kabotar emam reza (08-25-2011)






شهرت :9881
لرد جورج ناتانيل کرزن
لرد جورج ناتانيل کرزن (Curzon. G.N.)، از سیاستمداران و رجال معروف بیست و پنج سال اول قرن بیستم در بریتانیا، ایرانشناس انگلیسی در سال 1859در «بی شایر» انگلستان متولد شد. پدرش از اسقفهای نامدار بود. وی دوران کودکیاش را زیر نظر دایهای سختگیر و آموزگاری بسیار منضبط طی کرد و به همين علت از آغاز زندگی به رعایت انضباط و انجام تکالیف و قیود اخلاقی خو گرفت در مدرسه ابتدایی، نبوغ ذاتی خود را نشان داد و به جوایز لیاقت بسیاری دست یافت و در نامهنگاری و مقالهنویسی متبحر گردید. در 19 سالگی عازم آکسفورد شد. دوران پنج سال تحصیل در آکسفورد، جورج را با بسیاری از مسائل مهم روز و سیاستمداران زمانش آشنا کرد. نطقهایی که در « انجمن ادبی آکسفورد» ایراد میکرد و همچنین مقالاتی که برای روزنامههای لندن مینوشت به شناساندن او در محافل ذی نفوذ، کمک شایانی کرد و همین شهرت موجب شد تا در سال 1886 برای اولین بار نماینده مجلس گردد و یک سال بعد سفر به دور دنیا را آغاز کرد و شیفته آسیا شد.
آنچه کرزن با دیدی محققانه و ژرف در اثناء این جهانگردی به رشته تحریر در آورد به شکل مقالاتی در روزنامه تایمز لندن به چاپ رسید و همین مقالهها بود که استخوانبندی سه کتاب معروف وی، روسیه در آسیای مرکزی (1889)، ایران و قضیه ایران (1892) که نامآورترین اثر او بود و مشکلات خاور دور (1894) را تشکیل داد. در سال 1891 با قبول مقام معاونت وزارت امور هندوستان اولین گام خود را در نردبان سیاست برداشت و سال 1899 نایبالسلطنه هندوستان گردید و مدت هفت سال فرمانفرمایی و نیابت سلطنت در هندوستان را عهدهدار بود. و در خلال این مدت به کامیابیهای بزرگ دست یافت ولی به علت اختلاف نظر با وزارت جنگ انگلیس مجبور به استعفا گردید و در سال 1905 به انگلستان بازگشت و به ریاست دانشگاه آکسفورد برگزیده شد و تا مدتی به مطالعه و تحقیق و تألیف و اصلاح اوضاع دانشگاه پرداخت. 1
در سال 1915 مجدداً وارد سیاست شد و به دولت ائتلافی « اچ اچ اسکیث» پیوست و هنگامی که «لوید جرج» بر سر کار آمد، او به عنوان لرد به ریاست مجلس اعیان رسید. و از آن پس یکی از اعضای هیئت دولت بود که به سیاست و امور جنگ جهانی اول پرداخت و در دولت پس از جنگ به عنوان وزیر خارجه انتخاب شد. 2 لرد کرزن یک سال پس از پایان جنگ جهانی اول (1919) در زمان وزارتش در امور خارجه سیاستی را اجرا کرد که بر اثر آن نزد ایرانیان منفور شد. در آن تاریخ به اشاره او میان «وثوقالدوله» نخستوزير ایران و «سر پرسی کاکس» نماینده دولت بریتانیا پیمانی به امضا رسید که مقامات انگلیسی را ناظر بر سازمانهای ارتشی و دارایی ایران میکرد. مسلماً انگیزه عقد چنین پیمانی ترس کرزن از ناحیه روسها و تدبیرش برای ایجاد موانعی بر سر راه توسعهطلبی رژیم جدید شوروی و تحکیم سلطه انگلستان بر ایران بود. 3 او طی یادداشتی در خصوص قرارداد مذکور چنین نوشت: «غرض ... آن نیست که ما اختیار ایران را به دست گرفته یا خواهیم گرفت، بلکه مقصود آن است که حکومت ایران دریابد که ما تنها قدرت بزرگ در همسایگی آن هستیم که به سرنوشت ایران سخت علاقه مندیم، میتوانیم و مایلیم... ایران را در احیای ثروتهایش یاری کنیم.» «وی با رضامندی آن را شاهکاری دیپلماتیک به شمار میآورد و اینگونه مينویسد: «پیروزی بزرگی است و من به تنهایی آن را به انجام رساندهام». 4
جورج کرزن پس از پنج سال خدمت در پست وزارت امور خارجه سرانجام در بیستم مارس 1925 بر اثر بیماری در 66 سالگی درگذشت. وی در طول خدمت خود در امور خارجه نقش بزرگی در سیاستگذاری بریتانیا ایفا کرد و در محافل سیاسی به عنوان یک صاحب نظر در امور ایران و هندوستان شناخته میشد. هرچند خاطره تلخ پافشاری او در عقد قرارداد 1919 با ایران، طبعاً داوری هر دانشپژوه ایرانی را درباره او متأثر میسازد.
________________________________
1. نصرالله نیکبین، فرهنگ جامع خاورشناسان مشهور و مسافران به مشرق زمین، ج 2، تهران: آرون، 1379، ص 800-804 .
2. هرولد جورج نیکلسون، آخرین سالهای زندگی سیاسی لرد کرزن، برگردان اصغر قراگوزلو، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1380، ص ی.
3. نصرالله نیکبین ، ص 804 .
4. هرولد جورج نیکلسون ، ص 119.
![]()
kabotar emam reza (08-25-2011)






شهرت :9881
عبدالحسين تيمورتاش ملقب به معززالملک و سردار معظم خراساني فرزند کريمداد خان امير منظم در حدود سال 1260 شمسي در بجنورد چشم به جهان گشود. بعد از گذراندن دوره مقدماتي تحصيلات و يادگيري سوارکاري و تيراندازي، جهت فراگيري زبان روسي عازم عشقآباد شد و سپس به همراه پدرش رهسپار پترزبورگ گرديد و با ورود به مدرسه نظام سن پترزبورگ که خاص نجيب زادگان و درباريان بود در رشته امور نظامي به تحصيل پرداخت. پس از اتمام تحصيل و بازگشت به ايران به عنوان مترجم وزارت امور خارجه مشغول به کار شد و پس از اعلام سلطنت محمدعلي ميرزا، تيمورتاش عضو هيئتي بود که ميبايست پادشاهي محمدعلي شاه را به چند کشور اروپايي اعلام نمايند. پس از بازگشت از اروپا از وزارت خارجه کناره گيري کرد و از سوي پدرش نايبالحکومه بلوک جوين شد.
