1. اطلاعات ما نشان میدهد که شما عضو انجمن نیستید، لطفا برای استفاده کامل از انجمن ثبت نام کنید یا وارد انجمن شوید.
  2. 1- لطفا اول ایمیل تان .www نگذارید !
    2-بعد از ثبت نام,ایمیلی برای شما ارسال خواهد شد, که باید بر روی لینک داده شده کلیک نمایید تا اکانت شما فعال شود.

شهر آبادان

شروع موضوع توسط SEN@TOR ‏Feb 16, 2011 در انجمن خوزستان ، بوشهر ، هرمزگان

  1. SEN@TOR
    آفلاین

    SEN@TOR دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Sep 30, 2010
    ارسال ها:
    2,165
    تشکر شده:
    4
    امتیاز:
    0
    شغل :
    کارشناس مکانیک
    محل سکونت:
    لبه کارون_ پل سفید
    شهر آبادان

    آبادان نام بندر و جزیره دلتا مانندی است كه در گذشته «عبادان» نام داشته است. یاقوت حموی جزیره بزرگ را كه بین دو شط یعنی اروندرود و كارون واقع شده «میان رود» نام داده است. ناصر خسرو قبادیانی نیز در سال چهارصد و سی و هشت ه‍-ق آبادان را دیده و آن را توصیف كرده است. در اواخر قرن سیزدهم هجری قمری آبادان به واسطه وجود صنعت نفت رونق و گسترش یافت.

    [​IMG]

    در سال هزارو نهصد و نه میلادی شركت نفت به دنبال عملیات استخراج نفت در خوزستان پالایشگاه و تصفیه‌خانه‌های عظیمی در آبادان ایجاد كرد. پس از ایجاد پالایشگاه اهمیت اقتصادی، سیاسی و بین‌المللی این جزیره افزایش یافت.

    در زمان سلطنت رضاشاه پهلوی نام عبادان به آبادان تغییر یافت. شهر آبادان قبل از حمله‌ عراق به ایران در سال هزار و سیصد و پنجاه و نه خورشیدی از شهرهای بسیار باشكوه و آباد ایران بشمار می‌رفت. در حال حاضر كار بازسازی و نوسازی این شهر به اتمام رسیده است.
  2. SEN@TOR
    آفلاین

    SEN@TOR دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Sep 30, 2010
    ارسال ها:
    2,165
    تشکر شده:
    4
    امتیاز:
    0
    شغل :
    کارشناس مکانیک
    محل سکونت:
    لبه کارون_ پل سفید
    پیرامون شهر آبادان و وجهه تسمیه آن
    آبادان از شهرهایی است که پس از اسلام ساخته شده است و نامش از عبادان گرفته شده . منسوب به عبادابن الحصین حبطی است که در روزگار حجاج بن یوسف ثقفی می زیسته . بلاذری می نویسد چون زمین این شهر در دست حمران بن ابان غلام عثمان بوده است و حمران آن را به عباد بخشید بدین جهت عبادان نام گرفت . تاریخ نشان داده است که پس از یورش اعراب به ایران شهرهای کشورمان به عنوان هدیه و غنیمت بین اعراب تقسیم می شده است . پس از نام گذاری عربی بر روی شهر ایران مردم و دولتهای وقت به مرور زمان جهت ایرانی کردن هویت آبادان ع عبادان را به الف پارسی تبدیل کردند و عبادان به آبادان تغییر نوشتاری کرد .

    کلبی نوشته است اولین کسی که در آنجا ( آبادان ) به تخت نشست عباد ابن الحصین حبطی بوده است و به همین جهت عبادان نامیده شد .
    اصطخری در ص 32 آورده است : در عبادان قلعه ها و دژهایی ساخته شده تا از یورش مردم قطر و سواحل خلیج فارس به دانجا جلویگری شود تا دزدان دریایی نتوانند وارد شهر شوند .
    ابن بطوطه در صفحه 139 آورده است عبادان دهی بزرگ است که شوره زار می باشد و آبادانی در آنجا نیست جز مساجد برای صالحان
    ناصرخسرو قبادانی در سال 443 هجری قمری از خوزستان عبور کرد و در سفرنامه اش در صفحه 134 آورده است : جانب جنوبی عبادان خوردریای محیط است که چون مد باشد تا دیوار عبادان آب گیرد و چون جزر کم شود از دو فرسنگ دور شود .
    یاقوت حموی در صفحه 219 جلد هشتم کتابش نوشته است میان روزان یعنی وسط النهار و آن جزیره ایست در پایین بصره که عبادان در آن قرار دارد . رود دجله دو طرف آنرا فرا گرفته است و به دریای پارس ( خلیج فارس ) می ریزد و یک شاخه آن راه کسانی است که به بحرین و کشورهای عرب می روند . شاخه دیگر راه کسانی است که عازم کیش و خاک پارسیان هستند . در عبادان نخلهای بسیاری است
  3. anoosh
    آفلاین

    anoosh داره خودمونی میشه!

    • سن 113 :yoho:yoho:yoho
    تاریخ عضویت:
    ‏May 15, 2009
    ارسال ها:
    5,398
    تشکر شده:
    110
    امتیاز:
    48
    شغل :
    همکار بابام
    محل سکونت:
    رویان مازندران
    آبادان شهر فرنگه ... غروباش خیلی فشنگه ... دخترونش نازن ... خوشگل و طنازن ... پسرونش مهربونن ... همه خوش تیپ و اعیونن........
    این شهر فرنگ بودن آبادان کاملا درسته بخاطر کارمندان انگلیسی شرکت نفت در آبادان بسیاری از کلمات انگلیسی وارد زبان مردم خونگرم این منطقه شده است مانند فر . هاسپیتال ....
    آبادان بازهم بخاطر انگلیسیها مهد فوتبال ایران نیز هست مرحوم پرویز دهداری .مرحوم عمو مهراب شاهرخی. حمید جاسمیان . منوچهر سالیا . غلامحسین و پرویز مظلومی . احمدرضا عابدزاده و....... یا خود آبادانی بودند یا در باشگاه های آبادانی همچون نفت آبادان چهره شدند.
  4. SEN@TOR
    آفلاین

