1. اطلاعات ما نشان میدهد که شما عضو انجمن نیستید، لطفا برای استفاده کامل از انجمن ثبت نام کنید یا وارد انجمن شوید.
  2. 1- لطفا اول ایمیل تان .www نگذارید !
    2-بعد از ثبت نام,ایمیلی برای شما ارسال خواهد شد, که باید بر روی لینک داده شده کلیک نمایید تا اکانت شما فعال شود.

نقش روشنفکران در انقلاب مشروطه

شروع موضوع توسط !!@Nima ‏Dec 1, 2010 در انجمن تاریخ و باستان شناسی

  1. !!@Nima
    آفلاین

    !!@Nima دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Jul 27, 2010
    ارسال ها:
    1,039
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    محل سکونت:
    karaj
    [​IMG]


    انقلاب مشروطه مهمترين تحول اجتماعي در ايران در آغاز قرن بيستم است و از مهمترين انقلابهاي اجتماعي خاورميانه محسوب مي‌شود. و به گونه‌اي محور تحولات اجتماعي ايران، در اواخر عصر قاجاريه و بعضاً پهلوي و همچنين تأثيرگذار در جنبشهاي ضد استعماري جهان به ويژه آسيا به خصوص در هندوستان و افغانستان (پاولويچ، 1330 ش ـ1951م:82ـ81) ذكر شده است. اين انقلاب همانند انقلابهاي روسيه، چين و مكزيك جزئي از نهضت جهاني انقلابات در اوايل قرن بيستم نيز به شمار مي‌آيد.
    با توجه به اهميت اين انقلاب و ميزان تاثيرگذاري آن درتحولات بعدي جامعه ايران در ابعاد مختلف سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فكري ـ فرهنگي بررسي و شناخت نقش عوامل مؤثر در شكل گيري آن ضروري مي باشد و در اين ميان پر واضح است كه نيروهاي اجتماعي نقشي تعيين‌كننده در روند انقلاب مشروطه داشته‌اند.



    در بررسيهايي كه در رابطه با نقش نيروهاي اجتماعي مؤثر در انقلاب مشروطيت انجام شده اظهارنظرهاي متفاوتي وجود دارد :

    برخي صاحب نظران غربي چون سايكس نقش روشنفكران را در انقلاب مشروطه برجسته مي دانند. ماركسيستهاي اصول گراي ايراني و روسي در تفسيرهايشان انقلاب مشروطيت را انقلاب بورژواي معرفي نموده‌اند كه توسط طبقه بازرگانان كه طبقات زميندار و قدرتهاي خارجي را سد راه دموكراسي مورد نظر خويش مي‌ديدند رهبري شدند. (فوران،1377: 329)

    برعكس اين جماعت مورخان ايراني مثل كسروي و ناظم الاسلام كرماني در آثارشان بر نقش انديشه‌ها به ويژه مفاهيم غربي در مشروطه خواهي و قانون اساسي و ناسيو ناليسم تأكيد مي‌كنند و تاريخنگاراني مثل كدي و لمبتون كه در مقوله تحليل ماركسيستي قرار نمي گيرند معتقد به اتحاد طبقاتي در انقلاب مشروطه اند.

    ديدگاه آبراهاميان كه به بينش ماركسيستي نزديكتر است از «دو طبقه متوسط» به عنوان نيروهاي اجتماعي مؤثر در انقلاب مشروطه نام برده است كه يكي از اين دو شامل بازاريان سنتي، بازرگانان، پيشه وران و روحانيون مي‌شدند و اينها «طبقه متوسط متمكن» را تشكيل مي دادند و ديگري را روشنفكران جديد تشكيل مي دادند كه به اعتقاد وي طبقه اول بيش از طبقه دوم قدرت و نفوذ داشتند. (فوران،1377 :61)
    برخي نيز رهبري جنبش مشروطيت را در عهده علماي تهران و در رأس آن آيت الله سيد محمد طباطبايي و سيد عبدالله بهبهاني دانسته‌اند.

    جريان روشنفكري در ايران عمدتاً متأثر از پيشرفتهاي دنياي غرب بوده است و عوامل متعددي در شكل‌گيري و تداوم آن مؤثر بوده است. روشنفكران اين عصر غالباً به ميزاني كه به غرب روي كرده بودند از مذهب روي گردانده بودند و به قولي آنها تحت تأثير مشروطه‌خواهي، ناسيو ناليسم و سكولاريسم؛ گذشته را رد مي‌كردند و حال را زير سؤال مي‌بردند و در جستجوي نگرش نويني نسبت به آينده بودند. (آبراهاميان، 1379 :103)


    روشنفکران
    در مصداق روشنفكر تعاريف مختلف است. ريچارد كاتم مي نويسد روشنفكر در ايران به كسي گفته مي شود كه تحصيلات عالي داشته باشد و تمامي طبقه‌ صاحبان مشاغل تخصصي را شامل مي‌گردد.

    روشنفكران به لحاظ وابستگي سياسي به دو گروه وابسته و غير وابسته تقسيم مي‌شوند. همچنين بخش روشنفكري در خدمت سلطنت طلبان مستبد را عده اي از مقامهاي عاليرتبه دولتي تشكيل مي دادند. آنها از لحاظ خانوادگي، فرهنگي و خدمت شغلي به دربار وابسته بودند. از اينها نيز عده اي در حزب محافظه‌كار و بعضي در مجلس و كابينه بودند. شاهزاده عبدالحسين ميرزا تحصيلكرده اروپا و بزرگ خاندان اشرافي فرمانفرما و داماد مظفرالدين شاه يكي از افراد اين دسته بود. او در دوران تصدي حكومت كرمان در سال 1285ـ1286 كمك ارزشمندي به مشروطيت كرده بود. (آبراهاميان ، 1379 : 32) عده اي ديگر از روشنفكران، كه هوادار و پشتيبان انقلاب مشروطه بودند.

    به طور كلي جريان روشنفكري، در روزنامه‌‌ها در نقش سردبير و روزنامه ‌نگار، شاعر و مترجم، استاد، معلم و صاحبان مشاغل تخصصي (پزشكان و مهندسان) و بعضي از اعضاي ديوانسالاري به انحاء مختلف به انقلاب كمك كردند. بخش اعظم متعلق به اين گروهها صميمانه از انقلاب جانبداري مي‌نمودند و بيشتر انديشه‌هاي راهبر و پيشرو و نيز تاْمين كادرهاي مشروطيت از همين گروهها بود. روشنفكراني چون صنيع‌الدوله و برادرانش در تدوين نظامنامه‌ي مجلس و ايفاي نقش نمايندگي و درصدي كمتر در نخستين كابينه‌هاي مشروطيت، نقش ابزاري تعيين‌كننده داشتند. در خصوص وزن گروه روشنفكري اظهارات مختلفي است از نظر كسروي، ناظم‌الاسلام، ملك‌زاده و غربياني مثل سايكس كه در برداشتهاي آنها تأكيد بر نقش انديشه شده نقش روشنفكران برجسته‌تر نشان داده شده است. برخي هم چون فوران آنها را از طبقه خرده بورژوا مي‌دانند كه نقش فعالي در رهبريت جنبش در كنار روحانيون داشته اند. (فوران، 1377 : 329)

    برخي چون ريچارد كاتم نقش اين گروه را ناچيزتر از دو گروه ديگر يعني روحانيون و بازرگانان مي‌دانند، وي معتقد است سنت عدم مشاركت در سياست مانع از آن شد تا در انقلاب نقش مهم‌تري ايفا كنند. (ريچارد كاتم، 1371 :40- 39)

    گفتني است در اينكه نفس حركت روشنفكران و طرح شعار و خواست قانون، آزادي و مساوات بسيار مهم و مثبت در انقلاب مشروطيت بوده است، شكي نيست اما نمي توان اين نكته را هم ناديده گرفت كه بسياري از اين روشنفكران خود از شناخت عميقي نسبت به آنچه مي‌خواستند برخوردار نبودند و يا در بسياري از موارد منافع شخصي را بر منا فع ملي ترجيح مي‌دادند.


  2. anoosh
    آفلاین

    anoosh داره خودمونی میشه!

    • سن 113 :yoho:yoho:yoho
    تاریخ عضویت:
    ‏May 15, 2009
    ارسال ها:
    5,398
    تشکر شده:
    110
    امتیاز:
    48
    شغل :
    همکار بابام
    محل سکونت:
    رویان مازندران
    تقی زاده ، سیّدحسن ، از رهبران انقلاب مشروطیت ایران ، از رجال سیاسی بحث انگیز معاصر و از شخصیتهای علمی ـ فرهنگی . او در زمرة کسانی است که جمعی بشدت هوادار و موافق ، و جمعی بغایت مخالف دارد، و مادام که همة اسناد در بارة وی انتشار نیافته و نقّادی تاریخی نشده است ، در خصوص خفایایی از زندگی او، بویژه جنبه هایی که با منافع و مصالح کشور ربط مستقیم دارد، سخن قاطعی نمی توان گفت . منابع بسیار زیادی که به کوشش ایرج افشار ( رجوع کنید به منابع مقاله ) در باره اش انتشار یافته است ، و نیز انتشار زندگینامة خودنوشت او ( زندگی طوفانی ) و دیگر یادداشتهای پراکنده در باب گوشه هایی از زندگی وی ، از جهات بسیاری روشنگر است ، اما جنبه هایی از زندگی سیاسی او هنوز هم ناشناخته ، کم شناخته و در معرض مجادلات سیاسی است . زندگی طولانی او بسیار پرنوسان است ، بگونه ای که می توان از چند تقی زادة متمایز سخن گفت : تقی زادة جوان ، آرمان گرا، انقلابی و اصلاحگر؛ تقی زادة محتاط ، محافظه کار، سازشکار و گاه حتی فرمانبردار دولت و مطیع قدرتهای وقت ؛ و تقی زادة عالم ، فاضل ، محقق و متتبعِ بی طرف و دقیق النظر.

    زندگی و فعالیتهای سیاسی . سیدحسن تقی زاده در آخر رمضان 1295 در خانواده ای روحانی در تبریز به دنیا آمد. پدرش سیدتقی (متوفی 1314) امام جماعت مسجد بازارچه در محلة خیابان تبریز و مکتبدار، مردی عالم و زاهد، و از شاگردان شیخ مرتضی انصاری در حوزة نجف بود (تقی زاده ، 1349 ش الف ، ص 288؛ همو، 1372 ش ، ص 15ـ20).

