shentia (12-16-2011)






شهرت :8513
تبلیغات
بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم
در پي يک دو ريالي همه جا رفتم و گشتم
دم به دم يکسره فرياد زدم آيا هست
يک دو ريالي خدمت حضرت عالي؟
ولي هر لحظه جوابي نشنيدم
خسته ي خسته لب جوي آبي بنشستم
عابري آمد و انداخت دو سکه کف دستم
و من از کرده ايشان نرميدم نگسستم
نرم و آهسته توي باجه خزيدم
ولي از گوشي آن هيچ صدايي نشنيدم
يادم افتاد که ديريست که اين باجه خراب است
همچو آينه دق مايه و اسباب عذاب است
shentia (12-16-2011)






شهرت :8513
اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست؟
مدرك ديپلمم اينجاست ولي كار كجاست؟
هر كجايي كه من مدرك خود را بردم
پاسخ اين بود كه يك پارتي پولدار كجاست؟
روز و شب هر چه دويدم پي همسر گفتند
از براي چو تويي همسر و غمخوار كجاست؟
پدر دختره تا ديد مرا با فرياد
گفت اوٌل تو بگو درهم و دينار كجاست؟
خانه در جردن و شمران چه داري بچه؟
پست و عنوان و يا حجره و انبار كجاست؟
ست الماس و گلوبند زمرد كه به آن
بكند دختر من فخر در انظار كجاست؟
يك عدد بنز مدل 98 دو در
تا كند فيس در آن در بر اغيار كجاست؟
اعتياد ار كه نداري و سلامت هستي
برگي پاكي ژن ار دكتر و بهيار كجاست؟
هر چه فرياد زدم حرف مرا كس نشنيد
كه به دادم برسد؟ گوش بدهكار كجاست؟
نيست چون بهر جوان عيب اكنون حمٌالم
توي ميدان بكنم باربري، بار كجاست؟
مدرك ديپلم خود را بفروشم به دو پول
ايهالناس بگوييد خريدار كجاست؟
shentia (12-16-2011)






شهرت :8513
از جمع من تا ضرب تو –راهي به جز تفريق نيست
دلخوش به مجذورم نكن – اينجا مگر تقسيم نيست
به راديكال عشق بيا – تا بشكند توان من
چيزي نچرخد بهتر است – سينوس من – آلفاي تو
واي دو اگر عاشق شود – بي پرده ايكس دو ميشود
چيزي شبيه معجزه – با جذر ممكن ميشود
گر ايكس داري در سوال – جايي براي ترس نيست
در انتهاي مسئله – ديگر مجال بحث نيست
shentia (12-16-2011)






شهرت :8513
اگرمـــــــــــا را شب يلدا بلنــــد است
ز يـــــــــــــاد زلف آن بالا بلنـــد است...
(چو اين مطلــــــع سرودم کيف کــردم
که اين مضمـــون بي همتا بلند است!
به ناگـــــــــــــــــه داد وجـدانــم در آمد:
که داد مـــــن از اين کارا(!) بلند است!
چقدر آخـــــــــــــر دروغ شاعــــــــرانه
صداي کوست اي رســــوا! بلند است!
تو خود خندان و از هجــــــــر دروغين
ز شعــــــــــــرت آه و واويلا بلند است!
نباف اينقــــــــــدر از بالا بلنــــــــــــدت!
صد وپنجـــــــاه سانت آيـــا بلند است؟؟!!
دوازده شنبليلــــه بــــر کــــــــــدويي –
همان "گيسوي چون يلدا بلند" است؟؟!
بيــــــــــا اين خط کش و آن زلف يارت!
نه من گويم،توخود گو!...ها!...بلند است؟!
***
مگــــــــــر مبهوت شعـــــــــر بوالفضولي
که دود از کلّـــــــــــه ات يارا ! بلند است؟!
هر آن آتش که از حســــــــن تو برپاست
بدان از گـــــــــــــــور اين بابا بلند است!!
همــــــــه محصــــــــول خالي بندي اوست!
گر اين آوازه در دنيــــــــــــــــــا بلند است!
***
الا اي طنز گــــــــوي همچـــو مانکن(!)
که قــــــــــدّ سروت از پهنا بلند است!!! ـ
برو پنـــــــــــد "نظامي" گوش ميکن!(?)
اگر فکرت چو طبــــــــــــع ما بلند است!
مپيچ اي "بوالفضول" اينقــــــدر در شعر
زبــــــــــــــــــــان کذب در آن تا بلند است!
از اين "اکذب" سرايي هاست کاکنـــون
دماغ کل شا عــــــــــــــــرها بلند است!!!
shentia (12-16-2011)