    SEN@TOR دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Sep 30, 2010
    ارسال ها:
    2,165
    تشکر شده:
    4
    امتیاز:
    0
    شغل :
    کارشناس مکانیک
    محل سکونت:
    لبه کارون_ پل سفید
    فرهنگ اصطلاحات آبادانی1
    آب جوجه: نام دیگر نخودگرمک! از غذاهای مورد علاقه آبادانیها در ایام سرما.
    اروندکنار: از شهرهای تابعه آبادان. دقیقا در دهانه اروند رود و در محل ورود اروند به خلیج فارس واقع شده.
    اسکرو: (screwdriver) پیچ گوشتی!
    الفی: نام قدیم میدان فرهنگ، البته هنوز به همین اسم مطرح است. فلکه ابتدای بریم.
    انکس: نام قدیم فرهنگسرای نفت واقع در فلکه الفی، اولین ساختمان خاور میانه که مجهز به دستگاههای تهویه مطبوع بود. هنوز در بین مردم به اسم انکس مشهور است.
    اوپاتان (o-pat-an): اولین نام آبادان در عهد باستان.به معنای جایی که در ان از آب پایداری میکنند.
    بریم: از محله های متعلق به شرکت نفت، در معنی اسم آن دوقول وجود دارد:1- از اسم خرمای بریم گرفته شده که در قدیم در این محل نخلستانهای وسیعش وجود داشته و 2- نام فردی ملقب به ابو ابراهیم بوده که در این محل با قبیله اش زندگی میکرده و بعدها بصورت بریم درآمده.
    بمبو: (bambo) شیرآب، کلمه ايست که از Pump House انگليسی گرفته شده.
    بوارده: از محله های متعلق به شرکت نفت. شامل بوارده شمالی و جنوبی. مشهور است که از کلمه ابوورده (پدر گل سرخ) که نام شیخی بوده که با قبیله اش در آن محل زندگی میکرده گرفته شده است.
    بهمنشیر: نام رودخانه ای و نام محله ای درآبادان که شامل تانکی یک و تانکی دو میشود.
    بوی روم: (اتاق پسر) بخشی از منازل شرکتی که معمولا شامل یک اتاق با سرویسهای بهداشتی مختصر و آشپزخانه است. در زمان انگلیسسها این اتاقها متعلق به مستخدمین هندی آنها بوده که توسط انگلیسیها بوی نامیده می شده اند.
    پاس: مجوز ورود به پالایشگاه یا باشگاههای ان. در قدیم برای ورود به سرویسهای نقلیه هم بکار برده میشده.
    پاکوره: نوعی غذای آبادانی هندی الاصلو در نتیجه تند!
    تانک فارم: (مزرعه مخازن) منطقه ای نزدیک کوی ذوالفقاری که مجموعه بسیار بزرگی از مخازن نفتی است و بعد از جنگ از آن استفاده خاصی نمیشود.
    تانکی ابوالحسن: نام محلی ومیدانی در آبادان. اسم ابولحسن را نمیدانم به چه علت بر رویش گذاشته اند و اینکه این ابوالحسن کی بوده.
    تيسه: (teise) يك كلمه با معانی بسيار! در قديم به گشتن كودكان در جويها برای يافتن اشيای بی ارزش می‌گفته‌اند و امروزه به ناخنك زدن و بلند كردن اشيا بصورت نيمه شوخی نيمه جدي!
    جالی:(jail) توری فلزی برای محافظت دیوارها و همچنین پوشاندن پنجره ها.
    جزیره الخضر: نام آبادان در نوشته های دوره اسلامی.
    دریاقلی: پیرمرد آهن فروشی که در انتهای کوی ذوالفقاری زندگی میکرد و با فداکاریش باعث شد که آبادان به دست عراقیها سقوط نکند.
    دیری: خرمای خشک.
    رامسید(ramseid): حرکت کردن وسیله نقلیه درجهت خلاف مسیر قانونیwrong-side))
    رنگینک: نوعی شیرینی که با خرما و آرد و روغن و ... درست میشود.
    سده:(sadde) نام محله ای در آبادان.
    سلج:(selej) از روستاهای چسبیده به آبادان که الان جزئی از شهر به حساب میاد و پشت رودخانه بهمنشیر واقع شده. شامل سلج شرقی و غربی. اسم سلج میتونه از Sludge به معنی گل و لای گرفته شده باشه.
    سلويج: (salvij) ،به معنای انبار وسايل اسقاطی و غيرقابل مصرف. از کلمه Salvage به همين معنی مشتق شده.
    سمبوسه: (samboose) نام غذایی آبادانی معمولا مثلثی شکل! شمل مخلفاتی مانند سیب زمینی و سبزیهای معطر و ... پیچانده شده در درون نان نازک و سرخ شده درون روغن.
    سنج و دمام: موسیقی محلی آبادان و بوشهر که بیشتر در عزاداریها نواخته میشود.
    سوگ العریان: (بازار لخت) نام قدیم بازار ایستگاه 7 بهار. ظاهرا بدلیل ساده بودن به این اسم معروف بوده.
    سيجاره: سيگار با تلفظ عربی!
    سیکلین: [sik(h)-Lane] (محله سیکها) نام محلی در آبادان که سابقا در آن هندیها زندگی میکرده اند. سابقا در این محل معابد سیکها وجود داشته.
    شطیط: (shoteit) از روستاهای عرب نشین آبادان.
    عبادان: رسم الخط رسمی نگارش کلمه آبادان تا انتهای دوره قاجار.
    فیدوس: نام آژیری که سابقا برای بیدار کردن و آماده به کار شده مردم توسط پالایشگاه نواخته میشده و صدای آن در کل شهر شنیده میشده. از همه مهمتر اسم مجله اینترنتی ما! http://feydoos.com
    فیه: (fai'ie) محله ای در آبادان بعد از ایستگاه ۱۲ بهار. امروزه بعلت وجود دانشگاه آزاد و دبیرستان تیزهوشان از مراکز علمی به حساب میاد!
    قلیه ماهی: نوعی خورش که با ماهی و تمر هندی و فلفل فراوان تهیه میشود.
    قولو: از کلمه و اسم غلام گرفته شده. امروزه به آدمی که ادعای داش مشتی بودن و لات جوانمرد! بودن داره گفته ميشه.
    کا: مخفف کاکا يا همان برادر خودمون.
    کفیشه: (kofeishe)از کافی شاپ گرفته شده. نام محلی در آبادان که پاتوق کارگران شرکت نفت و محل تفریح آنان بوده.
    کواتر شلی: (kuater sholi) خانه های خشتی و گلی. نام محله ای در قدیم متعلق به کارگران شرکت نفت.
    گرید: امتیاز. ترفیع اداری در شرکت نفت.
    گیت: دروازه بویژه، دروازه های پالایشگاه.
    گیس: (gase)گاز
    طیب : نام میدانی در آبادان. از اسم حاج طیب گرفته شده که ظاهرا در ایام ملی شدن نفت از بزن بهادرهای آبادان بوده!
    لامسی: (lamsi) نام محله ای در آبادان نزدیک درمانگاه اقبال.
    لب لبو: برخلاف ظاهرش این هم یکی دیگر از اسامی نخود گرمک است.
    لین: (lein) از همان Lane انگلیسی به معنای کوی و کوچه گرفته شده. خیابانهای احمدآباد را با کلمه لین میشناسند شمامل لین یک تا پانزده.
    مصطفی ریش: از بزن بهادرها و لوطیهای قدیم آبادان. وی هنوز زنده و در آبادان ساکن است.
    منیوحی(manioohi): نام یکی از روستاههای عرب نشین آبادان.
    ولک: (volek) به معنای پسر بچه. از اصطلاحات رايج بين آبادانيها


  5. SEN@TOR
    آفلاین

    SEN@TOR دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Sep 30, 2010
    ارسال ها:
    2,165
    تشکر شده:
    4
    امتیاز:
    0
    شغل :
    کارشناس مکانیک
    محل سکونت:
    لبه کارون_ پل سفید
    فرهنگ اصطلاحات آبادانی2



    آلو=سیب زمینی
    آمو (عامو) = عمو

    ارسي (Orsi)= كفش
    اروسیه (عروسیه)= اسم محلی در آبادان. سابقا در این محل کمپA روسیه وجود داشته (در زمان جنگ جهانی دوم) و به تدریج به این صورت درآمده.
    اسپكتور = سرشيفت حراست كه با موتورسيكلت سه چرخه گشت ميزد
    اسبيتال = بيمارستان شركت نفت
    اشكل كيلي = بازي پسرانه
    او داغك = اشكنه
    اوستور = فروشگاه
    ايزگاه = ايستگاه

    بتل(Botol) = سوسك
    بشوش(Bashoosh) = اردك
    بش موش(Besh moosh) = شيريني گرد و رنگي عربی
    بلکم(Bolkom) = آدم وراج و پررو
    بلم(Balam) = قايق
    بنج(Benj) = تانكي
    بنگله(Bangele) = منازه بريم
    بوكسري = مدل مو براي آقايان
    بوچ = چوب پنبه برنگ كرم كه بعنوان سر شيشه استفاده ميشد.
    بوشش كن = در اصطلاح رانندگي رانده هاي شركت نفت ميگفتن بوشش كن (دنده آزاد كن )
    بهلرسوت(Behlar soot) = لباس كار ظاهرا از کلمه Boiler Suit گرفته شده.
    بيش لمبو (Bish lambo)= يه نوع جانور مثل ماهي ريز كه در جوي بود.
    بيريك = ترمز
    بي اس لمبر = شماره كارگري

    پلاس = انبر دست (گاز انبر)
    پليت باز = بازي با سر نوشابه و سنگ
    پريمس (پريموس) = وسيله اي كه براي پخت غذا استفاده ميشد ( گاز پيك نيكي )
    پایدان = ركاب دو چرخه چرخ
    پمپوس يا پمپوز = پمپ استيشن
    پليت =فلز یا قطعات فلزی
    پاسورك = بادام
    پاكريا = نام استخر كارمندي تانكي دو
    پين = سوزن ته گرد
    پيپ = شيلنگ آب

    تماته = گوجه
    تكنيكال = دانشكده نفت
    ترنينگ = كارآموزي
    تيمپو = ضرب موسيقی
    تكه بازي = نام بازي بود كه دخترها بازي ميكردن ( لي لي )

    جفت كردن = يعني طرف از ترس جا زد
    جاشو = كارگر كشتي (ملوان)
    جام = شيشه
    جسر = پل بهمنشير
    جورج يوناني = نام عكاسي كه ارمني بود
    جالي = فنس
    جالي جالي بستم = نام بازي

    چپه = كنايه از اينكه كسي را له و لورده كردن
    چار ميخه = كنايه از اينكه دست و پاي كسي را بستن .
    چرخك = قرقره
    چپكي = بيراهه
    چك و چول = كثيف
    چارلي بازي = دلقك بازي
    چالو = روشن
    چمري = ابتداي خارك كه كوچك و كمي سبز رنگ و نرم
    چيتي = كوپن نفت كه به كارگرهاي شركت نفت ميداند
    چهار گران = زمين بازي
    چراغ ليت = چراغ دستي
    چپك = دست زدن
    چش بندو = نام بازي بچه ها(قایم باشک)

    حبانه = ظرف سفالي براي آبخوردن ( كلمن )
    حل حله گرگه چنبري = بازي دخترانه
    حشو = سبزي ماهي با كليه ملخفاتش

    خراطي = نوعي خوردني زردرنگ كه از درخت خرما درست مي كردند
    خاكسون = قبرستان
    خسرو چينوي = فردی که قیافه ای شبیه به چینی ها داشته!
    خنجر بالي = آب نباتي كه بشكل خنجردرست ميكردن
    خاك مكينه = خاكي كه از آن براي پاك كردن ظروف استفاده ميكردند مثل تايد يا مايع ظرفشويي
    خرما چپون = كنايه از فشرده
    خدا رو کولت: اصطلاحی است با معانی بسیار از جمله: دمت گرمه، خدا خیرت بده، کارت درسته و ... . بستگی به لحن و مکان گفتن جمله داره!

