1. اطلاعات ما نشان میدهد که شما عضو انجمن نیستید، لطفا برای استفاده کامل از انجمن ثبت نام کنید یا وارد انجمن شوید.
  2. 1- لطفا اول ایمیل تان .www نگذارید !
    2-بعد از ثبت نام,ایمیلی برای شما ارسال خواهد شد, که باید بر روی لینک داده شده کلیک نمایید تا اکانت شما فعال شود.

باز بارن(یاد خاطرات)

شروع موضوع توسط reza1 ‏Aug 23, 2010 در انجمن شعر

  1. آفلاین

    reza1 دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 28, 2010
    ارسال ها:
    515
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    محل سکونت:
    شهر اولین ها تبریز
    باز بارن


    باز باران بی ترانه
    با تمام بی کسی های شبانه
    می خورد بر مرد تنها
    می چکد بر فرش خانه
    باز می آید صدای چک چک غم
    باز ماتم
    من به پشت شیشه تنهایی افتاده نمی دانم ،
    نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست
    نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند
    که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران
    سخت می لرزد
    کجای ذلتش زیباست
    نمی فهمم کجای اشک یک بابا
    که سقفی از گِل و آهن
    به زور چکمه باران
    به روی همسرو پروانه های مرده اش
    آرام باریده کجایش بوی عشق و عاشقی دارد
    نمی دانم...
    نمی دانم
    چرا مردم نمی دانند
    که باران عشق تنها نیست
    صدای ممتدش
    در امتداد رنج این دلهاست
    کجای مرگ ما زیباست
    نمی فهمم یاد آرم روز باران را
    یاد آرم مادرم در کنج باران مرد
    کودکی ده ساله بودم
    می دویدم زیر باران
    از برای نان
    مادرم افتاد
    مادرم در کوچه های پست شهر
    آرام جان می داد
    فقط من بودم و باران و گِل های خیابان بود
    نمی دانم کجــــای این لجـــــن زیباست
    بشنو از من کودک من
    پیش چشم مرد فردا
    که باران هست زیبا
    از برای مردم زیبای بالا دست
    و آن باران که عشق دارد فقط