1. اطلاعات ما نشان میدهد که شما عضو انجمن نیستید، لطفا برای استفاده کامل از انجمن ثبت نام کنید یا وارد انجمن شوید.
  2. 1- لطفا اول ایمیل تان .www نگذارید !
    2-بعد از ثبت نام,ایمیلی برای شما ارسال خواهد شد, که باید بر روی لینک داده شده کلیک نمایید تا اکانت شما فعال شود.

••• بــــــهروز وثـــــــــــــوقـــــ •••

شروع موضوع توسط MaMaD ‏Jan 30, 2013 در انجمن سینما,تئاتر و تلویزیون

  1. آفلاین

    MaMaD داره خودمونی میشه!

    • ,,, "م" مثل محمد !
    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 24, 2010
    ارسال ها:
    16,686
    تشکر شده:
    496
    امتیاز:
    83
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    Web Developer
    محل سکونت:
    Ramsar
    وب سایت:
    درود . @};-

    تو این تاپیک می خوام تیکه ها و فیلم ها و هر چیزی از بهروز وثوق هست رو قرار بدم .

    امیدوارم که خوشتون بیاد .

    [​IMG]
  2. آفلاین

    MaMaD داره خودمونی میشه!

    • ,,, "م" مثل محمد !
    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 24, 2010
    ارسال ها:
    16,686
    تشکر شده:
    496
    امتیاز:
    83
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    Web Developer
    محل سکونت:
    Ramsar
    وب سایت:
    علی بیداری؟
    مثه اینکه آره
    میخوای بخوابی؟
    مارو هوایی نکن مرگ مادرت
    یه سوال ازت بپرسم راستشو میگی؟...
    بپرس بابا بپرس
    تو زن داری؟
    نه بابا زنمون کجا بود !
    نامزد داری؟
    رفتم سربازی برگشتم حامله بود
    پس تو چی داری؟
    هیچی جز یه ننه و یه خونه گرویی
    یعنی تا حالا عاشق نشدی؟
    نه بابا نه قوربونت بیگیر بخواب عشق کودومه انگولکمون نکن نذار یاد چیزایی که نداریم بیفتیم مصبتو شکر هر چی خورده بودیم پرید ما کجاییم تو کجایی
    اَی گور پدرت دایی ببین چه آشی برامون پختی...!!
    @};-

  3. آفلاین

    MaMaD داره خودمونی میشه!

    • ,,, "م" مثل محمد !
    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 24, 2010
    ارسال ها:
    16,686
    تشکر شده:
    496
    امتیاز:
    83
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    Web Developer
    محل سکونت:
    Ramsar
    وب سایت:
    دیالوگ دو طرفه آقای بهروز وثوقی و آقای بهمن مفید رو که از پی اون منجر به تک گویی معروف ایشون میشه رو مرور می کنیم و البته میدونم که همه دوستان با این تک گویی سال های سال مونس بودن و هستن ... نمیشه به این بخش از فیلم فکر نکنم و به یاد نیارم که قیصر مشکی پوش عزادار برای یافتن سرنخ هایی وارد قهوه خونه میشه ... آهنگی با صدای بلند از رادیو در حال پخشه ... به محض وارد شدن قیصر به اونجا صاحب قهوه خونه یک تکون به گردن میده و اشارتی بس کوتاه ! و تکلیف کاملا معلومه : به احترام عزاداری و لباس مشکی قیصر بلافاصله صدای رادیو رو کم میکنن ...
    و اطلاعات دادن غیر مستقیم جمع به قیصر که همه میدونن برای چه کاری اونجاست ...

    ............................................

    قیصر : تو چرا این ریختی شدی ؟ کی زدتت ؟
    - قصش درازه ...
    قیصر : کجا ؟
    - هیچی بابا ! من بودم، حاجی نصرت، رضا پونصد ،علی فرصت. آره و اینا خیلی بودیم، کریم آقامونم بود.
    ( حالت اشاره ابرو های بهمن مفید در این صحنه خودش یه پا دیالوگه !)

    قیصر : کریم ... کدوم کریم ؟

    - کریم آق منگل بابا، میشناسیش. آره، از ما نه، از اونا آره، که بریم دوا خوری. تو نمیری، به موت قسم ما اصلا تو نخش نبودیم. آره، نه، گاز، دنده، دم هتل کوهپایه دربند اومدیم پایین. یکی چپ، یکی راست، یکی بالا، یکی پایین، عرق و آبجورو، رو تخت نشسته بودیم داشتیم می خوردیم. اولیو رفتیم بالا به سلامتی رفقا لول لول شدیم. دومی رو رفتیم بالا به سلامتی جمع پاتیل پاتیل شدیم. سومی رو، اومدیم بریم بالا، آ شیخ خلیل نامرد ساقی شد. گفت بریم بالا، مام رفتیم بالا، گفت به سلامتی میتی. تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدم. این جیب نه، اون جیب نه، تو جیب ساعتی ضامن داراومد بیرون. رفتم اومدم دیدم کسی نیست همه خوابیدن. پریدم تو هتل. اومدم دم کوچه مهران بقل این نرقه فروشیه. اومدم پایین یه پسره هیکل میزونه، اینجوریه، زد تو سینم افتادم تو جوب. گفتم هتته. گفت عفت. یکی گذاشت تو گوشم. گفتم نامردا. دومیش زد از اولیش قایمتر زد. دست کردم تو جیبم که برم و بیام چشام باز کردم دیدم مریض خونه روسام. حالا ما به همه گفتیم زدیم شومام بگین زده. آره، خوبیت نداره، واردین که ... @};-
  4. آفلاین

    MaMaD داره خودمونی میشه!

    • ,,, "م" مثل محمد !
    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 24, 2010
    ارسال ها:
    16,686
    تشکر شده:
    496
    امتیاز:
    83
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    Web Developer
    محل سکونت:
    Ramsar
    وب سایت:
    گفت و گو با بهروز وثوقی، بازیگری که به رغم حدود سه دهه دوری از سینما همچنان جا و مکان ویژه‌ای در میان ایرانی های دو سه نسل اخیر دارد، بسیار دلنشین است. هنوز قدرت بازیگری در زیر و بم صدای او و ژست ها و میمیک چهره‌اش وجود دارد. ذهن پر بار و پخته و سرشار از خاطره های شنیدنی و تحلیل‌های اصولی او همچنان جذاب و تحسین برانگیز است. در فردای شبی که‌ایرانیان تورنتو در مراسمی ‌پراحساس به تجلیل او جمع شده بودند، با چند تن از روزنامه نگاران به گفت و گو نشست. فشرده‌ای از پاسخ های بهروز وثوقی به پرسش های رادیو زمانه را در زیر می‌خوانید و پاسخ های کامل او را اینجا بشنوید.

    * اگر بیست، بیست و پنج سال پیش از من می‌پرسیدید کدام یک از فیلم هایم را بیشتر می‌پسندم، می‌گفتم گوزن ها، داش آکل و بعد سوته دلان. اما حالا که بررسی می‌کنم می‌گویم که هیچ کدام از فیلم هایم را نمی‌پسندم چون می‌توانستم با همین فیلم ها کار بهتری ارائه کنم.
    * وقتی می‌خواستم وارد سینمای آمریکا بشوم، مدیر برنامه‌ای داشتم که می‌گفت :" تلفظ نام بهروز وثوقی برای آمریکایی ها سخت است و باید نام و ملیت خودت را تغییر دهی. نامت را بگذار "بروس وسی" و بگو اسرائیلی هستی چون شانس کار پیدا کردنت بیشتر خواهد شد". به‌او گفتم تلفظ بهروز وثوقی سخت تر است یا "هورست بوخهولس" یا "آرنولد شوایتزنگر"؟ نام و ملیت و هویتم را عوض نمی‌کنم، بلکه تو را عوض می‌کنم.
    * پس از سال ها بیکاری و دور افتادن از سینما، روزی به خودم آمدم و پذیرفتم که‌اتفاقی افتاده و باید مسیرم را عوض کنم و کار دیگری بکنم و منتظر باشم. اما به‌این هم فکر کردم که به خاطر این اتفاق نباید از بین بروم و مثلا الکلی شوم یا به مواد مخدر پناه ببرم. بلکه باید در سالم ترین زمان خودم زندگی کنم، شاید یک روزی باز این در زده شود. هنوز زده نشده، ولی همانطور محکم و استوار ایستاده‌ام و منتظرم.
    * معتقدم هنرمند یا بازیگر اول از همه به خودش متعهد است و اگر این تعهد را انجام دهد مخاطب یا تماشاچی خیلی راحت تر او را می‌پذیرد. به همین دلیل است که وقتی تاییدش کرد، مسئولیت بزرگی را بر دوش او می‌گذارد و وقتی کار اشتباهی کرد فوری انگشت می‌گذارد و می‌گوید چرا این کار را کردی.
    * فیلمی‌بازی کرده بودم به نام "دشت سرخ" که فیلم خوبی نبود. چند روز پس از اکران این فیلم دو نفر از جاهل های جنوب شهر تهران به در خانه من آمدند و بدون اینکه به چشم های من نگاه کنند، یکی شان با عصبانیت گفت : "آقای وثوقی، ما دیروز صندلی های یکی از سینما ها را با چاقو تکه تکه کردیم. این فیلم ها چیه که شما بازی می‌کنی؟ ما آدم هستیم، از شما توقع داریم و نمی‌توانیم این چیزها را ببینیم"!
    * رابطه هنرمند با مردم، در میان مردم بودن و با مردم بودن بسیار مهم است. به همین دلیل برای تماشاچی قابل لمس می‌شود. تماشاچی خودش را در آن نقش می‌بیند و وقتی از سینما می‌آید بیرون می‌خواهد مثل آن نقش باشد. کارآکترهایی که من کار کردم برای مردم ملموس بود و حس می‌کردند و شبیه آنها را در کوچه و خیابان می‌دیدند و روی پرده سینما آمده بود. داش آکل فیلم خوبی بود اما هیچ کس نمی‌خواست شبیه شخصیت اصلی این فیلم باشد چون برای مردم ملموس نبود. اما قیصر که نشانگر نقطه ضعف جامعه ما بود و از آنجا که شبیه‌او را مردم در کوچه و خیابان می‌دیدند، می‌خواستند شبیه‌او باشند و هنوز هم برخی از جوانان نسل سوم از ژست ها و گفته های او تقلید می‌کنند. یعنی رابطه هنرمند با مردم آنقدر قوی بوده که یکی شده‌است. @};-
  5. آفلاین

    MaMaD داره خودمونی میشه!

    • ,,, "م" مثل محمد !
    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 24, 2010
    ارسال ها:
    16,686
    تشکر شده:
    496
    امتیاز:
    83
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    Web Developer
    محل سکونت:
    Ramsar
    وب سایت:
    ماجرای علاقه بهروز وثوقی به فیلمهای تهمینه میلانی :

    محمد تاجیک: علی رغم حملاتی که منتقدان سینمای ایران به فیلمهای تهمینه میلانی می کنند این کار گردان سینمای ایران همیشه طرفداران پرو پا قرصی در میان هنرمندان مختلف داردکه به کار های این کار گردان سینمای ایران علاقه خاصی دارند .
    به گزارش پارس توریسم ،بهروز وثوقی اسطوره بازیگری سینمای ایران از جمله علاقه مندان فیلمهای تهمینه میلانی است که همواره در مراسم افتتاحیه فیلمهای این کار گردان سینمای ایران در آمریکا شرکت می کند .
    البته همین چندی پیش بود که خانم میلانی در مراسم بزرگداشت بهروز وثوقی در آمریکا شرکت کرد و عکسها وخبر حضور تهمینه میلانی بازتاب گسترده ای در رسانه ها داشت .
  6. آفلاین

    MaMaD داره خودمونی میشه!

    • ,,, "م" مثل محمد !
    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 24, 2010
    ارسال ها:
    16,686
    تشکر شده:
    496
    امتیاز:
    83
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    Web Developer
    محل سکونت:
    Ramsar
    وب سایت:
    مستند اسطوره سینمای ایران بهروز وثوقي در مرحله پاياني

    مستند زندگی بهروز وثوقی اسطوره سینمای ایران با نام (پرواز را به خاطر بسپار) 1390
    پرواز را به خاطر بسپار، عنوان فیلم جدید بهروز وثوقی میباشد، که به کارگردانی سعید خوزه مراحل پایانی تولید را پشت سر میگذراند. این فیلم اولین فیلم رسمی بهروز وثوقی در مورد زندگی شخصی وی میباشد که ناگفته های سینمای ایران را برای اولین بار بازگو میکند. این فیلم محصول کمپانی لایف در هالیوود میباشد و در نوروز ۱۳۹۱ در جشنوار...ه فیلم سپاس (قدیمی ترین جشنواره فیلم ایرانی) پس از چند دهه سکوت برای اولین بار در بزرگترین فرش قرمز ایرانی با حضور بهروز وثوقی اسطوره سینمای ایران با همراهی بسیاری از هنرمندان و سینماگران نام آشنای ایرانی در کشور امارات و در سینماهای لس آنجلس برای عموم به نمایش در خواهد آمد. فیلم در سانفرانسیکو و لس آنجلس فیلمبرداری شده و قسمت هایی از پشت صحنه فیلم های قدیمی بهروز وثوقی و کلکسیون شخصی وی را نیز شامل میباشد که تا به حال در هیچ جا به نمایش در نیامده است. زمان بندی نمایش فیلم و مراکز تهیه فیلم به زودی از طریق رسانه ها در اختیار عموم قرار خواهد گرفت. @};-
  7. آفلاین

    Mojtaba داره خودمونی میشه!

    • "We Stand Up To The End"
    تاریخ عضویت:
    ‏May 8, 2012
    ارسال ها:
    2,388
    تشکر شده:
    294
    امتیاز:
    83
    جنسیت:
    مرد
    محل سکونت:
    ΞƊΞƝ
    بهروز وثوقی
    معروف به قیصر


    بهروز وثوقی با نام واقعی خلیل وثوقی (زادهٔ ۱۳۱۶ (۱۹۳۷) در شهر خوی)[۱] ، هنرپیشهٔ نامور ایرانی‌است.

    ی برادر چنگیز و شهراد وثوقی است که هر دو در ایران به کار هنرپیشگی مشغولند. تحصیلات وی در حد دیپلم می‌باشد و همسر سابق گوگوش می‌باشد اولین فیلم سینمائی اش فیلم «صد کیلوداماد» (۱۳۴۱ به کارگردانی عباس شباویز) می‌باشد و فیلمی که درسال ۱۳۴۸بهروز درآن بازی کرد وهرگز به نمایش عمومی درنیامد (هوکانی.به کارگردانی سیاوش یاسمی)اول بوده‌است، از مشهورترین نقش‌های بهروز وثوقی نقش قیصر در فیلم قیصر به کارگردانی مسعود کیمیایی در سال ۱۳۴۸ بود. جوان اول آن سالهایسینمای ایران در بسیاری از فیلمهای فارسی به هنرنمایی پرداخته‌است که از جمله فیلمهای بهروز وثوقی می‌توان به بازی هنرمندانه او در فیلم (سوته دلان) که از دسته فیلمهای هنری و ماندگار در تاریخ سینمای ایران نیز هستند اشاره کرد ضمن اینکه اثار دیگری چون (کندو، داش اکل، همسفر، ممل آمریکایی، ماه عسل، دشنه، طوقیو گوزنها و بسیاری دیگر) جزو اثار به جا مانده از وی است.

    بهروز وثوقی پس از آن به آمریکا رفت تا در فیلم «گربه در قفس» ساخته بهمن زرین دست بازی کند که اقامت او با انقلاب اسلامی مصادف شد. یکی از اتفاقات مهم در حضور هنری وثوقی در سالهای اخیر جایزه‌ای است که داوران جشنواره لس آنجلس در سال ۱۹۷۹ به عباس کیارستمی اهدا کردند و او نیز تقدیم وثوقی کرد.

