1. اطلاعات ما نشان میدهد که شما عضو انجمن نیستید، لطفا برای استفاده کامل از انجمن ثبت نام کنید یا وارد انجمن شوید.
  2. 1- لطفا اول ایمیل تان .www نگذارید !
    2-بعد از ثبت نام,ایمیلی برای شما ارسال خواهد شد, که باید بر روی لینک داده شده کلیک نمایید تا اکانت شما فعال شود.

((((((((***قصه شنگول و منگول حبه انگور*** )))))))))))) پیشرفته

شروع موضوع توسط Mohammad_Reza ‏Sep 15, 2011 در انجمن تصاویر و مطالب جالب و خواندنی

  1. آفلاین

    Mohammad_Reza دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Sep 14, 2011
    ارسال ها:
    203
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    محل سکونت:
    gonbad
    داستان طنز

    یکی بود... یکی نبود...
    غیر از خدای مهربون هیچکس نبود.
    در زمان های قدیم ،سه بچه بز به نام های شنگول ،منگول و حبه ی انگور با مادرشون زندگی میکردند.
    روزی از روز ها مادر بز ها برای پیدا کردن غذا به بیرون رفت وبه بچه های خود گفت:
    بچه های عزیزم!وقتی کسی در زد به صداش توجه کنین تا کسه بی معرفتی نباشه.
    صدام رو بخاتر داشته باشین. یک دو سه...

    بعد به بیرون رفت تا غذا پیدا کنه.
    آقا گرگه در حمون لحظه به خونه ی دوبلکس مامان بزی رفت :yoho

    در زد و گفت:منم ،منم مارتون.غذا آوردم براتون.

    تو حمون لحظه شنگول گفت:برو آقا گرگه؟؟؟

    آیفون تصویری داریم!!!
    بعد رفت و ماسکه مامان بزی رو خرید.با اون به جلوی خونشون رفت.
    بعد در زد و گفت:منم ،منم مارتون غذا آوردم براتون.
    منگول گفت:چقدر صدات کلفته؟؟؟نه تو مامان ما نیستی.

    بعد رفت جلوی خونه ی مامان بزی و در زد و حمون حرفا ی دروغ رو زد.
    شنگول و منگو... درو باز کردن.
    گرگه تا دید خونه باحاله، زود رفت و سند خونه رو به اسم خودش گذاشت.
    اما قبل از اینکه به سند برسه ،شنگول پیلنگیش داد.
    بعد منگول حرکت یک کشتی کجی رو روی گرگ رفت.:D:D :yoho
    حبه ی انگور یه جایی واستاده بود و تشویق میکرد.

    مامان بزی از راه رسید.دید آقا گرگه یک چسب زخم روی صورتش هست.
    بعد گرگه بدون صبر شنگول منگول رو دزدید.
    اما وقت نکرد حبه ی انگور رو بدزده.
    مامان بزی با حبه ی انگور به دنبال گرگه رفتن.
    گرگه خسته بود و خوابید.مامان بزا شکم اونو پاره کرد.بچه ها او مدن بیرون. :yoho
    پایان


    [​IMG]
  2. آفلاین

    Mohammad_Reza دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Sep 14, 2011
    ارسال ها:
    203
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    محل سکونت:
    gonbad
    یه روز خیلی دور خاله سوسکه از آقا موشه ناراحت شد و گریش گرفت .

