1. اطلاعات ما نشان میدهد که شما عضو انجمن نیستید، لطفا برای استفاده کامل از انجمن ثبت نام کنید یا وارد انجمن شوید.
  2. 1- لطفا اول ایمیل تان .www نگذارید !
    2-بعد از ثبت نام,ایمیلی برای شما ارسال خواهد شد, که باید بر روی لینک داده شده کلیک نمایید تا اکانت شما فعال شود.

چرا خداوند را منتظر می گذاریم؟

شروع موضوع توسط ! Justice ! ‏Dec 23, 2011 در انجمن فرهنگ

  1. آنلاین

    ! Justice ! مدیر بخش ورزش هیات مدیره مدیر انجمن

    • دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 2, 2011
    ارسال ها:
    67,612
    تشکر شده:
    807
    امتیاز:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [h=1][/h]
    [HR][/HR] خداوند بر اثر توبه بنده اش خوشحال تر است از کسی که عقیم بوده، بچه دار شده و از کسی که گمشده خویش را یافته و از تشنه ای که به آب رسیده است
    [HR][/HR] [​IMG]
    خداوند متعال یگانه خدای خوب و مهربان ما رحمت و عطوفتش به قدری است که نه تنها این همه نعمت بی حد و شمار به بندگانش ارزانی داشته است بلکه مرتب به آن ها پاداش و جایزه هم می دهد حال اگر این بنده کسی باشد آلوده به کثافات گناهان و و منفور همنوعانش باز برای پرودگار دارای ارزش است و به او می گوید که به سمتش بازگردد هر چند این بی ارزش بودن برای اطرافیان نتیجه چیزی جز گناه و نادیده گرفتن اوامر الهی نیست . برای هر کدام از ما ممکن است در این شرایط قرار گرفته باشیم که دیگران ما را با دیده تحقیر بنگرند و یا به هر دلیلی عزّتمان را از دست داده باشیم خدا وکیلی در این روزهای تلخ چگونه دوام آوردیم؟ چه کسی ما را یاری و دلداری داد ؟آیا جز آغوش گشوده خداوند پناه دیگری هم داشتیم؟ چه کسی غم ما را زدود و قلبمان را محکم گرداند؟
    خداوند متعال این همه به من و شما فرصت می دهد که برگردیم ، که ناامید نباشیم و آگاه باشیم که محبت خدایی محبتی از جنس دیگر است و نباید هرگز ناامید شد خداوند آغوش می گشاید بر ما منت می گذراد و می پذیردمان و به خاطر این لطف بی نهایت پاداش بی بدیلی را هم برای ما در نظر می گیرد و می گوید نه تنها دوستتان دارم، رستگاریتان را هم تضمین می کنم .

    [h=2]تشویق به توبه[/h] قرآن کریم در آیات متعددی مردم را به توبه و رجوع از گناه و بازگشت به درگاه الهی تشویق و ترغیب کرده است:
    1. «اَلَم یعلَمُوا أَنَّ اللهَ هُوَ یقبَلُ التَّوبَةَ عَن عِبادِهِ وَ یأخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ؛ آیا نمی دانستند که فقط خداوند توبه را از بندگانش می پذیرد و صدقات را می گیرد و خداوند توبه پذیر مهربان است؟» (1)
    ای مؤمنان خالصانه توبه کنید: « یا أیهَا الذِّینَ آمَنُوا تُوبُوا إلی اللهِ تَوبَةً نَصُوحاً عَسی رَبُّکُمْ أن یکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیئاتِکُمْ وَ یدْخِلَکُمْ جَنّاتٍ تَجری مِنْ تِحْتِهَا الْأَنْهارُ؛ای کسانی که ایمان آورده اید! به سوی خدا توبه کنید! توبه ای خالص. امید است پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغهایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است، وارد کند​


    پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: « اللهُ أَفرَحُ بِتَوبَةِ عَبدِهِ مِنَ العَقِیمِ الْوَالِدِ وَ مِنَ الضَّالِ الواجِدِ وَ مِنَ الظَّمانِ الوارِدِ؛خداوند بر اثر توبه بنده اش خوشحال تر است از کسی که عقیم بوده، بچه دار شده و از کسی که گمشده خویش را یافته و از تشنه ای که به آب رسیده است (2) 2. خداوند در قرآن می فرماید: « قُل یا عِبادِی الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِم لاتَقنَطُوا مِن رَحمَةِ اللهِ إِنَّ اللهَ یغفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الغَفُورُ الرَّحِیمُ وَ أَنِیبُوا إِلی رَبِّکُم وَ أَسلِمُوا لَهُ مِن قَبلِ أن یأتِیکُم العَذابُ ثُمَّ لاتُنصَرُونَ؛بگو ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را می آمرزد، به درستی که خداوند بخشنده مهربان است. و به درگاه پروردگارتان باز گردید و در برابر او تسلیم شوید، پیش از آنکه عذاب به سراغ شما آید، سپس از سوی هیچ کس یاری نشوید.» (3)
    در واقع این ندای الهی همیشه در گوش بندگان است که:
    هر چه که هستی بیا گر چه که پستی بیا​
    توبه شکستی بیا دوست نظر می کند​
    نیمه شب خلوت است مظهر هر رأفت است​
    عاشق شوریده را دوست نظر می کند​
    ای شده غرق گناه خواب گران تا به کی​
    چاره ی درد تو را دیده تر می کند​
    3. در آیه دیگر می فرماید: « وَ هُوَ الَّذی یقبَلُ التَّوبةَعَن عِبادِهِ وَ یعفُوا عَنِ السَّیئاتِ وَ یعلَمُ ما تَفعَلُونَ ؛او (خدا) کسی است که توبه را از بندگانش می پذیرد و گناهان را می بخشد و آنچه را انجام می دهید، می داند.» (4)
    نکته قابل دقت این است که در واقع، خداوند می فرماید: با اینکه از تمام اسرار زندگی و رفتارهای پشت پرده شما اطلاع دارم و لحظه به لحظه اعمال شما را زیر نظر داشته ام، با این حال توبه شما را می پذیرم.
    [h=2][​IMG]
    وجوب توبه[/h] قرآن کریم تنها به ترغیب و تشویق اکتفا نکرده، بلکه در مواردی دستور اکید وجوبی بر لزوم توبه داده است که حتی وجوب آن فوری و بدون تأخیر است؛ منتها بحثی مطرح است که آیا وجوب فوری توبه شرعی و مولوی است و یا عقلی و ارشادی؟
    تفصیل این بحث از حوصله یک مقاله خارج است، فقط اشاره کنیم که از آنجا که توبه لطف و رحمتی است از سر امتنان، اگر وجوب آن شرعی باشد، با این امتنان نمی سازد؛ چرا که در صورت عدم توبه، دو مجازات متوجه عاصی می شود: یکی به خاطر اصل گناه و دیگری به خاطر تأخیر و نافرمانی توبه.
    بنابراین آنچه مناسب به نظر می رسد این است که وجوب آن را عقلی بدانیم و دستورات قرآن را نیز از باب ارشاد و تأکید بر فرمان عقل به حساب آوریم. به نمونه هایی از دستورات اکید قرآن در این زمینه توجه فرمایید.
    1.همه به سوی خدا برگردید:« وَ تُوبُواإَلی اللهِ جَمِیعاً أَیهَا المُؤمِنونَ لَعَلَّکُمْ تُفلِحُونَ ؛ و همگی به سوی خدا باز گردید ای مؤمنان تا رستگار شوید.» (5)
    در این آیه در کنار خطاب شفقت آیه أیهَا المُؤمِنُونَ و بیان ثمره مهم توبه که رستگاری ابدی است؛ فرمان صریح وجوبی بر انجام توبه داده است.
    2. ای مؤمنان خالصانه توبه کنید: « یا أیهَا الذِّینَ آمَنُوا تُوبُوا إلی اللهِ تَوبَةً نَصُوحاً عَسی رَبُّکُمْ أن یکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیئاتِکُمْ وَ یدْخِلَکُمْ جَنّاتٍ تَجری مِنْ تِحْتِهَا الْأَنْهارُ؛ ایکسانی که ایمان آورده اید! به سوی خدا توبه کنید! توبه ای خالص. امید است پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغهایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است، وارد کند.» (6) این آیه صریحاً به صورت امر وجوبی بر همه مؤمنان توبه خالصانه را واجب و لازم شمرده است.
    از امام صادق علیه السلام نقل شده است: وقتی که آیه « وَ الَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أو ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللهَ فَاستَغفَرُوا لِذُنُوبِهِم وَ مَن یغفِرُ الذُّنُوبَ إلاَّ اللهُ؛و آنها که وقتی مرتکب عمل زشتی شوند یا به خود ستم کنند، به یاد خدا افتاده، پس برای گناهان خود طلب آمرزش میکنند. و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد​

    [h=2]تأخیر توبه[/h] کار شیطان، باز شدن درِ توبه به روی بندگان، در واقع باز شدن باب رحمت است که زمینه پاکسازی روح و نادیده گرفتن گذشته سیاه بندگان را فراهم میکند و به این وسیله، گناهان قبلی که با وسوسه شیطانی انجام گرفته، نابود خواهد شد.
    اینجاست که شیطان وقتی نقشه های قبلی خویش را نقش بر آب می بیند، دست به حیله جدیدی میزند که عبارت از تأخیر توبه و تسویف و امروز و فردا کردن آن است.
    از امام صادق علیه السلام نقل شده است: وقتی که آیه « وَ الَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أو ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللهَ فَاستَغفَرُوا لِذُنُوبِهِم وَ مَن یغفِرُ الذُّنُوبَ إلاَّ اللهُ؛ و آنها که وقتی مرتکب عمل زشتی شوند یا به خود ستم کنند، به یاد خدا افتاده، پس برای گناهان خود طلب آمرزش می کنند. و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد.» (7) نازل شد، ابلیس بالای کوهی در مکه رفت و با صدای بلند فریاد کشید و سران لشکرش را جمع کرد.
    گفتند: ای آقای ما! چه شده است که ما را فرا خواندی؟ گفت: این آیه نازل شده (آیه ای که پشت مرا می لرزاند و مایه نجات بشر است.) چه کسی میتواند با آن مقابله کند؟
    یکی از شیاطین بزرگ گفت: من می توانم، نفشه ام چنین است و چنان. ابلیس طرح او را نپسندید. دیگری برخاست طرح دیگری داد که آن هم مقبول نیفتاد.
    در اینجا «وسواس خنّاس» برخاست و گفت: من از عهده آن برمی آیم .
    ابلیس گفت: از چه راه؟
    گفت: آنها را با وعده ها و آرزوها سرگرم میکنم تا آلوده گناه شوند و هنگامی که گناه کردند، توبه را از یادشان می برم.
    ابلیس گفت: تو می توانی از عهده کار برآیی و این مأموریت را تا دامنه قیامت به او سپرد.» (8)
    در مقابل، رهبران دینی دستور داده اند که توبه را تأخیر نیاندازید و فوراً به آن اقدام کنید؛ چنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «یا بنَ مَسْعُودٍ لاتَقَدَّمِ الذَّنبَ وَ لاتُؤَخِّرِ التَّوبَةَ؛ ای پسر مسعود! گناه را مقدّم ندار [و گناه نکن و اگر گناهی سرزد] توبه را به تأخیر نینداز!» (9)

    پی نوشت ها :
    1) توبه/آیه104
    2) میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ج 1، ص 338، ح 2124
    3) زمر/ 53 و 54
    4) شوری/ 25
    5) نور/ 31

    6) تحریم/ 8
    7) آل عمران/ 135
    8) المیزان، علامه طباطبائی، ج 20، ص 557؛ تفسیر نمونه، ج 27، ص 475ـ 476
    9) میزان الحکمه ،محمدی ری شهری ، ج 1، ص 344، ح 2175
    فرآوری : محمدی
    بخش قرآن تبیان
  2. آنلاین

    ! Justice ! مدیر بخش ورزش هیات مدیره مدیر انجمن

    • دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 2, 2011
    ارسال ها:
    67,612
    تشکر شده:
    807
    امتیاز:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [h=1]شکل های مختلفی از عذاب های الهی[/h]
    [HR][/HR] در نظام هستی هر کنش در حوزه های مختلف تأثیرگذار بوده و آثار و پیامدهای چندی را به دنبال دارد و در بیشتر موارد نیز بازتاب آن به خود کنشگر و عامل بر می‌گردد، ولی تبعات آن گاه فراتر از آن می‌باشد. هر چه عمل، بازتاب‌های مثبت و منفی بیشتری داشته باشد؛ به همان اندازه کیفر و پاداش شدت و ضعف می‌یابد. در نظام الهی کیفر و پاداش در دنیا و آخرت بر خلاف کیفر و پاداش در نظام تشریعی وضعی با توجه به خصوصیت عمل و کنش و مناسب آن است.

    [HR][/HR] [h=2][​IMG]
    تنگنا در زندگی[/h] روی گردانی از یاد خدا و ترک طاعت او ضمن آنکه عواقب سوء اخروی دارد، دارای پیامدهای سوء مادی در این دنیا نیز هست که احساس ضیق و تنگنا در زندگی از آن جمله می‌باشد: « وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکًا»؛ « و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت». (طه: 124)
    کسی که خدا را در زندگی خود کنار بگذارد و قلبش متعلق به دنیا بشود، تنها برای آن تلاش می‌کند و به هر چه دست پیدا کند، کم یا زیاد، قانع نمی‌شود و حرص و طمع او را آرام نمی‌گذارد. هر چند چنین کسی در ظاهر دارای زندگی مرفه و با آسایشی باشد، ولی دغدغه ای درونی و خوف و حزن‌های ملازم با آن، زندگی را برایش ناگوار می‌سازد.

    [h=2]کوتاهی عمر[/h] گاهی کوتاهی عمر به خاطر گناه و معصیت است، چنان که در حدیثی از امام صادق علیه‌السلام آمده است: « کسانی که به کیفر گناهان می‌میرند، بیشتر از کسانی هستند که به عمر طبیعی از دنیا می‌روند».(بحارالانوار، ج 73، ص 363)

    [h=2]نزول سختی‌های فردی[/h] بسیاری از گرفتاری‌ها و مصیبت‌های انسان به خاطر عملکرد سوء اوست که ناشی از جهل، غفلت، خطا و معصیت می‌باشد؛ هر چند که بسیاری از گناهان نیز مورد عفو خداوند قرار گرفته و آثار سوء آن برطرف می‌شود: «وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیرٍ»؛ « هر مصیبتی به شما رسد، به خاطر اعمالی است که انجام داده‌اید و بسیاری را نیز عفو می‌کند». (شوری: 30)
    امام علی علیه‌السلام نیز در حدیثی فرموده است: « خود را از گناهان حفظ کنید؛ زیرا هیچ بلایی و کم شدن رزق و روزی نیست، مگر بر اساس معصیت؛ حتی خراشی که بر بدن وارد می‌آید و نیز افتادن بر زمین و مصیبتی که بر انسان عارض می‌شود، به خاطر گناهی است که مرتکب می‌شود و این بیان خداوند است که می‌فرماید: هر بلا و مصیبتی که به شما می‌رسد، به سبب اعمالی است که مرتکب شده‌اید و از بسیاری از اعمال شما می‌گذرد و عفو می‌کند».(بحارلانوار، ج 73، ص 350.)
    رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: مادامی که مردم امر به معروف و نهی از منکر داشته و در نیکی‌ها با همدیگر همکاری کنند، همواره در خیر و برکت خواهند بود وگرنه برکات از آن‌ها سلب و بعضی [از اشرار] بر آن‌ها مسلط خواهند شد و یار و یاوری هم نخواهند داشت​


    [h=2]بلاهای عمومی[/h] طبق بیان قرآن، بلاها و گرفتاری‌های عمومی که جامعه به آن مبتلا می‌شود، نتیجه اعمال سوء خود افراد بوده و عقوبتی است که شاید به موجب آن به راه حق و حقیقت و طاعت و بندگی برگردند: « ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ به ما کَسَبَتْ أَیْدِی النّاسِ لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»؛ « فساد، در خشکی و دریا به خاطر کارهایی که مردم انجام داده‌اند، آشکار شده است؛ خدا می‌خواهد نتیجه بعضی از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید (به سوی حق) بازگردند».(روم: 41)
    گاهی ابتلائات و گرفتاری‌ها محصول گناهان جمعی و اجتماعی است که دامن تمامی اجتماع را هم در بر می‌گیرد و فساد، در گستره زمین و دریا آشکار می‌شود.
    [h=2][​IMG]
    تسلط اشرار بر جامعه[/h] تسلط اشرار بر زمام امور اجتماع، تاوان عدم انجام وظیفه و ترک فریضه امر به معروف و نهی از منکر است که ریشه بسیاری از گرفتاری‌ها و مشکلات می‌باشد. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: « مادامی که مردم امر به معروف و نهی از منکر داشته و در نیکی‌ها با همدیگر همکاری کنند، همواره در خیر و برکت خواهند بود وگرنه برکات از آن‌ها سلب و بعضی [از اشرار] بر آن‌ها مسلط خواهند شد و یار و یاوری هم نخواهند داشت».(بحارالانوار، ج 100، ص 94)
    [h=2]اختلافات داخلی[/h] اختلاف کلمه و درگیری‌های داخلی در جامعه، از جمله عقوبت‌هایی است که در ردیف عذاب‌های آسمانی قرار گرفته است: « قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلی أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذابًا مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعًا وَ یُذیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ اْلآیاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ»؛ « بگو: او قادر است که از بالا یا از زیر پای شما عذابی بر شما بفرستد؛ یا به صورت دسته های پراکنده شما را با هم بیامیزد و طعم جنگ (و اختلاف) را به هر یک از شما به وسیله دیگری بچشاند. ببین چگونه آیات گوناگون را (برای آن‌ها) بازگو می‌کنیم، شاید بفهمند (و بازگردند)».(انعام: 65)

    [h=2]عذاب استیصال[/h] از دیگر عذاب‌های الهی این است که جوامع فاسد و ظالمی که آخرین مرحله از مهلت خویش را گذرانده‌اند، به هلاکت می‌رسند و منقرض می‌شوند و در نتیجه زمین از لوث وجودشان پاک خواهد شد: « وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رب‌ها وَ رُسُلِهِ فَحاسَبْناها حِسابًا شَدیدًا وَ عَذَّبْناها عَذابًا نُکْرًا»؛ « چه بسیار شهرها و آبادی‌ها که اهل آن از فرمان خدا و رسولانش سرپیچی کردند و ما به شدت به حسابشان رسیدیم و به مجازات کم نظیری گرفتار ساختیم». (طلاق: 8)
    « وَ أَنْذِرِ النّاسَ یَوْمَ یَأْتیهِمُ الْعَذابُ فَیَقُولُ الَّذینَ ظَلَمُوا رَبَّنا أَخِّرْنا إِلی أَجَلٍ قَریبٍ نُجِبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَوَلَمْ تَکُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ ما لَکُمْ مِنْ زَوالٍ»؛ « و مردم را از روزی که عذاب الهی به سراغشان می‌آید، بترسان. آن روز که ظالمان می‌گویند: پروردگارا! مدت کوتاهی ما را مهلت ده تا دعوت تو را بپذیریم و از پیامبران پیروی کنیم. (اما پاسخ می‌شنوند که:) مگر قبلاً سوگند یاد نکرده بودید که زوال و فنایی برای شما نیست؟».(ابراهیم: 44)

    [h=2]قساوت قلب[/h] قساوت قلب و سخت دلی، از دیگر کیفرهای الهی است که در آیات و روایات فراوانی ضمن مذمت و هشدار نسبت به آن، معلول گناهان دانسته شده است. وقتی نفس آدمی حالتی پیدا می‌کند که از مواعظ لفظی و عملی و مشاهده صحنه های عبرت آور عکس‌العمل مناسبی از خود نشان نمی‌دهد، قساوت پیدا کرده است و به دارنده این نفس، سخت دل و قسی‌القلب می‌گویند که قرآن چنین افرادی را به شدت نکوهش کرده است: « أَ فَمَنْ شَرَحَ اللّهُ صَدْرَهُ لِْلإِسْلامِ فَهُوَ عَلی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللّهِ أُولئِکَ فی ضَلالٍ مُبینٍ»؛ « آیا کسی که خدا سینه‌اش را برای اسلام گشاده است و بر فراز مرکبی از نور الهی قرار گرفته (همچون کوردلان گمراه است؟) وای بر آنان که قلب‌هایی سخت در برابر ذکر خدا دارند. آن‌ها در گمراهی آشکاری هستند». (زمر: 22)
    خود فراموشی، یعنی غفلت از جایگاه خود در نظام هستی که علت اصلی آن هم فراموشی از خدا و یاد اوست. « وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ»؛ و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آن‌ها را به خود فراموشی گرفتار کرد، آن‌ها فاسقانند​

    [h=2]مُهر خوردن قلب[/h] گناه، آثار سویی روی حس تشخیص و درک و دید انسان گذاشته، سلامت فکر را به تدریج از وی می‌گیرد و هر قدر در این راه پیش می‌رود، پرده های غفلت و بی خبری بر دل و چشم و گوش مستحکم‌تر شده، سرانجام کار آدمی به جاهایی می‌رسد که چشم دارد، ولی گویا نمی‌بیند؛ گوش دارد، ولی نمی‌شنود و دریچه روح او به همه حقایق و درک آن بسته می‌شود؛ به طوری که هیچ گونه انعطافی در قبال حق و حقیقت نخواهد داشت.« وَ ما یُکَذِّبُ بِهِ إِلاّ کُلُّ مُعْتَدٍ أَثیمٍ * إِذا تُتْلی عَلَیْهِ آیاتُنا قالَ أَساطیرُ اْلأَوَّلینَ * کَلاّ بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ * کَلاّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ»؛ « تنها کسی آن را انکار می‌کند که متجاوز و گنه‌کار است، (همان کسی که) وقتی آیات ما بر او خوانده می‌شود، می‌گوید: این افسانه های پیشینیان است. چنین نیست که آن‌ها می‌پندارند؛ بلکه اعمالشان چون زنگاری بر دل‌هایشان نشسته است. چنین نیست که می‌پندارند؛ بلکه آن‌ها در آن روز از پروردگارشان محجوبند».(مطففین: 15 ـ 12)

    [h=2]هم‌نشینی با شیطان[/h] خداوند شیطان را که دشمن قسم خورده انسان است، هم نشین و قرین گنه‌کار قرار می‌دهد تا پیوسته او را بر گناه تحریک کند و با وسوسه‌هایش، آمال و آرزوهای او را طولانی ساخته و دنیا و آخرتش را تباه سازد: « هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلی مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیاطین * تَنَزَّلُ عَلی کُلِّ أَفّاکٍ أَثیمٍ»؛ « آیا به شما خبر دهم که شیاطین بر چه کسی نازل می‌شوند؟ آن‌ها بر هر دروغ‌گوی گنه‌کار نازل می‌گردند».(شعراء: 222- 221)

    [h=2]خود فراموشی[/h] وقتی آدمی از یاد حق و خودشناسی غفلت ورزد و از صلاح مهجور شود، دچار کیفری به نام خود فراموشی خواهد شد. خود فراموشی، یعنی غفلت و سرگرم شدن به دنیا و تمتعات آن، نتیجه و پیامد فسق است. خود فراموشی، یعنی غفلت از جایگاه خود در نظام هستی که علت اصلی آن هم فراموشی از خدا و یاد اوست. « وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ»؛ « و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آن‌ها را به خود فراموشی گرفتار کرد، آن‌ها فاسقانند». (حشر: 19)
    زهرا رضاییان
    بخش قرآن تبیان
  3. آنلاین

    ! Justice ! مدیر بخش ورزش هیات مدیره مدیر انجمن

    • دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 2, 2011
    ارسال ها:
    67,612
    تشکر شده:
    807
    امتیاز:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [h=1]نزول باران به تفسیر امام سجاد علیه السلام[/h]
    [HR][/HR]
    هیچ فكر كرده‏اید كه اگر جاذبه زمین نبود در یك چشم بر هم زدن همه ما و همه خانه‏هاى ما و وسائل زندگیمان بر اثر حركت دورانى زمین به فضا پرتاب و در آنجا سرگردان مى‏شد؟! تعبیر به "فراش"(بستر استراحت) در این آیه چه تعبیر زیبایى است، فراش، نه تنها مفهوم آرامش و آسودگى خاطر و استراحت را در بردارد بلكه گرم و نرم بودن و در حد اعتدال قرار داشتن نیز در مفهوم آن افتاده است.

    [HR][/HR] [h=2][​IMG]
    یاد نعمت‏هاى الهى راه دعوت به عبادت[/h] الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (بقره22)
    آن (خداوندى) كه زمین را براى شما فرشى (گسترده) و آسمان را بنایى (افراشته) قرار داد و از آسمان، آبى فرو فرستاد و به آن از میوه‏ها، روزى براى شما بیرون آورد، پس براى خداوند شریك و همتایى قرار ندهید با آنكه خودتان مى‏دانید (كه هیچ یك از شركا و بت‏ها، نه شما را آفریده‏اند و نه روزى مى‏دهند و اینها فقط كار خداست)
    در این آیه خداوند به نعمت‏هاى متعدّدى اشاره مى‏كند كه هر كدام از آنها سرچشمه‏ى چند نعمت دیگر است. مثلًا فراش بودن زمین، اشاره به نعمت‏هاى فراوان دیگرى است. همچون سخت بودن كوه‏ها و نرم بودن خاك دشت‏ها، فاصله زمین تا خورشید، درجه حرارت و دما و هواى آن، وجود رودخانه‏ها، درّه‏ها، كوه‏ها، گیاهان و حركت‏هاى مختلف آن كه مجموعاً فراش بودن زمین را مهیّا كرده‏اند. چنان كه در قرآن براى زمین چند تعبیر بیان شده است، زمین هم «مهد» («الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً» طه، 53) گهواره است، هم «ذلول» («هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا» ملك، 15) رام و آرام و هم «كفات» («أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفاتاً» مرسلات، 15) در برگیرنده.
    كلمه «سماء» در آیه یك بار در برابر «ارض» آمده است كه به همه‏ى قسمت بالا اشاره دارد و یك بار مراد همان قسمت نزول باران از ابرها مى‏باشد.
    فراش، نه تنها مفهوم آرامش و آسودگى خاطر و استراحت را در بردارد بلكه گرم و نرم بودن و در حد اعتدال قرار داشتن نیز در مفهوم آن افتاده است​


    در واقع در این آیه به قسمت دیگرى از نعمتهاى بزرگ خدا كه مى‏تواند انگیزه شكرگزارى باشد اشاره كرده، نخست از آفرینش زمین سخن مى‏گوید این مركب راهوارى كه شما را بر پشت خود سوار كرده و با سرعت سرسام آورى در این فضا به حركات مختلف خود ادامه مى‏دهد، بى آنكه كمترین لرزشى بر وجود شما وارد كند، یكى از نعمتهاى بزرگ او است. نیروى جاذبه‏اش كه به شما اجازه حركت و استراحت و ساختن خانه و لانه و تهیه باغ ها و زراعت ها و انواع وسائل زندگى مى‏دهد، نعمت دیگرى است، هیچ فكر كرده‏اید كه اگر جاذبه زمین نبود در یك چشم بر هم زدن همه ما و همه خانه‏هاى ما و وسائل زندگیمان بر اثر حركت دورانى زمین به فضا پرتاب و در آنجا سرگردان مى‏شد؟! تعبیر به" فراش" (بستر استراحت) در این آیه چه تعبیر زیبایى است، فراش، نه تنها مفهوم آرامش و آسودگى خاطر و استراحت را در بردارد بلكه گرم و نرم بودن و در حد اعتدال قرار داشتن نیز در مفهوم آن افتاده است.
    چهارمین پیشواى شیعیان جهان امام سجاد (علیه السلام) در بیان شیوایش این حقیقت را در تفسیر همین آیه تشریح فرموده است:
    [​IMG]
    "خداوند زمین را مناسب طبع شما قرار داد و موافق جسم شما، آن را گرم و سوزان نساخت تا از حرارتش بسوزید، و زیاد سرد نیافرید تا منجمد شوید، آن را آن قدر معطر و زننده قرار نداد تا بوى تند آن به مغز شما آسیب رساند و آن را بدبو نیافرید تا مایه هلاكت شما گردد، آن را همچون آب قرار نداد كه در آن غرق شوید و نیز چنان سفت و محكم نیافرید تا بتوانید در آن خانه و مسكن بسازید و مردگان را (كه وجودشان در سطح زمین مایه هزار گونه ناراحتى است) در آن دفن كنید، آرى خداوند این گونه زمین را بستر استراحت شما قرار داد" (نور الثقلین جلد اول- صفحه 41)
    سپس به نعمت آسمان مى‏پردازد و مى‏گوید: " آسمان را همچون سقفى بر بالاى سر شما قرار داد."(وَ السَّماءَ بِناءً)
    كلمه" بناء" با توجه به كلمه" علیكم" بیانگر آنست كه آسمان بر بالاى سر شما بنا شده است، طبعا همچون سقف، این معنى به صورت صریحترى در جاى دیگر قرآن آمده است وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً:" ما آسمان را سقف محفوظى قرار دادیم."(انبیاء- 32)
    شاید این تعبیر براى بعضى از كسانى كه به وضع ساختمان آسمان و زمین از نظر هیئت امروز آشنا هستند عجیب بیاید كه این سقف چگونه است و كجاست؟
    آیا این تعبیر، فرضیه هیئت بطلمیوس را مبنی بر قرار گرفتن افلاك به روى هم همچون طبقات پوست پیاز در خاطره‏ها تداعى نمى‏كند؟ ولى با توجه به توضیح زیر مطلب كاملا روشن مى‏شود:
    كلمه "سماء" در قرآن به معانى مختلفى آمده است، یكى از آنها كه در این آیه به آن اشاره شده است همان جو زمین است، یعنى قشر هواى متراكمى كه دور تا دور كره زمین را پوشانده، و طبق نظریه دانشمندان ضخامت آن، چند صد كیلومتر است.
    اگر به نقش اساسى و حیاتى، این قشر ضخیم هوا، كه زمین را از هر سو احاطه كرده است بیندیشیم خواهیم دانست كه تا چه حد این سقف، محكم و براى حفاظت انسانها مؤثر است.
    امام سجاد (علیه السلام) در تفسیر این آیه راجع به نزول باران از آسمان بیان جالبى فرموده اند: " خداوند باران را از آسمان نازل مى‏كند تا به تمام قله‏هاى كوه‏ها، تپه‏ها و گودالها و خلاصه تمام نقاط مرتفع و هموار برسد (و همگى بدون استثناء سیراب گردند) و آن را دانه دانه و نرم و پى در پى- گاهى به صورت دانه‏هاى درشت و گاهى قطره‏هاى كوچكتر- قرار داد، تا كاملا در زمین فرو رود، و سیراب گردد، و آن را به صورت سیلابى نفرستاد تا زمینها و درختان و مزارع و میوه‏هاى شما را بشوید و ویران كند​