تيمورتاش به دنبال فتح تهران در انتخابات دوره دوم مجلس شوراي ملي به عنوان جوان ترين وکيل از خراسان به مجلس راه يافت و بعد از تعطيلي مجلس دوم به رياست قشون خراسان انتخاب شد و در انتخابات دوره سوم از قوچان به مجلس راه پيدا کرد. در سال 1298 از سوي وثوق الدوله به حکمراني گيلان برگزيده شد. دوران حکمراني تيمورتاش در گيلان مقارن با نهضت جنگل به رهبري ميرزا کوچک خان جنگلي بود و دولت مرکزي براي مقابله با نيروهاي انقلابي نهضت، سردار معظم خراساني را راهي منطقه کرد. تاريخ نگاران حکومت سردار معظم را در گيلان حکومت ترور، آدم کشي، عياشي و مشروب خواري خواندهاند.1
بنا به مستندات تيمورتاش در جريان اعدام دکتر حشمت جنگلي ــ ياور و همراه ميرزا کوچک خان ــ نقش داشته و بعد از اعدام دکتر حشمت و گسترش مجدد دامنه نهضت جنگل تيمورتاش با صدور اعلاميهاي مردم گيلان را تهديد کرد که هر گونه کمک و مساعدتي به نيروهاي نهضت جنگل، اعدام و ضبط دارايي آنان را در پي خواهد داشت.2
تيمورتاش در دوره حکومت تقريباً يکساله خود در گيلان بيعدالتيهاي فراواني نسبت به مردم منطقه روا داشت و در سايه ايجاد امنيت براي مردم گيلان از آنان اخاذي مينمود.3
مدت کوتاهي پيش از کودتاي 1299 به تهران فرا خوانده شد و به دستور سيد ضياالدين بازداشت شد و چندي در زندان به سر برد. سال 1300 در کابينه مشيرالدوله تصدي وزارت عدليه به او محول شد و سال بعد والي کرمان و بلوچستان گرديد و در سال 1302 در انتخابات دوره پنجم مجلس شوراي ملي مجدداً از نيشابور به وکالت مجلس انتخاب شد. هنگام طرح اعتبارنامهاش به دليل اقداماتي که در دوران حکومتش در گيلان انجام داده بود با مخالفت نماينده رشت رو به رو گشت. در سال 1303 سردار معظم در کابينه سردار سپه به وزارت فوائد عامه و تجارت منصوب شد و در همان زمان تلاش خود را براي تغيير سلطنت آغاز کرد. سال بعد با آغاز سلطنت پهلوي، مراسم تاجگذاري رضا خان با کمکهاي بي دريغ تيمورتاش برگزار گرديد و به پاس خدماتي که انجام داده بود از طرف رضا شاه به عنوان وزير دربار برگزيده شد.
او در سالهاي نخست دوره سلطنت رضا شاه در اوج اقتدار سياسي بود و مرد شماره دو کشور محسوب ميگشت. اما اين ميدان داري و يکه تازي تا سال 1311 بيشتر دوام نداشت و وي مورد بي مهري رضا شاه قرار گرفت. از شهريور 1310 که تيمورتاش براي انجام پارهاي از مذاکرات درباره نفت به اروپا سفر کرد به تدريج در سراشيبي سقوط قرار گرفت. سال 1311 رسماً از وزارت دربار برکنار شد و به اتهام سوءاستفاده مالي و ارتشاء به جريمه مالي، محروميت از حقوق اجتماعي و حبس محکوم گرديد و در نهم مهر سال 1312 در زندان قصر به قتل رسيد. وي مردي قدرت طلب، خستگيناپذير، پرکار، باهوش، زيرک و فاقد هرگونه اصول گرايي اخلاقي و مذهبي بود.4 او به زبانهاي روسي، فرانسه و انگليسي تسلط داشت. تيمورتاش دو بار ازدواج کرد که حاصل آنها شش فرزند ــ سه دختر و سه پسر ــ بود.
________________________
1. باقر عاقلي، تيمورتاش در صحنه سياست ايران، تهران: جاويدان، 1371، ص 109.
2. محمود پاينده، دکتر حشمت جنگلي، تهران: شعله انديشه،، 1368، ص 156 ـ 157.
3. محمدعلي گيلک، تاريخ انقلاب جنگل، رشت: نشر گيلکان، 1371، ص 223.
4. شهريار زرشناس، نگاهي کوتاه به تاريخچه روشنفکري در ايران، ج 2، تهران: کتاب صبح، 1384، ص75 ـ 77.
![]()
kabotar emam reza (08-25-2011)






شهرت :9881
محمدولي اسدي![]()
محمدولي خان اسدي فرزند ميرزا علي اكبر بيرجندي (اسدي) در سال 11257 شمسي در بيرجند به دنيا آمد. وي پس از تحصيل در مدرسه معصوميه بيرجند و بهره مندي از محضر حاج شيخ محمدباقر مجتهد، در سال 1321قمري به همراه محمدابراهيم علم و محمداسماعيل شوكت الملك راهي تهران شد. پس از فوت محمداسماعيل خان در سال 1322قمري، لقب وي به برادرش محمدابراهيم خان رسيد و با فرمان حكومت به قاين بازگشت. در همين اوان محمدولي خان نيز مدير ديوان حكومتي، مستوفي ولايت قاينات و ملقب به مصباح ديوان گرديد.
محمدابراهيم خان شوكت الملك، اسدي را به پيشكاري و اداره املاك خود منصوب نمود و در دوره چهارم مجلس شوراي ملي وي را به عنوان نماينده مردم بيرجند به تهران فرستاد. در تهران داراي لقب مصباح السلطنه گرديد و به همراهي تيمورتاش به فعاليت در برابر سلسله قاجاريه پرداخت. در دوره هاي پنجم و ششم مجلس شورا در سال 1305شمسي با مساعدت تيمورتاش از طرف رضاشاه به سمت نيابت توليت آستان قدس رضوي منصوب گرديد و تا سال 1314 در اين سمت باقي ماند. محمدولي اسدي در طي مدت خدمت خود خدمات ارزنده اي از قبيل توسعه شهر مشهد و ايجاد خيابان كوهسنگي ارائه نمود.