    آقا موشه گفت: تورو خدا گریه نگن منم گریم می گیره من که منظوری نداشتم چرا به دل گرفتی؟
    خاله سوسکه گفت: هنوز دلم آروم نشد باید واسم شعر بخونی شعرای خوشگل بخونی
    آقا موشه گفت: باشه می خونم اما وقتی خوندم توهم جوابمو بده
    خاله سوسکه گفت : باشه جواب میدم
    آقا موشه: عاشقم عاشق بی دلم من
    خاله سوسکه: کدوم دل؟
    آقا موشه: همون دل که پر امیده
    خاله سوسکه: امید کجاست؟
    آقا موشه: بر آب
    خاله سوسکه: کدوم آب؟
    آقا موشه: همون آب که از چشم اومد
    خاله سوسکه: دلت چی شد؟
    آقا موشه: فنا شد، فنای اون چشا شد
    خاله سوسکه: کدوم چشم؟
    آقا موشه: همون چشم که خواب آوردش
    خاله سوسکه: کدوم خواب؟
    آقا موشه: خوابی که ازم فرار کرد
    خاله سوسکه: کجا رفت؟
    آقا موشه: تو رویا
    خاله سوسکه: رویا کجاست؟
    آقا موشه: بر آبه
    خاله سوسکه: کدوم آب؟
    آقا موشه: همون آب که از چشم اومد
    خاله سوسکه: کدوم چشم؟
    آقا موشه: همون چشم که غرق خونه
    خاله سوسکه: کدوم خون؟
    آقا موشه: همون خون که از دلم رفت
    خاله سوسکه: کدوم دل؟
    آقا موشه: همون دل که زخم زخمه
    خاله سوسکه: کدوم زخم؟
    آقا موشه: همون زخم که تو صدامه
    خاله سوسکه: کدوم صدا؟
    آقا موشه: صدایی که توگلومه
    خاله سوسکه: کدوم گلو؟؟
    آقا موشه: گلویی که پر ز بغض
    خاله سوسکه: کدوم بغض؟
    آقا موشه: همون بغض که رو لباته
    خاله سوسکه: کدوم لب؟
    آقا موشه: همون لب که سرخه سرخه
    خاله سوسکه: سرخ؟
    آقا موشه: سرخی که چون شرابه
    خاله سوسکه: شراب؟
    آقا موشه: شرابی که تو چشاته
    خاله سوسکه: کدوم چشم؟
    آقا موشه: همون چشم که مسته مسته
    خاله سوسکه: عالی بود دستت درد نکنه

    آقا موشه: حالا خاله سوسکه آروم شد؟
    خاله سوسکه: آره ، وقتی آقا موشه اینطوری حرفهای قشنگ بزنه خاله سوسکه ، هم آروم میشه، هم حاضره باهاش ازدواج کنه و زنش بشه!
    آقا موشه: حالا این جواب ماله آقا موشه ی تو قصه ها بود یا مال خودم؟

    خاله سوسکه: خودت چی فکر می کنی؟
  3. آفلاین

    Mohammad_Reza دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Sep 14, 2011
    ارسال ها:
    203
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    محل سکونت:
    gonbad
    @};-@};- مرسی از همه
  4. آفلاین

    Zhanus داره خودمونی میشه!

    • دور خواهم شد از این خاک ِ غریب ..,
    تاریخ عضویت:
    ‏Sep 13, 2011
    ارسال ها:
    1,595
    تشکر شده:
    450
    امتیاز:
    83
    جنسیت:
    زن
    شغل :
    همه کاره و هیچ کاره P:
    محل سکونت:
    LOST
    عالــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی بود:pخندیدم اما نه زیاد:p:p
  5. آفلاین

    Mohammad_Reza دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Sep 14, 2011
    ارسال ها:
    203
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    محل سکونت:
    gonbad
    ممنون
  6. آفلاین

    ! الما ! داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏Dec 26, 2010
    ارسال ها:
    894
    تشکر شده:
    311
    امتیاز:
    63
    خب من ویاد بچهگی انداخت که صادقانه ساده بودیم وبی ریا وباورمیکردیم قصه های مادربزرگ رو..................ممنون @};-@};-@};-
  7. آفلاین

    Mohammad_Reza دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Sep 14, 2011
    ارسال ها:
    203
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    محل سکونت:
    gonbad
    چه زود گذشت
  8. آفلاین

    Mohammad_Reza دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Sep 14, 2011
    ارسال ها:
    203
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    محل سکونت:
    gonbad
    هی وایم من چی کا کردم
  9. آفلاین

    Mohammad_Reza دوست تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏Sep 14, 2011
    ارسال ها:
    203
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    0
    محل سکونت:
    gonbad
    @};-@};-@};-برای همه
موضوعات مشابه با: ((((((((***قصه شنگول
انجمن عنوان تاریخ
تصاویر و مطالب جالب و خواندنی شنگول و منگول قرن بیست و یک ... ‏Nov 8, 2012
تصاویر و مطالب جالب و خواندنی بابا ایول به این میگن خودپرداز شنگول ؟! ‏Jul 10, 2012
تصاویر و مطالب جالب و خواندنی از«شنگول»و«منگول»چه خبر؟+عکس ‏Jul 7, 2011
تصاویر و مطالب جالب و خواندنی از «شنگول» و «منگول» چه خبر؟+عکس ‏Jul 6, 2011
تصاویر و مطالب جالب و خواندنی همیشه مثل این شنگول باشید عکس ‏Jun 12, 2011
تصاویر و مطالب جالب و خواندنی "شنگول" و "منگول" متولد شدند ‏May 2, 2011