    این قشر مخصوص هوا كه همچون سقفى بلورین، اطراف ما را احاطه كرده در عین اینكه مانع از تابش نور آفتاب (این اشعه حیاتبخش و زندگى آفرین) نیست بقدرى محكم و مقاوم است كه از یك سد پولادین كه چندین متر ضخامت داشته باشد نیز محكمتر است! اگر این سقف نبود، زمین دائما در معرض رگبار سنگهاى پراكنده آسمانى بود و عملا آرامش از مردم جهان سلب مى‏شد ولى این قشر فشرده چند صد كیلومترى تقریبا تمام سنگهاى آسمانى را قبل از سقوط به سطح زمین مى‏سوزاند و نابود مى‏كند و تنها تعداد بسیار كمى مى‏توانند از آن عبور كرده و به عنوان یك زنگ خطر براى زمینیان به گوشه‏اى پرتاب شوند، و این تعداد كم هرگز نتوانسته است آرامش را بر هم زند. از جمله شواهدى كه نشان مى‏دهد یكى از معانى آسمان همین" جو زمین" است حدیثى است كه از پیشواى بزرگ ما امام صادق (علیه السلام) درباره رنگ آسمان نقل شده است آنجا كه به مفضل مى‏فرماید:
    " اى مفضل در رنگ آسمان بیاندیش كه خدا آن را این چنین آبى آفریده كه موافقترین رنگها براى چشم انسان است و حتى نظر كردن به آن دیده را تقویت مى‏كند" (توحید مفضل)
    امروز این را همه مى‏دانیم كه رنگ آبى آسمان چیزى جز رنگ هواى متراكم شده اطراف زمین نیست، بنا بر این منظور از آسمان در این حدیث همان جو زمین است.
    در آیه 79 سوره نحل مى‏خوانیم أَ لَمْ یَرَوْا إِلَى الطَّیْرِ مُسَخَّراتٍ فِی جَوِّ السَّماءِ:" آیا آنها به پرندگانى كه در دل آسمان تسخیر شده‏اند نگاه نكردند"؟
    بعد از آن به نعمت باران پرداخته مى‏گوید:" و از آسمان آبى نازل كرد" (وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً).
    اما چه آبى؟ حیاتبخش، و زندگى آفرین، و مایه همه آبادیها و شالوده همه نعمتهاى مادى.
    جمله و أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً بار دیگر این حقیقت را تاكید مى‏كند كه منظور از" سماء" در اینجا همان جو زمین است، زیرا مى‏دانیم باران از ابرها و ابرها از تراكم بخارهایى كه در جو زمین پراكنده‏اند به وجود مى‏آیند.
    [​IMG]
    " امام سجاد (علیه السلام) در تفسیر این آیه راجع به نزول باران از آسمان بیان جالبى فرموده اند: " خداوند باران را از آسمان نازل مى‏كند تا به تمام قله‏هاى كوه‏ها، تپه‏ها و گودالها و خلاصه تمام نقاط مرتفع و هموار برسد (و همگى بدون استثناء سیراب گردند) و آن را دانه دانه و نرم و پى در پى- گاهى به صورت دانه‏هاى درشت و گاهى قطره‏هاى كوچكتر- قرار داد، تا كاملا در زمین فرو رود، و سیراب گردد، و آن را به صورت سیلابى نفرستاد تا زمینها و درختان و مزارع و میوه‏هاى شما را بشوید و ویران كند" (تفسیر نور الثقلین ج اول ص 41)
    قرآن سپس به انواع میوه‏هایى كه از بركت باران و روزی هایى كه نصیب انسانها مى‏شود اشاره كرده چنین مى‏گوید:" خداوند بوسیله باران، میوه‏هایى را به عنوان روزى شما از زمین خارج ساخت" (فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ).
    این برنامه الهى كه از یك سو، رحمت وسیع و گسترده خدا را بر همه بندگان مشخص مى‏كند و از سوى دیگر بیانگر قدرت او است كه چگونه از آب بى‏رنگ صد هزاران رنگ از میوه‏ها و دانه‏هاى غذایى با خواص متفاوت براى انسانها، و همچنین جانداران دیگر، آفریده، یكى از زنده‏ترین دلائل وجود او است لذا بلافاصله اضافه مى‏كند:" اكنون كه چنین است براى خدا شریكهایى قرار ندهید در حالى كه مى‏دانید" (فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ).
    آرى همه شما مى‏دانید كه این بتها و شركاى ساختگى، نه شما را آفریده‏اند و نه روزى مى‏دهند، و نه كمترین مواهب شما از ناحیه آنها است، پس چگونه آنها را شبیه خدا مى‏دانید.
    دلیل واجب بودن عبادت شما، لطف اوست كه زمین و آسمان و باران و گیاهان را براى روزى شما قرار داده است. «اعْبُدُوا رَبَّكُمُ» «الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ» ​

    [h=2]پیام‏های آیه:[/h] 1ـ یاد نعمت‏هاى الهى از بهترین راههاى دعوت به عبادت است. «اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ»
    2ـ از بهترین راههاى خداشناسى، استفاده كردن از نعمت‏هاى در دسترس است.
    «جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً»
    3ـ در نظام آفرینش، هماهنگى كامل به چشم مى‏خورد. هماهنگى میان زمین، آسمان، باران، گیاهان، میوه‏ها و انسان. (برهان نظم)«جَعَلَ، أَنْزَلَ، فَأَخْرَجَ»
    4ـ آفریده‏ها هر كدام براى هدفى خلق شده‏اند.«رِزْقاً لَكُمْ» باران براى رشد و ثمر دادن میوه‏ها، «فَأَخْرَجَ بِهِ» و میوه‏ها براى روزى انسان. «رِزْقاً لَكُمْ»
    5ـ زمین و باران وسیله هستند، رویش گیاهان و میوه‏ها بدست خداست. «فَأَخْرَجَ»
    6ـ نظم و هماهنگى دستگاه آفرینش، نشانه‏ى توحید است، پس شما هم یكتا پرست باشید. «فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً»
    7ـ ریشه‏ى خداپرستى در فطرت و و جدان همه مردم است.«وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
    آفرینش زمین و آسمان و باران و میوه‏ها و روزى انسان، پرتوى از ربوبیّت خداوند است. «اعْبُدُوا رَبَّكُمُ» «الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ»
    9ـ همه‏ى انسان‏ها، حقّ بهره‏بردارى و تصرف در زمین را دارند. (در آیه «لَكُمُ» تكرار شده است)
    10 ـ دلیل واجب بودن عبادت شما، لطف اوست كه زمین و آسمان و باران و گیاهان را براى روزى شما قرار داده است. «اعْبُدُوا رَبَّكُمُ» «الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ»
    11ـ خداوند بر اسباب طبیعى حاكم است. «جَعَلَ، أَنْزَلَ، فَأَخْرَجَ»
    12ـ پندار شریك براى خداوند، از جهل است. «فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
    آمنه اسفندیاری
    بخش قرآن تبیان
  4. آنلاین

    ! Justice ! مدیر بخش ورزش هیات مدیره مدیر انجمن

    • دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 2, 2011
    ارسال ها:
    67,612
    تشکر شده:
    807
    امتیاز:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [h=1]دوست داری به باطن قرآن برسی؟[/h]
    [HR][/HR] ینْبَغِی لِلْمُؤْمِنِ أَنْ لَا یمُوتَ حَتَّی یتَعَلَّمَ الْقُرْءَانَ أَوْ یکونَ فِی تَعْلِیمِهِ. » ؛ «برای مؤمن سزاوار است که از دنیا نرود مگر آنکه قرآن را یاد گرفته باشد، و یا در حال یاد گرفتن (و یا یاد دادن) آن بوده باشد.»
    [HR][/HR] [​IMG]
    اصولا مطالعه امری پسندیده است و بسیار نافع و ارزشمند و کسی که در زندگی خود به این مورد بی توجه باشد در غفلت خواهد زیست و جاهلانه خواهد مرد . اما مطالعه هم به نوبه ی خود دارای مراتب و انواعی است که این امر را ارزشمند و یا فاقد ارزش می کند ، در مطالعه باید حواسمان باشد که چه می خوانیم خواندن هر مطلبی جایز نیست و باید هدفدار و ارزشی مطالعه کرد و سعی کنیم در راستای مهمترین مسائل زندگی بشری مطالعه کرد با مشورت باید بهترین و مطمئن ترین کتاب ها را برگزید و دغدغه هدایت داشت .
    برای قدم اول در مطالعه بهتر است با یک شخص امین و درستکار و عالم و زاهد مشورت کرده تا بهترین کتاب متناسب به احوالات ماست سفارش کند .
    ما پذیرفته ایم که ائمه عظیم الشأن ما آگاهترین و عادلترین افراد هستند اگر به روایات ایشان رجوع کنیم که بدانیم چه باید بخوانیم به یک جواب بیشتر نمی رسیم :قرآن،قرآن،قرآن.

    [h=2]عظمت قرآن در نگاه ائمه اطهار[/h] کلینی با سند خود روایت می کند از سُفیان بن عُیینه از زُهری که گفت: حضرت علی بن الحسین علیه السّلام گفتند:لَوْ مَاتَ مَنْ بَینَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ، لَمَا اسْتَوْحَشْتُ بَعْدَ أَنْ یکونَ الْقُرْءَانُ مَعِی ؛ «اگر آنچه از مردمانی که در میان مشرق تا مغرب جهان هستند بمیرند (ومن تک و تنها، و بدون یک انیس و مونس زنده بمانم) ابداً برای من وحشت و هراسی رخ نمی دهد، بعد از آنکه قرآن با من است.»
    قرآن کتابی است عمیق، دارای درجات و مراتب هر کس بقدر فهم خود از آن توشه می گیرد. و در عین آنکه ظاهرش قابل ادراک برای عموم است، باطنش دارای منازل و مراحلی است که هر کس تا منزلی و تا مرحله‌ای پیش می رود؛ و از آنجا به بعد دیگر نمی تواند به منازل بالاتر قرآن دست یابد؛ و معانی عمیقهو بوطن آنرا بفهمد​


    «وَ کانَ عَلَیهِ السَّلَامُ إذَا قرَأَ مَـلِک یوْمِ الدِّینِ، یکرِّرُهَا حَتَّی کادَ أَنْ یمُوتَ.» [1] ؛ «و عادت او اینطور بود که چون مَـلِک یوْمِ الدِّینِ را می خواند، آن را تکرار می نمود تا به حدّی که نزدیک بود بمیرد و جانش از قالب برون رود.» انسان با قرآن، غنی است. چون حقّ است، و بدون آن فقیر است. گر چه تمام کتابخانه‌های دنیا را دیده باشد و کتاب ها را مطالعه نموده باشد، در عین حال فقیر است. زیرا که از علوم سطحی و توهمی تجاوز نکرده و به علوم حقیقی و وجدانی دست نیازیده است.
    کلینی با سند خود روایت می کند از معاویه بن عمّار که: حضرت صادق علیه السّلام به من گفتند:
    «مَنْ قَرَأَ الْقُرْءَانَ فهُوَ غَنِی، وَ لَا فقْرَ بَعْدَهُ. وَ إلَّا مَا بهِ غِنی.» [2] ؛ «کسی که قرآن را قرائت کند، او سرمایه دار و غنی و بی نیاز است، بطوری که دیگر فقری را به دنبال ندارد. و گرنه غنا و بی نیازی برای وی نیست.»
    قرآن کتابی است عمیق، دارای درجات و مراتب هر کس بقدر فهم خود از آن توشه می گیرد. و در عین آنکه ظاهرش قابل ادراک برای عموم است، باطنش دارای منازل و مراحلی است که هر کس تا منزلی و تا مرحله‌ای پیش می رود؛ و از آنجا به بعد دیگر نمی تواند به منازل بالاتر قرآن دست یابد؛ و معانی عمیقهو بوطن آنرا بفهمد.
    و علاوه فهم باطن و حقیقت قرآن احتیاج به تزکیه و طهارت دارد. آنطور نیست که فقط با مطالعه بتوان به حقیقت و عمق قرآن رسید.
    «فلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ * وَ إِنَّهُو لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ * إِنَّهُو لَقُرْءَانٌ کرِیمٌ * فِی کتَـبٍ مَّکنُونٍ * لَّا یمَسُّهُو إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ * تَنزِیلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِینَ.» [3] ؛«پس سوگند أکید یاد می کنم به محلّ ها و مکان های نزول و سقوط ستارگان (یا آیات قرآن، و یا حرکت و مواجهه اولیای مقرّب خداوند در برابر حضرت حقّ) و این قسمی است که اگر بدانید، بسیار عظیم است؛ که حقّاً و حتماً این کتابی است خواندنی و گرامی و رفیع المنزله و بلند پایه، که در کتاب پنهان و لوح محفوظ سرّ حقّ می باشد. و کسی نمی تواند به آن برسد و آنرا مسّ کند مگر پاکیزه شدگان و طهارت یافتگان،و از سوی پروردگاری که پرورنده و آفریننده عالمین است نازل گردیده است.»
    بنابراینکسی که می خواهد به حقیقت قرآن و معانی عمیق و اسرار باطنی آن برسد، باید به حقیقت طهارت مطلق رسیده باشد. به تبعیت از قرآن، و پیروی از روش آن حرکت کرده، از عالم نفس امّاره عبور نموده، دیدگانش به جمال حضرت ازلی افتاده،و به مقام توحید مطلق واصل شده باشد.
    یعنی خود قرآن و عمل به آن، رفته رفته و درجه به درجه او را بالا برده و به اعلی درجه فائز گردانیده است.
    [​IMG]
    علم به قرآن موجب عمل، و آن عمل موجب علم بیشتر، و آن علم بیشتر مورث عمل بالاتر، و آن عمل بالاتر مورث علم عالیتر؛ همینطور هر یک از مراتب علم و عمل در مرتبه پایین تر، مورث علم و عمل در مرتبه عالی شده؛ تا وی را به علم مطلق و عمل مطلق برسانند. یعنی علمی که لایتناهَی باشد، و عملی که طاهر محض بوده و خلوص مطلق داشته و هوی و گرایش به غیر خدا در آن مشاهده نشود.
    اینجا مقام فَناءِ فی اللَه است که برای عامل به قرآن پیدا می شود. در اینجا حقیقت کتاب الله، مشهود و ملموس و محسوس میگردد. و با چشم خدائی نظر بر کتابش می افتد. و با گوش خدائی سخنانش را می شنود. و با زبان خدائی قرآنش را می خواند. اینجا بنده دیگر ربّ نیست، و ادّعای ربوبیت ندارد. اینجا بنده است محو است در اینجا جز ذات اقدس حضرت احدیت چیزی نیست.
    قطره دریاست اگر با دریاست ور نه قطره ، قطره و دریا دریاست
    این مقام اختصاص به مقرّبان درگاه حقّ، و روندگان واصل، و سوختگان آشفته و شوریده دارد. و گرنه سایر مردم، هرکس به اندازه فهم و قدرت عقل، و همچنین به مقدار تقوی و طهارتی را که حاصل کرده است؛ به همان مقدار از علوم قرآن بهره برداری دارد. هر کس کسب تقوی و طهارت کند، عقلش قویتر و به درجه بهتری از قرآن رهنمائی می شود.
    درجات و مراتب آیات قرآن، و منازل بهشت
    درجات و مراتب فهم قرآن، مانند درجات ساختمان و پلّه‌های نردبانی است که وصول به هریک از آنها مستلزم عبور و گذر از درجه و پلّه قبلی است. و پلّه قبلی وسیله وصول به پلّه بالاتر، است.
    کلَینی با إسناد خود، از جابر، از حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام روایت می کند که آن حضرت گفتند:
    «یجیءُ الْقُرْءَانُ یوْمَ الْقِیمَه فِی أَحْسَنِ مَنْظُورٍ إلَیهِ صُورَه، فیمُرُّ بِالْمُسْلِمِینَ فیقُولُونَ: هَذَا الرَّجُلُ مِنَّا؛ فَیجَاوِزُهُمْ إلَی النَّبِیینَ، فَیقُولُونَ: هُوَ مِنَّا؛ فَیجَاوِزُهُمْ إلَی الْمَلَئِکه الْمُقَرَّبِینَ، فَیقُولُونَ: هُوَ مِنَّا؛ حَتَّی ینْتَهِی إلَی رَبِّ الْعِزَّه عَزَّوَجَلَّ.فَیقُولُ: یا رَبِّ! فُلَانُ بْنُ فُلَانٍ؛ أَظْمَأْتُ هَوَاجِرَهُ، وَ أَسْهَرْتُ لَیلَهُ فِی دَارِ الدُّنْیا! وَ فُلَانُ بْنُ فُلَانٍ؛ لَمْ أُظْمِی هَوَاجِرَهُ، وَ لَمْ أُسْهِرْ لَیلَهُ! فَیقُولُ تَبَارَک وَ تَعَالَی: أَدْخِلْهُمُ الْجَنَّه عَلَی مَنَازِلِهِمْ! فَیقُومُ، فَیتَّبِعُونَهُ. فَیقُولُ لِلْمُؤْمِنِ: اقْرَأْ وَ ارْقَهْ!قَالَ: فَیقْرَأُ وَ یرْقَی حَتَّی یبْلُغَ کلُّ رَجُلٍ مِنْهُمْ مَنْزِلَتَهُ الَّتِی هِی لَه فَینْزِلُهَا [4]
    «قرآن در روز قیامت می آید در حالی که از جهت شمائل و حسن صورت، دارای بهترین و زیباترین منظر است. آنگاه از جلوی مسلمانان عبور می کند، و آنها می گویند: این مرد از ماست!
    پس از نزد آن ها می گذرد تا به نزد پیامبران می رسد، و آن ها می گویند: این مرد از ماست!
    و سپس از نزد آنها نیز می گذرد تا به نزد فرشتگان مقرّب می رسد، و آنها می گویند: این مرد از ماست!
    و پس از آن نیز از نزد آنها می گذرد تا می رسد به پروردگار عزّوجلّ.
    در این حال می گوید: ای پروردگار من! فلان پسر فلان؛ من روزهای گرم تابستان او را به خواندن قرآن مشغول کردم، و شب های او را به خواندن قرآن به بیداری پایان دادم! (در زمانی که در دار دنیا زندگی داشت.) و امّا فلان پسر فلان؛ من هیچ یک از روزهای گرم او را به خواندن قرآن سپری ننمودم، و شب های او را به خواندن قرآن نگذراندم!
    کسی که می خواهد به حقیقت قرآن و معانی عمیق و اسرار باطنی آن برسد، باید به حقیقت طهارت مطلق رسیده باشد. به تبعیت از قرآن، و پیروی از روش آن حرکت کرده، از عالم نفس امّاره عبور نموده، دیدگانش به جمال حضرت ازلی افتاده،و به مقام توحید مطلق واصل شده باشد​


    خداوند تبارک و تعالی خطاب میکند به قرآن که: اینک تو آنها را برحسب درجات و مراتبشان، در بهشت در منازل خاصّ خودشان داخل کن! در این حال قرآن بپا می خیزد، و مردم مؤمن قاری قرآن به دنبال او راه می افتند؛ و به مؤمن می گوید: بخوان و بالا برو!
    حضرت فرمودند: پس مؤمن می خواند و بالا میرود؛ تا هر کس از مؤمنینی که قرآن خوانده بود، به منزل خودش که طبق آیات قرآن برای او معین شده است میرسد. در اینصورت آن مؤمن قاری قرآن، در آن منزل فرود می آید.»
    از این روایت مبارکه بدست می آید که اوّلاً: منازل بهشت، در درجات و مراتب مختلفی قرار دارد؛ و تعدادشان بسیار است. و لاأقلّ به تعداد آیات قرآن که از شش هزار و دویست و سی و شش آیه بیشتر ذکر ننموده‌اند، بالغ می گردد.[5]
    و ثانیاً: این منازل در عرض هم نیست، بلکه در طول یکدیگر است؛ و وصول به مرتبه عالیتر، مستلزم عبور از مرتبه پایین تر آنست.
    و ثالثاً: این منازل طبق آیات قرآن ترتیب یافته، و هر کس فهم و علم و درایتش و تلاوتش از روی تدبّر در آیات قرآن بیشتر باشد، به منزل عالیتر که بالاتر و رفیعتر است میرسد. بنابراین بهشت و مراتب آن را خداوند برای عاملان به قرآن و عالمان با عمل به آن معین فرموده است.
    بنابراین بر مؤمن واجب و لازم است تا هنگامی که به حقیقت قرآن نرسیده است و از معانی باطنیه آن اطّلاع پیدا ننموده است، دست از خواندن و دقّت کردن و تدبّر و تأمّل و تفکر در آیات قرآن برندارد. و از تزکیه و طهارت نفس و عبادت موصله و عمل بر کنار نرود؛ تا آنکه مراد خود را بیابد.
    کلینی با سند خود از حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام روایت می کند که گفتند:
    «ینْبَغِی لِلْمُؤْمِنِ أَنْ لَا یمُوتَ حَتَّی یتَعَلَّمَ الْقُرْءَانَ أَوْ یکونَ فِی تَعْلِیمِهِ. » [6]و [7] ؛ «برای مؤمن سزاوار است که از دنیا نرود مگر آنکه قرآن را یاد گرفته باشد، و یا در حال یاد گرفتن (و یا یاد دادن) آن بوده باشد.»

    پی نوشت ها :
    1- «اُصول کافی» ج 2، ص 602
    2 ـ همان مصدر، ص 605
    3ـ آیات 75 تا 0 8، از سوره 56: الواقعه
    4 ـ «اُصول کافی» ج 1، ص 601
    5- «قرآن در اسلام» طبع دارالکتب الإسلامیه ( 1391 هجری) ص 128
    6 ـ در نسخه «کافی» بدین لفظ آمده است، ولیکن در «المحجّه البیضآء» (ج 2، ص 216 ) نقلاً عن «الکافی» با لفظ فی تعلُّمه آورده است.البته این اختلاف در کم و زیاد شدن در قرآن دلالت ندارد بلکه ناشی از نحوه شمارش است.
    7 ـ «اُصول کافی» ج 2، ص 607
    فرآوری : محمدی
    بخش قرآن تبیان
  5. آنلاین

    ! Justice ! مدیر بخش ورزش هیات مدیره مدیر انجمن

    • دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 2, 2011
    ارسال ها:
    67,612
    تشکر شده:
    807
    امتیاز:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [h=1]الگوی شما در زندگی کیست ؟[/h]
    [HR][/HR] دوره جوانی و نوجوانی از بهترین دوره های زندگی انسان است که در سرنوشت دنیا و آخرت او نقش تعیین کننده ای دارد .از ویژگی‌های شخصیتی این دوران الگو یابی است که همزمان با رشد و شکل گیری هویت فرد رخ می‌دهد.نوجوانان و جوانان به دنبال الگویی هستند که آن را دوست داشته باشند و می‌کوشند هویت و شخصیت خود را با هویت آن الگو هماهنگ کنند.

    [HR][/HR] کمال گرایی ریشه الگو یابی
    این میل و اشتیاق طبیعی برای داشتن قهرمان کمک خوبی است که جوان را به انتخاب الگویی مناسب فرا می‌خواند و این ریشه در کمال گرایی انسان دارد که او را از درون به حرکت وامی‌دارد تا خود را هم رنگ قهرمانان اخلاقی قرار دهد و خود را به صفات آن‌ها نزدیک کند.

    الگوی مثبت
    از نظر قرآن الگوی مثبت و خوب به جوان هویت می‌بخشد و زمینه ظهور استعدادها و توانمندی‌های فردی و اجتماعی او را فراهم می‌کند و جوان را در مسیر درست قرار می‌دهد و این هدف قرآن است.
    خداوند وجود مقدس پیامبر را به عنوان بهترین الگو و سرمشق معرفی می‌کند
    لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ
    یقیناً برای شما در [روش و رفتار] پیامبر خدا الگوی نیکویی است (احزاب -21)

    الگوی منفی
    الگوی منفی و قبول آن جوان را بی هویت و بی شخصیت می‌کند و از درون او را بی محتوا می‌سازد و او را در مسیر نادرست قرار می‌دهد و جوان در این سنین چون می‌خواهد شخصیت پیدا کند با الگوی منفی رنگ و را می‌گیرد و دقیقاً تمام رفتار و اعمال او را عیناً تکرار می‌کند.
    ماهواره‌ها و فضای مجازی و سایبری الگویی بی محتوا و منفی را با جلوه و ظاهری فریبنده در بسته بندی‌های زیبا به عنوان الگوی مثبت و موفق به خورد جوانان مسلمان می‌دهند و سعی دارند اهداف و تعالیم قرآن و اسلام را مخدوش سازند.
    توجه بیش از حد به ظاهر ،عمل‌های جراحی زیبایی ،پوشش‌های نا مناسب و زننده و بالا بردن هیجانات جنسی،منحرف کردن اهداف متعالی به سمت اهداف پوچ و توخالی است.
    جوان موفق و سالم و پرانرژی زمانی در مسیر پیشرفت قرار می‌گیرد که لحظه ای از مدار قرآن و عترت خارج نشود.