    درام = بشكه
    ديري فارم = نام باغ گاو داري شركت نفت نزديك جزيره مينو
    ديري = رتب خشك شده
    دال عدس = نوعي غذا
    دي گل = چاپلوس

    رون شوز(ربن شوز) = پوتين
    رشاد = شاهي ( سبزي)
    رجستر (لجستر ) = شماره كارمندي
    رشن = جايي كه كارگرهاي شركت نفت ميرفتن خواربار ميگرفتن

    سيب گلابي = مايعيي شيريني مخلوط (جوهر و شكر و آب جوش ميدادند برنگ قرمز) بعد يك چوب فرو ميكردن تو سيب و سيب گلاب را در اين مايع آغشته ميكردن تا رنگ بگيره مثل آب نبات بشه
    سيكل = دوچرخه
    سنتراستور = فروشگاه مركزي كه تمام اجناس فروشگاههاي شركت نفت در آن نگهداري ميشد
    سر تا سر = یک نوع شیرینی که بصورت مارپیچ در سینی ریخته میشده و هر کس با 2 ریال تا آنجایی که میتونسته و شیرینی تکه نمیشده میتونسته شیرینی برداره.
    سي ده (see the) = مستقيم
    سي برنج = نام يكي از قسمتهاي پالايشگاه
    سبخي = جايي كه تمام وسايل از رده خارج را در آن نگه داري ميكردند و همچنین به معنای جای بیابان مانند.
    سپرتاس = ظرفي سه تكيه كه بوسيله يك دسته به هم وصل ميشد (ناهار بري)
    سيگار لفت = سيگاري كه با تنباكو و كاغذ درست ميكردند معروف به سيگار تف نشان

    شيرشكر = شيرعسلي
    شهر = وقتي ميخواستند بروند به چهار راه اميري(مرکز شهر) میگفته اند شهر!
    شكر چيان = جايي كه بستني سنتي درست ميكرد اصطلاح امروزه تريا

    صبور (soboor)= ماهي كه در تنور ميذارن

    طياره = بادكنك ( با كاغذ و سريشم ) و همچنین هواپیما

    عصوم = كفگير

    فيت = سايز

    قماره(Ghomare) = دكه

    كرات(korrat) = تره ( سبزي)
    كواتر شد = يعني استراحت پزشكي
    كانتين = رستوران پالايشگاه
    كركاب = صندل زنانه (كه از چوب و دو بند چرمي ساخته مي شد)

    گردو شكستم = بازي دخترانه
    گيلاس = ليوان آبخور
    گاري = وسيله بازي كه با تخته و بربرنگ درست ميكردند بازي تابستانه بوده
    گاو –گوساله – فنگل – پنير = بازي با كشيدن يك مربع وچهار گوش آن سنگ ميگذاشتند
    گران شاپوري = استوديو
    گريپ پاژ = يعني پيچوندش
    گلوپ = باشگاه

    لمر = شن

    منهول(men hol) = فاضل آب
    ماه عسل = مخلوط خرما و شيره و كنجد
    محمد بستني = اسم یک بستني فروش دوره گرد
    ممدشیطون=اسم پلیسی با سبیلهای تاب داده بزرگ در آبادان قدیم
    مانكور= لاك
    متروپل = نام سينما
    ميلك بار = نام تريا در الفي بريم

    نيم دري = پنجره
    نقل پيرزن = ذرت بو داده
    ني همبون(نی انبان) = ساز محلي ( بندري)
    نخلك = نام یک باشگاه
    نايت كلاب = نام یک باشگاه

    واير = كابل برق
    وارد ماستر = مسئول بخش بيمارستان

    هوك = تكه اي كه از آهن بشكل نعل بود و در حلقه در براي قفل كردن استفاده ميشد
    هوبيو = بازي پسرها درتابستان با يك تكه چوب كوچك و يك تكه چوب بزرگ بود و گفتن كلمه
    هي دو = تاب بازی کردن
    هاستل (hostel) = مهمانسرا
    هزاريا = نام محله شركتي كارگري
    هلنديا = نام محله شركتي كارگري
    هفيز = دفتر يا آفيس
    هفت حوض = نام محله اي در احمد آباد خيابان شير و خورشيد

    يك دو يك دو ترمز = نام بازي دخترانه
  6. SEN@TOR
    آفلاین

    SEN@TOR دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Sep 30, 2010
    ارسال ها:
    2,165
    تشکر شده:
    4
    امتیاز:
    0
    شغل :
    کارشناس مکانیک
    محل سکونت:
    لبه کارون_ پل سفید
    قبان بخشی از تاريخ گم شده آبادان

    قبان ناحيه‌اي در آن سوي رودخانه بهمنشير و در جانب جنوب شرقي آبادان است. حدود جغرافيايي قبان از نظر تاريخي، برهه خاصي از تاريخ نهصد ساله اين ناحيه را در بر گرفته است. به گونه‌اي كه از زمان روي كار آمدن حكومت و حتي قبل از آن تا دوره كريم خان زند لشكر كشي او به قبان و آنگاه آبادان براي سركوبي شيخ سلمان كعبي، ميتوان از قبان نشاني در تاريخ ايران يافت. و از اين جهت اين منطقه حايز اهميت است كه اين تاريخ نهصد ساله، ما را در بررسي تاريخي آبادان و شناخت هويت گمشده خود ياري ميدهد. قبان در ساختي چون جبان و گبان و يا به نوشته تاريخ جهانگشاي جويني «كوبي» آمده است. شايد اولين نشانه هاي قبان در طول تاريخ، از آن ابن اثير در معروفش باشد. چه ابن اثير در ضمن بيان حوادث تاريخي سال 568 ه.ق از موقعيت جغرافيايي قبان نامي ميبرد: «قبان آبادي كوچكي در جنوب خوزستان در كنار دريا (ميانه بندر معشور } ماهشهر{ و دهنه بهمنشير ) بوده و در آن زمانها رد چند فرسنگ پايينتر از اهواز، شاخه‌اي از كارون به سوي جنوب گرديده است و پس از سيراب كردن زمينهاي پيرامون قبان در نزديكي آن شهر به دريا ريخته و اين شاخه «رود قبان» ناميده ميشده (ص162).
    در آغاز پادشاهي صفويان، قبان در دست شخصي بنام بكتاش آغا از افشاريه بوده است. در همين زمان افراسياب پاشا حاكم دولت عثماني كه در بصره قوتي يافته بود؛ به اين ناحيه لشكركشي ميكنند و قبان را پس از محاصره تصرف ميكنند. و اين در حاليست كه حكومت صفوي در اوج قدرتش، پادشاهي چون شاه عباس داشته بود. در اينجا ممكن است سوالي مطرح شود كه چرا پادشاهي چون شاه عباس در تصرف قبان از سوي افراسياب توجهي نكرده است؟
    در اينكه چرا پادشاهان صفوي و از جمله شاه عباس به اينگونه تجاوزها توجه نداشته‌اند؛ احمد كسروي در تاريخ پانصد ساله خوزستان مي‌نويسد: «پادشاهان صفوي همه عراق را از آن ايران دانسته هرگز به داشتن سرحدي ميانه ايران و عراق راضي نميشدند و چون بصره را از آن خود دانسته حكمراني افراسيابي را در انجا هميشگي نمي دانستند از اين جهت به دست اندازي او به يك شهري از خوزستان هم اعتنا نكرده‌اند.
    اما اين بي‌اعتنايي چندان نمي‌پايد و در اواخر پاذشاهي شاه عباس صفوي اين ترك تازيهاي افراسياب پاشا در تصرف بخشي از خاك ايران (قبان) بي‌جواب نمي‌ماند.چه شاه عباس لشكري را براي جنگ با علي‌‌ پاشا فرزند افراسياب پاشا به سوي قبان گسيل مي دارد.
    سپاهيان ايران چون به قبان ميرسند آنجا را محاصره ميكنند. علي پاشا در رويارويي باسپاه ايران مقاومت ميكنند. در اين بين طايفه بني كعب كه افراسياب پاشا آنها را در قبان اسكان داده بود؛ به هواداري علي پاشا مي پردازند و خود را به سپاهيان ايران تسليم نمي كنند. تا اينكه خبر درگذشت شاه عباس صفوي محاصره قبان و لشكر كشي ايرانيان به حوالي بصره را منتفي مي سازد.
    پس از علي پاشا، حسين پاشا به حكومت مي‌رسد.در زمان او رعب و وحشت زيادي ساكنان قبان (كعبيان) را فرا ميگيرد. و آنان براي گريز از حكومت ظالمانه و مستبدانه حسين پاشا از قبان به سوي ماهشهر (بندر معشور) فرار ميكنند. توصيفي كه شيخ فتح الله كعبي در كتاب تاريخ كعب از زندگي مردم در آنجا ميدهد؛ بسيار رقت انگيز است. او مينويسد: فقر و نداري چنان به مردم فشار آورده بود كه مردم از شدت گرسنگي هسته خرما را مي خوردند. ساكنان قبان چون اينگونه ميبينند؛ پس از چهل روز به قبان باز مي‌گردند.
  7. SEN@TOR
    آفلاین