    سیدحسن از چهارسالگی ، و به هدایت پدر، خواندن قرآن کریم را آغاز و در پنج سالگی آن را ختم کرد. از هشت سالگی تحصیل مقدمات عربی و از چهارده سالگی تحصیل علوم عقلی ، ریاضیات و نجوم و هیئت را شروع کرد (همو،1349ش الف ، ص 289). در حکمت قدیم ، طبّ جدید، علم تشریح و هیئت جدید درس خواند. در مدرسة امریکاییها با روشهای جدید غربی در

    تدریس آشنا شد. اصول فقه را نزد میرزا محمود اصولی و

    حاج میرزاحسن (جدّ خاندان «مجتهدی »های تبریز) فرا گرفت . علوم جدید و زبان فرانسوی را دور از چشم پدر و در خفا آموخت و در این شاخه از تحصیل ، با میرزامحمد علی خان تربیت * ، یار و همراه و بعدها شوهر خواهرش (مجتهدی ، ص 28) همدرس بود. آثاری از شیخ احمد احسائی را نزد شیخ علی ، معروف به جوان ، که از علمای شیخیّة تبریز بود، در نهان می خواند. خود وی گفته است که از سنة 1311، تقریباً از شانزده سالگی ، از قیل و قال مدرسه دلگیر شده و در صدد رهایی از تقلید و «اطاعت کورکورانة تعبّدی » بر آمده است (1339 ش ج ، ص 339). چند سال بعد، حدوداً از بیست سالگی ، بر اثر آشنایی با نوشته های طالبوف و میرزاملکم خان ناظم الدوله و نویسندگان تجدّدخواه روزنامه های فارسی خارج از کشور، نظیر اختر ، پرورش ، ثریّا ، حبل المتین و حکمت ،وکتابهای عربی چاپ مصر و کتابهای ترکی چاپ عثمانی ، به علوم جدید غربی ، اندیشه های سیاسی اروپایی ، افکار آزادی خواهانه ، ضد استبدادی و تجددطلبانه بشدت تمایل یافت تا جایی که به همراه تربیت و جمعی دیگر، برای ترویج این اندیشه ها، محفلی روشنفکرانه در تبریز تشکیل داد و در 1319 همراه همان دوستانش به تأسیس مدرسه ای به نام تربیت اقدام نمود که هدف آن ترویج آموزش به روش غربی و اندیشه های غربی بود، اما بر اثر مخالفت شماری از روحانیان و حکمی که به تفسیق دادند، مدرسه دایر نشد و دوستان تقی زاده همگی پراکنده و متواری شدند و خود وی نیز اگر حرمت پدر و خانواده در میان مردم تبریز نبود، با مشکلات جدّی روبرو می شد (همو، 1372 ش ، ص 26ـ29؛ طاهرزادة بهزاد، ص 409). اما تقی زاده به درستی راه خود باوری راسخ داشت . در همان سالها عضو جمعیتی بود به نام «علیهم » که به بحثهای ادبی ، علمی ، سیاسی و نقّادی بعضی اقوال خطبا و ذاکرین و اعمال سنّتی می پرداختند و نقّادیها را با هزل و هجو نیز همراه می کردند (ناطق ، ص 186). با همکاری تربیت ، میرزا سید حسین خان عدالت و یوسف اعتصامی * ملقب به اعتصام الملک (پدر پروین اعتصامی ) کتاب فروشی (= کتابخانة ) تربیت را به قصد ترویج معارف و آشنا ساختن مردم به اصول حکومت ملی و آزادی طلبی تأسیس کرد که کتابهای فرنگی و عربی جدید می فروخت و محل آمد و رفت متجددان و آزادی خواهان آذربایجانی بود (ملکزاده ، ج 1، ص 211). در دورة استبداد صغیر * این کتاب فروشی را غارت کردند و آتش زدند (تقی زاده ، 1372 ش ، ص 29). در 1320، با همکاری همان دوستان ، دو هفته نامة گنجینة فنون را منتشر کرد، که پس از یک سال و نیم انتشار، و ظاهراً بر اثر سفر تقی زاده و تربیت به خارجه و شیوع وبا در ایران ، تعطیل شد.

    سیدحسن تقی زاده از 1322 تا شعبان 1323 به سفر و سیاحت ، مطالعه و مشاهده و دیدار و گفتگو در عثمانی ، لبنان ، سوریه ، مصر و صفحات قفقاز و گرجستان پرداخت و با بسیاری از نویسندگان ، روزنامه نگاران ، اندیشمندان و فعالان سیاسی ، از جمله تختینسکی ، جرجی زیدان ، زین العابدین مراغه ای ، جلیل محمدقلی زاده ، و همکاران اصلی نشریه های فارسی زبانی که در این بلاد منتشر می شد و بسیاری دیگر، حشر و نشر داشت (همو، 1349 ش الف ، ص 293؛ 1372 ش ، ص 37ـ 45). رسالة انتقادی تاریخ احوال کنونی ایران با محاکمات تاریخی را در 1323 در مصر چاپ کرد که تصویر گویایی از اندیشه های سیاسی و تاریخی نخستین اوست ( رجوع کنید به همو، 1322 ش ، قسمت 1، ص 68ـ 119).

    تقی زاده در شعبان 1323 به تبریز بازگشت و با تجربه هایی که اندوخته بود و افکار و پیشنهادهای تازه به محافل پنهانی مبارزان تبریزی ضداستبداد پیوست . جنبش مشروطه خواهی در واقع شروع شده بود و تبریز و آذربایجان از داغترین کانونهای آن بود. تقی زاده پس از پیروزی آزادی خواهان و افتتاح اولین مجلس شورای ملی ، به نمایندگی از سوی طبقة تجار تبریز انتخاب شد (همو، 1349 ش الف ، همانجا؛ همو، 1349ـ 1358 ش ، ج 1، ص 273). از همان آغاز کار مجلس ، انظار را به خود جلب کرد و ظرف مدت کوتاهی رهبری اقلیت روشنفکر، تجددخواه و تندرو مجلس را به دست گرفت (ملکزاده ، ج 1، ص 414؛ برای متن نمونه ای از نطقهای مؤثر او در مجلس رجوع کنید به ناظم الاسلام کرمانی ، بخش 2، ج 4، ص 28ـ31) و با پشتیبانی از تغییرات و اصلاحات سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی و انتقادهای تند از نظام استبدادی ، خطهای متمایز کنندة جناحهای سیاسی مجلس اول را ترسیم کرد (آبراهامیان ، ص 112). در پی آشوبی عظیم که بخشهایی از کشور و بویژه آذربایجان را فرا گرفت ، همراه چند تن دیگر، از سوی مجلس به تدوین متمم قانونِ اساسی مأمور گردید. بر پایة همین متمم بود که حکومت مشروطه تعریف و قوای سه گانه از هم تفکیک و حقوق ملت تسجیل شد، و در جریان بحثهای همین هیئت در بارة قانون اساسی بود که دیدگاههای تهیه کنندگان متمم در باب مرز میان شرع و عرف آشکار گردید (تقی زاده ، 1349ـ 1358ش ، ج 1، ص 274 و بعد). نطقهای تند و مدافعات پر شورش از آزادی ، از سویی موجبات اشتهار و محبوبیت او را در میان مردم فراهم

    آورد و نظر روزنامه ها و نیز مأموران سفارتخانه های خارجی ذینفع در ایران را به سوی وی جلب کرد، و از سوی دیگر خشم و کینة شاه مستبد و درباریان و استبدادخواهان را بر انگیخت . در جریان استبداد صغیر، محمدعلی شاه شخصاً دستور داد که تقی زاده را دستگیر کنند و سوگند خورد که با دستان خودش او را خفه کند (همو، 1372 ش ، ص 75). اما تقی زاده و گروهی دیگر به دام مأموران محمدعلی شاه نیفتادند. جمعی ، که تقی زاده و علی اکبر دهخدا * از جملة آنان بودند، از بیم جان به سفارت انگلستان در تهران پناهنده شدند؛ عملی که از جانب مخالفان و منتقدان تقی زاده به عنوان یکی از نقاط ضعف سیاسی و حتی وابستگی او به خارجیان تعبیر شده است . پناهنده شدن تقی زاده به سفارت ، و بعدها نقش او در تمدید قرارداد نفت ( رجوع کنید به ادامة مقاله ) و دیدگاههایش در بارة تجدد و غرب ، پرمناقشه ترین بحثهای موافقان و مخالفان اوست (برای آگاهی از ماجرای پناهندگی از دیدگاه خود تقی زاده رجوع کنید به همان ، ص 290 به بعد؛ برای آگاهی از گزارشهای سفارت انگلستان رجوع کنید به بریتانیا. وزارت امور خارجه ، ج 1، جاهای متعدد؛ معاصر، ج 2، ص 1279؛ برای آگاهی از نظر موافقان تقی زاده رجوع کنید به براون ، ص 165؛ > ران ملخ < ؛ یادنامة تقی زاده ، جاهای متعدد؛ و برای نظری بشدت مخالف رجوع کنید به آدمیت ، جاهای متعدد).

    تقی زاده و دهخدا و چند تن دیگر سرانجام با وساطت سفارت انگلستان از دام مرگ رهیدند و به خارج تبعید شدند. تقی زاده و همراهانش راتحت الحفظ تا بندر انزلی بردند و از آنجا روانة باکو کردند. او نخست به فرانسه و سپس به انگلستان رفت . در آنجا مدتی در کتابخانه کار می کرد و با همکاری مؤثر و دوستانة ادوارد براون * موفق شد که مسائل ایران را به صحنة افکار عمومی بکشاند. تشکیل «کمیتة ایران »، مرکّب از نمایندگانی از مجلس انگلستان ، که با مشروطه خواهان مساعدت کردند، از ثمرات تلاشهای او بود ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل مادّه ؛ براون ، ص 264).

