





شهرت :29369
تبلیغات
آنچه نامش را عشق گذاشتم
هوسی است زود گذر
شهوتی است بی پایان
آنکه او را معشوق خواندم
صیادی است بی رحم
شکارچی است بی رحم
من در این قصای خانه جهان محکومم
تا پروانه ای باشم در حسرت نور شمع
من در این زندان تنهایی اسیرم
تا عاشقی باشم در پی معشوقی مرده
انقد بدم میاد از اینایی ک از من بدشون میاد






شهرت :12665
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي
فدای اشک های بی منتت مادر
============================






شهرت :29369
هنگامی كه آوازه كوچت
بی محابا در دل شب می پيچد
سكوت
داغی است بر زبان سايه ها
باز هم يادت
شرری می شود بر قامت باران های اشک
اين جا ميان غم آباد تنهايی
به اميد احيای خاطره ای متروك
روزها گريبان گير آفتابم
و شب ها
دست به دامن مهتاب
نمی گويم فراموشم نكن هرگز
ولي گاهی به ياد آور
رفيقی را كه ميدانم نخواهی رفت از يادش....
انقد بدم میاد از اینایی ک از من بدشون میاد






شهرت :12665
صفای ما پابرهنه ها میدونی چیه؟ اینه که هیچ ریگی به کفشمون نیست !
فدای اشک های بی منتت مادر
============================






شهرت :12665
روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن ميخواهند
ديو هستند ولي مثل پري ميپوشند
گرگ هايي كه لباس پدري ميپوشند
آنچه ديدند به مقياس نظر ميسنجند
عشق ها را همه با دور كمر ميسنجند
خوب طبيعي است كه يك روزه به پايان برسد
عشق هايي كه سر پيچ خيابان برسد
فدای اشک های بی منتت مادر
============================






شهرت :29369
من از یک شکست عاشقانه می آیم. بگذار همه برای این اعتراف تلخ
سرزنشم کنند.سرزنش هایشان را خواهم پذیرفت به بهانه تولد حقایق
غم انگیزی که درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند .شکست ن
ه برای پنهان کردن است و نه بهانه پنهان شدن.
آری من شکست خویش را از بلندای بلندترین قله ها و با صدایی هر چه
محزون تر به محزونی آواز نی لبک چوپان پهن دشت بی انتهای تنهایی
فریاد خواهم زد.
میگویند از طلوع صبح بنویس و نیز از آفتاب. ومن چگونه از خورشید
بنویسم زمانی که باران غم هجران تو پی در پی بر پنجره چشمانم
میزند .
پس از آن روز جدایی و فراق به دل بیقرارو بیچاره ی خود گفتم که باید
نفش شکستی تلخ و تیره را در خاطرات سپید خود با رنجی تیره تر
آذین کند.
آه ای مریم من ، ای مریم شبهای تارم ، ای تمامت هم خوبی و ای
وجودت همه یاس ، بی تو همچون فاخته ای در زمستانی سرد،
بنشسته بر شاخه درختی فرد چشم به راه آشنایی از دیار
غریبستانم.
انقد بدم میاد از اینایی ک از من بدشون میاد






شهرت :29369
تکرار مي کنم که خدايا !! دلم گرفت !!
من باختــــــــــــــــــــم ... من پذيرفتم شكست خويش را پندهاي عقل دورانديش را من پذيرفتم كه عشق افسانه است اين دل درد آشنا ديوانه است ميروم شايد فراموشت كنم در فراموشي هم آغوشت كنم مي روم از رفتن من شاد باش از عذاب ديدنم آزاد باش آرزو دارم بفهمي درد را تلخي برخوردهاي سرد را
امروز فهمیدم که زندگی خراب است آروز سراب است امروز فهمیدم که گل ها هم می توانند سنگدل باشند وشمع ها هم می توانند بال و پر پروانه ها را در خود بسوزانند اره همه میتونند اینطوری باشن حتی عزیز ترین ...........!
دوست داشتن کسی که سزاوار دوستی نیست ، اسراف در محبت است . اگر میخواهی همیشه آرام باشی ، دلگیریهایت را روی ماسه و شادیهای خود را بر روی سنگ مرمر بنویس . اگر کسی را دوست داری که او تو را دوست ندارد ، سعی نکن از او متنفر شوی، بلکه سعی کن او را فراموش کنی
انقد بدم میاد از اینایی ک از من بدشون میاد






شهرت :29369
حالا دیگه تو غربتش ستاره سر نمیزنه
تو لحظههای بیکسیش پرنده پر نمیزنه
با کوله بار خستگی ، تو جادههای خاطره
مسافر خسته من ، یه عمره که مسافره
انقد بدم میاد از اینایی ک از من بدشون میاد






شهرت :12665
از که پنهان کنم این راز دل خسته خویش؟
از نسيمی که پیام آور توست ؟ از بهاری که مرا رسوا ساخت ؟
از خدائی که خودش می داند ؟ عشق وحشی تر از آن است که پنهان ماند
فدای اشک های بی منتت مادر
============================






شهرت :29369
تبلیغات
کاش می شد خالی از تشویش بود
برگ سبزی تحفه ی درویش بود
کاش تا دل می گرفت و می شکست
عشق می آمد کنارش می نشست
کاش با هر دل , دلی پیوند داشت
هر نگاهی یک سبد لبخند داشت
کاش لبخندها پایان نداشت
سفره ها تشویش آب ونان نداشت
کاش می شد ناز را دزدید و برد
بوسه رابا غنچه هایش چید و برد
کاش دیواری میان ما نبود
بلکه می شد آن طرف تر را سرود
کاش من هم یک قناری می شدم
درتب آواز جاری می شدم
آی مردم من غریبستانی ام
امتداد لحظه ای بارانیم
شهر من آن سو تر از پروازهاست
در حریم آبی افسانه هاست
شهر من بوی تغزل می دهد
هرکه می آید به او گل می دهد
دشتهای سبز , وسعتهای ناب
نسترن , نسرین , شقایق , آفتاب
باز این اطراف حالم را گرفت
لحظه ی پرواز بالم را گرفت
می روم آن سو تو را پیدا کنم
در دل آینه جایی باز کنم .
انقد بدم میاد از اینایی ک از من بدشون میاد
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
فعالیت :(نمایش - خوانندگان)