1. اطلاعات ما نشان میدهد که شما عضو انجمن نیستید، لطفا برای استفاده کامل از انجمن ثبت نام کنید یا وارد انجمن شوید.
  2. 1- لطفا اول ایمیل تان .www نگذارید !
    2-بعد از ثبت نام,ایمیلی برای شما ارسال خواهد شد, که باید بر روی لینک داده شده کلیک نمایید تا اکانت شما فعال شود.

بهترینهای شعر. شمام شعر دل نشین بذارید

شروع موضوع توسط fati ‏Feb 11, 2011 در انجمن شعر

  1. آفلاین

    fati دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Jun 13, 2010
    ارسال ها:
    1,911
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    محل سکونت:
    زیر آسمون خدا
    وب سایت:
    شعرهای زیبا

    وبعد از رفتنت

    شبی در پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
    ترا با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
    تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
    پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
    تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام روئید با حسرت جدا کردم
    و تو در پاسخ ابی ترین موج تمنای دلم گفتی
    دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی
    و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
    تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
    همین بود آخرین حرفت
    و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
    حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
    نمیدانم چرا رفتی؟
    نمیدانم چرا؟ شاید خطا کردم
    و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
    نمیدانم کجا؟ تا کی؟ برای چه؟
    ولی بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید
    و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
    و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
    و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت
    تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد
    و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود
    و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام
    از دست خواهد رفت
    کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
    و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد
    کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برم
    و من با آنکه میدانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد
    هنوز شیفته چشمان توام
    برگرد
    ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
    و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید
    کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:
    تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
    و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید
    کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست
    و من در اوج پائیزی ترین ویرانی یک دل
    میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
    نمیدانم چرا؟ شاید به رسم عادت پروانگی مان
    باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت
    دعا کردم.
  2. آفلاین

    Behr@d دوست تازه وارد اخراج شده

    تاریخ عضویت:
    ‏Jun 29, 2010
    ارسال ها:
    11,623
    تشکر شده:
    7
    امتیاز:
    0
    شغل :
    مهندس مکانیک ....
    محل سکونت:
    بـ هشتـ
    تو را م.....

    تو را من چشم در راهم...تو را من چشم در راهم شبا هنگامکه می گيرند در شاخ «تلاجن*» سايه ها رنگ سياسیوزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛تو را من چشم در راهم.شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛در آن نوبت که بندد دست نيلوفر به پای سر و کوهی دام.گرم ياد آوری يا نه ، من از يادت نمی کاهم؛تو را من چشم در راهم .
  3. آفلاین

    لبخند دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Jan 28, 2011
    ارسال ها:
    251
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    مرغ سحر ناله سر کن

    داغ مرا تازه‌تر کن


    زآه شرربار این قفس را

    برشکن و زیر و زبر کن


    بلبل پربسته! ز کنج قفس درآ

    نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا


    وز نفسی عرصهٔ این خاک توده را

    پر شرر کن


    ظلم ظالم، جور صیاد

    آشیانم داده بر باد


    ای خدا! ای فلک! ای طبیعت!

    شام تاریک ما را سحر کن


    نوبهار است، گل به بار است

    ابر چشمم ژاله‌بار است


    این قفس چون دلم تنگ و تار است

    شعله فکن در قفس، ای آه آتشین!


    دست طبیعت! گل عمر مرا مچین

    جانب عاشق، نگه ای تازه گل! از این


    بیشتر کن

    مرغ بیدل! شرح هجران مختصر، مختصر، مختصر کن


    عمر حقیقت به سر شد

    عهد و وفا پی‌سپر شد


    نالهٔ عاشق، ناز معشوق

    هر دو دروغ و بی‌اثر شد


    راستی و مهر و محبت فسانه شد

    قول و شرافت همگی از میانه شد


    از پی دزدی وطن و دین بهانه شد

    دیده تر شد


    ظلم مالک، جور ارباب

    زارع از غم گشته بی‌تاب


    ساغر اغنیا پر می ناب

    جام ما پر ز خون جگر شد


    ای دل تنگ! ناله سر کن

    از قویدستان حذر کن


    از مساوات صرفنظر کن

    ساقی گلچهره! بده آب آتشین


    پردهٔ دلکش بزن، ای یار دلنشین!

    ناله برآر از قفس، ای بلبل حزین!


