به "یک پارس" خوش آمدید.

کاربران تگ شده

صفحه 3 از 20 نخستنخست 1234513 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 198
Like Tree30پسند شده

موضوع: دستور زبان فارسی

  1. #21
    *SARA* آنلاین نیست.
    کاربر فعال بخش دانشجویان

    (: Sun Is Up
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    محل سکونت
    تهران
    تحصیلات
    دانشجوی کارشناسی حقوق
    سن
    19
    نوشته ها
    9,181
    موبایل
    HTC SenSation XE
    پسند شده های دریافتی
    2613
    پسند شده های ارسالی
    2059
    نوشته های وبلاگ
    24

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :10542


    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    تبلیغات


    نكته هايي درباره ي درست نويسي در فارسي


    در آثار نویسندگان امروز ، چه در روزنامه ها و چه در کتاب ها، بارها به جملات و عباراتی بر می خوریم که با اصول نگارشی و دستوری زبان فارسی همساز نیست و با درستی و فصاحت آن فاصله دارد.
    ما در این بخش به مهم ترین ایرادات رایج در نوشته های این دسته از نویسندگان اشاره كرده ، و قواعد درست دستوری مربوط به آن ها،را توضيح داده ايم :
    ١ - درباره ی فعل بایستن :
    در نوشته های بسیاری از نویسندگان معلوم نیست که صیغه های گوناگون فعل بایستن چه فرقی یا هم دارد و یا به چه زمانی اشاره می کند.
    فعل بایستن به معنی لازم بودن، ضرورت داشتن و مورد نیاز بودن است و در۲ مورد به کار رفته است :
    ● هنگامی که لازم بودن چیزی را برای کسی بیان کند. مانند : مرا کلاه باید، یعنی من کلاه لازم دارم. این مورد از فعل بایستن البته امروزه دیگر کاربردی ندارد.
    ● هنگامی که لزوم انجام دادن فعل دومی از آن بر می آید. مانند : باید رفت، می باید رفت، باید بروید، بایست رفت، می بایست رفت. می بایستی می رفتی.
    که فعل دوم را در این کاربرد، فعل تابع می نامند. و هر کدام از صورت های گوناگون فعل تابع نیز، در معنی ِ جمله، تغییر ایجاد می کند.
    اکنون به صورت های رایج فعل بایستن و فعل تابع آن، در زبان فارسی امروز نگاهی می اندازیم :

    ١ - زمان حال :
    باید : که لزوم انجام دادن فعل تابع را در زمان حال بیان می کند و با دو صورت از این فعل به کار می رود :
    الف ) فعل تابع به شخص خاصی اشاره ندارد و به صورت مصدر مرخم ( یعنی با حذف نون از فعل تابع ) است. مانند :
    باید رفت یعنی رفتن لازم است.
    برای نشان دادن استمرار، یعنی کاری که انجام اش معمولن لازم است، می توان همین صورت را با "می" به کار برد. مانند: می باید رفت یعنی ( امروزه ) رفتن لازم است.
    ب ) فعل تابع به شخصی اشاره دارد و به صورت مضارع التزامی است ( یعنی با افزودن ب به فعل تابع صرف می شود) که در این صورت می تواند با حرف ربط " که " نیز نوشته شود. مانند :
    باید بروم ( یا باید که بروم ) یعنی رفتن برای من لازم است. ( لازم است بروم )
    در این جا نیز برای نشان دادن استمرار، یعنی کاری که انجام اش معمولن برای شخصی لازم است می توان همین صورت را با "می" به کار برد. مانند :
    می باید بروم ( یا می باید که بروم ) یعنی ( امروزه ) رفتن برای من لازم است.

    ۲- زمان گذشته :
    ١- ۲ بایست : که لزوم انجام دادن فعل تابع را در زمان گذشته بیان می کند ( چه انجام شده باشد و چه نشده باشد ) و با دو صورت از فعل تابع به کار می رود :
    الف) فعل تابع به شخص خاصی اشاره ندارد و به صورت مصدر مرخم ( یعنی با حذف نون از فعل تابع ) می باشد. مانند :
    بایست رفت یعنی رفتن لازم بود ( چه رفتن انجام شده باشد و چه نشده باشد )
    در این جا نیز برای نشان دادن استمرار، یعنی کاری که انجام اش معمولن لازم بوده است، می توان همین صورت را با "می" به کار برد. مانند :
    می بایست رفت یعنی ( در آن دوره ) رفتن لازم بود.
    ب ) فعل تابع به شخصی اشاره دارد و به صورت مضارع التزامی است ( یعنی با افزودن ب به فعل تابع صرف می شود ) که در این صورت می تواند با حرف ربط " که " نیز نوشته شود. مانند :
    بایست بروم ( یا یایست که بروم ) یعنی : رفتن برای من لازم بود ( لازم بود بروم )
    در این جا نیز برای نشان دادن استمرار، یعنی کاری که برای شخصی انجام اش معمولن لازم بوده است، می توان همین صورت را با "می" به کار برد. مانند :
    می بایست بروم ( یا می بایست که بروم ) یعنی ( در آن دوره ) رفتن برای من لازم بود.
    ۲ – ۲ بایستی : این صورت از فعل بایستن برای نشان دادن کاری است که انجام اش در گذشته لازم بوده است اما انجام نگرفته است و دو مورد کاربرد دارد:
    الف ) فعل تابع به شخص خاصی اشاره ندارد و به صورت مصدر مرخم ( یعنی با حذف نون از فعل تابع ) می باشد. مانند :
    بایستی رفت . یعنی رفتن لازم بود ( اما انجام نشد )
    در این جا نیز برای نشان دادن استمرار، یعنی کاری که انجام اش معمولن لازم بوده است اما انجام نمی شده است، می توان همین صورت را با "می" به کار برد. مانند :
    می بایستی رفت. یعنی ( در آن دوره ) رفتن لازم بود، اما کسی نمی رفت.
    ب ) فعل تابع به شخصی اشاره دارد و به صورت مضارع التزامی است ( یعنی با افزودن ب به فعل تابع صرف می شود ) که در این صورت می تواند با حرف ربط " که " نیز نوشته شود. مانند :
    بایستی بروم ( یا بایستی که بروم ) یعنی رفتن من لازم بود ( لازم بود بروم ) اما نرفتم.
    در این جا نیز برای نشان دادن استمرار، یعنی کاری که انجام اش برای شخصی معمولن لازم بوده است، اما انجام نمی داده است، می توان همین صورت را با "می" به کار برد. مانند :
    می بایستی بروم ( یا می بایستی که بروم ) یعنی ( در آن دوره ) رفتن من لازم بود، اما نمی رفتم.

    صورت های دیگری از فعل بایستن یا فعل تابع آن نیز در گذشته وجود داشته است ( مانند : بباید، همی باید، ببایست، ببایستی، می ببایست، بایدم، بایدم رفتن، بایستم رفتن، باید آمدن و از این دست، ) که امروزه دیگر متروک شده و به کار برده نمی شود.

    ۲- درباره ی است و هست
    میان دو واژه ی است و هست در ریشه و معنی اصلی هیچ تفاوتی نیست. این دو لفظ دو صورت یک کلمه و به یک معنی است و اختلافی که در کاربرد آن ها وجود دارد بیش تر از جنبه ی معنی و بیان است تا از جنبه ی لغت و دستور.
    نکته تنها در این جا است که در کلمه ی هست در مقایسه با است تاکیدی هم وجود دارد، اما در کاربرد کلمه ی است تاکیدی در کار نیست و تنها رابطه ی میان نهاد و گزاره بیان می شود.
    به این دو جمله توجه کنید:
    آیا هوا روشن است ؟
    آیا هوا روشن هست ؟
    در مورد نخست مراد بیان رابطه ی میان هوا و روشن است و در مورد دوم تاکید بر روشن است. به این دلیل است که مثلن در مقام انکار، در مورد نخست رابط را و در مورد دوم مورد تاکید ( روشن ) را باید انکار کرد :
    آیا هوا روشن است ؟. نه هوا تاریک است
    آیا هوا روشن هست ؟ نه، هوا روشن نیست
    یعنی در برابر هست همیشه نیست و در برابر است بیشتر همان است تکرار می شود و وصف برعکس به کار می رود. ( روشن، تاریک )
    اکنون به دو نمونه ی دیگر توجه کنید:
    آیا او هنوز زنده است ؟ نه او دیگر مرده است.
    آیا او هنوز زنده هست ؟ نه او دیگر زنده نیست.

    آقای ابوالحسـن نجفی نیز در کتاب " غلط ننویسـیم " در ارتباط با این دو کلمه چون این می نویسـد:
    « بعضی از فضلا میان این دوکلمه تفاوت قایل اند: هـسـت را به معـنای " وجود دارد " یا نشـانه ی تأکید و اسـت را فقط رابطه ( یا فعل اسـنادی) می دانند و بنابراین جمله های زیر از نظر آنان غلط یا لا اقل غیر فصیح است: « او هـنوز جوان هـسـت » به جای« او هنوز جوان اسـت ». یا « درختی در خانه ی ماسـت » به جای « درختی در خانه ی ما هـسـت ». این حکم تا اندازه ای درســت اسـت، زیرا در آثار ادبی فارسی نیز غالبن هـسـت به معـنای" وجود دارد" به کار رفـته اسـت:
    انگار که هست هرچه در عالم نیست
    پندار که نیسـت هرچه در عالم هـسـت ( خیام )
    مرا خود با تو چیزی در میان هـسـت
    وگرنه روی زیبا در جهان هـسـت ( سـعدی)
    واگر هم هـسـت ، به جای اسـت به کار رفته باشـد به منظور تأکید معـنای جمله اسـت. مثلن در دوجمله ی زیر: احمد عاقل است و احمد عاقل هـسـت. جمله ی نخست عاقـل بودن احمد را خبرمی دهـد و حال آن که جمله ی دوم این خبر را به تاکید بیان می کند و گویی به مخاطب اطمینان می دهد که در عاقل بودن احمد نباید تردید کرد. با این همه این تمایز معنایی در همه جا و با این دقت مراعات نشده اسـت و در ادبیات فارسی مواردی را می توان یافـت که در آن ها هـسـت و اسـت به جای یکدیگر به کار رفته اند. در نتیجه می توان گفت که کاربرد کلمه ی هـسـت به جای اسـت و بر عکس غلط نیسـت، اما اگر هر کدام از آن ها، برطبق آن چه گفته شد، به جای خود به کار رود البته به تر اسـت».

    ٣- درباره ی گفتی و گویی
    گفتی صیغه ی ماضی و گویی صیغه ی مضارع از فعل گفتن می باشد و هر دو برای بیان شباهت به کار برده می شود.
    ● گفتی برای فرض انجام شدن فعلی ( فعل تابع ) در زمان گذشته می باشد.
    که فعل تابع می تواند هم به صورت مضارع باشد، مانند : تو گفتی آسمان دریاست ( آسمان شیبه به دریا بود )
    و هم به صورت ماضی، مانند : تو گفتی آن جا بهشت بود ( آن جا شبیه به بهشت بود )
    ● گویی برای فرض انجام شدن فعلی ( فعل تابع ) می باشد که :
    - اگر فعل تابع آن به صیغه ی مضارع باشد، این فرض برای زمان حال یا آینده است، مانند:
    گویی شب است ( انگار شب است )
    گویی به سفر رود ( انگار به سفر خواهد رفت )
    - اگر فعل تابع به صیغه ی ماضی باشد، فرض انجام آن در گذشته است. مانند :
    گویی خواب بود ( انگار خواب بود )
    گویی دیوانه شده است ( انگار دیوانه شده است )
    یعنی گفتی همیشه برای فرضی در گذشته می باشد و گویی برای فرضی است که می تواند هم برای حال و آینده و هم برای گذشته باشد.