    ----------------------------------------------


    • صد کیلو داماد (۱۳۴۰خ / ۱۹۶۲م)
    • گل گمشده (۱۳۴۱خ / ۱۹۶۲م)
    • فرشته‌ای در خانه من (۱۳۴۲خ / ۱۹۶۳م)
    • دختر ولگرد (۱۳۴۳خ / ۱۹۶۴م)
    • لذت گناه (۱۳۴۳خ / ۱۹۶۴م)
    • دزد بانک (۱۳۴۴خ / ۱۹۶۵م)
    • عروس دریا (۱۳۴۴خ / ۱۹۶۵م)
    • امروز و فردا (۱۳۴۵خ / ۱۹۶۶م)
    • بیست سال انتظار (۱۳۴۵خ / ۱۹۶۶م)
    • خداحافظ تهران (۱۳۴۵خ / ۱۹۶۶م)
    • هاشم خان (۱۳۴۵خ / ۱۹۶۶م)



    • ایمان (۱۳۴۶خ / ۱۹۶۷م)
    • دالاهو (۱۳۴۶خ / ۱۹۶۷م)
    • زنی به نام شراب (۱۳۴۶خ / ۱۹۶۷م)
    • وسوسه شیطان (۱۳۴۶خ / ۱۹۶۷م)
    • بر آسمان نوشته (۱۳۴۷خ / ۱۹۶۸م)
    • بیگانه بیا (۱۳۴۷خ / ۱۹۶۸م)
    • تنگه اژدها (۱۳۴۷خ / ۱۹۶۸م)
    • دشت سرخ (۱۳۴۷خ / ۱۹۶۸م)
    • گرداب گناه (۱۳۴۷خ / ۱۹۶۸م)
    • من هم گریه کردم (۱۳۴۷خ / ۱۹۶۸م)
    • هنگامه (۱۳۴۷خ / ۱۹۶۸م)
    • دزدسیاهپوش (۱۳۴۸خ / ۱۹۶۹م)
    • دنیای آبی (۱۳۴۸خ / ۱۹۶۹م)
    • قیصر (۱۳۴۸خ / ۱۹۶۹م)
    • پنجره (۱۳۴۹خ / ۱۹۷۰م)
    • دور دنیا با جیب خالی (۱۳۴۹خ / ۱۹۷۰م)
    • رضا موتوری (۱۳۴۹خ / ۱۹۷۰م)
    • طوقی (۱۳۴۹خ / ۱۹۷۰م)
    • قهرمانان (۱۳۴۹خ / ۱۹۷۰م) (The Invincible Six) (مشترکا با ایالات متحده)
    • لیلی و مجنون (۱۳۴۹خ / ۱۹۷۰م)


    دهه ۵۰



    • داش اکل (۱۳۵۰خ / ۱۹۷۱م)
    • رشید (۱۳۵۰خ / ۱۹۷۱م)
    • فرارازتله (۱۳۵۰خ / ۱۹۷۱م)
    • یک مرد و یک شهر (۱۳۵۰خ / ۱۹۷۱م)



    • بلوچ (۱۳۵۱خ / ۱۹۷۲م)
    • دشنه (۱۳۵۱خ / ۱۹۷۲م)
    • غریبه (۱۳۵۱خ / ۱۹۷۲م)
    • گوزن‌ها (۱۳۵۱خ / ۱۹۷۲م)
    • تنگسیر (۱۳۵۲خ / ۱۹۷۳م)
    • خاک (۱۳۵۲خ / ۱۹۷۳م)
    • گرگ بیزار (۱۳۵۲خ / ۱۹۷۳م)
    • نفرین (۱۳۵۲خ / ۱۹۷۳م)
    • سازش (۱۳۵۳خ / ۱۹۷۴م)
    • ممل آمریکائی (۱۳۵۳خ / ۱۹۷۴م)
    • ذبیح (۱۳۵۴خ / ۱۹۷۵م)
    • کندو (۱۳۵۴خ / ۱۹۷۵م)
    • همسفر (۱۳۵۴خ / ۱۹۷۵م)
    • بت (۱۳۵۵خ / ۱۹۷۶م)
    • بت شکن (۱۳۵۵خ / ۱۹۷۶م)
    • ماه عسل (۱۳۵۵خ / ۱۹۷۶م)
    • ملکوت (۱۳۵۵خ / ۱۹۷۶م)
    • سوته دلان (۱۳۵۶خ / ۱۹۷۸م)
    • کاروان‌ها (۱۳۵۶خ / ۱۹۷۸م) (مشترکا با ایالات متحده)
    • نفس بریده (۱۳۵۷خ / ۱۹۷۹م)
    • گربه در قفس (۱۳۵۷خ / ۱۹۷۹م) (در ایالات متحده)
    • دفینه (۱۳۵۹خ / ۱۹۸۱م) (در ایالات متحده)
  8. آفلاین

    MaMaD داره خودمونی میشه!

    • ,,, "م" مثل محمد !
    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 24, 2010
    ارسال ها:
    16,686
    تشکر شده:
    496
    امتیاز:
    83
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    Web Developer
    محل سکونت:
    Ramsar
    وب سایت:
    [​IMG]

    بهروز وثوقی در فیلم قیصر :

    وقتي نمايش «قيصر» در شهرستان‌ها شروع مي‌شود. براي تبليغ فيلم، بهروز و کارگردان [مسعود کيميايي] به يکي دو شهرستان سفر مي‌کنند. . . قرار مي‌شود براي افتتاح فيلم بروند تبريز. . . مهمانان را از فرودگاه به هتل متروپل مي‌برند که بالاي سينما است. . .

    بهروز و کارگردان تازه رسيده‌اند و در اتاق هتل نشسته‌اند که رييس شهرباني تبريز، يک سرهنگ تمام، با چند پاسبان به ديدن آن‌ها مي‌آيد و «خير مقدم» مي‌گويد. . .

    ساعت حدود شش بعدازظهر است. در سالن هتل، کنار سرهنگ نشسته‌اند و پاسبان‌ها هم خبردار ايستاده‌اند پشت سرشان که مي‌بينند يک نفر از پله‌ها دارد مي‌آيد بالا؛ يکي از جاهل‌هاي معروف و گردن کلفت تبريز است. يک دست کت و شلوار مخمل مشکي پوشيده، مثل لباس قيصر، پاشنه‌هاي کفشش را هم عينهو قيصر خوابانده، يک تسبيح دانه درشت تو اين دستش، يک دستمال يزدي هم پيچيده دور آن يکي دستش، سلانه سلانه مي‌آيد طرف آن‌ها. با لهجه غليظ ترکي مي‌گويد: «سام عليکم. خيلي خوش آمدي به تبريز، آقاي وثوقي!» سري هم براي سرهنگ تکان مي‌دهد و مي‌نشيند کنارشان:

    «آقاي وثوقي! من اين فيلم قيصر شوما را تا حالا ده دوازده دفعه ديده‌ام. هنوز هم مي‌خواهم ببينم. . . شوما چه جوري آن جوري را مي‌ري؟»
    بهروز مي‌گويد: «منظورتان را نمي‌فهمم. . .»
    «من خيلي سعي کردم مثل شوما راه برم. اما نمي‌شود. پاشو يک خرده اين‌جا راه برو، من ببينم تو چه جوري راه مي‌ري.» . . .
    بهروز مي‌گويد: «آن که شما ديده‌ايد، تو فيلم است که مي‌شود آن‌جوري راه رفت. وگرنه من نهمي‌توانم بلند شوم اين‌جا آن‌جوري راه بروم.»
    جاهله مي‌گويد: «نه. . . حالا که من دارم مي‌گويم به شوما، بلند شو راه برو ديگر!»

    رييس شهرباني هم ساکت نشسته؛ به بهروز اشاره مي‌کند که بلند شود و راه برود. . .
    بهروز مي‌گويد: «نه آقا جان، شما براي خودتان مي‌گوييد. بي‌خود مي‌گوييد. قرار نيست هر چيزي که شما مي‌گوييد من انجام بدهم. آن کار را من جلو دوربين مي‌کنم. کارگردان فيلم به من مي‌گويد که مي‌کنم. . . اين‌جا من آن کارها را نمي‌توانم بکنم. اگر هم بتوانم، نمي‌کنم.»

    جاهله که انگار بهش بر خورده، دستمال يزدي‌اش را مي‌پيچيد دور دستش و از جاش بلند مي‌شود و «بسيار خوب، باشد»ي مي‌گويد و با سگرمه‌هاي درهم، بدون آن‌که با رييس شهرباني و آن‌هاي ديگر خداحافظي کند، سرش را مي‌اندازد زير و راه مي‌افتد از پله‌ها مي‌رود پايين. . . [صفحه 154 تا 158] من بودم، حاجی نصرت، رضا پونصد، علی فرصت، آره و اینا خیلی بودیم. . .
    نگاهی به فیلم «قیصر» و قضیۀ آن سانسور «سه حرفی!»

    تاریخ صد سالۀ سینمای ایران را اگر ورق بزنیم، بدون اغراق جایی از آن به فیلم «قیصر» می‌رسیم. چون نمی‌شود تاریخ سینمای ایران را نوشت و از «قیصر» ننوشت.

    فیلم «قیصر»، فصل تازه‌ و قابل بحثی در سینمای معاصر ایران، و آغازی خجسته برای بعضی بدعت‌ها بود، و همچنین شروع و اولین کار، برای کسانی که امروزه از نام‌آوران دنیای هنر و سینمای ایران هستند. «قیصر» به کلام دیگر فیلم «اولین‌ها» بود و هست.

    از «مسعود کیمیایی» که سناریو و کارگردانی فیلم از او بود بگیریم، تا نام‌هایی چون «عباس کیارستمی» که تیتراژ فیلم را به‌طور مستقل ساخت و اولین کار سینمایی او محسوب می‌شود؛ «امیر نادری»، که عکاس پشت صحنۀ فیلم بود؛ «اسفندیار منفردزاده»، که اولین موسیقی متن فیلم را در تاریخ سینمای ایران ساخت و به موسیقی فیلم در ایران هویت بخشید؛ و «جمشید مشایخی» و «بهمن مفید» که اولین کار و بازی‌های سینمایی این دو هنرمند و بازیگر تئاتر بود.

    «بهمن مفید» در این باره می‌گوید:

    «سال ‌1347 ما یک عده بودیم كه از اداره فرهنگ و هنر بیرون آمده بودیم. از جمله من، بهرام بیضایی، پرویز فنی‌زاده، محمدعلی كشاورز و جمشید مشایخی. قبل از آن هم به همه ما پیشنهاد فیلم شده بود، ولی آن موقع كسی كه در وزارت فرهنگ و هنر بود نمی‌توانست در فیلم سینمایی بازی كند. اعتصابی برای حقوقمان كردیم و گفتیم تا درست نشود برنمی‌گردیم. در واقع همه دوست داشتند از اداره تئاتر بیرون بیایند. تا آن موقع هیچ كار سینمایی را قبول نكرده بودم. حتی قبلش كیمیایی از من خواسته بود.

    من و كیمیایی بچه محل و از قدیم رفیق بودیم، ولی آن موقع وقتی من آمدم بیرون، قبول كردم كه در قیصر حضور داشته باشم. كیمیایی سعی كرد در قیصر همه بچه‌ها بازیگر شوند. مشایخی قرار شد در نقش فرمان باشد و محمدعلی كشاورز، خان‌دایی. من هم رفاقتی قرار شد همان نقش را بازی كنم كه كردم.

    در همان موقع، كار ما در اداره تئاتر درست شد و حقوق‌ها بالا رفت. كشاورز سریع برگشت و در فیلم بازی نكرد. مشایخی هم كه همیشه سرقولش هست گفت: ما این قول را داده‌ایم و باید این كار را بكنیم، و اجازه گرفت و بازی كرد و نقش خان‌دایی را گرفت. ناصر ملک‌مطیعی هم فرمان شد. . .»

    اگر بخواهیم از همه آنهایی که فیلم «قیصر» را دیده‌اند، چند صحنه از فیلم، یا جمله‌ای از گفت‌وگوهای آن را به‌یاد آورند و بگویند، حتما که نمونه‌های متفاوتی را خواهیم شنید. ولی با حدس قریب به یقین می‌توان گفت یک صحنه در این به‌یاد‌آوری‌ها مشترک است و آن هم صحنۀ تک‌گویی یا آن یک تکه مونولوگی که «بهمن مفید» در قهوه‌خانه «قصۀ دراز با بروبچه‌ها برای دواخوری به دربند رفتن‌شان» را تعریف می‌کند.

    «بهمن مفید» خود در مصاحبه‌اش می‌گوید: «این صحنه درست سرجایش واقع شد. در «قیصر» تا آن‌جا ریتم فیلم کند است، و بعد از گفتار من ریتم فیلم عوض و تند می‌شود. . .»

    شاید جالب باشد اگر بدانیم که متن این تک‌گویی از قبل در سناریو نبوده و قصۀ «دواخوری» از ابداعات و شیرین‌کاری‌های «بهمن مفید» بود. خود او در این باره می‌گوید:

    «از بچگی قبل از این‌كه ایشان [کیمیایی] فیلمساز شوند، گاه با بچه‌محل‌ها سرمیدان ژاله جمع می‌شدیم و من این تكه را اجرا می‌كردم. كیمیایی در عالم رفاقت خواست آن را در فیلم بازی کنم. من آن تكه را كه بازی كردم، خیلی مورد پسند همه قرار گرفت و مشهور شده بودم. وقتی غروب‌ها از اداره تئاتر در میدان فردوسی به سمت میدان ژاله بر می‌گشتم، یادم است سر چهارراه‌ها یكی از جوان‌ها معركه گرفته بود و برای بقیه آن تكه متن را اجرا می‌كرد؛ حسابی در دهن‌ها افتاده بود. . .»

    از این حاشیه‌نویسی‌ها و خرده خاطرات، در باره و مربوط به فیلم «قیصر» کم نیست، شاید وقتی دیگر باز هم مواردی از این‌دست را با هم مرور کنیم و به خاطر بیاوریم. ولی دست به نقد می‌توان آن تکه از بازی «بهمن مفید» را در اینجا ببینید.

    قبل از دیدن این صحنه از فیلم، و به همین بهانه نکته‌ای را هم گفته باشم که در عین نه‌چندان مهم بودن و پیش‌پا افتادگی آن، در ضمن نمونه‌ای است از نوع و اعمال سانسور، که انگار جزئی از پیکرۀ هفت‌ اندام هنر در تاریخ معاصر ما بوده و هست.

    می‌دانیم که نمایش فیلم «قیصر» در دورۀ حکومت پیشین و در سال 1348، از همان آغاز و قبل از اکران شدن آن، دوره‌ای را در کشاکش بخش‌های مختلف «ادارۀ سانسور وزارت فرهنگ و هنر» معطل مانده و حتی بعد از اجازۀ نمایش، چند روزی از اکران عمومی آن نگذشته، «بنا به‌دستور» آن‌را پایین کشیده‌اند! در «زندگی‌نامۀ بهروز وثوقی» می‌خوانیم:

    «. . . قرار است «قیصر» تا شب عید، ده روزی روی پرده باشد و نمایش موفقش ادامه یابد اما ناگهان چهارشنبۀ بعد، فیلم را «می‌کشند پایین» و برای دو سه روز باقی مانده، فیلم دیگری را نمایش می‌دهند. پرس‌ و جو می‌کنند. بهروز به شباویز تلفن می‌زند. شباویز می‌گوید: فیلم را ادارۀ سانسور کشیده پائین. گفته‌اند برخلاف مصالح اجتماعی است و تولید فساد می‌کند. . .

    بهروز می‌رود ادارۀ سانسور، آن‌جا روزنامه‌ها را نشانش می‌دهند و می‌گویند که این فیلم تاثیر بد می‌گذارد روی جوان‌های مردم، و باعث فساد جامعه و چاقوکشی می‌شود.

    چه کنیم؟ چه نکنیم؟ بالاخره رضایت می‌دهند که از تعداد ضربه‌های چاقویی که قیصر به برادران آب‌منگل می‌زند و گویا هر کدام دوازده ضربه بوده، کاسته شود.

    ـ قرار شد ضربه‌های چاقو را بکنیم سه تا. . . البته کلی چک و چانه زدیم تا قبول کردند.
    [صفحۀ 139 و 140 از کتاب زندگی‌نامۀ بهروز وثوقی، نوشتۀ ناصر زراعتی]
    خب حالا می‌شود اینطور حساب کرد که مسئولین «ادارۀ سانسور وزارت فرهنگ و هنر» خیلی به‌ فکر اخلاق اجتماعی در جامعه بوده‌اند و بالاخره باید که از بابت حقوقی که می‌گرفتند، کاری هم می‌کردنده‌اند.

    این جلسات «چک و چانه زدن» برای تقلیل دوازده ضربه، به سه ضربه، لابد کلی کار برده و جزو ساعات کاری به حساب آمده است. ولی این نمونۀ سانسور در آن تکه از بازی «بهمن مفید» در صحنۀ قهوه‌خانه دیگر از آن حرف‌هاست.

    در واقع بیشتر مصداق از پاپ، کاتولیک‌تر شدن بازبین یا مسئولی است که در ادارۀ سانسور وزارت فرهنگ و هنر مشغول بوده. نام محلی که راوی قصۀ «دواخوری» چشم باز می‌کند و خود را آنجا می‌بیند، در نسخۀ اصلی نمایش فیلم، «تیغ خورده» است!!!

    آن صحنه را که حتما به‌یاد دارید:
    «قیصر» از آبادان برگشته. از آنچه که کریم و منصور آب‌منگل، بر سر خان‌داداش و خواهر او آورده‌اند باخبر شده. حالا وارد قهوه‌خانۀ زیرگذر می‌شود. از رادیو صدای مرضیه که ترانۀ برگ خزان را می‌خواند، شنیده می‌شود. صاحب قهوه‌خانه، به حرمت مرگ «فرمان» که از کسبۀ محل بود، و عزای قیصر، شاگرد خود را می‌گوید که رادیو را خاموش کند.

    فضای قهوه‌خانه با همهمه‌ای که در آن است، در عین حال در سکوتی که رنگی از احترام، و شاید نوعی خود را کنار کشیدن، از ترس درگیر شدن با شر و گرفتاری است، در خود گرفته.

    «قیصر» سر میزی چند تایی از بچه‌محل‌های قدیمی را می‌بیند. به آنجا کشیده می‌شود و می‌نشیند. سلام و علیک و سرسلامتی‌ای از سوی جمع، و بعد در پرسش قیصر که: تو چرا این ریختی شدی؟ ماجرایی به روایت «بهمن مفید» می‌شنویم که:

    او علیرغم میلش، به همراه چند نفری از دوستان، سوار ماشین می‌شوند و برای شادنوشی به هتل کوهپایه دربند می‌روند. یکی از جمع به سلامتی کسی که راوی چندان با او میانۀ خوشی نداشته می‌نوشد. از این بابت درگیر می‌شوند و چاقو می‌کشند.

    راوی ماجرا، تاکسی‌ای می‌گیرد و به شهر برمی‌گردد. سر کوچه برلن، دم مغازۀ نقره‌فروشی که پیاده می‌شود، تنه‌اش می‌خورد به تنۀ یک «پسرۀ هیکل‌میزون» و طرف با سیلی می‌گذارد بیخ گوشش و او می‌افتد توی جوب. بلند می‌شود. ضمن اینکه در جیب‌هایش دنبال چاقوی زنجانی‌اش می‌گردد، کُرکُری هم می‌خواند. «هیکل میزون» چک دوم را می‌خواباند.

    راوی ماجرا، چشمش را که باز می‌کند می‌بیند در «مریض‌خونۀ روس‌ها» یا همان «بیمارستان شوروی» معروف تهران است.

    ـ «دست کردم جیبم که برم و بیام، چشمو وا کردم دیدم مریضخونه روسام».

    کلمۀ «روس» با سه حرف «ر»، «و»، «س»، در باند صدای فیلم «تیغ خورده»؛ ولی«آم» آن باقی مانده است. پس تلفظ گوینده را می‌شنویم: «مریض‌خونآم»!