    کز غم تو، سینهٔ من پرشرر شد

    کز غم تو سینهٔ من پرشرر، پرشرر، پرشرر شد
  4. آفلاین

    fati دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Jun 13, 2010
    ارسال ها:
    1,911
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    محل سکونت:
    زیر آسمون خدا
    وب سایت:
    سوزم به تو ای گلشن جانان چه نویسم
    با این دل گریان به عزیزان چه نویسم
    ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد
    من گم شده مهر توام نام ندارم
    آهو ز تو آموخت ز هنگام دویدن
    رم کردن و ایستادن و راسخ نگریستن
    پروانه ز من شمع ز من گل ز من آموخت
    پرپر شدن و سوختن و جامه دریدن
    در پشت تریبون دلم عشق چنین گفت:
    معشوق تو ناز است و قشنگ است و ملیح است
    اعضای وجودم همه فریاد بر آورد
    روزم چو شب تیره شد از درد جدائی
    ای روشن دیده غم دیده کجائی؟
    حال من مجروح جگر سوخته چه دانی
    جانا تو نداری خبر از درد جدائی
  5. آفلاین

    fereshte دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 8, 2011
    ارسال ها:
    21
    تشکر شده:
    1
    امتیاز:
    0
    من يار مهربانم دانا و خوش زبانم
    گويم سخن فراوان با آنكه بي زبانم
    پندت دهم فراوان من يار پند دانم
    من دوستي هنرمند با سود و بي زيانم
    از من مباش غافل من يار مهربانم

  6. آفلاین

    لبخند دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Jan 28, 2011
    ارسال ها:
    251
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    تا با کمان ابرو بنشست در کمینم

    در خون خویش بنشاند از تیر دلنشینم


    هم طره‌اش بهم زد طومار صبر و تابم

    هم غمزه‌اش ز جا کند بنیاد عقل و دینم


    گاهی به دل کند جا، گاهی به دیده ما را

    یک جا نمی‌نشیند شاه حشم نشینم


    هر گوشه اهل رازی دارد بدو نیازی

    در راه عشق بازی تنها نه من چنینم


    تو خرمن جمالی، من خوشه‌چین مسکین

    تو خواجه بزرگی، من بنده کمینم


    تو پادشاه حسنی، من دادخواه عشقم

    تو فتنهٔ زمانی، من شورش زمینم


    خاری که از تو آید بهتر ز تو ستانم

    بویی که از تو باشد خوش تر ز یاسمینم


    دست از تو بر ندارم گر می‌کشی به دارم

    مهر از تو برنگیرم گر می‌کشی به کینم


    روزی اگر ببینم خود را بر آستانت

    دیگر کسی نبیند جان را در آستینم


    آن دم که بر لب آید جانم ز زهر هجران

    از لعل نوشخندت مشتاق انگبینم


    بر آسمان خوبی دارم مهی فروغی

    کز سجده زمینش مهری است بر جبینم
  7. آفلاین

    fati دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Jun 13, 2010
    ارسال ها:
    1,911
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    محل سکونت:
    زیر آسمون خدا
    وب سایت:
    تو آمدی و من دوباره زنده شدم
    دیگر تنها نیستم
    دیگر شبها از غم تنهایی گریه نمیکنم
    تو آمدی چون میدانستی به تو نیاز دارم
    تا حرفهای دلم را بشنوی و دست بر سرم بکشی
    و بگویی هنوز امید هست هنوز می توان زندگی کرد
    هنوز میتوان عاشق شد
  8. آفلاین

    * taha * کاربر فعال شعر و ادبیات

    تاریخ عضویت:
    ‏Jan 27, 2011
    ارسال ها:
    4,479
    تشکر شده:
    33
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    کارمند
    محل سکونت:
    آسمان
    وب سایت:
    چه زيباست جنون وقتی که می دانم تو می بينی
    چه زيباست پيمودن وقتی که می دانم تو در انتهای راهی
    چه زيباست نوشتن وقتی که می دانم تو می خوانی
    چه زيباست تا سپيده بی خوابی وقتی که می دانم تو ماه آسمانی
    چه زيباست خوابيدن وقتی که می دانم رويايم تويی
    چه زيباست سرودن وقتی که می دانم شعرم تويی
    چه زيباست بودن وقتی که می دانم تو می خواهی که باشم !
  9. آفلاین

    لبخند دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Jan 28, 2011
    ارسال ها:
    251
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    ماییم و سرکویی، پر فتنهٔ ناپیدا