در سال 1314 فرمان تغيير كلاه پهلوي به كلاه شاپو و كشف حجاب بانوان توسط رضاشاه صادر شد. مردم خراسان در برابر اين فرمان مقاومت نشان دادند و در مسجد گوهرشاد اجتماع نمودند. با سخنراني هاي شيخ بهلول غوغايي درمسجد درگرفت كه منجر به گلوله باران و كشته شدن عده بسياري گرديد. گزارش واقعه به تهران فرستاده شد و اسدي مقصر شناخته شد. هيئتي از تهران جهت رسيدگي به وضعيت و محاكمه و مجازات اسدي به مشهد رفت. رئيس هيئت، سرتيپ عباس البرز و بازجو سرهنگ آقاخان خلعتبري بود. پس از تشكيل دادگاه، اسدي به اعدام محكوم گرديد و نتيجه دادرسي به تهران فرستاده شد. دادگاه تجديد نظري هم به رياست فضل الله زاهدي تشكيل و حكم اعدام تأييد شد.
سرانجام در روز 29 آذر 1314 حكم اعدام (علي رغم ارسال تلگرافي از سوي رضاشاه دائر بر خودداري از انجام حكم، به بهانه دير رسيدن تلگراف) اجرا و اسدي در مشهد تيرباران شد و پيكر وي در گورستان عمومي به خاك سپرده شد. پس از اعدام اسدي خانواده وي تبعيد و اموالشان تصاحب گرديد.
پس از شهريور 1320 و روي كار آمدن محمدرضا پهلوي، فرزندان اسدي بي گناهي پدر خود را با تشكيل دادگاه مجدد ثابت كردند و جسد پدر خود را از گورستان عمومي به مقبره اختصاصي واقع در جوار حرم امام رضا (ع) انتقال دادند. پس از آن فرزندان اسدي مورد التفات محمدرضا شاه قرار گرفتند و به مقامات عاليه رسيدند.
-------------------------------------
1- دكتر سيف الله وحيدنيا در كتاب زير تيغ سال تولد اسدي را سال 1257 قمري ذكر كرده است.
فهرست منابع:
1- ذكاء الملك فروغي و شهريور 1320. عاقلي، باقر.
2- بهارستان در تاريخ و تراجم رجال قاينات و قهستان. آيتي، محمدحسين.
3- شرح حال رجال ايران، ج 4. بامداد، مهدي.
4- بيرجند، نگين كوير. بهنيا، محمدرضا.
5- زير تيغ. وحيدنيا، سيف الله.
![]()
kabotar emam reza (08-25-2011)






شهرت :9881
آيتالله سيد محمود طالقاني
سيد محمود طالقاني از علما، مفسران و فعالان سياسي ايران، فرزند عالم وارسته آيتالله سيد ابوالحسن طالقاني از علماي نامدار تهران در روز شنبه چهارم ربيعالاول 1329 قمري برابر با 1290 شمسي در روستاي گليرد طالقان به دنيا آمد. سيد محمود خواندن و نوشتن را در زادگاهش آموخت و مقدمات علوم را نزد پدرش فرا گرفت و سپس مقارن با دوران ديکتاتوري رضاخان و اقدامات ضد اسلامي او همراه خانوادهاش عازم تهران شد و از آنجا براي ادامه تحصيل وارد حوزه علميه قم شد و از محضر اساتيد بزرگي چون آيتالله حجت و آيتالله خوانساري بهرههاي فراوان برد. پس از آن راهي نجف اشرف شد و مدتي بعد به قم بازگشت. 1
در سال 1318 پس ازسالها تحصيل در قم با کسب اجازه اجتهاد از آيتالله حائري يزدي راهي تهران گرديد و در مدرسه سپهسالار به آموزش علوم اسلامي و تفسير قران پرداخت. در همان دوران در دفاع از يک خانم با حجاب در تهران با مأموران رضاخان درگير و به جرم اهانت به مقامات بلندپايه کشوري بازداشت و به شش ماه زندان محکوم گرديد. 2
سال 1320 به منظور جلب جوانان و دانشگاهيان و آشنايي با معارف اسلامي ضمن تأسيس کانون اسلام در تهران، به انتشار مجله دانش آموز ارگان کانون اسلام همت گماشت و همزمان در انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و انجمن اسلامي مهندسين که در همين سالها تشکيل شده بود فعالانه شرکت مينمود. آيتالله طالقاني بعد از واقعه آذربايجان در سال 1325 جهت تهيه گزارشي از اوضاع منطقه عازم آن ديار شد. 3
ايشان در نهضت ملي شدن صنعت نفت تلاشهاي فراوان نمود و با آيتالله کاشاني روابط صميمانهاي برقرار ساخت. در انتخابات دوره هفدهم مجلس شوراي ملي از سوي مردم مازندران به عنوان نماينده انتخاب شد ولي به دليل ابطال انتخابات در برخي از حوزهها توسط دولت، به مجلس راه نيافت.
پس از کودتاي 28 مرداد 1332 جمعي از فعالان ملي و مذهبي به طور مخفي نهضت مقاومت ملي را تشکيل دادند که آيتالله طالقاني از جمله آنان بود. 4 سال 1334 بعد از ترور حسين علا، نخستوزير توسط فدائيان اسلام به اتهام پناه دادن به نواب صفوي و دوستانش دستگير و مدتي بازداشت شد. دو سال بعد ساواک با يورش به مراکز نهضت ملي در شهرهاي مختلف ايران بسياري از اعضاي فعال آن منجمله آيتالله طالقاني را دستگير کرد که بيش از يک سال در زندان به سر برد.
