به "یک پارس" خوش آمدید.

کاربران تگ شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    setareh1 آنلاین نیست.
    کاربر ویژه

    و تو در پناه خدایی و خدا هرگز دیر نمی کند......
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    1,859
    پسند شده های دریافتی
    799
    پسند شده های ارسالی
    771
    نوشته های وبلاگ
    247

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :3419


    ویترین مدال ها

    new مناظره گل و شبنم (پروین اعتصامی )

    تبلیغات


    در مناظرۀ گل با شبنم پروین اعتصامی گفتگوی گل با شبنم را به تصویر میکشد که در ابتدا گل از روزگار شکایت دارد و از کمی عمر خود و این شکایت را شبنم میشنود و به گل میگوید که ای بیخبر ما رهگذری هستیم که نقشی بر این دیوار مینگاریم و اگرچه عمر کوتاهم دمی بیش نبود ولی خوشحالم که در ان دم شبنمی بودم که بر روی گلی نشستم و باعث زیبایی و صفا شدم . و اگر چه یک نفس و یکدم بودیم و رفتیم ولی باکی نیست چون آن دم را خوش بودیم و غمی نخوردیم .در واقع بیان این واقعیت است که ،کیفیّت زندگی مهم است نه کمیّت آن و در زندگی با ید مفیدتر به حال خود و جامعۀ خود باشیم و اگر نام نیکی از ما به یادگار بماند ،همان کافی است.
    گلی، خندید در باغی سحرگاه که کس را نیست چون من عمر کوتاه
    ندادند ایمنی از دستبردم شکفتم روز و وقت شب فسردم
    ندیدندم بجز برگ و گیا، روی نکردندم بجز صبح و صبا، بوی
    در آغوش چمن، یکدم نشستم زمان دلربائی، دیده بستم
    ز چهرم برد گرما، رونق و تاب نکرده جلوه، رنگم شد چو مهتاب
    نه صحبت داشتم با آشنائی نه بلبل در وثاقم زد صلائی
    اگر دارای سود و مای بودم عروس عشق را پیرایه بودم
    اگر بر چهره‌ام تابی فزودند بدین تردستی از دستم ربودند
    ز من، فردا دگر نام و نشان نیست حساب رنگ و بوئی، در میان نیست
    کسی کو تکیه بر عهد جهان کرد درین سوداگری، چون من زیان کرد
    فروزان شبنمی، کرد این سخن گوش بخندید و ببوسیدش بناگوش
    بگفت، ای بی‌خبر، ما رهگذاریم بر این دیوار، نقشی می‌نگاریم
    من آگه بودم از پایان این کار ترا آگاه کردن بود دشوار
    ندانستی که در مهد گلستان سحر خندید گل، شب گشت پژمان
    تو ماندی یک شبی شاداب و خرم نمیماند بجز یک لحظه شبنم
    چه خوش بود ار صفای ژاله میماند جمال یاسمین و لاله میماند
    جهان، یغما گر بس آب و رنگ است مرا هم چون تو وقت، ایدوست، تنگ است
    من از افتادن خود، خنده کردم رخ گلبرگ را تابنده کردم
    چو اشک، از چشم گردون افتادم به رخسار خوش گل، بوسه دادم
    به گل، زین بیشتر زیور چه بخشد بشبنم، کار ازین بهتر چه بخشد
    اگر چه عمر کوتاهم، دمی بود خوشم کاین قطره، روزی شبنمی بود
    چو بر برگ گلی، یکدم نشستم ز گیتی خوشدلم، هر جا که هستم
    اگر چه سوی من، کسرا نظر نیست کسی را، خوبی از من بیشتر نیست
    نرنجیدم ز سیر چرخ گردان درونم پاک بود و روی، رخشان
    چو گفتندم بیارام، آرمیدم چو فرمودند پنهان شو، پریدم
    درخشیدم چو نور اندر سیاهی برفتم با نسیم صبحگاهی
    نه خندیدم به بازیهای تقدیر نه دانستم چه بود این رمز و تفسیر
    اگر چه یک نفس بودیم و مردیم چه باک، آن یک نفس را غم نخوردیم
    بما دادند کالای وجودی که برداریم ازین سرمایه سودی

  2. کاربر روبرو از پست مفید setareh1 سپاس کرده است .

    ZfN


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربران خواننده این موضوع : 0

فعالیت :(نمایش - خوانندگان)

There are no names to display.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

اکنون ساعت 09:33 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.

Powered by vBulletin® Version 4.2.0
Copyright © 2014 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
SEO by vBSEO