    اواخر1326، در پی شدت گرفتن قیام مردم بر ضد محمدعلی شاه و استبداد، و ظاهراً وصول پیامی از آزادی خواهان تبریز، تقی زاده با هیئت و نامی مبدل مخفیانه وارد ایران شد (تقی زاده ، 1372 ش ، ص 104ـ116). در 14 ذیحجّة 1326 به تبریز رسید و چهار روز بعد نطق مفصّلی در انجمن ایالتی ایراد کرد و وظایف مردم را در راه به ثمر رسانیدن نقلاب برشمرد و مبارزان را از هرگونه تندروی و تعدّی به اموال مردم نهی کرد (امیرخیزی ،ص 506 ـ508). البته ظهور ستارخان * و باقرخان *





    در صحنة جنبش ، نظر مردم آزادی خواه و مشروطه طلب را بیشتر جلب کرده بود؛ تقی زاده بیشتر موردتوجه روشنفکران بود تا مردم عادی .

    پس از فتح تهران در 1327، محمدولی خان تنکابنی * ،

    علیقلی (سردار اسعد) بختیاری * وعضدالملک * (نایب السلطنه ) برای جلوگیری از تندروی مجاهدان و انقلابیون وی را تلگرافی به تهران خواستند (تقی زاده ، 1372 ش ، ص 150). او پس ازورود به عضویت «هیأت مدیرة موقتی » در آمد که تا تشکیل دولت جدید، ادارة کشور را به دست گرفت . تقی زاده از مؤثرترین و فعالترین اعضای این هیئت بود (همو، 1349ـ 1358 ش ، ج 1، ص 299ـ300). در همان سال ، در انتخابات دورة دوم مجلس شورای ملی ، نمایندگی تبریز را پذیرفت و رهبری انقلابیون و جناح تندرو مجلس را، در برابر اعتدالیون و جناح محافظه کار، به عهده گرفت (آبراهامیان ، ص 129ـ130). حمایت دموکراتها (انقلابیون ) از اصلاحات عمیق و وسیع ، و از تفکیک قدرت و نفوذ روحانی از سیاسی و اعطای املاک زراعتی به کشاورزان ، بسرعت به صف آرایی مخالفان آنها انجامید و به نبرد بی سابقه ای در تاریخ ایران در شکل صف بندی دو جناح سیاسی محافظه کار و انقلابی در برابر هم تبدیل شد. در جریان کشاکش میان این دو جناح ، سیدعبداللّه بهبهانی * ، مقتدرترین رهبر انقلاب مشروطیت و رهبر جناح مخالف تقی زاده ، به قتل رسید. در آشوب گسترده ای که این قتل در شهرهای بزرگ ایران به بار آورد، تقی زاده به آمریّت یا مشارکت در قتل بهبهانی متهم شد. احمد کسروی مسئولیت این قتل را صراحتاً متوجه تقی زاده ، حیدرعمو اوغلی و انقلابیون زیردست آنها می داند (کسروی ، ص 131؛ برای دفاع خود تقی زاده در ردّ این اتهام رجوع کنید به آثار او، از جمله زندگی طوفانی ، ص 144، 155). این قتل ، و ماجرای دستگیری و زندانی شدن شیخ باقر معین الغربا، که فتوای قتل صادر کرده بود و تقی زاده بر کیفر دادن شیخ تأکید ورزیده بود، و شدت گرفتن اختلاف نظر دو جناح رقیب و نیز خطری که از جانب تقی زاده و عقاید و پیروان تندرو او احساس می شد، زمینة صدور حکمی را فراهم آورد که در آن عده ای از علمای مقیم نجف به «فسادمسلک سیاسی » تقی زاده و«عدم جواز ] وی [ در امور نوعیة مملکت و عدم لیاقت عضویت در مجلس محترم ملی » و نیز «لزوم خروج او از ایران » فتوا دادند (زریاب خویی ، ص 165؛ اوراق تازه یاب مشروطیت ، ص 207ـ 208).

    تقی زاده ، که اقامت در تهران را ممکن نمی دانست ، از مجلس شورای ملی سه ماه مرخصی گرفت و به این امید راهی تبریز شد که آبها از آسیابها بیفتد، فتوا تغییر کند، تا بتواند به تهران باز گردد. اما چنین نشد و او ناگزیر به ترک کردن ایران شد و مدتی طول کشید تا بر اثر وساطتها و مساعی عده ای با نفوذ، از تقی زاده رفع اتهام شد («مکتوب مرحوم ادوارد براون به ...»، ص 51، پانویس 1؛ شیخ الاسلامی ، 1367 ش ، ص 266ـ267). مدتی بعد، در پی قتل میرزاعلی محمدخان تربیت ــ که تقی زاده او را در حکم فرزند خود خوانده است ــ به تلافی خون بهبهانی ، و همچنین بیمی که تقی زاده از حضور قوای روس در تبریز و گرفتار شدن به دست آنها داشت ، در ذیحجّة 1328/1910 از ایران خارج و عازم استانبول شد (تقی زاده ،1340 ش ، ص 47ـ 48؛ برای موضع صریح او در باب اولتیماتوم روس رجوع کنید به همو، 1352 ش ، ص 26 و بعد). نزدیک به یک سال و نیم در این شهر بود، مدتی با محمدامین رسول زاده * هم منزل شد و با اعضای جمعیت اتحاد و ترقی * ، که طرفداران جدّی تجدد و نوسازی بودند، معاشر بود، با مورگان شوستر دیدار کرد و آشنا شد، سفری هم به فرانسه و انگلستان رفت و با سردار اسعد بختیاری و ادوارد براون دیدار کرد. در سفر دیگری ، از استانبول به انگلستان رفت و حدود شش ماه در کتابخانة موزة بریتانیا به مطالعه و تحقیق پرداخت . مصادف با همین ایام (1329) در انتخابات دورة سوم مجلس غیاباً به وکالت بر گزیده شد. تقی زاده نمایندگی را نپذیرفت و به ایران باز نگشت و در جمادی الا´خرة 1331/ مه 1913، یک سال پیش از شروع جنگ جهانی اول از انگلستان راهی امریکا شد و حدود دو سال در امریکا اقامت داشت (همو، 1372 ش ، ص 157ـ180).

    با شروع جنگ جهانی اول ، دورة تازه ای در زندگی تقی زاده آغاز شد. دولت آلمان که می خواست سیاستهای روسیه و انگلستان را خنثی کند و نقشه های نظامی خود را در همة نواحی محاربه ، و از جمله در خاورمیانه و ایران ، به اجرا گذارد، برقراری تماس گسترده ای را با همه کسانی که می توانستند با این سیاست همراه باشند آغاز کرد. تلاش در راه احراز هویتی ملی برای ایرانیان ، بخشی از همان سیاست کلی آلمان بود. در میان ایرانیانی که در دورة استبداد صغیر و نیز از وحشت روسها در ایران از کشور گریخته بودند، ظاهراً از نظر دولت آلمان تقی زاده



    مؤثرتر و مفیدتر از همه بود (گرکه ، کتاب اول ، ص 156 به نقل از اسناد آرشیو وزارت خارجة آلمان ؛ امیر ارجمند، ص 27). مقامات آلمانی در امریکا محرمانه با تقی زاده تماس گرفتند. تقی زاده روایت مختصری از گفتگوها و توافقهایش را در نوشته هایش آورده است (از جمله رجوع کنید به 1372 ش ، ص 180ـ 188). روایت دیگری هم همکار و همراه او، رضا افشار (ص 435ـ447)، نقل کرده که با روایت تقی زاده اندکی متفاوت است ، اما تغییری در اصل موضوع نمی دهد. در هر حال ، تقی زاده با گذرنامة جعلی و نوشته ای رمزی خطاب به سفیر آلمان در هلند و با کشتی هلندی ، در 11 صفر 1333/ 29 دسامبر 1914 از امریکا خارج و پس از دو هفته وارد برلین شد. با همکاری دولت آلمان ، و بر اساس صورتی که تهیه کرده بود، جمعی از ایرانیان ملی گرا و مؤثر را از نقاط مختلف در برلین جمع کرد و روزنامة کاوه را انتشار داد و در رأس «کمیتة ملّیون ایرانی »، که هدف اصلی آن بسیج کردن نیروهای سیاسی موجود در ایران به کمک آلمان و آزاد کردن ایران از اشغال نیروهای اشغالگر بود، فعالیتهای سیاسی تازه ای را آغاز کرد ( کاوه ، دوره ها و شماره های مختلف ؛ گرکه ، کتاب اول ، ص 156ـ 158). مقالات روشنگر و بر انگیزانندة کاوه به هشیاری نیروهای سیاسی داخل ایران و القای این احساس کمک کرد که در مقابلة سیاسی قدرتهای جهانی بدون حامی نیستند.

    تقی زاده در طول جنگ به مبارزة سیاسی ، سازماندهی نیروها، روزنامه نگاری ، مقاله نویسی و تماس و دیدار و گفتگو با اشخاص با نفوذ و مؤثر مشغول بود. چند سفر به اتریش و سویس و دانمارک و سوئد رفت ، و در دانمارک موافقت پروفسور جورج براندس ، نویسنده و منتقد دانمارکی ، را به نگاشتن رساله ای در دفاع از ایران جلب کرد که حاصل آن اثری در وصف جنایتهای روسیه و انگلستان در ایران بود. با بسیاری از فعالان سوسیالیست و سوسیال دموکرات اروپا نیز ملاقات داشت و آنها را به دفاع از ایران ترغیب ، و در کنگرة سوسیالیستها هم شرکت کرد (گرکه ،کتاب اول ، ص 352، کتاب دوم ، ص 595 ـ 596). در این میان ، به دنبال اعادة حکومت مشروطه در

    ایران پس از استبداد صغیر، تماسهای میان دولت ایران با او آغاز شد و از جانب دولت به چند مأموریت سیاسی رفت که از همه مهمتر سفر او به مسکو برای مذاکره در باب عقد قرارداد

    تجارتی بود، سفری که یک سال و نیم به درازا کشید. در برلین با نیدرمایر ، رئیس هیئت اعزامی آلمان به ایران و افغانستان ، تسوگمایر که زمانی کنسول آلمان در کرمان بود، تسیمرمان

    از سیاستمداران و اعضای وزارت خارجة آلمان ، سون

    هدین سیاح و کویرشناس سوئدی که کتابی هم دربارة ایران دارد، و بسیاری دیگر، ملاقات و گفتگو کرد (مجتهدی ، ص 193).