در خلال انتخابات مجلس شوراي ملي در سال 1339، رژيم شاه مجبور به تعطيلي جلسات و فعاليتهاي ايشان در مسجد هدايت گرديد زيرا جلسات مسجد ياد شده با حضور متفکران و منتقدان رژيم تبديل به پايگاهي قدرتمند براي مبارزه با رژيم و فعاليتهاي استبدادي و خفقانآور شده بود. پس از تعطيلي مسجد اين جلسات به صورت سياردر تهران، کرج و گهگاهي طالقان برگزار ميشد. سال 1340 آيتالله طالقاني به همراه گروهي از فعالان مذهبي جمعيت نهضت آزادي ايران را تشکيل داد. سال بعد در پي اعتراض به رفراندوم شاه دستگير و زنداني شد. بعد از واقعه پانزده خرداد 1342 نهضت آزادي ايران اعلاميه شديداللحني با عنوان «ديکتاتور خون ميريزد» منتشر ساخت و رژيم شاه که آيتالله طالقاني را مسبب اصلي اين اعلاميه ميدانست، وي را دستگير و در دادگاه نظامي به ده سال زندان محکوم کرد. ايشان زندان قصر را به دانشگاه زندانيان سياسي تبديل نمود و کلاسهاي تفسير قرآن، نهجالبلاغه و تاريخ اسلام داير نمود و تدوين چند جلد تفسير پرتوي از قرآن و تکميل کتاب اسلام و مالکيت حاصل همان سالهاست. سرانجام رژيم شاه بر اثر فشار افکار عمومي در ايران و جهان ايشان را در سال 1346 آزاد نمود. 5
سال 1349 در خطبه نماز عيد فطر به مسئله فلسطين پرداخت و از مردم ايران خواهان جمعآوري فطريه براي مردم فلسطين شد. در مهر ماه همان سال برگزاري مجلس يادبودي به مناسبت درگذشت جمال عبدالناصر رهبر مصر و مبارز بزرگ عليه صهيونيسم در مسجد هدايت، رژيم را غافلگير نمود. در روز عيد فطر سال 1350 از برگزاري نماز عيد توسط ايشان جلوگيري به عمل آمد و منزلش به مدت يک ماه در محاصره مأموران حکومت درآمد و سپس در دادگاه نظامي محاکمه و به سه سال تبعيد در زابل محکوم گرديد که اين حکم به يک سال و نيم تبعيد در بافق کرمان تبديل شد و سرانجام پس از سپري شدن اين مدت در خرداد 1352 به تهران بازگشت. از آن پس، از اقامه نماز جماعت و ايراد سخنراني منع شد و در پاييز سال 1354 مجدداً بازداشت و به ده سال حبس محکوم گرديد. 6
با اوجگيري انقلاب اسلامي، رژيم شاه به منظور فريب افکار عمومي زندانيان سياسي را به تدريج آزاد ميکرد و آيتالله طالقاني در روز هشتم آبان 1357 با استقبال مردم انقلابي از زندان قصر آزاد شد. منزل ايشان از بدو آزادي تا ورود امام خميني (ره) به تهران مهمترين کانون انقلاب بود و بسياري از برنامهها و سازماندهيهاي سياسي ضد رژيم در آنجا شکل ميگرفت. آيتالله طالقاني براي درهم شکستن حکومت نظامي و اعلان قدرت مردم به جهانيان در روزهاي تاسوعا و عاشوراي سال 1357 ملت مسلمان ايران را به راهپيمايي همگاني فراخواند. روز دهم بهمن همان سال طي پيامي به پرسنل ارتش از آنان درخواست نمود تا به صفوف انقلابي مردم بپيوندند. نخستين نماز جمعه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در پنجم مرداد سال 1358 در دانشگاه تهران توسط آن بزرگوار برپا شد. 7 در اولين انتخابات کشور که به منظور بررسي پيشنويس قانون اساس جمهوري اسلامي برگزار شد، نماينده اول مردم تهران در مجلس خبرگان گرديد.
وي بسيار مورد اعتماد امام خميني (ره) بود و از سوي ايشان به عنوان يکي از اعضاي اصلي شوراي انقلاب اسلامي در آخرين ماههاي پيروزي انقلاب انتخاب شد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي تا آخرين روز زندگي راه خدمت به اسلام، انقلاب و ملت ايران لحظهاي از پا ننشست و سرانجام پس از يک عمر مبارزه و مجاهدت در نخستين ساعات بامداد روز دوشنبه 19 شهريور 1358 در تهران دارفاني را وداع گفت و بعد از يک عزاداري و تشيع جنازه کم نظير توسط ملت مسلمان در بهشت زهراي تهران به خاک سپرده شد. ايشان داراي آثار متعددي از جمله: پرتوي از نهجالبلاغه، آزادي و استبداد، مرجعيت و فتوا، درسي از قرآن و به سوي خدا ميرويم، ميباشد.
_______________________________
1. محمدحسن رجبي، علماي مجاهد، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامي، 1382، ص 299ـ 300.
2. گلشن ابرار: خلاصهاي از زندگي اسوههاي علم و عمل، تهيه و تدوين جمعي از پژوهشگران حوزه علميه قم، ج.2، قم: نشر معروف، 1382، ص 806-807 .
3. محمد اسفندياري، پيک آفتاب: پژوهشي در کارنامه زندگي و فکري آيتالله محمود طالقاني، قم: صحيفه خرد، 1383، ص 69ـ 72.
4. محمدحسين مير ابوالقاسمي، طالقاني فريادي در سکوت: سيري کوتاه در زندگي و انديشههاي آيتالله طالقاني، ج.1، تهران: انتشار، 1382، ص 403-407 .
5. يادنامه ابوذر زمان، تهران: بنياد فرهنگي آيتالله طالقاني: انتشار، 1360، ص شانزده ـ هيجده.
6. زندگينامه، انديشهها و مبارزات آيتالله سيد محمود طالقاني، تهيهکننده گروه پژوهشهاي تاريخي شرکت انتشارات قلم، تهران: قلم، 1382، ص 35 .
7. ابوالفضل شکوري، سيره صالحان: بررسي زندگي، انديشهها و مواضع شماري از نخبگان رجال ديني در تاريخ معاصر ايران، قم: شکوري، 1374، ص 531-532 .
![]()
kabotar emam reza (08-25-2011)






شهرت :9881
سپهبد ناصر مقدم (آخرين رئيس ساواک)
ناصر مقدم فرزند يعقوب در سال 1297 متولد شد، تحصيلات نظامي خود را در دانشکده افسري و دانشگاه جنگ و فرماندهي عالي و ستاد مشترک به پايان رسانيد و علاوه بر تحصيلات نظامي در رشته حقوق از دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد. وي از افسران برجسته «دفتر ويژه اطلاعات» بود که زير نظر حسين فردوست کار ميکرد. همزمان با آغاز کار فردوست در ساواک، به عنوان قائم مقام وارد ساواک شد و کار خود را در اداره کل سوم (که مسئول تأمين امنيت داخلي کشور بود) شروع کرد. پس از قيام 15 خرداد به رياست اداره سوم ساواک منصوب شد و تا پايان سال 1349 در سمت خود باقي ماند. مقدم بر خلاف مديرکل قبلي (امجدي) تلاش ميکرد تا اطلاعات و آگاهيهاي رژيم درباره روحانيت و جريانهاي انقلابي درون حوزههاي علميه را گردآوري و در بولتنهاي ويژهاي به محمدرضا پهلوي ارائه کند.1 او پس از نصيري زمام امور ساواک را به عهده گرفت و يکي از مأموران درجه يک سيا در خاورميانه و جهان به حساب ميآمد. اکثر دستگيريهاي مبارزان در خيابانها (شکارهاي خياباني به اصطلاح ساواک) به دستور مستقيم او صورت ميگرفت و شکنجههاي مدرن و پيشرفته اسرائيلي و آمريکايي توسط وي در ايران به اجرا گذاشته شد.2
در سال 1350 از ساواک به ارتش بازگشت و به عنوان رئيس اداره دوم ستاد مشترک ارتش، مسئوليت امور «اطلاعات و ضد اطلاعات» ارتش را به عهده گرفت و تا درجه سپهبدي پيش رفت. وي روابط خاصي با آمريکاييها داشت به ويژه پس از سفر سه ماهه به آمريکا تحکيم و گسترش بيشتري يافت. مشارٌاليه توانست همانطور که اداره کل سوم ساواک را بازسازي ميکرد در وضع اداره دوم ارتش نيز تحول ايجاد نمايد. مقدم تا قبل از رياست اداره دوم ارتش، فردي درويش مسلک بود ولي به تدريج روحيات او تغيير کرد و به فردي تجمل پرست تبديل شد.3
با اوجگيري امواج انقلاب اسلامي، محمدرضا پهلوي در صدد برآمد با انجام برخي تغييرات صوري و نمايشي در ارکان رژيم خود افکار عمومي را به انحراف بکشاند، لذا در اواسط خرداد ماه 1357 مقدم به جاي نعمتالله نصيري به رياست ساواک منصوب شد.