    آخر راه روشن است
    الگوی مثبت و سازنده در قرآن انسان را به مقام خلیفه الهی می‌رساند و او را مرضی خدا قرار می‌دهد ،بنده ای که خداوند به وجود او در زمین افتخار می‌کند و محبوب ذات حق تعالی می‌گردد.
    اما الگوی منفی که امروزه رسانه های پوچ غرب ارائه می‌دهد انسان را به حیوانی مبدل می‌سازد که حاضر است به خاطر پول و دنیا دست به هر نوع حرام و خلافی بزند.حال شما دوست دارید آخر راه به کجا برسید به انسانیت یا حیوانیت؟ ما فقط راه را به شما نشان می‌دهیم و انتخاب با شماست.
    اما هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا

    شرایط الگوی سالم
    هر چیز و هر کس شایسته الگو شدن را ندارد مگر الگوهایی که بر اساس ارزش‌های معنوی استوارند .اما از نظر قرآن الگو باید صالح و رشید باشد بنابراین افراد رشد نیافته،فاسد شایستگی الگو شدن را ندارند.
    وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا، و از کسی که دلش را [به سبب کفر و طغیانش] از یاد خود غافل کرده‌ایم و از هوای نفسش پیروی کرده و کارش زیاده‌روی است ، اطاعت مکن(کهف/28)
    اما در آیه شریفه تطهیر ،معصومان بهترین و برترین الگوها هستند زیرا از هر نوع آلودگی و پلیدی به دورند.
    و غڑ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا
    جز این نیست که همواره خدا می‌خواهد هرگونه پلیدی را از شما اهل بیت [که به روایت شیعه و سنی محمّد ، علی ، فاطمه ، حسن و حسین علیهم‌السلام‌اند] برطرف نماید ، و شما را چنان که شایسته است [از همه گناهان و معاصی] پاک و پاکیزه نگه دارد(احزاب/33)
    خداوند به زیبایی بیان می‌دارد که از کسانی که خدا هدایتشان کرده پیروی کن.
    أُولَٰئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ
    آنان [که در آیات گذشته به عنوان پیامبران از ایشان یاد شد] کسانی هستند که خدا هدایتشان کرد، پس به هدایت آنان اقتدا کن(انعام -90)

    نمونه الگوی قرآنی
    حضرت ابراهیم
    حضرت ابراهیم در زمانی زندگی می‌کند که همه بت پرست هستند اما او با تمام قوا سعی کرد با استدلال‌های منطقی و روش عقلانی ،مردم را از خواب غفلت بیدار کند با اینکه می‌توانست مانند آنان چون کوردلان زندگی کند.
    هنگامی که ابراهیم از شیوه استدلال ناامید شد،در روز عید که کسی در شهر نبود به بت خانه رفت و تمامی بت‌ها را شکست و نمرود به مجازات این عمل او را وارد آتش کرد و آتش به امر الهی بر او سرد گردید و ابرامیم در آن هنگام فقط شانزده سال داشت.و خداوند به پاس همه امتحانات او را به مقام امامت رساند.
    وَإِذِ ابْتَلَیٰ إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ به کلماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ
    و [یاد کنید] هنگامی که ابراهیم را پروردگارش به تکالیفی [بسیار مهم] آزمایش کرد ، پس او همه را به طور کامل به انجام رسانید ، پروردگارش [به خاطر شایستگی او] فرمود : من تو را برای همه مردم پیشوا قرار دادم . ابراهیم گفت : و از دودمانم [نیز پیشوایانی برگزین] . [پروردگار] فرمود : پیمان من [که امامت و پیشوایی است] به ستمکاران نمی‌رسد(بقره/124)
    حضرت یوسف
    عفت و پاکدامنی حضرت یوسف علیه‌السلام زمانی که زیبایی او زبانزد همه بود و او می‌توانست به هوای دلش پاسخ مثبت دهد اما از خدا ترسید و خویشتن داری کرد.
    آن [زنی] که یوسف در خانه‌اش بود ، از یوسف با نرمی و مهربانی خواستار کام‌جویی شد ، و [در فرصتی مناسب] همه درهای کاخ را بست و به او گفت : پیش بیا [که من در اختیار توأم] یوسف گفت : پناه به خدا ، او پروردگار من است ، جایگاهم را نیکو داشت ، [من هرگز به پروردگارم خیانت نمی‌کنم] به یقین ستمکاران [در هیچ زمینه‌ای] پیروز نمی‌شوند(یوسف/23)
    پس خدا پاداش او را عزت و سربلندی قرار داد و آوازه عفت و پاک‌دامنی‌اش را در جهان گستراند.
    وَکَذَٰلِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ یَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَیْثُ یَشَاءُ غڑ نُصِیبُ بِرَحْمَتِنَا مَنْ نَشَاءُ وَلَا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ
    و یقیناً پاداش آخرت برای کسانی که ایمان آورده‌اند و همواره پرهیزکاری می‌کردند بهتر است(یوسف/56)
    جوانان نمونه در زمان ما کم نیستند آنانی که در عین جوانی و قلیان هیجانات و هواهای نفسانی پشت پا به وسوسه های شیطانی می‌زنند و راه علم و علم آموزی را طی می‌کنند و دانشمندان انرژی هسته ای می‌شوند که یک دنیا به وجود این جوانان افتخار می‌کنند.
    و یادمان نرود که آسایش و آرامش امروزمان را مدیون جوانانی هستیم که مردانه جلوی دشمن ایستادند و 8 سال مقابل یک دنیا ایستادگی کردند و تمام هستی خود را فدای دین کردند .اگر وجود چنین جوانانی نبود امروز وطن و ناموس ما زیر چکمه سربازان آمریکایی مورد تعرض واقع می‌شد.
    سلام و درود بر همه شهیدان،مفقودالاثرها،جانبازان و اسراء

    مریم خندابی
    بخش قرآن تبیان
  6. آنلاین

    ! Justice ! مدیر بخش ورزش هیات مدیره مدیر انجمن

    • دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 2, 2011
    ارسال ها:
    67,612
    تشکر شده:
    807
    امتیاز:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [h=1]با کلاس ها مواظب باشید[/h]
    [HR][/HR]
    خاكساران جهان را به حقارت منگر كوزه بی ‏دسته چو بینى، به دو دستش بردار


    [HR][/HR] [​IMG]
    با هم دوست بودیم سال های سال رفت و آمد خانوادگی داشتیم هر هفته به خانه هم میرفتیم اهل تجملات نبودیم هر چه در خانه داشتیم درست می کردیم و با هم برای شام یا نهار میخوردیم سعی می کردیم در هفته چند نوبت با هم به نماز جماعت برویم و در مسجد حضور پیدا کنیم روز گار خوبی داشتیم و حسابی به هم عادت کرده بودیم و این اوضاع ادامه داشت تا اینکه ورق زندگی دوستم بر گشت . وضعش حسابی خوب شده بود خانه اش را عوض کرد خانه ای نو در یکی از بهترین محله های شهر خرید موتور گازی خودش را نیز که سال ها با هم سوار می شدیم را فروخت و در عوض یک ماشین مدل بالا خرید .
    زندگیش متحول شده بود و بعد از مدتی که گذشت دیدم خودش نیز متحول شده هم ارتباطش را با من قطع کرد به خاطر اینکه به نظرش با کلاس شده بود و هم ارتباطش را با خدای خودش قطع کرد انگار نه انگار خدایی در زندگیش وجود دارد .
    آری تازه به دوران رسیده بود انتظار داشت همه به او سلام کنند و هیچ اثری از دوستی های گذشته در او نبود. این داستان داستان زندگی من نیست بلکه روایتی است تلخ که قرآن در مورد بعضی افراد به تصویر می کشد و میفرماید:
    (وَكَانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقَالَ لِصَاحِبِهِ وَهُوَ یُحَاوِرُهُ أَنَا أَكْثَرُ مِنكَ مَالًا وَأَعَزُّ نَفَرًا :و او را محصولات [گوناگون‏] بود. پس به دوست خود كه با او گفت و گو مى‏كرد گفت: من به مال از تو بیشتر و به افراد از تو نیرومندترم)
    همانا این [سخن‏] را كسانى نیز كه پیش از آنها بودند گفتند، ولى آنچه به دست مى‏آوردند- از مال و كالاى دنیا- آنان را سود نكرد و به كارشان نیامد​


    خودش را حسابی گم کرده بود که روزی کجا بود و الآن کجاست وقتی به او می گفتم :
    خاكساران جهان را به حقارت منگر كوزه بی ‏دسته چو بینى، به دو دستش بردار
    و با غرور و تکبر خاصی می گفت:
    ( أَنُطْعِمُ مَن لَّوْ یَشَاء اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ : آیا کسانی را طعام دهیم که اگر خدا می خواست خود آنهارا طعام می داد ؟ شما در گمراهی آشکار هستید) (2)
    دوست من نمیدانست که یکی از بزرگترین مسئولیت های ثروتمندان در جامعه کمک و رسیدگی به اوضاع مردم فقیر و مستمند است .شاید هم میدانست ولی نمیخواست قبول کند .خداوند در اینجا میفرماید :تنها حرف این بنده من نیست که چنین می گوید بلکه:
    (قَدْ قَالَهَا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَمَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا كَانُوا یَكْسِبُونَ:همانا این [سخن‏] را كسانى نیز كه پیش از آنها بودند گفتند، ولى آنچه به دست مى‏آوردند- از مال و كالاى دنیا- آنان را سود نكرد و به كارشان نیامد.))(3)
    افراد زیادی این چنین بودند و خواهند بودند که تا به دوران میرسند همه چیز و همه کس را فراموش می کنند حتی خداوند را .
    مواظب باشیم.
    پی نوشت ها :
    1) کهف، 34
    2) یس، 47
    3) زمر، 50
    بخش قرآن تبیان
  7. آنلاین

    ! Justice ! مدیر بخش ورزش هیات مدیره مدیر انجمن

    • دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 2, 2011
    ارسال ها:
    67,612
    تشکر شده:
    807
    امتیاز:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [h=1]کلینیک اینترنتی رایگان (21)
    [/h][h=3]پز می دهم پس هستم
    [/h][​IMG]
    به کلینیک اینترنتی "نور" خوش آمدید. اینجا یک مرکز بهداشت اخلاقی است.
    در اینجا با تجویز نسخه های شفابخش کلام خدا و اهل بیت علیهم السلام، در پی آنیم تا خود و شما را از شر بیماریهای مهلک روحی و اخلاقی برهانیم.
    پس اگر دردمند هستید و در پی درمان، با این اوراق همراه شوید.
    ملاحظه: جهت آشنایی بیشتر با این مرکز درمانی پیشنهاد می کنم مدخل این سلسله نوشتار را حتما بخوانید.

    [h=2]نام بیماری: تفاخر
    [/h]
    "تفاخر" از ریشه ی "فخر" است که در لغت به معنی بالیدن و ادعای بزرگی کردن آمده؛[SUP]1[/SUP] و در اصطلاح قرآنی به ادعا کردن و بالیدن به فضیلتی اطلاق میگردد که موجب متمایز شدن مدعی از دیگران میشود؛ خواه آن فضیلت در درون انسان و از صفات باطنی و اعمال او باشد، یا از فضائل بیرونی باشد؛ مانند حسب، نسب و مال.[SUP]2[/SUP]
    [h=2]تفاخر در آیینه قرآن
    [/h]
    یکی از بزرگترین آفتهایی که در طی طریق کمال انسان، گریبانگیر او شده، این است که بدون توجه به آثار سوء فردی و اجتماعی آن، جهت ارضاء حس کمال جویی، به فضیلتهایش فخر نموده و میبالد؛ لذا قرآن در آیات متعددی به شناساندن این آفت عظیم، به آثار و ریشه های آن پرداخته و انسانها را از این صفت غیر اخلاقی بر حذر داشته است:[SUP]3[/SUP] «فَلَاتُزَكُّواْ أَنفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى‏»[SUP]4[/SUP]
    «خویشتن را بى‏گناه مدانید. اوست كه پرهیزگار را بهتر مى‏شناسد.»
    آیه ی شریفه مؤمنان را از تفاخر به اعمال و بیگناه دانستن خود، برحذر داشته است.[SUP]5[/SUP]
    ماده ی "فخر" شش بار در قرآن ذکر شده که چهار بار با صیغهی مبالغه ی "فخور" و دو بار با واژه های "فخّار" و "تفاخر" بیان شده است.

    [h=2]عوامل بیماری زا
    [/h]
    تفاخر نیز مانند دیگر رذایل اخلاقی، از عوامل خاصی سرچشمه میگیرد که به برخی از آنها اشاره میگردد: [h=2]1. جهل و غفلت:[/h]غفلت انسان نسبت به ضعفها و آسیب پذیر بودنش و همچنین جهل وی نسبت به آغاز پیدایش و خلقت اولیه ی خود، موجب ایجاد روحیه ی تفاخر و خودستایی میگردد؛ لذا قرآن کریم "جهل و غفلت" را یکی از مهمترین عوامل تفاخر به شمار آورده و با یادآوری چگونگی آفرینش انسان و ضعفهای او، راه­های ریشه کن کردن این رذائل اخلاقی را بازگو کرده است:
    «قُتِلَ الْانسَانُ مَا أَكْفَرَهُ، مِنْ أَىّ‏ِ شىَ‏ْءٍ خَلَقَهُ، مِن نُّطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ، ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ، ثمُ‏َّ أَمَاتَهُ فَأَقْبرََه، ثمُ‏َّ إِذَا شَاءَ أَنشَرَهُ‏»[SUP]6[/SUP]
    «مرگ بر این انسان، چقدر كافر و ناسپاس است! (خداوند) او را از چه چیز آفریده است؟! او را از نطفه ی ناچیزى آفرید، سپس اندازه‏گیرى كرد و موزون ساخت، سپس راه را براى او آسان كرد، بعد او را میراند و در قبر پنهان نمود، سپس هر گاه بخواهد، او را زنده مى‏كند!»
    قرآن، در این آیات با اشاره به نحوه ی خلقت انسان، چگونگی مراحل رشد و سیر برزخی او، به بشریت میفهماند که هیچ برهانی برای خودستایی و تفاخر وجود ندارند که گروهی با کفران نعمت و خودستایی، در برابر مقام کبریایی خدای سبحان برمیآیند و خویشتن را از فضائل بی بهره میدانند.[SUP]7[/SUP]
    «(روزى قارون) با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر شد، آنها كه خواهان زندگى دنیا بودند گفتند: «اى كاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نیز داشتیم! به راستى كه او بهرهی عظیمى دارد!»


    [h=2]2. رفاهزدگی:
    [/h]
    بهره مندی از مواهب الهی و غرق شدن در اسباب آسایش و رفاه، یکی دیگر از عوامل تفاخر و خودستایی از منظر قرآن است: «وَ لَئنِ‏ْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السیَِّاتُ عَنىّ‏ِ إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُور»[SUP]8[/SUP]
    «و اگر بعد از شدّت و رنجى كه به او رسیده، نعمتهایى به او بچشانیم، مى‏گوید: "مشكلات از من برطرف شد، و دیگر باز نخواهد گشت!" و غرق شادى و غفلت و فخرفروشى مى‏شود.»
    آیه ی مذکور بر این نکته دلالت دارد که وقتی نعمتی به انسان میرسد، به دلیل احساس مالکیت و رفاه زدگی، گرفتار فخر فروشی به دیگران شده و آن را از خودش دانسته و حتی کسی را بر سلب این نعمت و بازگرداندن گرفتاریهای گذشته، قادر نمیداند.[SUP]9[/SUP]

    [h=2]3. تحقیر دیگران:
    [​IMG]
    [/h]
    قرآن کریم یکی از عوامل مهم تفاخر را تحقیر نمودن افراد بیان کرده و این عمل رذیله را در فخرفروشی فرعون، پادشاه مصر در برابر حضرت موسی پیامبر اولولعزم الهی به تصویر کشیده است:
    «وَ نَادَى‏ فِرْعَوْنُ فىِ قَوْمِهِ قَالَ یَاقَوْمِ أَلَیْسَ لىِ مُلْكُ مِصْرَ وَ هَذِهِ الْأَنْهَارُ تجَْرِى مِن تحتىِ أَفَلَاتُبْصِرُونَ أَمْ أَنَا خَیرٌْ مِّنْ هَذَا الَّذِى هُوَ مَهِینٌ وَ لَایَكاَدُ یُبِین‏»[SUP]10[/SUP]
    «فرعون در میان قوم خود ندا داد و گفت: «اى قوم من! آیا حكومت مصر از آن من نیست، و این نهرها تحت فرمان من جریان ندارد؟ آیا نمى‏بینید؟ مگر نه این است كه من از این مردى كه از خانواده و طبقه پستى است و هرگز نمى‏تواند فصیح سخن بگوید، برترم؟»

    فرعون، برای اینکه حضرت موسی(ع) را پیش چشم قومش حقیر جلوه دهد و برتری خود را بر او و قومش ثابت نماید، به قدرت و ثروت خود فخر نموده و عیوبی بر ساحت مقدس آن حضرت به عنوان دلیل بر برتری خویش برمیشمرد.[SUP]11[/SUP]

    [h=2]مصادیق تفاخر
    [/h]
    در قرآن کریم برای تفاخر، مصادیق متعددی بیان شده که به اهم آن به اختصار اشاره میشود: [h=2]1. تفاخر به مال و ثروت:
    [/h]
    فخر فروشی به مال و دارایی، یکی از مصادیق تفاخر بوده که قرآن در معرفی افرادی مثل "قارون" که مظهر ثروت بود، به این امر پرداخته است: «فَخَرَجَ عَلىَ‏ قَوْمِهِ فىِ زِینَتِهِ قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَوةَ الدُّنْیَا یَالَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَاأُوتِىَ‏ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیم‏»[SUP]12[/SUP]
    «(روزى قارون) با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر شد، آنها كه خواهان زندگى دنیا بودند گفتند: «اى كاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نیز داشتیم! به راستى كه او بهرهی عظیمى دارد!»
    قارون از قوم حضرت موسى(ع) بود که از نظر آگاهى، معلومات قابل ملاحظه‏اى از تورات داشت؛ نخست در صف مؤمنان بود، ولى غرور ثروت، او را به آغوش كفر كشید.[SUP]13[/SUP] او جهت به رخ کشیدن اموال و ثروت بیکران خود برای مردم، با تمام زینت آلات خود در میان مردم حاضر میشد و موجب طغیان او در برابر موسی پیامبر الهی میگشت، که بسیاری از مردم، آرزوی داشتن ثروتی مانند داراییهای او را نمودند.[SUP]14[/SUP] بهطوری که قرآن، "قارون" را در کنار "فرعون" نام برده و جزو مستکبران به شمار آورده است.[SUP]15[/SUP]
    مرگ بر این انسان، چقدر كافر و ناسپاس است! (خداوند) او را از چه چیز آفریده است؟! او را از نطفه ی ناچیزى آفرید، سپس اندازه‏گیرى كرد و موزون ساخت، سپس راه را براى او آسان كرد، بعد او را میراند و در قبر پنهان نمود، سپس هر گاه بخواهد، او را زنده مى‏كند

    [h=2]2. تفاخر به نسب:
    [/h]
    فخرفروشی به نیاکان و آباء و اجداد، از دیگر مصادیق تفاخر است که قرآن اینگونه از آن یاد میکند: «فَإِذَا قَضَیْتُم مَّنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُواْ اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ ءَابَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا...»[SUP]16[/SUP]
    «و هنگامى كه مناسكِ (حج) خود را انجام دادید، خدا را یاد كنید، همانند یادآورى از پدرانتان (آن گونه كه رسم آن زمان بود)؛ بلكه از آن هم بیشتر!...»
    در جاهلیت رسم بوده که حُجاج، بعد از تمام كردن عمل حج، ساعتى در منا توقف مى‏كردند و به پدران خود افتخار مى‏نمودند كه پدر ما چنین و چنان بوده و بر دیگران فخر مى‏فروختند؛ خداى متعال آنها را از این عمل نهی نموده و تذکر داد که به جای یادآورى از پدران و تفاخر به آنها، خدا را یاد كرده و توجهتان به خدای متعال باشد.[SUP]17[/SUP]

    [h=2]3. تفاخر به موقعیت اجتماعی:
    [/h]
    موقعیتها و مَناسب اجتماعی و سیاسی نیز به عنوان یکی از مصادیق تفاخر در طول تاریخ بوده؛ چنانچه قرآن، این عمل را نکوهش کرده و خالی از اعتبار دانسته است: «أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الحاجّ‏ِ وَ عِمَارَةَ الْمَسْجِدِالحرامِ كَمَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَْخِرِ وَ جَاهَدَ فىِ سَبِیل ِالله‏»[SUP]18[/SUP]
    «آیا سیراب كردن حجاج، و آباد ساختن مسجدالحرام را، همانند (عمل) كسى قرار دادید كه به خدا و روز قیامت ایمان آورده، و در راه او جهاد كرده است؟!»
    یكى از مفاخرى كه عرب جاهلیت به آن مباهات مینمودند، آب دادن به حاجیان بوده که به عنوان یک موقعیت اجتماعی در بین آنها به حساب میآمده است.[SUP]19[/SUP]

    [h=2]درمان تفاخر
    [/h]
    بخشی از راههایی که قرآن جهت درمان این آفت اخلاقی، اشاره فرموده از این قرار است: [h=2]1. ایجاد آگاهی: [​IMG]
    [/h]
    بیان شد که جهل به ضعفها، آسیبها و چگونگی آفرینش، یکی از مهمترین عوامل گرایش به تفاخر در وجود انسانهاست؛ لذا قرآن آگاهی بخشی را یکی از راههای درمان این آفت اخلاقی، مطرح نموده است:
    «إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِن قَوْمِ مُوسىَ‏ فَبَغَى‏ عَلَیهِمْ... إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَاتَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَایحبُّ الْفَرِحِین‏... قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلىَ‏ عِلْمٍ عِندِى أَوَ لَمْیَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِن قَبْلِهِ مِنَالْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَكْثرُ جَمْعًا... فخََسَفنَا بِهِ وَ بِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِن فِئَةٍ یَنصُرُونَهُ مِن دُونِاللَّهِ وَ مَا كاَنَ مِنَالْمُنتَصِرِین‏»[SUP]20[/SUP]
    «قارون از قوم موسى بود، اما بر آنان ستم كرد... (به خاطر آورید) هنگامى را كه قومش به او گفتند: این همه، شادى مغرورانه مكن، كه خداوند شادى‏كنندگان مغرور را دوست نمى‏دارد! ...(قارون) گفت: "این ثروت را بوسیله ی دانشى كه نزد من است به دست آورده‏ام!" آیا او نمى‏دانست كه خداوند اقوامى را پیش از او هلاك كرد كه نیرومندتر و ثروتمندتر از او بودند؟!... سپس ما، او و خانه‏اش را در زمین فرو بردیم، و گروهى نداشت كه او را در برابر عذاب الهى یارى كنند،
    و خود نیز نمى‏توانست خویشتن را یارى دهد!»
    خداوند در قرآن با ذکر جریان فخرگرایی اشخاصی مثل قارون و عاقبت بد او، به انسانها میآموزد که هیچكس از خود چیزى نداشته و هر چه دارد، از ناحیه اوست‏؛ قدرت، ثروت، علم و... از اسباب آزمایش انسان است، و نباید مایهی فخر فروشی بر دیگران قرار گیرد و از این طریق به متکبران عالم گوشزد میکند که دست از فخرفروشی با قدرت، ثروت و علم خود بردارند، و به سرنوشتی شبیه سرنوشت قارون و امثال او دچار نشوند؛ چرا که قدرت و علم آنها در برابر اراده و مشیت خدا، ناچیز است.[SUP]21[/SUP]
    «آیا سیراب كردن حجاج، و آباد ساختن مسجدالحرام را، همانند (عمل) كسى قرار دادید كه به خدا و روز قیامت ایمان آورده، و در راه او جهاد كرده است؟!»


    [h=2]2. توجه به چگونگی آفرینش:
    [/h]
    یادآوری چگونگی خلقت انسان، از مواردی است که قرآن برای مبارزه با فخرگرایی، به کار برده است: «وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً رَجُلَیْنِ جَعَلْنا لِأَحَدِهِما جَنَّتَیْنِ مِنْ أَعْنابٍ وَ حَفَفْناهُما بِنَخْلٍ وَ جَعَلْنا بَیْنَهُما زَرْعا... وَ كانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقالَ لِصاحِبِهِ وَ هُوَ یُحاوِرهُ أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً... قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَ هُوَ یحَُاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بِالَّذِى خَلَقَكَ مِن تُرَابٍ ثمُ‏َّ مِن نُّطْفَةٍ ثمُ‏َّ سَوَّاكَ رَجُلاً»[SUP]22[/SUP]
    «(ای پیامبر) برای آنان مثالی بزن: آن دو مرد، كه برای یكى از آنها، دو باغ از انواع انگورها قرار دادیم و گرداگرد آن دو (باغ) را با درختان نخل پوشاندیم و در میانشان زراعت پربرکتی قرار دادیم‏... صاحب این باغ درآمد فراوانی داشت؛ به همین جهت به دوستش –درحالیکه با او گفتوگو مى‏كرد- چنین گفت: من از نظر ثروت از تو برتر و از نظر نفرات از تو نیرومندترم... دوست (با ایمان) وى -درحالىكه با او گفتگو مى‏كرد- گفت: آیا به خدایى كه تو را از خاك، و سپس از نطفه آفرید، و پس از آن تو را مرد كاملى قرار داد، كافر شدى؟!»
    بخش آخر این آیات، پاسخ از سوی مردی فقیر است، به مردی که به دارایی خود فخر مینمود؛ که او را با توجه دادن به چگونگی خلقت و رشد انسان، بیاساس بودن فخر به دارایی را به او یادآور شد؛ چرا که انسان با دقت در چگونگی آفرینش، به پستی خود پی برده و احساس تفاخر را از وجود خویش، می­زداید.[SUP]23[/SUP]

    [h=2]3. توجه به معاد:
    [/h]
    توجه کردن به امور معنوی از جمله عالم پس از مرگ و اندیشه در عاقبت انسان در عوالم دیگر، یکی از راههایی است که خداوند برای جلوگیری از تفاخر و درمان آن، بیان نموده است: «أَلْهَاكُمُ التَّكاَثُرُ حَتىَ‏ زُرْتُمُ‏ُ الْمَقَابِرَ... کلّا لَوْتَعْلَمُونَ عِلْمَ‏َالْیَقِینِ لَترََوُنَ الجَْحِیمَ ثُمَّ لَترََوُنها عَینْ‏َالْیَقِینِ ثُمَّ لَتُسلنَّ یَوْمَئذٍ عَن النَّعِیم‏»[SUP]24[/SUP]
    «افزون طلبى (و تفاخر) شما را به خود مشغول داشته (و از خدا غافل نموده) است؛ تا آنجا كه به دیدار قبرها رفتید (و قبور مردگان خود را برشمردید و به آن افتخار كردید)!... چنان نیست (که شما خیال میکنید)؛ اگر شما علم الیقین (به آخرت) داشتید (افزون طلبى شما را از خدا غافل نمى‏كرد)! قطعاً شما جهنّم را خواهید دید! سپس (با ورود در آن)، آن را به عینالیقین خواهید دید؛ سپس در آن روز (همه­ی شما) از نعمتهایى كه داشته‏اید، بازپرسى خواهید شد!»
    از این آیات استفاده میشود که بیتوجهی انسان به معاد و یا عدم ایمان به زندگی پس از مرگ، از علل اصلی تفاخر به مال، اولاد و نیاکان بوده؛ لذا قرآن با تأکیدهای فراوانی جهت بیارزشی و بدعاقبتی اینگونه فخرگراییها، به درمان و جلوگیری از تفاخر پرداخته است.[SUP]25[/SUP]

    نویسنده : محمد مؤذنی
    فرآوری: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان
  8. آنلاین

    ! Justice ! مدیر بخش ورزش هیات مدیره مدیر انجمن

    • دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 2, 2011
    ارسال ها:
    67,612
    تشکر شده:
    807
    امتیاز:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [h=1]مرضی به نام روزمرگی
    [/h][HR][/HR]
    زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.​
    انسان گرفتار روزمرگی با مرگ خلاقیت مواجه است. تکرار مکررات و پیاده سازی کارهای هر روزه مانعی برای بروز ایده‌های نو خواهد شد و کسی که توانایی آفرینش را از دست بدهد به افسردگی و تنهایی دچار می‌شود.
    [HR][/HR]
    [​IMG]
    کمتر کسی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم یعنی زمانی که انقلاب صنعتی با اختراع ماشین بخار خود را به دنیا نشان داد تصور می‌کرد این انقلاب تا این حد بر ریزترین ابعاد زندگی بشر تأثیرگذار شود. این انقلاب به مرزهای انگلستان و اروپا محدود نشد و مناطق دیگر جهان با سودای پیشرفت شروع به تقلید و رهروی از غرب کردند.
    بر اساس یک اصل کلی هر اقدامی فارغ از بدی یا خوبی اثراتی به همراه دارد. انقلاب صنعتی نیز از این اصل جدا نماند و آثار مخرب آن به دنبال اثرات مثبتش خود نمایی کرد. از دیدگاه جامعه شناسی یکی از آثار منفی صنعتی شدن زندگی انسان‌ها روزمرگی است.
    کارشناسان از نشانه‌های روزمرگی را فردگرایی و تنهایی می‌شمرند، بلایی که امروزه گریبان گیر زندگی مردم غرب است. اتکای بیش از حد به نیروی فردی و از طرفی دیگر وجود رقابت شدید برای زنده ماندن و گرفتن فرصت‌های برتر از دلایل این پدیده دانسته شده است. فردی که در جامعه مدرن فعالیت می‌کند باید طبق شرایط خاص اجتماعی که عمو ما تحمیلی هستند برای بقا تلاش کند.
    طلاق این پدیده شوم را می‌توان از جهتی، نتیجه روزمرگی دانست. انسان گرفتار روزمرگی به صورتی شدید به دنبال تنوع طلبی است. یعنی برای معنی دهی به زندگی از بیرون دست به اقدام می‌زند. زندگی شخصی را به امید درمان مورد هجمه قرار می‌دهد غافل از اینکه این تغییر، موقتی بوده و ضربه‌های این تصمیم سنگین و سهمگین خواهد بود​


    [h=2]آفات روزمرگی
    [/h]انسان گرفتار روزمرگی با مرگ خلاقیت مواجه است. تکرار مکررات و پیاده سازی کارهای هر روزه مانعی برای بروز ایده‌های نو خواهد شد و کسی که توانایی آفرینش را از دست بدهد به افسردگی و تنهایی دچار می‌شود. جهان به رایش کوچک و زندگی معنی پوچی خواهد گرفت. این انسان مولود جامعه مدرن گاهی برای رهایی از وضعیت موجود به خشونت و تبهکاری روی می‌آورد.
    طلاق این پدیده شوم را می‌توان از جهتی، نتیجه روزمرگی دانست. انسان گرفتار روزمرگی به صورتی شدید به دنبال تنوع طلبی است. یعنی برای معنی دهی به زندگی از بیرون دست به اقدام می‌زند. زندگی شخصی را به امید درمان مورد هجمه قرار می‌دهد غافل از اینکه این تغییر، موقتی بوده و ضربه‌های این تصمیم سنگین و سهمگین خواهد بود.
    نا امیدی و کسالت از دیگر نشانه‌های روزمرگی است. فرد دچار روزمرگی، برای آینده چندان برنامه‌ای ندارد چرا که معتقد است زندگی تکراری امروز اهمیت آینده نگری را ندارد. ارزش‌هایش بر این اساس تغییر کرده و ارزش‌های نوین جایگزین آن می‌شود. آسیب جدی که امروز دنیای مدرن را تهدید می‌کند خود کشی ناشی از بحران هویت است. بحران هویت در راستای تکرار مکررها روزانه و تلقی بی ارزش بودن در انسان ایجاد می‌شود. جهان بینی به شکلی جدی تغییر یافته و انسان خود را میان انبوهی از امر و نهی‌های روزانه سرگردان می‌یابد. در نتیجه عدم را بر زندگی مرده وار ترجیح می‌دهد.
    گرایش به مصرف گرایی درد دیگر روزمرگی است. فرد، دیگر با رفع نیازهای سابق ارضا نشده و بر اساس اصل تنوع طلبی به خلق کالاهای جدید روی آورده و با تولید نیاز در پی رفع خلاء موجود زندگی خویش است. روشی که به شدت از سوی غرب دنبال می‌شود. پدیده فیلم، موسیقی‌های به شدت هیجان انگیز تولید بازی‌های متنوع با رویکردهای مختلف و گاه بسیار هدف دار از سیاست‌های فرهنگی غرب به شمار می‌آید.

    [h=2][​IMG]
    رابطه تکنولوژی و روزمرگی
    [/h]پیشرفت‌های علمی از جهاتی سهم بزرگی در ابتلای انسان به روزمرگی دارد. کارشناسان معتقدند تولد رایانه در جهان خود انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب صنعتی است. هرچند ویژگی فن آوری کاستن سنگینی بار فعالیت‌های انسان است، اما مولود تنهایی انسان نیز هست. نقش اینترنت در این جا بسیار پررنگ است. شهروند صاحب این تکنولوژی با فشردن یک دکمه خرید چند روزه خود را انجام می‌دهد بی آنکه ساعت‌ها در فروشگاه وقت صرف کند. نه دیده می‌شود و نه می‌بیند. ارتباط انسانی ناپایدار و اندک می‌شود.
    باید توجه داشت کمی این ارتباط موجب افزایش زمان فراغت انسان شده و بیکاری مخفی برای او حاصل می‌کند. فراغت کاذب زمان هجوم افکار به شدت منفی در ذهن انسان است. افکاری که انسان را به فرعی‌ات زندگی سوق می‌دهد. ذهن ترتیبی ساعتی پیدا کرده و برنامه فردا از روز قبل مشخص و دست نخورده است.
    فردگرایی و تنهایی از نشانه‌های بارز روزمرگی جوامع به حساب می‌آید. خصیصه‌ای که بخشی از آن را فن آوری ایجاد کرده است. رخوت و افسردگی ناشی از تکرار اعمال روزانه در شدیدت رین حالت باعث بروز آسیب‌های اجتماعی خواهد شد.