    ۴ – درباره ی صفت ساده و صفت مفعولی
    در جمله ی دیوار بلند است، واژه ی بلند صفت ساده است.
    در جمله ی او رویی گشاده دارد، واژه ی گشاده صفت ساده است.
    در جمله ی او سر و وضعی آراسته دارد. واژه ی آراسته صفت ساده است.
    در جمله ی او روی صندلی نشسته است، واژه ی نشسته صفت مفعولی از فعل لازم نشستن با صیغه ی ماضی نقلی است.
    اما:
    از جمله ی " در گشاده است " دو معنی برداشت می شود :
    الف) اگر گشاده را صفت ساده بدانیم، یعنی : " در باز است ".
    ب) اگر " گشاده است " را روی هم صیغه ی ماضی نقلی از فعل متعدی گشادن بدانیم، گشاده، صفت مفعولی و جمله یعنی : " در را باز کرده است ".
    و یا از جمله ی " پنجره آراسته بود " دو معنی برداشت می شود :
    الف ) اگر آراسته را صفت ساده بدانیم ، یعنی پنجره مزبن و مرتب بود.
    ب) اگر " آراسته بود " را روی هم صیغه ی ماضی بعید از فعل متعدی آراستن بدانیم، آراسته ، صفت مفعولی و جمله یعنی : پنجره را تزیین کرده بود.
    امروزه برای پرهیز از برداشت نادرست از معنی جمله، معمول شده است که در آن جا که مراد صفت مفعولی در یکی از
    صیغه های ماضی نقلی یا ماضی بعید باشد، کلمه ی" شده " را به دنبال آن می آورند. یعنی می نویسند :
    در گشاده شده است.
    یا : پنجره آراسته شده بود.
    که این کاربرد در ادبیات فارسی وجود ندارد و همیشه از متن جمله در می یافته اند که مراد کدام وجه است. یعنی فصیح تر آن است که از افزودن شده پرهیز شود.
    در این زمینه به چند مثال توجه کنید :
    سعدی می گوید :
    جهان بر آب نهاده است و آدمی بر باد
    غلام همت آنم که دل برو ننهاد
    (یعنی نهاده شده است)
    حافظ می گوید :
    رسم عاشق کشی و شیوه ی شهرآشوبی
    جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود
    (یعنی دوخته شده بود)
    خواجوی کرمانی می گوید :
    ای که گفتی سر ِ ببریده سخن کی گوید
    بنگر این کلک سخنگو که سرش ببریده است
    (یعنی بریده شده است).

    ۵ – درباره ی دراز نویسی
    در همه ی زبان های دنیا کلام فصیح کلامی است که با کم ترین الفاظ، صریح ترین و روشن ترین معانی را بیان کند. بسیاری از نویسندگان ما خلاف این روش را در پیش گرفته و به جای مثلن افعال بسیط عبارات دراز و پر طمطراق به کار می برند. در این جا به نمونه هایی از این افعال دقت کنید :
    به جای کردن یا دست کم انجام دادن می نویسند : به مورد اجرا گذاشتن یا اقدام مقتضی به عمل آوردن
    به جای دریافتن می نویسند : اطلاع حاصل کردن
    به جای خریدن می نویسند : خریداری کردن
    به جای دنبال کردن می نویسند : مورد تعقیب قرار دادن
    به جای حاضر شدن یا دیدار کردن می نویسند : حضور به هم رسانیدن
    به جای یافتن می نویسند : پیدا کردن
    به جای خروج می نویسند : خارج شدن
    به جای نوشتن می نویسند بر کاغذ آوردن
    به جای مردن می نویسند از قید حیات رها شدن
    و نمونه های بی شمار دیگر.

    ۶- درباره ی " بر علیه "
    علیه در زبان عربی به معنی بر او می باشد و بسیاری از نویسندگان بدون دانستن این معنی، مثلن می نویسند : بر علیه . . . . مبارزه کنید ! یعنی بر بر او . . . . . مبارزه کنید.
    نخست آن که در ادبیات فارسی همیشه به ضد و به خلاف گفته اند که امروز نیز می توان گفت.
    دوم آن که در فارسی نه بر علیه چیزی یا کسی مبارزه می کنند و نه به ضد آن. بلکه با چیزی یا کسی می جنگند و پیکار می کنند.



    ۷ - درباره ی نشانه های نگارشی
    مهم ترین نشانه‌هاي نگارشی که برای پیوند یا جدایی واژه ها و عبارات به کار برده می شود عبارت است از:
    نقطه (.)، نشانه ی پرسش (؟)، نشانه ی تعجب (!)، ويرگول (،)، نقطه ويرگول (؛)، دو نقطه (، نشانه ی تعليق (...)، نشانه ی نقل قول (« ») و خط تیره (-).
    افزون بر اين نشانه‌هاي اصلي، نشانه های ديگري نیز در نوشته‌ها به کار مي‌رود که داراي معاني معيني است. از جمله: پرانتز ( ) و قلاب [ ]. (و چند تای دیگر که در فرصت دیگری به آن ها می پردازیم.)
    ما در آغاز، با کارکرد و موارد کاربرد این نشانه ها و سپس با چه گونگی به کارگیری و نوشتن درست آن ها آشنا می شویم.
    نقطه (.)
    نقطه در موارد زير به کار مي‌رود:
    ● در پايان جمله ی خبري. مانند: کار امروز را به فردا میفکن.
    ● در کوتاه نويسي نام ها و عناوين، مانند: ع. اقبال آشتياني (عباس اقبال آشتياني)
    توجه : در موارد زير به افزودن نقطه نيازي نيست:
    - پس از ص (صفحه)، قس (قياس کنيد)، نگ (نگاه کنيد)، رک (رجوع کنيد)؛
    - پس از پانوشت‌هايي که به صورت جمله نيست.
    نشانه ی پرسشي (؟)
    نشانه ی پرسشی در موارد زیر به کار می رود:
    ● پس از جمله ی پرسشي. مانند: از معده ی خالي چه قوت آيد و از دست تهي چه مروت؟
    توجه: در نقل قول مستقيم، نشانه ی پرسش نوشته می شود.
    گفت: « اي برادران، چه توان کرد؟ مرا روزي نبود و ماهي را هم چنان روزي مانده بود».
    اما، در نقل قول غير مستقيم، در پایان جمله ی پرسشی به جاي نشانه ی پرسش، نقطه گذاشته مي‌شود.
    ريشي درون جامه داشتم و شيخ هر روز بپرسيدي که چون است و نپرسيدي کجاست.
    ● براي نشان دادن گمان و ترديد (درون پرانتز)
    تلفات اين زلزله ٣۵۰۰ نفر (؟) گزارش شده است.
    نشانه ی تعجب (!)
    نشانه ی تعجب در موارد زير به کار مي‌رود:
    ● پس از اصوات. مانند: حاشا! ، آفرين! ، زهي! .
    ● در پايان جمله ی تعجبي. همچنين براي نشان دادن تحسين، تحقير، استهزا و عواطفي نظير آن‌ها. مانند:
    به‌به از آفتاب عالم تاب! ، چه هواي خوشي! .
    ● برای برحذرداشتن یا تاکید، مانند: به هوش باش! ، زود باش! .
    ويرگول یا کوما (،)
    برای کاربرد ویرگول قواعد بسیاری نهاده شده است، لیکن در یک قاعده ی کلی می توان گفت که هر آن جا که گوینده یا نویسنده در گفتار یا نوشتار خود (با هر نیتی که دارد) مکث می کند و بدین سان جزئی از اجزای جمله را از اجزای دیگر آن جدا می سازد، ویرگول نهاده می شود.
    پس از این قاعده ی کلی می توان گفت که ویرگول در موارد زير به کار مي‌رود:
    ● پس از منادا، مانند: گفت: « اي پسر، خيال محال از سر به در کن».
    ● براي جدا کردن و در عین حال ایجاد ارتباط میان اجزای هم‌پايه در یک جمله، مانند:
    اجزای اسمی: سرداران، برادران، خواهران، به شهر ما خوش آمديد.
    اجزای وصفی: مردي آزموده، جهان ديده، تلخ و شيرين ِ روزگار چشيده.
    اجزای قیدی: شب و روز، تنها يا در جمع، آشکارا و نهاني، ياد خدا مي‌کرد.
    ● پس از قيد (در آغاز جمله) و پيش و پس از آن (در ميان جمله).
    پس از وقوع زلزله، سازمان‌هاي امدادي دست به کار شدند.
    ● براي جدا کردن بدل و جملات معترضه. مانند:
    سعدي، شاعر شيرين سخن شيراز، در نظاميه ی بغداد درس خواند.
    ● براي جدا کردن عبارت توضيحي. مانند:
    در اين ناحيه، انواع غلات، به ويژه گندم، کشت مي‌شود.
    معلمي، که شغلي شريف است.
    دکتر هوشمند، که همسايه ی ماست، ديروز به عيادت من آمد.

    ● به جاي حرف عطف، میان جمله‌هاي هم پايه. مانند:
    مي‌آيند، مي‌‌روند، حوايجي دارند، با ما کاري ندارند.
    بد مکن که بد افتي، چَه مَکَن که خود افتي.
    ● براي جدا کردن اجزای جملات شرطی :
    هرکه سخن ناصحان، اگر چه درشت و بي‌محابا گويند، استماع ننمايد، عواقب کارهاي او از پشيماني خالي نماند.
    اگر شب‌ها همه قدر بودي، شب قدر بي‌قدر بودي.
    اگر از مه‌رويان به سلامت بماند، از بدگويان نماند.
    ● به جانشينيِ بخش های حذف شده در جمله. مانند:
    سرداران بهرام چوبين رفتند تا کار دشمن بسازند، سرداران خسرو، تا به باده گساري پردازند.
    (ويرگول به جاي «رفتند» در جمله ی دوم نشسته است)
    ● براي جدا کردن اجزاي تاريخ يا نشاني. مانند:
    پنجشنبه، ١۴ مهر. نشانی: شماره ی ١۵، خيابان انقلاب، تهران (ايران)
    نقطه‌ ويرگول (؛)
    نقط ویرگول در موارد زیر به کار می رود:
    ● براي جداکردن و در عین حال ایجاد ارتباط میان جمله‌هاي هم‌پايه‌اي که در درون خودِ آن ها نشانه‌هاي دیگری (مثلن ویرگول) به کار رفته است. مانند:
    تا بيمار را صحتي کامل پديد نياید، از خوردني مزه نيابد؛ و حمال، تا بارگران ننهاد، نياسايد؛ و مردم هزار سال، تا از دشمن مستولي ايمن نگرديد، گرمي سينه ی او نيارامد.
    ● در پایان جمله ی نخست به جاي نقطه، پيش از جمله‌ ی هم پایه ی دومی که با واو عطف آغاز شده و يا این واو عطف به قرينه حذف شده باشد. مانند:
    سوز فراق، اگر آتش در قعر دريا زند، خاک از او برآورد؛ و اگر دود به آسمان رساند، رخسار سپيدِ روز سياه گردد.
    تهران قديم شهري بود آبادان؛ قنات‌هاي متعدد داشت.
    ● در پايان هر شاهد از يک مجموعه ی شواهد، اگر به صورت جمله نيامده باشد.
    چارکس از چارکس به رنج‌اند: حرماي از سلطان؛ دزد از پاسبان؛ فاسق از غماز؛ روسپي از محتسب.
    دو نقطه (
    دو نقطه در موارد زير به کار مي‌رود:
    ● پيش از مجموعه‌اي از شواهد، مثال‌ها، اقسام و اجزا. مانند:
    و اين شراب انواع دارد: شراب محبت، شراب عشق، شراب وصال، شراب جمال.
    ● پيش از عبارت توضيحي در بيان یا تاييد مطلبي. مانند:
    نتيجه ی اين حادثه دور از انتظار بود: دولت استعفا داد.
    پيش از نقل قول مستقيم، اگر با حرف ربط «که» آغاز نشده باشد. مانند:
    گفت: « نماز را هم قضا کن که چيزي نکردي که به کار آيد».
    ● براي جدا کردن اجزاي ساعت. مانند: ٣۵:١ بعد از ظهر.
    نشانه ی تعليق (...)
    نشانه ی تعلیق براي نشان دادن ناتمام ماندن يا حذف پاره‌اي از سخن به کار مي‌رود.
    حسنک، با عزمي راسخ و خاطري آزاد، زن و فرزند و جاه و مقام و ... را بدرود گفت.
    نشانه ی نقل قول( « » )
    نشانه ی نقل قول در موارد زير به کار مي‌رود:
    ● براي نقل قول مستقيم.
    غزالي گويد: «بدان که هرچه در دست سلطانيان روزگار است، که از خراج مسلمانان ستده‌اند يا از مصادره يا از رشوت، همه حرام است».
    توجه: در نوشته ی بسیاری از نویسندگان به جای نشانه ی فارسی ِ (« ») نشانه ی انگلیسی " - " به کار برده می شود که البته به دلیل بهره گرفتن از خطوط کامپیوتری غیر فارسی می باشد. لیکن در آن جا که امکان نوشتن نشانه های فارسی وجود دارد، به کارگیری آن ها را سفارش می کنم.
    ● براي جاي دادن مواد زير در درون آن:
    ١) اصطلاحات علمي و فني، عناوین، واژه ها و تعبيرات مهجور و نا آشنا. مانند:
    علم تحول واژه ها را « سمانتیک» می نامند.
    ۲) کلمه يا عبارتي که لفظ آن مراد باشد نه معني و مفهوم آن. مانند:
    «اقبال» مصدر باب افعال است، «انوشيروان» پنج هجا دارد.
    ٣) واژه یا عبارتي که کاربرد آن از خود نویسنده یا نظر او نیست. مانند:
    در قرار داد ١۹۰۷، ايران به «مناطق نفوذ» روسيه و انگلستان تقسيم شد.
    دوستان او را «رشيد السلطان» لقب داده بودند.
    توجه - هرگاه عبارتِ درون نشانه ی نقل قول، در پايان جمله ی اصلي باشد، نقطه ی پايان جمله بيرون از نشانه ی نقل قول قرار مي‌گيرد.
    در تعريف اصطلاح عرفانيِ هيبت آورده‌اند: «اثر، مشاهده ی جلال حق است در قلب؛ و آن درجه ی عارفان است».