    SEN@TOR دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Sep 30, 2010
    ارسال ها:
    2,165
    تشکر شده:
    4
    امتیاز:
    0
    شغل :
    کارشناس مکانیک
    محل سکونت:
    لبه کارون_ پل سفید
    آيا ايزيدور خاراکسی يک دانشمند آبادانی باستانی است؟

    درباره سابقه تاريخی منطقه آبادان روايتهايی از منابع يونانی در دست داريم.روايتهايی که نام اين منطقه را خاراکس (Charax) معرفی ميکنه.
    از جمله اينکه هردوت مورخ نامی يونانی هر زمان که درباره اين منطقه مطلبی نوشته از آبادان با عنوان بندر خاراکس نام برده.
    استاد ارجمند ايرج افشار در کتاب ارزشمند جغرافيای تاريخی دريای پارس صفحه ۳۶۰ درباره تارخ آبادان نوشته است: تاريخ نگاران يونانی ايجاد اين شهر را در سده ۵ قبل از ميلاد نوشته اند. بخشی از آن به نام بندر خاراکس مشهور بوده است. در سال ۲۰۵ ميلادی آبادان توسط ساسانيان از دست سلوکيان خارج شد و برای نگاهبانی از مرزهای جنوب ايران، در آن نيز پاسگاههايی ساختند.
    در صفحه ۱۱ کتاب تاريخ آبادان در روزگار اسلامی در تکميل اين بحث ميخوانيم: در اين دوره اساطيری و افسانه ای به نام ميسان برميخوريم که يادی از آن بر منطقه جنوب عراق با نام ميشن و مشن و مسنه و مسن باقی ميماند و در دوره طلايی ايلامی-هخامنشی اين جزيره به نامهای مسنه و خاراکس خوانده ميشود. عصر طلايی تاريخ آبادان در زمان حکومت دموکراتيک سلوکی-اشکانی آغاز ميگردد و سلسله کوچک محلی خاراکس اسپاسينی و خاندان هوسپائوسين تا زمان اردشير بابکان ساساني، اين بندر زيبا و قلعه ای شکل را که به نامهای آنتيوخ (Antioch) و الکساندرتيگريما (Alexander Tigrima) و خاراکس اسپاسينو (Charax spasinu) هم ناميده ميشد، بصورت مرکز استراتژيک نظامي، اقتصادی و بازرگانی دريای شمال خليج فارس درآورده و با ضرب سکههای مخصوص بيش از ۳۰۰ سال بر منطقه آبادان و خرمشهر و بصره و کويت حکمرتنی کردند.
    در ميان تاريخنگاران باستان ايران به نامی برميخوريم به اسم ايزودور خاراکس (Isidore of Charax) که در حدود سال ۳۷ ميلادی زندگی ميکرده از جمله يادداشتی دارد درباره معبد آناهيتا: ... بعد ماد عليا در يک فاصله ۶۶ فرسنگی قرار دارد. نخستين شهر کنگاور است که در شش فرسنگی آن يک پرستشگاه آناهيت وجود دارد. شهر بعدی اکباتان )همدان فعلی( است که پای تخت ماد است و گنجينه در آن نگه داری ميشود.اين شهر نيز دارای يک پرستشگاه آناهيت است که همواره در آنجا قربانی ميشود.
    حال باز هم به عنوان اين نوشته برميگرديم، با وجود اين توصيفات درباره شهر خاراکس و ايزيدور خاراکسی و زمانی که او در منطقه خراکس زندگی ميکرده و دوره حکومت سلوکيان بر اين منطقه
    ، آيا ميتوان گفت ايزيدور خاراکسی يک دانشمند باستانی آبادانی است؟
  8. SEN@TOR
    آفلاین

    SEN@TOR دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Sep 30, 2010
    ارسال ها:
    2,165
    تشکر شده:
    4
    امتیاز:
    0
    شغل :
    کارشناس مکانیک
    محل سکونت:
    لبه کارون_ پل سفید
    اقليتهای مذهبی آبادان

    1 – مسیحیان:
    مسیحیان آبادان اکثریت غیر مسلمانان آبادان رو تشکیل میداده اند و بجز انگلیسیها عده زیادی از هموطنان ارمنی و آشوری و پروتستان در آبادان زندگی میکرده اند.
    کلیساهای آبادان جمعا 4710 متر مربع سطح کل و 2510 متر مربع زیربنا داشته اند. اولین کلیسا در سال 1306 و کلیساهای بعدی در سالهای 1329 و 1336 شمسی ساخته شده اند. و مجموعا دارای سه سالن اجتماعات به گنجایش 600 نفر برای نیایش و 800 تن برای شنیدن سخنرانی بوده اند که این خودش نشونه ای از تعداد مسیحیان آبادانه.
    کلیساهای آبادان عبارتند از: کلیسای کریستوفر ساخته شده در سال 1306، کلیسای آشوری ساخته شده در سال 1329 و کلیسای قاراپت مقدس (پارکانت فعلی) ساخته شده در سال 1336. بدلیلی که من متوجه نشدم کلیسای قاراپت در حال حاضر به اسم پارکانت شناخته میشه که نمیدونم به علت اشتباهات تلفظیه یا بدلیل دیگه ای اسمش بعدها عوض شده.

    2- یهودیان:
    یهودیان آبادان پیش از جنگ آبادان دارای کنیسه ای با مساحت 230 متر مربع بوده اند که تاریخ ساختش به سال 1291 شمسی برمیگرده.این مرکز سالن اجتماعاتی به وسعت 144 متر مربع داره که این سالن گنجایش 150 نفر رو برای نیایش و 290 نفر برای شنیدن سخنرانی داره.
    پیش از انقلاب این کنیسه توسط دو نفر اداره میشده یکی یک خاخام حدودا 60 ساله و نفر دیگه مسوول امور اداری کنیسه که یک مرد حدود 45 ساله بوده
    بعد از انقلاب از این کنیسه بعنوان دفتر انجمن روزنامه نگاران بوده و الان بعنوان دفتر مجله اروند از اون استفاده میشه.

    3- صبی ها:
    صبی ها (Sob'bi) که در قرآن از اونا به اسم صابئین اسم برده شده و متاسفانه به غلط در خیلی جاها به ستاره پرست ترجمه شده در حقیقت پیروان حضرت یحیی تعمید دهنده پسر خاله حضرت عیسی مسیح هستند که مرکز زندگی اونا جنوب خوزستان و جنوب عراقه.
    متاسفانه آماری از تعداد صبیها در دسترس نیست و اکثر این افراد به دلایلی خودشون رو مسلمان معرفی میکنند. اما چندین خانواده صبی در آبادان ساکن هستند. بعدها درباره صبیها بیشتر خواهم نوشت.