    [h=2]مذمومیت روزمرگی در نگاه اسلام
    [/h]دین مبین اسلام برای پیشگیری از آفت روزمرگی توصیه‌های جدی را ارائه داده است. اسلام علایم مؤمن را برنامه ریزی و تقسیم کار می‌داند. انسان باید آینده نگر و تلاش گر باشد. توجه به ارتباط با دیگران از طریق تقسیم کار، انسان را از تنهایی و افسردگی نجات خواهد داد.
    بپر هیز از کسالت و ملالت در امور ، زیرا این دو کلید هر بدی ست، کسی که به کسالت و واماندگی رود هیچ حقی ادا نکند. و کسی که ملالت و بی قراری گیرد بر هیچ حقی صابر و شکیبا نتواند بدهد»​

    اسلام توبه را، راهی برای فرار از روزمرگی می‌داند. بر طبق سخن امیر المؤمنین علی (ع) توبه‌ای واقعی است که فرد تصمیم بر جبران کامل اعمال خود داشته باشد. خاصیت توبه باز شدن دریچه‌های تازه به زندگی انسان است. امید به رحمت خدا و احساس حضور او خود مانعی بزرگ برابر روزمرگی است. تأمل و تأکید اسلام به غنیمت شمردن وقت، حساسیت انسان را به زندگی و استفاده بهینه آن بیشتر می‌کند. امام صادق(ع) نیز فرد بیکار را محبوب خدا نمی شمارد و باز در سخن دیگر می‌فرمایند: «خداوند از خواب زیاد و بیکاری پیوسته نفرت دارد. (وسایل الشیعه – ج 17، ص 57)
    امام محمد باقر علیه‌السلام فرموده‌اند:
    «ایاک و الکسل و الضجر فانهما مفتاح کل شر من کسل لم یود حقا حفا و من ضجر لم یصبر علی حق ؛ بپر هیز از کسالت و ملالت در امور ، زیرا این دو کلید هر بدی ست، کسی که به کسالت و واماندگی رود هیچ حقی ادا نکند. و کسی که ملالت و بی قراری گیرد بر هیچ حقی صابر و شکیبا نتواند بدهد» (منتهی الامال ج 2 ص 145)

    [h=2]کسالت و نشاط در قرآن
    [/h][​IMG]
    در قرآن کریم از منافقینی یاد می‌کند که یکی از صفات بارز آنان، داشتن کسالت در هنگام اقامه‌ی نماز است. خداوند می‌فرماید:" همانا منافقین با خدا مکر و حیله می‌کنند و خدا نیز با آن‌ها همین معامله را می‌فرماید و چون به نماز میایستند با حال بی میلی و کسالت و ریا کاری به این کار اقدام می‌کنند."[ نساء، 142] در آیه‌ی دیگر خداوند به فرشت‌گانی قسم می‌خورد که با نشاط کار می‌کنند. می‌فرماید:" و ( قسم به) فرشت‌گانی که ارواح مؤمنان را با مدارا و نشاط جدا میسازند".[ نازعات، 2.]

    [h=2]کسالت و نشاط در احادیث
    [/h]در حدیث مشهور "جنود عقل و جهل" ، امام صادق (ع) می‌فرماید: "از جمله سربازان عقل نشاط است که ضدّ آن (یعنی سرباز جهل)، کسالت و بی حالی است."[ کلینی، کافی، ج1، ص 20.] در روایت دیگری می‌فرماید:" بر تو باد که از کسالت دوری کنی؛ زیرا کسالت و سستی به همراه نا آرامی و غم، تو را از بهره‌های دنیوی و اخروی‌ات محروم می‌کند."[ کافی، ج5، ص 85]
    کار و کوشش، راهی است که آفرینش پیش پای انسان گذاشته تا با پیمودن آن، سعادت زندگی خود را دریابد و البته انحراف از مجرای خلقت و طبیعت اگر چه بسیار کم هم باشد، جز به ضرر انسان تمام نخواهد شد و در این صورت، انحراف از امری که اساس نظام زندگی روی آن استوار است، جز بدبختی دنیا و آخرت در بر نخواهد داشت​

    [h=2]کسالت و نشاط در برخی از آثار ادبی
    [/h]حافظ:
    در مذهب طریقت خامی نشان کفر است آری طریق دولت، چالاکی است و چستی​
    سعدی:
    ندانی گه غله برداشتن که سستی بود، تخم نا کاشتن​
    خواجه عبدالله انصاری: در جوانی مستی ، در پیری سستی ، پس خدا را کی پرستی."[ لغت نامه‌ی دهخدا، ذیل لغات: چالاکی، سستی]

    [h=2][​IMG]
    مضرات بی کاری
    [/h]کار و کوشش، راهی است که آفرینش پیش پای انسان گذاشته تا با پیمودن آن، سعادت زندگی خود را دریابد و البته انحراف از مجرای خلقت و طبیعت اگر چه بسیار کم هم باشد، جز به ضرر انسان تمام نخواهد شد و در این صورت، انحراف از امری که اساس نظام زندگی روی آن استوار است، جز بدبختی دنیا و آخرت در بر نخواهد داشت.
    از این جا است که امام موسی کاظم (ع) می‌فرماید: در کارها اظهار سستی و خستگی مکن وگرنه دنیا و آخرت را از دست می‌دهی (کافی 5: 85، ح 2)، پیغمبر اکرم (ص) کسانی را که به بی کاری خو کرده، سنگینی زندگی خود را به دوش دیگران می‌اندازند، لعنت فرموده است (همان4: 12، ح9).

    [h=2]نتیجه گیری
    [/h]تلاش، هدفمندی و برنامه ریزی از موانع بزرگ ابتلا به روزمرگی است. عدم وابستگی بیش از حد به فن آوری های روز و اتکا به نیرو و خلاقیت خدادادی رضایت مندی از زندگی را به همراه می‌آورد. گمشده امروز زندگی بشر ایمان امید و کسب آگاهی است و فرهنگ جایگزین آن، در آمد حداکثری و تولید ثروت به هر قیمت است. انسان برای به دست آوردن آن تمام عمر تلاش می‌کند، غافل از آنکه از حقیقت زندگی فرسنگ‌ها فاصله دارد. انسان عصر مدرن برای درمان روزمرگی باید به زندگی خدایی بازگردد و بیش از آنکه به خود تکیه دارد به خالقش اعتماد کند.
    فرآوری : محمدی گروه دین تبیان
  9. آنلاین

    ! Justice ! مدیر بخش ورزش هیات مدیره مدیر انجمن

    • دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 2, 2011
    ارسال ها:
    67,612
    تشکر شده:
    807
    امتیاز:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [h=1]چطور برای نماز صبح بیدار شوم
    [/h][HR][/HR]چرا خداوند متعال نماز صبح را قرار داد ؟ در حالی که اینقدر کار سختی است و در اغلب اوقات قضا می شود؟ خواب دم صبح خیلی شیرین و سنگین است چطور می توان از آن دل کند و مشغول نماز شد؟ [HR][/HR][​IMG]
    عامل اصلی و زیربنایی سستی در نماز و خواب ماندن برای نماز صبح و یا هر کوتاهی ای که در زمینه دین و عبودیت پیدا می شود در ضعف ایمان است. البته همه ما کم و بیش از این عارضه رنج می بریم و ایمان کامل برای انسان مومن یک ایده آل و آرزوی نهایی است ولی باید بکوشیم هر چه بیشتر آن را تقویت نماییم. در روایت هست که ایمان ده درجه دارد و وظیفه مومن حرکت در این مسیر و افزودن به این درجات است. گناه بودن در صورتی است که اراده خودش در این زمینه دخیل باشد.
    اما برای بیدار شدن شرایط ظاهری هم کمک کار است. خواندن نماز صبح در اول وقت آن شاید از نمازهای دیگر مشکل تر باشد ؛ چرا که کندن از رختخواب گرم و لذت خواب در ابتدای راه سخت است ولی نماز گزار می تواند با کمی تمرین و ممارست از منافع سحر و صبح بهره مند گردد و از فیض نماز اول وقت ( بالاخص نماز صبح ) بی نصیب نماند . پیامبر خدا ( صلی الله علیه و آله ) فرمودند : هیچ بنده ای نیست که به اوقات نماز و مواضع خورشید اهتمام ورزد مگر اینکه آسودگی در هنگام مردن و از بین رفتن غم و اندوه ها و نجات از آتش را برایش ضمانت کنم . (میزان الحکمه / ج 7 / ص 3129)
    از دست دادن سحر خیزی معلول علت های مختلفی می باشد . مهمترین عامل آن این است که انسان به درستی نمی داند هدف زندگی چیست و دین و عبادت چه نقشی در رسیدن به این هدف دارد. کسانی که هدفمند زندگی می کنند و می دانند برای چه باید دین دار بود چه بسا انگیزه بسیار قوی ای در این زمینه دارند و این مشکل را ندارند.
    زندگی از نظر اسلام که دین توحیدی است فرصت خدایی شدن انسان است و هدف زندگی هم همین است. انسان مظهر خدا است و یک عمر فرصت دارد که این مظهریت خود را بالفعل کند و هر چه بیشتر صفات خدا را در خود جای دهد و پر از خدا شود و خدایی گردد. مانند آهنی که چون در کنار آتش قرار می گیرد به رنگ آتش در می آید و صفات آتش پیدا می کند از زیبایی و قدرت و حرارت و .... .
    در زندگی انسان نیز فرصت های فراوانی مانند اوقات نماز و روزه و حج و خدمت به خلق خدا و مانند آن وجود دارد که همه فرصت های خدایی شدن انسان هستند. انسان خداجو تمام سعی اش این است که فرصت ها را از دست ندهد و از آن به نحو احسن برای کمال و قرب خود به خدا استفاده نماید. در این میان نماز صبح و اول وقت بسیار اهمیت دارد.
    مومنین و اولیای خدا این مشکلات را ندارند دلیل آن هم روشن است. چون ایمان قوی ای دارند. باید ایمان را تقویت کنیم. با معرفت توحیدی هستی و خداوند با تسلیم. با ولایت پذیری و رابطه با اولیای خدا. از طریق رابطه با قرآن کریم. قرآن کتاب توحید است وقتی به درستی با آن رابطه نداریم و وقتی حتی آن را نمی خوانیم مشکل پیدا می کنیم. ایمانمان ضعیف می شود. هجوم فرهنگی دشمن هم که غوغا کرده. شیطان و نفس و دشمن هم فراوان داریم. چاره ای جز خودسازی نیست. خودسازی یعنی خود را از هر چه غیر خدایی است خالی کنی و پر از خدا شوی مانند بطری ای که پر از هوا است و وقتی شما آن را از آب پر می کنید هوای آن خالی و آب جای آن را می گیرد. باید اندیشه و اخلاق و علم و عمل مان توحیدی و پر از خدا شود تا راحت شویم تا انگیزه زندگی داشته باشیم و تا با اشتیاق به سوی خدا برویم و با علاقه نماز بخوانیم.
    پیامبر خدا -صلی الله علیه و آله- می فرماید : هیچ بنده ای نیست که به اوقات نماز و مواضع خورشید اهتمام ورزد مگر اینکه آسودگی در هنگام مردن و از بین رفتن غم و اندوه ها و نجات از آتش را برایش ضمانت کنم .

    اگر چیزی به نام خواب وجود نداشت، چه اتفاقی می افتاد!! خواب و استراحت یکی دیگر از نعمت های خداوندی است که ما از آن غافل هستم. امیدواریم خداوند توفیق شکر گذاری نعمت هایش را به ما عنایت بفرماید. قرآن کریم در مورد شب و استراحت در آن می فرماید:« وَ جَعَلْنَا نَوْمَکمُ‏ْ سُبَاتًا * وَ جَعَلْنَا الَّیْلَ لِبَاسًا؛ و خواب شما را مایه آرامشتان قرار دادیم ، و شب را پوششى (براى شما)».1
    درمان واقعی بیداری صبح برای نماز:
    لطفا دقت کنید!! من از شما سوال می کنم آیا در مواقعی که قرار است صبح زود از خواب بلند شوید نیز نمی توانید از خواب بلند شوید؟ مانند مواقعی که برای رفتن به کوه و گردش با دوستان خود صبح زود برنامه ریزی نموده اید! یا مثلا امتحان دارید! آیا تاکنون فکر کرده اید چرا وقتی با دوستتان قرار دارید فورا بیدار می شوید و چه بسا بدون کوک کردن ساعت و از مدتها قبل از ساعت قرار خود به خود بیدار می شوید و هیچ چیزی مانع بیدار شدن شما نمی شود اما هنگامی که می خواهید نماز بخوانید و با خدا صحبت کنید و قرار ملاقات با خدا دارید اینطور نیست و هر کاری می کنید بیدار نمی شوید و اگر بیدار شدید دوباره می خوابید؟
    می دانید مشکل ما چیست؟ مشکل این است که ما به قراری که با دوستمان داریم بیشتر معرفت داریم و بیشتر ایمان داریم و رابطه با دوستان را بیشتر دوست داریم تا نسبت به خداوند. مشکل در ضعف ایمان است. نمی دانیم خدا چیست و چه خاصیتی برای ما دارد. از رابطه با دوست لذت می بریم اما از رابطه با خدا لذت نمی بریم. وقتی یاد دوست را در ذهن خود کوک می کنیم بدون ساعت بیدار می شویم ولی وقتی یاد خدا را در خود کوک می کنیم نمی توانیم بیدار شویم.
    [​IMG]
    این یک مشکل فنی ایمانی است. تمام کسانی که صبح بیدار می شوند و کسانی که حتی قبل از صبح بیدار می شوند و نماز شب می خوانند اینها با ساعت بیدار نمی شوند. ساعت کمک می کند ولی ساعت به انسان انگیزه نمی دهد. دستگاه انگیزشی انسان را فقط و فقط خدا تحریک می کند. تا معرفت و محبت خدا در دل انسان کوک نشود انسان نمی تواند بیدار شود. شما اگر می خواهید صبح بیدار شوید اول باید عشق خدا را در خودتان کوک کنید و بعد البته رعایت موارد زیر هم می تواند کمک کار باشد.
    رعایت نکاتی که ذکر می شود بعد از کوک کردن یاد و عشق خداوند در دل می تواند شما را در بیدار شدن به موقع برای نماز صبح یاری کند .
    1. هر چه معده در هنگام خواب شب سبک باشد، به هنگام صبح راحت تر می توانید از خواب برخیزید. از این رو فاصله ی 2 ساعت بین خوردن شام و خواب فاصله ی مناسبی است . البته بهتر است غذایی که میل می کنید، نیز غذایی سبک و کم حجم باشد .حضرت عیسی -علیه السلام- می فرماید : ای بنی اسرائیل! پرخوری نکنید؛ زیرا هر که زیاد بخورد، زیاد می خوابد وهر که زیاد بخوابد، کمتر نماز می خواند وهر که کمتر نماز بخواند، در زمره غافلان قلمداد می شود.2
    امام صادق -علیه السلام-، در مورد سخنانی که میان حضرت یحیی -علیه السلام- و ابلیس گذشت، فرمود : یحیی به شیطان گفت: این آویزها چیست؟ شیطان گفت: اینها شهوات و امیالی است که فرزند آدم گرفتار آنها شده است. یحیی گفت: آیا چیزی از آنها برای من نیز هست؟ شیطان گفت: گاه سیر و پر می خوری و ما هم تو را از نماز و یاد خدا باز می داریم. یحیی گفت: با خدا عهد می بندم که هرگز معده خود را از غذا پر نکنم و ابلیس گفت: من هم با خدا عهد می بندم که از این پس هرگز مسلمانی را اندرز ندهم.
    آن گاه امام جعفر صادق -علیه السلام- فرمود: ای حفص! با خدا عهد می بندم که جعفر و خاندان جعفر هرگز شکم های خود را از طعام انباشته نکنند....3
    2. بدن انسان به خصوص در شب به خواب کافی نیاز دارد و اگر این نیاز برطرف نشود در کار روزانه و .... ایجاد خلل می کند. شب نشینی ها و خوابیدن دیر هنگام در بیدار نشدن برای نماز و یا کسالت در آن بسیار مؤثر است. معمولا ً کسانی که تا دیر وقت بیدارند، نمی توانند نماز صبح را بجا آورند. اگر هم بیدار شوند طبیعی است که نمازی با کسالت و خواب آلودگی بخوانند .
    یکی از کارهای شیطان قبل از انجام هرعبادتی این می باشد که، آن را برای ما سخت جلوه می دهد. مانند ذره بین که اجسام کوچک را بزرگ نشان می دهد و در این صورت است که با بزرگ نشان دادن چیزی فرد در خود احساس ناتوانی می کند.

    حضرت علی -علیه السلام- درباره ی آیه ی « ای کسانی که ایمان آورده اید در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بدانید» چه می گویید پرسیدم فرموده : شما را از خواب آلودگی و چرتی است که نمی گذارد بدانید در رکوع و سجود و تکبیرتان چه می گویید .4 بنابر این دیر خوابیدن در شب ما را از درک لذتهای معنوی در سحر و نماز محروم می کند.
    3. رعایت آداب خواب از جمله : وضو گرفتن خواندن سوره های توحید، ذکر صلوات، تسبیحات اربعه، تسبیح حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) آیة الکرسی بخصوص خواندن آیه ی آخر سوره ی کهف و نیز توسل به امام زمان برای محروم نماندن از فیض نماز اول وقت و ... از جمله اموری است که خواب مؤمن را همراه با هدف و انگیزه می کند و این توجه و هدفمندی در بیداری صبح تأثیرگذار خواهد بود. البته اگر بجا آوردن همه ی آداب خواب برایتان سخت است به هر میزان که مقدورتان می باشد انجام دهید .
    [​IMG]
    4. در مواقعی که زنگ ساعت شما را بیدار نمی کند، بهتر است به یکی از نزدیکان سفارش کنید که شما را در ساعت مقرر بیدار کند. در ضمن برای ایجاد عادت می توانید مثلاً 20 دقیقه مانده به طلوع آفتاب بیدار شوید و نماز خود را بجا بیاورید و هر روز نماز خود را سعی کنید به نماز اول وقت نزدیک تر نماید. 5. انجام هر کاری در ابتدا ممکن است کمی سخت باشد، ولی با تمرین و ممارست و استقامت و پایداری آن عمل آسان خواهد شد. خیلی از جوانان تلاش کرده اند و به نتیجه نیز رسیده اند. 6. جهت پایبندی به تصمیم برای خود برنامه تنبیه بگذارید. به عنوان مثال با خود عهد ببندید که هرگاه سر ساعت مورد نظر از خواب بلند نشدید، برنامه ی مورد علاقه تان را که هر روز دنبال می کردید ترک نمایید.
    7. یکی از کارهای شیطان قبل از انجام هرعبادتی این می باشد که، آن را برای ما سخت جلوه می دهد. مانند ذره بین که اجسام کوچک را بزرگ نشان می دهد و در این صورت است که با بزرگ نشان دادن چیزی فرد در خود احساس ناتوانی می کند.
    8. نمازهای روزانه ی خود را سعی کنید در مساجد به جای آورید و از این طریق روحیه یی معنویتان را بالا ببرید. هر مقدار که ایمان تان افرایش یابد، انجام اعمال عبادی برایتان آسان تر خواهد شد.
    9.همان طور که انجام عبادت ایمان را افزایش می دهد، گناه نیز ایمان فرد را سست کرده و توفیق عبادت را از فرد می گیرد. بر این اساس باید انسان از گناه خود توبه حقیقی نماید تا به انجام عبادت موفق شود. پیامبر خدا - صلی الله علیه وآله و سلم- می فرماید: نیکی را نور دل و آرایه(زیبای و روشنای) رخسار و نیروی کار یافتم و بدی و گناه را سیاهی دل و سستی در کار و زشتی چهره .5
    تمام کسانی که صبح بیدار می شوند و کسانی که حتی قبل از صبح بیدار می شوند و نماز شب می خوانند اینها با ساعت بیدار نمی شوند. ساعت کمک می کند ولی ساعت به انسان انگیزه نمی دهد. دستگاه انگیزشی انسان را فقط و فقط خدا تحریک می کند. تا معرفت و محبت خدا در دل انسان کوک نشود انسان نمی تواند بیدار شود.

    10. در مورد آثار و پیامدهای نماز تأمل کنید، البته اگر قبل از نمازهای روزانه و شب به هنگام خواب باشد، موثر تر است. این مطلب را به عنوان اصل کلی در ذهن داشته باشید، هر مقداری آگاهی ما در مورد مسئله ای افزایش یابد احتمال انجام آن کار (در صورت مثبت بودنش) نیز افزایش می یابد. از این رو به این مطالب دقت کنید. « و کسانی که بر نمازهایشان مواظبت می کنند . آنان همان وارثانند(وارثان بهشت)».6
    امام علی -علیه السلام- می فرمایند : هیچ کاری نزد خدای ( عزو جل ) محبوبتر از نماز نیست. پس مبادا چیزی از امور دنیا شما را از اوقات نماز باز دارد ؛ زیرا خدای ( عز و جل ) مردمانی را نکوهیده و فرموده است : « همانان که از نمازشان غافلند» یعنی از اوقات نماز غافلند و به آن اهمیتی نمی دهند.7 در اهمیت صبح همان بس که خدای عز و جل به آن قسم خورده است : « و سوگند به صبح چون آشکار شود8 و سوگند به صبح چون بدمد9 ».
    بر این اساس می توان با برنامه ریزی صحیح از این لحظات ملکوتی بهره برد و خود را محروم نکرد و آن را مقدمه ای برای سحر خیزی قرار داد . علامه حسن زاده ی آملی ( حفظه الله تعالی ) می فرمایند : کسی که سحر ندارد از خود خبر ندارد !
    پیامبر خدا صلی الله علیه وآله : ای ابوذر! پروردگارت عزّ وجلّ، به وجود سه نفر، بر فرشتگانش می بالد : مردی که در جایی تنها باشد وبه وقت اذان اذان بگوید ونماز بخواند. پروردگارت به فرشتگان می فرماید: ببینید بنده من نماز می خواند وهیچ کس جز من او را نمی بیند . پس هفتاد هزار فرشته به زمین فرود آیند وپشت سر او به نماز ایستند وتا فردای آن روز برایش آمرزش می طلبند.
    و مردی که شب هنگام در تنهایی برخیزد و نماز گزارد وسجده کند و در حال سجده خوابش برد . پس ، خداوند متعال فرماید : به بنده من بنگرید که روحش نزد من است وبدنش در طاعت من سجده کنان. ...10
    پیامبر خدا -صلی الله علیه و آله- می فرماید : هیچ بنده ای نیست که به اوقات نماز و مواضع خورشید اهتمام ورزد مگر اینکه آسودگی در هنگام مردن و از بین رفتن غم و اندوه ها و نجات از آتش را برایش ضمانت کنم .11

    پی نوشت ها :
    1. صلوة الخاشعین، شهید دستغیب.
    2. اسرار نماز، محسن قرائتی.
  10. آنلاین

    ! Justice ! مدیر بخش ورزش هیات مدیره مدیر انجمن

    • دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 2, 2011
    ارسال ها:
    67,612
    تشکر شده:
    807
    امتیاز:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [h=1]عملی مساوی با ثواب حج!
    [/h][​IMG]
    [HR][/HR]شادی دل پدر و مادر، سرمایه عظیمی است که در کالبد وجود آدمی، روح تازه‌ای دمیده و زندگی او را مملو از عشق و صفا می‌کند، و به لحظات عمر او چنان لذّتی می‌بخشد که طعم شیرین آن را به خوبی می‌تواند در زندگی تجربه نماید.
    [HR][/HR]پروردگار هستی، نظام زیبای آفرینش را به گونه‌ای طراحی و تنظیم نموده که آدمی در آن بتواند با دست یافتن به رمز موفقیت، در عرصه زندگی، قله‌های پیشرفت و تعالی و کمال را طی نموده و به خوشبختی ابدی دست یابد.
    یکی از رموز موفقیت و دست یافتن به پیروزی در عرصه حیات دنیوی و اخروی، از دیدگاه خداوند بی مثال، موضوع احترام و نیکی به پدر و مادر و شاد نمودن دل آن عزیزان است، و لذا اگر ما در پی دست یافتن به این مهّم هستیم، حتماً باید در مدّت عمر خویش، از طریق محبّت و مهرورزی نسبت به آن دو نعمت گران‌سنگ، دل رئوف آن‌ها را شاد و رضایت باطنی ایشان را به سوی خویش جلب نماییم.
    شادی دل پدر و مادر، سرمایه عظیمی است که در کالبد وجود آدمی، روح تازه‌ای دمیده و زندگی او را مملو از عشق و صفا می‌کند، و به لحظات عمر او چنان لذّتی می‌بخشد که طعم شیرین آن را به خوبی می‌تواند در زندگی تجربه نماید.
    ما در این نوشتار بر آنیم که به آثار درخشان نیکی به پدر و مادر مختصراً اشاره کنیم، به امید آنکه از طریق آشنایی با چنین آثار سودمندی، اندکی به خود آمده و از سستی و کوتاهی در جهت نیکی به آن دو گوهر ارزشمند و خدمت رسانی به آن عزیزان دست برداریم.

    [h=2]آثار درخشان نیکی به والدین
    [/h]1- نیکی به پدر و مادر کفّاره گناهان است.
    مردی خدمت رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) آمد و عرض کرد: کار زشتی نبوده، مگر آنکه من آن را انجام داده‌ام، آیا راهی برای توبه دارم؟ حضرت فرمود: آیا یکی از والدین تو زنده هستند؟! جواب داد: پدرم زنده است. حضرت فرمود: برو به پدرت نیکی کن تا کفّاره گناهانت گردد. وقتی آن شخص رفت فرمود: اگر مادرش زنده بود، نیکی به او بهتر بود. 1
    نکته حائز اهمیت در موضوع پدر و مادر آن است که خود ترک نیکی به والدین گناهی است بسیار بزرگ، و نابخشودنی، که پروردگار هستی به هیچ وجه عذر ما را در این زمینه نمی‌پذیرد، و با عذاب دردناکی ما را مجازات خواهد نمود، و لذا اگر بار گناه بر شانه ما سنگینی کرده و فضای روحمان را تاریک و ظلمانی نموده، باید کمر همت را محکم بسته و با خدمت رسانی به پدر و مادر، صفحه قلب خویش را از آلودگی گناه پاک و پیراسته نماییم، تا سبک‌بار شده و زندگی شیرین و لذت بخشی را تجربه نماییم.
    شادی دل پدر و مادر، سرمایه عظیمی است که در کالبد وجود آدمی، روح تازه‌ای دمیده و زندگی او را مملو از عشق و صفا می‌کند، و به لحظات عمر او چنان لذّتی می‌بخشد که طعم شیرین آن را به خوبی می‌تواند در زندگی تجربه نماید.


    2- رسیدن به ثواب حج
    زیارت خانه خدا و انجام مناسک نورانی حج، از جمله اموری است که هر مؤمنی در زندگی خویش آرزوی آن را در آسمان ذهن خود می‌پروراند و همواره از خالق هستی، توفیق چنین سفر معنوی با عظمتی را خواهان است. نکته قابل توجّه در این زمینه آن است که پروردگار عالم از میان کارهای نیک و شایسته، برخی را به صورت گلچین انتخاب نموده و برای آن‌ها ثواب حج را در نظر گرفته است، یکی از آن کارهای نیک، محبّت و رأفت نسبت به پدر و مادر است. گل سر سبد عالم وجود، پیامبر عزیز اسلام در این باره می‌فرماید: هرگاه فرزندی به پدر و مادرش نگاه محبت و رحمت کند، به هر نظری که می‌کند، ثواب یک حج مقبول به او داده می‌شود. گفتند: یا رسول الله هر گاه در روز صد مرتبه چنین کند چه؟ فرمود: بله، به هر نگاهی ثواب یک حج دارد. 2

    3- خشنودی پدر و مادر خشنودی خداست
    منت‌های آرزوی هر مؤمنی در زندگی، کسب رضایت خداوند بی همتا است، و لذا در مدّت عمر دنیوی خویش همواره می‌کوشد که در این مسیر قدم برداشته و به آن گنج عظیم دست یابد، از روایات پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) چنین استفاده می‌شود از جمله اموری که باعث رضایت و خشنودی حق تعالی می‌شود، جلب رضایت پدر و مادر است.
    [​IMG]
    پیامبر گرامی اسلام در این باره به زیبایی فرموده: (رضی الله مع رضی الوالدین و سخط الله مع سخط الوالدین) 3 رضایت خدا رضایت والدین است و خشم او با خشم ایشان.

