به "یک پارس" خوش آمدید.
صفحه 33 از 34 نخستنخست ... 2331323334 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 321 تا 330 , از مجموع 331
Like Tree1پسند شده

موضوع: !!‌‌ × رمــــــــــــان عــــاشقم بــــــاش × !!

  1. #321
    SHEIDA آنلاین نیست.
    مدیر فلش چت+کاربر فعالبخش ادبيات و بخش پزشکي

    !! عشقي كه با اشكهاي چشم شستشو گردد هميشه پاكيزه و زيبا

    مدل گوشی

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :16033

    پسند شده های دریافتی
    4336
    پسند شده های ارسالی
    4012
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    محل سکونت
    !! سرزمين پارس !!
    سن
    21
    نوشته ها
    22,218
    سپاس ها
    10,260
    سپاس شده 16,936 در 7,564 پست
    نوشته های وبلاگ
    125

    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    تبلیغات

    با آوای ضعیفی گفتم:لطفا خاموشش کن،چرا چنین کاری کردی؟بعد دستم را جلوی صورتم گرفتم تا بیش از این خجالت نکشم.در برابر پاهایم زانو زد و دستان یخ زده ام را در دستانش فشرد و چانه ام را بالا گرفت و مجبورم ساخت به چشمهای پر از نیاز و عاشقش چشم بدوزم.
    - منو ببخش عزیزم چه دیر تو رو شناختم.زمانی که باهات ازدواج کردم یک موجود خالی از احساس بیش نبودم یک بیمار روانی،نه اینکه بخواهم تورو آزار و اذیت کنمه نه...من به جنس زن اعتماد نداشتم دلیلش هم خواهرت بود،در واقع باعث شد من نسبت به همه زنان بیزار و بدبین باشم.تو از عشق و خوشبختی می گفتی همان که من باورش نداشتم و فاصله زیادی را در درون خودم با آن احساس می کردم.دوستت داشتم اما می ترسیدم از روزی که تو هم منو ترک کنی.تصمیم گرفتهبودم اول از میزان عشق و علاقه ات نسبت به خودم مطلع شوم برای همین قبل از آمدنت در گوشه و کنا خونه دوربین نصب کردم دوربین اتاق خودم و خودت طوری نصب شده بود که اصلا قابل دید نبود.من همه رفتارت و زیر نظر داشتم وقتی شب ها می اومدم و پشت کامپیوتر می نشستم گریه های شبانه ات و می دیدم،من هم با تو اشک می ریختم. هر بار می خواستم به طرفت بدوم و سرت و تو آغوش بگیرم و نوازشت کنم اما آن ترس لعنتی اجازه نمی داد که بهت نزدیک بشم هر بار می گفتم باید بیشتر امتحانت کنم آنقدر امروز و فردا کردم که یک سال طول کشید.آنروز عمدا خودم در اتاقم را قفل نکردم و آن نامه هارا نوشتم تا از من متنفر بشی و ترکم کنی اما تو این کارو نکردی چون گناه تو پاکی و صداقتت بود یک عاشق واقعی بودی و در همه شرایط با تمام آزار و اذیت های روحی و روانی که به تو رساندم باز هم موندی و ترکم نکردی و به این زندگی سرد ادامه دادی.تو درس بزرگی به من دادی و بهم فهموندی که یک عاشق واقعی هرگز منتظر اتاق خواب نیست تو پشت در اتاق می نشستی و اشک می ریختی و من هم آنسوی دیوار،با خود می گفتم همین فرداست که از این خونه فرار کنه



  2. #322
    SHEIDA آنلاین نیست.
    مدیر فلش چت+کاربر فعالبخش ادبيات و بخش پزشکي

    !! عشقي كه با اشكهاي چشم شستشو گردد هميشه پاكيزه و زيبا

    مدل گوشی

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :16033

    پسند شده های دریافتی
    4336
    پسند شده های ارسالی
    4012
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    محل سکونت
    !! سرزمين پارس !!
    سن
    21
    نوشته ها
    22,218
    سپاس ها
    10,260
    سپاس شده 16,936 در 7,564 پست
    نوشته های وبلاگ
    125