    راستش نمی‌دانم، آیا این حساسیت بیش‌ از اندازه به اسم و کلمۀ «روس»، ناشی از هراس کل حکومت شاه می‌شد. یا کاسۀ داغ‌تر از آش شدن ماموران ادارۀ سانسور بود؟

    بهرحال بیمارستان شوروی یا آنچنانکه مردم کوجه و بازار می‌گفتند: «مریضخونۀ روسا»، موسسه‌ای غیرقانونی و یا سازمانی مخفی نبود.

    (شاید اصلا زمانی در بارۀ سابقه و انگیزه‌های تاسیس و چند مورد تاریخی که مربوط به این مرکز پزشکی ـ درمانی می‌شود، چیزی هم در اینجا نوشتیم.)

    می‌گویند: «صخره‌های بزرگی که از دل کوه بیرون زده‌اند، گاه می‌بینی به چند سنگ‌ریزه بند است.» آیا همین موردهای خرد و ریز و کوچک نیست که جمع می‌شود و در تکرار خود، حوصلۀ آدمی را سر می‌برد و صخره به دره درمی‌غلتد.

    و البته ما جماعت هم به‌نوبه خود چندان معصوم و بی‌تقصیر نیستیم. ما ملت! مردمی که از اولین روز نمایش فیلم «قیصر» و جذبه و جذابیت این صحنه و آن تک‌گویی، آن را حفظ شدیم و اینجا و آنجا و همه‌جا، جمله به جملۀ آن را بر کردیم و حتی بهتر از خود بازیگر فیلم گفتیم و بازی کردیم، هیچوقت نه پرسیدیم، و نه فکر کردیم که: بعد از آنکه دستمان را کردیم توی جیب‌مان تا بریم و بیاییم؛ چشممان که باز شد، دیدیم کجا هستیم!؟
  9. آفلاین

    MaMaD داره خودمونی میشه!

    • ,,, "م" مثل محمد !
    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 24, 2010
    ارسال ها:
    16,686
    تشکر شده:
    496
    امتیاز:
    83
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    Web Developer
    محل سکونت:
    Ramsar
    وب سایت:
    قیصر ،کیمیایی و بهروزوثوقی به روایت دکتر شریعتی ،مجیدمجیدی،اصغر فرهادی ،مهرجویی ،میلانی