    4- ملائکه به شخصی که به پدر و مادرش نیکی کند دعا می‌کنند!
    پیامبر رحمت حضرت خاتم‌الانبیاء محمّد مصطفی(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: خداوند متعال دو فرشته دارد که یکی از آن دو می‌گوید: خدایا نیکی کننده به پدر و مادر را از هر شرّ و آفتی حفظ فرما، و دیگری می‌گوید: خدایا عاقّ والدین را با غضب خویش هلاک فرما. 4

    5- زیاد شدن مال و آبرو
    دست یافتن به مالی زیاد و عمری طولانی و در عین حال با برکت از جمله اموری است که هر انسان عاقل و صاحب شعوری آن را دوست داشته و همواره از عمق جانش خواهان آن می‌باشد، رسیدن به این امر نیازمند به کار بستن دستوراتی است که پروردگار هستی و وجود نازنین پیامبر اسلام و خاندان پاک و مطهّرش، که انجام آن‌ها را از ما مطالبه نموده‌اند، یکی از آن دستورات که تأکید فراوان روی آن شده، مسئله احترام به پدر و مادر و نیکی در حق آن عزیزان است.
    در روایتی از رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) نقل شده که ایشان فرمود: (من یضمن لی برّ الوالدین وصله الرحم اضمن له کثرة المال و زیادة العمر و المحبة فی العشیرة)5 ؛ کسی که برای من ضمانت کند صله رحم و نیکی به والدین را من هم ضامن می‌شوم که مال و عمرش زیاد شود و در قبیله‌اش محبوبیّت پیدا کند.
    ترک نیکی به والدین گناهی است بسیار بزرگ، و نابخشودنی، که پروردگار هستی به هیچ وجه عذر ما را در این زمینه نمی‌پذیرد، و با عذاب دردناکی ما را مجازات خواهد نمود، و لذا اگر بار گناه بر شانه ما سنگینی کرده و فضای روحمان را تاریک و ظلمانی نموده، باید کمر همت را محکم بسته و با خدمت رسانی به پدر و مادر، صفحه قلب خویش را از آلودگی گناه پاک و پیراسته نماییم،

    [h=2]خاطره‌ای آموزنده از مقام معظم رهبری (مدظله)[/h]ایشان می‌فرماید: مرحوم پدرم در سنین پیری تقریباً بیست و چند سال قبل از فوتش که مرد 70 ساله‌ای بود به بیماری آب چشم دچار شد، بنده آن وقت در قم بودم، تدریجاً در نامه‌هایی که ایشان برای ما می‌نوشت این روشن شد که ایشان چشمانش درست نمی‌بیند. من به مشهد آمدم و دیدم که ایشان محتاج دکتر است، قدری به دکتر مراجعه کردم، و بعد برای تحصیل به قم برگشتم... در سال 43 بود که من ناچار شدم ایشان را به تهران بیاورم، چون معالجات در مشهد جواب نمی‌داد. به چند دکتر که مراجعه کردم، ما را مأیوس کردند و گفتند هر دو چشم ایشان معیوب شده و قابل معالجه نیست... در آن زمان مطلقاً نمی‌دید و ما باید دستانش را می‌گرفتیم و راه می‌بردیم لذا برای من غصه شده بود که اگر پدرم را رها می‌کردم و به قم می‌آمدم، ایشان مجبور بود گوشه‌ای در خانه بنشیند و قادر به مطالعه و معاشرت و هیچ کاری نبود از طرف دیگر اگر می‌خواستم ایشان را همراهی کنم و از قم دست بردارم، این هم برای من غیر قابل تحمل بود، زیرا با قم انس گرفته بودم و تصمیم گرفته بودم تا آخر عمر در قم بمانم... یک روز خیلی ناراحت بودم، شدیداً در حال تردید و نگرانی و اضطراب به سر می‌بردم. به سراغ یکی از دوستانم رفتم، به او تلفن کردم و گفتم شما وقت دارید که من پیش شما بیایم؟ گفت: بله، من به منزل ایشان رفته و قضیه را گفتم... به او گفتم من دنیا و آخرتم را در قم می‌بینم و از طرفی نمی‌توانم پدرم را با این چشم نابینا تنها بگذارم. او یک تأمّل مختصری کرد و گفت: شما بیا یک کاری بکن و برای خدا از قم دست بکش و برو در مشهد بمان، خدا دنیا و آخرت تو را می‌تواند از قم به مشهد منتقل کند.
    من یک تأمّلی کردم و دیدم عجب حرف خوبی است، و لذا برای خاطر خدا پدر را به مشهد می‌برم و پیش او می‌مانم، خدای متعال هم اگر اراده کند می‌تواند دنیا و آخرت من را از قم به مشهد بیاورد.
    با حال بشّاش و آسودگی به منزل آمدم، والدین من که چند روزی من را ناراحت دیده بودم و اکنون بشاش و خوشحال، تعجب کردند، گفتم: من تصمیم گرفتم که به مشهد بیایم، آن‌ها اوّل باورشان نمی‌شد، از بس این تصمیم را امر بعیدی می‌دانستند که من از قم دست بکشم. به مشهد رفتم و خدای متعال توفیقات زیادی به ما داد... اگر بنده در زندگی توفیقی داشتم، اعتقادم این است که ناشی از همان برّی(نیکی) است که به پدر بلکه به پدر و مادرم انجام داده‌ام. 6

    مهدی صفریبخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
    پی نوشت ها :
    1- بحارالانوار، ج71، ص82
    2- همان، ص80
    3- همان
    4- مستدرک الوسائل، ج15، ص176
    5- همان
    6- خاطرات و حکایت‌ها ویژه‌ی مقام معظم رهبری، ص57-52
  11. آنلاین

    ! Justice ! مدیر بخش ورزش هیات مدیره مدیر انجمن

    • دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 2, 2011
    ارسال ها:
    67,612
    تشکر شده:
    807
    امتیاز:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [h=1] حضور قلب در مستحبات
    [​IMG]
    [/h][HR][/HR]مقصود از حضور قلب در حالات بلند عرفانی و معنوی این است که قلب را خالی گرداند از غیر چیزی که به آن تکلم می‌نماید یعنی دلش و فکرش مشغول به عبادت باشد و حواسش متوجه به کلمات باشد و هر گاه دید فکرش جای دیگر سیر می‌کند توجه به عبادت نماید. [HR][/HR]معنای لغوی “قلب“، همان انقلاب و دگرگونی است و اگر عضو خاص انسان را که در سمت چپ سینه او قرار دارد، قلب میگویند، به این جهت است که پیوسته در حال دگرگونی و تلاش است تا با حرکات منظم خود، حیات انسان را تنظیم کند.[1]
    اما مراد از قلب در قرآن، همان گوهر مجرد ملکوتی است که انسانیت انسان به آن بستگی داشته و بسیاری از حالات روحی روانی به قلب نسبت داده میشود؛ مثل ادراک، اعم از ادراک حضوری و حصولی، حب و بغض و… .[2]
    گاهی انسان اندیشه‌ی قوی دارد تا در پرتو اندیشه، دل حرکت کند و گاهی دل حرکت میکند و در سایه‌ی حرکت دل، اندیشه حاصل می شود و قرآن هر دو راه را فرا روی ما قرار داده است، اما اساس تربیت انسان، به زنده شدن قلب او است و وقتی قلب انسان دگرگون شد و متوجه خدا شد، ارزش پیدا میکند.[3]
    در این باره مولا علی (ع) میفرمایند: این دلها ظرفند و بهترین آن‌ها نگاه دارنده ترینشان برای معارف حقه و نیت‌های خیر است.

    [h=2]بعضی از محققان در این باره می فرمایند:
    [/h]
    قلب مایه‌ی شرف و فضیلت انسان است که به سبب آن بر معظم مخلوقات برتری یافته است. به وسیله‌ی قلب خدا را شناخته و به صفاتش آشنا میشود و در نهایت مستعد ذخایر الهی میگردد. پس در حقیقت، قلب عالم به خدا است و عامل برای خدا و کوشا به سوی خدا. خطاب و سؤال و ثواب و عقاب خدا با قلب است، پس اگر انسان قلب را شناخت، خود را شناخته و چون خود را شناخت خدا را شناخته است. اگر زمانی به آن جاهل شد به خودش جاهل شده و جهل به خود یعنی جهل به خدا و یقیناً کسی که به خودش جاهل باشد به غیرش جاهلتر است و اکثر مردم به قلب‌هایشان غافلاند و حایل بین قلوب و خودشان می شوند[4]. [5] اما مقصود از حضور قلب در حالات بلند عرفانی و معنوی این است که قلب را خالی گرداند از غیر چیزی که به آن تکلم می‌نماید یعنی دلش و فکرش مشغول به عبادت باشد و حواسش متوجه به کلمات باشد و هر گاه دید فکرش جای دیگر سیر می‌کند توجه به عبادت نماید.[6]
    به هر حال آنچه با روح عبادت سازگار نیست، توجه به مسائل مربوط به زندگی مادی و شخصی است و اما توجه به آنچه در مسیر رضای خدا است، کاملا با روح عبادت سازگار است و آن را تاکید می‌کند منافات با حضور قلب ندارد.[7]

    [h=2]راه‌های کسب حضور قلب در عبادات
    [/h]حضور قلب در حالات بلند عرفانی و معنوی کاری است در غایت سختی که سال‌های متمادی و پیاپی زمان می‌خواهد و نباید از خود چنین انتظاری را داشت که این حالت در زمان اندکی برای انسان حاصل شود، ولی می‌شود اسبابی را فراهم ساخت که اجمالا در نمازها حضور قلب و حالات خوشی را به دست آورد که برخی از آن‌ها عبارتند از:
    1- بدست آوردن آن چنان معرفتی که دنیا را در نظر انسان کوچک و خدا را در نظر انسان بزرگ کند، تا هیچ کار دنیوی نتواند به هنگام راز و نیاز با معبود نظر او را به خود جلب و از خدا منصرف سازد.
    خداوند در راستای آزمودن بندگان خود و این که تا چه حد به معبود خود وابسته بوده و به او اطمینان دارند، پافشاری در دعا و خواهش‌های مشروع را دوست داشته و از بندگانی که دارای این خصوصیت می‌باشند به خوبی یاد نموده است

    [​IMG]

    2-از بین بردن زمینه حواس پرتی و خواطر. چرا که توجه به کارهای پراکنده و مختلف، معمولاً مانع تمرکز حواس است. و هر قدر انسان، توفیق پیدا کند که مشغله‌های مشوش و پراکنده را کم کند به حضور قلب در عبادات خود کمک کرده است.
    3- زمینه سازی برای حضور قلب: که این خود چند چیز را می‌طلبد:
    الف) اقبال قلب: گاهی قلب انسان به انجام یک امر معنوی و عبادی خاصی رغبت و اقبال دارد مثلاً دلش می‌خواهد نماز بخواند یا فقط دلش می‌خواهد آلان قرآن بخواند یا دلش می‌خواهد آلان دعا و فلان مناجات را بخواند یا حتی دلش می‌خواهد آلان غزل عرفانی و شعر معنادار را بخواند به هر کاری که قلب تمایل و کشش و نسبت به آن اقبال و نشاط داشت به همان کار پرداخته شود امام علی (ع) می‌فرمایند: «ان للقلوب شهوه و اقبالا و ادبارا فاتوها من قبل شهوت‌ها واقبالها فان القلب اذا اکره عمی؛ برای دل‌ها خواهش و رو کردن و پشت کردنی است پس شما از ناحیه همان خواهش و رو کردن دل‌ها به آن‌ها بدهید زیرا هرگاه قلب با ناخوشایندی بر کاری واداشته شود کور می‌گردد».
    با رعایت این دستور قلب با زمزمه‌های معنوی پرورش می‌یابد و به آن‌ها انس می‌گیرد در سایه این انس گرفتن قطعاً به مرور زمان نمازها هم با حال حضور بیشتری برگزار می‌شود.
    ب) فراغت بال قبل از عبادت: قبل از هر عبادت باید از هر کاری دست کشید و به مدت تقریباً یک ربع تا نیم ساعت مشغول کاری شد که افکار و خیالات روزمره صفحه دل را خلوت کند بهترین کار همانی است که در مورد قبلی توضیح داشته شد به قلبش بنگرد که به چه چیزی اقبال دارد به همان کار بپردازد اگر قلب به هیچ کاری از امور معنوی رغبت نداشته دارای عللی است که دو علت آن در دو مورد بعدی روشن می‌شود.
    ج) نشاط داشتن: منظور از نشاط این نیست که انسان خوشحال و خندان باشد بلکه یعنی کسالت و بی حالی را از خود دور سازد گاهی در اثر اشتغال روزمره خستگی و کسالت انسان را می‌گیرد این کسل بودن و نشاط نداشتن هم برای خوب عمل کردن مورد قبلی مضر است و قلب کمتر رغبت و اقبال به امور معنوی پیدا می‌کند و هم برای خود عبادت کردن با حضور قلب مضر است. امام محمد باقر (ع) در قسمتی از روایتی می‌فرمایند: «و لا تقم الی الصلاه متکاسلا و لا متناعسا در حال کسل بود و سستی نزدیک به خواب (وخمیازه کشان) به نماز مشغول نشوید» (7) پس این نشاط هم باید در آن چند دقیقه فراغت بال قبل از نماز حفظ شود تا قلب به امور معنوی و حال آور اقبال و توجه کند و هم باید هنگام خواندن خود نماز حفظ شود.
    4-انتخاب محل و مکان نماز و سایر عبادات نیز در این امر، اثر دارد، به همین دلیل، نماز خواندن در برابر اشیاء و چیزهایی که ذهن انسان را به خود مشغول میدارد مکروه است، و همچنین در برابر درهای باز و محل عبور و مرور مردم، در مقابل آئینه و عکس و مانند این‌ها، به همین دلیل معابد مسلمین هر قدر سادهتر و خالی از زرق و برق و تشریفات باشد بهتر است چرا که به حضور قلب کمک میکند.
    5- پرهیز از گناه نیز عامل مؤثری است، زیرا گناه قلب را از خدا دور میسازد، و از حضور قلب میکاهد.
    باید از اعمال ظلمت زا (گناه) پرهیز کنیم تا عبادت در باطن ما اثر کند و موجب نشاط گردد. لذا در روایات وارد شده است، تا آن جا که به رایتان امکان دارد از گناه فاصله بگیرید؛ زیرا ظلمت با گناه به باطن راه می‌یابد، «اذا اذنب الرجل دخل فی قلبه نقطة سوداء».[8]
    6- آشنایی به معانی عبادات و فلسفه افعال و اذکار آن، عامل مؤثر دیگری است.
    7- مراقبت و تمرین و استمرار و پی‌گیری در انجام امور معنوی. بسیار میشود که در آغاز انسان در تمام عبادات یک لحظه کوتاه قدرت تمرکز فکر پیدا میکند، اما با ادامه این کار و پی‌گیری و تداوم آن چنان قدرت نفس پیدا میکند که میتواند به هنگام عباداتی چون نماز دریچه‌های فکر خود را بر غیر معبود، مطلقاً ببندد.[9]
    8- عزم جزم: هم تمام موارد پیش گفته با عزمی جزم و تصمیمی قاطع انجام گیرد. مثلاً وقتی انسان وارد نماز می‌شود خیلی سفت و محکم بنا را بر این گذارد که در حد توان افکار وهم خیالات و حواس پرتی را کنار گذارید رعایت کردن دقیق موارد قبلی در موفقیت این عزم نسبت به خود بسیار موثر است هر چه آن‌ها دقیق‌تر انجام گیرد در خود نماز هم موفق ترید.
    از بین بردن زمینه حواس پرتی و خواطر. چرا که توجه به کارهای پراکنده و مختلف، معمولاً مانع تمرکز حواس است. و هر قدر انسان، توفیق پیدا کند که مشغله‌های مشوش و پراکنده را کم کند به حضور قلب در عبادات خود کمک کرده است.

    [h=2]حضور قلب در مستحبات
    [/h]در ابتدا لازم است توجه داشته باشیم که: واجبات، اعمال و عباداتی هستند که خداوند آن‌ها را بر بندگان لازم نموده، و همه پیروان یک مکتب موظف به انجام آن‌ها می‌باشند که اگر با حضور قلب انجام شوند، ارزش بیشتری دارند. اما اگر نتوانیم حضور قلب مطلوب را در آن‌ها داشته باشیم باز باید حتماً به جا آورده شود و حتی در سخت‌ترین شرایط نیز نباید آن‌ها را ترک کنند.
    به عنوان نمونه، نماز واجب حتی در هنگام غرق شدن و یا در هنگام نبرد نیز ساقط نشده بلکه به شیوه‌ای خاص انجام می‌شود که به آن نماز غریق و نماز خوف می‌گویند[10] .
    اما در عبادات مستحب که انجام آن‌ها، موجب ثواب و قرب انسان به خداوند و اولیای او می‌شود کیفیت مهم است. و هر قدر از نشاط و حضور قلب بیشتری برخوردار باشند، نتیجه بهتری را در پی خواهند داشت.
    [​IMG]
    [h=2]در اینجا نکاتی چند لازم به تذکر است از جمله:
    [/h]1- خداوند متعال به عنوان وظیفه واجب، جز انجام دادن واجبات و ترک امور حرام، از انسان چیز دیگری را درخواست نکرده است و همین مقدار پایبندی به دین را در تحقق وظایف یک مسلمان کافی می‌داند و به دلیل این که همین مقدار نیز در مرحله‌ی عمل، بسیار دشوار بوده و نیاز به عزمی جدی دارد، در روایات ما آمده است: شخصی که تا این اندازه مراقب خویش باشد که به انجام تمام واجبات و ترک تمام امور حرام ملتزم شود از با تقوی ترین افراد به شمار می‌آید[11] .
    2- انجام مستحبات، امری کاملاً داوطلبانه بوده و این خود انسان است که آن‌ها را برای جلب رضایت هر چه بیشتر خداوند انجام می‌دهد و در احادیث هم وارد شده که خداوند به دلیل همین خصلت داوطلبانه، نزد ملائکه افتخار می‌نماید[12] اما همین امر مطلوب باید به مقداری باشد که به واجبات ضرر نزند.
    3- نکته‌ی بسیار مهم در انجام مستحبات، نشاط و حضور قلب انسان در هنگام بجا آوردن آن‌هاست به عبارت دیگر از نظر اسلام روح عبادات مهم است و عبادت بدون روح ارزشی ندارد و در نتیجه، انجام آن مستحب کوچکی که با حضور قلب و نشاط بیشتری است، بسیار مطلوب‌تر از انجام مستحبات زیاد و بدون نشاط و شادابی و حضور قلب است تا جایی که در روایت آمده است:” خداوند دعایی را که بدون حضور قلب انجام شود مورد استجابت قرار نمی‌دهد.”[13] ، و در کتاب‌های حدیث فصلی به نام “فصل استحباب میانه روی در عبادات هنگام خستگی” وجود دارد[14] که با بررسی روایات موجود در آن، در می‌یابیم، زمانی باید به انجام مستحبات بیشتر روی آوریم که نشاط و حضور قلب بیشتری داریم و هر گاه به هر دلیلی خسته بوده و توانایی کمتری داریم، توصیه شده به مقداری باشد که ارتباط قلبی انسان با معبود برقرار سازد و اگر موجب زدگی انسان از دعا و عبادت شود، قطعا نباید انجام بگیرد .
    4- مطلب دیگر، این است که خداوند در راستای آزمودن بندگان خود و این که تا چه حد به معبود خود وابسته بوده و به او اطمینان دارند، پافشاری در دعا و خواهش‌های مشروع را دوست داشته و از بندگانی که دارای این خصوصیت می‌باشند به خوبی یاد نموده است. پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: در دعای خود پافشاری نما، چه دعایت به اجابت برسد و چه نرسد، زیرا به هر حال خداوند، دلسوز چنین بندگانی است (هر چند دعایشان به مرحله‌ی اجابت نرسد)[15].
    بنابراین اگر انسان در انجام عبادات مستحبی نشاط و شادابی و حضور قلب داشته باشد در تکامل معنوی او، بسیار تأثیر گذار تر از دعای طولانی بدون نشاط و خالی از حضور قلب خواهد بود.

    پی نوشت ها :
    [۱] سبحانی، جعفر، منشور جاوید قرآن، ص ۲۹۵٫
    [۲] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۸۹٫
    [۳] جوادی آملی، عبداللَّه، زن در آیینه‌ی جمال و جلال، ص ۲۸۱٫
    [۴] فیض کاشانی، محسن، محجة البیضاء، ج ۵، ص ۳٫
    [۵] . اقتباس از سؤال شماره ۹۰ (سایت اسلام کوئست: ۲۹۵۲).
    [۶] بانو امین تفسیر مخزن العرفان ج۱ص۱۰۳٫
    [۷] . اقتباس از سؤال شماره ۲۱۸۴ (سایت اسلام کوئست: ۲۳۰۷).
    [۸]. استفاده از پاسخ ۲۳۱ (سایت اسلام کوئست: ۱۸۵۸).
    [۹]. اقتباس از سؤال شماره ۲۱۸۴ (سایت اسلام کوئست: ۲۳۰۷).
    [۱۰]- طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام ، ج ۳ ، ص ۱۷۱- ۱۷۹، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ ه – ش.
    [۱۱]- شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج ۱۵ ص ۲۵۹- ۲۶۱، مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۰۹٫
    [۱۲]- همان، ج ۵، ص ۲۹۶، روایت ۶۵۸۹٫
    [۱۳]- همان، ج ۷، ص ۵۳- ۵۴، روایت ۸۷۰۲٫
    [۱۴]- همان، ج ۱، ص ۱۰۸، باب استحباب الاقتصاد فی العباده عند خوف الملل.
    [۱۵]- همان، ص ۵۸-۵۹، روایت ۸۷۱۷٫
    [۱۶]. اقتباس از سؤال شماره ۲۱۸۴ (سایت اسلام کوئست: ۲۳۰۷).

    منبع : سایت اسلام پدیا
    بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
  12. آنلاین

    ! Justice ! مدیر بخش ورزش هیات مدیره مدیر انجمن

    • دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 2, 2011
    ارسال ها:
    67,612
    تشکر شده:
    807
    امتیاز:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [h=1]عاشقِ چه کسی باشیم؟!
    [​IMG]
    [/h][HR][/HR]در میدان مهر و محبت، مهم‌تر از هر مسأله‌ای، «ارزشمندی محبوب و معشوق» است. چرا که تنها عاشق‌پیشگی و دلدادگی نیست که از انسان موجودی متفاوت می‌سازد، بلکه مهم‌تر از آن ارزشمندی و بزرگی موجودی است که محبت انسان بدان تعلق می‌گیرد.
    [HR][/HR]عشق و محبت، یکی از ویژگی‌های منحصر به فرد آدمی است که در کنار عقل و درایت، از او موجودی متفاوت ساخته است. انسان به وسیله این دو بال بزرگ و خارق‌العاده می‌تواند به نقاطی از عالم، پرواز کند که پای هیچ موجودی به آنجا نرسیده است و هیچ مخلوقی توان پای نهادن به آن را ندارد.
    خداوند، انسان را چنان آفریده که گویا بدون مهرورزی و علاقه مندی نمی‌تواند زندگی کند. نوزاد تازه به دنیا آمده هم که هنوز چیز زیادی از این دنیا نمی‌فهمد، خیلی سریع علاقه مندی هایی پیدا می‌کند و جدایی از آن‌ها را بر نمی‌تابد. یکی از سخت‌ترین تنبیهات بشری زندان است. اما نه به خاطر سختی‌های مادی که معمولاً در زندان‌های امروزی دیگر خبری از این سختی‌ها نیست. بلکه همین جدایی و فراق، چنان آزار دهنده است که گویا از هر عذابی دردناک‌تر می‌نماید.
    بنابراین باید گفت که محبت هدیه‌ای الهی است که خداوند در فطرت آدمی جاسازی کرده و آن را جزئی جدایی ناپذیر از وجود او قرار داده است. اما مهم این است که این زلال پرارزش وجودی و این هدیه آسمانی «در کجا به کار گیری می‌شود» و «به پای چه موجودی ریخته می‌شود» و «ارزانی چه کسی یا چه چیزی می‌گردد»؟

    [h=2]ارزش گذاری عشق و علاقه
    [/h]نگاهی به علاقه مندی های مردم در جوامع مختلف بشری نشان می‌دهد که بسیاری از آن‌ها ارزش این هدیه آسمانی را نمی‌دانند و آن را به هر کس و ناکسی اهدا می‌کنند. درست مثل بچه خردسالی که حاضر است گردن بند طلای خود را در عوض یک اسباب بازی ارزان قیمت بدهد و مدتی کوتاه با آن خوش باشد.
    چه خوب می‌شد اگر همه انسان‌ها پیش از علاقه‌امند شدن به هر موجودی، با خود می‌نشستند و یک حساب و کتاب عاشقانه می‌کردند. فطرت پاکشان را قاضی می‌کردند و قبل از ارزانی داشتن زلال محبتشان به دیگران، آن را ارزش گذاری می‌نمودند. اما افسوس که عشق و علاقه، در بسیاری از مواقع، دیگر دروازه‌های ادراکی را می‌بندد و راهی برای نفوذ در دل باقی نمی‌گذارد. چرا که به قول پیامبر عزیزمان:
    حُبُّکَ للشَّیْء یُعْمی و یُصِمُّ(عوالی اللآلی، ج ?، ص ???)؛ «عشق تو به چیزی، کور و کرت می‌کند.»
    پس بیایید پیش از آنکه عاشق کسی شویم و علاقه به چیزی پیدا کنیم، آن را به آزمایشگاه ارزش گذاری ببریم و پس از اطمینان از والایی آن، محبت خود را ارزانی‌اش بداریم.

    میان ارزش هر انسانی با ارزش محبوبش رابطه تنگاتنگی وجود دارد که بسیاری از مردم به آن توجه نمی‌کنند و از کنار آن به راحتی می‌گذرند. شاید اگر می‌دانستند که علاقه به یک بازیگر بداخلاق یا دوست داشتن یک فوتبالیست بزهکار یا رفاقت با یک رفیق بدکار چه بلایی بر سر دل بیچاره آنان می‌آورد و با وجود پاکشان چه می‌کند، هیچ وقت محبت خود را به پای او نمی‌ریختند و اندک توجهی هم به او نمی‌کردند.

    [​IMG]

    [h=2]اما چه عواملی در این ارزش گذاری تأثیر گذار است؟
    [/h]عامل اول: ارزشمندی محبوب
    در میدان مهر و محبت، مهم‌تر از هر مسأله‌ای، «ارزشمندی محبوب و معشوق» است. چرا که تنها عاشق‌پیشگی و دلدادگی نیست که از انسان موجودی متفاوت می‌سازد، بلکه مهم‌تر از آن ارزشمندی و بزرگی موجودی است که محبت انسان بدان تعلق می‌گیرد.
    بنابراین هر چه محبوب انسان ارزشمندتر باشد، محبت به او نیز ارزش بیشتری می‌یابد و هر چه کم ارزش‌تر باشد محبت به او نیز سخیف‌تر خواهد بود. اما و ای به حال آن روزی که محبوب انسان از مرز بی ارزشی هم فراتر رود و در امتحان ارزش گذاری نمره منفی بگیرد که چنین عشقی دیگر از انسانیت انسان چیزی باقی نخواهد گذاشت.
    دلی که علاقه موجودی گران‌بها را در خود می‌پروراند، خود نیز گران‌قیمت و پرارزش می‌گردد. درست مثل عکسی زیبا از یک منظره دل انگیز. لذتی که در دیدن یک عکس زیبا از یک منظره دل انگیز در دل انسان ایجاد می‌شود گاه همانند دیدار همان منظره دلربا است. بنابراین علاقه به موجودات ارزشمند بر ارزش انسان می‌افزاید و رنگ و لعاب خوشی بر دل او می‌زند.
    در مقابل دلی که شیفته موجودی کم ارزش یا بی ارزش می‌گردد، قیمت خود را به زیر می‌کشد و از ارزش و اعتبار خود می‌کاهد.
    بسیاری از مردم از این مسأله غافلند که علاقه مندی هاشان چه تأثیر شگرفی در زندگی آن‌ها می‌گذارد و چه دگرگونی عظیمی می‌تواند در وجود آن‌ها ایجاد کند. پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله می‌فرماید:
    المَرءُ مَعَ مَن أحَبَّ(الکافی، ج 2، ص 126)؛ آدمی همراه کسی است که دوستش دارد.
    بنابراین میان ارزش هر انسانی با ارزش محبوبش رابطه تنگاتنگی وجود دارد که بسیاری از مردم به آن توجه نمی‌کنند و از کنار آن به راحتی می‌گذرند. شاید اگر می‌دانستند که علاقه به یک بازیگر بداخلاق یا دوست داشتن یک فوتبالیست بزهکار یا رفاقت با یک رفیق بدکار چه بلایی بر سر دل بیچاره آنان می‌آورد و با وجود پاکشان چه می‌کند، هیچ وقت محبت خود را به پای او نمی‌ریختند و اندک توجهی هم به او نمی‌کردند.
    عامل دوم: ارزشمندی انگیزه
    محبت و مهرورزی به هر موجودی ممکن است با انگیزه‌های مختلفی شکل بگیرد و دلایل متفاوتی داشته باشد. گُل را همه دوست دارند اما برخی به خاطر رنگ و بوی نازنین آن، برخی برای هدیه دادن به محبوبشان، برخی برای شادمان سازی دیگران و برخی هم برای سود آور بودن تجارت آن.
    «انگیزه ارزشمند»، می‌تواند رنگ و بوی عشق را دگرگون سازد و به آن هویتی تازه بخشد. علاقه به کافران و دوست داشتن جاهلان در نگاه اول بسیار بی ارزش و حقیر است. چرا که از «عامل ارزشمندی محبوب» برخوردار نیست.

    اما اگر همین علاقه و محبت، با انگیزه‌ای والا ـ همچون نجات و هدایت دیگران ـ شکل گیرد، چنان ارزشمند خواهد شد که پیامبران را در صف اول چنین محبتی خواهد نشاند.
    در مقابل علاقه به بهترین موجودات عالم اگر با انگیزه‌ای حقیر همراه گردد، چنان از ارزش آن می‌کاهد که قابل مقایسه با جلالت آن محبوب نخواهد بود.
    اما بدا به حال کسی که با انگیزه‌ای حقیر، عاشق موجودی سخیف گردد که دیگر تاریکی اندر تاریکی است.
    هر چه محبوب انسان ارزشمندتر باشد، محبت به او نیز ارزش بیشتری می‌یابد و هر چه کم ارزش‌تر باشد محبت به او نیز سخیف‌تر خواهد بود. اما و ای به حال آن روزی که محبوب انسان از مرز بی ارزشی هم فراتر رود و در امتحان ارزش گذاری نمره منفی بگیرد که چنین عشقی دیگر از انسانیت انسان چیزی باقی نخواهد گذاشت.

    [​IMG]

    [h=2]نتیجه: عاشق که باشیم؟
    [/h]با توجه به دو عاملی که گفته شد می‌توان چنین نتیجه گرفت که:
    1 بهترین حالت این است که انسان، با والاترین و ارزشمندترین انگیزه‌ها، عاشق بهترین و والاترین موجودات عالم گردد. چه کسی بهتر از خداوند مهربان یا پیامبران و امامان یا اولیاء و مردم متدین جامعه که محبوب ما باشند. اما نه با انگیزه‌های مادی بلکه با انگیزه‌هایی که هم ترازشان باشد.
    2 علاقه به مردم عادی جامعه هم اگر با انگیزه‌ای خالصانه و رنگ و بویی الهی شکل گیرد، بسیار ارزشمند خواهد بود. بنابراین مهرورزی به عموم مردم محبتی است بس ارزشمند که نباید از آن پرهیز کرد.
    3 علاقه مندی به گمراهان نیز به شرط آنکه با انگیزه هدایت آنان شکل بگیرد شایسته و درخور ستایش است. اما به شرط آنکه توانایی هدایت و قدرت جذب او را داشته باشیم. اما رد صورت عدم چنین قدرتی چنین علاقه‌ای هم نکوهیده خواهد بود.
    4 روشن است که علاقه به مردم عادی جامعه همچون رفیق و فامیل با انگیزه‌های سخیف مادی، نکوهیده و بی ارزش است.
    5 همچنین واضح است که علاقه به بدکاران و بزه کاران عالم بسیار نکوهیده است اما بدتر از آن این است که انگیزه علاقه به چنین افرادی نیز بزه کاری و بدکاری آنان باشد.