    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    و بره هر بار که می دیدمت بیشتر دلم می لرزید ولی ازت دوری می کردم.روزهای اول فراموش کردن لیلی خیلی برام سخت و دشواربود اما با آمدن تو و دیدن رفتار ساده و بی تکلفت عشق لیلی رو به خاک سپردم دیگه دلم هواشو نمی کرد و دلم براش تنگ نمی شد چرا که از این همه عشق و بی آلایشی تو متحیر مونده بودم.وقتی به شیراز رفتم در نیمه های راه خواستم برگردم تازه آن موقع بود که فهمیدم اگه ترکم کنی و بری می میرم!
    احسان سر به روی دامن سپیدم گذاشت و با صدای بلند گریست و گفت:عزیزم ،نفسم،تو چطور این موجود پلید و بی روح و تحمل کردی؟من ظاهری شبیه به آدم داشتم در حالیکه موجودی شیطان صفت بودم.
    - شیطان !نه عزیزم اینو نگو،تو چشمه حیات منی.تو قلب منی قلبم!
    بعد هر دو با هم اشک ریختیم ،اشکهایی که یاد آور تنهایی بود که کشیده بودیم اما اینبار با عشق د رآمیخته بودند.با بغض گفتم:من به دام عشق افتادم که گریز از اون غیر ممکنه درسته که ما همانند دودوست در کنار هم زندگی کردیم اما حالا خوشحالم که تونستم عشقمو به تو ثابت کنم.از خدا ممنونم که منوبه تو رسوند.



  3. #323
    SHEIDA آنلاین نیست.
    مدیر فلش چت+کاربر فعالبخش ادبيات و بخش پزشکي

    !! عشقي كه با اشكهاي چشم شستشو گردد هميشه پاكيزه و زيبا

    مدل گوشی

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :16033

    پسند شده های دریافتی
    4336
    پسند شده های ارسالی
    4012
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    محل سکونت
    !! سرزمين پارس !!
    سن
    21
    نوشته ها
    22,218
    سپاس ها
    10,260
    سپاس شده 16,936 در 7,564 پست
    نوشته های وبلاگ
    125

    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    احسان سربلند نمود و قدرشناسانه نگاهم کرد و اشکهای سرازیر شده ام را از گونه ام زدود و گفت:
    - فدای اون عسل چشمهای زیبات که امشب زیباتر هم شدن،فدای اون بینی خوش تراشت و لبهای کوچک و قلوه ایت!من جبران می کنم بهت قول میدم عزیزم کاری می کنم که فراموش کنی یک سال زندانی من بودی!با لبخند گفتم:اما تو زندان بان خوش تیپی بودی که هیچ کجای دنیا لنگه نداری من از خدام بود که تو این زندان بمونم تا بتونم هر روز ببینمت.تو پادشاه من بودی نه زندان بان!
    دست هایم را بالا آورد و بر آنها بوسه زد و گفت:
    - گل من،عزیزکم دوستت دارم.
    - منم دوستت دارم.
    - نازگلم تاحد جنون عاشقتم در ضمن خیلی وقته که خواب رو تو چشمام مهار کردم تو چی؟امشب خیال خوابیدن نداری؟آرام زمزمه کردم:دوست دارم تا سحرگاه بیدار بمونم و نگات کنم!
    بلندشد و دستم را گرفت و مجبورم ساخت که بلند شوم بعد با قاطعیت گفت:
    - اما من خیلی خسته ام بهتره به اتاق خودمون بریم.
    این زیبا ترین اتاق دنیاست ،هنوز داشتم اطراف را کند و کاو میکردم که احسان در یک حرکت غافلگیرانه مرا در آغوش گرفت،تا صبح با هم نجوا کرده و هر دو بهم خیره شده بودیم.آیا این حقیقت دارد که بعد از گذشت یکسال این اولین نجوای شبانه ما باشد!