    خط تیره ( - )
    خط (-) در موارد زير به کار مي‌رود:
    ● براي جدا کردن عبارات معترضه (یعنی عبارتی خارج از موضوع که آن را میان کلام می آورند)؛
    يک روز تمام - اگر حاجت باشد، دو روز- براي انجام دادن اين کار فرصت داريد.
    ● براي جدا کردن کلمه و عبارت توضيحي يا تاکيدي
    شهر و هرچه در آن بود – ساکنان و چهارپايان و بناها- در آتش سوخت.
    ● به جاي تا و به در بيان فاصله های زماني و مکاني و مقداري
    قطار تهران- مشهد، (١٣۸۶ – ١٣٣۵)، ۲۰ – ١۵ کیلو
    ● براي نوشتن فهرست انواع، اگر شماره گذاري آن ها لازم نباشد
    ● براي نشان دادن تغيير سخن‌گو، به ويژه در نمايش‌نامه يا بخش ‌هاي مکالمه‌ايِ داستان.
    پرانتز ( ) (دو کمانک)
    پرانتز ( ) در موارد زير به کار مي‌رود:
    ● براي در بر گرفتن عبارتی توضيحي، تکميلي، معترضه و عمومن فرعي که حذف آن‌ به اصل مطلب صدمه‌اي نمی زند. مانند:
    اسيوط بزرگترين شهر مصر (مصر عليا) بود بر ساحل غربي رود نيل.
    ● براي در بر گرفتن موارد زير:
    ١) معرفي ماخذ. مانند: (لغت نامه ی دهخدا)
    ۲) سال های ولادت و وفات. مانند: (١٣۸۶ – ١٣٣۵)
    ٣) معني واژه. مانند: ورد (گُل)

    قلاب [ ]
    قلاب براي در بر گرفتن موارد زير به کار مي‌رود:
    ● اضافات، تصحيحات و توضيحات نویسنده بر نقل قول های دیگران.
    ابوعلي رودباري گويد: «مردان چهار [تن] بودند [در روزگار خويش]. يکي از ايشان [آن بود که] نه از سلطان ستدي نه از رعيت [و آن] يوسف بن اسباط بود».
    ● دستورهاي اجرايي در نمايش نامه
    بورکمن [با صدايي آرام‌تر] خب، البته در اين چيزها خبره نيستم.
    فولدال [سرش را تکان مي‌دهد] من دروغ نگفته‌ام، جان گابريل.
    ● مطلبي در حاشيه ی اصل سخن
    ناطق گفت: «با تصويب اين لايحه، همه ی کارها اصلاح خواهد شد». [خنده ی حضار]
    ░░░░
    اکنون پس از آشنایی با کارکرد و موارد کاربرد نشانه های نگارشی، به چه گونگی به کارگیری و نوشتن درست آن ها می پردازیم.
    نشانه های نگارشی را می نوان به دو گروه بخش نمود:
    ١- تکی مانند نقطه (.) یا ویرگول (،)
    ۲- دوتایی مانند نشانه ی نقل قول « » یا پرانتز ( )
    به کارگیری و نوشتن درست نشانه های تکی
    الف ) نشانه ی تکی بدون فاصله با آخرین حرف کلمه ی پیش از خود نوشته می شود.
    ب) میان نشانه ی تکی با نخستین حرف کلمه ی پس از آن یک فاصله وجود دارد.
    نادرست:
    دارا انار دارد.سارا انار ندارد.
    دارا انار دارد .سارا انار ندارد.
    دارا انار دارد . سارا انار ندارد.
    درست:
    دارا انار دارد، سارا انار ندارد.
    به کارگیری و نوشتن درست نشانه های دوتایی
    جزء نخست نشانه ی دوتایی را باز و جزء دوم آن را بسته می نامند.
    الف) جزء باز با یک فاصله از آخرین حرف کلمه ی پیش از خود نوشته می شود و نخستین حرف کلمه ی پس از آن بدون فاصله می باشد.
    ب) جزء بسته بدون فاصله با آخرین حرف کلمه ی پیش از خود نوشته می شود و نخستین حرف کلمه ی پس از آن یک فاصله دارد.
    نادرست:
    «دارا(برادر سارا) انار دارد.»
    «دارا ( برادر سارا) انار دارد.»
    «دارا (برادر سارا)انار دارد.»
    «دارا (برادر سارا )انار دارد.»
    «دارا ( برادر سارا ) انار دارد.»
    « دارا (برادر سارا) انار دارد.»
    و موارد ممکن دیگر
    درست:
    «دارا (برادر سارا) انار دارد.»

    ۸- درباره ی گرایش به حذف حروف اضافه
    یکی از شیوه هایی که در دوران نزدیک گذشته در نگارش فارسی معمول شد، آن بود که به دنبال بسیاری از حروف اضافه و برای تقویت آن، کلمه دیگری را نیز که خود دارای استقلال معنایی است، آوردند. مثلن نوشتند: به وسیله ی، بر طبق، در ظرف، به اتفاق، به انضمام، به واسطه ی ، به مانند به همراه، و به مانند این ها.
    پس از آن مرحله ی دیگری آغاز گردید و کلمه ای که برای تقویت حرف اضافه آمده بود و خود معنی مستقلی داشت، در آن مورد معنی مستقل خود را از دست داد و اندک اندک جای حرف اضافه راگرفت و بدین ترتیب حرف اضافه ظاهرن زائد و اضافی به نظر رسید و امروزه چون این شده است که در گفتار و نوشتار فارسی ،تمایلی به حذف حرف اضافه دیده می شود و تا آن جا که در معنی جمله تغییری پدید نیاید، از گفتن حرف اضافه خودداری می شود. مثلن می گویند :
    کسی خونه نیست. ( یعنی کسی در خانه نیست)
    رفتم تهران. ( یعنی رفتم به تهران)
    طبق دستور عمل کنید. ( یعنی بر طبق دستور عمل کنید)
    ظرف یک هفته اطلاع دهید. ( یعنی در ظرف یک هفته اطلاع دهید)
    لیکن ما در نوشته ای که به درستی و فصاحت آن علاقه داریم باید از به کارگیری این گونه جملات ، یعنی از حذف حرف اضافه خودداری کنیم.

    ۹- درباره ی اضافه کردن «ی» در حالت اضافه
    درحالت اضافه، هر حرفی باید حرکت کسره بگیرد.
    در کلماتی که حرف پایانی آن ها دارای حرکتی نیست و در اصطلاح "سیرشده" و بی صدا نامیده می شود، گذاشتن حرف « ی» در جلو آن ها لازم است. این واژه ها بیش تر به الف، واو و های خوانده نشده پایان می یابد، مانند:
    گلوی، سبوی، ابروی، جای ِ، پای ِ، کوچه ی، خانه ی
    لیکن در واژه هایی که حرف پایانی آن ها "سیرنشده " و صدادار است، مانند جلو، پرتو، پلو، نو و مانند این ها، افزودن «ی» نادرست است و هیچ پیشینه ای در زبان فارسی ندارد. یعنی نوشتن ِ :
    جلوی من، کفش نوی برادرم و پلوی چرب نادرست است
    و باید جلو من، کفش نو برادرم و پلو چرب نوشته شود.

    ١۰- درباره ی گذاشتن و گزاردن:
    یکی از غلط های بسـیار رایج املایی، در کار برد درسـت و به جای این دو واژه قرار دارد. به ویژه در نوشـتن ترکیبات آن ها، مانند: قانون گذار، بنیادگذار، نماز گزار، خدمت گزار و غیره . نخست باید دانست که نوشتن این دو فعل به صورت گزاشـتن و گذاردن نادرست اسـت و درسـت آن ها همان گذاشـتن و گزاردن اسـت.
    گذاشـتن به معنی قرار دادن چیزی به طور عینی و مشـهود در جایی اسـت. مثلن " او کتاب را در قـفـسـه گذاشـت ." و مجازاً نیز به معنی پی انداختن، وضع کردن و بنیاد نهادن چیزی است، مانند قانون گذار که کسی اسـت کـــه قانون را وضع می کند یا بنیاد گذار که چیزی را تاسیس می کند، یا نام گذاری که وضع کردن نام برای چیزی است.
    گزاردن را نیز می توان در دو معنی کلی به شـرح زیر خلاصه کرد:
    ١- به معنای " به جا آوردن " ، " ادا کردن" ، " انجام دادن" . مثلاً نماز گزاردن یعنی " ادا کردن نماز" ، یا وام گزاردن یعنی " ادا کردن وام "، بنا برین وام گزاردرسـت اسـت نه وام گذار. به همین ترتیب باید نوشـت: حج گزار، خراج گزار، سپاس گزار، شکرگزار، خدمت گزار، حق گزار، پاسخ گزار، مدح گزار، پیغام گزار، گله گزاری، خبرگزاری، کارگزار( اجرا کننده وانجام دهـنده ی کار )، پیغام گزار( کسی که پیغام را باز گو می کند یا پیغام را می آورد) و...
    ۲- به معنای " برگرداندن از زبانی به زبان دیگر یا از بیانی به بیان دیگر، یا از نظامی به نظام دیگر اسـت" بنا براین برابر اسـت با ترجمه کردن و گزارنده وگزارش به معنای مترجم و ترجمه.می باشد. خواب گزاری نیز یعنی " تعبیر خواب" و خواب گزار یعـنی تعبیرکننده خواب ( معّبر) و اصطلاحات دیگری همچون گزارشـگر

  2. 2 کاربر از پست مفید *SARA* سپاس کرده اند .


  3. #22
    *SARA* آنلاین نیست.
    کاربر فعال بخش دانشجویان

    (: Sun Is Up
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    محل سکونت
    تهران
    تحصیلات
    دانشجوی کارشناسی حقوق
    سن
    19
    نوشته ها
    9,181
    موبایل
    HTC SenSation XE
    پسند شده های دریافتی
    2613
    پسند شده های ارسالی
    2059
    نوشته های وبلاگ
    24

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :10542


    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    «زبان گفتاری، زبان نوشتاری»
    زبان در ابتدا بسیار ساده و محدود به ادای آوا و کلمات منفرد و جملاتی ناقص، و فاقد فعل و زمان بوده است، اما به تدریج و با افزایش پیچیدگی‌های مادی و معنوی زندگی آدم وارد مرحله‌ای "انسانی" شده است و به اعتقاد بعضی از زبان‌شناسان حتی انسان‌های ۴۰۰-۲۰۰ هزار سال پیش نیز از قدرت تکلم پیشرفته‌ای برخوردار بوده‌اند.