    در انتخابات دورة چهارم مجلس باز هم غیاباً به نمایندگی انتخاب شد، اما نپذیرفت و به ایران نیامد. در دولت مستوفی الممالک به وزارت خارجه انتخاب شد، اما این سمت را هم نپذیرفت . در مراجعت از مسکو به برلین با زنی آلمانی ازدواج کرد و نام او را عطیّه گذاشت ، همسری که تا پایان عمر تقی زاده همراه وفادار او بود (صدیق ، ص 5). تقی زاده تا 1303ش / 1924، جمعاً حدود نه سال ، در آلمان ماند و پس از پایان گرفتن جنگ ، وقوع کودتای 1299ش ، و انتخاب شدن به عنوان وکیل دورة پنجم مجلس ، در تابستان 1303 ش / 1924 وارد تهران شد.

    تقی زاده با فضای سیاسی متفاوتی در ایران روبرو شد. در مجلس پنجم ، اعضای حزب جدیدالتأسیسی که عمدتاً جوانان آرمان گرا و تحصیل کرده در غرب و با اندیشه های غربی بودند و جدایی دین از سیاست در برنامة حزبی آنها قرار داشت و مشی سیاسی دموکراتهای سابق را نیز ادامه می دادند، به تقی زاده نزدیک شدند؛ هر چند که تقی زاده دیگر آن انقلابی پرشور و تندرو و آن نطّاق بی پروا نبود (زریاب خویی ، ص 168). سردار سپه (بعداً رضاشاه ) فعالیت آن حزب را در جهت آمال سیاسی خود می دید و به نیروهای جوان حزب برای استفاده در بعضی کارهای دولتی نظر داشت ؛ با تقی زاده هم دیدار کرد و یک بار نیز به منزل او رفت (تقی زاده ، 1372 ش ، ص 198). تقی زاده با اصلاحات و توسعه موافق بود، اما با تغییر سلطنت موافق نبود و در جریان طرح این قضیه در مجلس در صف مخالفان تغییر سلطنت قرار گرفت . البته خود را با خطر بی کاری یا تهدید هم روبرو می دید. در نامه ای به حسین علاء * ، به تمایل خودش و دکتر محمد مصدق به خروج از مجلس و انزوا گزیدن اشاره کرده و گفته است که مصدق چون مناعت و تمکن داشت ، توانست و ما نتوانستیم (1375 ش ، نامة ش 17، ص 134). تقی زاده در جای دیگری می گوید که مصدق در جریان تغییر سلطنت به وی گفته است : «... می دانم برای شما از نظر مادّی امکان آن نیست که بی کار بمانید، خوشوقت می شوم تا به هر نحو که مایل باشید ترتیباتی بدهم که زندگی و معیشت شما مختل نماند» (1372 ش ، ص 661ـ662). تقی زاده پیشنهاد دکتر مصدق را، که بعدها کشمکشهای سیاسی پرجنجالی با هم داشتند، نپذیرفت و ترجیح داد همکار حکومتی باشد که خود هم رأی موافق به آن نداده بود. مصدق طی یادداشتی این عمل تقی زاده را نکوهش کرده است ( رجوع کنید به 1365 ش ، ص 449).





    تقی زاده در عصر حکومت رضاشاه پهلوی (1304ـ 1320 ش ) به مناصب مهمی چون حکومت (استانداری )، وزیر مختاری ، سفارت و وزارت رسید. در برنامه های اصلاحات رضاشاه از همکاران نزدیک یا نسبتاً نزدیک او بود (زرگر، ص 135). تقی زاده در این دورة سیاسی دیگر مبارزی انقلابی و آزادی خواه نبود و به کارگزاری تبدیل شده بود که البته وظایف خود را با دقت و صحت عمل انجام می داد. او پس از دو سال خانه نشینی و بی کاری و تنگدستی ، در 1307ش به پیشنهاد تیمورتاش * والی خراسان شد و در 1308ش با سمت وزیرمختاری به لندن رفت و در فروردین 1309 با عنوان وزیر طرق و شوارع به کابینة مخبرالسلطنة هدایت (حک : 1307ـ 1312 ش ) راه یافت (تقی زاده ، 1372 ش ، ص 206ـ 216؛ ضرغام بروجنی ، ص 182). در مرداد همان سال به وزارت مالیه ،

    در عین کفالت وزارت طرق و شوارع ، منصوب شد (ضرغام بروجنی ، همانجا). تقی زاده در این سمت همة توانایی خود را در راه نظم و ترتیب دادن به امور مالی کشور، سازماندهی صحیح و قانونمندی به کار گرفت ، از اسراف و تبذیر جلوگیری کرد، حد اعلای صرفه جویی تا سرحد امساک در مخارج دولتی را به کار بست ، برای نخستین بار بودجة کل کشور را قبل از حلول سال نو

    به مجلس تقدیم کرد (صدیق ، ص 6) و همه چیز را تحت حساب و کتاب بسیار دقیق در آورد، اما در همین سمت بود که در الغای قرارداد دارسی * و تجدید آن با شرایطی خلاف منافع کشور مشارکت کرد و طوفانی از لعن و ناسزا و اتهام را، که تا پایان عمر او ادامه داشت ، بر ضد خود به پا کرد (برای آگاهی از متن قرارداد و تمدید آن رجوع کنید به شرکت ملی نفت ایران ، ص 6ـ12؛ لسانی ، ص 227). مذاکره برای انعقاد قرارداد جدید را، که به مدت چند هفته با نمایندگان انگلستان جریان داشت ، محمدعلی فروغی * ، علی اکبر داور * ، علاء، تقی زاده و مخبرالسلطنه انجام می دادند و تقی زاده از این ماجرا که عده ای در آن مشارکت داشتند، به گونه ای یاد کرده است که نقش متحکمانة رضاشاه ، نقش مطیعانة مخبرالسلطنه ، هیئت دولت و مجلس شورای ملی ، که قرارداد جدید نفت را رسمیت قانونی بخشیده است ، در جراید و مذاکرات دوره های بعد مجلس و مناقشات سیاسی از نظر دور مانده و تحت الشعاع نقش او قرار گرفته است . مخبرالسلطنه ، به عنوان ناظر عینی ، گفته است : رضاشاه طرح کامل نامه ای را که باید در خصوص نفت برای انگلیسیها می فرستادند به تقی زاده دیکته کرد (نجاتی ، ص 26ـ27؛ هدایت ، ص 395 و بعد؛ زرگر، ص 299 به بعد). تقی زاده تمدید قرارداد را اشتباه بزرگ رضاشاه دانسته و خود را در این ماجرا نه موجد، نه مبتکر، نه عاقد، بلکه به عبارت خودش «آلت فعل »، و نه فاعل و تصمیم گیرنده ، که مأموری کاملاً مسلوب الاختیار دانسته است (تقی زاده ، 1349 ش ب ، ص 388؛ مکّی ، ص 100 به بعد؛ نجاتی ، ص 25ـ 26). تقی زاده که با پذیرفتن مناصب عالی در حکومت رضاشاه ، از صف مبارزان مشروطیت و آزادی خواهان ، و حتی روشنفکران و نویسندگان بی طرف یا منزوی ، عملاً بیرون رفته بود، پس از تجدید قرارداد نفت بیشتر به سیاستمداری وابسته شهرت یافت . در جریان مقدمات نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران ، که نام تقی زاده باز بر سر زبانها افتاد، سنگینترین اتهامات و بدترین تهمتها، که با نطقهای تند عباس اسکندری در مجلس آغاز شد (فرمانفرمائیان ، ص 269)، متوجه او بود. هر چند اظهارات انتقادآمیز تقی زاده در بارة نامطلوب بودن شرایط تمدید قرارداد، در دعاوی ایران علیه انگلستان کراراً مورداستفادة نمایندگان دولت قرارگرفت (روحانی ، ص 66) و خود تقی زاده شاید با صراحت و صداقت در این باره

    حرف زد و بسیاری از هوادارانش با دلایل فراوان به دفاع از حیثیت سیاسی او بر خاستند، اما اتهامات از کارنامة تقی زاده شسته نشد و حتی دکتر مصدق ، که به کم و کیف واقعه آگاه بود، طی نطق تندی در دورة شانزدهم مجلس ، تقی زاده را در تمدید قرارداد «عامد و عامل » خواند ( رجوع کنید به مصدق ، ج 1، دفتر 2، ص 125 و بعد) و این انتساب از سوی کسی که رهبر جنبش ملی بود، طبعاً از کارنامة سیاسی تقی زاده به سادگی شسته نمی شد.

    تقی زاده مدتی پس از انعقاد قرارداد جدید نفت ، از وزارت کناره گرفت و به روایتی بر کنار شد. بر اساس یکی از اسناد وزارت خارجة انگلیس ( FO 371/16941 ،به نقل شیخ الاسلامی ، 1357ش ، ص 14) برخورد تندی میان رضاشاه و تقی زاده رخ داده بود. به روایتی ، اختلاف نظر رضاشاه و تقی زاده بر سر بودجة ارتش ، به برکناری وی انجامید (مجتهدی ،ص 238). این برکناری را عده ای گواه بر استقلال رأی تقی زاده و تن ندادن او به هر تصمیمی می دانند (از جمله رجوع کنید به شیخ الاسلامی ، 1357ش ، ص 14 به بعد).