    محمد تاجیک :در یک نظرخواهي که روزنامه سینمایی «باني فيلم» از خوانندگان خود کرده فیلم قیصر مسعود کیمیایی رتبه نخست رااز آن خود کرده است . به گزارش پارس توریسم ،روزنامه بانی فیلم از مخاطبان خود این سوال را مطرح کرده بود که به نظر شما كدام يك از فيلم‌هاي زير در تاريخ سينماي ايران تاثيرگذارتر بوده و هنوز هم به عنوان اثري قابل اعتنا از آن ياد مي‌شود: قيصر، رگبار، شازده احتجاب، گاو، تنگنا، آرامش در حضور ديگران و طوقي. به نوشته این روزنامه ،طي مدت نزديك به يك ماه از آغاز يازدهمين نظرخواهي، براساس آخرين نتايج فيلم قيصر ساخته مسعود كيميايي با فاصله‌‌اي زياد نسبت به ساير فيلم‌ها، رتبه نخست اين دوره از نظرخواهي روزنامه «باني فيلم» را به دست آورد. بر اين اساس قيصر با كسب 2/52 درصد از مجموع كل آراي اعلام شده فيلم برگزيده يازدهمين نظرخواهي «باني فيلم» شد. ساير نتايج اين نظرخواهي به شرح زير است: «گاو» ساخته داريوش مهرجويي با 3/26 درصد رأي خوانندگان روزنامه «باني فيلم» دوم شد. «رگبار» اولين فيلم بهرام بيضايي با شش درصد آرا، سوم شد. «آرامش در حضور ديگران» ناصر تقوايي با 5 درصد رأي، فيلم چهارم شد. «تنگنا» ساخته امير نادري و «طوقي» به كارگرداني مرحوم علي حاتمي هر كدام با 4/4 درصد از آرا، در رتبه پنجم ايستادند. «شازده احتجاب» ساخته بهمن فرمان‌آرا هم با كسب تنها 2/1 درصد رأي خوانندگان روزنامه، در رده ششم جدول نظرخواهي ايستاد. / «قيصر» همان «قيصر» است/ پس از انتخاب قیصر دراین نظر سنجی ،روزنامه بانی فیلم یادداشتي از مسعود كيميايي منتشر کرده که در آن کیمیایی نوشته :اينكه «قيصر» در فيلم‌هاي شما نمره يك شده، طبيعي است بيشتر از من خود فيلم خوشحال مي‌شود. كه هنوز به لطف، به عشق مانده است. 40 سال مي‌گذرد و من در نوشتن آن 24 ساله بودم. فقط كاري كه كردم «دوم» آن را نساختم. سينما در جواني من پر از پيشنهاد قيصر «دوم» بود، من بلد نيستم. در طبيعت ذهن هر هنرمندي امكان تكرار وجود دارد. يك صدا مي‌خواند، اما شعرها متغيرند. از آناني كه هنوز «قيصر» را به ياد دارند تشكر مي‌كنم. باليدن دارد كه 40 سال پيش دوستش داشته‌اند و هنوز هم. اين شوق، سرمايه ماست. /قيصر از نگاه دیگران/ ابراهيم گلستان: «قيصر» يك فيلم گيرا و شايسته توجه كامل است. اگر اين فيلم در حد قريحه و استعداد سازنده‌اش ساخته شده بود، يك فيلم برجسته مي‌شد. برجستگي كنوني فيلم در اين است كه كار يك قريحه كمياب است. قريحه‌اي كه هنوز خود را به رشدي كه شايسته‌اش است، نكشانده است ... «قيصر» يك فيلم گيرا و شايسته توجه كامل است. يك شاهكار كامل نيست. هر چند يك اشاره قاطع به يك قريحه نيرومند، يك فال روشن به ممكنات آينده است ... پرويز نوري: ... و حالا قيصر به وجود آمده است، بعد از بيست سال انتظار، بعد از همه آن تو بميري‌ها، بدبيني‌‌ها و بعد از تلاش خستگي‌ناپذير و قابل ستايش در ايجاد يك سينماي واقعي در ملك. نجف دريابندي: مي‌گويند كه چرا قيصر به كلانتري نرفته است تا افسر نگهبان با كمال جديت به كارش رسيدگي كند؟ سوال مهملي است. اين از قضا سرگذشت آدمي است كه به كلانتري نرفته است، آنهايي كه به كلانتري رفته‌اند سرگذشت ديگري دارند. اشخاص مي‌توانند سرگذشت يكي از اين آدم‌ها را روي پرده بياورند. هركس پرسيد چرا قهرمان آنها به كلانتري رفته است، سوالش به همان اندازه مهمل خواهد بود. شهريار مندني‌پور: «قيصر» فيلم است. اگر در روايت داستان نقص‌هايي دارد،‌ اما در روايت سينمايي‌اش هنوز هم ديدني است ... «قيصر» بدون در نظر گرفتن تحسين بيهوده و غيرهنري تاريخ‌گر، بدون توجه به جذبه توريستي آن مردانگي و روش‌هاي زيستي زير بازارچه‌اي به زوال رفته، ‌هنوز ديدني است و اين به يمن روايت سينمايي آن است. مجيد اسلامي: حالا كه سي سال بعد به نمايش جنجالي «قيصر» و پيامدهايش نگاه مي‌كنيم، راحت‌تر به اين موضوع پس مي‌بريم كه «قيصر» حاصل برخورد شهودي يك كارگردان با استعداد بود با موضوع و فضايي كه با آن خيلي خوب آشنا بود و گروه بسيار خوبي هم در كنارش بود و همه اينها فيلم درخشاني پديد آورد كه مي‌توانست هم تماشاگرانش را از سينما راضي به بيرون بفرستد و هم معاني متعددي را به ذهن‌شان بكشاند. /آداب كامروا شدن/ جواد طوسي نیز در یادداشتی که در بانی فیلم منتشر کرده نوشته :برتري 9/52 درصدي «قيصر» در نظرخواهي اخير روزنامه «باني فيلم»، حامل چه پيامي است؟ ناميرايي «قهرمان» و نياز زمانه به قهرماني حق‌طلب، مرگ آگاه كه اهل وادادن نيست و ظلم را برنمي‌تابد و عدالت را به شيوه‌ خود اجرا مي‌كند؟ اشتباه نكنيم، قيصر در آن واگن قطار از كار افتاده نمرد. خنده‌ي تلخ او به مأموران محاصره‌كننده‌اش، حضور 41 ساله بعدي را به دنبال داشت. انتخاب دوباره ي «قيصر» در اين زمانه پركشمكش و ناسازگار نشان مي‌دهد كه هنوز سينما زنده است. رگ و پي «قيصر» از جنس سينماست. قيصر ريشه در قصه و روايت، نمايش و اسطوره دارد. ما اين نشانه‌ها را در آن حجم خالكوبي‌هاي عنوان بندي بديع «عباس كيارستمي»، شخصيت‌پردازي و تيپ‌سازي آدم‌هاي اصلي و فرعي و مكمل، تشخص و اهميت كلام و شيوه‌ي ديالوگ‌نويسي كه به رجز خواني، ستيز، تقابل و دادخواهي و نگاه تراژديك تكيه دارد، مي‌بينيم. دوربين بي‌قرار و ملتهب «مازيار پرتو» (با آن حركات روي دست) و لحن حماسي و تراژيك موسيقي «اسفنديار منفردزاده»، اهميت فضا و جغرافيا و معماري، جنس مؤثر و پرحس و حال بازي‌ها، همه در خدمت مفاهيم مضموني موردنظر فيلمساز و شمايل نگاري و صورت‌بندي آدم‌هايش و زبان بصري و سبك اجرايي او هستند. بخشي از قابليت‌هاي كارگردان جواني همچون «مسعود كيميايي» در دومين فيلم بلند سينمايي‌اش را بايد در خلاقيت‌هاي فردي خود او جستجو كرد كه به نمونه‌هاي اصلي و تعيين كننده ي آن اشاره مي‌شود: 1- فكر مركزي تركيب قهرمان و ضدقهرمان و تيپ و شخصيت در ساحت «قيصر» 2- ضرورت هويتمندي فضا و موقعيت صحنه (نگاه كنيم به: الف) شكل دكوپاژ فصل حمام و نماي نقطه نظر «قيصر» شناسايي «رحيم آق منگل» و نوع تقطيع حساب شده ي نماهاي زيردوش و مستقر بودن دوربين در بالاي دوش و مقابل صورت و بدن قيصر و رحيم آق منگل و مكث كوتاه روي اينسرت دست‌هاي قيصر و رحيم در طول اين كشمكش تا جان دادن رحيم و آرامش و تطهير نهايي قيصر زيردوش آب. ب) فصل قهوه‌خانه و از تيپ‌سازي يك جوجه لات كتك خورده (بهمن مفيد) تا ايجاد موقعيت تصويري و مفهومي با ميزانسن حضور عشق لات رجز خوان در جلوي قاب، پهلوان قديمي منزوي شده و عينك زده در وسط قاب و پهلوان نقاشي قهوه‌خانه‌اي در انتهاي قاب و يا ظرافت‌هايي چون خاموش كردن راديو همراه با آمدن قيصر به داخل قهوه خانه و نشستن روي صندلي و ... مطلع شدن قيصر از محل حضور رحيم در داخل «حمام نواب» و پاشنه وركشيدن كنشش همراه با رضايتمندي ضمني مرد كلاه مخملي و دوستانش از اين تصميم قيصر. 3- تركيب موجز عشق واروتيسم پنهان و پشت پا زدن به اميال دروني در صحنه‌ي نگاه قيصر از پشت پنجره به آتش چرخاندن اعظم در وسط حياط و پخش شدن جرقه‌هاي آتش دور صورت اعظم و ... نگاه بعدي قيصر به لباس آويزان شده‌ي اعظم به جا رختي. 4- تقابل كلامي دو تفكر از دو نسل قديمي و از دور خارج شده (خان دايي) و نسل معترض و سركش جوان (قيصر) كه تجلي بارزش را در آن مونولوگ طولاني قيصر جلوي ايوان خانه و نيز صحنه‌ي منقلب شدن خان دايي از مشاهده‌ي بدن و پيراهن خوني قيصر (بعد از كشتن كريم آق منگل در كشتارگاه) مي‌بينيم. 5- توجه به ريتم و ضرباهنگ و اندازه‌ي پلان‌ها و تنوع و جذابيت‌ صحنه‌ها. اما سهمي از اين قالب و اجراي موفق و همچنان پركشش را بايد به هوشمندي كيميايي در انتخاب عوامل و مهره‌هاي مناسب و بدرد بخور اختصاص داد. به هر حال، نقش و اهميت تاريخي «قيصر» در اين پوسته انداختن چهل ويك ساله انكارناپذير است و ايرادات و سمت‌گيري‌هاي منفي نسبت به فيلم در طي اين مدت بيشتر مضموني و سليقه‌اي بوده كه شاخص‌ترين وجه آن تفسيرهاي گوناگون از «چاقو» و فرهنگ تعميم يافته از آن بوده و هست. اگر بخواهيم «چاقو» را جدا از زبان نمايشي و فرهنگ و مناسبات سنتي آدم‌ها و ابعاد تأويل پذير مورد نظر كيميايي كه در ستيز، مبارزه‌ي فردي و حركت فاعلانه ي اجتماعي و نوع اجراي عدالت در مقابل قانونمندي فرمايشي و ... شكل مي‌يابد معنا كنيم، به نا كجا آبادي مي‌رسيم كه در محاصره ي واژگان و مفاهيمي چون «لمپنسيم»، «خشونت بدوي»، احساسگرايي غيرمتمدنانه، انتقام فردي و ...درآمده است. بله به قول «پرويز دوايي» عزيز، «قيصر» در پاسخ به سينماي رؤياپرداز و به آخر خط رسيده و در تقابل با جامعه ي ملتهب و هويت باخته اواخر دهه چهل، براستي يك معجزه بود. اين «پديده» و «معجزه» دوران خودش را با بحث‌هاي شخصي، نقطه‌نظرهاي مغرضانه و روشنفكرنمايي‌هاي بي‌ريشه خراب نكنيم و بگذاريم در همان جايگاه درست تاريخي خودش مورد قضاوت قرار بگيرد. در اين داوري منصفانه به افرادي نظير نگارنده مي‌توان حق داد كه فرضاً «گوزن‌ها» را فيلم پخته‌تر و مهمتري (نسبت به قيصر) در كارنامه سينمايي سازنده‌اش بدانند يا براين نكته تأكيد داشته باشند كه فيلم‌هايي چون «رضا موتوري»، «داش آكل» و «خاك» از نظر استيل و زبان بصري جزو بهترين آثار مسعود كيميايي هستند كه ورود به اين مباحث، فرصت جداگانه‌اي را مي‌طلبد. نگاه ديروز مرثيه‌اي براي ارزش‌هاي از دست رفته يادداشتي از پرويز دوايي //-------- «قيصر» حماسه شكست، مرثيه مرگ است. ماجرا با مرگ آغاز مي‌شود و با مرگ پايان مي‌پذيرد و(مرگ آخر را به دلايل واضح در فيلم لوث كرده‌اند) قصه اما فقط جان‌ها، فناي آدم‌ها نيست، قصه مرگ دوراني است كه ارزش‌هايش آخرين رشته‌اي بود كه جامعه ما را به زندگي خاص و ناب ايراني مي‌پيوست و اينك در فاصله‌اي به اندازه يك نيمه نسل، از گذشته‌اي آن قدر نزديك كه نمي توان به خاكش سپرد، اين دوران، با ياد و يادگارها و نست و آبرويش به جبر فراموش شده و آن بند ناف، آن رشته زندگي بخش گسسته است. فيلم (كه صرف تحقق آن، خود حماسه‌اي است) با استعانت از مواد اوليه يك فيلم فارسي تجارتي، در جهتي خارج از مسير سينماي مألوف مردم ساخته شده است. اين حقيقت به حقيقتي ديگر كه اشاره شد دست به دست مي‌دهد كه مردم ما از شيوه زيست، از آن حرف‌ها، از دوراني كه ناموس پرستي و غيرت‌هايي نظير غيرت فرمان و قيصر ارزش و معنايي داشت بدور افتاده‌‌اند. لاجرم تماشاچي قيصر نه فقط با غيرمنتظره‌اي مثل يك فيلم تفكر و حساسيت‌طلب روبروست؛ بلكه به خاطر از دست دادن هويت ايراني خويش (به قيمت پيدا نكردن هيچ هويت ديگري) نمي‌تواند با قيصر و فرمان تفاهم برقرار كند. تماشاچي متعارف اگر هم به تماشاي قيصر برود و آن را در حدود توقعات قديمي خود از سينماي فارسي، تا حدودي قانع‌كننده ببيند به خاطر همان مواد و لوازمي است كه در قيصر يا چند تا از فيلم‌هاي سينماي كاباره‌اي فارسي مشترك بوده است، مهمترين و بارزترين همه: لوطي‌ بازي‌. اما جاهل فيلم قيصر يك لات دبش الكي خوش نيست كه شعارهاي آبدوغ‌خياري در وصف جوانمردي بدهد و يك تنه با ده گانگستر دربيفتد و با ضربه كاراته همه‌شان را لت و پار كند. جاهل فيلم قيصر به ظاهر شيوه زندگي همه آدم‌هاي ديگر اجتماع را دارد؛ اما در اعماق وجودش، جوهر وجود يك مرد را نهفته دارد. جوهري آن چنان كه در روايات مردي و مردانگي در دوران هاي گذشته مي‌شنويم و مي‌خوانيم و همين بارقه نهفته مردانگي است كه باعث مي‌شود قيصر وقتي به دنياي كوچك و ساده او تجاوز مي‌شود، تمامي قيدهايي را كه جامعه بر دست و پاي او پيچيده، پاره كند، تمام ارزش‌هايي كه برخلاف فرمان وجود به قبول آنها گردن نهاده، نفي كند و در پيروي از فرمان خون و غيرت و انسانيت آن چنان عمل كند كه از مردي شايد. قيصر در برابر خود دو قطب نمونه دو طرز فكر خاص جامعه خود را علانيه مي‌بيند، برادرش فرمان كه به زيارت رفته و توبه كرده و دست از دشنه كشيده است (و به خاطر همين عدم عدم بينش، به خاطر درك نكردن واقعيت زمان بيهوده و به غدر كشته مي‌شود) و خان‌دايي كه زمان پهلوان محل بوده و بچه‌ها هنوز قصه زورمندي‌هاي او را مي‌گويند؛ ولي او هم به قول قيصر پير و دلش كوچك شده و خان‌دايي هم در پيري، شير رام و بي‌آزاري است كه قوت از سرپنجه‌هاي او رفته است. ... اما قيصر نه توبه مي‌كند و نه تحميل. قيصر در عين حال كه بچه سنت‌هاست، آن قدر واقع بيني‌ دارد كه معيارهاي انتزاعي دنياي خود را، معيارهايي مثل توبه كردن و دست از خونريزي كشيدن را با واقعيت و شرايط منحطي كه كريم و رحيم و منصورآب منگل نماينده آنند تطبيق بدهد و با آنها چنان كه شايسته‌شان است دربيفتد ... قيصر به قسمي كه آدمي را به تعهدي پاكيزه و خوب مي‌پيوندد، اعتقادي ندارد؛ زيرا كه زمانه، زمان نامردي‌هاست. زماني است كه اگر «نزني مي‌زنندت» زماني نيست كه ديگر پهلواني و جوانمردي براي كسي اعتباري باشد، زمان ارزش‌هاي پا در گريز است. هنگامي است كه «سه دفعه كه آفتاب بيفته سر ديوار و سه دفعه كه اذون مغربو بگن همه يادشون ميره كه ما كي بوديم و چي كرديم.» «اين روزگار، اين نظام روزگار ...» قيصر مرگ را به تسليم در برابر اين روزگار نكبت‌بار ترجيح مي‌دهد. روزگاري كه فرمان را با همه خوبي‌ و جوانمردي به آن طرز ناجوانمردانه به خون مي‌كشاند و از دلاوري مثل خان‌دايي، پيري عاجز و پا بسته مي‌سازد. قيصر براي دست‌يابي به دشمن به راحتي دروغ مي‌گويد و حتي ابايي ندارد كه اين دروغ را به حيطه ممنوعه‌اي بكشاند و بگويد، كه صحبت از خواب «آقا» را ديدن به ميان بياورد. اين طوري است كه فرمان زندگي قيصر را وجدان بدوي او كه هنوز ريشه در خون گرم و پاك انساني شريف دارد به گوش او مي‌خواند، نه شرع و عرف و روزگاري كه در آن اصالت فردي نفي شده است. انتقام قيصر انساني‌ترين، سالم‌ترين و لذت‌بخش‌ترين عملي است كه از مردي چون او مي‌توان انتظار داشت. گيرم اين عمل منطقي و قانوني نيست ... گو نباشد! قيصر مرثيه مرگ آدم‌هايي است كه ارزش‌هاي دنيا فرمان و قيصر آن چنان برايشان مهجور شده كه تجلي اين جور غيرت‌ها و ناموس‌پرستي‌‌ها نه فقط به نظرشان تعجب‌آور، بلكه خنده‌دار مي‌نمايد و تقصيري هم ندارند. اين روزگار، نظام روزگار وضع را طوري چرخانده كه نوجوانان خود همشيرگان محترم را به پارتي‌هاي شوخ و شنگ مي‌برند تا با همشيره محترم دوستان آشنايي به هم برسانند! روزگاري است كه آدميان به خاطر بيست تا اسكناس يك توماني خرخره همديگر را مي‌جوند و يا راحت‌تر، جلوي چشم تماشاچيان محترم شوهاي قشنگ به فرمان گرداننده برنامه، همه جور اطوار و اصوات از خودشان در مي‌آورند و تازه هم افتخار مي‌كنند كه بين اهل محل سرشناس خواهند شد! قيصر مرثيه مرگ اين آدم‌هاست كه به رغم و رنج قيصر، بر مرگ ارزش‌هاي زنديگ خودشان ابلهانه مي‌خندند؛ چرا كه براي آنها «جهان پهلوان» ديگر نام يك مرد، نه كه اسم فيلمي از فردين است! معجزه قيصر در اين است كه در چنين وضع و حالي تحقق يافته و به خصوص در متن فيلم متعارف فارسي ساخته شده است. بگذريم كه جذبه‌اش براي عوام‌الناس از حد همان شابكاي مخملي و چهره‌هاي محبوب و رقص و يكي دو صحنه هيجاني در نمي‌گذرد و قادر به تشخيص كمترين تفاوتي بين اين اثر پراحساس، زيبا و غني با قهرمان قهرمانان، جوانمرد جوانمردان، دلاور دوران و امثالهم نيستند. ..، قيصر تازه براي اين جماعت يقيناً فيلمي است كه به حسب معيارهاي فيلم فارسي خيلي چيزها كم دارد. حداقلش چند دهن آواز را و نيز اين كه قيصر، فرمان و خان ‌دايي گاهي بلند نمي‌شوند كه براي تماشاچيان گرامي يك قر كمري بيايند! با قلبي كه هنوز از خاطره قيصر گرم است، با ياد اشكي كه به خاطر اين حماسه شكست برچشممان آمد، دست مسعود كيميايي را مي‌فشاريم و صورتش رامي‌بوسيم كه ديديد و مي‌ديديم كه چه مردانه با مشكلات و غدرها درافتاد تا قيصر را به وجود آورد. قيصر شايد سينماي كاملي چنانكه در حد فرهنگ‌هاي پيشرفته جهاني است، نباشد؛ ولي خورند جامعه ما جز اين نيست آنجا آقاي گودار با آنتونيوني و كامو و سارتر و هيچكاك و آراگون ديدار و گفتگو دارد و اينجا بگوييد كه كيميايي به كداميك از معاصران بايد چشم بدوزد؟ كيميايي مدرسه سينمايي نديده است ولي خوب، ما كار مدرسه سينمايي ديده‌ها را ديده‌ايم و شايد يك مقدار اصالت و سعادت كار كيميايي و ايراني بودن غيرقابل انكار فضاي فيلم او به خاطر همين باشد كه ديد و برداشت او از اين محيط به رنگ فرهنگ غرب‌آلوده نشده است. اگر شيوه‌هايي مثل بستن كتاب شاهنامه و فروختن بليط بخت‌آزمايي (با نويد فردا) سينماي تازه‌اي نيست، مهم نيست. پنج فيلم آن سوتر درست خواهد شد. مهم اين است كه ما در اينجا فيلم و فيلمسازي را داريم كه مي‌توانيم زير عملش سينه بزنيم و مي‌توانيم بدون خجالت و حتي با غرور بگوييم اين سينماي سرزمين من است. چيز زيادي نيست، غلط گرامري دارد، دنياي محتومي را مجسم مي‌كند، غم‌آلود و محنت‌بار است، زبان بستگي دارد، مندرس است، ولي اين تمام آن چيزيست كه من دارم كه ما داريم . و تمام ستايش بي‌دريغي كه سال‌هاي سال است نثار پديده‌هاي فرهنگ غرب كرده‌ايم ما را ذره‌اي به آنها نمي‌چسباند. دنياي هيچكاك و گودار و آنتونيوني مرا به خود راه نمي‌دهد، هرقدر كه من مجنون و سرگشته اين عيارهاي دنيا باشم. من بايد تا ابد پشت درهاي بسته بهشت فرهنگ غرب سينه بزنم و يا برگردم و دستم را با آتش خود اجاقي كه دارم گرم كنم. شعله قيصر را گرامي بداريم و در حفظ آن بكوشيم، شايد، شايد روزي آتشي شود كه كاروانيان راه گم كرده را به سوي ملجأيي راهبر شود. نمي‌دانيم سينماي ايران با قيصر شروع شده است يا نه، آغاز در هنر كمتر اتفاق افتاده كه يك نقطه بوده باشد؛ اما قيصر به هرحال اميدي است كه به قلب ما و به قلب همه آنها دميده مي‌شود. قدمي بلند در راهي است كه مي تواند به رستگاري سينماي ما منتهي شود.» /کیمیایی: فیلمسازی که دغدغه طبقات اجتماع را دارد/ کيميايي فیلمسازی است که همیشه دغدغه اجتماع داشته است .او دوسال پیش در گفت وگویی با گلاویژ نادری و کریم نیکو نظر درروزنامه اعتماد ملی مي‌گويد: «من در فيلم‌هايم هيچ طبقه‌اي را تحقير نکرده‌ام. در حالي‌كه مي‌بينم در فيلم‌ها، خودبه خود اين اتفاق مي‌افتد. شايد به عمد باشد يا اصلا هم به عمد نباشد؛ اما اين اتفاق مي‌افتد. از زماني كه من در فيلم «گوزن‌ها» زني را كه در لاله‌زار كار مي‌كند نشان مي‌دهم و او مي‌گويد نجيبم كه زندگي‌ام همين بقچه است، دغدغه طبقات اجتماعي با من هست. يا اصلا فيلم‌هاي قبل از گوزن‌ها. نه اينكه دفاع كنم. اما وقتي شما به تار و پود اين طبقه نزديك مي‌شويد، مي‌بينيد كه آدم‌هاي اين طبقه، هم در عزا كشته شده، هم در عروسي. من حتي در فيلم‌هاي قبل از گوزن‌ها هم اين را نشان داده‌ام.» /علی شریعتی و قیصر/ اما دکتر علی شریعتی از حامیان و طرفداران فیلم قیصر درزمان خود بود . مسعود کیمیایی در مصاحبه ای دراین باره گفته : دیدار من با «دکتر شریعتی» خیلی قبل‌تر از نمایش «قیصر» اتفاق افتاده بود. اما خیلی‌ها این ماجرا را نمی‌دانند. «دکتر شریعتی» را چندین‌بار دیده بودم، اما شب نمایش «قیصر» بود که از دور ایشان را دیدم و سلام‌و‌علیکی کردیم. این‌که می‌گویند «کیمیایی» هیچ‌وقت «دکتر شریعتی» را ندیده و با او حرف نزده، حرف درستی نیست.یادم هست او «قیصر» و «گاو» را دیده بود و می‌گفت بین این‌دو، فیلم موردنظر ما «قیصر» است. چون معتقد بود «قیصر» فیلم «نر» و «پرحرکتی»‌ از کار درآمده است. خیلی هم «قیصر» را دوست داشت و ابراز لطف می‌کرد، اما من هیچ‌وقت درباره این فیلم با او حرف نزدم؛ یعنی هیچ‌وقت فرصتش پیش نیامد. «شریعتی» درباره فیلم با «عباس شباویز» مفصل حرف زده بود و برای او از خوبی‌های فیلم گفته بود. /قیصر و علی شریعتی به روایت داریوش ارجمند/ داریوش ارجمند بازیگر مطرح سینمای ایران از کسانی است که می تواند تحلیل جالبی درباره قیصر کیمیایی ارائه دهد .ارجمند كه در فيلم "اعتراض" كيميايي ايفاي نقش كرده، چند سال پیش در مصاحبه ای با میراث خبر نگاه واقعگرا را يكي از دلايل موفقيت فيلم "قصير" دانسته و با عنوان اينكه اين فيلم برخلاف ديگر فيلم‌هاي آن زمان در‌وهم وخيال نمي گذشت، افزوده بود :« اين فيلم زندگي واقعي مردم را درابعادي تكان دهنده درمقابل سينماي خيالي به نمايش گذاشت.»بازيگرفيلم "اعتراض" درباره علت استقبال گسترده مردم ازاين فيلم گفته بود :« اين فيلم با استفاده از تكنيك وانديشه‌اي نو و ارائه بازيهاي خلاقانه به قشر فرودست جامعه و دغدغه‌هاي آنها پرداخته كه سبب مي‌شود تا مخاطب با شصيت‌هاي فيلم حس همذات‌پنداري پيدا كند و اين گامي موثر در جهت توجه مردم به اين فيلم است.» او با بيان اينكه "دفاع فردي ومبارزه يك تنه قيصردربرابرظلم اعمال شده بر طبقه‌اي خاص در ميان مردم بازتاب خوبي داشت"، گفت:« در برهه‌اي كه از اوضاع و احوال اجتماع، رفتارهاي قشر ويژه‌اي از مردم را مد نظر داشت، كيميايي توجه خود را به سمت عامه مردم متوجه كرد و آنها را به تصوير كشيد.» داريوش ارجمند با تاكيد اينكه "قيصر" موج نويي در سينماي ايران ايجاد كرد، گفت :« هرچند پيش از "قيصر" تلاش‌هايي براي تصوير كردن واقعيت صورت گرفت كه حاصل آن فيلم‌هايي چون "خشت و آيينه" ابراهيم گلستان و"شب قوزي" فرخ غفاري بود اما از آنجا كه اين فيلم‌ها با استقبال مردم همراه نبودند، نتوانستند جرياني را در سينماي ايران ايجاد كنند.» اين بازيگر، فيلم "قيصر"را متعلق به دوراني خاص دانست و اضافه كرد :« اين فيلم در آن زمان رسالت ويژه‌اي را برعهده گرفت و نبض زمانه خود را به صدا در آورد.» /استعاره ای از شکست شاه / وي به خاطره‌اي ازدكترعلي شريعتي اشاره كرد و گفت :« فيلم "قيصر" را به همراه دكتر شريعتي ديدم. او نظر بسيار مثبتي درباره اين فيلم داشت. پس از تماشاي فيلم، او دركلاس اين مساله را مورد توجه قرار داد و عنوان قيصر را استعاره‌اي از شكست شاه عنوان كرد.» وي درادامه خاطره طنز ديگري ازدكترعلي شريعتي بازگو كرد و ادامه داد:« دكترشريعتي با اشاره به صحنه‌اي از فيلم كه قيصر پاشنه كفشش را ور مي‌كشد، گفت من جورابي مشابه جوراب قيصر دارم كه با تصور اينكه مختص بچه خوشتيب‌هاست از پوشيدن آن اجتناب مي كردم، اما حالا با ديدن اينكه طبقه عام اجتماع هم از اين جوراب ها مي پوشد ديگر نگران اين شبهه نيستم.» اين بازيگردر پايان گفت :« اين خاطرات را از اين لحاظ بيان مي‌كنم كه درباره اين فيلم بسيار گفته شده و بنابراين بهتر است به ناگفته‌ها بپردازيم،هرچند كه اين خاطرات نيز به خاستگاه اجتماعي و انديشه جاري در اين فيلم اشاره دارد.» /قیصر وبهروز وثوقی/ اما غیر از مسعود کیمیایی ،بهروز وثوقی بازیگر مطرح سینمای ایران نیز نقش قابل توجهی در ماندگار شدن فیلم قیصر داشته است . /سینمای متفکر مدیون بهروز وثوقی/ مجید مجیدی کار گردان برجسته سینمای ایران در گفت وگویی که چند سال پیش با رضا درستکار انجام داده ،روایت جالبی رااز دیدار با بهروز وثوقی بازگو کرده استمجیدی دراین باره گفته : زمانی که برای نمایش فیلم باران به آمریکا رفته بودم کمپانی میراماکس پخش کننده فیلم در هرایالت نمایش خصوصی را برای فیلم برگزار می کرد ودر یکی از این نمایشها بهروز وثوقی دعوت شده بود. مجیدی دراین مصاحبه می گوید :به هرحال سینمای متفکر وبالنده ما با حضور بهروز وثوقی در چند فیلم شاخص خود راه خودرا پیدا کرد و ما به نوعی مدیون او وبرخی از کارگردانها و سینماگران متفکر سینمای ایران هستیم .بعد از یک مصاحبه مطبوعاتی با بهروز وثوقی ملاقاتی پیش آمدوقتی من را دید به قدری صمیمیت به خرج دادکه گویی سالهاست من را می شناسد به محض اینکه همدیگررا در آغوش گرفتیم بهروز وثوقی شروع کرد به گریه کردن ومن را هم تحت تاثیر قرار داد. مجیدی دربخش دیگری ازاین مصاحبه می گوید :در سخنرانی که قبل از نمایش فیلم هم راجع به سینمای شاخص قبل از انقلاب حرف زدم از بهروز وثوقی به عنوان نمادی از سینمای موج نو نام بردم که بهروز بلند شد ومردم اورا خیلی تشویق کردند. راستش بگویم که غربت ،بهروز وثوقی و سایر هنرمندان برجسته مهاجر ایرانی را شکننده کرده است.اما چیزی که دراین دیدار ویژه برای من جالب بود خویشی و پیوندی بود که به رغم فاصله های روحی ،جغرافیایی و زمانی میان من واو به وجود آمد من و بهروز وثوقی هیچ فصل مشترکی نداشتیم اما رابطه ای که در همان یکی دوساعت شکل گرفت ،مثل یک رابطه دوستی سی ،چهل ساله بود. /چرا نام فیلم قیصر شد؟/ ” قیصر چهل سال بعد " ساخته مسعود نجفی از مستند های مهم چند سال اخیر سینمای ایران است که در آن حقایق جالبی درباره این ساخته تحسن برانگیز مسعود کیمیایی بازگو شده است .در ابتدای این مستند کیمیایی درباره انتخاب نام قیصر برای این فیلم می گوید :قیصر اسمی است تند و نا آشنا که تهاج درونش است .اسمی است که خوب وتند گفته می شود .جمشید مشایخی نیز دراین فیلم می گوید : قیصر پس از خشت وآینه و گاو سومین فیلم من بود .بارها از من پرسیده اند اگر بخواهی دوباره نقشی را تکرار کنی چه نقشی را انتخاب می کنی ؟ گفته ام نقش خان دایی در قیصر . /نگاهی فراموش نشدنی درتاریخ سینما/ کیمیایی نیز بااشاره به بازی جمشید مشایخی در نقش خان دایی در فیلم قیصر می گوید :نگاه همراه با تعجب جمشید مشایخی به نقش خان دایی نگاهی فراموش نشدنی در تاریخ سینماست .کیمیایی همچنین صدای دوبلور نقش قیصر (منوچهر اسماعیلی )را در ماندگاری نقش بسیار موثر می داند . /فاطمه معتمد آریا: قیصر فیلمی ملی است/ در این فیلم فاطمه معتمدآریا بااشاره به اینکه قیصر فیلمی ملی است می گوید :اگر قرار بود یکی از نقشهای فیلم را بازی کنم دوست داشتم نقش بهمن مفید را در فیلم بازی کنم چون احتیاج به قدرت وتسلط بسیاری است . /دیالوگهای تند وتیز درقهوه خانه/ منوچهر اسماعیلی دوبلور معروف ایران نیز تعریف می کند که در آن زمان بااشاره به دیالوگ تند وتیز بهمن مفید در قهوه خانه به بهمن مفید می گوید : تو چی گفتی که هیچ کدام از دوبلورها نمی توانند بگویند و آخر از همه خود بهمن مفید این دیالوگ را برای دوبله می گوید . جلال پیشواییان از بازیگران نقش منفی فیلم قیصر نیز می گوید : مردم در آن زمان به خاطر بازی دریک نقش منفی از او متنفر بودند وفحش می دادند . /اولین منتقدی که نقد مثبت نوشت / پرویز نوری منتقد قدیمی سینما نیز می گوید :اولین نفری که نقد مثبت بر فیلم قیصر نوشت من بودم وآن را درمجله ستاره سینما نوشتم . /قیصر درجنگ/ کیمیایی نیز در بخشهایی از این فیلم اشاره می کندکه بارها به او پیشنهاد ساخت قیصر ۲ را داده اند و حتی درزمان جنگ به او پیشنهاد ساخت قیصر در جنگ را داده بودند . /مهرجویی وقیصر کیمیایی / اما در فیلم مستند سوار خسته می تازد ساخته المیرا مقدم ،داریوش مهرجویی درباره فیلم قیصر می گوید :ما با ساعدی در سینما دیانا فیلم قیصر را دیدیم و جمعیت بسیاری آمده بودند . وی درباره قیصر می گوید :این فیلم از داستان خوب واز قواعد فیلمنامه ای صحیح و ضرباهنگ درستی برخوردار بود . /میلانی و تماشای قیصر در12سالگی/ تهمینه میلانی نیز درباره قیصر می گوید :۱۲سالم بود که قیصر را دیدم و برروی من خیلی تاثیر گذاشت. / قله غرور کیمیایی/ ماشاالله شمس الواعظین روز نامه نگارنیز دراین فیلم می گوید :کیمیایی با فیلم قیصر به قله غرورش رسید وی ادامه می دهد :اگر کیمیایی می دانست قدرت و موج تاثیر فیلم قیصر بر فرهنگ سازی چه قدر است در شیوه گفتار فیلم تجدید نظر می کرد . شمس الواعطین نیز بااشاره به اظهار نظری از کیمیایی می گوید :آزادی تنها واژه ای است که حتی حروف آن هم نمی خواهند به هم وابسته (وبه نوعی چسبیده )باشند و از هم آزادند. /کیمیایی باسیاست/ لیلی گلستان نیز می گوید : فیلم قیصر برخلاف تعدادی از فیلمهای آن موقع ،خیلی مردمی بود .کیمیایی با نقشه وسیاست بلد است که چگونه تماشاگررا بچزاند.. /کیمیایی به روایت اصغر فرهادی / در فیلم سوار خسته می تازد اصغر فرهادی در اظهارات خود از کیمیایی می پرسد :آقای کیمیایی اگر آزادی به اندازه ای که دلتان می خواست وجودداشت چه فیلمی می ساختید ؟ فرهادی در ادامه می گوید :اگر کیمیایی فیلمساز نمی شد ومثلا یک آرشیتکت ومهندس می شد تعداد زیادی از فیلمسازان ایرانی نبودند.فرهادی در این فیلم به تمجید از فیلمهایی چون خط قرمز دندان مار وردپای گرگ می پردازد .
  10. آفلاین