شهرت :8513
كفش يادگاري!
مرا هست كفشي ز عصر حجر
كه ميراث مانده ز جد پدر
شريك غمش بوده و شاديش
به پا كرده در جشن داماديش
خدايش بيامرزد آن زنده ياد
كه از خود هم اين ارث بر جا نهاد
چو هي ميبرم پيش هر پينه دوز
ز مغزش پريده است برق و فيوز!
بود چون كه جان سخت چون كرگدن
بپوشم به هر گاه و بيگاه من
هر آنچه ز وزنش گويم كم است
كه سنگين چنان كله رستم است
ز پايم بود چند سانتي گشاد
چو پاپوش افراسياب و قباد
مرتب به پايم لخ لخ كند
ندارد چو كف پاي من يخ كند
ز بس خورده اقسام واكس و پماد
مرا رنگ اصلش نيايد به ياد
ولي من ز باباي جنت پناه
شنيدم كه رنگش بوده سياه
بسي نعل خورده است بر تخت آن
شاه سم قاطر پادگان!
به هر سوي آن خورده صد دانه ميخ
فرو ميرود توي پايم چو سيخ
همي ترسم آخر به جرم قاچاق
كه مامور گردد برايم براق
كه اين جزو آثار تاريخي است
چرا كه خطوط تهش منحني است
اگر عمر باقي است، سال دگر
سپارم من آن را به امواج بحر
كه تا همچو زورق همراه باد
رود گويي اصلا ز مادر نزاد
و يا ميزنم واكس بر رويه اش
گذارم سپس داخل موزه اش...
shentia (12-16-2011)