    در 1313 ش تقی زاده با سمت وزیرمختاری به فرانسه رفت ، یا به تعبیری از ایران دور شد. در همان سال ظاهراً از وی خواسته شد که جلو مطالب تند در بارة رضاشاه را در مطبوعات فرانسه بگیرد و پاسخی که تقی زاده در بارة آزادی قلم و مطبوعات در فرانسه داد، مقبول شاه نیفتاد. در همان ایام مقاله ای از تقی زاده در مجلة تعلیم و تربیت انتشار یافت که در آن با مصوبات شورایی به نام اصلاح فرهنگ در وزارت جنگ و با سیاست مداخلة دولت در امور زبانی ـ ادبی مخالفت شده بود. این مقاله ظاهراً خشم و غضب شاه را بر انگیخت و او را از کار



    بر کنار کردند و به ایران فرا خواندند (طاهرزادة بهزاد، ص 419). تقی زاده خطر را احساس کرد و به ایران باز نگشت و از پاریس به برلین رفت . بیش از یک سال در آن شهر بود و در پاییز 1314ش / 1935 در مجمع بین المللی خاورشناسان در رم شرکت کرد. به کمک حسین علاء، سفیر وقت ایران در لندن و سر دنیس راس ، رئیس مؤسسة مطالعات شرقی در لندن ، توانست به عنوان مدرّس زبان فارسی و تاریخ ایران به تدریس در دانشگاه بپردازد. در لندن و کیمبریج شش سال به تدریس و تحقیق مشغول بود و به دور از غوغای سیاست ، پربارترین سالهای عمر علمی ـ تحقیقی خود را گذراند. بخشی از تحقیقات عمیق علمی و فرهنگی او محصول فراغت عمر همین سالهاست . او تا پایان حکومت رضاشاه به ایران نیامد (تقی زاده ، 1372 ش ، ص 251 به بعد؛ طاهرزادة بهزاد، همانجا؛ زریاب خویی ، ص 170).

    جنگ جهانی دوم ، سقوط رضاشاه ، اشغال ایران ، تغییر فضای سیاسی کشور، تشکیل کابینة فروغی و بر سر کار آمدن

    دوستان تقی زاده ، دو باره او را از عالم علم و تحقیق به دنیای سیاست باز گردانید و مطمئناً خود او هم به این باز گشت بی میل نبود. در 5 آبان 1320 به سمت سفارت ایران در لندن منصوب شد. در مقام رئیس هیئت ایرانی در سازمان ملل ، دعاوی ایران را علیه تجاوز و اشغال روسیة شوروی در شورای امنیت طرح و از آن دفاع کرد. در 1323 ش به مقام سفارت کبرا ارتقا یافت .

    در 1326ش به عنوان نمایندة مردم تبریز در مجلس پانزدهم انتخاب شد؛ این سمت را پذیرفت و پس از حدود چهارده سال به ایران باز گشت . تقی زاده به فضا و محیطی وارد شد که بکلی تغییر کرده بود. جوّ سیاسی پرتنش و خصومت آمیز بود، جناحهای افراطی چپ و راست در برابر هم صف آرایی کرده بودند و روزنامه ها و وسایل تبلیغاتی بیشتر در دست جناح مخالف تقی زاده بود و او نمی توانست خود را با مشی سیاسی احزاب و گروههای سیاسی قدرتمند تطبیق دهد (زریاب خویی ، ص 174). در مجلس آماج انتقادهای شدید قرار گرفت و به لحاظ مشارکت در تمدید قرارداد نفت ، در نطقهای جنجال بر انگیز نمایندگان مخالف ، به خیانت به کشور و عاملیّت انگلیس و تبانی به زیان کشور متهم گردید. تقی زاده به اتهامات جوابهای مفصّلی داد و با خونسردی و ادب و تواضع از خود دفاع کرد. با این حال ، او نه نمایندة موفقی بود و نه دیگر خارج از جمع و محفل یاران و دوستان ، نفوذ و تأثیر گذشته اش را داشت .

    در 1328 ش ، در نخستین انتخابات مجلس سنا، به عنوان یکی از سناتورهای تهران انتخاب شد. بار دوم سناتور تبریز شد و تا 1346ش ، که به سبب کهولت از کارها کناره گرفت ، سناتور بود. مدت شش سال ، که بخشی از آن مصادف با سالهای بحرانی نهضت ملی شدن صنعت نفت بود، ریاست مجلس سنا را به عهده داشت . با آنکه مناسبات شخصی او و دکتر مصدق پس از مجلس پنجم تیره شده بود، در برابر دولت ملی گرا و سیاستهای ضدانگلیسی دکتر مصدق روشی محتاطانه ، دوراندیشانه و گاه نیز تا حدودی تعدیل کنندة تصمیمات مجلس شورای ملی ، در پیش گرفت . خود تقی زاده و شماری از سناتورها، در برابر فشارهای سیاسی مخالفان دکتر مصدق ، از وی حمایت کردند. بر اساس صورت مذاکرات مجلس سنا، تقی زاده از مذاکره برای حل و فصل مشکل نفت حمایت ، و دخالتهای سفارت انگلستان در تهران بر ضد مصدق را ناروا دانسته است . بر پایة گزارش محرمانة شپرد ، یکی از مأموران خارجی در تهران ، تقی زاده حاضر نشده است که در توطئه های پنهانی بر ضد دکتر مصدق شرکت کند و حتی مضمون یکی از گفتگوهایش را با شپرد، با موافقت خود شپرد، با دکتر مصدق در میان گذارده و او نیز ضمن نطقی عمومی در میدان بهارستان تهران به آگاهی ملت رسانیده است (سند شمارة Fo 248, 1514(95) ، به نقل عظیمی ،

    ص 370؛ نیز رجوع کنید به مصدق ، 1365 ش ، ص 450). با این حال ، تقی زاده هیچگونه سهم یا مشارکتی خاص در جنبش ملی و ضد استعماری آن دوره نداشت . او در سالهای پایانی عمر، توان حرکت را از دست داد و دچار فلج پا شد و در برخی مجامع با صندلی چرخدار ظاهر می شد. در 8 بهمن 1348، تقریباً در انزوا و نه با فراخ دستی ، در 92 سالگی درگذشت . جنازة او از مسجد سپهسالار (شهید مطهری کنونی ) تشییع و از برابر ساختمان مجلس شورا عبور داده شد و در مقبرة ظهیرالدوله دفن گردید (مجتهدی ، ص 340؛ یادنامة تقی زاده ، جاهای متعدد).

    فعالیتهای علمی و فرهنگی . کارهای علمی ـ فرهنگی تقی زاده طیف گسترده و متنوعی را در بر می گیرد: تحقیق ، تألیف ، روزنامه نگاری ، تدریس ، کتاب شناسی ، ایراد خطابه و سخنرانی ، پشتیبانی از فعالیتهای علمی ـ فرهنگی به لحاظ مقام و موقعیت سیاسی ، مشارکت در تأسیس و سازماندهی نهادهای علمی ـ فرهنگی ومشاوره و رایزنی در این زمینه ها. صورت تفکیک شده ای از آثار او در یادنامة تقی زاده آمده است ( رجوع کنید به یغمائی ، ص 297ـ306). آثار او در همین یادنامه ، و یادنامة دیگری به کوشش هنینگ ـ یارشاطر ( leg Locust's A = > ران ملخ < ) معرفی شده است . بخش عمده ای از نوشته ها و یادداشتهای تقی زاده ، اعم از نوشته های فارسی و خارجی به کوشش ایرج افشار به چاپ رسیده (از جمله رجوع کنید به مقالات تقی زاده در چند مجلد) و مجتبی مینوی که از دوستداران تقی زاده بود، طی مقالة مفصّلی



    کتابهای عمده ، سلسله خطابه ها و مقالات مهم وی را معرفی و بررسی کرده است (مینوی ، ص 690، 29 مکرّر ـ 32 مکرّر).

    از آثار تحقیقی تقی زاده ، پژوهش در بارة گاه شماری و تاریخ تقویم ونجوم در ایران ، تاریخ برخی مذاهب کهن در ایران و ازجمله آیین مانی ، تاریخ عرب جاهلی مقارن با ظهور اسلام و تتبّعات در بارة فردوسی و ناصرخسرو اهمیت بیشتری دارد و با توجه صاحب نظران روبروست (همانجا). از نظر خاورشناسان غربی ، که به ارزش و اهمیت تحقیقات دانشمندان ایرانی با شکاکیت و احتیاط توجه داشته اند،محمد قزوینی وسیدحسن تقی زاده جایگاه علمی متمایزی دارند. در واقع ، این دو نخستین ایرانیانی بودند که به محافل خاورشناسی و ایران شناسی خارج از ایران ثابت کردند که دانشمندان ایرانی می توانند با همان معیارهای علمی ـ تحقیقیِ پذیرفته شده در مراکز معتبر جهان ، در حوزة تاریخ وادب تحقیق و اثر منتشر کنند (زریاب خویی ، ص 171ـ172).

    تقی زاده در دانشگاه کیمبریج انگلستان ، مدت کوتاهی در دانشگاه کلمبیای امریکا و مدت نسبتاً مدیدی در دانشکدة معقول و منقول (الهیات کنونی ) دانشگاه تهران به تدریس مواد درسی زبان فارسی ، تاریخ و فرهنگ ایران ، تاریخ عرب در اوایل ظهور اسلام ، تاریخ ادیان ملل قدیم و تاریخ علوم اسلامی اشتغال داشت . متن خطابه های درسی او ضمن آثار وی منتشر شده است .

    تقی زاده را در عرصة تتبّع و تحقیق بسیار ستوده اند. شاید بتوان گفت اکثر قریب به اتفاق صاحب نظرانی که او را از نزدیک می شناخته اند، وی را به داشتن روح علمی ، انصاف و بی طرفی

    و وسواس در تحقیق ، دقت نظر و اصابت رأی ، قدرت استنباط و اجتهاد علمی و وسعت دامنة استقصا ممتاز دانسته اند ( رجوع کنید به یارشاطر، ص 120 به بعد).