    چهار میلیون سال به تخمین از عمر موجود دوپائی که ما "هموسیپین"ها از اعقاب‌اش باشیم می‌گذرد. در سراسر این دوران بالنسبه کوتاه، جد خاموش ما کره‌ی خاکی را برای یافتن آب و غذا و مکانی امن زیر پا گذاشته است و برای زنده ماندن پیوسته با دیگر موجودات در تضاد و رقابتی سخت و ناموفق بوده است، چرا که او با آن مغز کوچک و آن فیزیکِ ضعیف شانس چندانی در برابر رقبای قوی‌تر و درنده‌تر از خودش نداشته و در واقع و تا قبل از پیدایش زبان، در امر شکار و در تطبیق با شرایط سخت، زیستی و اقلیمی موجودی بوده است محکوم به فنا، و به همین خاطر هم قرعه‌ی فال به نام دو پائی نوتر به اسم آدم ِ گویا زده می‌شود، موجودی با توانائی انتقال فکر و اندیشه‌ به همنوع خود و استفاده از این قدرت بی‌همتا در امر شکار و سلطه بر سایرین.
    قدرت تکلم البته نه تماماً یک ویژگی‌ی "انسانی" و نه یکشبه پیدا شده است، و مبدأ این تئوری را به واقع می‌بایستی به سال ۱۸۷۱ و انتشار کتاب "هبوط انسان" مربوط کرد. در این اثر علمی و تحقیقی، چارلز داروین با بررسی توانائی بکارگیری زبان علائم و اشارات در حیوانات و با تکیه بر مقوله‌ی "تداوم" چنین نتیجه می‌گیرد که زبان نه اختراع این و آن و نه عطیه‌ای الهی و نه حتی پدیده‌ای منحصرا "انسانی"، بلکه نتیجه‌ی پروسه‌ی تداوم تکامل موجودات است.
    قدرت تکلم حاصل افزایش تدریجی حجم مغز و تحول حنجره و حلق و دهان و لب و بینی، و علت وجودی‌اش نیازی ناگزیر به بقاء و ادامه‌ی حیات است، به کسب برتری بر سایر حیوانات و حتی بر همنوع خویش زیرا که زبان ماهیتاً "خود"خواه و استیلاگر و برتری طلب است، حتی آنجا که وسیله‌ی نمودن مهر می‌شود، چرا که زبان اصالتاً نه به گفتمان عشق، بلکه به امر شکار و به غلبه و به استراتژی مربوط می شود، به رد و بدل کردن اطلاعاتی حیاتی که کی کجاست و با کی و بر کی؟ که چه باید کرد و چگونه و کی؟
    زبان در ابتدا بسیار ساده و محدود به ادای آوا و کلمات منفرد و جملاتی ناقص، و فاقد فعل و زمان بوده است، اما به تدریج و با افزایش پیچیدگی‌های مادی و معنوی زندگی آدم وارد مرحله‌ای "انسانی" شده است و به اعتقاد بعضی از زبان‌شناسان حتی انسان‌های ۴۰۰-۲۰۰ هزار سال پیش نیز از قدرت تکلم پیشرفته‌ای برخوردار بوده‌اند.
    نتایج حاصله از تحقیقات دیرین‌شناسان نشان می‌دهد که دستگاه صوتی انسان‌های دیرین‌تر قادر به تولید پنجاه نوع صدا بوده است، البته زبان فقط تکلم صدا و آوا نیست، حتی القاء آوائیِ معنی هم نیست، بلکه زبان در درجه‌ی اول قدرت تفکر و اندیشه‌ی منطقی و اجتماعی کردن ایده‌‌هاست، زبان نه تنها تضمین کننده‌ی سیطره‌ی انسان بر طبیعت بلکه ساختار و ظرفِ عقاید ---------- و فلسفی و تعیین کننده‌ی رفتارهای اجتماعیِ او نیز هست.
    زبان در اصل و از ابتدا همیشه مفهوم "جمع" را با خود و در خود داشته است: حداقل دو مغز، دو سیستم کد و دی‌کد کننده، دو دستگاه صوتی/ شنوائی، دو موجود زنده؛ و همیشه هم خالق فضائی فیزیکی و مشترک برای عرضه‌ی اندیشه از کسی به دیگری: دیالوگ، فورومی اجتماعی شده برای تجلیِ روح و درون، برای مفهوم شدن نظرات، برنامه‌ها و صد البته رقابت‌ها، تعارضات مطلق و سازش‌ها و همکاری‌های نسبی و موقت به منظور جلو راندن گفتمان بقای انسان.
    زبان پاسخی است "انسانی" و جمعی و آناتومیک برخوردی صریح و گویا به سوال مرگ و زندگیِ پیش دو پای حیوان ضعیفی که ما بوده باشیم، یافتن راهی موثرتر در انقیاد موفق طبیعت و استیلا و برتری بر سایر حیوانات و نهایتاً ادامه‌ی بقا. قدرت تکلم نه فراگرفتنی بلکه جزء لاینفک و ذاتیِ آدم‌ و حاصل میلیون‌ها سال تغییرات بیولوژیک نوع "همو"، این حیوان نو است، اما زبان نوشتاری و همین خطی که بر این صفحه نوشته شده ماحصل تجرید و خود منتج از قدرت تکلم و زبان گفتاری است.
    اختراع خط نه زاده‌ی تحولی بیولوژیک، بلکه حاصل نیاز فورماسیون‌های جدید اجتماع طبقاتی شده‌ی دوران تاریخ است و در ابتدا (و تا همین امروز هم) عمدتاً محدود به شماره کردن و ثبت دارائی‌ها و لیست کردن بایدها و نبایدها و عر و تیز کردن‌ها و رجزخوانی‌ها و... هدف اصلی‌اش هم نه استمرار و بقای انسان، بلکه ساختارینه کردن نظم نوین تولید (کشاورزی) و روابط اجتماعیِ برخاسته از آن و جمعی کردن اندیشه‌های استیلاگرانه‌ی درون ساختار قدرت در جوامع دوران نو بوده است.
    خط تنها به معنی‌ی پایه گزاریِ یک سیستم زبان نوشتاری نیست، خط حتی فقط تکامل زبان گفتاری و ایجاد امکان سیر اندیشه در بعد مکان و زمان هم نیست، بلکه بیش و پیش از هر چیز به معنیِ راندن زبان گفتاری به درون یک ساختار غیرطبیعی و تجریدی است، یعنی خط ناچاراً اصلی‌ترین ویژگی زبان، یعنی "گفتاری بودن" را از آن گرفت تا اندیشه همه مکانی و همه زمانی شود، خط باعث زدودن چشم و گوش و نفس، سبب حذف حضور فیزیکیِ آدم از گفتگو شده است.
    بنا به گمان رایج از تاریخ پیدایش کشاورزی‌ پیشرفته ۱۵-۱۰ هزار سال می‌گذرد، و این شیوه‌ی تولید سبب شده است تا اجداد بسیار نزدیک ما دست از جستجوی غذا و شکار به عنوان تنها شیوه‌ی ارتزاق بکشند و در سرزمین‌های حاصلخیز و در کناره‌های پر آب و علف سکنا بگیرند.
    اختراع ابزار و آلات و گسترش فن و دانش کشاورزی و تغییر زندگیِ اقتصادی و اجتماعی انسان، نه تنها باعث تولید مازاد بر مصرف و تجمع گروه‌های بزرگتر انسانی در جوامع شد، بلکه خود باعث بوجود آمدن نظمی نوین‌تر و سبب پیدایش ساختارهای پیچیده‌ی اجتماعی و نهایتاً زمینه‌ساز ظهور شهرها و اولین دولت‌ها و سبب استحاله‌ی زبان شد.
    زبان گفتاری اگر چه موثرترین توانائیِ "هموسیپین"‌های اولیه‌ای که در گروه‌های کوچک زندگی می‌کردند بود، اما کاربرد موثر آن در جوامع بزرگ و پرجمعیت و پیچیده‌تر بعدی، محدود بود.
    در دوره‌های نخستین زندگیِ کشاورزی که می‌بایستی هزاران سال به درازا کشیده باشد انسان با اینکه می‌کاشت و می‌دروید و به تکمیل تجربه و دانش اشتغال داشت، اما زندگی سخت بود و طبیعت ناسازگار و افراد جامعه همیشه به اندازه‌ی مصرف سالانه درو نمی‌کردند، ولی بعد از اختراع سیستم آبیاریِ کانال و قنات و بعد از خیش و سایر ابزار پیشترفته‌تر، جوامع نسبتاً همگون و کوچک سابق، به خاطر مازاد تولید بر مصرف و انباشت دارائی، به شهرهائی بزرگ و پرجمعیت با قانونی عمومی و آداب و رسومی معین تبدیل شدند.
    در این جوامع پیشترفته‌ی هزاره‌ی چهارم ق.م. تقسیم کار امری متداول و جایگاه گروه‌های اجتماعی هم روشن است، گروه‌هائی افزون‌تر از دیگران دارند و دارائی‌ها و سیستم‌های اداره‌ی ثروت این قماش چنان پیچیده است که ربط و ضبط اش خارج از توانائیِ زبان گفتاری است و گروه‌های حاکم و مرفه و با نفوذ این جوامع برای شماره کردن برده‌ها و سربازها و الاغ‌ها، برای ثبت دارائی‌ها و پرداخت‌ها و دریافت‌ها و نمودن قانون و اتحاد با دیگران و لشکرکشی‌ها و جنگ‌ها و نهایتاً برای اداره‌ی جامعه و جاری کردن نظم نوین احتیاج به دفتر و دیوان و سیستمی نو دارند.
    تمدن‌های این دوره‌ی تاریخی تنها کاشف کشاورزی و مخترع آلات و ابزار و سازنده‌ی شهرها و ارتش‌های بزرگ نیستند، بلکه تارنماهای پیچده‌ای از اطلاعات فلسفی و علمی و مذهبی هم هستند، و روایت‌هائی که از هزاره‌های قبل سینه به سینه به آنها منتقل شده چنان انباشته و غنی و پیچیده و تو در توست که دیگر حفظ و تداوم‌اش از عهده‌ی زبان شفاهی خارج است.
    چنین جامعه‌ای به سیستمی نیاز دارد که بتواند فکر و اندیشه را نه تنها بین آحاد بیشمار خود، بلکه در بعد زمان و مکان هم ممکن گرداند و در چنین هنگامه‌ای است که جرقه‌ای ذهن شاهِ کولابا را روشن می‌کند:
    به نقل از کتیبه‌ای باستانی، شاه جوان بخت شهر باستانیِ "اوروک"، ۵۳۰۰ سال قبل در جائی در بین‌النهرین (جنوب عراق فعلی) بر تختی زیبنده‌ی شاه سومر نشسته است که پیغام‌آوری بر او وارد می‌شود و در جا و نفس بریده می‌افتد. میزبان با آب و گلاب و کاهگل، لابد او را به هوش می‌آورد اما نتیجه‌ی کار بهر حال بی‌حاصل است، چرا که پیغام‌آور ما به دلیلی مجهول (آفتاب زدگی؟ سکته‌ی مغزی بعلت ماراتون طولانی در صحرای کربلا؟) لال شده است. شاهِ کولابا در آن دورجای تاریخ، در آن شب هیجان‌انگیز تا سپیده‌دم روی ایوان قصر می‌نشیند و به راز نگفته‌ی مرد لال فکر می‌کند. می‌توان در او به چشم "آگوست رودن" نگاه کرد:
    بر لبه‌ی نیمکتی روی ایوانی مشرف به فرات، دست چپ‌اش را زیر چانه گذاشته و به جائی نامعلوم خیره شده است، زیرا که "متفکر" ما در این شب نجاتبخش دارد به خط، به مهمترین اختراع تاریخ بشر فکر می‌کند.
    شاهِ کولابا با عضلاتی منغبض و معذب، مثل مجسمه‌ای بی‌حرکت، تمام شب روی نیمکت ایوان می‌نشیند و سخت فکر می‌کند و آن جرقه، آن لحظه‌ی درک و کشف می‌بایستی طرف‌های صبح صادق اتفاق افتاده باشد، زمانی که کاشف ما یکباره دچار تب ارشمیدوس می‌شود و دیوانه‌وار فریاد می‌زند: یافتم! و بلافاصله لوحی گلی بر زمین می‌زند و به مرد لال کتابت می‌آموزد تا او پیغام ناگفته‌اش را به زبانی تصویری بنویسد، و از آن صبح شکوهمند به اینطرف خط در سومر رایج می‌شود، و ۵۳۰۰ سال بعد که امروز باشد ما روزانه صدها میلیون بار "موتورهای جستجو"ی اینترنت را مورد استفاده قرار می‌دهیم و از خط، از این سیستم مجرد علائم، علائمی که نماینده‌ی صداهائی‌اند که در ترکیب‌شان کلمه‌ها و جمله‌ها را می‌سازند استفاده می‌کنیم تا با دیدن و بازشناسائی و شنیدن درونیِ آنها به معنی برسیم.
    سیستم زبان نوشتاری طبیعتاً از روز ازل به این پیچیدگی نبوده است، یعنی خط در ابتدا نه برابر نهاده‌ی زبان گفتاری، بلکه شامل یک سیستم سمبولیک متکی بر تصویر بوده است. در این سیستم، بر عکس هیروگلیف مصری‌ها که بعدها و مستقل از خط سومری بوجود آمده است، تصویر نه نماینده‌ی یک صدا، بلکه نمایانگر واقعی یا سمبولیک خویش است سومری‌ها بنا به عقیده بسیاری از باستان‌شناسان اولین مردمی هستند که زبان نوشتاری را در ۳۳۰۰ سال قبل از میلاد اختراع می‌کنند.
    الواح گلیِ کشف شده حاوی سمبول‌های تصویری برای نام کسان و محل‌هاست و منحصراً به موضوعات دولتی و اقتصادی مربوط می‌شود. می‌گویند خط اول بار در شهر اروک نوشته شده است و با شروع هزاره‌ی سوم قبل از میلاد به ایران و از آنجا به پاکستان و هند و سوریه و ترکیه برده شده است. بنا به روایتی دیگر خط در مراکز عمده‌ی تمدن‌های آن زمان و در زمان‌های مختلف و مستقل از یکدیگر اختراع شده است. بهر رو، آنچه از شواهد بر می‌آید اینست که خط به زودی در بین تمام تمدن‌های پیشترفته‌ی آن زمان رایج می‌شود و تکامل می‌یابد و در آغاز هزاره‌ی سومق.م. خط دیگر تنها بر تصویر متکی نیست و اگر هم هست آن تصویر نماینده صداست، مثل تصویر شیر که معادل صدای "ل" و یا جغد که نمایانگر صدای "م" در ورژن ساده‌تر خط هیروگلیف مصری‌هاست.
    ۵۳۰۰ سال پیش شاه کولابا قادر بود طرحی بر لوحی بزند که بسیار شبیه زبان گفتاری و نزدیک به پیغام او باشد برای شاه "جنگل‌های بزرگ سرو"، مثلا.در این زمان ما هنوز ششصد سالی با "گیلگمش" شاه بزرگ اوروک فاصله داریم. سومری‌ها در هزاره‌های بعد با خط اختراعی‌شان شعر و قصه و قانون و رموز ریاضی و اسرار ستاره‌گان را بر الواح می‌نویسند، اما فعلاً در این دورانی که شاهِ ما مشغول اختراع خط است، اگر چه انسان نقاش و شاعر و قصه‌گوی بی‌نظیری است، اما جایگاه تمام دانش بشری هنوز در سینه‌ها و در حافظه‌هاست.
    جامعه‌ی شاهِ ما اگر چه هم بر تولید کشاورزی و هم بر بیگاری متکی است و از نظر اقتصادی در حال رونق، اما این سیستم بزرگ و پیچیده‌ی ---------- و اجتماعی در کلیت خودش به زیر جسد سنگین خود از کار افتاده است، چرا که تعیین و جمع آوریِ مالیات و صدور احکام و مقررات و تعیین مجازات و تدارک جنگ و دفاع و به عبارتی ساده‌تر اداره‌ی امور شهر بزرگی مثل اوروک، قبل از اینکه کولی‌های شمال یا وحشی‌های "جنگل‌های بزرگ سرو" از طرف ایران بیایند و شهر را به آتش بکشند، در گرو خلق یک نظام اداری، یک بوروکراسیِ تمام عیار است، سیستمی که بتواند تمام اطلاعات و امکانات و روابط اقتصادی و ---------- و مذهبی جامعه را ثبت و ضبط و انبار کند و بر اساس داده‌ها برنامه ریزی کند.
    تا قرن‌ها و حتی هزاره‌ها بعد از شاهِ کولابا، خط و کتابت منحصر به طبقات حاکم است و حیات متن در دوران اولیه بیشتر به عدد و رقم و نام‌ها محدود می‌شود، البته می‌توان چنین تصور کرد که خط در امور ---------- هم کاربرد داشته است، مثل همان پیغام و پسغام فرستادن‌های شاهِ کولابا یا نامه‌نگاری‌ها و فرامین مکتوب از شاهان اوروک به فرمانده‌هان ارتش یا به شاه‌های شهرهای دیگر، و روشن است که امورات پیچیده‌ی اقتصادی و اجتماعیِ حکومت‌های سومر و مصر و آکاد و بابل و ایران، از هزاره‌ی سوم ق. م. به اینطرف، دیگر فقط با برده و سرباز و کشاورز نمی‌گذرد، بلکه حالا آنها به کاتب و خطاط هم نیاز دارند تا تمام دارائی‌هاشان را مثقال به مثقال، کوزه به کوزه و اسم به اسم ثبت کنند و نام و کنیه و جاه و جلال‌شان را در اعماق تاریک قبور و یا بر ستیغ کوه‌ها و بر سنگ‌ها نقر کنند.
    اما تا سده‌ها بعدتر هم هنوز هیچ نشانی از شعر یا قصه‌ی مکتوب در تاریخ نیست، حتی دانش علمی و متافیزیکی هم هنوز به نوشته راه پیدا نکرده است، چرا که عمل نوشتن پروسه‌ای است وقت‌گیر و پرهزینه و مختص امور حیاتی‌تر و تازه، خط اساساً و در ازل برای ثبت شعر و قصه نیست که پدید می‌آید، برای اینکه شعر و قصه برای هزاره‌ها بطور شفاهی در زندگیِ انسان حضور داشته است و سینه به سینه، با تغییراتی در زبان و ساختار داستان، بارها و بارها باز روایت و حفظ شده است.
    خط را بزرگترین اختراع تاریخ بشر می‌نامند و هدف اصلیِ آن، از منظری هست‌شناسانه، انباشت اطلاعات در سیستمی مجرد و امتداد و سیر آن در بعد مکان و زمان است، اما خط ناگزیراً با آدمی و زبان گفتاری و طبیعی او در تضاد است.
    مهمترین مشکل متن و نوشته تغییر و بهم زدن خصلت اجتماعیِ زبان گفتاری است، چرا که در متن و با متن، شنونده (خواننده‌ی متن) دیگر در صدا رس گوینده (نویسنده‌ی متن) نیست، آنها حتی در یک فضا و یک زمان هم نیستند و همیشه بین نویسنده و متن، و بین خواننده و متن فاصله‌ای هست؛ و همیشه هم حقیقت در جای دیگری است