    4- سیکها:
    سیکها که پیروان مذهبی هندی هستند در بین هندیهای ساکن آبادان پیش از ملی شدن صنعت نفت و پیش از انقلاب جمعیت قابل ملاحظه ای بوده اند . به نحوی که در محله ای که در حال حاضر به اسم اونا سیکلین (Sik-Lane) نامیده میشه چند معبد داشته اند. از آثار اونا در آبادان فقط سینما هندی باقی مانده.
    5- صوفیها و دراویش:
    صوفیها و دراویش که مسلمان هستند و اکثرا مراسم و نیایشهای خاص خودشون رو دارن تا پیش از جنگ خانقاههای زیادی در آبادان داشته اند و فعالیتهای زیادی انجام میدادن. بعلت طولانی شدن این نوشته، در نوشته ای جداگانه درباره خانقاههای آبادان خواهم نوشت.
  9. SEN@TOR
    آفلاین

    SEN@TOR دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Sep 30, 2010
    ارسال ها:
    2,165
    تشکر شده:
    4
    امتیاز:
    0
    شغل :
    کارشناس مکانیک
    محل سکونت:
    لبه کارون_ پل سفید
    شعر

    چند روز پيش شعری به زبان انگليسی از يک همشهری آبادانی در اينتر نت خواندم. گفتم شايد بد نباشه که منم در اينجا اين شعر رو بيارم .
    این خارج از تصورات شماست....It is beyond your imagination
    چرا من گذشته را ترک کردم....What I have left behind
    من به یاد می آورم وقتی که من گفتم...I recall the time that I could tell
    به دوستان عاشقم....My loving friends
    بیا و کنار من بنشین...Come, sit beside me and
    تکه ای نان به من بده....Treat me to a piece of bread
    نان محبت و دوستی...Of Kindness
    زیرا که من گرسنه ام....For I am hungry
    چکه ای آب به من بده....Offer me a drop of water
    آب ایمان....Of faith
    زیرا که من تشنه ام....For I am thirsty
    سایه ای برایم مهیا کن....Provide me with a shade
    از خاطرات عاشقانه....Of loving Memories
    گذشته....Of the past
    زیرا که من خسته ام....For I am tired​

    من فکر میکنم که میتونم....I wish that I could
    از اونا بپرسم که منو ترک نکنند....Ask them to not let me
    فکر کنم درباره روزها در....Think about my days in
    این دنیا. اما...This world, but my
    این اتاق منزوی من بهم میگن که....Isolated room tells me that
    آنها در زمان گم شدند و خیلی دورهستند....They are lost in time and distance​

    *****​

    وقتی این دنیا تنبیه شد....When this world is punished
    واز روشنایی دور شد....And has to turn away from light
    من میپرسم....I ask
    چرا باید خوابید و بیدار شد برای....What is left to go to sleep and wake for
    ساعت....The clock
    که روی دیواره و استفاده میشه برای اینکه....On the wall used to
    به من داستانهایی رو بگه از....Tell me stories of
    عاشقهای واقعی و مردم خوب....True lovers and good people
    و اکنون....And now
    من در شگفتم اگر این چیز زیادیه ....I wonder if it witnessed too many
    از افسانه های جن و پری....Fairy tales
    با هر چیزی که حقیقت رو بشکافه....With every breakthrough of light
    دستان بی کس من میتونن برسن به اون....My lonely hands have reached out for
    ساعت قدیمی....The old clock
    و بفهمن که اون...And discovered that it
    بیش از اینا چیزی نمیگه....Does not talk anymore​

    از وقتی که من فهمیدم.... Since I have discovered
    درد چیه....Pain
    بارها متعجب شدم اگر اون....I often wonder if it has
    ایمانش رو به آدمها از دست داده....Lost its faith in humanity
    معتقدم که اولین چیزی که میگه اینه که....I believe the first thing it will say is
    عدالتی نیست در....There is no justice in
    این دنیا....This world​

    هیچ کسی صبحانه نمیاره....No one brings breakfast to
    برای من هر قت که صبح میشه....My bed anymore at dawn
    من صبح بیدار میشم و ....I wake up in the morning and
    خیره میشم به سپیدی...Stare at them kindling the
    رویاهای زندگیم....Visions of my life​

    من خسته ام از عبادت....I am tired of praying​

    معلمم فکر خوبی داره....My teacher has a good notion
    درباره بدی و خوبی....Of evil and goodness
    او آرزو میکنه که یکی از ما....She hopes that one of us will
    دنیا رو نجات میده یا حداقل...Save the world or at least the
    صلح رو روزی و در جایی به ارمغان میاره....Peace one day, somewhere​

    من نمیخوام....I do not want to be
    با رویدادهای نا عادلانه آزرده بشم....Troubled by unjust incidents
    دور و نزدیک و با فراموش کردن....Far and near and to lose her
    ایمان او به پاکدامنیش....Faith in virtue
    من میخوام که اونو خیلی....I want too much to make her
    خوشحال کنم....Happy
    اما هر وقت که میخوام....But each time when I
    به اطراف و آنطرفتر نگاه کنم....Look around and beyond
    آینه ام بهم میگه که....My mirror tells me that
    دنیا عوض نشده....The world has not changed​

    عدالتی نیست در....There is no justice in
    این دنیا....This world​

    هیچ کسی ظهرها چیزی نمیخوره....Not everyone eats at noon
    اما من میرم که ناهار بخورم و ....But I go to lunch and
    میبینم که اونا میسوزونن پایین....I watch them burning down
    شهرم رو....My town
    خیابون به خیابون....Street by street​

    به هر دلیلی من تعجب میکنم که....With every class I wonder
    کجا عشاق من....Where my lover is
    میکشن تا خونه شون رو نجات بدن....Killing to save his home or
    دروغ میگن درباره خونی که....Lying among the blood of
    ازشون میره و گرد وخاکی که....His mankind and dusty
    از بمباران خونه ها بلند شده....Ruined bombed houses​

    من کاملا و به وضوح چشماش رو به یاد میارم....I can remember his eyes very clearly
    اونا به من قوت قلب میدن درباره...They reassured me of
    عشقشون و سلامتیشون....Our love and safety
    چشمها منو میپوشونن ....The eyes would shield me
    از خودم و....From myself and the
    حقایق بیرحم این دنیا....Cruel reality of this world​

    اونا میتونن منو پیدا کنن...They would make me
    دوباره کامل و دست نخورده....Whole and pure again
    مثل یک گل سرخ برهنه....The naked rose and
    گلدون خالی به من گفت....Empty vase have told me that
    من میخوام اونا رو فراموش کنم ....I have lost them in
    در خاطرات کودکیم. اما من هنوز....My childhood. But I still
    خواب یک معجزه رو میبینم....Dream of a miracle​

    هیچ رحم و مروتی نیست....There is no mercy in
    در این دنیا....This world​

    جشن عشای ربانی شده و ...Supper is a feast and
    همه پرخوری میکنن....Everyone gorges
    من برای شام قدم میزنم و به اونا خیره میشم....I march to dinner and gaze at them
    و همبازی محبوبم رو دفن میکنم....Burying my beloved playmates
    من میخندم و به اونا لیخند میزنم....I laugh and smile with them
    اما هنوز تو رویای خودمم....But still manage to dream
    در میون اونا نفس میکشم....Breathing among them
    من سعی میکنم برای اونا قوی باشم....I try to be strong for them
    من دعا میکنم اونا خوشحال باشن و زندگی خوبی داشته باشن....I wish them happiness, a good life
    و هوشمندی مادری داشته باشن....And the wisdom of motherhood​

    این رنج آوره که وقتی من میخوام که....It is discomforting when I have to
    به عقب توی تاریخ نگاه کنم تا پیدا کنم....Look back into history to find
    زمانی رو که من دوستان دوست داشتنی ای داشتم....The time I had a loving friend
    هر وقت من به اتاقم برمیگردم....Every time I go back to my room
    به تنهایی....Lonelier
    به صورتی در آینه نگاه میکنم....I look at the face in the mirror
    دختری از ...The girl from the land of
    سرزمین عشق بی پایان میگه....Endless love says
    من تو رو در میون ساعتها گم کرده ام....I missed you between hours​

    اوه. قلب شکسته من قرار گرفته در....Oh, my cracked heart has taken in
    در زندگی طولانی من....Too much of my long life
    من متعجبم که این...I am amazed that it still
    هنوز به این حد سخت میتپه تا....Struggles to beat hard next to
    پوستم....My skin
    هیچ عدالتی نیست....There is no justice in
    در این دنیا....This world​

    *****​

    ساعت قدیمی من نمیتونه بشماره....My old clock cannot count
    به اندازه کافی خاطرات سریع رو برای من....The moments fast enough for me
    بسوی بازگشت....To return
    گوش کن....Listen
    دنیای من اون طرفتره....My world is beyond
    دیوارهای تو و....Your walls and fancy
    گلهای رویایی باغ من....Flowers of my garden are
    کسی رو دوست دارن....The loved ones
    مردان شهر من....Men of my town are
    عاشقن....The lovers
    و همچنین رودخونه ها....Rivers are all
    و رنگین کمونها در غروب خورشید....Rainbows at sunset​

    آره. من عاشقم....Yes, I am in love
    من اهل آبادانم ....I am from Abadan
    Shahrzad
    Corona del Mar, California


    پيروز باشيد...
  10. Ali.R
    آفلاین

    Ali.R دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Nov 6, 2010
    ارسال ها:
    337
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    شغل :
    دانش آموز
    نوكره هر چي خوزستان و خوزستاني هستيم خسته نباشيد
    Ali.R:m
  11. VAHID
    آفلاین

    VAHID مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏Sep 13, 2009
    ارسال ها:
    980
    تشکر شده:
    9
    امتیاز:
    16
    شغل :
    QC Manager
    محل سکونت:
    اصــــــــــــــــــــفهان
    از عباراتی مثل ......خمپیسک و ...... احتمالا زیاد شنیدید.....نگا صورتش ......
    پیمان ماندگار از جمله فیلمسازانی است که در راستای به تصویر کشید فرهنگ اصیل ابادان تلاشهای زیادی را انجام داده و هنوز هم میدهد ...اکبر اودود .....
    @};-@};-
  12. SEN@TOR
    آفلاین