    تقی زاده در عرصة اندیشه ، بویژه در دیدگاههایش در بارة فرهنگ و تمدن غرب ، با مخالفتهای بسیار شدید و مخالفانی جدّی ، تقریباً از همه سو، روبروست . موضع او در بارة فرهنگ و تمدن غرب ، تغییر خط فارسی به لاتینی ، نخست بسیار تندروانه و نسنجیده بود. بعدها رسماً استغفار کرد و نگرش گذشتة خود را، به تندروی ایام جوانی و اشتیاق وافر به اصلاح و پیشرفت کشور نسبت داد ( کاوه ، شماره های مختلف ؛ یادنامة تقی زاده ، جاهای متعدد). نخست می پنداشت که صنعتی شدن کشور، پیشرفت علمی ، آزادی سیاسی و عقیده ، رشد فرهنگی و آموزشی ، از راه «اخذ بلاشرط آداب و عادات فرنگ » (تقی زاده ، 1338، ص 2)، «تسلیم مطلق شدن به اروپا» (همانجا) و دستور عمل قراردادن این شعار ناسنجیدة او که زبانزد هم شد: «ایران باید ظاهراً و باطناً، جسماً و روحاً فرنگی مآب شود و بس » (همانجا) میسر است . او و همفکرانش بازماندة همة فرهنگها و تمدنهای جهان را در افول و تمدن غرب را در طلوع می دیدند و گمان می کردند که راه پرهیز از انحطاط ، تقلید محض از غرب و سپردن راه تاریخی غرب است (جمال زاده ، ص 570 ـ571، 574 ـ576). خطای بزرگ تقی زاده و نسل همفکر او در این تلقی از اینجا ناشی شد که تجدد و غرب گرایی را یکی انگاشتند (انتخابی ، ص 15)، تمدن جدید غرب را جهانشمول پنداشتند (منوچهری ، ص 77) و روند پیشرفت و توسعة جامعه را، که چه بسا از سر نیک خواهی اما ساده اندیشانه آرزو می کردند، فقط در روند گریزناپذیر «غربی شدن » دیدند، و با این خطا نسلی از روشنفکران ساده نگر را نیز به دنبال خود کشانیدند (برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به آشوری ، جاهای متعدد؛ بهنام ، ص 150 به بعد). تقی زاده با ساده انگاری ، و بی آنکه از نظریات و فرضیات علمی در بارة تغییر خط مطلّع باشد، می پنداشت که تغییر خط فارسی به لاتینی سوادآموزی را تسهیل می کند، جهل و عقب ماندگی را کاهش می دهد و راه را برای تحول فرهنگی کشور هموار می سازد. او بعدها به خطای خود پی برد و بارها و بارها با شهامت و صراحت ، روش گذشته اش را نکوهش و دیدگاههای خود را تعدیل و تصحیح کرد. در خطابة معروف باشگاه مهرگان گفت : «این جانب در تحریض و تشویق ، اولین

    نارنجک تسلیم به تمدن فرنگی را در چهل سال قبل بی پروا انداختم » (ناطق ، ص 179؛ تقی زاده ، 1339 ش الف ، ص 417ـ 429؛ همو، 1339ش ب ، ص 465ـ476). البته تقی زاده از عقیدة اصلی خود، که همانا «وصول به غایت تمدنِ مطلوبِ» ] غرب [ بود، هیچگاه عدول نکرد و در جوهر اندیشة خود به این باور پایبند ماند، اما روش یا زاویة دید خود را تعدیل و تصحیح نمود (برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به بهنام ، ص 112ـ113؛ منوچهری ، ص 86 و بعد). او در عین حال از نخستین مدافعان اصلاحات ارضی و اعتلای سطح زندگی کشاورزان و طبقات زحمتکش بود.

    تقی زاده حدوداً از دورة میانه سالی ، که با احتیاط و وسواس از افراط و تفریط پرهیز می کرد، مدافع و مروج حفظ و تقویت مبانی فرهنگ ملی ، زبان فارسی ، بنیادهای وحدت فرهنگی ـ ملی ، تاریخی ، اخلاق متکی بر مبانی مذهبی و خردگرایی اعتدالی بود. در عصر پهلوی اول ، در فعالیتهای فرهنگی بسیاری شرکت داشت ؛ در کمیسیون معارف ، هیئت مؤسس انجمن آثار ملی ، شیر و خورشید سرخ ایران ، کنگرة خاورشناسان در کیمبریج ، کنگرة ابن سینا در بغداد، کنگرة خاورشناسان در مونیخ عضویت داشت ، و ریاست کنگرة ایران شناسان در تهران به عهدة او بود و اصولاً در بر پایی کنگره های ایران شناسی بسیار فعال و



    مؤثر بود. در عصر پهلوی دوم ، از جمله در این نهادهای علمی ـ فرهنگی عضو بود: شورای عالی فرهنگ و هنر، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، انجمن ایرانی فلسفه و علوم انسانی (با سمت رئیس )، فرهنگستان ایران (با سمت رئیس )، کتابخانة مجلس شورای ملی (عضو مؤسس ). او بانی مهمترین مجموعة منابع مطالعات ایرانی (در کتابخانة مجلس سنا) بود و از افراد مؤثر در تأسیس چاپخانة افست (بزرگترین چاپخانة کشور در زمان خود)، نشر متن کتیبه های ایرانی ، ترجمة دایرة المعارف اسلام (طرح ناتمام ) و نشر نخستین کتاب شناسیها و فهرستهای منظم به فارسی به شمار می آید. در سیاستگذاری و برنامه ریزی و سازماندهی فرهنگی طرف مشورت بسیاری از دولتمردان و سازمانهای دولتی ، و در محافل خاورشناسی و ایران شناسی ، و از نظر ایران شناسان خارجی ، مرجع مطلّع و مفید و قابل اتکا بود ( رجوع کنید به > ران ملخ < ؛ یادنامة تقی زاده ، جاهای متعدد).

    عده ای یکی از علل تأثیر و نفوذ او را در سازمانهای علمی ـ فرهنگی عصر پهلوی ، وابستگی به تشکیلات فراماسونری * و پیوندهای نزدیک میان اعضای تشکیلات دانسته اند. در منابعی که در خصوص تشکیلات فراماسونری در ایران انتشار یافته است ، تقی زاده را دارای مقام استادی اعظم و از مؤثرترین اعضا

    شمرده اند (رائین ، ج 3، ص 531ـ533؛ کتیرائی ، ص 180ـ186؛ میر، ص 185،225؛ مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، ص 182).

    کسانی که تقی زاده را از نزدیک و خوب می شناختند، همگی او را مردی تیزهوش ، خوش حافظه ، منظم ، وقت شناس ، وظیفه شناس ، آداب دان ، اخلاقی ، صحیح العمل ، محجوب ، منزوی ، دارای قدرت شدید جذب و تأثیر، کاشف لیاقتها و حامی

    و مشوق استعدادها خوانده اند ( یادنامة تقی زاده ، جاهای متعدد).

    سیر زندگی و منحنی فراز و فرود حیات سیاسی و علمی ـ فرهنگی او در مجموع نشان می دهد که تقی زاده حدوداً از نیمة زندگی خود، ارزشهای اندوختة سیاسی ـ اجتماعی نیمة اول را یک به یک از دست داده است . او بدون تردید از بازیگران سیاسی تأثیر گذار عصر خود بود و در عرصة علمی ـ فرهنگی کشور نفوذ و ریشه داشت ، اما به رغم اینها در هیچیک از زمینه های فعالیتش نمی توان تصویری کامل یا بی نقص از او ترسیم کرد. نه انقلابی و آزادی خواهی بود که تا آخر به اصول نخستین خود پایدار بماند، نه مشروطه خواهی راسخ و حقیقتاً وفادار به قانون اساسی ، نه سلطنت طلبی تمام عیار، نه غرب ستا و غرب گرایی پایدار، نه سنّت ستیزی استوار، نه نوآور و بدعتگری جسور، نه محقق و مؤلفی که عمر خود را یکسره وقف تحقیق و تألیف کند، نه صاحب نظر و اندیشه ای که از خود مشی و مکتب یا طریقة خاصی باقی بگذارد، و نه سازمانده و مدیری که تواناییهایش را یکسره صرف تمشیت امور جامعه کند؛ او آمیزه ای بود از همة اینها، اما شاید آمیزه ای ناقص و ناتمام .

    منابع : یرواند آبراهامیان ، ایران بین دو انقلاب : درآمدی بر جامعه شناسی سیاسی ایران معاصر ، ترجمة احمد گل محمدی و محمد ابراهیم فتاحی ولی لایی ، تهران 1377 ش ؛ فریدون آدمیت ، ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران ، تهران 1355ـ ] 1370 ش [ ؛ داریوش آشوری ، «گفتمانهای روشنفکری : غرب زدگی ، روشنفکری دینی و...»، راه نو ، دورة 1، ش 9 (خرداد 1377)؛ رضا افشار، «گوشه ای از تاریخ معاصر»، نشریة دانشکدة ادبیات تبریز ، دورة 6، ش 4 (اسفند 1333)؛ کامران امیرارجمند، «چاپخانة کاویانی و روشنفکران ایرانی مقیم برلین در سالهای جنگ جهانی اول »، ترجمة کیکاووس جهانداری ، نگاه نو ،ش 34 (پاییز 1376)؛ اسماعیل امیرخیزی ، قیام آذربایجان و ستارخان ، تبریز 1339 ش ؛ نادر انتخابی ، «ناسیونالیسم و تجدد در فرهنگ سیاسی بعد از مشروطیت »، نگاه نو ، ش 12 (بهمن ـ اسفند 1371)؛ اوراق تازه یاب مشروطیت مربوط به سالهای 1325ـ1330 قمری ، چاپ ایرج افشار، تهران 1359 ش ؛ بریتانیا. وزارت امور خارجه ، کتاب آبی : گزارشهای محرمانة وزارت امور خارجة انگلیس در بارة انقلاب مشروطة ایران ، چاپ احمد بشیری ، تهران 1362ـ 1369 ش ؛ جمشید بهنام ، ایرانیان و اندیشة تجدد ، تهران 1375 ش ؛ سیدحسن تقی زاده ، «دورة جدید ] کاوه [ »، کاوه ، سال 5، ش 1 (جمادی الثانیه 1338)؛ همو، مقالات ، قسمت 1، تهران 1322 ش ؛ همو، «اخذ تمدن خارجی »، یغما ، سال 13، ش 9 (آذر 1339 الف )، ش 10 (دی 1339 ب )؛ همو، «در بارة آزادی و حیثیت انسانی »، راهنمای کتاب ، سال 3، ش 3 (شهریور 1339 ج ) همو، «تاریخ انقلاب ایران »، یغما ، سال 14، ضمیمة ش 7 (مهر 1340)؛ همو، «سرگذشت »، در یادنامة تقی زاده ، چاپ حبیب یغمائی ، تهران 1349 ش الف ؛ همو، «گوشه هایی از زندگی تقی زاده »، راهنمای کتاب ، سال 13، ش 5 ـ7 (مرداد ـ مهر 1349 ب )؛ همو، مقالات تقی زاده ، چاپ ایرج افشار، تهران 1349ـ 1358 ش ؛ همو، «هفت تلگراف از تقی زاده در بارة التیماتوم روسیه »، یغما ، سال 26، ش 1 (فروردین 1352)؛ همو، زندگی طوفانی : خاطرات سیدحسن تقی زاده ، چاپ ایرج افشار، تهران 1372 ش ؛ همو، نامه های لندن از دوران سفارت تقی زاده در انگلستان ، چاپ ایرج افشار، تهران 1375 ش ؛ محمدعلی جمال زاده ، «سیدحسن تقی زاده »، یغما ، سال 19، ش 10 (بهمن 1345)؛ اسماعیل رائین ، فراموشخانه و فراماسونری در ایران ، ج 3، تهران 1357 ش ؛ فؤاد روحانی ، تاریخ ملی شدن صنعت نفت ایران ، تهران 1353ش ؛ علی اصغر زرگر، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در دورة رضاشاه ، ترجمة کاوه بیات ، تهران 1372 ش ؛ عباس زریاب خویی ، «تقی زاده آنچنانکه من شناختم »، در یادنامة تقی زاده ؛ شرکت ملی نفت ایران ، کتاب سفید: تاریخچه و متن قراردادهای مربوط به نفت ایران ، تهران 1344 ش ؛ جواد شیخ الاسلامی ، «تقی زاده و قرارداد نفت »، یغما ، سال 31، ش 1 (فروردین 1357)؛ همو، قتل اتابک ، تهران 1367 ش ؛ عیسی صدیق ، «تقی زاده »،در یادنامة تقی زاده ؛ جمشید ضرغام