شهرت :8513
ديدم به خواب حافظ
نيمـه شبِ پريشب، گشتم دچـار كـابـوس
ديدم به خواب حافظ، توي صف اتوبوس
گفتم: سلام حـافظ، گفتا: عليـك جـانـم
گفتم: كجا روي؟ گفت: ولله خـود ندانم
گفتم: بـگيـر فـالي، گـفتا: نـمانـده حـالي
گفتم: چـگونهاي؟ گفت: در بند بيخيالي
گفتم كه تازهتازه، شعر و غزل چـه داري؟
گـفتـا كـه ميسـرايـم شـعـر سـپـيـد بـاري
گفتم: ز دولـت عشق، گفتا: كـودتـا شـد
گفتم: رقيب تو، گفت: الحمد،كله پا شد
گفتم: كجـاست ليلي، مشغـول دلـربايـي؟
گـفتـا شـده سـتـاره، در فيلم سيـنـمايـي !
گفتم: بگـو زخالش، آن خـال آتش افروز
گـفتـا: عمل نمـوده ، ديـروز يـا پـريـروز
گفتم: بگو زِ مويش، گفتا كـه مِـش نموده
گفتم: بگـو زِ يـارش، گـفتـا ولـش نمـوده
گفتم:چرا؟چگونه؟عاقل شدهستمجنون؟
گفتا: شديـد گـشتـه، معتاد گـرد و افـيـون
گفتم:كجاستجمشيد، جامجهان نمايش؟
گفتا: خـريـده قسطي، تـلوزيـون بجـايـش
گفتم: بگـو ز سـاقي، حالا شده چه كاره؟
گـفتـا: شـدست مـنـشـي ، در دفـتـر اداره
گـفتـم: بگـو ز زاهـد، آن رهنمـاي منـزل
گـفتا كـه دسـت خود را، بـردار از سر دل
گفتم: ز سـاربـان گـو، بـا كـاروان غم ها
گـفتـا: آژانـس دارد ، بـا تـور دور دنـيـا
گفتم: بگو ز محمل، يـا از كجاوه يادي
گفتا: دوو، پژو، بنز، يا گلف نوك مدادي
گفتم: كه قاصدتكو، آن بادصبح شرقي؟
گفتا كه جاي خود را، داده به فاكس برقي
گـفتم: بـيـا ز هـدهـد ، جـوييـم راه چـاره
گفتا: بهجاي هدهد، ديش است وماهواره
گـفتم: سلام ما را، بـاد صـبـا كجا بـُرد ؟
گـفتا: بـه پست داده، آورد يا نـيـاوُرد ؟
گفتم: بگو ز مشك، آهوي دشتِ زنگي
گفتا كـه ادكلن شد، در شيشههاي رنگي
گفتم: سراغ داري، ميخانه اي حسابـي ؟
گـفتا كـه آنچـه بوده، گشته چلـوكبـابي
گـفتم: بلـند بـوده، موي تـو آن زمانـها
گفتا: بـه حبـس بودم، از تـه زدنـد آنها
shentia (12-16-2011)






شهرت :8513
تحمل کن اگه حتی تحمل کردنش سخته
آدم وقتی که مهمونی داره بدبختِ بدبخته
تصور کن جهانی رو که توش مهمونی افسانهَس
تموم جشنای دنیا شدن مشغول آتش بس!
نه موز خوشهای داره نه شیرینی نه هندونه
دیگه هیچ آدمی گازش روی سیب جانمیمونه
تمام ماهیا شادن همه بی دردِ بی دردَن
تو روزنامه نمیخونی نهنگا پُرخوری کردن
تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه
که برپا شه یه مهمونی فقط با سبزیِ قرمه!
تصور کن تو مهمونی کباب بره ارزش نیست
هجوم خوردن جوجه شبیه زنگ ورزش نیست
میشه با سفرهای ساده یه مهمونی بشه برپا
«تصور کن تو میتونی بشی تعبیر این رویا»
shentia (12-16-2011)






شهرت :8513
بازم همون دوره ي بي ثباتي
قربون اون حرفهاي عشق لاتي
قربون اون مخلصتم فداتم
قربون اون من خاک زير پاتم
قربون اون حافظ روي طاقچه
قربون حسن يوسف تو باغچه
قربون مردمي که مردم بودند
اهل صفا اهل تبسم بودند
قربون اون دوره ي تر دماغي
قربون اون تصنيف کوچه باغي
قربون دوره اي که خوش بيني بود
تار سيبيلها چک تضميني بود
مردهاي ناب و اهل دل نداره
شهري که بوي کاهگل نداره
بوي خوش کباب و نون سنگک
عطر اقاقيا و ياس و پيچک
بوي خيار تازه توي ايوون
تو سفره اي پر از پنيرو ريحون
بوي سلام گرم مرد خونه
تو حوض خونه رقص هندوانه
بوي خوش کتابهاي کاهي
تو امتحان کتبي و شفاهي
قدم زدن تو مرز خواب و رويا
خدا خدا، خدا خدا، خدايا
shentia (12-16-2011)