    SEN@TOR دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Sep 30, 2010
    ارسال ها:
    2,165
    تشکر شده:
    4
    امتیاز:
    0
    شغل :
    کارشناس مکانیک
    محل سکونت:
    لبه کارون_ پل سفید
    نام گذاری آبادان


    نام ”عبادان“ ماخوذ از اسم عباد بن حصين است كه بناي شهر را به او نسبت داده اند. عبادان، ماخوذ از نام عباد بن حصين، با پسوند”ان“ است كه مردم بصره براي ساختن اسامي اماكن به اسم علمي كه شهر بدان منسوب بوده اضافه ميكردند.
    در ارتباط با نام گذاري آبادان نظر دكتر بهرام فره وشي به حقيقت نزديكتر است:
    واژه ”عبادان“ كه در نظر اول يك واژه عربي پنداشته ميشود، فقط چهره عربي به خود گرفته است و اين واژه همچون وجوه تسميه برخي ديگر از شهرهاي ايران از فرهنگ عاميانه برميخيزد و پايه اي نااستوار دارد. شكل كهن اين نام ”اپاتان opatan“ است و اين واژه از ريشه عبد، عابد، و عباد نيست، اين تركيب پهلوي از سه جزء ساخته شده است-pat-an ، جزء نخست o به معناي آب است، pat از ريشه پاييدن و an پسوند نسبت است و ”اپاتان“ به معني جايي است كه در آنجا از آب دريا و رود، پاسباني كنند و آنرا مي پايند و گفته ابن حوقل و اصطخري نيز گواه اين معني است.​
  13. SEN@TOR
    آفلاین

    SEN@TOR دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Sep 30, 2010
    ارسال ها:
    2,165
    تشکر شده:
    4
    امتیاز:
    0
    شغل :
    کارشناس مکانیک
    محل سکونت:
    لبه کارون_ پل سفید
    اهميت جغرافيايی آبادان (۱)

    <بنا به گفته مورخان آبادان به دليل وضعيت جغرافيايی نقش مهمی در پاسداری و نگهبانی دريا داشته است. ناصرخسرو قباديانی در اين باره مينويسد:
    عبادان بر کنار دريا نهاده است. جنوب عبادان خود دريای محيط است... گروهی از عبادان حصير خريدند و گروهی چيزی خوردنی خريدند.
    ناصرخسرو ميگويد: در آنجا برجهای بلندی در دهانه دريا قرار داشته که بر فراز آن برای راهنمايی کشتيها چراغ در آبگينه می افروخته اند تا باد نتواند خاموش کند.
    ابن حوقل سياح و جهانگرد و جغرافی دان قرن چهارم ميگويد:
    خشبات جايی معروف در نزديکی عبادان است که در آن چهارچوبی و در بالای آن ديده بانی نصب شده و نگهبان به هنگام شب در آنجا آتشی برای راهنمايی کشتيها می افروزد تا جای ورود به دجله معلوم گردد و هرگاه کشتيها را گم کنند ممکن است به سبب کم عمقی آب در هم شکسته شوند.
    مطالب بالا مهر تاييدی است بر نظرات دکتر بهرام فره وشی. به استناد اين دو کتاب معتبر و گفته صاحبان جهانگرد آنها آبادان ريشه در تاريخ گذشته دارد و نبايد اين تصور در افکار ما ايجاد شود که تاسيس پالايشگاه و صدور نفت خام از اين بندر باعث معروفيتش شده است. اهميت استراتژيك اين شهر بسيار قديمي است و داراي اعتبار بسيار بوده است. در كتاب حدودالعالم (تاليف ۳۷۲ ه.ق.) ميخوانيم: عبادان شهركي است خرد و آبادان بر كناره دريا و همه حصيرهاي عباداتي و حصيرهاي ساماني از آنجا خيزد و نمك بصره و واسط از آنجاست
  14. SEN@TOR
    آفلاین

    SEN@TOR دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Sep 30, 2010
    ارسال ها:
    2,165
    تشکر شده:
    4
    امتیاز:
    0
    شغل :
    کارشناس مکانیک
    محل سکونت:
    لبه کارون_ پل سفید
    اهميت جغرافيايی آبادان (2)


    بنابراين فعاليتهای اقتصادی دستی نيز در اين جزيره رونق بسيار داشته و مازاد محصولات توليدی توسط سکنه شهر به خارج صادر شده و اين بر رونق و معروفيت آبادان می افزوده است.
    ناصرخسرو نيز در مورد اهميت بازرگانی آبادان ميگويد:
    غرض از ساخت خشبات دو چيز است:
    يکی اينکه در اين حدود خاکی گيرنده است و دريا تنگ. چنانچه اگر کشتی بزرگ به آنجا رسد بر زمين نشيند و کس نتواند خلاص کردن و به شب آنجا چراغ سوزند در آبگينه. چونان چه باد در آن نتواند وزيد و مردم از دور ببينند و احتياط کنند. دوم آنکه جهت عالم بدانند و اگر دزدی باشد ببينند واحتياط کنند و کشتی از آنجا بگردانند.
    پس آبادان، در نقطه حساس جغرافيايي-بازرگاني خليج فارس قرار داشته و سرزميني آباد و مورد توجه بازرگانان و تجار بوده است.
    ابن بطوطه، جهانگرد مراكشي در سفرنامه خود، در مورد آبادان اين مطالب را مي آورد:
    (عبادان) قريه بزرگي است، معبدها و رباطها و مساجد متعدد دارد، در ساحل دريا تكيه اي وجود دارد كه آنرا به خضر و الياس عليهما سلام نسبت ميدهند و روبروي تكيه، خانقاهي واقع است.
    چهار تن درويش با فرزندان خود، خدمت تكيه و خانقاه را بر عهده دارند و گذران آنان از نذوراتي است كه از مردم ميرسد.
    اين تكيه به نام حضرت خضر زنده عليه السلام، هم اكنون محل زيارت اهالي آبادان ميباشد.
    ديگر جهانگرد معروفي كه درباره آبادان يادداشتهاي ارزنده دارد، ابو اسحاق ابراهيم اصطخري است كه در كتاب مسالك و ممالك مينويسد:
    عبادان، حصاركي كوچك و آبادان است بر كرانه دريا و آب دجله آنجا گرد آيد و آن رباطي است كه در آن پاسباناني بودندي، كي دزدان دريا را نگاه داشتندي و آنجا پيوسته اين كار را گروهي مترصد باشند.
    بايد گفت كه اين جهانگرد در قرن ۷ و ۸ هجري ميزيسته و يكي از دقيقترين جهانگردان شناخته شده است.
    تا بعد ...
  15. SEN@TOR
    آفلاین

    SEN@TOR دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Sep 30, 2010
    ارسال ها:
    2,165
    تشکر شده:
    4
    امتیاز:
    0
    شغل :
    کارشناس مکانیک
    محل سکونت:
    لبه کارون_ پل سفید
    اهميت جغرافيايی آبادان (قسمت پایانی)



    احمد بن البلاذری ذرباره آبادان ميگويد:
    عبادان، از آن (حمران بن آبان) مولاي عثمان بود كه عبدالملك بن مروان به اقطاع به او داده بود.
    بلاذري در اواخر سده دوم هجري و قرن سوم ميزيسته است.
    زكريا بن محمد بن محمود قزويني در كتاب خود: (آثار البلاد و اخبار العباد) مينويسد:
    هر كس در عبادان است از نذور و خير و صدقه نكوكاران امرار معاش ميكند، مرقد امامزاده ها، خانقاه صوفيان و تكاياي درويشان در عبادان، آبادانند، زوار از هر سوي و كنار مي آيند.
    حمدالله مستوفي در كتاب معروف خود، جمله جالبي آورده است:
    (ليس قريه وراء عبادان) كه به صورت ضرب المثل درآمده است.
    ياقوت حموي نيز اشاره اي به آبادان دارد:
    من(ياقوت) به سال ۵۹۰ در آنجا (بلجان) بودم، آنجا لنگرگاه و كشتي هايي است كه از سرزمين هند كالا مي آورند و سپس آنها را از آنجا به شهركي به نام (محرزه) در جزيره عبادان منتقل ميكنند.
    نام آبادان در كتب ديگر جهانگردان و جغرافي دانان معروف نيز آمده است، از جمله: ابن خلدون در مقدمه خود و نيز ابن رسته در كتاب الاعلاق النفيسه
  16. SEN@TOR
    آفلاین

    SEN@TOR دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Sep 30, 2010
    ارسال ها:
    2,165
    تشکر شده:
    4
    امتیاز:
    0
    شغل :
    کارشناس مکانیک
    محل سکونت:
    لبه کارون_ پل سفید
    زیارتگاه سید محمد ابو تاوه در آبادان