با گسترش تظاهرات و راهپيماييها در پايتخت بنا به پيشنهاد مقدم جهت برقراري امنيت و آرامش در کشور، دولت، حکومت نظامي در تهران و 10 شهر را صادر کرد، اما اجراي حکومت نظامي بالعکس سبب ازدياد تظاهرات و انسجام تمام مخالفين عليه رژيم و دولت گرديد.4
دوره رياست مقدم بر ساواک با گسترش انقلاب و سقوط پي در پي دولت همراه بود و او به مهرهاي براي يافتن نخست وزيري که بتواند زمام امور را به دست گيرد بدل شد، وي ملاقات کريم سنجابي با شاه را فراهم کرد و همچنين جهت ملاقات مهدي بازرگان و شاه نيز تلاشهايي به عمل آورد که از سوي بازرگان مورد قبول واقع نشد.5 مشارٌاليه وقتي از سوي آنها جهت پست نخست وزيري مأيوس شد رو به شاپور بختيار آورد و با او وارد مذاکره شد و خواستار حمايت «سيا» از نخست وزيري وي شد.6
مقدم در تمام جلساتي که براي رفع بحران کشور برپا ميشد رويه خشونت گرايي داشت و ميکوشيد تا شاه و فرماندهان ارتش را به کودتا و برخورد خونين با مردم ترغيب کند. از دلايل مهم عدم توفيق او درک نادرست وي از کارنامه رژيم پهلوي و نيز ماهيت انقلاب اسلامي بود و در مقاطع مختلف بر اعتقادات نادرست خود پافشاري ميکرد. با اين حال، وقتي تمام ترفندهايش براي متوقف کردن انقلاب بي ثمر ماند و سازمان و تشکيلات ساواک از هم پاشيد، رياکارانه کوشيد خود را به جناح ميانهرو انقلاب نزديک نمايد و از نخستين کساني بود که بيانيۀ بي طرفي ارتش شاهنشاهي را امضا کرد.
پس از پيروزي انقلاب مقدم زندگي مخفيانه را پيش گرفت ولي خيلي زود توسط مأموران دادستاني انقلاب دستگير و تحويل دادگاه انقلاب اسلامي شد و علي رغم کوششهايي که براي جلوگيري از محاکمه وي به عمل آمد دادگاه وي را مفسد في الارض شناخت و به اتفاق آراء او را به اعدام محکوم کرد. حکم اعدام بامداد 22 فروردين 1358 به اجرا درآمد.7
________________________
1. حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، ج1، تهران: اطلاعات، 1370، ص 517.
2. صادق خلخالي، خاطرات آيتالله خلخالي، ج1، تهران: نشر سايه، 1379، ص 389.
3. حسين فردوست، ص 428.
4. عباس قره باقي، اعترافات ژنرال، تهران: نشر ني، 1368، ص 20 و 21.
5. محمدتقي تقي پور، استراتژي پيرامون اسرائيل، تهران: موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، 1382، ص 78.
6. منصور رفيع زاده، خاطرات منصور رفيع زاده، مترجم اصغر گرشاسبي، تهران: اهل قلم، 1376، ص 372.
7. محمد ابراهيم حسن بيگي، چشمها و گوشهاي شاه، تهران: سازمان پژوهش و برنامهريزي آموزش، انتشارات مدرسه، 1384، ص 105.
![]()
Azar Noosh (08-23-2011), fabi (08-23-2011), kabotar emam reza (08-25-2011)






شهرت :9881
عبدالرضا قطبي
![]()
عبدالرضا قطبي فرزند محمدعلي و لوئيز قطبي در 1318 در تهران متولد شد. مادر وي از نوادگان نجفقلي خان صمصامالسلطنه بختياري بود، رضا قطبي تحصيلات ابتدايي خود را در مدرسه ايتالياييها به پايان برد و از مدرسه فرانسويها ديپلم گرفت. دوران کودکي او مصادف با مرگ شوهرعمهاش سهراب ديبا شد و فريده ديبا به همراه تنها فرزند خود فرح که تنها يک سال از رضا قطبي بزرگتر بود در خانه برادرش مقيم شد.
رضا و فرح در کنار يکديگر بزرگ شدند و سعي بر آن بود تا سطوح مدارس تحصيلي آنها با هم يکي باشد. رضا قطبي پس از دريافت مدرک ديپلم براي ادامه تحصيل راهي فرانسه شد و در دانشکده پلي تکنيک پاريس ثبتنام کرد. او به تبع شرايط زمان خود و جو دانشجويي به سياست روي آورد و به دانشجويان ناسيوناليست که شاخهاي از گروه پان ايرانيستها بودند پيوست. او در رشته مهندسي برق فارغالتحصيل شد و زماني به ايران بازگشت که دخترعمهاش فرح ديبا به عقد شاه درآمده و درباري کوچک براي خود ترتيب داده بود. رضا قطبي نيز خيلي زود به حلقه اين ياران دربار فرح که همگي از دوستان دوران تحصيلاش در پاريس بودند پيوست. فرح موفق شد وضعيت شغلي دايي خود محمدعلي قطبي را ارتقاء بخشد و براي پسردايي خود نيز همين اقدام را کرد. رضا قطبي مدتي در دانشگاه آريامهر (صنعتي شريف فعلي) به تدريس رياضيات مشغول شد و آنگاه به وزارت اطلاعات راه يافت و طرحي براي تأسيس يک تلويزيون ملي ارائه داد. او از مشاوران فرهنگي فرح بود و پس از تأسيس تلويزيون ملي رضا قطبي به مديرکلي اين نهاد منصوب شد. دست او براي اجراي سياست فرهنگي فرح کاملاً باز بود.