    نويسنده : ایرج رحمانی

  4. #23
    *SARA* آنلاین نیست.
    کاربر فعال بخش دانشجویان

    (: Sun Is Up
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    محل سکونت
    تهران
    تحصیلات
    دانشجوی کارشناسی حقوق
    سن
    19
    نوشته ها
    9,181
    موبایل
    HTC SenSation XE
    پسند شده های دریافتی
    2613
    پسند شده های ارسالی
    2059
    نوشته های وبلاگ
    24

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :10542


    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    زبانها و گویش‌های ایران
    در آثار مورخان و جغرافیا نویسان اسلامی ، گذشته از فارسی دری که زبان رسمی و اداری کشور ایران بوده است و پهلوی جنوبی (پارسیک) که تا سه - چهار قرن بعد از اسلام زبان دینی ایرانیانی شمرده میشد که به آئین زرتشتی (زردشتی) باقی مانده بودند ؛ از چندین گویش دیگر که در نقاط مختلف این سرزمین پهناور متداول بوده ، ذکری آمده و گاهی نمونه های کوتاه ، یا به نسبت بلندتر، از بعضی آنها ثبت شده است ...

    در این کتب که از اواخر قرن سوم تا قرن دهم هجری تألیف یافته به بیش از چهل گویش ایرانی اشاره شده است که فهرست آنها را در زیر می آوریم:
    ۱) ارانی :
    گویش ناحیه اران و بردع در قفقاز بوده است. اصطخری و مقدسی از آن یاد کردهاند.
    مقدسی درباره آن مینویسد: « در اران سخن میگویند و فارسی ایشان قابل فهم است و در حروف به خراسانی نزدیک است.»
    ۲) مراغی :
    حمدالله مستوفی مینویسد: « تومان مراغه چهار شهر است : مراغه و بسوی (؟) و خوارقان و لیلان ... مردمش سفید چهره و ترک وش میباشند ... و زبانشان پهلوی مغیر است. »
    در نسخه دیگر « پهلوی معرب » ثبت شده و محتمل است که در این عبارت کلمهی معرب تصحیف مغرب باشد ، یعنی گویش پهلوی مغربی . زیرا که در غالب آثار نویسندگان بعد از اسلام همهی گویشهای محلی را که با زبان فارسی دری متفاوت بوده به لفظ عام پهلوی یا فهلوی میخواندند.
    ۳) همدانی و زنجانی :
    مقدسی دربارهی گویش این ناحیه تنها دو کلمه زیر را ثبت کرده است: « واتم » و « واتوا ».
    شمس قیس رازی یک دو بیتی را در بحث از وزن فهلویات آورده و آن را از زبان « مردم زنگان و همدان » می­شمارد.
    حمدالله مستوفی درباره مردم زنجان مینویسد : زبانشان پهلوی راست است.
    ۴) کردی :
    یاقوت حموی قصیدهای ملمع از یک شاعر کُرد به نام « نوشروان بغدادی » معروف به « شیطان العراق » در کتاب خود آورده است.
    ۵) خوزی :
    گویش مردم خوزستان که در روایات حمزه اصفهانی و ابن الندیم نیز از جمله زبانهای متداول در ایران ساسانی شمرده شده است. اصطخری دربارهی گویش این ناحیه مینویسد : « عامهی ایشان به فارسی و عربی سخن میگویند ، جز آنکه زبان دیگری دارند که نه عبرانی و نه سریانی و نه فارسی است. » و ظاهرا مرادش گویش ایرانی آن سرزمین است.
    مقدسی نیز دربارهی گویش مردم خوزستان نکاتی را ذکر میکند که گویا مربوط به فارسی متداول در خوزستان است ، نه گویش خاص محلی.
    ۶) دیلمی :
    اصطخری دربارهی این ناحیه مینویسد: « زبانشان یکتاست و غیر از فارسی و عربی است »
    مقدسی نیز میگوید : « زبان ناحیهی دیلم متفاوت و دشوار است.»
    ۷) گیلی یا گیلکی :
    ظاهرا گویشی جداگانه از دیلمی بوده است. اصطخری مینویسد : « در قسمتی از گیلان (جیل) تا آنجا که من دریافتهام طایفهای از ایشان هستند که زبانشان با زبان جیل و دیلم متفاوت است. »
    و مقدسی میگوید : « گیلکان حرف خاء ( یا حاء ) به کار میبرند.»
    ۸) طبری یا (مازندرانی) :
    این گویش دارای ادبیات قابل توجهی بوده است. میدانیم که کتاب « مرزبان نامه » به گویش طبری تألیف شده بود و از آن زبان به فارسی دری ترجمه شده است.
    ابن اسفندیار دیوان شعری را به زبان طبری با عنوان « نیکی نامه » ذکر میکند و آن را به « اسپهبد مرزبان بن رستم بن شروین » مؤلف « مرزبان نامه » نسبت میدهد. در « قابوس نامه » نیز دو بیت به گویش طبری از مؤلف ثبت است. ابن اسفندیار از بعضی شاعران این سرزمین که به گویش طبری شعر میگفتهاند یاد کرده و نمونهای از اشعار ایشان را آورده است. در « تاریخ رویان » اولیاء الله آملی نیز ابیاتی از شاعران مازندرانی به گویش طبری ضبط شده است.
    اخیرا چند نسخهی خطی از ترجمهی ادبیات عرب به گویش طبری و نسخههایی از ترجمه و تفسیر قرآن به این گویش یافت شده که از روی آنها میتوان دریافت که گویش طبری در قرنهای نخستین بعد از اسلام دارای ادبیات وسیعی بوده است. مجموعهای از دو بیتیهای طبری که به « امیری » معروف و به شاعری موسوم به « امیر پازواری » منسوب است ، در مازندران وجود داشته که « برنهارد درن » خاور شناس روسی نسخه آنها را به دست آورده و زیر عنوان « کنزالاسرار » در سن پطرز بورگ (یا - سن پطرز بورغ) با ترجمهی فارسی چاپ کرده است.
    مقدسی مینویسد که زبان طبرستان به زبان ولایت قومس و جرجان نزدیک است ، جز آنکه در آن شتابزدگی هست.
    ۹) گشتاسف :
    دربارهی مردم این ناحیه (در قفقاز کنار دریای خزر میان رودهای ارس و کر) حمدالله مستوفی مینویسد : « زبانشان پهلوی به جیلانی باز بسته است.»
    ۱۰) قومس و جرجان (گرگان) :
    مقدسی در ذکر زبان مردم این دو ناحیه مینویسد : « زبانشان به هم نزدیک است. میگویند « هاده » و « هاکن » و شیرینیای در آن هست.»
    ۱۱) رازی :
    مقدسی دربارهی اهل اقلیم الجبال مینویسد : زبانهای گوناگون دارند. اما در ری حرف « راء » را به کار میبرند. میگویند: « راده »و « راکن». از زبان رازی در جاهای دیگر نیز اطلاعاتی دادهاند. شاعری به نام « بندار رازی » اشعاری به زبان مردم این شهر دارد که از آن جمله چند بیتی در « المعجم » ثبت است.
    ۱۲) رامهرمزی :
    دربارهی زبان مردم این ناحیه ، مقدسی تنها اشاره میکند که : « زبانی دارند که فهمیده نمیشود.»
    ۱۳) فارسی :
    اصطخری دربارهی یکی از سه زبان متداول در استان فارس مینویسد : « فارسی زبانی است که به آن گفتگو میکنند ، و همهی مردمان فارس به یک زبان سخن میگویند ، که همه آن را می­فهمند ، مگر چند لفظ که متفاوت است و برای دیگران دریافتی نیست.»
    ۱۴) فهلوی یا پهلوی :
    بنابر نوشته اصطخری « زبان نوشتن عجم - ظاهرا یعنی ایرانیان غیر مسلمان - و وقایع و نامه نویسی زرتشتیان (زردشتیان) با یکدیگر پهلوی بوده که برای دریافتن عامه به تفسیر احتیاج داشته است.» و گمان میرود مراد او همان زبان است که در حدود اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری چند کتاب دینی زرتشتی مانند « دینکرد » و « بندهش » را به آن تألیف کردهاند.
    ۱۵) کرمانی :
    مقدسی مینویسد که : « زبان مردم این سرزمین قابل فهم است و به خراسانی نزدیک است.»
    اصطخری آورده است که: « زبان مردم کرمان همان زبان فارسی است.»
    ۱۶) مکری :
    بر حسب نوشتهی اصطخری زبان مردم مکران ، فارسی و مکری بوده است.
    مقدسی نوشته است که : « زبان مردم مکران وحشی است.»
    ۱۷) بلوچی :
    اصطخری نوشته است که : « بلوچان و اهل بارز جز فارسی زبان دیگری نیز دارند.»
    ۱۸) کوچی یا قفصی :
    طائفه قفص یا کوچ که ذکر ایشان در بیشتر موارد و منابع با بلوچان یک جا میآید ، بر حسب نوشتهی اصطخری بجز فارسی زبان دیگری نیز داشتهاند که « قفصی » خوانده شده است.
    مقدسی درباره طوایف « کوچ و بلوچ » مینویسد: « زبانشان نامفهوم است و به سِندی شبیه است.»
    ۱۹) نیشابوری :
    بر حسب نوشتهی مقدسی ، زبان مردم نیشابور فصیح و قابل فهم بوده است ، جز آنکه آغاز کلمات را کسره میدادند و « یائی » بر آن میافزودند. مانند: « بیگو » ، « بیشو » ، و « سین » ای بی­فایده (به بعضی صیغههای فعل) علاوه میکردند. مانند: « بخردستی » ، « بگفتستس » ، « بخفتستی » و آنچه به این میماند. و در آن سستی و لجاجی بوده است. و مینویسد که: « این زبان برای خواهش مناسب است.»
    ۲۰) هروی :
    مسعودی مینویسد که : « بهرام همهی زبانها را میدانست و در خشم به عربی ، در جنگ به ترکی ، و در مجلس عام به زبان دری و با زنان به زبان هروی سخن میگفت.
    مقدسی مینویسد : « زبان مردم هرات وحشی است و در همهی اقالیم وحشیتر از زبان هرات نیست.» و این زبان را زشت شمرده و برای طویله مناسب دانسته است.
    ۲۱) بخارایی :
    زبان بخارایی بنابر نوشتهی اصطخری ، همان زبان سغدی بوده است با اندک اختلافی ، و مینویسد که زبان « دری » نیز داشتهاند. مقدسی مینویسد که : « در زبان ایشان تکرار فراوان است.» مثلا میگویند « یکی مردی دیدم » یا « یکی ادرمی دادم » ؛ و در میان گفتار کلمه « دانستی » را بیهوده مکرر میکنند.» سپس میگوید که زبان ایشان « دری » است و هر چه از آن جنس باشد دری نامیده می­شود زیرا که آن زبانی است که بدان نامهی سلطنتی را مینویسند و عریضه و شکایت به این زبان نوشته میشود ؛ و اشتقاق این لفظ از « در » است یعنی زبانی که در « دربار » به آن گفتگو میکنند.
    ۲۲) مروی :
    مقدسی مینویسد که در زبان ایشان سنگینی و درازی و کششی در آخرهای کلمات هست و مثال میآورد که : « مردم نیشابور میگویند « برای این » و مرویان میگویند « بترای این » و یک حرف می­افزایند ، و اگر دقت کنی از اینگونه بسیار مییابی.» و جای دیگر مینویسد : « این زبان برای وزارت مناسب است.»
    یاقوت در کلمهی « ماشان » که نام نهری است مینویسد : « مردمان مرو آن را با جیم بجای شین ادا می­کنند.»
    ۲۳) خوارزمی :
    اصطخری مینویسد : « زبان مردم خوارزم یکتاست و در خراسان هیچ شهری نیست که مردمانش به زبان ایشان سخن بگویند.» یاقوت در ذکر قصبه « نوزکاث » مینویسد : « شهرکی است نزدیک جرجانیهی خوارزم و « نوز» به زبان خوارزمی به معنی جدید است ، و آنجا شهری است که نامش « کاث » است ، و این را یک « کاث جدید » خواندهاند.
    ابوعلی سینا در رسالهی « مخارج الحروف » تلفظ حرفی را که « سین زائی » خوانده از مختصات حروف ملفوظ زبان خوارزمی ذکر میکند.
    ۲۴) سمرقندی :
    مقدسی مینویسد : « مردم سمرقند را که میان کاف و قاف است به کار میبرند و می­گویند « بکردک(ق)م » ، « بگفتک(ق)م » و مانند این ، و در زبانشان سردیای هست.»
    ۲۵) صُغدی (سُغدی) :
    مقدسی مینویسد : « مردم ولایت صغد زبانی جداگانه دارند که با زبانهای روستاهای بخارا نزدیک است ، اما بکلی جداست ، اگر چه زبان یکدیگر را میفهمند.»
    ۲۶) بامیانی و طخارستانی :
    به نوشتهی مقدسی با زبان بلخی نزدیک بوده ، اما پیچیدگی و دشواری داشته است.
    ۲۷) بلخی :
    زبان مردم بلخ در نظر مقدسی زیباترین ِزبانها بوده اما بعضی کلمات زشت در آن وجود داشته است و مینویسد که : « این زبان برای پیام آوری مناسب است.»
    ۲۸) جوزجانی :
    به نوشتهی مقدسی زبان این ناحیه ، میانهی زبان مروزی و بلخی بوده است.
    ۲۹) بستی :
    همینقدر نوشتهاند که زبانی زیبا بوده است.
    ۳۰) طوسی و نسایی :
    نزدیک به زبان نیشابوری بوده است.
    ۳۱) سجستانی :
    مقدسی نوشته است که : « در زبان ایشان ستیزه جویی و دشمنی وجود دارد. صوتها را از سینه بیرون میآورند و آواز را بلند میکنند.» و میگوید : « این زبان برای جنگ خوب است.»
    ۳۲) غوری :
    شاید زبان این ناحیه همان بوده باشد که اکنون « پشتو » خوانده میشود. در هر حال با فارسی دری متفاوت بوده است. بیهقی مینویسد : « امیر ... دانشمندی را به رسولی آنجا فرستاد ، با دو مرد غوری از آن بوالحسن خلف و شیروان تا ترجمانی کنند.»
    ۳۳) چاچی (شاشی) :