    [​IMG]
    سید محمد معروف به سید محمد ابوتاوه از سادات بزرگ شهر آبادان بوده است که متاسفانه علیرغم زندگی بسیار پر برکت خویش که بیشتر آن نیز در همین شهر آبادان سپری گردید، کمترین اطلاعات ممکن را در مورد ایشان در اختیار داریم، که شاید علت این امر نیز از یک سو قدمت و از سوی دیگر گفته ها و شنیده های بسیار زیاد در مورد آن بزرگوار بوده که هاله ای از اسطورگی همراه با احترام را بر شخصیت ایشان غالب نموده است.در مورد سید محمد می دانیم که ایشان از سادات موسوی که جد بزرگوارشان حضرت موسی بن جعفر(ع) بوده و از سادات بحرین می باشند که در سن جوانی بر اثر اختلافات قومی و با کشتی به شهر آبادان مهاجرت نموده و در همین شهر نیز سکنی می گزینند، البته برادر ایشان سید احمد نیز یکی از سادات محترم آبادان بوده است که هم اکنون مدفن ایشان در نزدیکی بازار جمشید آباد واقع می باشد.در اینکه ایشان در هنگام ورودشان به آبادان متاهل بوده و یا اینکه هنوز همسری اختیار ننموده بودند چیزی نمی دانیم ولی آنچه که از نوادگان ایشان شنیده ایم حاکی از آن است که ایشان صاحب هشت فرزند، پنج فرزند پسر و سه فرزند دختر بوده اند که پسر بزرگ ایشان سید علی (مدفون در تانکی ابوالحسن) و دختر بزرگ ایشان علویه فاطمه(یا به قولی علویه حلیمه) بوده که بعدها به همسری سید عباس یکی دیگر از سادات مکرم شهر آبادان در می آید، پس بدین ترتیب جناب سید محمد ابوتاوه پدر همسر سید عباس بوده و سادات ابوتاوه دایی های سادات سید عباس می باشند.
    در کتاب آبادان به قلم محمد سیگارودی و در... [​IMG]
    ویرایش سال 1357 خورشیدی آمده است: « در شهر آبادان تنها یک امامزاده وجود دارد، که به حسینیه سید محمد مشهور می باشد و مساحت کل آن 380 متر مربع و سطح زیر بنای آن 185 متر مربع است. ایجاد بنای این زیارتگاه به سال 1276 هجری قمری میرسد. سال تولد سید محمد 1106 ه.ق و سال وفات وی نامشخص است».
    هر چند که آمار و اطلاعات وارد شده در کتاب آبادان به قلم محمد سیگارودی دارای اشکالات بسیار زیادی می باشد و بعضاً اتکاء به آن باعث انحراف پژوهشگران زیادی گردیده ولی به هر حال ندرتاً می توان به برخی از گفتار آن نیز اعتماد کرد.....همانطور که دیدید در نوشتهء بالا نیز ایشان دچار خطا گردیده و زیارتگاه سید محمد را تنها امامزادهء شهر آبادان ذکر نموده اند در حالی که در همان زمان زیارتگاه سید عباس نیز در ایستگاه 12 برقرار بوده و مورد توجه عامهء مردم آبادان و سایر شهرها نیز بوده است.به هر حال ایشان در همین کتاب و در همین ویرایش خویش سال تولد جناب سید محمد را سال 1106 ه.ق و تاریخ بنای این مکان متبرک را در سال 1267 ه.ق ذکر نموده است، یعنی از نظر ایشان این حسینیه 161 سال پس از ولادت ایشان بنا گشته که البته از نظر اینجانب نه این تاریخها و نه موضوع مدفن به هیچوجه صحیح و مقرون به صحت نمی باشد و اعتقاد بر این دارم که این حسینیه در زمان حیات سید محمد نیز وجود داشته و ایشان در واقع در حسینیهء خودشان مدفون گشته اند که دلایل آن را نیز به شکل خلاصه ذکر خواهم نمود(دلایل بسیار مستندی را برای این موضوع و موضوعات دیگر به شکل مفصل و مشروح در کتاب دیار آشنای خویش آورده بودم که متاسفانه به شکل کاملاً مشکوک در ممیزی وزارت ارشاد آنزمان غیر قابل نشر اعلام گردید ولی با کمال تعجب مشاهده نمودم که مدتی بعد این مطالب توسط دوستان!!! و در کتاب های دیگران به یغما برده شد، آنهم بصورتی کاملاً گسسته و نا زیبا و بدون اینکه نامی از حقیر برده شده باشد و یا مجوزی حتی بصورت شفاهی اخذ نموده باشند، قسمتهایی از این نوشته ها را بنده صرفاً جهت مطالعهء شخصی در اختیار آنها قرار داده بودم که مسلماً رونوشت برداری گردیده ولی در عجبم که آن بخشهایی که فقط در اختیار بنده و وزارت محترم ارشاد قرار داشته است چگونه به دست این حضرات رسیده است).
    1-تاریخ وفات جناب سید عباس در چند منبع معتبر سال 1340 ه.ق ذکر گردیده که با توجه به واقعیات تاریخی موجود و نیز بررسی سن تنها بازماندهء ذکور آن بزرگوار یعنی جناب سید یاسین و حدسیات و شنیده ها در مورد سن با برکت ایشان در هنگام وفات و نیز اطمینان به اینکه دختر بزرگ سید محمد، همسر مرحوم سید عباس و مادر سید یاسین بوده است ،بخودی خود این تاریخ ها را در مورد ولادت و وفات سید محمد بی اعتبار می سازد.
    2- در وصیت نامهء سید علی فرزند ارشد مرحوم سید محمد اذعان به دفن پدر بزرگوارشان در محل حسینیهء خود آن بزرگوار گردیده است.
    3- اصولاً در این مکان گورستانی وجود نداشته که آن بزرگوار در آن دفن گردیده شده باشند و چنانکه در قدیم رسم بر این بوده که اهل کرامت را در خانه و یا مسجد و حسینیهء خودشان تدفین می نموده اند، سید محمد نیز در حسینیهء خویش که در واقع محل قضاوت و به قضا نشستن ایشان نیز بوده دفن گردیده است، چنانکه این موضوع در مورد فرزند آن بزرگوار یعنی جناب سید علی نیز صدق نموده و پیکر آن سید مکرم نیز بنابه وصیت خود ایشان در خانه و حسینیهء محل عبادت او در محل تانکی ابوالحسن کنونی تدفین می گردد(تصویر وصیتنامهء آن بزرگوار نیز به خط خودشان در همین مطلب آورده شده است).
    4- ما میدانیم و اطمینان کامل داریم که سید علی فرزند ارشد سید محمد حداقل تا سال 1352 هجری قمری در قید حیات بوده اند ،که اگر عمر مبارک ایشان را حتی 70 سال نیز در نظر بگیریم ، یعنی ایشان را متولد به سال 1278 ه.ق بدانیم، و تاریخ ولادت سید محمد پدر ایشان را از نظر محمد سیگارودی بپذیریم، تفاوت و اختلاف سن این پدر و پسر چیزی مطابق با 172 سال خواهد بود!!! که غیر قابل تصور و باور است.
    دلایل زیادی دیگری نیز برای رد این نظریه در دست دارم که اینک مجال طرح آنها نیست و به همین مجمل اکتفاء می نمایم.
    شغل شریف سید محمد احتمالاً قضاوت بوده و ایشان قاضی شهر آبادان بوده اند ولی به هر حال می توان با قاطعیت اعلام نمود که آن بزرگوار علاوه بر اشتغال به قضاوت، به نخل داری و کشاورزی نیز مبادرت می ورزیده اند و دلیل اینجانب نیز وجود اسناد رسمی به جا مانده از حدود 90 سال پیش می باشد که بر اساس این اسناد، نخلستان مربوط به سید محمد که دیگر در بین وراث آن بزرگوار تقسیم گردیده بود بصورت یکجا به دکتر راول پاکستانی(هندی؟؟؟) که از اطباء قدیم آبادان بوده اند فروخته شد.محل این نخلستان ،در خیابان کنونی اروسیه واقع بوده و تا رودخانهء بهمنشیر امتداد می یافت و در واقع خیابان اروسیه فعلی در زمانهای پیش از این، محل نخلستان خانوادهء محترم سید محمد ابوتاوه بوده است.
    شاید دانستن این موضوع خالی از لطف نباشد که در زمان پیشتر نهر آب بزرگی که از اروند رود جدا گردیده بود و به بهمنشیر میریخت و در واقع وظیفهء آبیاری نخلستان سید محمد را بر عهده داشته، مستقیماً از مقابل همین زیارتگاه می گذشته است و هنوز هم برخی از سالمندان شهر آبادان این نهر آب و آن پنج عدد کندهء درخت نخل را که به عنوان پل در کنار هم قرار داده بودند و بر روی این نهر گذاشته بودند به یاد می آورند، از جمله مرحوم حاج آقا آشتیانی که از کسبهء خوشنام شهر آبادان بودند و من در سال 1379 جهت انجام تحقیقات در شاهین شهر اصفهان به ملاقات ایشان رفتم دقیقاً این رودخانه و آن تنه های درخت خرما را به یاد می آوردند و علیرغم سن 92 سالهء خویش توانستند براحتی شکل و نحوهء قرار گرفتن این پل درختی را بهمراه جزییات برای من روی کاغذ رسم نمایند که هنوز هم این برگه را نزد خودم نگهداشته ام(ایشان پنج سال پس از این ملاقات و در سن 97 سالگی در شهر اصفهان دارفانی را وداع گفتند،روحشان شاد باد که از دوستداران این زیارتگاه و شهر آبادان بودند). البته یکی از مهندسین اولیه سازندهء پالایشگاه آبادان نیز در نامه هایی که به نامزد خویش به نام رزماریا در لندن نوشته است به وجود یک زیارتگاه در شهر آبادان در مقابل نهر آب و در میان یک نخلستان بزرگ اشاره می کند، و می نویسد که مردم این شهر بسیار به این مکان اعتقاد دارند و روستاییان از دور و نزدیک با قایقهای محلی و کوچکشان به زیارت این امامزاده می آیند....
    در مورد کرامات آن سید بزرگوار در زمان حیات شریفشان ،بسیار گفته اند و داستانهای زیادی از ایشان نقل شده ولی شاید مشهورترین این روایات که اتفاقاً باعث ملقب شدن ایشان به ابوتاوه گردیده است، این نقل می باشد:
    روزی از روزها که جناب سید محمد به قضاوت نشسته بودند، چند نفر را به جرم اینکه مالی را به سرقت برده اند به نزد ایشان می آورند، سید محمد سعی بسیار می نماید تا آنها را راضی به اعتراف نماید ولی هیچکدام از آنها این اتهام را نمی پذیرند و زیر بار این سرقت نمی روند، تا اینکه در این میان جناب سید محمد چاره ای می اندیشد و دستور می دهد تا ماهیتابه ای را بر روی آتش گذاشته و داغ کنند و صبر می نمایند تا این تابه(تاوه) از شدت گرما سرخ گردد، سپس آن بزرگوار از آن متهمین می خواهد تا یکایک به کنار تابه آمده و زبان خویش را بر تابه بکشند و به آنها می گوید: آنکس که بی گناه باشد به اذن خداوند این جسم داغ بر او سرد و بی ضرر خواهد بود و آنکس که مقصر باشد، خواهد سوخت....این افراد به کنار آن تابهء داغ آمده و هر یک زبان خود را بر این تاوه می کشیدند ،بدون آنکه کوچکترین آزاری به آنها برسد، در همین هنگام آنکس که مقصر اصلی بود و سرقت را انجام داده بود به گناه خویش اعتراف نموده و عذر خواهی می نماید، که پس از پخش شدن این خبر بین مردم و اطلاع عامه از این کرامت سید محمد، احترام ایشان در نزد مردم بیشتر شده و نیز به« سید محمد ابوتاوه »به معنای سید محمد صاحب تابه ملقب می شود.
    در اینکه این تاوه حاوی روغن داغ، عسل و شیرهء خرما و یا خالی از هر چیز دیگری بوده است روایات متفاوتی از سوی نوادگان آن بزرگوار نقل شده ولی به عقیدهء بنده شاید این عمل سید محمد در واقع نوعی تدبیر قضایی برای رسیدن به واقعیت بوده است، بدین معنا که ایشان پس از داغ نمودن تاوه بر روی آتش و درخواست از متهمین جهت لیسیدن این تاوهء داغ و ملتهب از حرارت،با توجه به اطلاع از احترام و اعتقاد مردم به شخصیت خویش و نیز ترس مردم از چنین عقوبتی، بدینوسیله باعث اعتراف فرد یا افراد خاطی می گردیده اند و در حقیقت هیچکدام از متهمین اعم از مجرم و بی گناه، زبان خویش را به این تابهء داغ نمالیده اند، در روایات کهن اسلامی نیز از اینگونه تدابیر قضایی بسیار به چشم می خورد از جمله قضاوتی که حضرت علی(ع) در بین آن دو زن که هر دو مدعی مالکیت کودکی را داشتند نمود و از قنبر غلام خویش خواست تا ذوالفقار را بیاورد و آن کودک را از وسط به دو نیمهء مساوی تقسیم نماید که در واقع خود مولا علی(ع) نیز می دانست که اینکار را نمی کند بلکه صرفاً نوعی تدبیر قضایی جهت رسیدن به واقعیت بوده است(و خداوند بر هر چیزی عالمتر است)
    از سرنوشت این تاوه هم در حال حاضر خبری در دست نداریم، فقط اینقدر می دانیم که این تاوه تا سال 1361 یعنی تا دو سال پس از شروع جنگ تحمیلی در اختیار یکی از نوادگان آن سید مکرم قرار داشته و در همان زمان و در کمپB(شهرک شهید صباغان) در شهر سربندر مفقود گردیده و دیگر اثری از آن یافت نشده است.در حال حاضر نیز نوادگان آن بزرگوار در تمامی شهرهای خوزستان از جمله سربندر،آبادان،خرمشهر،اهواز و.... پراکنده بوده و با نام خانودگی تهامی،طوهامی، توهامی و.... مشهور هستند که از جملهء این افراد می توان به سید ابراهیم تهامی نوهء سید محمد، فوتبالیست اسبق تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران اشاره نمود.
    این زیارتگاه در دوران دفاع مقدس متحمل خسارات فراوانی گردید که پس از پایان جنگ و آغاز دوران سازندگی، بازسازی شد و در سال 1378 نیز از سوی ادرهء اوقاف شهرستان آبادان ضریح فلزی بر مزار مطهر آن بزرگوار تعبیه شد....در حال حاضر متاسفانه در بین ادارهء اوقاف شهرستان آبادان و خانواده های منسوب به آن بزرگوار اختلافاتی بر سر مداخل این زیارتگاه وجود دارد.