در اواخر سال 1345 فرح پهلوي که زمام فرهنگ دوستي را در دوره پهلوي دوم برعهده داشت، تصميم به تأسيس سازمان و جشن هنر شيراز گرفت، پس از تصويب طرح وي در سال 1346، رضا قطبي را به مديرعاملي اين سازمان منصوب کرد. هدف از تأسيس اين سازمان « گسترش هنر و بزرگداشت هنرهاي اصيل ملي و به منظور بالا بردن سطح هنر در ايران و بزرگداشت هنر هنرمندان ايران و شناساندن هنر و هنرمندان خارجي در ايران» 1 بود.
برنامهريزي براي جشن هنر شيراز که به مدت 10 سال در شهريور ماه در شهر شيراز برگزار ميشد به عهده رضا قطبي بود، و بخشهايي از اين جشن در تلويزيون نيز به نمايش گذاشته ميشد. در 1349 نيز مجله تماشا را منتشر کرد. اما رضا قطبي فقط در بخش فرهنگي حکومت نقش نداشت. او آرام آرام به ميدان سياست پاي گذاشت و در تصميمگيريهاي مهم حضور داشت. اگرچه محمدرضا پهلوي اصولاً از اطرافيان فرنگزده فرح چندان رضايت نداشت و آنان را به کار نميگرفت، اما فرح پهلوي توجهي به اين بي اعتناييها نداشت.
اين رضا قطبي بود که به همراه شجاعالدين شفا مشاور فرهنگي شاه طرح تغيير تقويم کشور را به تقويم شاهنشاهي ارائه کرد و در ماههاي آخر رژيم پهلوي او نقش مهمي داشت و نبايد فراموش کرد که خطابه آخرين ِ شاه که از تلويزيون ملي پخش شد و در آن شاه اعلام کرد « من صداي انقلاب شما را شنيدم» نوشته کسي نبود جز رضا قطبي. شاه که تا لحظه آخر از اين خطابه آگاهي نداشت وقتي آن را مطالعه کرد عدم رضايت خود را اعلام کرد ولي قطبي و دکتر سيدحسين نصر او را چنين توجيه کردند که «حرفهاي اعليحضرت بايد شبيه حرفهاي مردم باشد» و اين چنين شاه راضي شد. گرچه هيچ گاه قطبي را به خاطر اين موضوع نبخشيد و هميشه از اين نطق به عنوان « نطق کذايي» ياد ميکرد.
قطبي از موافقان دستگيري سران پهلوي و از جمله هويدا بود و اين اقدام را راه خروج از بحران ميدانست. 2
پس از پيروزي انقلاب اسلامي، قطبي مدتي در تهران مخفيانه زندگي ميکرد تا اينکه فرح پهلوي با پرداخت هزينهاي کلان راه خروج وي را فراهم کرد و پس از مرگ شاه بار ديگر قطبي به حلقه ياران فرح پيوست و در اروپا همراه با وي با اپوزيسيون جمهوري اسلامي ايران فعاليت ميکند.
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــ
1. جشن هنر شيراز به روايت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، 1381. ص 4 .
2. عباس ميلاني. معماي هويدا. تهران، اختران، 1380. ص 313 .
![]()
kabotar emam reza (08-25-2011)






شهرت :9881
ارتشبد غلامرضا ازهاري
غلامرضا ازهاري در سال 1288ش. در شيراز متولد شد. پس از طي تحصيلات ابتدايي و متوسطه در سال 1312 به دانشكده افسري راه يافت. يك سال بعد با درجه ستوان دومي وارد ارتش شاهنشاهي شد و در1316 با ارتقا به درجه سرهنگي به معاونت فرماندهي دژبان مركز منصوب شد. ازهاري در 1328 براي گذراندن يك دوره آموزش عالي به آمريكا اعزام شد پس از بازگشت در سال 1330 دوره يك ساله فرماندهي ستاد را در دانشگاه جنگ طي كرد و به درجه سرتيپي ارتقا يافت.
دو سال بعد مجدداً براي طي دوره كوتاه مدت عالي ستاد به امريكا رفت او در سال 1336 به فرماندهي گردان 11 پياده نظام و در 1338 به فرماندهي دانشكده جنگ منصوب شد. پس از چندي در 1341 به ستاد فرماندهي نيروي زميني منتقل شد و سال بعد به فرماندهي ارتش يكم ارتقا يافت. ازهاري در سال 1345 نماينده نظامي ايران در گروه نمايندگان پيمان نظامي سنتو بود، به مدت دو سال از 1348 تا 1350 جانشين رئيس ستاد بزرگ ارتشتاران شد و از 1350 به مدت شش سال با درجه ارتشبدي به رياست اين ستاد منصوب شد.
با شكست دولتهاي متعدد در مقابله با انقلاب، محمدرضا شاه تصميم گرفت با انتصاب يك نظامي به رياست دولت جريان انقلاب را متوقف كند به همين منظور ارتشبد غلامرضا ازهاري را برگزيد نخست وزير جديد در 15 آبان 1357 منصوب شد و همان روز كابينه نظامي خود را معرفي كرد. در اين دولت غلامعلي اويسي به سرپرستي وزارت كار و امور اجتماعي، سپهبد اميرحسين ربيعي به سرپرستي وزارت مسكن و شهرسازي و ارتشبد قره باغي به وزارت كشور منصوب شدند از اقدامات دولت نظامي ازهاري دستيگري نويسندگان جرائد و مطبوعات، بازداشت دولتمرداني چون ارتشبد نعمتالله نصيري منوچهر آزمون، عبدالعظيم وليان، داريوش همايون غلامرضا نيك پي، اميرعباس هويدا بود.
ازهاري از سرگرد انصاري وابسته نظامي ايران در پاكستان دعوت كرد تا براي بازجويي از افراد فوق به ايران بازگردد. او همچنين براي سركوب انقلاب در شهرستانها چند نظامي را به استانداري خراسان، كرمانشاه و آذربايجان غربي منصوب كرد ولي اين تلاش ها مثمر ثمر نبود.