    MaMaD داره خودمونی میشه!

    • ,,, "م" مثل محمد !
    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 24, 2010
    ارسال ها:
    16,686
    تشکر شده:
    496
    امتیاز:
    83
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    Web Developer
    محل سکونت:
    Ramsar
    وب سایت:
    علی نصیریان :فردین وبهروز وثوقی بازیگران بدی نبودند

    محمد تاجیک : علی نصیریان بازیگر پیشکسوت و مشهور سینمای ایران در گفت وگویی با روزنامه جام جم به اظهار نظر درباره بهروز وثوقی و فردین پرداخته است . به گزارش پارس توریسم، نصیریان در بخشی از مصاحبه خود گفته است: امروز ما بچه های فرهیخته‌ای داریم درحوزه کار گردانی و نویسندگی و کارهای فنی سینما وتلویزیون . بازیگران جوان ما بسیار خوب هستند. مثلا من معتقدم فردین یا بهروز وثقی بازیگر بدی نبودند اما آنها را در قصه‌های ضعیف و مبتذل به کار گرفتند که تقصیر آن با کارگردانان و نویسندگان و تصمیم گیران آن دوره بوده است . وی در ادامه گفته: الان در حوزه نویسندگی و در همه شئون سینما و هنرهای نمایشی متخصص و زبده و آدم‌های درجه یک داریم . ولی متاسفانه کاری را که از دلشان بربیاید را نمی‌توانند انجام دهند. بازیگر سریال هزار دستان درادامه عنوان کرده :من نمی دانم چرا از سرمایه های خودمان استفاده نمی کنیم . ما سرمایه های بسیار خوبی در سینما و تلویزیون داریم و حیف است هدر برود این همه شبکه های تلویزیونی خارجی سریال‌های مبتذل اما رنگارنگ و عوام پسند پخش می کنند . نصیریان تاکید کرده :ما باید این قصه های تکراری را کنار بگذاریم . باید تحولی در گزینش قصه پیدا شود .باید به دنبال تازه ها رفت . قصه هایی که حرف و درد مردم و زندگی مردم باشد نه قصه های واهی و خیال پردازانه و جدا از زندگی مردم . /انتقاد شدید از فارسی وان/ نصیریان درادامه مصاحبه خود گفته : سریال‌های خارجی فارسی وان و دیگر شبکه ها واقعا مخربند . برای این که عوام را جذب می کند . گاهی خود مرا هم جذب می کند. گاهی ناخود آگاه پای سریال می نشینم و قصه را دنبال می کنم تا ببینم به کجا می رسد! این بازیگر محبوب همچنین عنوان کرده: به هرحال باید تحولی ایجاد کنیم وگرنه شکست می خوریم و دیگر کسی ما را نمی بیند. مخاطبان می روند و آنها را می بینند.
  11. آفلاین

    MaMaD داره خودمونی میشه!

    • ,,, "م" مثل محمد !
    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 24, 2010
    ارسال ها:
    16,686
    تشکر شده:
    496
    امتیاز:
    83
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    Web Developer
    محل سکونت:
    Ramsar
    وب سایت:
    کیمیایی و ماجرای ساخت فیلمی وسترن با حضور آنتونی کویین و بهروز وثوقی

    پارس توریسم نوشت: مسعود کیمیایی از کارگردانان مطرح سینمای ایران است که همیشه ساخت هر فیلمی توسط او بسیار خبر ساز می‌شود. کیمیایی که این روزها فیلمبرداری آخرین ساخته‌اش «جرم» را به پایان رسانده است در سال‌های اخیر ایده‌های بسیار جالب و بکری برای ساخت فیلم داشته که تاکنون امکان پذیر نشده است. از ساخت فیلمی بر اساس داستان «بوف کور» صادق هدایت تا فیلم وسترنی براساس داستان «رستم وسهراب». خود کیمیایی دوسال پیش در گفت و گویی با یکی از ماهنامه‌های معتبر آن زمان در پاسخ به این سوال که: «ظاهراً در دهه 1350 قرار بوده یک فیلم وسترن بسازید؛ نه؟» می‌گوید: «بله، قرار بود. قراردادش هم بسته شد. داستان «رستم و سهراب» را وسترن نوشته بودم و قرار بود نقش رستم را آنتونی کوئین بازی کند و سهراب را هم که دورگه بود، قرار بود بهروز وثوقی بازی کند.» کیمیایی در پاسخ به این سوال که: «قرار بود در ایران ساخته شود؟» می‌گوید: «نه، می‌خواستیم در ایتالیا بسازیم. در ایتالیا دکور ارزان بود. آقای کاوه که «داش آکل» را با هم کار کرده بودیم، بعداً رفت با فردین در ایتالیا یک وسترن کار کرد. مطمئن بودم که وسترن من وسترن «سرجیو لئونه» نمی‌شود. وسترن «جان فورد» هم نمی‌شد. می‌دانستم نتیجه‌اش چیز دیگری‌ست، چون نگاهم در گرو این سینما بود.» کیمیایی درادامه درباره داستان فیلم می‌گوید: «داستان فیلم این‌جوری بود که یک مارشال ایالت وارد شهری می‌شود و در آن‌جا زنی را می‌بیند که به او می‌گوید من آخرین زن قبیله «شاین» هستم؛ تو به من فرزندی بده که نسل ما ادامه پیدا کند. فردای آن روز نشانه‌ای از او می‌خواهد که به فرزندش بدهد و پدر با دیدن آن بفهمد که او فرزندش است. مرد دو تا ششلول دسته ‌صدفی دارد که یکی را به آن زن می‌دهد. داستان برای خارجی‌ها هم خیلی جذّاب بود؛ چون هردو آن‌ها نزدیک اسطوره بودند.» کیمیایی درباره اینکه چرا فیلم ساخته نشد می‌گوید: «دلیلش وزارت فرهنگ و هنر آن زمان بود که اجازه نداد.»
  12. آفلاین

    MaMaD داره خودمونی میشه!

    • ,,, "م" مثل محمد !
    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 24, 2010
    ارسال ها:
    16,686
    تشکر شده:
    496
    امتیاز:
    83
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    Web Developer
    محل سکونت:
    Ramsar
    وب سایت:
  13. آفلاین

    MaMaD داره خودمونی میشه!

    • ,,, "م" مثل محمد !
    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 24, 2010
    ارسال ها:
    16,686
    تشکر شده:
    496
    امتیاز:
    83
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    Web Developer
    محل سکونت:
    Ramsar
    وب سایت:
    یادداشت فرمان آرا درباره بهروز وثوقی

    بهمن فرمان آرا از مسئولين خواست از يك هنرپيشه قديمي سينما براي حضور در كشور رسماً‌ دعوت شود. بهمن فرمان آرا باانتشار یادداشتی در اعتماد ملی با اشاره به پيامك كوتاهي كه تا ديروز ناراحتش كرده بود و باعث شده بود سر صبح حالش گرفته شود و به چندين نفر زنگ بزند تا اينكه متوجه شود خبر مرگ هنرپيشه قديمي و محبوب او شايعه اي بيش نيست گفت: چرا ما بايد علاقه خود را به يكي از هنرپيشه هاي سينماي قبل از انقلاب نشان ندهيم؟ آيا فيلم قيصر،‌گوزن ها، رضا موتوري، داش آكل و ملكوت را بايد نديده بگيريم؟ بهمن فرمان آرا در بخش ديگر نوشته اش افزود: به نظر من گناه بعضي از هنرمندان قبل از انقلاب «خيلي موفق بودن» بود و اينكه تصويرشان شايد بعضي ها را به ياد گذشته مي انداخت و اينكه مردم عادي و تماشاگران واقعي سينما، آنها را خيلي دوست داشتند و اين محبوبيت باعث درد سر اين هنرمندان شده است. بهمن فرمان آرا در خاتمه با دعاي طول عمر براي آن هنرپيشه قديمي سينما گفت: شايد روزي برسد كه ما فقط بازگشت سرمايه هاي مالي را به مملكت دعوت نكنيم، بلكه از سرمايه هاي فرهنگي مملكت نيز كه به هر دليل ساكن غربت شده اند براي بازگشت به آغوش وطن دعوت كنيم. @};-
  14. آفلاین

    MaMaD داره خودمونی میشه!

    • ,,, "م" مثل محمد !
    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 24, 2010
    ارسال ها:
    16,686
    تشکر شده:
    496
    امتیاز:
    83
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    Web Developer
    محل سکونت:
    Ramsar
    وب سایت:
    بهروز وثوقی: برای بازی در سنگسار ثریا م با من تماس گرفتند ولی من قبول نکردم

    عاشق کارم بودم ولی آن را از من گرفتند
    فیلم ضد ایرانی بازی نمی کنم

    این گفتگو توسط شهرام میریان در تاریخ ۱۳۸۷/۰۱/۰۲ انجام شده است: بهروز وثوقی، یکی از معروف ترین بازیگران سینمای ایران است که طی حدود یک دهه، از نیمه دهه چهل تا زمان انقلاب در بسیاری از فیلم های هنری از سویی و فیلم های پر فروش سینمای ایران از سوی دیگر، نقش آفرینی کرد و به شهرت زیادی رسید. آقای وثوقی سال هاست که در خارج از کشور زندگی می کند و به فعالیت های سینمایی و تئاتری خود ادامه می دهد. از ماهواره با عشق، عنوان آخرین نمایش با بازی اوست.

    آقای وثوقی به چه دلیل در آغاز بهار گذارتان به آلمان افتاده؟
    در آلمان دوستان زیادی مثل شما دارم و هر وقت فرصتی پیدا می کنم که از سان فرانسیسکو خارج شوم و به اروپا بیایم حتما به آلمان سفر می کنم. حتما اطلاع دارید که قرار است ما نمایش «از ماهواره با عشق» را پنج شب در دبی اجرا کنیم و من به این خاطر سفر کردم و فکر کردم فرصت خوبی است که سر راه به دوستانم در آلمان هم سری بزنم و دارم می روم به دبی که این برنامه را اجرا کنم.

    این برنامه کی اجرا می شود؟
    این نمایش در روزهای ۲۲ ،۲۳، ۲۴ و ۲۵ مارس در دبی خواهد بود و بیشتر خوشحالی من این است که عده زیادی از هموطنانم از ایران دارند می آیند آنجا تا ما دیدار تازه کنیم و برای من خیلی جالب است که نوروز امسال را با هموطنانم به یک نوعی نزدیک هستم.

    نمایش «از ماهواره با عشق» تا به حال در چه شهرهایی به روی صحنه رفته و اگر ممکن است بفرمائید که چند بار این برنامه اجرا شده است؟
    دقیقا به یاد نمی آورم ولی می دانم که تا به حال بیش از ۷۰ اجرا در سرتاسر دنیا داشته ایم. دو بار تور آمریکا، دو بار تور اروپا و اکنون این بار دومی است که در دبی اجرا می شود. این نمایشنامه پر از طنز و مسائل اجتماعی است؛ نوشته دوست عزیزم آقای هوشنگ توزیع. خود او کارگردانی را به عهده دارد و نقشی را هم بازی می کند.
    مردم دوست داشتند که این برنامه را مشاهده کنند و به خصوص مدت ها بود که مردم خبری از من نداشتند و این واقعا فرصت مناسبی بود هم برای من و هم برای آنها که این برخورد را داشته باشیم و بدین طریق دیداری تازه کرده باشیم.

    البته من یک بار راجع به حال و هوای نمایشنامه «از ماهواره با عشق» با شما صحبت کرده بودم، اما چون مدت طولانی ای از این صحبت گذشته، خیلی خوشحال می شوم که خود شما راجع به این نمایشنامه اطلاعاتی در اختیار ما بگذارید.
    برای آنهایی که نمایش را ندیده اند می گویم نمایشی است که مسائل اجتماعی لس آنجلسی ها را مطرح می کند؛ نقاط ضعف مسائلی که در آنجا اتفاق می افتد و من فکر می کنم که برای تمام مردم دنیا که از لس آنجلس خبری ندارند جالب است بدانند در آنجا چه اتفاقاتی می افتد.
    بیشتر نقطه نظر ما تلویزیون های لس آنجلس است و به صورت انتقاد به مسائلی که آنها مطرح می کنند نگاه می کنیم و به نظر من این کار، به خصوص با نوشته هوشنگ توزیع، خیلی ظریف اجرا شده، بسیار آگاهانه مطرح شده و به همین دلیل هم در همه جای دنیا با موفقیت روبرو شده است.

    آقای وثوقی، تا آنجائی که اطلاع دارم این نمایش مورد مخالفت برخی از شبکه های تلویزیونی در لس آنجلس قرار گرفته...
    برخی خیر، تقریبا تمامی آنها؛ به دلیل اینکه هرکدام از این تلویزیون ها نقاط ضعفی دارند. اتفاقا نباید برای آنها گران تمام شود. فکر می کنم که باید توجه کنند، زیرا به هر حال در اجتماع، انتقاد همیشه سازنده است البته انتقاد صحیح و نه انتقاد از روی غرض.
    به همین دلیل فکر می کنم باید خیلی خوشحال باشند که ما نکاتی را از آنها گرفته ایم که شاید خود خبر ندارند و دارند اینها را به اجرا در می آورند و یاد بگیرند که راه درست تری را پیش بگیرند. به همین دلیل هم مورد استقبال مردم قرار گرفته است.