    مقدسی نوشته است که : « زبان این ناحیه زیباترین زبان هیطل است.» و از این نکته درست معلوم نیست که رابطهی آن با زبانهای ایرانی چه بوده است؟
    ۳۴) قزوینی :
    دربارهی زبان مردم این شهر تنها این نکته را ذکر کردهاند که قاف به کار میبرند و بیشتر ایشان برای معنی جید ( = خوب) میگویند « بخ ».
    ۳۵) گویشهای روستائی خراسان :
    مقدسی مینویسد : « کوچکترین شهری از خراسان نیست مگر آنکه روستاهای آن زبان دیگری داشته باشند.»
    ۳۶) شیرازی :
    در گلستان سعدی بیتی هست که در بعضی نسخهها در عنوان آن نوشته اند « ترکیه » و گاهی « شیرازیه » و در هر حال به گویش محلی شیراز است.
    در کلیات سعدی نیز یک مثنوی ملمع با عنوان « مثلثات » به عربی و فارسی و شیرازی باقی است.
    در دیوان حافظ هم غزل ملمعی متضمن بعضی مصراعها به گویش شیرازی ثبت است. چندی پس از زمان حافظ ، شاعری از مردم شیراز به نام « شاه داعی » منظومههایی به این زبان سروده است.
    ۳۷) نیریزی :
    در یک جنگ خطی مکتوب در قرن هشتم اشعاری با عنوان « نیریزیات » ثبت شده است و در همین جنگ فصلی دیگر با عنوان « فهلویات » آمده که شاید به گویش شیرازی باشد.
    ۳۸) اصفهانی :
    اوحدی اصفهانی چند غزل به گویش محلی اصفهان سروده است که در دیوانش ثبت است. عبارتی به گویش اصفهانی نیز در لطایف عبید زاکانی آمده است.
    ۳۹) آذری :
    یکی از گویشهای ایرانی که تا اواخر قرن دهم هجری در آذربایجان متداول بوده است. ابن حوقل زبان مردم آن سرزمین را فارسی میخواند که مراد از آن ، یکی از گویشهای ایرانی است و به تعدد این گویشها نیز اشاره میکند.
    مسعودی (قرن چهارم) پس از آنکه همه زبانهای ایرانیان را فارسی خوانده به اختلاف گویشها اشاره کرده و نام گویش « آذری » را در ردیف پهلوی و دری آورده است.
    یاقوت حموی نیز زبان مردم آذربایجان را یکجا « آذریه » و جای دیگر « آذربیه » نوشته است و میگوید که جز خودشان کسی آنرا نمیفهمد.
    همام تبریزی غزلی به گویش محلی تبریز داد که متن آن را عبید زاکانی در مثنوی « عشاقنامه »ی خود درج کرده است.
    در دیوان شاه قاسم انوار تبریزی نیز چند غزل به این گویش وجود دارد و در رسالهی روحی انارجانی فصل­هایی به زبان عامیانهی تبریز در قرن دهم ثبت است.
    ۴۰) اردبیلی :
    ابن بزاز در « صفوهٔالصفا » جملههایی را از زبان شیخ صفی الدین با قید زبان اردبیلی نقل کرده و سپس دو بیتیهای متعددی را از شیخ آورده که به احتمال کلی به همان گویش اردبیل است. شاید با آذری متداول در تبریز و شهرهای دیگر آذربایجان تفاوتهایی جزئی داشته است.
    اما چنانکه از مطلب مذکور در فوق دریافته میشود ، آگاهی ما از گویشهای متعددی که در قرون پیشین در سرزمین پهناور ایران رایج بوده است ، اجمالی است و غالبا تنها به نام آنها منحصر است. فقط گاهی جمله­های کوتاه یا مصراعی و بیتی از آنها قید کردهاند و در موارد معدود نمونه گویشهای مزبور به یک تا چند صفحه میرسد.
    ● در زمان معاصر
    آنچه ذکر شد اشاراتی بود که در آثار مؤلفان بعد از اسلام دربارهی نام یا بعضی خصوصیات گویشهای ایرانی آمده است.
    اما در روزگار ما گذشته از « فارسی دری » که « فارسی نو » نیز خوانده میشود ، و زبان رسمی اداری و دولتی و فرهنگی کشور ایران از قرن چهارم هجری تا همین زمان است ؛ در این سرزمین پهناور هنوز گویش­های متعدد ایرانی رایج است که بعضی از آنها آثار مکتوب و ادبی نیز دارند ، و بسیاری دیگر تنها زبان محاوره اقوام بزرگ یا کوچکی است که در گوشه و کنار فلات ایران زندگی میکنند.
    مهمترین زبانها و گویشهای ایرانی امروز از این قرار است :
    ۱) تاجیکی :
    این زبان همان فارسی دری است با اندک تفاوتی در واژگان و چگونگی ادای بعضی از واکها.
    تاجیکی زبان ملی جمهوری تاجیکستان است و گذشته از این در بسیاری از نواحی جمهوری ازبکستان (دره فرغانه و دره زرافشان و ناحیهی کشکه دریا و مناطق مسیر رودهای سرخان دریا و چرچیک و غیره) و نزد انبوهی از مردم شهرهای بزرگ بخارا و سمرقند ، و گروهی از ساکنان جمهوریهای قرقیزستان (نواحی جلال آباد و اش) و قزاقستان متداول است.
    تاجیکان اصیل ، بازماندهی ایرانیانی هستند که از قدیمترین روزگار در آن سرزمین میزیستهاند و به تدریج در طی قرنهای دراز ، اقوام دیگر مشرق آسیا در سرزمین ایشان نفوذ کردند و جای گرفتند و اکنون قسمت­هایی از این ناحیه به صورت جزیرههایی باقی مانده که مردم آن ، زبان و آداب ایرانی خود را حفظ کردهاند.
    بعضی اقلیتها مانند یهودیان و کولیان و عربهای آسیای میانه نیز به تاجیکی سخن میگویند. شمارهی تاجیک زبانان را به دو میلیون و نیم تخمین کردهاند.
    قطع رابطهی اداری و حکومتی میان کشور ایران و سرزمینهای مزبور در چند قرن اخیر ، موجب شده است که زبان ادبی تاجیکی با فارسی دری اختلافاتی پیدا کند. عمدهی این اختلافها در لغات و کلماتی است که دستهای از گویش جاری مردم آن نواحی در زبان ادبی تاجیکی راه یافته است. دستهی دیگر از زبانهای تاتاری و ازبکی در آن زبان وارد شده ، و شمارهی بسیاری از لغات علمی و فنی هم از روسی در این زبان نفوذ کرده است.با این حال آثار گویندگان و نویسندگان فارسی زبان قرنهای پیشین (که بعضی از ایشان خود از مردم همان نواحی بودهاند) هنوز بخوبی برای مردم تاجیکستان دریافتنی است و جزء میراث فرهنگی ایشان شمرده میشود. بعضی خصوصیات صرف و نحوی نیز زبان تاجیکی را از فارسی دری متمایز میکند.
    این زبان را در اوایل تشکیل جمهوری تاجیکستان به الفبای لاتینی با تغییر چند حرف نوشتند و در آموزش و کتاب و روزنامه بکار بردند. اما پس از چندی الفبای روسی را برای نوشتن آن اختیار کردند و اکنون نیز همین خط در آن سرزمین متداول است.
    از نویسندگان بزرگ تاجیکستان در دوران اخیر « صدرالدین عینی » است که پدر ادبیات جدید تاجیکستان شمرده میشود و رمان و داستان و شعر و مقالات تحقیقی فراوان دارد.
    ۲) بختیاری و لری :
    در کوهستان بختیاری و قسمتی از مغرب استان فارس ایلهای بختیاری و ممسنی و بویراحمدی به گویشهایی سخن میگویند که با کردی خویشاوندی دارد ، اما با هیچیک از شعبههای آن درست یکسان نیست ، و میان خود آنها نیز ویژگیها و دگرگونیهایی وجود دارد که هنوز با دقت حدود و فواصل آنها مشخص نشده است. اما معمول چنین است که همه گویشهای بختیاری و لری را جزو یک گروه بشمارند.
    ۳) کردی :
    نام کردی عاده به زبان مردمی اطلاق میشود که در سرزمین کوهستانی واقع در مغرب فلات ایران زندگی میکنند. قسمتی از این ناحیه اکنون جزء کشور ایران است و قسمتی در کشور ترکیه و قسمتی دیگر از جمله کشور عراق شمرده میشود. در خارج از این منطقه نیز اقلیتهای کرد وجود دارند که از آن جمله گروهی در شمال خراسان و گروههایی در جمهوریهای ارمنستان ، گرجستان و آذربایجان و عده­ی کمی نیز در ترکمنستان به این گویشها سخن میگویند. در سوریه نیز یک اقلیت کرد زبان از چند قرن پیش به وجود آمده است.
    زبان یا گویش کردی همهی این نواحی یکسان نیست. حتی تردید است در این کلمه « کرد » به قوم واحدی که دارای مختصات نژادی یا ایلی با گویش معینی باشند اطلاق شده باشد. در بسیاری از منابع تاریخی که به زبان عربی در قرنهای نخستین اسلام تألیف یافته ، این کلمه را معادل کلمه « شبان » و « چوپان » بکار بردهاند.
    ابن حوقل کوچ (قفص) کرمان را « صنف من الاکراد » میداند و حال آنکه مقدسی (احسن التقاسیم) زبان ایشان را شبیه زبان مردم سند شمرده است.
    یاقوت حموی مردمان ساسون را « الاکراد السناسنه » میخواند (معجم البلدان).
    حمزه اصفهانی مینویسد : « کانت الفرس تسمی الدیلم الاکراد طبرستان کما کانت تسمی العرب اکراد سورستان » (تاریخ سنی ملوک الارض)
    در کارنامهی اردشیر بابکان (پاپکان) هم کردان به معنی شبانان آمده است ، نه نام و نژاد یا قبیله. در گویش طبری امروز نیز کلمهی کرد به معنی چوپان و شبان است. (واژه نامه طبری، صادق کیا، ص ۱۶۶).
    اما زبانی که کردی خوانده میشود شامل گویشهای متعددی است که هنوز با همه مطالعاتی که انجام گرفته دربارهی ساختمان و روابط آنها با یکدیگر تحقیق دقیق و قطعی به عمل نیامده است. بر حسب عادت این گویشها را به دو گروه اصلی تقسیم میکنند : یکی کورمانجی که خود به دو شعبه تقسیم میشود : شعبه شرقی یا مکری در سلیمانیه و سنه ؛ و شعبه غربی در دیار بکر و رضائیه و ایروان و ارزروم و شمال سوریه و شمال خراسان. گروه اصلی دیگر یا گروه جنوبی در منطقه کرمانشاه و بختیاری.
    از قرنهای پنجم و ششم هجری آثار ادبیات شفاهی و کتبی کردی در مآخذ تاریخی دیده میشود. از آن جمله قصیدهای ملمع از انوشیروان بغدادی معروف به شیطان العراق که در معجم البلدان آمده است.
    کردی دارای ادبیات شفاهی وسیعی است که قسمتی از آن توسط محققان اروپایی و ایرانی در زمانهای اخیر گرد آمده و ثبت شده است.
    در حال حاضر کردان عراق الفبای فارسی - عربی را با اندک تغییری در شیوهی خط برای نوشتن زبان خود بکار میبرند.
    کردان سوریه از الفبای لاتینی برای نوشتن گویش خود استفاده میکنند و کردان ساکن جمهوریهای آسیای میانه الفبای روسی (سیریلیک) را بکار میبرند. شمارهی متکلمان به گویشهای مختلف کردی را به شش تا هشت میلیون نفر تخمین کردهاند.
    ۴) دری افغانستان :
    دری نام یکی از دو زبان رسمی کشور افغانستان است. این کشور که قسمت عمده­ی آن گهوارهی ادبیات گرانبهای فارسی بعد از اسلام بوده است ، بی شک یکی از شریکان بزرگ و وارثان بحق این فرهنگ وسیع و عمیق است و زبانی که بطور مطلق دری خوانده میشود در حقیقت جز ادامهی همان فارسی دری نیست که « رابعه بنت کعب » و « دقیقی » و « عنصری بلخی » و « سنائی » و « سید حسن غزنوی » و « عبدالحی گردیزی » و « خواجه عبدالله انصاری هروی » و « ناصرخسرو قبادیانی » و ده­ها امثال ایشان با همکاری بزرگان دیگر این سرزمین پهناور بنیاد گذاشته و به کمال رسانیدهاند.
    زبان دری افغانستان با فارسی تفاوتهایی جزئی دارد. بعضی از خصوصیات صرف و نحوی محلی در آن وارد شده و از این جهت از فارسی ادبی متداول در ایران متمایز شده است. این تفاوتها اندکی مربوط به چگونگی تلفظ و ادای واکهاست که با تلفظ نواحی شرقی و شمال شرقی ایران در اکثر موارد همانند است. تفاوتهای دیگر از نظر لغات و اصطلاحات محلی است که در زبان ادبی افغانستان وارد شده است. دیگر آنکه بعضی از کلمات و اصطلاحات علمی و فنی دنیای امروز در فارسی ایران از زبان فرانسوی اخذ و اقتباس شده ، و همانها را در زبان دری افغانستان به سبب ارتباطی که در طی یکی دو قرن اخیر با هندوستان داشته است ، از زبان انگلیسی گرفتهاند. به این طریق در واژگان فارسی و دری اندک اختلافی وجود دارد. این اختلافها با ارتباط فرهنگی میان دو ملت دوست و برادر و همنژاد و همزبان و همدین بتدریج کمتر می­شود.
    شمار مردمی که در کشور افغانستان به زبان فارسی دری متلکم هستند به موجب آمارهای اخیر ، در حدود ۵ میلیون نفر است. اما همهی سکنهی آن سرزمین این زبان را میدانند و بکار میبرند. در سالهای اخیر در افغانستان برای اصطلاحات جدید اداری و علمی و فنی الفاظی وضع کردهاند که غالبا ریشه و ساخت آنها از زبان پشتو اخذ شده است. مانند کلمات { پوهنجی ، پوهنتون ، پوهاند ، پوهنوال } در مقابل اصطلاحات ایرانی { دانشکده ، دانشگاه ، استاد ، دانشیار } و غیره.
    ۵) بلوچی :