![]()
ملاقات محمدرضا پهلوی و امرای ارتش ارتشبد ازهاری به هنگام اعطای نشان همکاری ارتش به عبدالعظیم ولیان
ازهاري چون ديگر رجال پهلوي انقلاب را باور نداشت چنانچه در 15 آذر 1357 در مجلس سنا اظهار داشت كه سر و صداي شبهاي تهران واقعي نيست بلكه صداي نوار است اين اظهار او را مردم در تظاهرات بعدي با اين شعار پاسخ دادند: « ازهاري بيچاره بازم بگو نواره، نوار كه پا نداره ». بي ثمر ماندن تلاشهاي دولت نظامي منجر به تمايل ازهاري براي بركناري از اين پست حساس شد و سرانجام با اين عنوان كه سكته كرده و بيمار است از نخست وزيري كناره گرفت و بلافاصله كشور را ترك و به امريكا رفت. او در واشنگتن اقامت كرد و با هژبر يزداني در تاسيس بانكي در كاستاريكا همكاري نمود ، ولي فعاليت سياسي نداشت. غلامرضا ازهاري در آبان 1380 در ايالات متحده امريكا درگذشت.
![]()
ارتشبد ازهاری به اتفاق دو تن از مقامات ارتش امریکا
او در طول خدمت نظامي مدالهاي متعددي مانند نشان درجه يك و دو همايون، نشان لياقت، افتخار، خدمت، كوشش، ورزش، سپاس، پاس و بيست و هشت مرداد و يك نشان از سنتو دريافت كرد.
![]()
kabotar emam reza (08-25-2011)






شهرت :9881
ارتشبد بهرام آريانا
بهرام آریانا فرزند صدرالدین در سال 1285ش در تهران متولد شد. نام اصلی او حسین منوچهری بود که براساس گرایشات شدید باستانگرایی در سال 1328 آن را به بهرام آریانا تغییر داد. او تحصیلات نظامی خود را در مدرسه نظام در تهران به پایان برد و سپس در سال 1301ش برای طی یک دوره عالی نظامی به پاریس رفت. در بازگشت به ادامه تحصیل در دانشکده نظامی ایران پرداخت و مدتی بعد به اخذ دکترای حقوق بينالملل از فرانسه موفق شد.
پس از به پايان بردن دورة عالي نظامي در فرانسه او به خدمت ارتش درآمد و به فرماندهي گردان دانشكدة افسري برگزيده شد. او به آموزش رستة پياده دانشكده افسري و تدريس تاكتيك عمومي دانشگاه جنگ نيز اشتغال داشت. آريانا در دورة جنگ جهاني دوم مانند بسياري ديگر از افسران ارتش شاهنشاهي ايران به آلمان هيتلري تمايل داشت و به همين مناسبت به حزب كبود به رهبري حبيبالله نوبخت پيوست. اين حزب تمايلات نازيسمي داشت. اين رويكرد وي باعث شد تا پس از شهريور 1320 براي مدتي كوتاه به علت گرايشات ژرمنوفيلي دستگير شد.
از ديگر مناصب نظامي او بايد به فرماندهي لشكر يك گارد شاهنشاهي، معاون دانشكده افسري، فرماندهي آمادگاه لشكر خراسان، فرماندهي تيپ مهاباد، فرماندهي لشكر گارد شاهنشاهي نام برد. در دوران حكومت دكتر مصدق به عنوان رئيس هيئت اعزامي و وابستة درجه يك ايران در پاريس اعزام شد.
مراسم افتتاحیه مجلس شورای ملی دوره 20 توسط محمدرضا پهلوی بهرام آریانا به هنگام ادای احترام به محمدرضا پهلوی
سقوط دولت دكتر مصدق به ايران بازگشت و به درجة سرتيپي ارتقا يافت، در سال 1334 به رياست ستاد نيروي زميني منصوب شد. سرلشگر بهرام آريانا در سال 1341 از سوي محمدرضا پهلوي با اختيارات تام ماًمور فرماندهي عمليات سركوب شورش عشاير در جنوب شد، اين شورش بر عليه اصلاحات ارضي انجام گرفت و سركوب آن با موفقيت صورت گرفت. آريانا در سال 1344 از سوي محمدرضا پهلوي به رياست ستاد بزرگ ارتشتاران منصوب شد و به مدت چهار سال در اين سمت فعاليت كرد. در همين دوران با تمايلات باستانگرايانه أي كه داشت به تقويت حزب آريا به رهبري هادي سپهر پرداخت. جاه طلبيهاي ارتشبد آريانا باعث شد تا ديگر امراي ارتش كه چندان علاقه اي به وي نداشتند شايعه كودتا عليه شاه را توسط وي راه بياندازند. اين شايعه موجبات بركناري وي را از رياست ستاد بزرگ ارتشتاران در ارديبهشت 1348 فراهم آورد و پس از مدتي كوتاه بازنشسته شد. مدتی نيز به رياست انجمن فرهنگ ارتش منصوب شد.
از ديگر مناصب نظامي او بايد به فرماندهي لشكر يك گارد شاهنشاهي، معاون دانشكده افسري، فرماندهي آمادگاه لشكر خراسان، فرماندهي تيپ مهاباد، فرماندهي لشكر گارد شاهنشاهي نام برد. در دوران حكومت دكتر مصدق به عنوان رئيس هيئت اعزامي و وابسته درجه يك ايران در پاريس اعزام شد.
اين تفكرات باعث شد تا ساواك رفتار وي را ناشايست بخواند و به همين منظور به دستور غيرمستقيم محمدرضا پهلوي در سال 1350 او به همراه آريانوش آريانا كشور را به مقصد پاريس ترك كرد. با آغاز انقلاب اسلامي بار ديگر مورد توجه قرار گرفت و در راًس يكي از نخستين گروههاي سلطنت طلب معارض با انقلاب « ارتش آزاديبخش» قرار گرفت و بودجه يك ميليون دلاري سرويسهاي اطلاعاتي بيگانه در اختيار وي نهاده شد.
ارتش آزاديبخش در سال 1362 بر اثر اختلاف بين او و ديگر امراي اين ارتش مانند تيمسار اويسي از هم پاشيده شد، از آن پس او ديگر به فعاليت سياسي روي نياورد. بهرام آريانا در سال 1365 در سن هشتاد سالگي در پاريس فوت كرد.
![]()
ارتشبد بهرام آریانا به هنگام اعطای نشان یکی از نیروهای مخصوص طوفانیان به اتفاق بهرام آریانا در حال روشن کردن شمع در یکی از کنیسه های اسرائیل
![]()
kabotar emam reza (08-25-2011)






شهرت :878
خوب اینم که اعدام شد.