    [​IMG] [​IMG] [​IMG]









    منبع: ابادان بلاگ​
  17. afrooz
    آفلاین

    afrooz کاربر فعال بخش آرایش و زیبایی

    تاریخ عضویت:
    ‏Sep 25, 2010
    ارسال ها:
    2,196
    تشکر شده:
    10
    امتیاز:
    0
    شغل :
    daneshjoo
    محل سکونت:
    ممکو
    :zz:zz:zz

    دقیقا
    زدی توخال:p
  18. rama_rahim
    آفلاین

    rama_rahim دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏May 14, 2011
    ارسال ها:
    1
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    كا اوبدان ،‌ اوبودان كا
    @};-@};-@};-چاكر همتونوم @};-@};-@};-
  19. setareh1
    آفلاین

    setareh1 دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 11, 2010
    ارسال ها:
    1,815
    تشکر شده:
    1
    امتیاز:
    0
    شغل :
    حسابدار
    محل سکونت:
    مشهد
    وب سایت:
    زنده باد ایران@};-:zz
  20. anoosh
    آفلاین

    anoosh داره خودمونی میشه!

    • سن 113 :yoho:yoho:yoho
    تاریخ عضویت:
    ‏May 15, 2009
    ارسال ها:
    5,398
    تشکر شده:
    110
    امتیاز:
    48
    شغل :
    همکار بابام
    محل سکونت:
    رویان مازندران
    به آبادانیه میگن با مخابرات جمله بساز میگه مخا برات گل بخرم :d
موضوعات مشابه با: شهر آبادان
انجمن عنوان تاریخ
خوزستان ، بوشهر ، هرمزگان عکس های ديدنی و قديمی از شهر آبادان ‏Nov 26, 2011
خوزستان ، بوشهر ، هرمزگان شهر تاریخی شوش در ایران + تصاویر ‏Jun 29, 2014
خوزستان ، بوشهر ، هرمزگان جاذبه های گردشگری بوشهر ‏May 1, 2014
خوزستان ، بوشهر ، هرمزگان کوه نمک زیباترین اثر طبیعی بوشهر ‏Apr 14, 2013
خوزستان ، بوشهر ، هرمزگان بوشهر خفه شد!+تصاویر ‏Jan 17, 2013
خوزستان ، بوشهر ، هرمزگان آشنایی با چشمه‌های استان بوشهر ‏Nov 27, 2012
خوزستان ، بوشهر ، هرمزگان شهر زیبای رویدر ‏Nov 18, 2012
خوزستان ، بوشهر ، هرمزگان طولانی ترین غار دنیا در بوشهر ‏Nov 10, 2012
خوزستان ، بوشهر ، هرمزگان شهر رویدر بهشتی در دل کوهستان ‏Oct 28, 2012