    آسوده درو والا، آهسته درو شیدا


    در وی سر سرجویان گردان شده از گردن

    در وی دل جانبازان تنها شده از تنها


    بر لالهٔ بستانش مجنون شده صد لیلی

    بر ماه شبستانش وامق شده صد عذرا


    خوانیست درین خانه، گسترده به خون دل

    لوزینهٔ او وحشت، پالودهٔ او سودا


    با نقد خریدارش آینده خه از رفته

    با نسیهٔ بازارش امروز پس از فردا


    گر کوی مغانست این؟ چندین چه فغانست این؟

    زین چند و چرا بگذر، تا فرد شوی یکتا


    رسوایی فرق خود در فوطهٔ زرق خود

    کم‌پوش، که خواهد شد پوشیدهٔ ما رسوا


    گر زانکه ندانستی، برخیز و طلب می‌کن

    ور زانکه بدانستی، این راز مکن پیدا


    ای اوحدی، ار دریا گردی، مکن این شورش

    زیرا که پس از شورش گوهر ندهد دریا
  10. آفلاین

    fati دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Jun 13, 2010
    ارسال ها:
    1,911
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    محل سکونت:
    زیر آسمون خدا
    وب سایت:
    زمانی که اولین نگاه من خسته
    در اقیانوس چشمان تو غرق شد
    زمانی که قلب شکسته من هر لحظه
    برای دیدنت پر میکشید
    از اعماق روحم حس کرد
    که صمیمانه و خالصانه دوستت دارم
    باور کن دوستت دارم
    به اندازه ستارگان آسمان به عرش
    طوفانهای بلند در اوج آسمانها
  11. آفلاین

    لبخند دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Jan 28, 2011
    ارسال ها:
    251
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    نوبهارست و چمن خرم و گلزار اینجاست
    ارم دیده و آرام دل زار اینجاست
    بر سر خار چمن روی بمالیم چو گل
    گر بدانیم که باز آن گل بی‌خار اینجاست
    تن از آنجا نشکیبد، دلم اینجا چون نیست
    دلم آنجا ننشیند، که مرا یار اینجاست
    عجب ار تا به ابد روی رهایی بیند
    این دل خسته که محبوس و گرفتار اینجاست
    شکرم زان لب و سیب از رخ و نار از سینه
    نفرستاد، چو دانست که: بیمار اینجاست
    اگرم نیز بگوید که: دل خویش ببر
    روی آوردن او نیست، که دلدار اینجاست
    روی آن نیست که: این جا بنشیند بی‌کار
    دل آشفتهٔ ما را، که سر و کار اینجاست
    از وجود من اگر اندک و بسیاری ماند
    اندک اینست که می‌بینی و بسیار اینجاست
    بر من این جا تو اگر عرضه کنی هشت بهشت
    ندهم دل به بهشت تو، که دیدار اینجاست
    می به دست من سر گشته اگر خواهی داد
    هم ازین میکده درخواه، که دستار اینجاست
    هر چه در جملهٔ خوبان طلبیدی از حسن
    به رخ دوست نظر کن، که به یک بار اینجاست
    پیش شکر دهنش بار شکر نگشایند
    چو ببینند که: آن قند به خروار اینجاست
    بجز او کس نشناسم که بجوید دل ما
    بفرست، اوحدی، آن دل، که خریدار اینجاست
  12. آفلاین

    لبخند دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Jan 28, 2011
    ارسال ها:
    251
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    خیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی

    نداری غیر از این عیبی که می‌دانی که زیبایی


    من از دلبستگیهای تو با آیینه دانستم

    که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق‌تر از مایی


    به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را

    تو شمع مجلس‌افروزی تو ماه مجلس‌آرایی


    منم ابر و تویی گلبن که می‌خندی چو می‌گریم

    تویی مهر و منم اختر که می‌میرم چو می‌آیی


    مراد ما نجویی ورنه رندان هوس‌جو را

    بهار شادی‌انگیزی حریف باده پیمایی


    مه روشن میان اختران پنهان نمی‌ماند

    میان شاخه‌های گل مشو پنهان که پیدایی


    کسی از داغ و درد من نپرسد تا نپرسی تو

    دلی بر حال زار من نبخشد تا نبخشایی


    مرا گفتی: که از پیر خرد پرسم علاج خود

    خرد منع من از عشق تو فرماید چه فرمایی


    من آزرده‌دل را کس گره از کار نگشاید

    مگر ای اشک غم امشب تو از دل عقده بگشایی


    رهی تا وارهی از رنج هستی ترک هستی کن

    که با این ناتوانیها به ترک جان توانایی
  13. آفلاین

    fati دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Jun 13, 2010
    ارسال ها:
    1,911
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    محل سکونت:
    زیر آسمون خدا
    وب سایت:


    عاشقت خواهم ماند بي آنکه بداني دوستت خواهم داشت بي آنکه بگويم درد دل خواهم گفت
    بي هيچ گماني گوش خواهم داد بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست
    بي آنکه حس کني در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حراراتي اينگونه شايد احساسم نميرد
    : روز اول خيلي اتفاقي ديدمت
    روز دوم الکي الکي چشمهام به چشمت افتاد
    هفته بعد دزدکي بهت نگاه کردم
    ماه بعد شانسي به دلم نشستيو
    حالا سالهاست يواشکي دوست دارم
    ولي افسوس
  14. آفلاین

    لبخند دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Jan 28, 2011
    ارسال ها:
    251
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    امروز در فراق تو دیگر به شام شد

    ای دیده پاس دار که خفتن حرام شد


    بیش احتمال سنگ جفا خوردنم نماند

    کز رقت اندرون ضعیفم چو جام شد


    افسوس خلق می‌شنوم در قفای خویش

    کاین پخته بین که در سر سودای خام شد


    تنها نه من به دانه خالت مقیدم

    این دانه هر که دید گرفتار دام شد


    گفتم یکی به گوشه چشمت نظر کنم

    چشمم دور بماند و زیادت مقام شد


    ای دل نگفتمت که عنان نظر بتاب

    اکنونت افکند که ز دستت لگام شد


    نامم به عاشقی شد و گویند توبه کن

    توبت کنون چه فایده دارد که نام شد


    از من به عشق روی تو می‌زاید این سخن

    طوطی شکر شکست که شیرین کلام شد


    ابنای روزگار غلامان به زر خرند

    سعدی تو را به طوع و ارادت غلام شد


    آن مدعی که دست ندادی ببند کس

    این بار در کمند تو افتاد و رام شد


    شرح غمت به وصف نخواهد شدن تمام

    جهدم به آخر آمد و دفتر تمام شد


  15. آفلاین

    fati دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Jun 13, 2010
    ارسال ها:
    1,911
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    محل سکونت:
    زیر آسمون خدا
    وب سایت:
    دوباره عشق
    دوباره جنون
    دوباره گناه
    دوباره حادثه هایی که میرسد ز راه
    مگر به معبد جادویی تو سوق دهم
    دلی که میشود به پای عشق تباه
    ز درد و رنج غریبی است این که میبینی
    بدور از همه کس میبرم پناه به چاه
    تو ای بهانه رویش به باغ باور من
    بهار عمر مرا بی گل و گیاه مخواه
    تمام حاصلم اینست
    آه ای مردم.........
    ترانه های غریبی پر از سکوت سیاه
  16. آفلاین

    * taha * کاربر فعال شعر و ادبیات

    تاریخ عضویت:
    ‏Jan 27, 2011
    ارسال ها:
    4,479
    تشکر شده:
    33
    امتیاز:
    48
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    کارمند
    محل سکونت:
    آسمان
    وب سایت:

    به هیچ خنجر

    این ریسمان نمی گسلد
    صدا می اید
    یک ریز
    روز و شب از باغ
    چیو چیو
    چ چ
    چه چه
    چیو چیو
    چه چه
    زلال زمزمه
    جاری است زان سوی دیوار
    جلال می پرسد
    این مرغ را گلو هرگز
    ز کار خواندن و خواندن نمی شود خسته
    که با نوایش در هرم روز و سایه ی شب
    نگاه می دارد این باغ و بیشه را بیدار ؟
    ببین که
    می گویم
    این سحر عاشق است و سحر
    یکی نرفته هنوز
    آن دگر کند آغاز
    صدا یکی ست
    ولیکن پرندگان بسی


  17. آفلاین

    fati دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Jun 13, 2010
    ارسال ها:
    1,911
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    محل سکونت:
    زیر آسمون خدا
    وب سایت:
    زني را ميشناسم من
    كه در يك گوشه خانه
    ميان شستن و پختن
    درون آشپزخانه
    سرود عشق مي خواند
    نگاهش ساده و تنهاست
    صدايش خسته و محزون
    اميدش در ته فرداست
    كه مي گويد پشيمان است
    چرا دل را به او بسته؟
    كجا او لايق آن است؟
    زني هم زير لب گويد
    گريزانم از اين خانه
    ولي از خود چنين پرسد
    ولي از خود چنين پرسد
    چه كس موهاي طفلم را
    پس از من مي زند شانه؟
    زني آبستن درد است
    زني نوزاد غم
    دارد
    زني با تار تنهايي
    لباس تور مي بافد
    زني در كنج تاريكي
    نماز نور مي خواند
    زني خو كرده با زنجير
    زني مانوس با زندان
    تمام سهم او اينست
    نگاه سرد زندانبان
    زني را مي شناسم من
    كه ميميرد ز يك تحقير
    ولي آواز مي خواند
    كه اينست بازي تقدير
    زني با فقر مي سازد
    زني با اشك مي خوابد
    زني با حسرت و حيرت
    گناهش را نمي داند
    زني واريش پايش را
    زني درد نهانش را
    ز مردم مي كند مخفي
    كه يك باره نگويندش
    چه بدبختي چه بدبختي
    زني را مي شناسم من
    كه شعرش بوي غم دارد
    ولي مي خندد و گويد
    كه دنيا پيچ و خم دارد
  18. آفلاین