    بلوچی از گویشهای ایرانی شمال غربی شمرده میشود ، اما در زمانهای تاریخی نشانهی متکلمان به این گویش را در مشرق ایران میبینیم. در شاهنامه ذکر مسکن این قوم در حدود شمال خراسان امروزی آمده است. در کتابهای جغرافیائی از این قوم (همراه با طایفهی کوچ - یا قفص) در حدود کرمان یاد میشود. پس از آن بر اثر عوامل تاریخی این قوم به کنارههای دریای عمان رسیده و در همانجا اقامت کردند. اکنون قسمتی از بلوچان در دورترین قسمت جنوب شرقی ایران و قسمتی دیگر در غرب کشور پاکستان امروزی جای دارند. مجموع این ناحیه بلوچستان خوانده میشود که بر حسب مرزهای ---------- به بلوچستان ایران ، و بلوچستان پاکستان تقسیم میشود. گروهی از بلوچان نیز در قسمت جنوبی افغانستان و جنوب غربی پنجاب و طوایفی از آنها نیز در کرمان و لارستان و سیستان و خراسان سکونت دارند. بعضی مهاجران بلوچ در جستجوی کار و کسب معاش به گرگان و حتی جمهوری ترکمنستان رفته و در آن نواحی ساکن شدهاند.
    بلوچی را به دو گروه اصلی تقسیم میتوان کرد : شرقی ، یا شمال شرقی ، و غربی ، یا جنوب غربی ، مجموع مردم بلوچی زبان را به یک و نیم میلیون تا دو و نیم میلیون نفر تخمین کردهاند. اما این رقمها اعتبار قطعی ندارند.
    ۶) تاتی :
    در سرزمین آذربایجان نیز یکی دیگر از زبانها یا گویشهای ایرانی رایج است که تاتی خوانده می­شود. متکلمان به این زبان در جمهوری آذربایجان (شمال شرقی شبه جزیره آبشوران) و بعضی از نقاط داغستان سکونت دارند. در بعضی از روستاهای آذربایجان ایران نیز زبان تاتی هنوز رایج است. روی هم رفته زبان تاتی را در حدود یکصد و ده هزار نفر در جمهوریهای شوری سابق به عنوان زبان مادری بکار میبرند.
    ۷) تالشی :
    در جلگهی لنکران و سرزمین آذربایجان شوروی ، یک زبان ایرانی دیگر متداول است که طالشی خوانده میشود و در قسمت جنوب غربی دریای مازندران و در مرز ایران و شوروی نیز گروهی به این زبان تکلم میکنند. عدهی گویندگان این زبان را تا ۱۵۰ هزار نفر تخمین کردهاند که از آنجمله نزدیک ۱۰۰ هزار نفر در جمهوریهای شوروی به سر میبرند.
    زبان تالشی از جمله زبانهای ایرانی شمال غربی است که در زمانهای قبل (تا حدود قرن دهم هجری) در سرزمین آذربایجان رایج بوده و از آن پس جای خود را به یکی از گویشهای ترکی داده است. آثاری از این زبان بصورت دو بیتیهایی منسوب به ناحیهی اردبیل و متعلق به قرن هشتم هجری در دست است.
    ۸) گیلکی :
    از گویشهای ایرانی است که در قسمت گیلان و دیلمستان متداول بوده و هنوز مردم استان گیلان آن را در گفتار به عنوان زبان مادری خود بکار میبرند. گیلکی خود به چند شعبه منقسم است که با یکدیگر اندک اختلافی دارند. شمارهی مردم گیلکی زبان از یک میلیون نفر تجاوز میکند ؛ اما اکثریت قاطع آن­ها زبان رسمی ایران یعنی فارسی را نیز میدانند. از زبان گیلکی دو بیتیهایی معروف به « شرفشاهی » در دست است که به شاعری موسوم یا ملقب به « شرفشاه » منسوب میشود. در قرن اخیر بعضی از شاعران محلی مانند « کسمائی » به این گویش اشعار ---------- و وطنی سرودهاند.
    ۹) طبری یا مازندرانی :
    یکی دیگر از گویشهای ایرانی کرانهی دریای مازندران است که در استان مازندران کنونی و طبرستان قدیم متداول است. این گویش در شهرها و نواحی کوهستانی چه در تلفظ و چه در واژگان اختلافی دارد. در قسمت شهر نشین تأثیر شدید زبان فارسی دری دیده میشود که بتدریج جای گویش محلی را میگیرد.
    زبان طبری در زمانهای گذشته دارای آثار ادبی قابل توجی بوده است. کتاب « مرزبان نامه » نخست به این زبان تألیف شده و سپس آنرا در قرن هفتم هجری به فارسی دری برگرداندهاند. در « قابوسنامه » و « تاریخ طبرستان » ابن اسفندیار و مآخذ دیگر نیز شعرهایی به این زبان هست. در زمان معاصر مردم مازندران شعرهایی به زبان محلی خود در یاد دارند و میخوانند که عنوان عام « امیری » به آنها داده میشود و همه را ، اگر چه از روی خصوصیات زبان شناسی به یک زمان و یک شخص نمیتوان نسبت داد ؛ به شاعری موسوم به « امیر پازواری » منسوب میکنند.
    شمارهی متکلمان به گویش طبری را به یقین نمیتوان تعیین کرد. اما در هر حال از یک میلیون متجاوز است. همهی ایشان زبان رسمی کشور ایران یعنی فارسی را نیز میدانند و بکار میبرند.
    طبری را با گیلکی از یک گروه میشمارند و عنوان عام « گویشهای کنارهی کاسپین یا دریای مازندران » به آنها میدهند.
    ۱۰) پشتو :
    زبان پشتو که افغانی هم خوانده میشود در نواحی جنوبی و مرکزی کشور افغانستان و قسمت شمال غربی پاکستان متداول است. گروهی از پشتو زبانان در بلوچستان و معدودی در چترال و کشمیر و کنارهی مرزهای ایران و افغانستان سکونت دارند. قدیمیترین آثار زبان پشتو از قرنهای نهم و دهم هجری است. در طی قرون متمادی پشتو تنها در گفتار بکار میرفته و آثار ادبی به این زبان بسیار اندک بوده است. تنها از سی - چهل سال پیش بود که دولت افغانستان پشتو را زبان رسمی کشور قرار داد و از آن پس روزنامه ، کتاب و آثار ادبی به این زبان پدید آمد و تدریس آن در آموزشگاهها معمول شد.
    زبان پشتو چه از نظر واک شناسی و چه از نظر ساختمان دستوری با زبانهای دیگر ایرانی تفاوتهایی دارد که اینجا مجال بحث دربارهی آن نیست.
    این زبان را معمولا به دو گروه غربی (یا جنوب غربی) و شرقی (شمال شرقی) تقسیم میکنند. گویش مهم گروه غربی ، گویش قندهاری است و در گروه شرقی گویش پیشاوری اهمیت دارد. اختلاف میان این دو گروه هم در چگونگی ادای واکها و هم در بعضی نکات دستوری است. از آن جمله همین نام یا عنوان زبان است که در قندهاری « پختو » و در پیشاوری « پشتو » تلفظ میشود.
    در قانون اساسی جدید افغانستان هر دو زبان رایج آن کشور ، یعنی دری و پشتو به عنوان زبانهای رسمی ملی پذیرفته شده است.
    ۱۱) آسی :
    در قسمتهایی از سرزمین قفقاز بقایای یکی از زبانهای ایرانی هنوز متداول است. این زبان « آسی » خوانده میشود. گویندگان این زبان قسمتی در جمهوری آستی شمال و قسمتی در جمهوری گرجستان که ناحیهی خودمختار « آستی جنوبی» خوانده میشود، سکونت دارند. زبان آسی به دو گویش اصلی تقسیم میشود که یکی را « ایرونی » و آن یک را « دیگوری » میخوانند.
    گویشی که بیشتر جنبهی ادبی دارد « ایرونی » است. زبان آسی را دنبالهی زبان سکائی باستان می­شمارند ، و در هر حال یکی از شعبههای زبانهای ایرانی است. شمارهی متکلمان به این زبان اندکی بیش از چهل هزار نفر است.
    ▪ گویشهای مرکزی ایران
    در روستاها و شهرکهای مرکز ایران و آبادیهای پراکندهدر حاشیهی کویر گویشهای متعددی هنوز باقی است که غالبا شمارهی متکلمان آنها اندک است و هر یک خصوصیاتی دارند ، از آن جمله :
    ۱۲) گویشهای میان کاشان و اصفهان :
    در این نواحی گویشهای روستاهای وینشون ، قرود ، کشه ، زفره ، سده ، گز ، کفرون و گویشهای محلات ، خوانسار ، سو ، لیمه ، جوشقان در خور ذکر است که درباره­ی آنها تحقیقات و مطالعاتی کم یا بیش انجام گرفته است.
    ۱۳) گویش یزدی :
    که با گویش زرتشتیان یزد و کرمان یکی است با اندک اختلافاتی در تلفظ.
    ۱۴) نائینی و انارکی : میان اصفهان و یزد.
    ۱۵) نطنزی ، یارندی و فریزندی :
    شمال غربی نائین.
    ۱۶) خوری و مهرجانی :
    در قراء خور و مهرجان (در ناحیه بیابانک)
    ۱۷) گویشهای حوزهی شهر سمنان : شامل سمنانی ، لاسگردی ، سرخهای ، سنگسری و شهمیرزادی.
    ۱۸) گویشهای حوزه اراک :
    شامل گویشهای وفس ، آشتیان و تفرش.
    ۱۹) تاکستانی :
    در جنوب غربی قزوین و اشتهاردی در نزدیکی آن.
    ▪ گویشهای سرزمین فارس
    ۲۰) در بعضی از روستاهای استان فارس گویشهای خاصی هست که با وجود زبان جاری سراسر آن استان که فارسی است هنوز بر جا ماندهاند ؛ اگر چه هرگز کتابت نداشته و مقام زبان دری نیافتهاند. اینها عبارتند از : گویشهای متداول در روستاهای شمغون ، پاپون ، ماسرم ، بورینگون و بعضی دهکدههای دیگر. این گویشها همه از گروه جنوب غربی شمرده میشوند. اما بعضی دیگر مانند « سیوندی » در قریهی سیوند (۵۰ کیلومتری شمال شیراز) از جمله گویشهای شمال غربی است که شاید بر اثر مهاجرت در آن ناحیه رواج یافته و باقی مانده باشد.
    در ناحیه باشکرد (واقع در جنوب شرقی خلیج فارس) نیز گویشهای باشکردی وجود دارد که خود به دو گروه جنوبی و شمالی تقسیم میشود و دارای مختصاتی است که آنها را از گویشهای دیگر ایرانی مشخص و متمایز میکند.
    ▪ زبانهای پامیری
    در دورترین نقاط شمال شرقی جغرافیائی ایران ، یعنی در ناحیه کوهستانی مجاور پامیر ، که اکنون جزء دو کشور تاجیکستان و افغانستان و قسمتی در آن سوی مرز این کشورها با چین است گویشهای متعدد ایرانی هنوز بر جا مانده است.
    از آن جمله است:
    ۲۱) شغنانی :
    در دو کرانهی رود پنج آب و بخش علیا و سفلای خوردگ.
    ۲۲) روشانی :
    در هر دو کرانهی رود پنج آب پائین تر از منطقه شغنان.
    ۲۳) برتنگی :
    درهی برتنگ.
    ۲۴) ارشری :
    در قسمت بالای مسیر رود برتنگ.
    ۲۵) سریکلی :
    در استان سین تسزیان (مغرب چین).
    ۲۶) یزغلامی :
    در امتداد مسیر رود یزغلام که شاخهی راست پنج آب است.
    ۲۷) اشکاشمی :
    در پیچ رود پنج آب و سرچشمهی رود وردوج در خاک افغانستان.
    ۲۸) وخانی :
    در امتداد سرچشمهی رود پنج آب و اندکی در چترال و جمو و کشمیر و استان سین تسزیان. اختلاف میان بعضی از این گویشها گاهی تا آنجاست که متکلمان به آنها گفتار یکدیگر را نمیفهمند و غالبا زبان مشترک فارسی آن نواحی - یعنی تاجیکی - را برای روابط میان خود بکار میبرند.
    ▪ گویشهای دیگر ایرانی
    ۲۹) مونجانی :
    گویش عدهی معدودی است که در مونجان واقع در سرچشمه رود کوکجه - شمال شرقی افغانستان - سکونت دارند.
    ۳۰) یغنابی :
    گویشی است متداول میان ساکنان درهی یغناب و چند آبادی مجاور آن واقع در جمهوری تاجیکستان - شمال شهر دوشنبه - و این گویش خود به دو شعبهی شرقی و غربی تقسیم میشود.
    ۳۱) پراچی :
    میان نواحی فارسی زبان و پشتو زبان و هندی زبان ، در چند روستا واقع در شمال کابل ، هنوز گروه معدودی به این گویش متکلم هستند ، اما همهی ایشان زبان فارسی (دری - تاجیکی) را نیز میدانند و برای ارتباط میان خود و اقوام همسایه بکار میبرند.
    ۳۲) ارموی :
    گویشی است متداول میان قوم کوچکی که در جنوب کابل و نقاطی از پاکستان سکونت دارند و کم کم بعضی به فارسی و بعضی به پشتو متکلم میشوند و گویش خود را ترک و فراموش میکنند.
    ۳۳) کومزاری :
    یگانه گویش ایرانی باقی مانده در جنوب خلیج فارس یعنی در شمالیترین قسمت شبه جزیرهی عمان است. یک قبیله بدوی در این منطقه (کرانه جنوبی تنگه هرمز - روبروی بندرعباس) به این گویش سخن میگویند.
    ۳۴) زازا :
    (در نواحی سیورک ، چبخچور ، کر) و گورانی (در کندوله ، پاوه ، اورامان ، تل هدشک) گویشهای متعددی که به هم نزدیک هستند و غالب آنها با گویشهای کردی آمیختهاند.
    دربارهی رابطهی گویشهای ایرانی امروز با یکدیگر و طبقه بندی آنها با وجود تحقیقات و مطالعاتی که انجام گرفته است هنوز نظر صریح و قطعی نمیتوان داشت. تنها شاید بتوان گفت که بعضی از گویشهایی که جزء گروه مرکزی شمرده میشوند دنبالهی گروهی از گویشهای ایرانی میانه هستند که شامل گویش پهلوانیک (پهلوی) نیز بوده است ، اما هیچ یک از گویشهای جدید که تاکنون مورد مطالعه قرار گرفته دنبالهی مستقیم پهلوانیک شمرده نمیشود. فارسی نو یا فارسی دری ، که دنبالهی زبان فرهنگی و اداری و بازرگانی دورهی ساسانیان است و خود حاصل تحول و تکامل یکی از گویشهای جنوب غربی است ؛ بر همه­ی گویشهای محلی غلبه یافته ، هر چند ، چنانکه در تکوین هر زبان ادبی و رسمی طبیعی و جاری است ، کلمات بسیاری را از گویشهای شمال غربی و شمال شرقی اخذ و اقتباس کرده است.