    نقش اصلی نمایش به عهده شماست. از این حدود هفتاد اجرا راضی بودید؟
    برای من مهمترین مسئله این بود که خود را در نقش کمدی محک بزنم و امتحان کنم، زیرا اگر به خاطر بیاورید فیلم های من گاهی همراه با طنز بود ولی نه به این شکل و می خواستم که این شکل خود را نیز ببینم. این فرصت را هم پیدا کردمکه هموطنان عزیزم را از نزدیک ببینم، با هم برخوردی داشته باشیم، صحبت کنیم و خاطرات زنده شوند.

    این تازه ترین کار شما است. وقتی این برنامه تمام شود باز هم در نمایش به هنرنمایی خواهید پرداخت یا برنامه های دیگری پیش رو دارید؟
    فیلمی داریم که بعد از دو تا سه سال کار روی فیلمنامه آن همراه با آقای بهمن قبادی، آماده شده است و احتمالا در ترکیه فیلمبرداری خواهد شد. اکنون آقای قبادی مقدمات تهیه را آماده می کنند. آقای توزیع هم دارند نمایشنامه دیگری می نویسند و انشا الله بتوانیم تمرینات را شروع کنیم و اجرا کنیم.
    البته همین اواخر فیلمی هم پیشنهاد شد که داستانی در مورد سنگسار کردن یک زن ایرانی بود. داستان ایرانی بود و تهیه کننده آمریکایی داشت و از من خواسته شد که نقشی داشته باشم. داستان را که خواندم خیلی ناراحت شدم به خاطر اینکه سنگسار کردن اصلا فرهنگ ما نیست، سنت ما نیست و من اصلا دوست نداشتم در داستانی باشم که یک زن ایرانی را سنگسار می کنند. دنیای متمدن دیگر از این کارها به دور است، هر کسی خلافی هم داشته باشد، قانونی هست که می تواند رسیدگی کند.
    من نتوانستم به هیچ شکلی قبول کنم، پیشنهاد خیلی خوبی هم کردند ولی دیدم اصلا جای من نیست و نمی توانم در صحنه ای باشم که زنی را سنگسار کنند. این فیلم در اردن ساخته می شود و دوستان و هنرمندان دیگری هستند که در آن دارند ایفای نقش می کنند. امیدوارم که انعکاس بدی نداشته باشد، فقط همین را می گویم.

    اشاره کردید به این فیلم که رد کردید. ظاهرا تا به حال چند فیلم این چنینی را رد کرده اید، فیلم هایی که مربوط به مسائل ایران بوده و باز به قول خودتان اینها مسئله را خیلی بزرگ جلوه داده بودند.
    درست است که من دور از وطنم هستم اما نه هیچ وقت وطنم ایران را فراموش کرده ام و نه هموطنانم را. با هر چیزی که مخالف هموطنانم باشد و یا هرچیزی که توهین آمیز باشد مخالفم. همانطوری که اشاره کردید این یکی فقط نبود، فیلم های دیگری هم بود که وقتی من فهمیدم یک نوع اهانت به ملت من و به وطن من است، طبیعتا تنها کاری که از دستم برمی آید این است که قبول نکنم کار بکنم.
    اگر تنها نبودم و عده زیادی همراه من بودند شاید اصلا آن فیلم ها ساخته نمی شد، ولی چون تنها بودم وقتی قبول نکردم برای آنها زیاد مهم نبود، رفتند و ساختند. خوشبختانه، تا آنجایی که اطلاع دارم، هیچ کدام از این فیلم ها موفق هم نبود.

    آقای وثوقی اشاره کردید به فیلمی که بوسیله آقای بهمن قبادی ساخته می شود و قرار است شما بازی کنید، همچنین یک نمایشنامه که باز هم آن را آقای توزیع نوشته اند. اگر امکان دارد بفرمائید که از این دو اثر کدام اول به مرحله اجرا در می آید؟
    من فیلم دیگری را فراموش کردم که در حال آماده شدن برای ساخت است و قرار است در آمریکا با آقای رضا بدیعی کار کنیم، مقدار زیادی از آن هم در مراکش و استانبول تهیه خواهد شد. آنچه مسلم است زمان فیلمبرداری محدود است و حداکثر تا دو یا سه ماه تمام می شود. احتمالا تمرینات نمایش را شروع خواهم کرد، فیلمبرداری را شروع می کنیم و تمام که شد نمایش را ادامه می دهم. اگر زمان فیلمبرداری عقب بیفتد، نمایش را شروع می کنیم هر موقع که فیلمبرداری شروع شد، دو ماه نمایش را تعطیل می کنیم و کار فیلم را انجام می دهیم.

    اما کتاب خاطرات شما... کتابی که حدود دو سال پیش منتشر شد. بازتاب این کتاب و استقبال از آن چگونه بود؟
    هدف من از نوشتن این کتاب، شرح خاطرات زندگیم در پشت صحنه فیلمبرداری ها بود، به این دلیل که کسانی که کارهای من را دیده بودند، مایل بودند بدانند و برایشان جالب بود که این کارها به چه شکلی تهیه شده، پشت صحنه این فیلم ها، به عنوان مثال قیصر، چه اتفاقاتی افتاده.
    فکر می کردم که در ایران انتشار پیدا می کند و با انتشارات معین قرارداد بستم و یک سال هم در وزارت ارشاد این کتاب را بررسی می کردند و برای آن ایرادی نداشتند زیرا مسائل سیاسی در آن مطرح نیست، بیشتر مسائل اجتماعی و زندگی شخصی من در این فیلم ها بوده، با این حال اجازه انتشار ندادند.
    در نتیجه ناگزیر شدم کتاب را در آمریکا منتشر کنم. در آمریکا با استقبال بسیار زیادی روبرو شده و هنوز هم ادامه دارد و اکنون هم که به دبی می روم تعداد زیادی از کتاب آنجا خواهد بود و دوستانی که از ایران می آیند مانند سال قبل که کتاب ها را خریدند و بردند، فکر می کنم کتابها را تهیه کنند و بخواهند که امضاء کنم و استقبال کنند.
    از نظر من، این کتاب برای همه نیست، شاید همه حوصله خواندن آن را نداشته باشند. این برای کسانی است که کارهای مرا دوست داشتند، آنها را دیده اند و مرا دوست داشتند و دلشان می خواهد که درباره من بدانند، چون خیلی ها هستند که ممکن است فیلم های من را ندیده باشند که کتاب برای اینها جذابیتی نخواهد داشت. فکر می کنم در کتابخانه هر کسی که کار من را دیده و پسندیده و علاقه ای به من دارد، این کتاب یادگاری خوبی است.

    آقای وثوقی من شما را هر سال یا دو سالی یک بار در آلمان می بینم و متوجه شده ام که شما همیشه شاداب، سرزنده و آن تیپ سالم شما همچنان هست... واقعا بدون مبالغه می گویم بهروز وثوقی آنچنان تغییری نکرده.... ممکن است بگوئید که راز شما چیست؟
    شهرام عزیز تو یکی از دوستان صمیمی و خوب من هستی که هر وقت به آلمان می آیم همدیگر را می بینیم و فرصت خوبی هم هست برای مصاحبه.

    همانطوری که اشاره کردی واقعا من تمام عمرم سالم زندگی کردم، در ایران هم که بودم زیاد ورزش می کردم زیرا معتقد بودم که باید سالم باشم تا بتوانم کار درستی ارائه کنم .
    به آمریکا هم که آمدم با عرفان آشنا شدم. عرفان کمک بزرگی به من کرد. اگر در این غربت هر کس دیگری جای من بود، پوسیده بود، چون واقعا عاشق کارش بود و این را از او گرفتند. عرفان تنها چیزی است که من را روی پا نگهداشت و تنها چیزی است که هنوز هم من را زنده نگهداشته است. @};-
  15. آفلاین

    Mojtaba داره خودمونی میشه!

    • "We Stand Up To The End"
    تاریخ عضویت:
    ‏May 8, 2012
    ارسال ها:
    2,388
    تشکر شده:
    294
    امتیاز:
    83
    جنسیت:
    مرد
    محل سکونت:
    ΞƊΞƝ
  16. آفلاین

    MaMaD داره خودمونی میشه!

    • ,,, "م" مثل محمد !
    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 24, 2010
    ارسال ها:
    16,686
    تشکر شده:
    496
    امتیاز:
    83
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    Web Developer
    محل سکونت:
    Ramsar
    وب سایت:
    سما شورایی: آقای وثوقی، هدف شما از ایجاد چنین انجمنی چیست و این کمک و پشتیبانی به چه نحوی خواهد بود؟
    بهروز وثوقی: این فکر و ایده‌ای است که از مدت‌ها پیش داشته‌ام و هدفی هم که دنبالش بوده‌ام تا آن را به انجام برسانم این هست که بتوانم کمکی کنم به جوانان هموطنم در ایران و خارج از ایران. کسانی که استعداد دارند و می‌خواهند آن را شکوفا کنند ولی وسیله‌ای ندارند. یعنی هیچ عاملی نیست که کمک کند تا آنها وضعیتی که می‌خواهند را در کار هنری خود فراهم کنند.
    این انجمن یا بنیاد یا هر اسم دیگری که بعدها به‌خود بگیرد، وقتی درست شد، هدفش این است که به این جوان‌ها در هر جای دنیا که باشند در کاری که بلد هستند؛ و آنچه را که می‌خواهند عرضه کنند کمک کند تا در مراحل انجام آن به چشم‌اندازی و هدفی که دارند برسند.
    مثلا اگر جوانی در گوشه‌ای از دنیا دلش می‌خواهد سناریست یا بازیگر و یا کارگردان سینما بشود اما وسیلۀ لازم را ندارد؛ و از نظر مادی هم برایش این امکان نیست که به دانشگاه یا به جاهای بخصوصی که برای استفاده در این مورد هست برود، ما در این نهاد یا انجمن ـ وقتی که تشکیل شد ـ کمک می‌کنیم تا این شخص بیاید اینجا، و یا در همان‌جا که هست بتواند کارش را تکمیل و دنبال کند. فرقی هم نمی‌کند این جوان از ایران بیاید یا از هر جای دیگر دنبا. این انجمن در واقع شکلی از یک تشکل غیرانتفاعی و عام‌المنفعه خواهد داشت.
    س. ش: آقای وثوقی آیا این حمایت‌ها فقط به‌شکل مالی خواهند بود یا بیشتر در زمینۀ آگاهی‌رسانی و انتقال تجربۀ چندین سالۀ شما در زمینۀ سینما؟
    ب. و: شکل این کار که چطور کمک کنیم تا جوان‌هایمان استعدادهای‌شان را به ثبوت برسانند و بتوانند از استعدادهای‌شان استفاده کنند مهم نیست. مهم این است که این کار انجام شود. طبیعی است که در زمینه‌هایی باید کمک مالی و مادی بگیرند؛ و در زمینه‌هایی هم از آنچه که از اهداف این انجمن خواهد بود؛ و امیدوارم که به انجام برسد.

    س. ش: ارتباط شما برای رساندن این کمک‌ها و تجارب شخصی خودتان در سینما به چه شکل خواهد بود؟ این جوان‌ها با شما به‌عنوان موسس این انجمن چگونه ارتباط برقرار می‌کنند؟
    ب. و: بهرحال طبیعی است که این نهاد، هیات مدیره‌ای خواهد داشت که کار آنها رسیدگی به همین مسائل خواهد بود، و اگر لازم باشد که من در جای خاصی قرار بگیرم و کاری مشخصی را در کمک‌های فکری انجام دهم طبعا به من خبر خواهند داد.
    در حال حاضر در مرحلۀ صحبت‌های اولیۀ تشیکل این نهاد هستیم. مهمترین مسئله برای من، انتخاب هیات مدیره‌ای است که هم کارساز باشند، هم وقت و فرصت برای این کار را داشته باشند و هم اینکه بهرحال دور از این مسائل نباشند.

    س. ش: آقای وثوقی شما بارها در گفتگوهایتان به این نکته اشاره کرده‌اید که مشخصۀ اصلی و کلیدی یک سینمای خوب، پیام‌رسانی است. شما تاثیر یک سینمای خوب بر جامعه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
    ب. و: سینما به هیچ وجه از جامعه دور نیست. سینما اصلا چیزیی شخصی نیست. در عالم سینما از جمله فیلم‌های خوب یکی هم آنهایی هستند که حامل پیام و به نوعی نشان دهندۀ مسائل اجتماعی هستند و درخیلی موارد به دلیل آگاهی رساندن، از نظر اجتماعی کمک‌های بزرگی برای مردم بوده‌اند. این در همه‌جای دنیا هست و آرزوی من این است که سینمای مملکت ما هم این‌طور باشد.
    البته محدودیت‌هایی در کار ساختن فیلم در ایران وجود دارد که ما در کارها می‌بینیم و متوجۀ آن هستیم، اما به نظرمن فیلم‌سازان ما تلاش خود را می‌کنند و سعی دارند تا با همۀ این محدودیت‌ها پیام خودشان را به من و شما برسانند که در بیشترموارد موفق هستند و در بعضی موارد هم نه. علل این مسائل کاملا مشخص است و امیدوارم که کم‌کم این مسائل از بین برود و سینما شکل واقعی خودش را پیدا کند.

    س. ش: آقای وثوقی با توجه به اینکه شما مشغول تاسیس انجمن حمایت از سینماگران جوان هستید، پیام و پیشنهادتان برای این سینماگران چیست؟
    ب. و: من البته رسالتی برای این کار ندارم که حتما پیام بخصوصی را به سینماگران القاء بکنم. در حال حاضر، هم در ایران، و هم در خارج از ایران آنقدر وسائل و مسائل آگاهی‌دهنده به سینماگران وجود دارد که بتوانند از آنها استفاده کنند و آنچه که از سینما باید وجود داشته باشد را به مردم بدهند. مثلا اینترنت که وسیلۀ مهمی برای آگاهی دادن به مردم است؛ و یا دانشجویانی که در خارج از ایران در رشته‌های کارگردانی، بازیگری، سناریو نویسی و رشته‌های دیگر سینما تحصیل می‌کنند. اینها بالاخره فارغ‌التحصیل خواهند شد و راه خودشان را پیدا خواهند کرد.
    من فکر می‌کنم تا ده سال آینده، سینماگران ایرانی وضعیت بسیار خوبی در دنیا و به‌خصوص در هالیود پیدا خواهند کرد. با توچه به دانشجویانی که سال‌هاست در این رشته کار و تحصیل خود را شروع کرده‌اند و دارند وارد بازار کار می‌شوند.

    س. ش: خبردار شدیم که آوریل امسال از سوی دوستدارن شما مراسم بزرگذاشتی در تورنتوی کانادا برگزار شد.
    ب. و: طبیعی است که آدم وقتی پا به سن می‌گذارد، در هر رشته‌ای، در ضمن از او هم تجلیل هم می‌کنند و یا ارجی بر او قائل می‌شوند که خب بهرحال من هم مستثنی نبودم. آقای عارف محمدی که از سینماگران است و در تورنتو، به من پیشنهاد کرد و من‌ هم قبول کردم.
    این مراسم برای من بار احساسی قویی داشت. چون دوستان و هنرمندانی که من هنوز یادشان هستم، یا با شرکت خودشان در این مراسم، و یا با فرستادن پیام ویدیویی و صدای خودشان، خیلی مرا تحت تاثیر قرار دادند. من از ایشان برای ترتیب دادن این مراسم تشکر می‌کنم. این کار باید برای در همۀ رشته و هر ساله انجام بشود. به‌خصوص که مردم شریف ایران که همه‌جا و همیشه پشتیبان هنرمندان، ادبا، نویسندگان و شعرا بوده اند و هستند.
    فکر می‌کنم برگزاری مراسمی از ایندست در هر سال برای کسانی که از نظر ما جایی مشخصی در اجتماع دارند، و ارج گذاشتن به زحماتی که او در طول سال‌ها کشیده، کار قشنگی است.
    امیدوارم در سال‌های آینده هم از همۀ انسان‌هایی که در مملکت ما زحمت کشیده‌اند و کارهای‌شان چه فرهنگی و چه هنری مشخص بوده، به همین‌ترتیب قدردانی بشود.

    س. ش: آقای وثوقی آیندۀ فعالیت‌های هنری خود را در کار سینما وتئاتر چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟
    ب. و: من همیشه برای کار آماده هستم. تا آخرین لحظات زندگی‌ام می‌توانم روی صحنه و یا جلوی دوربین باشم. منتهی آدم کمی که سنش بالاتر می‌رود، سلیقه و انتخابش هم کمی سخت‌تر می‌شود. و خب من هم مستثنی نیستم. دلم می‌خواهد اگر کاری می‌کنم، کاری باشد که خودم هم دوست داشته باشم.

    س. ش: از شرکت‌تان در این مصاحبه تشکر می‌کنم و امیدوارم که در کار پیشبرد انجمن سینماگران جوان که به گفتۀ شما می‌تواند سکوی و پایگاهی باشد برای رشد استعدادهای جوان در زمینۀ سینما موفق باشید.
    ب. و: من هم آروزی توفیق دارم و امیدوارم روزی برسد که واقعا همۀ جوان‌های مملکت ما از آزادی‌ فردی و اجتماعی خود برخوردار بشوند و بتوانند همیشه در هر زمینه‌ای که هستند شکوفا باشند. @};-
  17. آفلاین

    MaMaD داره خودمونی میشه!

    • ,,, "م" مثل محمد !
    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 24, 2010
    ارسال ها:
    16,686
    تشکر شده:
    496
    امتیاز:
    83
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    Web Developer
    محل سکونت:
    Ramsar
    وب سایت:
    این بازیگر با نام واقعی خلیل وثوقی در سال 1316 خورشیدی برابر سال 1937 میلادی در شهر خوی متولد شد.