    fati دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Jun 13, 2010
    ارسال ها:
    1,911
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    محل سکونت:
    زیر آسمون خدا
    وب سایت:
    وقتی به درد عشق گرفتار میشوم
    احساس میکنم که سبک بار میشوم
    آیینه وار من تو چه کردی که اینچنین
    هر روز در زلال تو تکرار میشوم
    می آیی و چو زلزله میریزم بهم
    آنگاه پیش چشم تو آوار میشوم
    این گونه آهوانه نگاهم نکن که من
    با آتش نگاه تو تبدار میشوم
    امشب برای چشم تو شعر میسروده ام
    فردا به جرم عشق تو بردار میشوم
  19. آفلاین

    لبخند دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Jan 28, 2011
    ارسال ها:
    251
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    اگر تو برشکنی دوستان سلام کنند

    که جور قاعده باشد که بر غلام کنند


    هزار زخم پیاپی گر اتفاق افتد

    ز دست دوست نشاید که انتقام کنند


    به تیغ اگر بزنی بی‌دریغ و برگردی

    چو روی باز کنی بازت احترام کنند


    مرا کمند میفکن که خود گرفتارم

    لویشه بر سر اسبان بدلگام کنند


    چو مرغ خانه به سنگم بزن که بازآیم

    نه وحشیم که مرا پای بند دام کنند


    یکی به گوشه چشم التفات کن ما را

    که پادشاهان گه گه نظر به عام کنند


    که گفت در رخ زیبا حلال نیست نظر

    حلال نیست که بر دوستان حرام کنند


    ز من بپرس که فتوی دهم به مذهب عشق

    نظر به روی تو شاید که بردوام کنند


    دهان غنچه بدرد نسیم باد صبا

    لبان لعل تو وقتی که ابتسام کنند


    غریب مشرق و مغرب به آشنایی تو

    غریب نیست که در شهر ما مقام کنند


    من از روی تو نپیچم که شرط عشق آنست

    که روی در غرض و پشت برملام کنند


    به جان مضایقه با دوستان مکن سعدی

    که دوستی نبود هر چه ناتمام کنند


  20. آفلاین

    yaser*j کاربر فعال بخش سینما

    • در این سرزمین شاعرِ بیدار بودن، پا برهنه دویدن در دلِ خارستان است ...
    تاریخ عضویت:
    ‏Nov 25, 2010
    ارسال ها:
    4,022
    تشکر شده:
    1,891
    امتیاز:
    113
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    آزاد
    محل سکونت:
    کرماشانِ کوردستان
    وب سایت:
    وهم

    کهکشانها کو زمینم؟
    زمین کو وطنم؟
    وطن کو خانه ام؟
    خانه کو مادرم؟
    مادر کو کبوترانه ام؟
    ...معنای این همه سکوت چیست؟
    من گم شده ام در تو یا تو گم شدی در من ای زمان؟!....

    کاش هرگزآن روز از درخت انجیر پائین نیامده بودم!!
    کاش!
موضوعات مشابه با: بهترینهای شعر
انجمن عنوان تاریخ
شعر شعر«از سر شب تا دل نور » ‏Aug 12, 2014
شعر اگه شعر های طنز دوست داری بیا تو! ‏Jul 23, 2014
شعر ""شعر آذری مرحوم شهریار برای ماه رمضان"" ‏Jul 1, 2014
شعر شعر ‏Jun 19, 2014
شعر شعری در رابطه با راستی ‏Jun 10, 2014
شعر شعر ‏Jun 9, 2014
شعر شعر ‏Jun 9, 2014
شعر همین الان احساست و با شعر بگو.... ‏Jun 5, 2014
شعر شعر طنز"سبد کالا" ‏May 29, 2014