    سید مصطفی بهشتیبخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
  13. آنلاین

    ! Justice ! مدیر بخش ورزش هیات مدیره مدیر انجمن

    • دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 2, 2011
    ارسال ها:
    67,612
    تشکر شده:
    807
    امتیاز:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [h=1]ويژگي هاي خوبان عالم!
    [​IMG]
    [/h][h=2][HR][/HR][/h]آغاز يک روز از روزهاي خدا... صبح که از خانه بيرون آمدي زمين خيس بود، ديشب باران باريده است. ماشيني با سرعت مي گذرد و آب جمع شده به سر و روي تو مي پاشد! خواستي چيزي بگويي، بد و بيراهي، دشنامي! امّا سکوت کردي. در تاکسي بغل دستي ات بلندبلند با تلفن همراهش صحبت مي کند. تو عصباني شده اي. خواستي به او پرخاش کني. امّا خودت را نگه داشتي و سکوت کردي. در محل کارت اتفاقات مختلفي افتاد و گاهي تو را بسيار عصباني کرد. تو در آن لحظه ي خشم هيچ نگفتي و سکوت کردي! در خانه با اهل منزل در نشست و برخاست هايت بعضاً مسائلي پيش آمد... و تو سکوت کردي تا از خطا در امان باشي. روزهاي تو نوراني شده اند. مي داني چرا؟ پس با ما همراه شو تا رمز و راز روزهاي نورانيت را از زبان دين بداني!
    [HR][/HR][h=2]ويژگي هاي خوبان عالم!
    [/h]اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) در کتاب نهج البلاغه درياها و اقيانوسهايي از حکمت ها و زيبايي ها را به ما عرضه مي کند که شايد تفکّر در هر يک از آنها سالها به طول انجامد! اگر اهل تفکري باشد البته...
    يکي از زيباترين خطبه هاي حضرت خطبه ي بليغ و شيوايي است که در آن به بيان صفات و ويژگي هاي اهل ايمان مي پردازد. اگر جان ما نيز چون جان همام پذيراي اين سخنان باشد، بي شک ما نيز همچون او قالب تهي مي کرديم. همام از جمله اصحاب حضرت بود که مخاطب کلام امير(عليه السلام) قرار گرفت و صفات مؤمن را از زبان الهي علي (عليه السلام) نيوش کرد و حقيقت جز آن نبود که ديگر روحش را مجال و فرصت اسيري در بدن نبود و از قفس تن به سوي مالک حقيقي ايمان گريخت! اين خطبه به خطبه ي همام نيز مشهور است. در اين خطبه ويژگي هاي خوبان عالم و مؤمنان راستين از زبان مرد ايمان بيان مي شود. در اينجا ما قصد نداريم به فرازهاي اين خطبه ي و پرمحتوا بپردازيم بلکه تنها به مناسبت موضوع نوشتار خود به بخشي از آن اشاره مي کنيم.
    براساس فرموده اميرالمؤمنين(عليه السلام) سکوت کردن يکي از ويژگي هاي مؤمن است که مي کوشد در مواقع خطر و عصبانيت و هر کجا که ضرورت سخن گفتن نباشد، سکوت کند. سکوت در اين عبارت احتمالاً سکوت اختيار کردن در مواقعي است که سخن گفتن ضرورت ندارد وگرنه در مواردي که وظيفه ي شرعي و ديني و اخلاقي انسان اقتضاء مي کند لازم است انسان سخن بگويد و به دفاع از دين بپردازد و نمونه ي اين موضوع را ما بسيار در سنت و سيره و رفتار معصومين(عليهم السلام) مشاهده مي نماييم​

    [h=2]سکوت کردن؛ از ويژگي هاي ايمان![/h]در فرازي از اين خطبه حضرت يکي از ويژگي هاي مؤمن را چنين بيان مي دارند: آيا مي داني مؤمن کيست؟ ... او سکوت اختيار مي کند تا از لغزشها در امان بماند.
    [​IMG]
    براساس فرموده اميرالمؤمنين(عليه السلام) سکوت کردن يکي از ويژگي هاي مؤمن است که مي کوشد در مواقع خطر و عصبانيت و هر کجا که ضرورت سخن گفتن نباشد، سکوت کند. سکوت در اين عبارت احتمالاً سکوت اختيار کردن در مواقعي است که سخن گفتن ضرورت ندارد وگرنه در مواردي که وظيفه ي شرعي و ديني و اخلاقي انسان اقتضاء مي کند لازم است انسان سخن بگويد و به دفاع از دين بپردازد و نمونه ي اين موضوع را ما بسيار در سنت و سيره و رفتار معصومين(عليهم السلام) مشاهده مي نماييم. امّا در رفتارهاي عادّي روزمره و در برخورد با ساير مردم، ويژگي اهل ايمان آن است که تا ضرورت سخن نباشد لب باز نمي کنند و با سکوت خويش، خود را از خطاها سالم و محفوظ نگه مي دارند.

    [h=2]سکوت، نور است!
    [/h]از ديگر فوايدي که سکوت کردن از آن برخوردار است آن است که براساس فرموده امام جواد(عليه السلام) نور است! در حديثي شريف از امام جواد(عليه السلام) نقل شده است که حضرت فرمودند: دين عزّت است و علم گنج و سکوت نور. براساس فرموده امام(عليه السلام) سکوت نور است و با سکوت کردن لحظات و اوقات و ايّام ما نوراني خواهد شد. نکته ي جالب توجه آن است که حضرت نفرمودند سکوت همچون نور است. و اين موضوع را از باب تشبيه و تمثيل نفرمودند بلکه خود سکوت را از جنس نور دانسته اند. توجه به اين نکته ي ظريف معلوم مي کند که سکوت کردن نوري الهي است که بواسطه آن انسان نوراني مي شود و در هاله اي از نور الهي محفوظ مي گردد. اکنون سرّ سخن اميرالمؤمنين(عليه السلام) نيز آشکار مي گردد که چگونه سکوت انسان را از خطا حفظ مي کند! در واقع انسان مؤمن با سکوت کردن در مواقع غيرضروري سخن گفتن، خود را در هاله اي از نور الهي قرار مي دهد. اين نور، نوري معنوي و روحاني است و گرچه با چشم سر ديده نمي شود امّا در واقع وجود دارد و همان سبب مصونيت انسان از خطا مي شود. انسان محفوظ شده در نور الهي مي بيند و کار انجام مي دهد از خطا و لغزش در امان مي ماند.
    همان طور که امام جواد(عليه السلام) فرمودند، قرار گرفتن انسان در هاله ي نور الهي بواسطه سکوت همچنين سبب مي شود که درهاي حکمت الهي به روي انسان باز گردد. در واقع نور الهي سکوت علاوه بر حفظ انسان از خطا و لغزش، او را به سوي کشف اسرار و حکمت هاي الهي نيز رهنمون مي سازد و راه را براي او روشن مي کند​

    [h=2]سکوت کردن و درهاي حکمت!
    [/h]براساس آنچه به نقل از روايات شريفه ذکر کرديم سکوت فايده مهم بازدارندگي از خطا را بدنبال دارد. در روايت شريف ديگري از امام رضا(عليه السلام) حضرت به يکي ديگر از فوايد سکوت اشاره فرموده اند که اثري فراتر از بازدارندگي از خطا و لغزش دارد! به فرموده حضرت(عليه السلام) با سکوت کردن درهاي حکمت به روي انسان باز مي شود! در واقع انساني که بدون جهت و بي فايده سخن نمي گويد بيشتر فرصت تفکر و درون نگري را پيدا مي کند. در اثر همين تفکر و تدبّر دروني درهاي حکمت و علم به روي انسان باز مي شود. شايد بتواند گفت همان طور که امام جواد(عليه السلام) فرمودند، قرار گرفتن انسان در هاله ي نور الهي بواسطه سکوت همچنين سبب مي شود که درهاي حکمت الهي به روي انسان باز گردد. در واقع نور الهي سکوت علاوه بر حفظ انسان از خطا و لغزش، او را به سوي کشف اسرار و حکمت هاي الهي نيز رهنمون مي سازد و راه را براي او روشن مي کند.

    [h=2]پايان سخن...
    [/h]با همه آثار و فوايدي که براي سکوت شمرده شده است که حتي يکي از آنها براي سخن گفتن ذکر نشده است! واقعاً چرا تصميم نمي گيريم حداقل ساعاتي از روز را سکوت کنيم و به خويشتن خويش بپردازيم؟!! فرو خوردن خشم و غضب و سکوت در مواقع عصبانيت که ديگر هيچ! بياييد از امروز ساعاتي نه يک لحظه و براي خود نه براي مردگان و از دست رفتگان سکوت کنيم!

    فهرست منابع و مآخذ
    1- نهج البلاغه – شرح علامه ي جعفري(ره)
    2- بحارالانوار – علامه ي مجلسي(ره)
    3- بحارالانوار – علامه ي مجلسي(ره)
    ن . رادفربخش اخلاق و عرفان اسلامي تبيان
  14. آنلاین

    ! Justice ! مدیر بخش ورزش هیات مدیره مدیر انجمن

    • دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 2, 2011
    ارسال ها:
    67,612
    تشکر شده:
    807
    امتیاز:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [h=1]از نیمه شعبان غفلت نکنیم![/h][HR][/HR]با پژوهشی در روایات ماه شعبان این یقین حاصل می شود که ممتازترین شب این ماه، شب نیمه آن است. این شب اسراری دارد و اعمالی اسراری که در عالم غیب رقم می خورد و اعمالی که برای جبران گذشته و بیمه آینده قربة الی الله می توان انجام داد و از آنها به مقدار میسور بهره برد.
    [HR][/HR][​IMG]
    با گشت و گذاری در بوستان روایات رسیده از خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام هم بخشی از آن اسرار بر ما عیان می شود و هم به دستور العمل های شفا بخشی برمی خوریم که خاندان عصمت علیهم السلام آنها را برای رشد و بالندگی بشر به او تعلیم کرده اند.
    آنچه در پی می آید احادیثی اند از این سنخ که اسرار گفته اند و اعمال تعلیم کرده اند. باشد تا بدانیم و عمل کنیم و پر بکشیم. پرواز به سوی بی نهایتی که از آنجا آمده ایم و ناگزیر باید به آنجا برگردیم.

    [h=2]عنایتی خاص به زائران حضرت حسین علیه السلام[/h]امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی نیمه شعبان می شود هاتفی از افق اعلی ندا می دهد که أَلَا زَائِرِی قَبْرِ الْحُسَیْنِ ارْجِعُوا مَغْفُوراً لَكُمْ وَ ثَوَابُكُمْ عَلَى رَبِّكُمْ وَ مُحَمَّدٍ نَبِیِّكُمْ ای زائران قبر حسین علیه السلام شما در حالی به شهر و دیار خود برمی گردید که مورد بخشش الهی قرار گرفته اید و ثواب و اجر این زیارت شما را خداوند متعال و پیامبرش صلی الله علیه و آله بر عهده گرفتند. (کافی 4/589)
    امام صادق علیه السلام فرمود: مَنْ زَارَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع لَیْلَةً مِنْ ثَلَاثٍ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ؛ اگر کسی در یکی از این سه شب، قبر حسین بن علی علیهماالسلام را زیارت کند خداوند متعال گناهان گذشته و آینده او را آینده او را می آمرزد. راوی عرض می کند: فدایتان شوم این سه شب، کدام شبها هستند؟ امام علیه السلام فرمودند: شب عید فطر، شب عید قربان و شب نیمه شعبان. (کتاب المزار، ص45)
    امام صادق علیه السلام فرمود: مَنْ زَارَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع لَیْلَةَ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ وَ لَیْلَةَ الْفِطْرِ وَ لَیْلَةَ عَرَفَةَ فِی سَنَةٍ وَاحِدَةٍ؛ اگر کسی در یک سال حسین بن علی علیهماالسلام را در شب نیمه شعبان و شب عید فطر و شب عرفه زیارت کند خداوند متعال برای او هزار حج و هزار عمره مقبول ثبت می کند و نیز هزار نیاز دنیایی و آخرتی او نیز برآورده خواهد شد. (كتاب‏المزار ص50)
    جبرئیل علیه السلام از جانب خداوند متعال پیام آورد که یا رسول الله! شب نیمه شعبان را زنده بدار؛ امتت را هم به این کار توصیه کن. در این شب می توان با اعمال عبادی به خدا نزدیک شد چرا که این شب شبی است بس شریف و ارزشمند ​

    [h=2]دو وقت ویژه برای زیارت سید الشهداء علیه السلام[/h]‏محمد بن ابی نصر بزنطی می گوید از امام رضا علیه السلام پرسیدم در کدام ماه قبر شریف اباعبدالله الحسین علیه السلام را زیارت کنیم؟ حضرت فرمودند: فِی النِّصْفِ مِنْ رَجَبٍ وَ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ؛ در نیمه رجب و نیمه شعبان. (كتاب‏المزار، ص40)

    [h=2]ملاقات با پیامبران الهی از نزدیک[/h]امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس دوست دارد پیامبران الهی را از نزدیک ملاقات کند؛ فَلْیَزُرْ قَبْرَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع فِی النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ؛ پس بر او لازم است تا در نیمه شعبان قبر حسین به علی علیهماالسلام را زیارت کند؛ چرا که در چنین روزی ارواح پیامبران علیهم السلام از خداوند متعال اجازه می گیرند تا به زیارت حسین علیه السلام مشرف شوند که خداوند متعال هم به آنها اجازه می دهد.(تهذیب‏الأحكام، ج6، ص48)

    [h=2]توصیه به احیای شب نیمه شعبان[/h]جبرئیل علیه السلام از جانب خداوند متعال پیام آورد که یا رسول الله! شب نیمه شعبان را زنده بدار؛ امتت را هم به این کار توصیه کن. در این شب می توان با اعمال عبادی به خدا نزدیک شد چرا که این شب شبی است بس شریف و ارزشمند.
    بعد اضافه کرد امشب شبی است که لَا یَدْعُو فِیهَا دَاعٍ إِلَّا اسْتُجِیبَ لَهُ وَ لَا سَائِلٌ إِلَّا أُعْطِیَ وَ لَا مُسْتَغْفِرٌ إِلَّا غُفِرَ لَهُ وَ لَا تَائِبٌ إِلَّا تِیبَ عَلَیْهِ؛ هر دعایی در آن مستجاب است و به درخواست هر نیازمندی پاسخ داده می شود هر که طلب بخشش کند او را می بخشند و هر که توبه کند پذیرفته می شود. یا رسول الله محروم واقعی کسی است که از خیرات این شب محروم بماند. (وسائل الشیعة، 8/104)
    [h=2][​IMG]
    زنده دلی با زنده نگهداری شب نیمه شعبان[/h]رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس که شب عید و شب نیمه شعبان را زنده بدارد لَمْ یَمُتْ قَلْبُهُ یَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ قلب او در روزی که قلبها می میرد نخواهد مرد و هیچگاه دل مرده نخواهد شد.(ثواب‏الأعمال، ص77)

    [h=2]برترین شب بعد از شب قدر[/h]امام صادق علیه السلام نقل می کند که از امام باقر علیه السلام در مورد فضلیت شب نیمه شعبان سوال کردند. امام علیه السلام در پاسخ فرمودند: هِیَ أَفْضَلُ لَیْلَةٍ بَعْدَ لَیْلَةِ الْقَدْرِ شب نیمه شعبان بعد از شب قدر از ارزشمندترین شبهاست. در این شب خداوند متعال فضلش را به بندگانش عطا می کند و آنها مورد آمرزش ویژه خود قرار می دهد. در این شب نهایت کوشش خود را به خرج دهید تا به خدا نزدیک شوید. چرا که در این شب خدا به خودش قسم خورده که دست نیازمندی را رد نکند مگر آنکه گناهی را در خواست کرده باشد. همانگونه که خداوند شب قدر را برای پیامبر ما صلی الله علیه و آله قرار داد این شب را هم به ما اهل بیت اختصاص داد.
    حضرت ادامه دادند؛ تا آنجا که می توانید در این شب دعا کنید و خدا را بستایید اگر کسی در این شب صد بار سبحان الله و صد بار الحمد لله و صد بار الله اکبر بگوید غَفَرَ اللَّهُ تَعَالَى لَهُ مَا سَلَفَ مِنْ مَعَاصِیهِ وَ قَضَى لَهُ حَوَائِجَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ خداوند تمامی گناهان گذشته او را می آمرزد و نیازهای دنیا و آخرت او را برآورده می سازد. (الأمالی‏للطوسی، ص 29)

    [h=2]تعجب امیرالمومنین علیه السلام از بی تفاوتی نسبت به این شبها[/h]امیرالمومنین علیه السلام می فرمود: یُعْجِبُنِی أَنْ یُفَرِّغَ الرَّجُلُ نَفْسَهُ فِی السَّنَةِ أَرْبَعَ لَیَالٍ در شگفتم از کسی که چهار شب از سال را به بی تفاوتی می گذراند. آن چهار شب عبارتند از: شب عید فطر، شب عید قربان، شب نیمه شعبان و اولین شب از ماه رجب. (مصباح‏المتهجد، ص 852)

    [h=2]عرضه اعمال سالانه در شب نیمه شعبان[/h]امام صادق علیه السلام فرمود پدرم امام باقر علیه السلام می فرمود: إِنِّی أُحِبُّ أَنْ أَدُومَ عَلَى الْعَمَلِ إِذَا عَوَّدْتُهُ نَفْسِی من دوست دارم هر عمل صالحی را که انجام می دهم آنقدر در آن مداومت داشته باشم تا روحم به آن عادت کند از این رو اگر به دلایلی عمل مستحبی را انجام ندادم در اولین فرصت آن را به جا می آورم تا نفسم به آن عادت کند. برترین عمل نزد خداوند متعال عملی است که بر آن مداومت شود.
    سپس فرمود: فَإِنَّ الْأَعْمَالَ تُعْرَضُ كُلَّ خَمِیسٍ وَ كُلَّ رَأْسِ شَهْرٍ وَ أَعْمَالَ السَّنَةِ تُعْرَضُ فِی النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ تمام اعمال [یک هفته] در هر پنج شنبه و [تمام اعمال یک ماه] در اول ماه [بعد] و اعمال یک سال در نیمه شعبان [به خدمت ولی عصر آن زمان] عرضه می شود. پس اگر می خواهی عملی را به نفست عادت دهی آن را یک سال ادامه بده. (بحارالأنوار، ج84، ص37)
    تا آنجا که می توانید در این شب دعا کنید و خدا را بستایید اگر کسی در این شب صد بار سبحان الله و صد بار الحمد لله و صد بار الله اکبر بگوید غَفَرَ اللَّهُ تَعَالَى لَهُ مَا سَلَفَ مِنْ مَعَاصِیهِ وَ قَضَى لَهُ حَوَائِجَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ خداوند تمامی گناهان گذشته او را می آمرزد و نیازهای دنیا و آخرت او را برآورده می سازد ​

    [h=2]صد فرشته در خدمت کسی که این نماز را بخواند[/h]رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: مَنْ صَلَّى لَیْلَةَ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ مِائَةَ رَكْعَةٍ بِأَلْفِ مَرَّةٍ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ هر که در شب نیمه شعبان صد رکعت نماز با هزار قل هو الله احد بخواند(1) روزی که قلبها می میرند قلب او نمی میرد و تا نمرده است صد فرشته را خواهد دید که خیال او را از بیم عذاب الهی آسوده می کنند به این ترتیب که سی ملک از آنها به او نوید بهشت می دهند. سی ملک دیگر او را از شیطان حفظ می کنند. سی ملک دیگر روز و شب برای او طلب بخشش می کنند و ده تای آخر هم او را در برابر مکر و حیله حیله گران و مکاران یاری می کنند. (إقبال‏الأعمال، ص 701)

    [h=2]تصمیم به فرزنددار شدن نگیرید[/h]رسول خدا صلی الله علیه و آله در معارف خانواده ای که به امیرالمومنین علیه السلام آموخت به آن حضرت فرمود که در شب نیمه شعبان قصد فرزند داشتن نکند فَإِنَّهُ إِنْ قُضِیَ بَیْنَكُمَا وَلَدٌ یَكُونُ مُشَوَّهاً ذَا شَامَةٍ فِی شَعْرِهِ وَ وَجْهِهِ چرا که اگر نطفه ای در شب نیمه شعبان منعقد شود آن فرزند فرزندی خواهد شد بسیار زشت و بد ترکیب که در مو و صورتش لکه های رنگی وجود خواهد داشت. (علل الشرائع، ج‏2، ص 516)

    [h=2]سفارش امام رضا علیه السلام در شب نیمه شعبان[/h]علی بن حسن فضال می گوید پدرم گفت که در مورد نیمه شعبان از امام رضا علیه السلام سوال کردم. امام فرمود: هِیَ لَیْلَةٌ یُعْتِقُ اللَّهُ فِیهَا الرِّقَابَ مِنَ النَّارِ وَ یَغْفِرُ فِیهَا الذُّنُوبَ الْكِبَارَ پرسیدم در این شب نماز خاصی واجب شده است؟ فرمود این شب عمل واجبی ندارد اما اگر دوست داشتی عمل مستحبی بجا آوری نماز جعفر طیار را بخوان و در آن بسیار ذکر خدا بگو و استغفار کن و دعا نما. زیرا پدرم مرتب می فرمود که دعا در این شب مستجاب است. عرض کردم مردم می گویند که امشب شب صکاک (صدور برات و مقدرات) است. فرمود شب صکاک، شب قدر در ماه رمضان است. (عیون‏أخبارالرضا علیه السلام، ج 1، ص29)

    پی نوشت:
    (1) به این ترتیب که پنجاه نماز دو رکعتی به جا آورد و در هر رکعت بعد از حمد ده بار سوره توحید را تکرار کند.
    امید پیشگر
    بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
  15. آنلاین

    ! Justice ! مدیر بخش ورزش هیات مدیره مدیر انجمن

    • دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 2, 2011
    ارسال ها:
    67,612
    تشکر شده:
    807
    امتیاز:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [h=1]نمونه هایی از امر به معروف صحیح
    [/h] [HR][/HR] یکی از بزرگترین و با اهمیت ترین دستورات اجتماعی دین مبین اسلام "امر به معروف و نهی از منکر می باشد" که آثار بسیار سودمندی دارد و خداوند متعال به خاطر نقش سازنده آن در زندگی انسان ها ثواب زیادی هم برای آن در نظر گرفته است . [HR][/HR] [​IMG]
    اما ما را چه می شود که اینقدر نسبت به این موضوع بی تفاوتیم؟
    بسیاری از ما می دانیم که این امر چقدر اهمیت دارد و اطلاعات زیادی در مورد آن داریم و روایات زیادی در این مورد شنیده ایم اما به بهانه های مختلف مثل اینکه چه فایده؟ ما که شرایطش را نداریم،از کجا معلوم تأثیر داشته باشد.
    در پاسخ باید گفت ما مأمور به وظیفه‌ایم نه مأمور به نتیجه به ما دستوری داده شده که باید انجام شود اگر ما این کار را نکنیم زشتی‌های دیگران دامن ما را هم خواهد گرفت. چون ما اشتباهات را دیدیم و سکوت کردیم و این سکوت گویی تأییدی است بر آن چه ناشایست بوده است. و باید بدانیم که امر به معروف فوت و فنی دار که باید آموخت تا درد بی تفاوتی‌ها درمان شود. که اگر خوب در این زمینه فکر کنیم و مغزمان را بکار بیندازیم می‌توانیم برای آن چه در ذهن داریم ایده دهیم و پیاده کنیم و رضایت پروردگارا بدست بیاوریم .
    [h=2]بی توجهی عموم جامعه به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر
    [/h] اگر همه مردم جامعه نسبت به این وظیفه شرعی عمل نمایند قریب به اتفاق مواردی که نیاز به امر به معروف یا نهی از منکر دارد با همان تذکر زبانی برطرف می‌شود ولی مشکل اینجا است که مردم نسبت به این فریضه دینی احساس وظیفه نمی‌نمایند .
    مثال : امروزه اگر مردم ببینند خانمی بر ترک موتور سوار شده و احتمالاً چادر و یا مانتوی وی در بین پره‌های چرخ گیر می‌کند هر کسی به نحوی اینم ساله را تذکر می‌دهد تا بالاخره اینم ساله را اصلاح کند حال اگر همین روحیه در گناهان رایج جامعه نیز توسط مردم پی گرفته می‌شد و هر کس که با منکری مواجه می‌شد با همان زبان ساده و بدون مشکل آفرینی تذکر می‌داد با طیب خاطر می‌توان اذعان نمود که بالاخره فرد خطا کار مجبور می‌شد خودش را اصلاح کند .
    جمعیتی به نام (جمعیت بر و احسان ) تشکیل داد و حضور زنان را در آن آزاد نمود و مسؤلیت های متعددی همچون توزیع کمک به فقرا را به آن‌ها سپرد و به مرور روح انسانی را در آن‌ها تا حدودی زنده کرد به گونه‌ای که درک کردند که به جز مد پرستی و لباس خوب پوشیدن زنان جنبه‌های دیگری هم دارند بعد از آن نیز مجموعه‌هایی به نام ( خانه دختران ) (آموزشگاه پرستاری ) (مرکز پزشکی ) (موسسه قالیبافی ) (حوزه علمیه ) تاسیس کرد ​


    در اینجا توجه شما را به یک نمونه تاریخی جلب می‌نماییم : مرحوم آیت الله شاه آبادی استاد عرفان امام خمینی بودند و حضرت امام(رحمة الله) از آن بزرگوار به«شیخ ما» یا« شیخ بزرگوار ما» یاد می‌کردند و این تعبیر، نشانِ عظمت آن عارف بزرگ نزد حضرت امام خمینی بود. از ویژگی‌های مرحوم شاه آبادی آن بوده که عرفان آن بزرگوار، مانع حضور وی در صحنه‌های اجتماع نبوده است. تلاش‌های آن مرحوم با عنوان امر به معروف و نهی از منکر، گویای این نکته است. آورده‌اند که در نزدیکی منزل مرحوم شاه آبادی، دکتری منزل داشت که تحت تأثیر فرهنگ غربی برای دخترش یک معلم موسیقی استخدام کرده بود و طبعاً نواختن وقت و بی وقت آلات موسیقی موجب سلب آرامش همسایه‌ها می‌شد. مرحوم شاه آبادی برای دکتر پیغام فرستاد که دست از این کار بردارد و موجبات آزار همسایه‌ها را فراهم نکند، اما جواب دکتر آن بود که من دست از این کار برنخواهم داشت و تو نیز هر آن چه می‌خواهی انجام بده! ابتکار مرحوم شاه آبادی آن بود که به مردم گفت: از این پس هر کس از کنار مطب این دکتر عبور می‌کند، وارد مطب شود و با زبان نرم و ملایم دکتر را از این کار باز بدارد. مردم نیز طرح مرحوم شاه آبادی را اجرا کردند دیری نگذشت که دکتر خود را با مخالفت افکار عمومی مواجه و به قول معروف هوا را ابری دید.
    برای مرحوم شاه آبادی پیغام فرستاد که شما با پشتوانه‌ی مردمی کار خود را انجام دادی. اگر به مراجع قضایی مراجعه می‌کردی، به راحتی جوابشان را می‌دادم، امّا این شیوه را پیش بینی نکرده بودم. به این طریق مرحوم شاه آبادی توانست جمعی را از آزار و اذیّت برهاند و در حقیقت با یک منکر به صورت عملی مبارزه کند. به نظر می‌رسد که مرحوم شاه آبادی این شیوه‌ی نهی از منکر را از رسول مکرم اسلام(صلّی الله علیه و آلا)، اقتباس و پیروی کرده باشد. مردی خدمت رسول خدا(صلّی الله علیه و آلا) آمد و از این که همسایه‌اش او را آزار می‌رساند، زبان به گلایه گشود. رسول خدا(ص) که کانون علم و بردباری بود، او را به صبر دعوت کرد. مرد آرام شد و رفت. چند روز بعد برگشت و از آزار و اذیّت همسایه زبان به شکایت باز کرد. مجدداً رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) او را به شکیبایی فرا خواند. دوباره پس از چند روز، آن مرد بازگشت و از همسایه‌اش شکوه نمود. این بار پیامبر(صلّی الله علیه و آله) به او فرمود: اسباب خود را جمع کن و داخل کوچه قرار بده. مردم که از کوچه عبور می‌کنند، از تو علّت این اقدام را سؤال می‌کنند و تو نیز علّت این کار خود را به آن‌ها بگو (آزار و اذیّت همسایه) مرد همین ابتکار را به کار برد. رهگذران بودند و سؤال و جواب این مرد و بالاخره مراتب به گوش همسایه‌ی مردم آزار رسید و آبروی خود را در خطر از دست رفتن دید. خدمت همسایه رسید و با الحاح و التماس از او خواست اسباب خود را به منزل ببرد و بیش از این به مردم چیزی نگوید و قول داد که من بعد همسایه‌ی خود را آزار نرساند. مرد که مقصود را حاصل دید، اسباب خود را به منزل برگرداند و از آن پس همسایه‌اش او را آزار نرساند.( مجله دیدار شماره 43- چهارم دی 1382 )
    [h=2][​IMG]
    در برخی امور باید زمینه‌ها و مقدمات امر به معروف و نهی از منکر را فراهم نمود و حتی اگر لازم شد در آن زمینه اقدامات تحقیقاتی انجام داد .
    امام موسی صدر ( 1328 ه. ش ) وقتی وضعیت نابسمان حجاب در لبنان را دید حدود یک سال در خصوص علل و راه‌های مبارزه با آن تحقیق کرد
    خودش گفته پس از یک سال مطالعه عامل اصلی این بی بند و باری را در بی سوادی و دور بودن زنان از تعالیم اخلاقی و دینی یافتم و فهمیدم که نخست باید سطح فکری و تربیتی آنان از جهت دینی و اخلاقی تقویت بشود ولی دو مانع بزرگ در پیش داشتم که عبارت بودند از:
    الف : زنان لبنان برخلاف زنان ایران در مسجد و مجالس عزاداری به هیچ وجه شرکت نمی‌کردند.
    ب : شخصیت زنان به طور معمول با زیبایی، تظاهر به تجمل و مد آمیخته بود .
    جمعیتی به نام (جمعیت بر و احسان) تشکیل داد و حضور زنان را در آن آزاد نمود و مسؤلیت های متعددی همچون توزیع کمک به فقرا را به آن‌ها سپرد و به مرور روح انسانی را در آن‌ها تا حدودی زنده کرد به گونه‌ای که درک کردند که به جز مد پرستی و لباس خوب پوشیدن زنان جنبه‌های دیگری هم دارند بعد از آن نیز مجموعه‌هایی به نام (خانه دختران) (آموزشگاه پرستاری) (مرکز پزشکی) (موسسه قالیبافی) (حوزه علمیه) تاسیس کرد.
    حزب الله امروز ثمره اقدامات اولیه امام موسی صدر است.(کتاب پیکار با منکر در سیره ابرار – ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر – نشر معروف - ص 187)
    [/h]
    [h=2]بررسی و کشف روش های اثر گذاری امر به معروف و نهی از منکر
    [/h] یکی از اصولی ترین شرایط امر به معروف و نهی از منکر احتمال اثر گذاری آن می باشد و وجود چنین شرطی به معنای خالی کردن شانه از این وظیفه مهم شرعی نیست بلکه از وظایف بسیار مهم آمرین به معروف و ناهیان از منکر که کمتر نیز بدان توجه می نمایند این است که در هر موضوعی روشهای اثر گذاری امر به معروف و نهی از منکر را بررسی ، کشف و اجرایی نمایند چرا که در صورت عدم شناخت روش های تاثیر گذار ممکن است نتیجه معکوس عائد آمرین به معروف و ناهیان از منکر گردد در این قسمت برایتان چند نمونه از روش هایی که افراد گوناگون در راستای امر به معروف و نهی از منکر به کار برده اند را ذکر می نمائیم
    مشکل در امر "امر به معروف و نهی از منکر " نیست ،بشر ذاتا به خوبی گرایش دارد و از بدی روی گردان است،ما باید با توکل بر خدا با مطالعه با تفکر و... بیاموزیم که چگونه می توان امر به معروف و تهی از منکر در خور و کارآمدی اشته باشیم،باید از سیره ی ائمه اطهار (علیهم السلام) کمک بگیریم تا در این امر مهم موفق باشیم​