خدایا : حالم خوب است
اما.....دلم تنگ آن روزهایی شده که می توانستم از ته دل بخندم...
kabotar emam reza (08-25-2011), Potter (09-05-2011)






شهرت :9881
غلامعلي اويسي
غلامعلي اويسي فرزند غلامرضا در سال 1279 در شهر قم به دنيا آمد. پدرش زارع و خرده مالک بود. پس از طي تحصيلات مقدماتي در سال 1309 وارد دبيرستان نظام تهران شد و در سال 1315 پس از اخذ ديپلم به دانشکده افسري رفت و دو سال بعد با درجه ستوان دومي وارد ارتش شد. او در دوران دانشکده افسري با محمدرضا پهلوي وليعهد وقت دوست و همدوره بود و همين دوستي و آشنايي موجبات ترقي اکثر دانشجويان آن دوره از جمله قرهباغي، فردوست، اويسي، جم و مينباشيان را فراهم نمود. اويسي طي سالهاي 1317-1331 فرماندهي گروهان، گردان و آموزشگاه گروهباني لشکر 2، رياست شعبه بازرسي دژبان مرکز و فرماندهي هنگ 52 دژبان را عهدهدار بود و در سال 1332 فرمانده هنگ 16 تيپ کازرون گرديد. وي پس از اخذ درجه سرهنگي، دوره دانشگاه جنگ تهران و دوره ستاد فرماندهي را در آمريکا با درجه ممتاز سپري نمود و در تهران فرمانده تيپ شد. 1
سال 1336 با چهار سال توقف در درجه سرهنگي، سرتيپ شد اين در حالي بود که حداقل زمان ارتقا از درجه سرهنگي به سرتيپي هفت سال بود. سال بعد به رياست ستاد لشکر گارد منصوب شد و پس از يک سال فرمانده لشکر گارد گرديد. درجات سرلشکري و سپهبدي را در همين سمت دريافت کرد. اويسي در شهريور 1344 به فرماندهي ژاندارمري کل کشور منصوب شد و طي هفت سال تصدي، باعث توسعه و تغييرات بسيار زيادي در آن سازمان گرديد که از جمله ميتوان به انفکاک اداره نظام وظيفه و اداره مرزباني از ارتش و ايجاد سازماني به نام پليس راه تحت نظر ژاندارمري اشاره نمود. دوران فرماندهي وي بر ژاندارمري، مصادف با برخوردهاي مرزي بين مرزباني و نظاميان عراقي و همچنين واقعه سياهکل بود. 2
سال 1348 به درجه ارتشبدي نائل شد و در زمره متنفذين ارتش قرار گرفت و 3 سال بعد به فرماندهي نيروي زميني منصوب شد و تا دي ماه 1357 اين سمت را در اختيار داشت. سال 1357 با اوجگيري انقلاب اسلامي و تظاهرات مردم و بحراني شدن اوضاع کشور، دولت شريف امامي در تهران و يازده شهر ديگر حکومت نظامي اعلام کرد و فرماندهي نظامي پايتخت را به اويسي واگذار نمود. 3
ارتشبد اويسي در مقام فرماندهي نظامي تهران موجب شهادت بسياري از مردم در روز 17 شهريور يا جمعه سياه گرديد. پس از برکناري شريف امامي از رياست دولت، اويسي در صدد تشکيل دولت نظامي برآمد ولي قرعه به نام ارتشبد ازهاري افتاد و اويسي علاوه بر مشاغل نظامي خود سرپرست وزارت کار شد ولي آن هم دوامي نداشت و دي ماه 1357 پس از سقوط کابينه ازهاري به بهانه معالجه از ايران خارج شد و تقاضاي بازنشستگي کرد.
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، آمريکا که منافع خود را در منطقه در خطر ميديد با طرح تجاوز نظامي عراق به ايران و همچنين کودتاي نوژه با تجهيز و تقويت مخالفان نظام اسلامي در صدد براندازي اين نظام نوپا برآمد. غلامعلي اويسي از زمره نخستين افسران عاليرتبه متواري رژيم پهلوي بود که با سرمايه سرويسهاي اطلاعاتي غرب فعاليتهاي تروريستي عليه حکومت اسلامي را از خاک عراق و ترکيه آغاز نمود. رهبر شاخه نظامي کودتاي نوژه سرهنگ دوم بازنشسته ژاندارمري محمدباقر بنيعامري از همکاران فعال و نزديک اويسي بود. 4
اويسي در آستانه کودتاي نوژه ارتباطات خود را با کشورهاي ذينفع تغيير نظام در ايران افزايش داد. او با انور سادات رئيسجمهور مصر و صدام حسين رئيسجمهور عراق و مقامات آمريکايي از جمله الکساندر هيگ، وزير امور خارجه آمريکا، ملاقات و در زمينه آخرين هماهنگيهاي لازم مذاکره نمود. 5
ريچارد برت تحليلگر غربي در نيويورک تايمز مورخ 18 ژوئن 1980 به نقل از ارتشبد فراري اويسي مينويسد: «انفجاري در شرف تکوين است، شکي نيست که رژيم تهران روزهاي آخر خود را سپري ميکند». همچنين راديو صداي آزاد ايران، به عنوان بلندگوي ارتشبد اويسي در خاک عراق براي تهاجم تبليغي ـ رواني عليه مردم ايران و براي تشجيع مخالفان به ويژه تحريک عوامل کودتا و تأمين ارتباط سريع با آنان از طريق پيام رمز فعاليت ميکرد. همکاري در کودتاي نافرجام نوژه در سال 1358 از جمله آخرين فعاليتهاي نظامي وي بود. اويسي در هيجدهم بهمن 1362 در پاريس به قتل رسيد.
_________________________
1. حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، ج 2، تهران: اطلاعات، 1369، ص 445-446 .
2. باقر عاقلي، شرح حال رجال سياسي و نظامي معاصر ايران،ج 1، تهران: نشر گفتار، نشر علم، 1380، ص244-245 .
3. برات دهمرده، دولت بختيار و تحولات انقلاب اسلامي، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامي، 1383، ص 28-32 .
4. محمدرضا سرابندي، کودتاي شب: نگاهي به کودتاي نظامي پايگاه نوژه همدان، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامي، 1383، ص 15 .
5. کودتاي نوژه، تهران: موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، 1368، ص 171.
![]()
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
فعالیت :(نمایش - خوانندگان)