شهرت :8513
يك شبي ليلي دلش امد به درد
عاشق بيچاره را احضار كرد
گفت: اول يك طبيبي كن خبر
بعد از ان هم انچه ميگويم بخر
داد دستش صورتي با لابلند
نام اشيائي بر ان بنوشته چند
گفت: بايد سكه هاي ناب ناب
بهرم اري تا غروب افتاب
يك النگوي طلا يك سينه ريز
طوق مرواريد و گردنبند نيز
دستبندم از برليان مي خري
با دو گردنبند و سه انگشتري
ساعت بسيار زيبا از طلا
زود بهر من بخر اي ناقلا
دستكش با كيف و كفش وروسري
كن فراهم تانخوردي تو سري
در سر راهت بخر يك كاديلاك
بهر لب رژ بهر ناخون نيز لاك
عطر پاريس از برايم كن رديف
مانتوي اعلا به رنگ كفش وكيف
خواهي ارباشم هميشه من زنت
تا ابد گردم وبال گردنت
كاخ در لندن بخر از بهر من
با گل و گلدان استخر و چمن
بابت مهريه ده ميليون دلار
زود كن اماده و ان را بياور
shentia (12-16-2011)






شهرت :8513
تبلیغات
وصیت نامه!
یادتان باشد اگر مُردم عزاداری کنید
بر سر و صورت بکوبید و خود آزاری کنید
آبروها برده اید از من در ایام حیا ت
لا أقل حا لا که مردم آبرو داری کنید
من که می دانم در آنجاتان عروسی ها به پاست !
لا أقل در مجلس ختمم کمی زاری کنید
می کنم تقدیمتان متن وصیت نامه را
تا پس از اجراش احساس سبکباری کنید
اول اینکه در شب هفت و چهل هنگام شام
باید از آوردن اولاد خود داری کنید
شام ختم دوستانم هیچ تعریفی نداشت
ران و سینه ی مرغ ما را خوب سوخاری کنید
وای اگر گردو نباشد لای خرماهای من !
فکر خرما و خطیب و مسجد و قاری کنید
ثا نیاً مشکی بپوشید و چهل شب ریش را
تا به زانو هم اگر آمد پرستاری کنید
از وصا ل تیغ و صورت ما معّذب می شویم
فوق فوقش ریش را یک ذرّه ستاری کنید
ثا لثاً حج و نماز و روزه ی سی سا ل را
باید از شیخی برای من خریداری کنید
رابعاً یک عده بازاری طلب کار منند
باید از بازاریان اعلام بیزاری کنید
البته اول بپردازید اقساط مرا
بعد از آن اعلام بیزاری ز بازاری کنید
خامساً از شعرهای من کسی حظّی نبرد
مردم کج ذوق را در فهم آن یاری کنید
یکدگر را از چه رو جر می دهید ای دوستان؟
بر سر نعشم نباید نا بهنجاری کنید
من به کل ّ مردم ایران تعلّق داشتم
پس برایم چا له ای مرغوب حفاری کنید
بوی گند لاشه ام پیچید در گوش فلک
شاعرم برگ چغندر نیستم کاری کنید
شستشوی مرده آن هم پیش چشم دیگران؟
وای اگر با نعش من اینگونه رفتاری کنید
شیخ فضل الله نوری را به دار آویختید
لا أقل از نوری شاعر هواداری کنید
من نمی خواهم خیابانی به نام من کنند
نام ما را روی سنگ قبر حجاری کنید
اعتماد کاملی دارم به زن اما شما
نشنوم با همسرم یک لحظه غمخواری کنید
از فشار قبر می ترسم سپیدی کفن
زرد گردد رنگ آن را کا ش زنگاری کنید
مثل سگ می ترسم از کنکور تشریحی مرگ
ای ن********** و منکر شبکار عیّاری کنید
مرگ در راه است ای دختر پسرهای جوان
قبل هرگونه تماسی صیغه ای جاری کنید
با زبان خونچکان داس ، عزرائیل گفت :
روح را باید برای مرگ پرواری کنید
عرضمان را درز می گیریم با این توصیه
ملت در صحنه استکبارآزاری کنید!
shentia (12-16-2011)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
فعالیت :(نمایش - خوانندگان)