    نمونه اول : طرح دوستی
    حجة الاسلام قرائتی در یکی از خاطرات خود می گوید : در قم دوستی داشتم که می گفت: وقتی می خواهم به مسافرت بروم، مقداری سوهان قم و شیرینی می خرم و همین که وارد اتوبوس شدم به راننده و شاگرد راننده تعارف می کنم. در بین راه یا موسیقی روشن نمی کند و یا اگر روشن کرد با تذکّر من خاموش می کند. (خاطرات قرائتی - بهشتی - ج2 ص 36)

    نمونه دوم: بیان غیر مستقیم
    یک راننده می گفت زمانی در کارخانه ای کار می کردم ، وقتی می دیدم دوستان فحاشی می کنند مطالبی را می نوشتم در خصوص فوائد زبان و اینکه با زبان چه فضائلی را می توان کسب کرد و این که نباید این نعمت الهی را در مسیر فحاشی صرف نمود سپس آن را در تابلو اعلانات نصب می نمودم . و یا هر چند وقت یک بار سخنرانی را دعوت می نمودم و مواردی که دوستانم رعایت نمی کردند را به سخنران می گفتم تا وی پیرامون همان مسائل سخنرانی خود را تنظیم نماید که این اقدامات تاثیر بسیار زیادی بر نوع رفتار افراد می گذاشت
    نمونه سوم: نامه نگاری
    سید جمال الدین اسد آبادی در سال 1308 توسط عوامل ناصرالدین شاه در حرم حضرت مطهر عبدالعظیم حسنی دستگیر و از کشور اخراج شد وی برای روشنگری شروع به نامه نگاری می کند و نامه های متعددی به سران قبائل و علمای اسلام می فرستد که یکی از آن نامه های مهم و سرنوشت ساز نامه ای است که به میرزای شیرازی ارسال می کند و منجر به حکم معروف تحریم استعمال تنباکو را صادر می کند و به این طریق استعمار به زانو در می آید . به دنبال همین مبارزات ، شاه امتیاز « رژی » را در جمادی الثانی 1309 برابر 5 دی 1371 لغو می کند . (کتاب پیکار با منکر در سیره ابرار – ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر – نشر معروف - ص 95)
    [​IMG]
    نمونه چهارم : تذکر و یادآوری
    مرد فقیری پسر خردسالی داشت. روزی به او گفت: بیا امروز قدری میوه از باغی سرقت کنیم. پسر خردسال با نارضایتی با پدر به راه افتاد. وقتی به باغ رسیدند پدر به فرزندش گفت: تو در این جا نگهبان باش و اگر کسی آمد زود مرا خبر کن تا کسی ما را در حال دزدی نبیند و مشغول چیدن میوه از درخت مردم شد. لحظه ای بعد پسر فریاد زد: یک نفر ما را می بیند! پدر با ترس و عجله از درخت پایین آمد و پرسید چه کسی؟ کجاست؟ پسرک زیرک گفت: همان خدائی که از همه چیز آگاه است و همه چیز را می بیند! پدر از گفتار نیکوی فرزند شرمنده شد و بعد از آن دزدی نکرد. ( امر به معروف و نهی از منکر - محمد رضا اکبر ص 71)
    نمونه پنجم : تبیین و تشریح حقیقت منکر
    در زمان « مجلسیِ اوّل» که از علمایِ بزرگ اصفهان بود، لوطی هایِ اصفهانی مزاحم مردم می شدند و آن ها را اذیّت می کردند. روزی لوطی ها جلویِ یکی از مؤمنان را گرفتند و به او گفتند:« ما می خواهیم امشب مهمانِ تو باشیم. » مرد مؤمن با خود اندیشید:« اگر آن ها را دعوت نکنم در آینده مزاحم خانواده ام می شوند و اگر آن ها را دعوت نمایم با وسایلِ موسیقی و لهو و لعب به خانه ام می آیند و در خانه کارهای زشت و گناه آلود انجام می دهند.» مرد به ناچار، نزدِ مجلسی رفت و مشکلِ خود را با او در میان گذاشت. مجلسی چند لحظه فکر کرد و سپس گفت:« آن ها را دعوت کن که به خانه ات بیایند.» هنگام شب، مجلسیِ اوّل، زودتر از مهمانان به خانه ی مرد مؤمن رفت و به انتظار لوطی ها نشست. وقتی لوطی ها آمدند و مجلسی را دیدند، پکر شدند و تصمیم گرفتند کاری کنند که مجلسی قهر کند و برود تا مویِ دماغشان نباشد. با این تصمیم، رئیس لوطی ها به مجلسی گفت:« جناب آقا! مگر راه و روشِ ما لوطی ها چه عیبی دارد که به ما اعتراض می کنید. و شما چه خوبی دارید که ما باید شما را ستایش نمائیم؟» مجلسی گفت:« ما هزاران عیب داریم ولی نمک شناسیم. اگر نمک کسی را خوردیم، دیگر نمکدان نمی شکنیم و به او خیانت نمی کنیم و لطف او تا پایانِ عمر از خاطرمان نمی رود ولی من این صفت را در شما نمی بینم.»
    نکته ای که هرگز نباید فراموش کرد این است که در زمینه ای که دیگران را امر به معروف می کنیم خود نیز کوشا باشیم تا عمل ما تأثیر داشته باشد در غیر این صورت مورد خشم خداوند واقع خواهیم شد​


    لوطی گفت:« در اصفهان، از هر کس می خواهید، بپرسید تا ببینید ما نمکِ چه کسی را خورده ایم که نمکدانش را شکسته باشیم و به او بد کرده باشیم.» مجلسی گفت:« خودم گواهی می دهم که شما همگی نمک نشناس هستید. آیا شما نمک خداوند را نخورده و نمکدانِ او را نشکسته اید؟ خداوند که این همه نعمت به شما داده، نعمت سلامتی و چشم و گوش و دهان و دست و پا و … به شما داده و هر روز شما را بر سفره ی خود نشانیده و روزی شما را رسانیده است، چرا نمک به حرامی می کنید. این همه از نعمت های الهی استفاده می کنید و باز هم سرکشی و گناه و پیروی از هوی و هوس می نمائید. لوطی ها مانند برق گرفته ها در جای خود خشکشان زد و به ناگاه از خواب غفلت بیدار شدند. سکوت مطلق بر خانه حکمفرما شد. پس از مدّتی، لوطی ها که سر به زیر انداخته بودند، یکی یکی از خانه خارج شدند. صبح روز بعد، لوطی ها به خانه ی مجلسی رفتند و در حضورِ او از گناهانِ خود توبه کردند. ما نیز در عمر خودمان از نعمت های بی شمار الهی استفاده می کنیم ولی خدا را فراموش کرده ایم. آیا ما از آن لوطی هایِ گناهکار نیز بدتر شدیم که متوجّه لطف و محبّتِ بی پایانِ خداوند نمی شویم؟ ( داستان های شهید دستغیب ص 60 -62) این نمونه ها به ما یادآوری می کند که مشکل در امر "امر به معروف و نهی از منکر " نیست، بشر ذاتا به خوبی گرایش دارد و از بدی روی گردان است، ما باید با توکل بر خدا با مطالعه با تفکر و ... بیاموزیم که چگونه می توان امر به معروف و تهی از منکر در خور و کارآمدی اشته باشیم،باید از سیره ی ائمه اطهار (علیهم السلام) کمک بگیریم تا در این امر مهم موفق باشیم.
    امام علی علیه السلام در این مورد فرمایش گرانقدری دارند که «وَماأعمالُ البِرِّ كُلُّها وَالجِهادُ فى سَبیلِ اللّه‏ِ عِندَ المرِ بِالمَعرُوفِ وَالنَّهىِ عَنِ المُنكَرِ إِلاّ كَنَفثَةٍ فى بَحرٍ لُجِّىٍّ؛ همه كارهاى خوب و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منكر چون قطره‏اى است در دریاى عمیق. »(نهج البلاغه، حكمت374 )
    نکته ای که هرگز نباید فراموش کرد این است که در زمینه ای که دیگران را امر به معروف می کنیم خود نیز کوشا باشیم تا عمل ما تأثیر داشته باشد در غیر این صورت مورد خشم خداوند واقع خواهیم شد.

    فرآوری : محمدی
    بخش اخلاق و عرفان اسلامی
    منابع : وبلاگ آموزه ، سایت شهید آوینی
  16. آنلاین

    ! Justice ! مدیر بخش ورزش هیات مدیره مدیر انجمن

    • دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 2, 2011
    ارسال ها:
    67,612
    تشکر شده:
    807
    امتیاز:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [h=1]سه ماه ویژه، سه شب ویژه ماه شعبان در آیینه روایات
    [/h][HR][/HR]ماه شعبان ماهی است که قدر و منزلت آن را فقط خدا می‌داند و آنان که برگزیده و تربیت یافته اویند. ما شاگردان این مکتب مفتخریم که می‌توانیم با تواضع در برابر آموزش و پرورش الهی این خاندان، گوش جان به کلام ملکوتی آنان بسپاریم تا واگویند آنچه پروردگارشان به آن‌ها گفت و بشنویم اسراری را که در پس این آداب و احکام و مستحبات بر ما پوشیده است. [HR][/HR][​IMG]
    آنچه در ادامه می‌آید احادیثی است گهربار در مورد ماه شعبان که از کهن‌ترین منابع روایی استخراج و با دقت خاصی به فارسی روان، ترجمه گردیده است.

    [h=2]سه ماه ویژه، سه شب ویژه، سه سوره ویژه[/h]امام باقر علیه‌السلام فرمود: أُعْطِیَتْ هَذِهِ الْأُمَّةُ ثَلَاثَةَ أَشْهُرٍ لَمْ یُعْطَهَا أَحَدٌ مِنَ الْأُمَمِ سه ماه به این امت داده شده که به هیچ امتی پیش از این داده نشده بود آن سه ماه عبارتند از: رجب، شعبان و ماه رمضان. سه شب هم هست که همین ویژگی را دارند آن سه شب عبارتند از شب سیزدهم، شب چهاردهم و شب پانزدهم هر ماه. به این امت سه سوره هم داده شده که به مانند دو تای قبلی از ویژگی منحصر به فردی برخوردارند؛ آن سوره‌ها عبارتند از: یس، مُلک و توحید. بعد فرمود: اگر کسی تمام این نُه مورد را با هم جمع کرد و از آن بهره برد به برترین فضیلتی که این امت از آن برخوردار است دست پیداکرده است.
    پرسیدند چگونه این کار را انجام دهد؟
    فرمود: در شب سیزدهم هر یک از این سه ماه دو رکعت نماز بجا آورد در هر رکعت بعد از حمد این سه سوره‌ای که نام بردیم را بخواند. در شب چهاردهم دو بار و در شب پانزدهم سه بار این نمازی را که گفتیم اقامه کند. به این ترتیب او صاحب آن فضیلت ویژه شده و نیز تمام گناهان او به جز شرک آمرزیده خواهد شد. (وسائل‏الشیعة ج8 ص24)
    رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: شَهْرٌ شَرِیفٌ وَ هُوَ شَهْرِی این ماه ماهی شریف و منسوب به من است. ملائکه حامل عرش، حقش را شناخته و آن را بزرگ می‌دارند. شعبان ماهی است که در آن ارزاق مؤمنین همانند ماه رمضان افزایش پیدا می‌کند و بهشت در این ماه تزیین می‌شود​

    [h=2]ماه شعبان و پنج شنبه‌هایش[/h]رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: تَتَزَیَّنُ السَّمَاوَاتُ فِی كُلِّ خَمِیسٍ مِنْ شَعْبَانَ در هر پنج شنبه ماه شعبان آسمانها را تزیین می‌کنند. ملائکه عرضه می‌دارند: پروردگارا! روزه داران امروز را ببخش و بیامرز و دعای آن‌ها را اجابت کن. بعد فرمود: هر کس در پنجشنبه شعبان دو رکعت نماز بجا آورد؛ در هر رکعت آن بعد از حمد صد بار سوره توحید را بخواند بعد از سلام نماز صد بار صلوات بفرستد خداوند متعال تمام حاجت‌های دینی و دنیوی او را برآورده می‌کند. (وسائل‏الشیعة 8/104)

    [h=2]صلوات شعبانیه[/h]عباس بن مجاهد از پدرش نقل می‌کند که امام سجاد علیه‌السلام در ماه شعبان؛ هنگام ظهر و نیز در شب نیمه شعبان این‌گونه بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله درود می‌فرستاد: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسَالَةِ ... تا پایان صلوات شعبانیه که در کتاب‌هایی مانند مفاتیح‌الجنان موجود است. (مصباح‏المتهجد ص82)
    [h=2][​IMG]
    تقسیم و افزایش روزی مؤمنین در ماه شعبان[/h]ابن عباس می‌گوید اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله در محضر ایشان راجع به فضایل ماه شعبان بحث و گفتگو می‌کردند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: شَهْرٌ شَرِیفٌ وَ هُوَ شَهْرِی این ماه ماهی شریف و منسوب به من است. ملائکه حامل عرش، حقش را شناخته و آن را بزرگ می‌دارند. شعبان ماهی است که در آن ارزاق مؤمنین همانند ماه رمضان افزایش پیدا می‌کند و بهشت در این ماه تزیین می‌شود.
    این ماه را شعبان نامیدند زیرا در این ماه، ارزاق مؤمنین شعبه شعبه و تقسیم می‌شود. این ماه، ماه عمل [به مستحبات] است؛ زیرا در این ماه پاداش عمل هفتاد برابر، ثبت می‌شود. کارهای زشت و ناپسند انسان به مانند برگ ریخته می‌شوند؛ گناهان بخشیده و کارهای نیک، مقبول درگاه الهی می‌شوند. خداوند متعال در این ماه به عبادت کنندگانش می‌بالد و با نظر لطف و رحمتی ویژه به روزه داران و شب زنده داران این ماه می‌نگرد. (الأمالی‏للصدوق، ص22، مجلس هفتم، ح1)
    از امام صادق علیه‌السلام سوال شد برترین دعاها در ماه شعبان کدام دعاست؟ حضرت فرمودند: طلب بخشش و غفران الهی برترین دعای این ماه است. بعد فرمودند هر کس در این ماه روزانه هفتاد بار استغفار کند مانند کسی است که در ماه دیگری هفتاد هزار بار استغفار کرده است. راوی این روایت می‌گوید پرسیدم چگونه استغفار کنم؟ حضرت فرمود: بگو أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ ​

    [h=2]تأثیر استغفار در ماه شعبان[/h]امام رضا علیه‌السلام فرمود: مَنِ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ فِی كُلِّ یَوْمٍ مِنْ شَعْبَانَ سَبْعِینَ مَرَّةً هر کس برای رسیدن به پاداش الهی یک روز از شعبان را روزه بگیرد وارد بهشت خواهد شد و هر کس روزی هفتاد مرتبه در ماه شعبان استغفار کند روز قیامت در گروه رسول خدا صلی الله علیه و آله محشور می‌شود و بی شک لطف الهی شامل او حال او خواهد شد. هر کس در این ماه صدقه‌ای بدهد حتی اگر توان او بیش از نصف خرمایی نباشد و آن را صدقه دهد خداوند متعال بدن او را به آتش جهنم حرام می‌کند. (خصال 2/582)

    [h=2]ذکر استغفار در ماه شعبان[/h]امام رضا علیه‌السلام فرمود هر که در ماه شعبان روزانه هفتاد بار بگوید: أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ خداوند متعال برای او سند مصون ماندن از آتش و نیز جواز عبور از صراط را صادر کرده و او را وارد بهشت می‌کند. (عیون‏أخبارالرضا(ع) 2/57)
    امام صادق علیه‌السلام فرمود: هر کس در هر روز ماه شعبان هفتاد بار بگوید: أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ الْحَیُّ الْقَیُّومُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ، خداوند متعال نام او را در افق مبین ثبت می‌کند. راوی می‌گوید پرسیدم: افق مبین چیست؟ امام فرمود: دشتی است در مقابل عرش الهی که در آن رودهایی جریان دارد و جام‌هایی به تعداد ستارگان آسمان در کنار آن نهاده شده تا از آن بنوشند. (معانی‏الأخبار/ 228)
    هر کس برای رسیدن به پاداش الهی یک روز از شعبان را روزه بگیرد وارد بهشت خواهد شد و هر کس روزی هفتاد مرتبه در ماه شعبان استغفار کند روز قیامت در گروه رسول خدا صلی الله علیه و آله محشور می‌شود و بی شک لطف الهی شامل او حال او خواهد شد. هر کس در این ماه صدقه‌ای بدهد حتی اگر توان او بیش از نصف خرمایی نباشد و آن را صدقه دهد خداوند متعال بدن او را به آتش جهنم حرام می‌کند ​

    [h=2]ارزش صدقه در ماه شعبان[/h]امام صادق علیه‌السلام فرمود: مَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ فِی شَعْبَانَ هر کس که در ماه شعبان صدقه‌ای بدهد همان‌گونه که شما بچه شتری کوچک را پرورش می‌دهید تا شتری بزرگ شود خداوند متعال آن صدقه را پرورش داده و رشد می‌دهد به حدی که در قیامت آنگاه که عملش را به او می‌دهند می‌بیند که آن صدقه به اندازه کوه اُحُد شده است. (الأمالی‏للصدوق ص62 مجلس91 ح7)

    [h=2]برترین دعا و خواهش در ماه شعبان[/h]از امام صادق علیه‌السلام سوال شد برترین دعاها در ماه شعبان کدام دعاست؟ حضرت فرمودند: طلب بخشش و غفران الهی برترین دعای این ماه است. بعد فرمودند هر کس در این ماه روزانه هفتاد بار استغفار کند مانند کسی است که در ماه دیگری هفتاد هزار بار استغفار کرده است. راوی این روایت می‌گوید پرسیدم چگونه استغفار کنم؟ حضرت فرمود: بگو أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ. (فضائل‏الأشهرالثلاثة ص56 ح34)

    [h=2]ذکری با پاداش هزار ساله[/h]رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس در ماه شعبان هزار بار بگوید لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَا نَعْبُدُ إِلَّا إِیَّاهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ خداوند متعال پاداش هزار سال عبادت را برای او منظور می‌گرداند. (إقبال‏الأعمال، ص 685)

    امید پیشگر
    بخش اخلاق و عرفان اسلامی
  17. آنلاین

    ! Justice ! مدیر بخش ورزش هیات مدیره مدیر انجمن

    • دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 2, 2011
    ارسال ها:
    67,612
    تشکر شده:
    807
    امتیاز:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [h=1]شما هم خدا را مهمان کنید
    [/h][h=2]بیانات آیت الله جوادی آملی در مورد ماه های رجب ،شعبان و رمضان
    [/h][HR][/HR]ماه مبارک رمضان از لحاظ زمان مهمان خدا است اما به ما گفته اند که شما هم مهمانی بدهید مضایفه بهتر از ضیف یکجانبه است؛ شما هم خدا را مهمان کنید چرا که خدای سبحان مهمان دلهای شکسته است. [HR][/HR][​IMG]
    در ادامه متن کامل صحبت های ایشان پیرامون فضایل ماه شعبان و رمضان را می خوانید:
    مستحضرید که برای ماه رجب دستورهای فراوانی دارند این ماه رجب و شعبان برای آن است که انسان در مسئله ضیافت پروردگار جزء مهمان‌های خوانده شده ذات اقدس الهی باشد که آن ضیف خود را در نهایت اکرام پذیرایی می‌کند.
    این دعاها برای آن است که مضایفه باشد نه تنها ضیف یک جانبه؛ ضیف یک جانبه این است که انسان به وسیله حج یا عمره و مانند آن به سرزمین وحی می‌رود آنجا که رفت، جزء ضیوف الرحمان است یا بدون مقدمات ماه رجب و شعبان وارد ماه مبارک رمضان می‌شود جزء ضیوف الرحمان است در ماه مبارک رمضان از لحاظ زمان مهمان خدا است در سرزمین وحی از نظر مکان مهمان خدا است اما به ما گفتند که شما هم مهمانی بدهید مضایفه بهتر از ضیف یکجانبه است؛ شما هم خدا را مهمان کنید
    خب مستحضرید که وقتی می‌گویند شما خدا را مهمان کنید ما در فصل سوم سخن خواهیم گفت نه در فصل اول نه در فصل دوم فصل اول منطقه ممنوعه است فصل دوم منطقه ممنوعه است که کسی به آنجا راه ندارد فصل اول هویت مطلقه ذات اقدس الهی است که کسی به مقام ذات راه ندارد نه مهمان او می‌شود نه او مهمان کسی است. فصل دوم که اکتناه صفات ذاتی است که عین ذات است آنجا هم نه مهمان کسی می‌شود نه کسی مهمان او می‌شود فصل سوم مقام وجه الله است و فیض الله است که تمام بحثهای عرفانی در همین فصل سوم است؛ فیض خدا، رحمت مطلقه خدا، وجه الله و امثال ذلک.
    چه داریم که او را مهمان کنیم یک و چه وقت او مهمان ما می‌شود دو این را در حدیث قدسی که آمده است «انا عند المنکسرة قلوبهم»؛ یعنی خدای سبحان مهمان دل‌های شکسته است و آن انکسار را آن فقر را آن خضوع را آن خشوع را آن بندگی خالص را خدا می‌پذیرد ​

    خب ما با وجه الله کار داریم حالا چون وجه الله فیض خدا در حوزه امکان هست هم ما می‌توانیم مهمان او باشیم که البته وجه الله به الله متکی است هم وجه الله مهمان ما باشد این مضایفه برکات فراوانی دارد. بیان نورانی امام سجاد(سلام الله علیه) هم در صحیفه این است که او «دان فی علوه و عال فی دنوه» او در عین حال که در ربّ العرش است ؛اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ الرَّحْمنُ بر او صادق است؛ هو مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ هم هست در عین حال که علی است دانی است در عین حال که دانی است عالی است بلاتجافی خب ما مهمان خدا باشیم طبق این روایاتی که در حال حج عمره یا در حال ماه مبارک رمضان حاجیان و معتمران یا صائمان را جزء ضیوف الرحمان می‌دانند درست است.

    [h=2]اما خدا مهمان ما باشد یعنی چه؟
    [/h]ماچه داریم که او را مهمان کنیم یک و چه وقت او مهمان ما می‌شود دو این را در حدیث قدسی که آمده است «انا عند المنکسرة قلوبهم»؛ یعنی خدای سبحان مهمان دل‌های شکسته است و آن انکسار را آن فقر را آن خضوع را آن خشوع را آن بندگی خالص را خدا می‌پذیرد این «انا عند المنکسرة قلوبهم» جزء مصادیق مهمان شدن خدا نسبت به دلها است و آن وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ که در سوره مبارکه «حدید» است مال همه است خدا با همه است به وجود مبارک موسی و هاورن(سلام الله علیهما) فرمود شما بروید با فرعون سخن کنید «إِنَّنی مَعَکُما أَسْمَعُ وَ أَری» من با موسی هستم هم با هارون هستم هم با فرعون ببینید «إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ» این است دیگر آنجا هستند تا او را بگیرند پس خدا با همه هست «وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ»
    اما اینکه فرمود «انا عند المنکسرة قلوبهم» به وصف رحیمیت است به وصف عفو بدن است به وصف ستار و غفار بودن است به وصف رئوف و عطوف بودن است با این وصف مهمان آدم می‌شود. این دعاهای ماه رجب و شعبان برای آن است که انسان را هم شایسته کند که مهمان خدا بشود هم شایسته کند که مهماندار خدا بشود در این معامله سود کلاً مال انسان است چون گاهی خدای سبحان مبایعه می‌کند خرید و فروش می‌کند با انسان گفتگو دارد چه اینکه در مناجات شعبانیه همین است.
    بخش وسیعی از دعاهای ماه مبارک رمضان مال وجود مبارک امام باقر (ع) هست در دعاهای سحر این «اللهم انی اسئلک من بهائک» از وجود مبارک امام باقر (ع) است ؛آن دعای نورانی ابوحمزه ثمالی از وجود مبارک امام سجاد(سلام الله علیه) است.
    [​IMG]
    اما در ماه پربرکت رجب که این ماه رجب زمینه است که انسان وارد شهر النبوه بشود که شهر رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) که محفوف به رحمت است و این دو ماه زمینه برای ضیف الرحمان شده صائم هست که وارد ماه مبارک رمضان بشوند بخشی از آن دعاها از وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) است.
    شما در صحیفه‌صادقیه این بیان نورانی امام صادق(سلام الله علیه) را می‌بینید این دعای «یا من ارجوه لکل خیر» این از وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) است و ظاهر این دعا این است که از همان اول حضرت دست مبارک را روی چانه شریف گذاشتند این مربوط به لحیه نیست این انسان وقتی مضطر شد دست به چانه می‌زند که حالت اضطراب و اضطراب است از همان اول دست به چانه گذاشتند و این دست را حرکت دادند که حالت نگرانی و اضطراب و پریشانی و امثال ذلک باشد نه اینکه وقتی به آن جمله آخر رسیدند یا ذاالجلال و الاکرام دست را گذاشته باشند.
    این دعا را ملاحظه می‌فرمایید در صحیفه‌صادقیه(سلام الله علیه) آن دعا این است که حضرت «فی کل یوم من رجب صباحاً و مساءً و فی اعقاب الصلوات» ماه رجب پس این دعا در هر شب در هر روز در همیشه حالات ماه مبارک رجب هست و در تعقیبات نمازهای پنج‌گانه این جمله‌های معروف «یا من ارجوه لکل خیر، و امن سخطه عند کل شر» در اینجا دارد که «ثم مد ابوعبدالله(علیه السلام) یده الیسری فقبض علی لحیته».
    خب این دعا را زن‌ها را هم می‌توانند بخوانند با اینکه سخن از لحیه نیست عمده چانه است که انسان وقتی مضطر شد در تعبیرات عرفی ما هم همین است می‌خواهیم عذرخواهی کنیم دست به چانه می‌زنیم می‌گویم ما را ببخش نه اینکه سخن از محاسن باشد لذا جوان هم می‌تواند بخواند زن هم می‌تواند بخواند «و دعا بهذا الدها و هو یلوذ بسبابته الیمنی ثم قال بعد ذلک یا ذا االجلال و الاکرام یا ذا النعماء و الجود یا ذاالمن و الطول حرم شیبتی علی النار» یعنی این دعای یا من ارجوه را حضرت از همان اول دست به چانه شریفشان گذاشتند و این دست سبابه دست راست را حرکت می‌دادند این دعا را خواندند تا به یا ذا الجلال و الاکرام رسیدند که کمی اضافه کردند نه اینکه این حالت مربوط به خصوص آن جایی باشد که یا ذاالجلال و الاکرام مطرح است خب این دعا و امثال این دعا برای آن است که انسان را جزء ضیوف الرحمان بکند وقتی مهمان خدای سبحان شد او غیر از نعمت‌های خاصه‌ای که عطا می‌کند یک چیزی که صاحب بقا باشد عطا می‌کند چون «وَ ما عِنْدَ اللّهِ خَیْرٌ» یک چیزی می‌دهد که خیر باشد این خیر از بین رفتنی نیست و نگهدار و نگهبان آدم است

    [h=2]دنیا جز وسوسه و دسیسه و لهو لعب غوغا چیز دیگر نیست[/h]دنیا جز وسوسه و دسیسه و لهو لعب غوغا چیز دیگر نیست اگر کسی بخواهد در این دنیا آرام باشد باید به وسیله به همین برکات آرام باشد و این برکات انسان را آرام می‌کند در بعضی از روایات دارد که این مردان الهی که در دنیا هستند گویا اصلاً اهل دنیا نیستند چرا؟ برای اینکه در سوره مبارکه «حشر» اینها طرزی زندگی می‌کنند برابر سوره حشر که بهشتی‌ها زندگی می‌کنند بهشتی‌ها چطور زندگی می‌کنند در قرآن دارد درباره بهشتیها «وَ نَزَعْنا ما فی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلِّ» بهشتی‌ها نه بیراهه می‌روند نه راه کسی را می‌بندند راحت راحت‌اند این اوصاف بهشتی‌ها است که خداوند درباره بهشتی‌ها فرمود: «وَ نَزَعْنا ما فی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلِّ»
    خب ما با وجه الله کار داریم حالا چون وجه الله فیض خدا در حوزه امکان هست هم ما می‌توانیم مهمان او باشیم که البته وجه الله به الله متکی است هم وجه الله مهمان ما باشد این مضایفه برکات فراوانی دارد​