    وی برادر چنگیز و شهراد وثوقی است که هر دو در ایران به کار هنرپیشگی مشغولند. تحصیلات وی در حد دیپلم می باشد و همسرسابق گوگوش می باشد اولین فیلم سینمائی اش فیلم صدکیلوداماد (1341به کارگردانی عباس شباویز) می باشد و فیلمی که درسال 1348 بهروز درآن بازی کرد وهرگز به نمایش عمومی درنیامد (هوکانی .به کارگردانی سیاوش یاسمی)اول بوده است ،

    از مشهورترین نقش های بهروز وثوقی نقش قیصر در فیلم قیصر به کارگردانی مسعود کیمیایی در سال ۱۳۴۸ بود. جوان اول آن سالهای سینمای ایران در بسیاری از فیلمهای فارسی به هنرنمایی پرداخته است که از جمله فیلمهای بهروز وثوقی می‌توان به بازی هنرمندانه او در فیلم (سوته دلان) که از دسته فیلمهای هنری و ماندگار در تاریخ سینمای ایران نیز هستند اشاره کرد ضمن اینکه اثار دیگری چون { کندو ، داش اکل ، همسفر ، ممل آمریکایی ، ماه عسل ، دشنه ، طوقی و گوزنهاوبسیاری دیگر) جزو اثار به جا مانده از وی است.

    بهروز وثوقی جزو معدود هنرپیشگان سینمای ایران است که توانایی بازی در انواع گونه‌های سینمایی را دارد از کمدی تا تاریخی از عرفانی تا تجاری. البته به ایشان (کلینت ایستوود) ایران لقب داده اند. او پس از آن به آمریکا رفت تا در فیلم « گربه در قفس » ساخته بهمن زرین دست بازی کند که از آن روزها، به ایران سفر نکرده است.

    یکی از اتفاقات مهم در حضور هنری وثوقی در سالهای اخیر جایزه ای است که داوران جشنواره سانفرانسسيكو در سال 1979 به عباس کیارستمی اهدا کردند و او نیز تقدیم وثوقی کرد.

    [​IMG]
    وی برنده جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره جهانی فیلم هند در دهلی در سال 1973 برای بازی در فیلم تنگسیر و همچنین برنده جایزه بهترین بازیگر مرد در سومین جشنواره جهانی فیلم تهران در سال 1353 برای بازی در فیلم گوزن ها است.

    بهروز وثوقی هم اکنون در سانفرانسيسکو، با همسرش کتايون، زندگی می کند.

    حدود یک ماه پیش، «انتخاب» از خوانندگان خود خواست سوالات خود را از آقای وثوقی بپرسند، اما پاسخ به این سوالات به دلیل کسالات مختصر آقای وثوقی و همچنین سفر ایشان به ترکیه و همچنین کانادا در مورد بزرگداشت ایشان، به تعویق افتاد.

    تهیه و اجراي مصاحبه: فريدون وحدت شعار

    vshoar@verizon.net

    پاسخ سوالات آقای وثوقی به سوالات خوانندگان «انتخاب» در پی می آید:

    آقای وثوقی عزیز! امسال وارد 70 سالگی شده اید، به عوان سوال نخست دوست دارم برای علاقمندانتان از وضع سلامتي خود بگویید، چه احساسي می کنید،

    بهروز وثوقی: از سلامتي كامل برخوردارم و در اين سن وسال احساس بسيار زيبايي از زندگي دارم

    تا چند سالگی در شهرستان خوی بودید و چه زمانی به تهران آمدید و در كدام محله در خوي و تهران بزرگ شديد؟

    وثوقی: من تا شش ماهگي در خوي بودم و بعد به تهران امدم اوايل را به ياد ندارم ولي بعدا در خيابان خرمشهر زندگي ميكردم

    از چه سالي فعاليت هنري شما اغاز شد و ماحصل این فعالیت ها، چند فیلم و تئاتر است؟
    وثوقی: من از سن 18 سالگي فعاليت هاي خودم را شروع كردم و ماحصل اين فعاليتها حدودا نزديك به 90 تا 100 فيلم و سريال ميباشد


    چه مشاغلی در دورانی که هنوز بازیگر نشده بودید و یا هنوز بازیگر مشهوری نشده بودید، داشتید؟

    وثوقی: : بعد از اينكه دوبار در كنكور رد شدم در اداره بهداشت شروع به كار كردم و بعد در وزارت دارايي

    یکی از خوانندگان از شما پرسیده، جریان اخراج شما از ورات بهداشت و درگیری با یک مقام وزارت دارایی چه بوده؟
    وثوقی: در اداره بهداشت بخاطر توهيني كه يكي از بازرسها در خرم دره زنجان به من كرد درگيري بوجود امد و مرا اخراج كردند


    چند برادر و خواهر داريد؟
    وثوقی: چهار برادر دارم به اسامي چنگيز , بهزاد, شهراد و فيروز



    آقای وثوقی، از کی فهمیدید که به بازیگری علاقه دارید؟
    وثوقی: زماني بديدن فيلمي به اسم ولگرد با شركت اقاي ملك مطيعي رفتم و از انجا كه امدم بيرون احساسي در من بوجود امده بود و با ديدن چندين بار اين فيلم، جرقه اي از بازيگري در من زده شد


    واکنش خانواده به علاقه حضرتعالی به سینما و بازیگری چه بود؟
    وثوقی: :خانواده با كار من بطور كلي مخالف بودند, البته بيشتر پدرم.


    برای اولین بازی، چقدر دستمرد گرفتید؟

    وثوقی: برای اولین بازی،2000 تومان دريافت كردم

    [​IMG]
    چند سال فعالیت دوبله در سینما را پیگیری می کردید؟
    وثوقی: :در دوبله كه بمدت 7 سال طول كشيد


    آیا بازی در فیلم های پیش از "قیصر" که شکل و شمایل فیلم فارسی را داشت، شما را راضی می کرد؟
    وثوقی: شما براي شروع هر كاري بايد از صفر شروع كنيد منم مثتثنی نبودم مسلما راضي نبودم


    تکنیک بازیگری برجستگی های غیر قابل انکاری دارد، آیا حضرتعالی دوره ی خاصی را گذراندید؟
    وثوقی: من دوره بخصوصي نديدم فكر ميكنم دوران دوبله براي من كلاس خوبي بود



    فیلم های پیش از انقلاب، اصولاً برای نمایش در سینما دوبله می شده است.این مسئله باعث آزار شما نمی شد که فرد دیگری روی چهره ی شما صحبت می کند؟

    وثوقی: من 10فيلم اوليه ام را با صداي خودم بازي كردم و بعد در فيلمهاي تنگسير, سازش, گوزنها هم صداي خودم بود و آنهايي هم كه با صداي خودم نبود بدليل مشغله زياد و بموقع رسيدن فيلم - بدليل قرار دادي - من در محل دوبله نميتوانستم حاضر باشم

    برجسته ترين خاطره هاي شما از زنده يادان علي حاتمي و فريدون گله و اخيرا مرحوم عزيز رفيعي چيست؟
    وثوقی: همراه با زنده ياد علي حاتمي در ايتاليا براي تهيه سر پرسوناژ و انتخاب گريمور بودم كه روزهاي خوبي بود , فريدون گله هم كه از دوستان خوب من بود, و مرحوح عزيز رفيعي را هم بيشتر در امريكا ميديدم


    جناب کیمیایی چندی پیش در یک مصاحبه گفته بود که بهروز وثوقی همیشه اصرار داشت که اسم "او" در ابتدای تیتراژ فیلم ها باشد.
    وثوقی: طبيعتا زماني كه من با اقاي كيميايي شروع بكار كردم اسم معروفي داشتم و ياد ندارم كه هيچ تهيه كننده اي حاضر بود كه اسم من در رديف اول نوشته نشود چون تجارت را هم در نظر ميگرفتند و اصولا من در قرارداد ذكر ميكردم در مورد نوشتن نام در رديف اول، وگر نه كار نميكردم


    [​IMG]
    شما و اقاي كيميايي خالق شاهكارهايي بينظيري همچون قيصر , داش آكل , خاك و گوزنها بوديد ايا اگر به ايران بازگشتيد اين تيم طلايي دوباره با هم فيلم خواهند ساخت؟

    وثوقی: در مورد همكاري دوباره فكر نميكنم

    .چندی پیش آقای کیمیایی سفری به آمریکا داشتند، ايا باهم ملاقاتي داشتيد؟

    وثوقی: نه خير ، ایشان را نديدم


    .آیا در فیلم هایی که بازی می کردید، سانسوری هم از سوی حکومت شاه صورت می گرفت، فکر می کنم برای خیلی از فیلمها از جمله گوزن ها سانسور زیادی صورت گرفته است.
    وثوقی: بله همينطور است


    بازگردیم به "قیصر"، تصور می کنم فیلم «قیصر» اثری بود که جامعه را به تکاپو داشت و فکر می کنم، از آنجا بود که اسم بهروز وثوقی به عنوان یک بازیگر مطرح سینما، به گوش می رسید، واکنش مردم به فیلم "قیصر" چه بود ؟ در مجموع كدام يك از فيلمهاي شمابا استقبال زيادي رو برو شد و پرفروشترينها بودند؟

    وثوقی: قيصر بدليل اينكه نقطه ضعف اجتماعي بود مورد استقبال مردم قرار گرفت و بعد از آن هم بيشتر فيلمهاي من از فروش خوبي برخوردار بودند

    [​IMG]
    .
    تصور می کنم که حضرتعالی برای بازی در گوزن ها و آن نقش، کارهای متفاوتی کردید؟
    وثوقی: خوب هر بازيگري براي رسيدن به نقشي بايد تلاش زيادي بكند و من هم همين همينكار را كردم.

    گوزن ها، قطعا یکی از بهترین فیلم های شما محسوب می شود،چه شد که این فیلم توقیف شد؟
    داستان از ابتدا شکل سیاسی داشت. به همان شکل بازی شد که نوشته شده بود. هیات سانسور وقت، ایراد خاصی ندیدند د ولی بعدا که مردم دیدند و تفسیر خاصی کردند، فیلم توقیف شد. اگر دقت کرده باشید، همه کارهای من با هم فرق دارد .این هم یکی ازکارهای من بود که با کارهای دیگر من متقاوت بود از آنجا که هر بازیگر سعی می کند کارهای متفاوتی انجام دهد. من هم می خواستم کارهای غیرمتعارف بکنم. تنها گوزنها نبود که از نظر کار بازیگری غیرمتعارف بود. گوزنها کاربسیار بسیار مشکلی بود ، اگر دراین فیلم موفق نمی شدم، سابقه ام حرفه ای به هم می خورد و تلاشم این بود که موفق بشوم . به همین خاطر شش تا هشت ماه طول کشید تا خودم را به آن نفش نزدیک کنم....


    بسياري از كارهاي شما به عنوان شاهكارهاي تاريخ سينماي ايران ثبت شد سوته دلان" هم یکی از بازی های درخشان شماست، این را قبول دارید؟
    وثوقی: عنوان شاهكار براي فيلمهاي من را نميدانم براي من قضاوت مردم در درجه اول قرار دارد


    [​IMG]

    . سعید راد در گفت و گویی از اختلاف نظر تخصصی با شما سخن گفته، اومی گوید: با بهروز وثوقى اختلاف نظر داشتم. او معتقد بود كه بازيگر، ابتدا به ساكن يك چيزهايى در درونش هست كه آن را به نقش محوله اضافه مى كند. من مخالف بودم و مى گفتم كاراكتر را مولف خلق مى كند و بازيگر بايد به عنوان يك عامل ابزارى و اجرايى، با درگيرى حسى با آن نقش، در اختيار كارگردان باشدايا ميتوانيم خلاصه موفقتر بودن شما در اثر هايي كه خلق كرديدرا در اين اختلاف تفكر خلاصه كنيم؟.

    وثوقی: با سعيد راد رابطه نزديكي نداشتم و نميدانم راجع به چه موضوع صحبت كردند اما معتقدم هر بازيگري براي رسيدن به نقشهايش راهها و سليقه اي بخصوص پيدا ميكند.

    اقاي سعید راد توی بخش دیگری از مصاحبه می گوید: منكر استعداد بهروز وثوقى نيستم، اما واقعاً اگر كيميايى نبود، او چه وضعيتى داشت؟، نظر شما در این مورد چیست؟

    وثوقی: :اين اقاي سعيد راد از خودشان نپرسيدند كه اگر بهروز وثوقي نبود انوقت قيصر چه وضعيتي پيدا ميكرد

    یکی از انتقاداتی که به شما هست این است که شما در اوج کارتان رفتید و «ليلى و مجنون» يا «ممل آمريكايى» و «ماه عسل» و «بت شكن را بازی کردید، آیا این کار دلیلی داشت؟

    وثوقی: من اجبارا بايد فيلمهايي تجارتي را هم بازي ميكردم كه تهيه كننده از نظر مالي تامين شود كه بتواند فيلم درست تري را سرمايه گذاري كند.

    یکی از خوانندگان پرسیده ايا فيلم اخراجی ها را دیده اید؟
    ج:نه متاسفانه


    بعضي از اثارهاي نمايشي اثرهاي سوء فرهنگي در جامعه ها داشته و دارد، از جمله بنا به امار بعد از پخش فيلم قيصر 10 ميليون جفت كفش به علت خواباندن پاشنه يكسال زودتر ازموعد عمر كرده و دور انداخته شده اين پديده تا كنون نيز ادامه دارد. بسیاری این مسئله را تاثير سوء فيلمهاي از نوع قيصر ميدانند ، نظر شما چيست؟

    وثوقی: راجع به خواباندن پاشنه كفش و ميليون جفت زباد خبري ندارم اين يكي از عادتهاي اين نوع نقشها بود و من هم اجرا كردم. فيلمهاي من اثار مثبت هم داشته مثلا بعد از نمايش گوزنها نامه های فراوانی به دستم رسید كه در آن مادر ، برادر، يدر و خواهر معتادين از من تشكر ميكردند چرا كه عزیزانشان را در فيلم ديدند و تصميم به ترك گرفتند.

    با کدام یک از بازیگران سینمای پیش از انقلاب رابطه دارید؟ آیا خبری از اقاي ملک مطیعی داريد؟
    وثوقی: بله ازاقاي ناصر ملك مطيعي خبر دارم ايشان را هم دوست دارم و هم در ارتباط هستم اقاي مشايخي هم همينطور .


    [​IMG]
    .از هنرپيشگان و كارگردانان مشهور هالي وود كدام يك مورد علاقه شما بود و هست و با كدام دوستي داريد؟

    وثوقی :رابرت دنيرو را ميپسندم و دوستي بسيار نزديكي با زنده ياد آنتوني كويين داشتم

    .گفته ميشود شما نتوانستيد به راحتي خود را با جامعه هنري خارج از كشور از جمله هالي وود وفق دهيد و در گفتگوهايي كه قبلا شما داشتيد اينطور به نظر ميرسد بر خلاف بسياري از هنرمندان ايراني هاليوود از پذيرفتن نقشهايي منفي تا انجا كه ميشده خودداري كرديد و كلا فرموديد نقشهاي پيشنهادي در شان شما نبوده ? با فرض جدا دانستن يهود از صهيونيست ها به نظر شما تا چه حد فرضيه هاليوود در خدمت صهيونيستها صحت دارد

    وثوقی: آن اوايل از من خواستند كه خودم را اسراييلي معرفي كنم و حتي اسم بروس واساي را هم برايم انتخاب كرده بودند بهشان به صراحت گفتم من ايرانيم و به ان افتخار ميكنم و كار را با اين شرط ارزاني خودشان كردم و اين درست كه تا اندازه زيادي رابطه جاي ضابطه و مستعدين را در هاليوود گرفته و اين جايگزيني ها و كنارگذاري شايسته سالاري چيزي جديد و فقط مختص به هاليوود و اين نقطه از دنيا نيست. اينطور به نظر مي آيد از هنرمندان ايراني علارقم استعدادهاي استثنايي كه دارند زيركانه در بيشتر موارد نقشهاي ضد ايراني و نقش تروريستها و نوعا منفي به انها داده ميشود و تا انجا كه ممكن است رولهاي مثبت به انها داده نميشود. چيزي كه من را بسيار خوشحال ميكند اين جوانهاي پر استعداد و خلاقي كه ازدانشگاه ها پا به اين عرصه ميگذارند چه در ايران و چه در اينجا. اميدوارم روزي برسد ايرانيها در هالي وود به جايگاه والايي ارتقا پيدا كنند كه حتما پيداخواهند كرد. در مجموع من كاري بكار كسي ندارم و نميدانم ديگران چه ميكنند ولي ميدانم كه من بايد كار را دوست داشته باشم و انتخاب كنم حالا اگر سالها طول بكشد

    [​IMG]
    در گفت و گویی که چندی پیش با سینما دوستان سان فرنسیکو داشتید گفتید که در زمان حکومت شاه، به دلیل برخی آثارم از جمله "گوزن ها" مورد آزار و اذیت قرار گرفتید و حتی گفتید که به ساواک احضار شدید. ماجرا چه بود؟
    وثوقی:ما برای فیلم گوزنها، مجبور به تغییر کامل 30 دقیقه از فیلم شدیم.این فیلم ابتدا نامش «تیرباران» بود، اما دستور آمد که باید نامش عوض شود.یک مسئله دیگر هم بود که می گفتند، «چرا در «گوزن ها» برای یک دزد این همه پاسبان می آید؟» البته ما هم پاسپانها را کم کردیم.



    برای همین فیلم، یک روز یک اقایی به من زنگ زد ، آدرس داد و گفت، فردا ساعت 8 صبح بیا در خانه ای در خیابان گلستان.من به آنجا رفتم، یک نفر در انجا بود.مرا در اتاقی برد که فقط یک صندلی داشت.به من گفت اینجا بنشین الان کسی که با شما کار دارد، پیدایش می شود.اما فرد مورد نظر تا ساعت 4 بعد از ظهر نیامد و من عصبانی شدم و گفتم آقا ما کاروزندگی داریم، اما او گفت: این اقا جلسه داشته و دارد می آید.

    فرد مذکور بالاخره در ساعت6.7 آمد.یک آدم بسیار لاغر و نحیفی بود.اولین سوالش از من این بود که چرا در این فیلم بازی کرده اید؟گفتم دلیل خاصی ندارد من فیلمهایی با موضوع متفاوت را بازی می کنم.او گفت : اگر در فیلمی تفنگ به تو بدهند و بگویند شاه را بکش تو می کشی؟ گفتم اگر موضوع متفاوت و خوبی داشته باشد بله این کار را می کنم.او گفت، نه خیر، اشتباه می کنی!