  4. #324
    SHEIDA آنلاین نیست.
    مدیر فلش چت+کاربر فعالبخش ادبيات و بخش پزشکي

    !! عشقي كه با اشكهاي چشم شستشو گردد هميشه پاكيزه و زيبا

    مدل گوشی

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :16033

    پسند شده های دریافتی
    4336
    پسند شده های ارسالی
    4012
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    محل سکونت
    !! سرزمين پارس !!
    سن
    21
    نوشته ها
    22,218
    سپاس ها
    10,260
    سپاس شده 16,936 در 7,564 پست
    نوشته های وبلاگ
    125

    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    احسان با لبخند رضایت خودش را اعلام کرد و گفت:
    - این بهترین شب زندگیه منه.
    من هم گفتم:این قشنگ ترین شب مهتابیه که من در تمام عمرم داشتم،تو اینطور فکر نمی کنی؟
    - چرا عزیزم برای من هم زیباترین شبه!
    بعد به سمت میز توالت رفتم و اولین کاری که کردم خودم را از شرگیره های سرم ها کردم.موهایم چون زیاد بود سپیده خانم کلی غر غر کرده بود تا آنها را درست کند.احسان گفت:من موهای بلندت را خیلی دوست دارم و اجازه نمی دم هیچ وقت آنها را کوتاه کنی.
    همانطور که مشغول باز کردن گیره های سرم بودم دوست داشتم از احساسم برایش بگویم اما نمی توانستم چون کلمات در ذهنم جفت و جور نمی شدند!دوست داشتم زیباترین جمله را برای ابراز عشقم به کار ببرم اما می دانستم نمی توانم هیچ جمله ای در وصف او بگویم.خوشحال بودم که صورتم و اشک های پی در پی ام را نمی بیند،اما ناگهان او موها را از جلوی صورتم کنار زد و مستقیم نگاهم کرد و گفت:
    - با گریه کردنت به من می فهمونی که هنوز منو نبخشیدی!
    هیجان زده گفتم:به خدا اشک شوق،اشک شوق!
    احسان با صراحت دلچسبی ادامه داد:
    - دیگه گریه کردن تو این خونه ممنوع روشن شد؟
    برای اولین بار با لحنی شوخ گفتم:بله فرمانده!
    - فرمانده به قربونت بره تو همیشه این فرمانده رو خلع سلاح میکنی.
    و بعد هر دو خندیدیم.



  5. #325
    SHEIDA آنلاین نیست.
    مدیر فلش چت+کاربر فعالبخش ادبيات و بخش پزشکي

    !! عشقي كه با اشكهاي چشم شستشو گردد هميشه پاكيزه و زيبا

    مدل گوشی

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :16033

    پسند شده های دریافتی
    4336
    پسند شده های ارسالی
    4012
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    محل سکونت
    !! سرزمين پارس !!
    سن
    21
    نوشته ها
    22,218
    سپاس ها
    10,260
    سپاس شده 16,936 در 7,564 پست
    نوشته های وبلاگ
    125

    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    اکنون که به انتهای دفتر خاطراتم رسیده ام با یاد آوری گذشته ها حلقه اشک در درون چشمانم جا خوش کرده اما من اجازه ریزش به او نمی دهم چرا که شوهرم قدغن کرده گریه کنم و می دانم با اینکه اینجا نیست باز هم راضی نیست دیده ام اشک آلود شود.
    فیروزه در می زند و با کسب اجازه وارد اتاق می شود.او به عنوان پرستار مخصوص پسرم ا از طرف احسان انتخاب شده و هم اکنون کودک را درآغوش دارد.
    - ببخشید خانم با اینکه گفته بودید نخوابونمش اما هرچه تلاش کردم نشد خیلی باهاش بازی کردم ولی مثل اینکه بی فایده بود.
    نگاهی به ای پنج ماهه ام انداختم که در آغوش پرستار به خوابی شیرین فرو رفته بود بعد نگاهی حق شناسانه به فیروزه انداختم و گفتم:اشکالی نداره این پسر به من نرفته چون خیلی آروم و سر به زیر بودم همه می گن تو کودکی هیچ وقت مادرم و با گریه از خواب بیدار نکردم ولی این شازده به باباش رفته.چون نصف شب بلند می شه و با سر و صداش خواب رو از چشم همه می پرونه و هیچ کس به غیر از خودم نمی تونه آرومش کنه حتی تو که اینقدر بهت علاقه داره!برو فیروزه جان بخوابونش تو گهواره اتاق خودمون چون باباش چند ساعت دیگه از راه می رسه و می دونی که خیلی بی طاقت شده و دوست داره ا کنار خودش باشه.
    - چشم خانم.



