در دنیای ادبیات ‏Mar 31, 2014
داستان بلند ******صدای تاریکی****** ‏Dec 27, 2013
داستان بلند رمان پشت یک دیوار سنگی ‏Aug 2, 2013
داستان بلند داستان بلند یک عشق کوتاه ‏Jun 9, 2013
داستان بلند رمان پیشنهاد یک سال زندگی ‏Mar 21, 2013
داستان بلند نقد وبررسی داستان قلب گناهکار/نوشته کاربران یکپارسی ‏Jan 31, 2013