    آن فرد به من گفت، ما برای شما احترام قائلیم ، اما این کارها را نکن.مثلاً یکی از یک میلیون کاری که می توانیم بکنیم آن است که ساعت 12 شب با کامیون روی ماشینت برویم و بکشیمت.شیشه ی مشروبی هم در ماشینت می گذاریم که روزنامه ها و مردم بگویند، بازیگر خوب سینما در حالت مستی رانندگی کرد و مرد.آنروز گذشت، اما من تا 8 ماه بعد از آن قضیه، هر وقت کامیونی در پشت سرم می دیدم، آنقدر گاز می دادم و کوچه پس کوچه می رفتم که خطر از بین برود.

    [​IMG]

    آیا پیش از این قضیه و یا پس از آن هم، چنین مزاحمت هایی بود؟
    وثوقی: نه فيلمها روال ساده تري بخود گرفت و بيشتر خانوادگي و كمتر سياسي شده بودند

  18. آفلاین

    MaMaD داره خودمونی میشه!

    • ,,, "م" مثل محمد !
    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 24, 2010
    ارسال ها:
    16,686
    تشکر شده:
    496
    امتیاز:
    83
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    Web Developer
    محل سکونت:
    Ramsar
    وب سایت:
    [FONT=arial, helvetica, sans-serif] مونیکا بلوچی قرار است در فیلم بعدی «بهمن قبادی» به نام «Rhinos Season» بازی کند.[/FONT] [FONT=arial, helvetica, sans-serif] فیلم قبلی بهمن قبادی «کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد» نام داشت ، مونیکا بلوچی این فیلم را فیلمی سیاسی دانست که به جنگ در عراق می پردازد ، ظاهرا فیلم داستان عاشقانه ای نیز دارد و او در نقش زنی ایرانی ظاهر می شود.[/FONT]
    [FONT=arial, helvetica, sans-serif] فیلمبرداری فیلم چند ماهی است که در ترکیه آغاز شده است ، جالب است بدانید که همبازی مونیکا در این فیلم بازیگر قبل از انقلاب بهروز وثوقی است و احتمال حضور آرش خواننده نیز در فیلم وجود دارد ، تهیه کننده فیلم نیز اهل ترکیه و Menderes Demir نام دارد.[/FONT]
    [FONT=arial, helvetica, sans-serif]شهرتش بر هیچ کس مجهول نیست[/FONT]​
    هیچ اکتور بر تر از آن غول نیست
    هست بهروز وثوقی آن بزرگ
    این حقیقت هست و هرگز گول نیست
    شعر از : دوست عزیزم طیفور
  19. آفلاین

    MaMaD داره خودمونی میشه!

    • ,,, "م" مثل محمد !
    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 24, 2010
    ارسال ها:
    16,686
    تشکر شده:
    496
    امتیاز:
    83
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    Web Developer
    محل سکونت:
    Ramsar
    وب سایت:
    گفتگوی با بهروز وثوقی درباره غربت و مسافرت نوروزی او به دبی برای اجرای نمایش از ماهواره با عشق

    در اول کتابش نوشته زندگی نامه من، نامه من به شماست. مانند نامه یک دوست به دوستان خود. نامه ای به وطن که سال هاست از دامن پر مهرش دور افتاده ولی آن را همیشه در عطر گل های گلخانه خاطرات زندگی اش را حس می کند. او ستاره بزرگ سینمایی است که به صورت سیاه و سفید در خاطرات باقی مانده و هرگز فراموش نمی شود.
    اول بار به بهانه چاپ ویژه نامه ای از لوکیشن فیلم های قدیمی با او تماس گرفتم که خاطرات زیادی از بازارچه نواب (محل ساخت قیصر)، خیابان خانقاه (گوزنها)، خیابان ظهیرالاسلام (ممل آمریکایی)، جاده چالوس (همسفر)، که برایم تعریف کرد. بعد از چاپ ویژه نامه عکس ها را برایش فرستادم همان روزها طی تماسی که با هم صحبت می کردیم درباره عکس ها پرسیدم، جواب داد با دیدن عکس ها و وضعیت امروزشان که لوکیشن فیلم های قدیمی بودند دچار بغض شدم و گریه امان نداد. انگار تو قصد نابودی مرا داری. حق دارد آدمی در غربت با یادها و خاطره ها نفش بکشد، چه برسد به این که تصاویر آن خاطرات گم شده در غبار، پیش رویش بگذاری. تمام بچه های امروز محل امام زاده یحیی و زیر بازارچه نواب با خاطرات قیصر زندگی می کنند.
    بهروز وثوقی

    راجع به کتاب خاطرات پرسیدم و این که این کتاب را نمی توان به عنوان کتاب خاطرات بهروز وثوقی قبول کرد. این بیشتر فرهنگ فیلم های بهروز وثوقی است تا خاطرات. می گوید که تلاش خودمان را کردیم، اگر چه با حرف تو موافقم انشاالله سری بعد، ولی توجه داشته باش که همین کتاب را اجازه ندادند در ایران چاپ شود تا دوستداران و علاقه مندان به سینما آن را بخوانند.می گویم آقای چنگیز جلیلوند از شما دلگیر بود که چرا نامی از او در کتاب خاطرات نیامده. (البته حق با جلیلوند بود چون در اکثر فیلم های بهروز به جای او حرف زده) می گوید، وقتی در غربت که افتادیم به دیدنش هم رفتم ولی از یک چیزی ناراحت شدم. او همیشه به جای من بر فیلم ها حرف می زند و به قول خودش برای من کاراکتر خاصی ایجاد و دوبله می کرد. در حالی که خود من هم دوبلور بودم. بعدها متوجه شدم او همین کاراکتر و حرف زدن را به جای هنرپیشه های دیگری هم دوبله می کند که سری کاری محسوب می شود و به قول معروف دوبله اختصاصی نیست. سر همین مسائل این دلگیری ها وجود دارد، با این حال او هنوز دوست عزیز من است.
    از کنسرت های گوگوش در آمریکا جویا می شوم و این که تمام هنرمندان و چهره ها در این کنسرت ها حاضر شدند ولی بهروز وثوقی به هیچ کدام از این کنسرت ها نرفت، جواب داد: هر خواننده ای که کنسرت می دهد، آن فضا متعلق به اوست. یادم هست یک شب در کنسرت ابی حاضر بودم وقتی او اعلام کرد که من در سالن هستم، فضا بهم ریخت و همه می خواستند با من عکس بگیرند به این خاطر هست کمتر در کنسرت ها شرکت می کنم. البته بگویم که کنسرت های دوستان خوبم را خواهم رفت.
    در حین این صحبت ها بهروز وثوقی از تهران و ایران می پرسد و می گوید دلم برای تهران و ایران تنگ شده. یاد خاطره ای از فیلم قیصر افتاده و می گوید: یادم هست آن حمام نواب یک جای مخروبه و بلا استفاده بود، یک ماه طول کشید تا آن را برای فیلم برداری آماده کردند. علاوه بر دوش، خزینه هم داشت و من تا به حال حمام خزینه دار ندیده بودم. یک شب بچه های گروه آن را پر از آب کردند و ما در خزینه حمام کردیم. از این دست خاطرات زیاد است، یا همان فیلم رضا موتوری، آن دیوانه خانه و آن خانه بزرگ یک جا بود و اینجا هم خانه سرایداری را تبدیل به آن دیوانه خانه کردیم که برای فیلم استفاده شد. او از خاطرات می گوید و از حال و هوای تهران می پرسد من مانده ام چه بگویم ولی امیدواری می دهم که به این زودی ها دیدارها تازه می شوند.
    حرف را به فیلم هایش می کشانم و این که امروز چه نظری راجع به آنها دارد، می گوید: مردم تمام فیلم های مرا دیده اند و مردم بهترین داور برای آثار من هستند. آثاری به نام قیصر، داش آکل و گوزنها که به این شخصیت ها جان داده اند. حالا تصور کنید اگر بهروز وثوقی در این فیلم ها نبود چه می شد.
    در میان این اشاره نظر مردم ادامه می دهد هنوز با مردم خوب کشورم از طریق ایمیل، نامه و تماس دارم و تمام نظرات آنها را در مورد فیلم هایم از زبان آنها می شنوم.
    اشاره می کنم که امروز بعضی از آن فیلم ها کپی شده و دوباره ساخته می شوند، می گوید: این که این روزها فیلم های جدید را از روی فیلم های قدیمی کپی می کنند و می سازند، فیلم های ضعیفی است و دارای چارچوب ممکن نیست. فیلم هایی که حتی قابلیت ۲ بار دیده شدن را هم ندارند. آن زمان تمام فیلم ها از روی شناخت، آگاهی و بیشتر رفاقتی ساخته می شد، فیلم هایی که از دل و جان در آنها کار می کردیم.
    یادم هست برای فیلمی به دزفول رفته بودیم (فرار از تله)، من به عنوان بازیگر دوربین را روی کولم می گذاشتم و با توجه به مقعیت جغرافیایی دزفول که کوه پایه ای است تا آن بالا می بردم، با این شرایط آن فیلم ها ساخته می شد.
    درباره رابطه اش با دوستان قدیمی اش می پرسم. از دست دوستان دوبلورش و بعضی از هنرمندان شاکی است که هیچ کدام از آنها مانند منوچهر اسماعیلی و منوچهر والی زاده که ادعای رفاقت هم دارند در این ۳۰ سال یادی از رفاقت های گذشته نمی کنند و نامی از او نمی برند. که اتفاقا اولش در دوبله با آنها همراه بودم و بعد وارد سینما شدم. اگر چه باید یادی از مهدی مصیبی سیرا فیلم کنم. یک روزگاری هوای او را خیلی داشتیم و بارها هنگام بدهی و ورشکستگی اش کمکش می کردیم. مثل فیلم دشنه که با تمام هنرپیشه ها قرار گذاشتیم بعد از پایان کار دستمزد بگیریم. یا فیلم همسفر مسعود اسداللهی را پیش او بردیم و قرار داد بست آن وقت این آقای مصیبی می آید بعد از انقلاب رایت تمام فیلم هایش را با قیمیت کمی به مرتضوی می دهد خوب اینها را باید اول به ما پیشنهاد می داد. به هر حال فیلم های من بود و طبیعتا من خودم دنبال آنها بودم. به هر حال از این مسائل زیاد است.
    یا مثلا مصاحبه ای از جمشید مشایخی را در شبکه جام جم ایران دیدم برایم عجیب بود که طی تعریف کارنامه کارهایش فقط به سوته دلان و علی حاتمی اشاره کوچک کرد و هیچ حرفی از همکاری هایش با من نگفت در حالی که طی تماس ها و ارتباط هایی که با هم داریم همیشه افسوس گذشته ها را می خورد و می گوید ای کاش شرایطی ایجاد شود برای یک بار هم که شده دوباره در یک فیلم با هم باشیم، انگار معذوریت داشت از من بگوید.
    نظر بهروز را در مورد هنرمندان امروز ایران جویا می شوم به بازی خسرو شکیبایی و پرویز پرستویی اشاره می کنم و با بردن این نام ها یاد آور می شود سینمای امروز ایران را هم دنبال می کنم من ۳۰ سال است که اینجا زندگی می کنم. داخل هیچ دسته بندی نشده ام و به کسی هم فحش نداده ام، خوصله این کارها را نداشته ام ولی در این مدت هم کسی سراغ ما را نگرفت که اینجا چه کار می کنم. از عشق خود به سینما دور افتاده ام، هیچ امیدی هم به سینمای اینجا نداشته ام. اینجا خودشان چیزی نزدیک به ۱۵۰ هزار بازیگر دارند و برای کارهایشان از بازیگران چشم آبی خود استفاده می کنند و به غیره و غریبه راه نمی دهند، پیشنهادی هم اگر باشد ضد کشورت است که نمی توانی قبول کنی. آن وقت با این موارد نمی توانم به ایران بیایم و کتابم هم در ایران چاپ نمی شود. من دیگر در فکر ایران نیستم (بهروز وثوقی دچار احساسات شدید شده و بغض گلویش را گرفته و همان دردی که ما را هم مبتلا می کند) سکوتی سنگین برای لحظه ای حاکم می شود. مانده ام او چه کار کرده، چه گناهی مرتکب شده که چنین تاوان می دهد. آیا در این سرزمین پهناور جایی برای یک آدم نیست، آدمی که اهل همین جاست. هر ثانیه اش بی فکر ایران نیست، در غربت مانده، او جای چه کسی را تنگ می کند، مگر او اسطوره نیست، مگر نه او قیصر مردانگی بود و سید گوزنها که با هر بازی قیامتی در خاطره ها کرده. درباره کتاب خاطرات هم می گوید: اگر چه کامل نیست و کار دارد، ولی نیز به چاپ دوم رسیده و با کمی تغییر و تحول چاپ خواهد شد.

    بهروز وثوقی

    صحبت را از هنرمندان به اجرای از ماهواره با عشق و اجرای نوروزی آن در دبی می کشانم و می گویم چه شد که تصمیم گرفتید عید امسال در دبی باشید، جواب می دهد به هر حال دلم برای ایران و هموطنانم تنگ شده. انگار دیگر آن سرزمین را نمی بینم و از ما دیگر گذشت. سر همین تصمیم گرفتم برای دیدار با هموطنانم به دبی بیایم. یادمه سال گذشته به هنگام زمستان با همین نمایش به دبی آمدیم، همان جا جوانی را دیدم که سربازی نرفته و پایان خدمت نداشت، سند خانه پدری اش را گرو گذاشته و پاسپورت گرفته بود تا به دیدن من بیاید با این مسائل من چطور می توانم قید هموطنانم را بزنم.
    شاید خیلی ها بگویند که بهروز به خاطر پول تن به این کار داده، خوب در جواب آنها باید بگویم که من اگر به خاطر پول بود پیشنهاد بازی در فیلم های ضد ایرانی را که در این جا ساخته می شد را قبول می کردم. مثلا همان فیلم بر بال عقاب ها که برت لنکستر در آن بازی می کرد. می دانید از بابت این فیلم ها چه پیشنهاد مالی می دادند ولی چون ضد ایرانی بود قبول نکردم. یا همین اخیرا فیلمی درباره سنگسار در ایران که پیشنهاد مالی شان عالی بود و باز هم به خاطر مردم خوب کشورم قبول نکردم چون هیچ وقت نمی توانم در یک فیلم ضد ایرانی بازی کنم و چهره کشورم را بد نشان دهم. یادت نرود این مردم درست است که مرا دوست دارند ولی مسئولیت بزرگی را هم روی شانه من گذاشته اند و من باید به خوبی از آن محافظت کنم. حالا با توجه به این مسائل و سی سال غربت و مصادره اموالم با دست خالی در این جا گرفتار آمده ام و زندگی باید بچرخد. از این بابت در این گونه نمایش ها با دیگر هنرمندان ایرانی همکاری می کنم. @};-
  20. آفلاین

    MaMaD داره خودمونی میشه!

    • ,,, "م" مثل محمد !
    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 24, 2010
    ارسال ها:
    16,686
    تشکر شده:
    496
    امتیاز:
    83
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    Web Developer
    محل سکونت:
    Ramsar
    وب سایت:
    عروس دریا

    كارگردان : آرمان

    فيلمنامه : عباس پهلوان ، آرمان

    فيلمبردار : احمد شيرازي

    تدوين : احمد شيرازي

    موسيقي : مارال

    طراح صحنه : ولي ا... خاكدان

    تهيه كننده : آرمان

    عكاس : اصغربيچاره

    پخش : گپي چند

    تيترا‍ژ : هاردي تابلوساز

    محصول : ايران فيلم

    صداگذاري : وارطان چاپاريان

    ميكس : وارطان چاپاريان

    لابراتوار : خسرو مرادي

    استوديوي صداگذاري : ايران فيلم

    آواز : ويگن

    شعر : پرويز وكيلي

    چاپ : خسرو مرادي


    بازيگران :


    بهروز وثوقي

    آرمان ، فروزان ، ويگن ، ايران دفتري

    منصور سپهر نيا ، ابراهيم طهماسبي ، هوشنگ اوج


    ساير اطلاعات :

    ديالوگ : عباس پهلوان

    خلاصه فیلم :

    مريم و حبيب به هم علاقه دارند و اكبر نيز به مريم علاقه مند است

    و او را از پدرش رجب خواستگاري ميكند . چنگيز ، كه صيادان

    بسياري براي او كار مي كنند ، رجب را تهديد مي كند كه با

    قايق موتوري به صيد نرود و براي او كار كند .

    رجب براي تهيه جهيزيه دخترش پانزده هزار تومان از چنگيز

    طلب ميكند كه سال ها پيش به پدر چنگيز قرض داده است .

    چنگيز افرادش را وا مي دارد كه رجب را تنبيه كنند .

    شبي كه حبيب و رجب به دريا رفته اند دريا طوفاني ميشود

    و مريم به كلبه ساحلي ميرود تا با فانوس به آنها علامت بدهد .

    چنگيز با استفاده از تاريكي شب مريم را گرفتار و به او تجاوز مي كند .

    رجب قايقش را ميفروشد تا جهيزيه مريم را تهيه كند .

    اما چنگيز روز عروسي شايع مي كند كه حبيب مريم را

    بي سيرت كرده است . مراسم عروسي مريم و اكبر به هم ميخورد

    و مريم از خانه مي گريزد تا خود را در دريا غرق كند .

    حبيب او را نجات سراغ چنگيز ميرود و با او گلاويز مي شود

    و هر دو در مرداب فرو ميرود . @};-
موضوعات مشابه با: ••• بــــــهروز
انجمن عنوان تاریخ
سینما,تئاتر و تلویزیون ••• بی بی قصه های مجید درگذشت ••• ‏Mar 24, 2012