    مردان الهی برابر آیات سوره مبارکه حشر همین را از خدا می‌خواهند می‌گویند «لا تَجْعَلْ فی قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذینَ آمَنُوا رَبَّنا» آدم کینه کسی را ندارد وقتی کینه کسی را نداشت راحت راحت زندگی می‌کند. بالأخره یک کسی بیراهه می‌رود آدم او را به خدای خودش واگذار می‌کند آن وقت چه جایی است که ما این غده را اینجا جا بدهیم بله فلان کس آدم بدی است بسیار خب بد است اما کینه آنها را به عنوان تبرّی آدم دارد در صورتی که کافر باشند این تبرّی آسیبی به آدم نمی‌رساند اما کینه برادر مسلمان یک غده است.
    در دعاهایی که مؤمنان برابر آیات سوره «حشر» دارند به خدا عرض می‌کنند که پروردگارا «لا تَجْعَلْ فی قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذینَ آمَنُوا رَبَّنا» راحت راحت زندگی می‌کنند حالا جامعه می‌شود جامعه متحد خیر یکدیگر را بخواهند دعا نسبت به یکدیگر بکنند اگر کسی مشکلی داشت این با دعا مشکل را حل می‌کند نه با کینه هم مشکل خودش را اضافه کند هم مشکل او را چنین جامعه‌ای می‌شود جامعه امام زمان چنین جامعه‌ای می‌شود جامعه علوی چنین جامعه عقلانی می‌شود.
    جامعه منتظر در روایات هست که وقتی حضرت(سلام الله علیه) ظهور می‌کند عقل مردم کامل می‌شود «وضع الله یده علی رئوس العباد» به برکت خود حضرت ذات اقدس الهی دست حضرت را یا دست بی دستی خودش را روی سر مردم آن جامعه می‌کشد عقل مردم می‌آید بالا الآن ما که در ایران هفتاد میلیون به سر می‌بریم یک صدم مردم دنیاییم الآن دنیا هفت میلیارد بشر زندگی می‌کند ما یک صدم هستیم تازه همه ما صالح بشویم یک صدم مگر با یک صدم جهان اصلاح می‌شود؟
    [h=2]
    الآن آنچه که جهان را می‌تواند منتظر ظهور حضرت کند عقلانی بودن مردم است
    [/h]الآن آنچه که جهان را می‌تواند منتظر ظهور حضرت کند عقلانی بودن مردم است که عقل مردم که کامل شد در چنین فضایی 313 صحابی و شاگرد مثل امام برای حضرت(سلام الله علیه) فراهم می‌شود حالا حضرت با 313 شاگردی مثل امام و عاقل شدن جامعه اصلاح شدن چنین جامعه‌ای دشوار نیست اگر جامعه عقلانی شد 313 امام در خدمت ولی عصر(ارواحناه فداه) بودند.
    خب اصلاحش سخت نیست مگر حضرت با کشتن جامعه را اصلاح می‌کند یا با ارشاد جامعه را اصلاح می‌کند؟
    امیدواریم همه شما بزرگواران مشمول ادعیه ذاکیه ولی عصر باشید از فرصت تعطیلی حداکثر استفاده‌های علمی را هم می‌برید از تبلیغاتتان هم جز «یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ» برنامه‌ای نخواهید داشت خدا همه شما را در سایه ولی‌اش حفظ کند.
    بخش اخلاق و عرفان اسلامی
    [HR][/HR]
    منبع: بنیاد علوم وحیانی اسراء​
  18. آنلاین

    ! Justice ! مدیر بخش ورزش هیات مدیره مدیر انجمن

    • دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 2, 2011
    ارسال ها:
    67,612
    تشکر شده:
    807
    امتیاز:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [h=1]ماهِ شستشوی نبوی
    جایگاه و ویژگی ماه شعبان
    [/h][​IMG]
    سخنرانی آیت الله تهرانی به مناسبت فرا رسیدن ماه شعبان
    بسم الله الرحمن الرحیم
    روی عن الحسین‏بن‏علی(علیهما‏السلام) قال: الِاسْتِدْرَاجُ مِنَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ لِعَبْدِهِ أَنْ یُسْبِغَ عَلَیْهِ النِّعَمَ وَ یَسْلُبَهُ الشُّكْر.
    این روایت از امام حسین(صلواۀ‏الله‏علیه) نقل شده است که حضرت فرمودند: استدراج از ناحیه خداوند نسبت به بنده‏اش، به این معنا است که خدا «نعمتی» را به سمت بنده می‏فرستد و سرازیر می‏کند و از آن طرف، «شُکر» را از او می‏گیرد.

    [h=2]معنای «استدراج»
    [/h]من در گذشته روایات متعدّدی را در ارتباط با «رابطه میان حوادث و گرفتاری‏ها با معصیت و گناه» خوانده‏ام که اینجا، جای مطرح کردن آن‏ها نیست؛ ولی در این روایت بحثی راجع به استدراج داریم که یکی از دلائل گرفتاری‏های انسان را دربر دارد. امام حسین در این روایت، استدراج را معنا می‏کنند که گاهی خدا به بنده‏اش نعمت می‏دهد، ولی از آن طرف بنده، شکر نعمت را به جا نمی‏آورد؛ این به خاطر آن است که خداوند حالت شکر گذاری را از بنده سلب کرده است.

    [h=2]چرا «استدراج»؟!
    [/h]اینجا سؤال پیش می‏آید که چرا خدا چنین می‏کند و حال شکر را از بنده‏اش می‏گیرد؟ او که نعمت را به بنده می‏دهد، توفیق شکر را هم به او بدهد! یعنی چه که او نعمت را بدهد ولی توفیق شکر را از او بگیرد؟ چرا خدا توفیق شکر را از بنده‏اش می‏گیرد تا او نتواند شکر نعمت را به‏ جا آورد؟ اصلاً چه‏طور می‏شود که خدا با بنده‏اش چنین می‏کند؟

    [h=2]ناشکریِ انواع نعمت‏ها
    [/h]حالا من خواهم گفت، چه‏طور می‏شود که استدراج پیش می‏آید. البته بنده اینجا نمی‏توانم زیاد روایت بخوانم و به نقل یک روایت بسنده می‏کنم. در روایتی از امام صادق(صلوۀ‏الله‏علیه) آمده است که گاهی خدا به بنده‏اش نعمتی را می‏دهد، او هم آن نعمت را در راه معصیت خرج می‏کند و با آن گناه می‏کند.
    پیغمبر چون رحمۀ‏للعالمین است، کارش این است که برای همه ما رحمت باشد و همه ما را مورد رحمت قرار دهد؛ ماه هم، ماه پیغمبر است؛ حال او می‏خواهد بندگان را شستشو داده و وارد دریای رحمت کند، پس از ما می‏خواهد که ما با استغفار و توبه، به او کمک کنیم تا او ما را شستشو دهد​

    منظور از نعمت هم در این روایت فقط پول نیست؛ چشم، گوش، دست، پا و تمام قوای انسانی، نعمت‏هایی است که خدا به انسان داده است. نعمت، فقط پول و اسکناس نیست! چشم‏هایتان را باز کنید و نعمت‏هایی را که خدا داده است، بشناسید! نعمت، متّصله و منفصله دارد که تمام سرتاپای انسان و آن چیزهایی که متعلّق به او است را در بر می‏گیرد، این یعنی اینکه «ای انسان! همه وجودت و متعلقات وجودت، نعمت‏های خداوند است». اگر انسان نعمتی را در راه حرام مصرف کند و گناه کند، خدا به او مهلت می‏دهد تا استغفار کرده و از این گناه‏ها توبه نماید!

    [h=2]استدارج راهی به سوی «کفر»
    [/h]این چیزهایی که من می‏گویم، متن روایت امام صادق است. چون خیلی فرصت ندارم، همه روایت را نمی‏خوانم. آیه قرآن هم این مطالب را دارد و می‏فرماید: « إِنَّما نُمْلی‏ لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً» خدا مهلت می‏دهد تا ببیند آیا تو استغفار می‏کنی یا نه! اگر استغفار کردی مسأله‏ای پیش نمی‏آید، امّا اگر استغفار نکردی، خدا نعمتش را تجدید می‏کند؛ یعنی نعمت را دوباره به تو می‏دهد. اینجا دیگر تو توفیق شکرگزاری نداری و در حقیقت، خدا این توفیق را از تو سلب کرده است. این بی‏حساب نیست که خدا به بنده‏ای از بندگانش نعمت می‏دهد و در عین حال، توفیق شکرگزاری را از او سلب می‏کند.
    وقتی بنده گناه کرد و به‏جای عقاب، نعمت‏هایش زیاد شد، کم‏کم با خودش فکر می‏کند که چرا این‏ همه گناه می‏کند ولی هیچ اتّفاقی نمی‏افتد؟! نکند خبری نیست؟! اصلاً شاید حلال و حرامی، نعوذبالله در کار نیست! از اینجا است که انسان به وادی کفر کشیده می‏شود.

    [h=2]چرا وضع کفّار خوب است؟!
    [/h]خود شما هم دارید می‏بینید که کفّار وضع مادّی‏شان خوب است؛ این به خاطر همین مسأله استدراج است. اگر کسی بگوید: کفّار با توجه به اینکه این ‏همه گناه و فجور می‏کنند، چرا باز هم وضعشان خوب است؟ جوابش این است که خداوند آن‏ها را مبتلا به استدراج کرده و توفیق شکر گذاری را از آن‏ها گرفته است. این به ضرر آن‏ها است.
    [h=2][​IMG]
    ریشه گرفتاری‏های مسلمین
    [/h]مسلمان‏ها هم از این جهت مانند کفّار هستند که اگر نعمت به آن‏ها برسد و آن را در راه غضب الهی مصرف کنند، خدا برای توبه به آن‏ها مهلت می‏دهد، اگر توبه کردند که هیچ، وگرنه توفیق شکر گذاری از آن‏ها سلب شده و دچار استدراج می‏شوند. گرفتاری‏های ما هم از همین‏جا نشأت می‏گیرد که ما نعمت‏ها را، نعوذبالله در راه گناه صرف می‏کنیم و بعد مبتلا به انواع گرفتاری‏ها می‏شویم تا بیدار شویم و استغفار کنیم. این گرفتاری‏ها نیز، پس‏گردنی‏هایی است که خدا برای باز شدن چشم بنده‏اش می‏زند که بنده بگوید: خدایا غلط کردم که نعمتت را در بیراهه خرج کردم!
    حال اگر نعمت را در مسیر غضب الهی خرج کردیم و وقتی هم که خدا برای بیدار شدنمان ما را به گرفتاری‏ها مبتلا کرد، باز هم چشم‏هایمان باز نشد و توبه و استغفار نکردیم، اینجا است که دچار استدراج شده و نعوذبالله به وادی کفر کشیده می‏شویم! من صریح می‏گویم تا جای هیچ بحثی باقی نماند.

    [h=2]جایگاه و ویژگی ماه شعبان
    [/h]«استغفار کردن» کمک به «رحمة‏للعالمین» است!
    امّا این مباحث را گفتم که یک تذکّر بدهم. ماه، ماه شعبان است. ماه، ماه استغفار است. ماه، ماه پیغمبر اکرم است. ما در روایات داریم که حضرت فرمود: «أَلَا إِنَّ شَعْبَانَ شَهْرِی فَرَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَعَانَنِی عَلَى شَهْرِی‏» ماه، ماه من است؛ خداوند کسی را که در این ماه به من کمک کند، رحمت کند! این یعنی چه؟
    این ماه، ماه شستشو است؛ ماه شستشوی نبوی است. ماهی است که پیغمبر امّتش را از گناهان شستشو می‏دهد و پیش خدا شفاعتشان را می‏کند. بیایید هرچه که، نعوذبالله، کفران نعمت کردیم و بعد از آن هم استغفار نکردیم، الآن چشمانمان را باز کنیم و استغفار کنیم​

    پیغمبر چون رحمة‏للعالمین است، کارش این است که برای همه ما رحمت باشد و همه ما را مورد رحمت قرار دهد؛ ماه هم، ماه پیغمبر است؛ حال او می‏خواهد بندگان را شستشو داده و وارد دریای رحمت کند، پس از ما می‏خواهد که ما با استغفار و توبه، به او کمک کنیم تا او ما را شستشو دهد.

    [h=2]ماهِ شستشوی نبوی
    [/h]پس این ماه، ماه شستشو است؛ ماه شستشوی نبوی است. ماهی است که پیغمبر امّتش را از گناهان شستشو می‏دهد و پیش خدا شفاعتشان را می‏کند. بیایید هرچه که، نعوذبالله، کفران نعمت کردیم و بعد از آن هم استغفار نکردیم، الآن چشمانمان را باز کنیم و استغفار کنیم.

    [h=2]تناسب «آداب ماه شعبان» با «خصوصیّات صاحب ماه»
    [/h]لذا شما ببینید، در اعمالی که به عنوان آداب این ماه وارد شده است، اوّل روزه آمده است، دوم یک استغفار ذکر شده است و سوم هم باز استغفار وارد شده است. به مفاتیح‏الجنان مراجعه کنید! برای این ماه دو استغفار ذکر شده است؛ یکی اینکه انسان هر روز هفتاد بار بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ» از خدا استغفار می‏کنم و از او طلب توبه دارم؛ و دیگری اینکه هر روز هفتاد بار بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ الْحَیُّ الْقَیُّومُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» از خدایی که جز او خدایی نیست، مهربان و بخشنده است، زنده و پاینده است، طلب مغفرت می‏کنم و توبه می‏نمایم. این‏ها به خاطر آن است که این ماه، ماه تطهیر نبوی برای امّت خویش است و پیغمبر می‏خواهد امّتش را تطهیر کند. این کار با استغفار امّت، بر پیغمبر آسان می‏شود.
    بخش اخلاق و عرفان اسلامی
    [HR][/HR]
  19. آنلاین

    ! Justice ! مدیر بخش ورزش هیات مدیره مدیر انجمن

    • دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 2, 2011
    ارسال ها:
    67,612
    تشکر شده:
    807
    امتیاز:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [h=1]چگونه بر قله سعادت ویلا بسازیم؟
    [/h][HR][/HR]همه انسان ها به نوعی در پی خوشبختی هستند و از بدبختی گریزانند. اما هر کس با دیدگاه و عقیده خود به خوشبختی نگاه می کند و برای بدبختی تعریف خاصی دارد. بی شک اگر قرار باشد که بر قله حقیقی سعادت، ساختمانی زیبا و دل انگیز بسازیم و خود را ساکن آن کنیم، باید به سراغ کسی برویم که تعریفی حقیقی و همه جانبه از خوشبختی داشته باشد. به همین دلیل است که ما برای ساخت چنین سازه ای خود را در آغوش باز دین می اندازیم و از آفریدگار انسان، مکان واقعی قله خوشبختی را جویا خواهیم شد.
    [HR][/HR][​IMG]
    در فرهنگ دینی ما، قله سعادت تنها یک محل استقرار موقتی نیست تا با زحمتی فراوان خود را همانند کوهنوردان به آنجا برسانیم و پس از استراحتی چند ساعته به وطن اصلی خود برگردیم. بلکه قرار است که پس از صعود از ارتفاعات آن، سازه ای مستحکم بر فراز آن بسازیم و پس از قصد توطن، سال های سال در آنجا زندگی کنیم.
    بنابراین نگاه ما به قله سعادت یک محل دائمی برای زندگی همیشگی است نه یک محل استقرار موقتی برای یک زندگی زودگذر و تمام شدنی. به همین خاطر است که ما جدای از آنکه به بالا رفتن از این قله خوش منظر، فکر می کنیم، برای ساخت سازه ای مستحکم و زیبا برای زندگی ابدی خود نیز خواهیم اندیشید.
    ساخت هر سازه ای نیازمند سه عنصر اساسی یا سه مرحله عمده است. اول پی ریزی. دوم سفت کاری و سوم نازک کاری که ما در ساخت سازه خوشبختی نیز باید هر سه این مراحل را طی کنیم.

    [h=2]مرحله اول: پی ریزی
    [/h]پی ریزی هر ساختمانی مهمترین قسمت آن سازه است. چرا که قرار است وزن یک سازه زیبا را تحمل کند و استواری آن را ضمانت نماید. اعتقادات هر کسی هم پایه های ساختمان سعادت او را تشکیل می دهد. بنابراین برای بنا نهادن سازه سعادت پیش از هر چیز باید به اعتقادات خود بنگریم و مراقبت ویژه از آن داشته باشیم.
    برای پی ریزی هر ساختمانی لازم است که اقلا به دو نکته اساسی توجه شود. نخست اینکه زمینی که قرار است بار سنگین چنین ساختمانی را متحمل شود، ارزش، قابلیت و توان کافی را دارا باشد و دوم اینکه استحکام پی و مصالح به کار رفته در آن با وزن و حجم ساختمان تناسب لازم را داشته باشد.
    در سازه سعادت هم باید توجه ویژه به این دو نکته داشت. نخست اینکه ما عقاید خود را در کدام ایدئولوژی بنا می کنیم و به اصطلاح عوام «بر روی دیوار چه کسی یادگاری می نویسیم».
    در سازه سعادت هم باید توجه ویژه به این دو نکته داشت. نخست اینکه ما عقاید خود را در کدام ایدئولوژی بنا می کنیم و به اصطلاح عوام «بر روی دیوار چه کسی یادگاری می نویسیم​

    اگر پایه تفکرات خود را در نگرش های مادی گرایانه و یا انحرافی و کوته نظرانه بنا نهیم، پس از چندی خود را در باتلاق نابودی خواهیم دید و به پوچی خواهیم رسید. بنابراین پیش از هر چیز باید به فکر یک اندیشه مستحکم و یک ایدئولوژی معتبر بود و نگرشی جامع و دقیق نسبت به محیط پیرامون خود یافت.
    نکته دوم اینکه اگر تنها به استحکام مکان اعتقاداتمان دل خوش کنیم و به فکر به کارگیری مصالحی مناسب برای پی ریزی اعتقاداتمان نباشیم نیز ممکن است به ورطه نابودی دچار شویم.
    متاسفانه بسیاری از مردم گمان می کنند همین که در زمین مستحکم دین اسلام جا گرفتند و مسلمان شدند، کار تمام شده است و نیازی به استحکام بخشیدن به اعتقاداتشان نیست. چنین افرادی گاه با شنیدن یک شبهه بسیار ساده تمام ساختمان دین خود را مخروبه می بینند و همه آنچه را که بر این عقاید ضعیف بنا کرده بودند، نابود شده می یابند.
    [​IMG]
    بنابراین همه ما موظفیم که با آموختن «دانش اعتقادات»، پایه هایی مستحکم برای خانه خوشبختی خود بسازیم و آن را در برابر زلزله های شبهات و سونامی های گمراهی بیمه کنیم.

    [h=2]مرحله دوم: اسکلت، دیوار کشی و سفت کاری
    [/h]پس از پایه ریزی اعتقادات، نوبت به ساخت اسکلت ساختمان است که با انجام دستورات سعادت محور صورت خواهد پذیرفت. بایدها و نبایدهایی که دین در اختیار ما قرار داده همانند دیوارها و سقف ساختمان، ما را از نابسامانی ها نجات می دهد.
    سعادت، حد و مرزی دارد که احکام الهی بیانگر این محدوده است. همه ما با عمل به این احکام و دستورات دینی در واقع، اسکلت و در و دیوار و سقف خانه خوشبختی خود را می سازیم و سعی می کنیم که پا از این محدوده فراتر نگذاریم و خود را به ورطه هلاکت و گمراهی نکشانیم.
    اما باید توجه داشت که ساختمانی ماندگار است که دیوارها و ستون ها و خلاصه اسکلتی استوار داشته باشد. بنابراین خوشبختی ما هنگامی تضمین شده است که عمل ما به احکام الهی چنان مستدام و همیشگی باشد که اسکلتی دینی برایمان بسازد و محدوده ای غیر قابل نفوذ به پا کند.
    خانه سعادت ستون های فراوانی دارد که از آن به «فروع دین» یا «واجبات دینی» تعبیر می شود. این ستون های ده گانه عبارتند از: «نماز»، «روزه»، «حج»، «جهاد»، «خمس»، «زکات»، «امر به معروف»، «نهی از منکر»، «دوست داشتن دوستان خدا» و «دشمن داشتن دشمنان او».
    سعادت، حد و مرزی دارد که احکام الهی بیانگر این محدوده است. همه ما با عمل به این احکام و دستورات دینی در واقع، اسکلت و در و دیوار و سقف خانه خوشبختی خود را می سازیم و سعی می کنیم که پا از این محدوده فراتر نگذاریم و خود را به ورطه هلاکت و گمراهی نکشانیم​

    [h=2]مرحله سوم: تزیینات و نازک کاری[/h]شاید هیچ کس حاضر نباشد به خانه ای که هنوز گچ کاری نشده، نقل مکان کند و در خانه ای که هنوز در و پنجره و شیرآلات و تزییناتش نصب نشده زندگی کند. هر چند چنین خانه ای بسیار مستحکم باشد و با نقشه ای کارآمد و دقیق ساخته شده باشد، اما تا به مرحله نازک کاری و تزیینات نرسد، جلوه واقعی خود را نخواهد یافت.
    «زیبایی های اخلاقی»، تمام جلوه ساختمان سعادت را شکل می دهد و از آن یک سازه زیبا و دل انگیز می‌سازد. راستگویی، امانت، برادری، صمیمیت، همدلی، یاری رسانی، خوش رفتاری و مهربانی نمونه ای از اخلاق های پسندیده ای است که به زندگی انسانی جان می دهد و نمایی روحانی به آن می بخشد.
    با اینکه قسمت فراوانی از آموزه های دینی ما در زمینه مسایل اخلاقی است اما متاسفانه در میان مسلمانان نیز توجه خاصی به آن نمی شود و آموزه های اخلاقی در غربت عجیبی به سر می برد. دنیای سکولار و بی دین غرب که جای خود دارد و مدت ها است که از درد بی اخلاقی به ستوه آمده است.
    بنابراین برای رسیدن به خوشبختی آن هم نه از نوع موقت آن بلکه خوشبختی دائمی و همیشگی باید این سه مرحله پراهمیت را پیمود و بر تن هر یک از آنها رخت عمل پوشاند. البته باید توجه داشت که هر یک از این مراحل سه گانه برای خود عالمی دارد و دنیایی از سخن را می طلبد.
    سیدمصطفی بهشتیبخش اخلاق و عرفان اسلامی
  20. آنلاین

    ! Justice ! مدیر بخش ورزش هیات مدیره مدیر انجمن

    • دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    تاریخ عضویت:
    ‏Feb 2, 2011
    ارسال ها:
    67,612
    تشکر شده:
    807
    امتیاز:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [h=1]بهشت زميني[/h][HR][/HR]وَسارِعُوا إِلَي مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ
    به سوي آمرزش پروردگار خود و بهشتي بشتابيد كه پهناي آن [به اندازه] آسمانها وزمين است و براي پرهيزگاران آماده شده است. (آل عمران : 133)
    [HR][/HR][​IMG]
    بهشت از آرزوهاي هر مسلماني است و در جاي جاي قرآن و روايات در مورد بهشت و بهشتيان توصيفات مفصلي ديده ميشود.
    اما امروزه بهشت را به گونه اي ديگر و به شکل زميني و لحظه اي معنا ميکنند، که اين اعتقاد به ميزان ايمان افراد به خدا و معاد بر مي گردد.
    امام صادق عليه السلام ميفرمايند : دنيا، زندان مؤمن است وگور، دژ او وبهشت، جايگاهش، ودنيا بهشت كافر است وگور زندان او وآتش جايگاهش . (ميزان الحكمه 4 صفحه 110 (
    در سنت اهل بيت و مؤمنان، تمام کارها و نيات براي دستابي به بهشت است.
    امام علي عليه السلام مي فرمايند : بهشت، برترين هدف است. (غرر الحكم : 1024)
    بهشتي که صلحا و اولياء، براي رسيدن به آن بر يکديگر سبقت گرفته و با شنيدن توصيفاتش، دنيا را براي خود قفسي بيش ندانسته و تنها آن را پلي براي رسيدن به بهشت مي پندارند.
    امام علي عليه السلام : بهشتي كه خداوند متعال به مؤمنان وعده داده است، چشم بينندگان را خيره مي كند. در آن درجاتي است، يكي برتر از ديگري ومنازلي است، يكي بالاتر از ديگرى. نعمتش از بين نمي رود وشادماني اش نيستي ندارد و شادي اش به پايان نمي رسد، اقامت كننده در آن، كوچ نمي كند و ماندگار در آن، پير نمي شود و ساكن آن آسيبي نمي بيند، اهل آن، از مرگ در امانند و هراسي به دل راه نمي دهند، زندگي به كام آنهاست، نعمت برايشان پايدار است در جويهايي از آبهايي تغيير ناپذير ونهرهايي از شير، كه طعمش دگرگون نمي شود و نهرهايي از شراب كه نوشندگان از آن لذّت مي برند. مطالب السؤول : 55.
    امام صادق عليه السلام ميفرمايند : دنيا، زندان مؤمن است وگور، دژ او وبهشت، جايگاهش، ودنيا بهشت كافر است وگور زندان او وآتش جايگاهش ​

    اما آنها که درک درستي از اين معاني ندارند به دنبال رسيدن به بهشتي زميني براي خود و پيروانشان هستند.
    نمونه بارز آن سخنان و نوشته هاي وين داير است که بهشت و معاد را در هاله اي از ابهام مطرح ميکند.
    وين والتر داير (Wayne Walter Dyer) در ?? مه، ???? در شهر دترويت از توابع ايالت ميشيگان، ايالات متحده به دنيا آمد. او يک نويسنده و سخنران است. کتاب قلمرو اشتباهات شما در سال ???? در حدود ?? ميليون نسخه فروخت و جز يکي از بالاترين فروش کتاب‌ها در تاريخ شد. داير در سال ???? به عنوان بهترين سخنران ايالات متحده شناخته شد.
    داير از ملوين ليله (فوت شده) و هنزل ايرنه داير متولد شد. او بيشتر دوران نوجواني خود را در پرورشگاه از دست داد و در دوران دبيرستان در دترويت به مشاوره مي‌پرداخت او در دانشگاه سنت جان به عنوان محقق در حال کار است.
    [​IMG]
    در ابتدا کار در فرهنگستان را دنبال کرد و در همين زمان مطالب خود را در روزنامه به چاپ مي‌رساند و به صورت آزمايشي به درمان‌هاي خصوصي مي‌پرداخت. اما سخنراني او در دانشگاه سنت جان که در مورد شيوه متمرکز شدن افکار منفي و گفتگوي تحريک آميز بود، دانشجويان را ترغيب به ثبت نام در کلاس‌هاي خصوصي اش کرد. آژانس ادبي به داير پيشنهاد کرد که وين ايده‌هاي خود را به صورت يک کتاب جمع آوري کند و نتيجه آن کتاب "قلمرو اشتباهات شما" بود. اگر چه نخستين کتاب‌هايي که به فروش رفت بسيار اندک بود.
    داير شغل تدريس خود را رها کرد و به کار تبليغات در ايالات متحده مشغول شد و با سر سختي يک فروشگاه کتاب در زمينه مصاحبه‌هاي تصويري پيدا کرد، بالاخره تلويزيون ملي اجازه داد که داير همراه با فيل دوناهو و مرو گريفين در گفتگوي شب حضور پيدا کند.
    داير در مائوي، هاوايي زندگي مي‌کند. او تا کنون دو بار ازدواج کرده و هفت تا از هشت فرزندش را از زن دومش يعني مارسلنه (Marcelene) دارد که عبارتند از شان، اسکاي، سامر، سرنا، سندز، ساجي و مسن ترين دخترش از همسر سابقش تريسي نام دارد و همگي در فلوريدا زندگي مي‌کنند.
    عالم واپسين داير : با ارائه تصويري مبهم از حيات روح ، زندگي پس از مرگ را در هاله اي از ابهام رها مي كند و بهشت را «امر دروني» معرفي مي¬کند. (کتاب عرفان ص 59)
    بهشتي که صلحا و اولياء، براي رسيدن به آن بر يکديگر سبقت گرفته و با شنيدن توصيفاتش، دنيا را براي خود قفسي بيش ندانسته و تنها آن را پلي براي رسيدن به بهشت مي پندارند​

    اما مباني فرهنگي بهتر است بدانيم : وين داير در مقدمه کتاب وجود متعالي انسان (ص 9)، اشاره ميکند که از کابالا متاثر بوده و حتي خوانندگانش را دعوت به فراگيري آن ميکند . البته اين مطلب در چاپ هاي جديد اين کتاب حذف شده است .
    سيري كوتاه در كتب داير روشن مي كند كه «وين داير ملغمه اي از انديشه ها و عرفانهاست». عارف نماهاي دنيايي امروز از ساي بابا و كريشنا مورتي (اعجاز واقعي ص 190 و 285 ، راه حل معنوي ص 31 و ص86 ) دون خوان وكاستاندا ، (خود حقيقي 291 / عرفان 280 ) پاتا نجلي ، بهاگاوادگيتا ، ماهارشي (راه حل معنوي ص 26 و 50 و 32 و 33 ، نداي دروني ص 68) تا روانشاسان، شخصيتها و دانشمندان علوم جديد مثل انيشتاين ، اريك فروم ، شكسپير، ويليام جميز يونگ، نلسون ماندلا، (نداي دروني ص 230- 241 – 167 – 181 – 279) مايكل برگ كابالايي (معنويت ص 17) تا شخصيتها و عرفاي اسلامي مانند مولوي و خيام و حافظ (راه حل معنوي ص 38 و 47 ـ نداي دروني ص 9 و 113) هر كدام سهمي در انديشه هاي داير دارند.
    ادامه دارد ...
    داريوش عشقيبخش اخلاق و عرفان اسلامي