1. اطلاعات ما نشان میدهد که شما عضو انجمن نیستید، لطفا برای استفاده کامل از انجمن ثبت نام کنید یا وارد انجمن شوید.
  2. 1- لطفا اول ایمیل تان .www نگذارید !
    2-بعد از ثبت نام,ایمیلی برای شما ارسال خواهد شد, که باید بر روی لینک داده شده کلیک نمایید تا اکانت شما فعال شود.

حکایتی زیبا از گلستان سعدی

شروع موضوع توسط *zAhrA* ‏Oct 8, 2010 در انجمن شعر

  1. *zAhrA*
    آفلاین

    *zAhrA* داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Sep 11, 2010
    ارسال ها:
    382
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    16
    محل سکونت:
    teh
    خدا هم عاشق است
    [FONT=arial, helvetica, sans-serif]ياد دارم که شبی در کاروانی هه شب رفته بودم [/FONT]

    [FONT=arial, helvetica, sans-serif]و سحر در کنار بيشه ای خفته شوريده ای که در آن سفر همراه ما بود [/FONT]
    [FONT=arial, helvetica, sans-serif]نعره ای برآورد و راه بيابان گرفت و يک نفس آرام نيافت.[/FONT]
    [FONT=arial, helvetica, sans-serif]چون روز شد گفتمش آنچه حالت بود؟[/FONT]
    [FONT=arial, helvetica, sans-serif]گفت: بلبلان را ديدم که به نالش درآمده بودند [/FONT]
    [FONT=arial, helvetica, sans-serif]از درخت و کبکان از کوه و غوکان در آب و بهايم از بيشه [/FONT]
    [FONT=arial, helvetica, sans-serif]انديشه کردم که مروت نباشد همه در تسبيح و من به غفلت خفته.[/FONT]
    @};-
    [FONT=arial, helvetica, sans-serif]دوش مرغـی به صبـح مـی ناليد
    عقل و صبـرم ببرد و طاقت و هوش
    [/FONT]
    [FONT=arial, helvetica, sans-serif]يکـی از دوستــان مخلــــص را
    مــگر آواز مـــن رسيـــد بـه گـوش
    [/FONT]
    [FONT=arial, helvetica, sans-serif]گـفت بـاور نـــداشتـم کـه تـورا
    بــانگ مــرغی چنين کند مدهــوش
    [/FONT]
    [FONT=arial, helvetica, sans-serif]گفتـم ايـن شـرط آدمیت نيست
    مـرغ تسبيـح گوی و من خامــوش
    [/FONT]
    [FONT=arial, helvetica, sans-serif] گلستان سعدی [​IMG][/FONT]