    بروجنی ، دولتهای عصر مشروطیت ، تهران ?] 1350 ش [ ؛ کریم

    طاهرزادة بهزاد، قیام آذربایجان در انقلاب مشروطیت ایران ، تهران 1334 ش ؛ فخرالدین عظیمی ، بحران دموکراسی در ایران ، ترجمة عبدالرضا هوشنگ مهدوی و بیژن نوذری ، تهران 1372 ش ؛ منوچهر فرمانفرمائیان ، از تهران تا کاراکاس : نفت و سیاست در ایران ، تهران 1373 ش ؛ محمود کتیرائی ، فراماسونری در ایران ، تهران 1355 ش ؛ احمد کسروی ، تاریخ هیجده سالة آذربایجان ، تهران 1355 ش ؛ اولریش گرکه ، پیش به سوی شرق : ایران در سیاست شرقی آلمان در جنگ جهانی اول ، ترجمة پرویز صدری ، تهران 1377 ش ؛ ابوالفضل لسانی ، طلای سیاه ، یا، بلای ایران ، تهران ?] 1329 ش [ ؛ مهدی مجتهدی ، تقی زاده : روشنگری ها در مشروطیت ایران ، تهران 1357 ش ؛ مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، فراماسونرها و روتارین ها و لاینزهای ایران ، تهران 1377 ش ؛ محمد مصدق ، «تقی زاده از نگاه مصدق »، آینده ، سال 12، ش 7ـ 8 (مهر ـ آبان 1365)؛ همو، نطقهای دکتر مصدق در دورة شانزدهم مجلس شورای ملی ، ج 1، دفتر دوم ، تهران ] بی تا. [ ؛ حسن معاصر، تاریخ استقرار مشروطیت در ایران ، تهران 1352ـ1353 ش ؛ «مکتوب مرحوم ادوارد براون بمرحوم

    آخوند ملامحمد کاظم خراسانی و جواب آن »، یادگار ، سال 1، ش 2 (مهر 1323)؛ حسین مکی ، نفت و نطق مکی : جریان مذاکرات نفت در مجلس پانزدهم در بارة قرارداد نفت ایران و انگلیس ، تهران 1357 ش ؛ مهدی ملکزاده ، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران ، تهران 1363 ش ؛ عباس منوچهری ، «مشروطه و مدرنیته : پارادوکس تجددطلبی در آراء تقی زاده »، در تاریخ معاصر ایران ، کتاب نهم : مجموعة مقالات ، تهران 1374 ش ؛ حسین میر، تشکیلات فراماسونری در ایران با اسامی و اسناد منتشر نشده ، تهران 1370 ش ؛ مجتبی مینوی ، «یاد یار در گذشته »، راهنمای کتاب ، سال 13، ش 10ـ12 (دی ـ اسفند 1349)؛ ناصح ناطق ، «در بارة تقی زاده »، در یادنامة تقی زاده ؛ محمدبن علی ناظم الاسلام کرمانی ، تاریخ بیداری ایرانیان ، چاپ علی اکبر سعیدی سیرجانی ، تهران 1362 ش ؛ غلامرضا نجاتی ، جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد 1332 ، تهران 1366 ش ؛ مهدیقلی هدایت ، خاطرات و خطرات ، تهران 1344 ش ؛ در یادنامة تقی زاده ، چاپ حبیب یغمائی ، تهران 1349 ش ؛ احسان یارشاطر، «درگذشت دانشمند و دانش پروری گرانقدر»، در یادنامة تقی زاده ؛ حبیب یغمائی ، «تقی زاده ، سید حسن »، در یادنامة تقی زاده ؛

  3. anoosh
    آفلاین

    anoosh داره خودمونی میشه!

    • سن 113 :yoho:yoho:yoho
    تاریخ عضویت:
    ‏May 15, 2009
    ارسال ها:
    5,398
    تشکر شده:
    110
    امتیاز:
    48
    شغل :
    همکار بابام
    محل سکونت:
    رویان مازندران
    حاج ميرزا حسين خان مشيرالدوله سپهسالار، فرزند ميرزا نبي خان امير ديوان قزويني، در سال 1243هـ.ق به دنيا آمد. در آغاز سلطنت ناصرالدين شاه، ميرزا نبي خان تصميم گرفت که دو فرزند خود يعني ميرزا حسين خان و ميرزا يحيي خان را براي تحصيل به اروپا بفرستد. ميرزا حسين خان پس از اقامت کوتاهي در اروپا، به زودي به ايران بازگشت. با اينکه تحصيلات او در همان سطح تحصيلات معمولي قديمي باقي ماند و شايد در اوايل دوره مدرسه دارالفنون، زبان فرانسه را هم کمي آموخته باشد، اما از هوش سرشار و قدرت بيان و نگارش و پشت کار و جديت خوبي بهره‌مند بود.
    او فرزند میرزا نبی قزوینی بود. پس از تحصیلات مقدماتی و مدتی تحصیل در دارالفنون، به ماموریت‌های خارجی رفت. به زبان‌های فرانسه و انگلیسی تسلط داشت. او در دوران صدراعظمی امیرکبیر نزدیک به سه سال کارپرداز ایران در بمبئی بود و مدتی پس از مراجعت از هندوستان، کنسول ایران در تفلیس شد. در سالهای آخر صدارات میرزاآقاخان نوری وزیر مختار ایران در استانبول شد. او ۱۰ سال وزیر مختار ایران در استانبول بود و پس از آن هم با رتبه سفیرکبیری دو سال دیگر در استانبول ماند.
    مشیرالدوله در یک دوره ۲۰ ساله در خارج از ایران به سر برد. در دوره ۱۲ ساله اقامت خود در استانبول جنبشهای قانون‌خواهی و مشروطه‌طلبی اروپا را که در عثمانی بازتاب گسترده‌ای داشت از نزدیک مشاهده کرد و با تکاپوی روشنفکران عثمانی برای دستیابی به قانون اساسی و بنای مجلس قانونگذاری آشنا شد.
    در سال 1250 (1288) ناصرالدین شاه او را از استانبول خواسته و نخست وزیر عدلیه و سپس صدراعظم گردانید. سپهسالار چون مرد کاردان و نیکی بود و دیر زمانی در استانبول و دیگر جاها مانده و از چگونگی کشورهای اروپایی آگاهی میداشت، خواست در ایران نیز تکانی پدید آورد و سامانی به کارهای دولت دهد. ازلگام گسیختگی حکمرانان شهر ها جلو گرفت و رشوه را از میان برداشت. یکی از کارهای نیک او این بود که وزارتخانه ها و درباری به آئین اروپا پدید آورد. پیش از آن برخی وزارتخانه ها میبود ولی مرز و سامانی در میان نبوده و شاه یا صدراعظم به همه کارها درآمدی و فرمان دادی.
    او ترتیب سفر ناصرالدین شاه به عتبات عالیات را با هماهنگی با عثمانی داد و با جلب اعتماد او فعالیت برای ایجاد اصلاحات در امور مملکتی را آغاز کرد. در این سفر شاه را با مبانی حکومت در غرب و ساختارهای جدید دولتی آشنا کرد و ایرانیانی را که از جور قاجار ترک وطن کرده به عراق آمده بودند به شاه نشان داد. شاه در پایان سفر به عتبات، میرزا حسین خان را با خود به تهران آورد و او را به «وزارت عدلیه و اوقاف و وظایف» گمارد.