  6. #326
    SHEIDA آنلاین نیست.
    مدیر فلش چت+کاربر فعالبخش ادبيات و بخش پزشکي

    !! عشقي كه با اشكهاي چشم شستشو گردد هميشه پاكيزه و زيبا

    مدل گوشی

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :16033

    پسند شده های دریافتی
    4336
    پسند شده های ارسالی
    4012
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    محل سکونت
    !! سرزمين پارس !!
    سن
    21
    نوشته ها
    22,218
    سپاس ها
    10,260
    سپاس شده 16,936 در 7,564 پست
    نوشته های وبلاگ
    125

    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    بوسه ای بر پیشانی کودکم زدم و فیروزه از اتاق خارج شد.
    نامش را همسر مهربانم گذاشته می گفت که ا یعنی پرهیزگار،پاک و بی آلایش و من می خوام با گفتن نامش همیشه به یاد عشق تو بیفتم که چه ساده و بی آلایش و توأم با پرهیز گاری به من عرضه کردی.این میوه عشق باید نامش ا باشد...
    شاید شما خواننده گرامی بخواهید از المیرا تنها عمع کودکم بدانید،او با دیوید ازدواج کرد و دیوید به دین همسرش در امد و مسلمان شد.شاید این روزها المیرا برای دیدن فرزند برادرش به ایران بیاید البته پدر و مادر احسان از زندگی مردن در فرانسه پشیمان شدند و ترجیح دادند در کشور خود بمانند.



  7. #327
    SHEIDA آنلاین نیست.
    مدیر فلش چت+کاربر فعالبخش ادبيات و بخش پزشکي

    !! عشقي كه با اشكهاي چشم شستشو گردد هميشه پاكيزه و زيبا

    مدل گوشی

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :16033

    پسند شده های دریافتی
    4336
    پسند شده های ارسالی
    4012
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    محل سکونت
    !! سرزمين پارس !!
    سن
    21
    نوشته ها
    22,218
    سپاس ها
    10,260
    سپاس شده 16,936 در 7,564 پست
    نوشته های وبلاگ
    125

    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    نگاهی به ساعتم انداختم هواپیما تا یکی دو ساعت دیگر به زمین می نشست و من باید به فرودگاه می رفتم تا از احسان که ده روز از من دور بود استقبال می نمودم با یادآوری بی وفایی سعید آهی از سینه ام خارج شد و با خود گفتم،عجب دنیای نامردی ایست این دنیای ما آدمها!
    سعید با نوشتن نامه ای برای لیلی او را ترک نموده و به ژاپن بازگشته بود،درآن نامه ذکر کرده بود((هرگاه به دستهای کودکمان نگاه می کنم وجودم آتش می گیرد و با خود می گویم ما دچار خشم و عقوبت الهی شده ایم.می خواستم روزهای اول ترکت کنم اما عشق نسبت به تو و فرزندم این اجازه را به من نمی داد ولی دیگر نمی توانم این وضع را تحمل کنم.عذاب وجدانو کابوس های شبانه ام از من موجودی پاک باخته ساخته و آرامش خیلی وقته که از من خداحافظی نموده.منوببخش که زندگیت را تباه ساختم ،می دوانم که با خواندن نامه ام مرا انسانی پست می دانی!ما به خاطر به هم رسیدن خیلی جنگیدیم و نیش و کنایه ها شنیدیم و حالا در باور هیچ کس نخواهد



  8. #328
    SHEIDA آنلاین نیست.
    مدیر فلش چت+کاربر فعالبخش ادبيات و بخش پزشکي

    !! عشقي كه با اشكهاي چشم شستشو گردد هميشه پاكيزه و زيبا

    مدل گوشی

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :16033

    پسند شده های دریافتی
    4336
    پسند شده های ارسالی
    4012
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    محل سکونت
    !! سرزمين پارس !!
    سن
    21
    نوشته ها
    22,218
    سپاس ها
    10,260
    سپاس شده 16,936 در 7,564 پست
    نوشته های وبلاگ
    125

    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    گنجید که من تو و کودکم را ترک کنم.لیلی جان باور کن که دیگر قادر نیستم ادامه دهم روزها و هفته ها و ماهها با خود کلنجار رفتم و در برابرت همیشه خود را خوشحال و سرزنده نشان دادم ولی وجودی دردمند و پریشان داشتم.چه روزها که با حسرت داشتن تو به خواب می رفتم ولی امروز که دارمت می خواهم از تو فرار کنم.آری من می خواهم از لیلی زندگیم فرار کنم چرا که از او می ترسم،می ترسم همانند امروز کودکی که سه انگشت نداشت پا به زندگیمان گذاشت فردا کودکی علیل تر و رنجورتر.نه...عزیزم من آنقدر با استقامت و محکم نیستم!من زندگی احسان آن مرد نازنین را هم نابود کردم،می دانم بمانم تا دم مرگ باید جوابگو باشم.
    من می روم تو هم سعی کن سعید را برای همیشه فراموش کنی فکر نکن برای عیش و نوش و از سر گرفتن زندگی گذشته ام می خواهم به ژاپن بروم نه قصدم این است بقیه عمرم را در گوشه ای زانوی غم در بغل بگیرم و ار خدا بخواهم مرا ببخشد.خداحافظ لیلی جان.))
    با رفتن سعید خواهرم در بستر بیماری افتاد ،طوری که حتی قادر نبود کودکش را در آغوش بگیرد!دیگر از آن لیلی تپل و چشم دریایی خبر نبود مبدل شد هبود به زنی لاغر و تکیده که در چشمانش فروغی دیده نمی شد.



  9. #329
    SHEIDA آنلاین نیست.
    مدیر فلش چت+کاربر فعالبخش ادبيات و بخش پزشکي

    !! عشقي كه با اشكهاي چشم شستشو گردد هميشه پاكيزه و زيبا

    مدل گوشی

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :16033

    پسند شده های دریافتی
    4336
    پسند شده های ارسالی
    4012
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    محل سکونت
    !! سرزمين پارس !!
    سن
    21
    نوشته ها
    22,218
    سپاس ها
    10,260
    سپاس شده 16,936 در 7,564 پست
    نوشته های وبلاگ
    125

    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    بعد از دو ماه این احسان بود که به من پیشنهاد کرد برای بازگرداندن سعید به ژاپن برود. با اینکه دوست نداشتم از من دور شود و نگران بودم اما در دل او را به خاطر قلب رئوف و مهربانش ستودم.
    اکنون نازنین من از سفر باز می گشت در حالیکه توی هواپیما در کنارش سعید پسر عموی من نشسته بود.وقتی آخرین بار با او صحبت کردم و او خبر از آمدن سعید داد،گفتم:تو اونو بخشیدی؟
    گفت:مگه خودت نگفتی که آدم باید دلش صاف و ساده باشه،خوب من به این نتیجه رسیدم لذتی که در گذشت هست هرگز در انتقام وجود نداره.
    در ضمن من با تو به معنای حقیقی عشق و زندگی رسیدم خدا می خواست که همچین گل زیبایی نصیبم بشه الحق که درست گفتن!
    ((تا شقایق هست زندگی باید کرد))
    خود را از پرواز افکارم خارج نمودم و دفتر خاطراتم را بستم تا هرچه زودتر حاضر شوم و برای دیدن معبودم به فرودگاه بروم،بعد هم خود را به اتاق کناری رساندم و بوسه ای بر پیشانی کودک دلبندم زدم و در حالیکه با عشقی مادرانه او را می نگریستم اندیشیدم که چقدر شبیه مردان غیور ایل است درست مانند پدرش!



  10. #330
    SHEIDA آنلاین نیست.
    مدیر فلش چت+کاربر فعالبخش ادبيات و بخش پزشکي

    !! عشقي كه با اشكهاي چشم شستشو گردد هميشه پاكيزه و زيبا

    مدل گوشی

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :16033

    پسند شده های دریافتی
    4336
    پسند شده های ارسالی
    4012
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    محل سکونت
    !! سرزمين پارس !!
    سن
    21
    نوشته ها
    22,218
    سپاس ها
    10,260
    سپاس شده 16,936 در 7,564 پست
    نوشته های وبلاگ
    125

    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    تبلیغات

    ...پایان...




 
صفحه 33 از 34 نخستنخست ... 2331323334 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربران خواننده این موضوع : 19

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

اکنون ساعت 02:08 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

سئو و بهینه سازی سایت توسط : سئوموز فارسی

Powered by vBulletin® Version 4.1.12
Copyright © 2012 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
SEO by vBSEO