    مدتی بعد با فرمان ناصرالدین شاه به مقام صدراعظمی رسید و کوشش‌های اصلاحی خود را ادامه داد. سپهسالار سفر اول ناصرالدین شاه به فرنگ را ترتیب داد.
    سپهسالار چنین نهاد که یک صدراعظم و نه وزارتخانه بر پا شود بدینسان: وزارت داخله، وزارت خارجه، وزارت جنگ، وزارت مالیه، وزارت عدلیه، وزارت علوم، وزارت فواید، وزارت تجارت و زراعت، وزارت دربار، و کار ها میان اینها بخشیده شود که هر وزارتخانه ای بکارهای خود پردازد و در آن کارها جدا سر و آزاد ولی در نزد صدراعظم پاسخده باشد. این وزارتخانه ها با اداره صدراعظمی «دربار اعظم» نامیده شود، کارهای بزرگ کشوری با بودن صدراعظم در «مجلس وزرا» بگفتگو آید و هفته ای دو رو زاین مجلس برپا گردد.
    در سال ۱۸۷۲ م میرزا حسین خان شاه را راضی به بستن قرارداد رویتر کرد. این قرارداد می‌توانست طرح مهمی برای توسعه ایران باشد. طبق این پیمان امتیاز استخراج کلیه معادن ایران، ایجاد راه آهن از دریای خزر تا خلیج فارس، دایر کردن تراموای شهری، واجارۀ گمرکات به مدت ۷۰ سال به بارون دو رویتر انگلیسی واگذار شد. در مقابل واگذاری این حق امتیاز، شاه مبلغ چهل هزار پوند به صورت پیش‌پرداخت دریافت کرد.
    درباره شخصيت و عملکرد سپهسالار داوري هاي گوناگوني شده است. برخي او را به عنوان صدراعظمي اصلاحگر و مترقي مي‌دانند که دنباله اصلاحات اميرکبير را پي گرفت و بر آنند که "فرزانگي مشيرالدوله در اين بود که روح تاريخ زمان را دريافت. با سير تاريخ خود را منطبق گردانيد. با جريان عصر خويش پيش رفت و با ايدئولوژي ترقي به کار پرداخت" برخي ديگر بر آنند که "با معرفي و اصرار دولت انگليس ميرزا حسين خان به صدارت ايران رسيد" و هنگام تعيين او براي صدارت، در چهار مورد از ايشان قول گرفتند: 1- قبول حکميت انگليس راجع به بلوچستان 2- قبول حکميت انگليس راجع به حدود سيستان 3- دادن امتياز به رويتر 4- بردن ناصرالدين شاه به لندن براي ديدن جلال و عظمت امپراطوري انگليس." از اين رو، اين مورخان بر اين باورند که به همين دليل، هنگام تعيين حدود بلوچستان هرچه ميرزا معصوم خان انصاري، کميسر ايران، به وزارت نوشت که کيچ- تمپ- بليده- دزک- مسند- کوهک- اسپندار- پيشين- سرباز- دشت و باهو، مطابق اسناد هميشه متعلق به ايران بوده و چاه بهار و طيس و گوادر، بنادر مسلم ايرانند که گلد اسميت مي‌خواهد آنها را به خان کلات واگذار کند، کسي گوش نداد و ميرزا حسين خان به توسط گلد اسميت به ميرزا معصوم خان تلگراف کرد که موافق رضاي مأمور انگليس عمل نماييد.
    مشهورترين موردي که در کارنامه سياسي مشيرالدوله بحث‌انگيز شده است، اعطاي امتياز به رويتر است که بنا به گفته لرد کرزن، "وقتي جزئيات اين امتياز اعلام شد، روشن گشت که شامل کامل‌ترين و عجيب‌ترين تسليم و واگذاري کليه منابع صنعتي يک ممللکت به دست خارجي ها است که احتمالا مي‌شد چنين تسليمي را در تاريخ فقط در رؤيا تصور کرد، نه اينکه واقعا اتفاق بيفتد." به هرحال، زمانه صدارت ميرزا حسين خان، زمانه حساس و پيچيده اي بود و بررسي کارنامه او در اين مقال نمي‌گنجد.
    در غیاب شاه و سپهسالار مخالفان اصلاحات او ترتیباتی دادند و در همان روز ورود شاه به خاک ایران با حصور در دربار و ارائه عریضه خواستار عزل صدراعظم شدند. شاه بخاطر شدت و وسعت اعتراضات یا به ملاحظات دیگر از سپهسالار خواست که استعفا کند و با این استعفا موافقت کرد. قرارداد رویتر هم لغوشده اعلام شد.

    او پس از برکناری به مقام وزارت امورخارجه منصوب شد. بعد از آن هم والی خراسان شد و در سال ۱۲۹۸ ه.ق. درمشهد درگذشت.
    در زمان صدارت حاج ميرزا حسين خان مشيرالدوله سپهسالار تحولات و تغييراتي در شئون مختلف كشور پديد آمد حاج ميرزا حسين خان كه سال ها در تفليس به عنوان كاردار و در عثماني (استانبول) به سمت وزير مختار و سپس سفير كبير خدمت كرده بود تقليد از اصول زندگي اداري و سياسي و اقتصادي فرنگيان را مد نظر قرار داد. او وزارتخانه تاسيس كرد. به وضعيت نابسامان پست ساماني داد و سعي كرد سفر در ايران را آسان كند از اين رو دستور مرمت كاروانسراها و حتي احداث هتل و مهمانخانه را داد كه چند هتل و مهمانخانه و مسافرخانه در جاده طولاني تهران _ قزوين _ رشت انزلي افتتاح شد. حاج ميرزا حسين خان سپهسالار، كلاه كوتاه عثماني منتها به رنگ سياه (به جاي رنگ سرخ فينه عثماني ها) را در ايران متداول كرد. او سرداري را جانشين قبا و عباهاي بلند كرد و نظاميان را به كت و شلوار ملبس نمود. كلاه هاي بلند دوران فتحعلي شاه منسوخ شد. آداب و سنن اروپايي كم كم در تهران رواج يافت. سر ميز نشستن، ضيافت هاي شام به سبك فرنگي، تاسيس مهمانخانه و رستوران، تاسيس روزنامه مرتب به زبان فارسي و يك روزنامه بدفرجام به زبان فرانسه در دستور كار او بود. او شاه را به مدت چند ماه در سال 1290ه.ق كه برابر 1873 بود به سفر فرنگستان برد. شاه از تفليس تحت تاثير مدرنيته اروپايي قرار گرفت به خصوص از نشستن به ترن كه به عقيده شاه كلاغ و پرندگان از آن عقب مي ماندند و از فرو رفتن قطار در تونل هاي عميق دچار شگفتي شد و تحسين خود را در يادداشت هاي روزانه اش بيان داشت. بدين سان سفر آغاز شد. شاه هر جا كه رفت زبان به تحسين گشود از راه آهن به قدري خوشش آمد كه دستور داد هر چه زودتر در كشور راه آهن كشيده شود اما پول موجود نبود و روس ها نيز رضايت نمي دادند ايران داراي راه آهن شود. شاه در لندن و پاريس تحت تاثير مانورهاي چابكانه آتش نشانان قرار گرفت كه هر آتشي را خاموش مي كردند شاه تحت تاثير رژه سپاهيان مجلل و شيك پوش و تا گلو غرق اسلحه روسيه آلمان و اتريش و انگلستان قرار گرفت. از اقدامات پليس ها نيز خوشش آمد و اختراع برق و تلفن شگفت زده شد شاه با سلاطين و روساي اروپا مانند ملكه ويكتوريا، الكساندر دوم امپراتور ويلهلم اول و مارشال مك ماهون رييس جمهوري فرانسه ديدن كرد. پنج سال بعد نيز مشيرالدوله او را به دومين سفر اروپا برد و اين بار ترتيبي داد كه پس از مراجعتش به ايران قزاقخانه سواره نظام پياده اتريش، نظميه، بلديه افتتاح شود و نيز براي احداث ترامواي اسبي در تهران و راه آهن حضرت عبدالعظيم و كارخانه چراغ گاز تمهيداتي به كار برد. همچنين تلفن و برق نيز به صورت محدودي در تهران راه اندازي شد اولين نتيجه مشاهدات شاه صدور امتياز احداث راه آهن بخاري يا ماشين دودي به موسيو بواتال فرانسوي مهندس با استعدادي بود كه ميرزا حسين خان مشيرالدوله او را به تهران دعوت كرده بود بواتال كارخانه چراغ گاز تهران را كه ميرزا حسين خان هفتاد هزار تومان در آن سرمايه گذاري كرده بود راه اندازي كرد كه به كاخ سلطنتي و محله ارك تعدادي از خانه هاي رجال روشنايي مي داد اما كار اين كارخانه نگرفت و چندي بعد تعطيل شد. بواتال نقشه هاي دور و درازي براي كشيدن راه آهن از تهران تا بوشهر داشت. اما چون آن كار به هزينه سنگين نياز داشت يك راه ‌آهن كوتاه 5/8 كيلومتري از تهران به حضرت عبدالعظيم كشيد.

    منابع ومآخذ
    1. آدميت ، فريدون ،امير كبير و ايران ، تهران ، خوارزمي ، چ 8 ، 1378

    2. امانت ، عباس ، قبله عالم " ناصر الدين شاه قاجار وپادشاهي ايران" ، حسن كامشاد ،تهران،كارنامه،چ اول،1383

    3. قاجار،ابونصرعضد ،بازنگري در تاريخقاجاريهوروزگارآنان ،تهران ، دنياي كتاب ، چ سوم ،1376
    4. كسروي، احمد ،تاريخ مشروطه ايران، تهران ، امير كبير ، 1376
    5. هاشميان ،احمد (ايرج) ،تحولات فرهنگي ايران در دوره قاجاريه و مدرسه دارالفنون ،تهران ،موسسه جقرافيايي و كارتوگرافي ،چ سوم ،1379
    6. ملك ساساني ، احمد خان ، سياستگران دوره قاجار ، تهران ، مگستان ، چ 4 ، 1379

    اينترنت
    ـ سايت سازمان ميراث فرهنگي






موضوعات مشابه با: نقش روشنفکران
انجمن عنوان تاریخ
تاریخ و باستان شناسی دومین میدان نقش جهان ‏Jun 17, 2013
تاریخ و باستان شناسی نقش اراذل و اوباش در بلوای نان ‏Apr 13, 2013
تاریخ و باستان شناسی تخریب نقش برجسته زن ایران باستان +عکس ‏Dec 3, 2012
تاریخ و باستان شناسی نقش دربارسلطنتی در قدرت پهلوی ‏Nov 30, 2012
تاریخ و باستان شناسی نقش بهائيت در پيدايش و استمرار رژيم پهلوي/ شيوه هاي فعاليت تجاري بهائيان ‏Oct 27, 2012
تاریخ و باستان شناسی نقش رستم؛ ظاهری آرام، درونی آشفته +عکس ‏Oct 4, 2012
تاریخ و باستان شناسی نقشه اعجاز انگیز پیر رییس! ‏Aug 12, 2012
تاریخ و باستان شناسی نقشه اعجاز انگیز پیر رییس! ‏Jun 25, 2012
تاریخ و باستان شناسی نقش زنان در دوران مشروطه ‏Jun 13, 2012