    نويسنده : دکتر پرویز ناتل خانلری

  5. #24
    *SARA* آنلاین نیست.
    کاربر فعال بخش دانشجویان

    (: Sun Is Up
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    محل سکونت
    تهران
    تحصیلات
    دانشجوی کارشناسی حقوق
    سن
    19
    نوشته ها
    9,181
    موبایل
    HTC SenSation XE
    پسند شده های دریافتی
    2613
    پسند شده های ارسالی
    2059
    نوشته های وبلاگ
    24

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :10542


    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    سخنی دربارة ترجمۀ متون قدیمی
    بحث دربارة انتخاب زبان مناسب برای متون قدیمی (یا متونی با موضوع مربوط به دوران قدیم) از دیرباز میان مترجمان ادبی مطرح بوده است. در این باره بطورکلی دوعقیده را می‌توان از هم باز شناخت

    گروهی عقیده دارند مترجم که اهل این زمانه است برای مردم این زمانه ترجمه می‌کند ولاجرم باید هر متنی، از جمله متون قدیمی را هم به زبان فارسی امروزی برگرداند. چون مخاطبان او به این زبان می‌گویند ومی‌نویسند و این زبان را به آسانی درمی‌یابند.گروهی دیگر بر این عقیده‌اند که زبان ترجمه درمتون قدیمی با توجه به زمان و فضا و حال وهوا و ماهیت شخصیت‌ها و رویدادها باید زبانی متفاوت با زبان امروزی باشد. بدیهی است که منظور این گروه آن نیست که ما مثلا برای ترجمة تراژدی‌های یونانی که متعلق به دوهزار وپانصد سال پیش است، به سراغ زبان فارسی همزمان با این نوشته‌ها برویم. این کار نه میسر است و نه مناسب و درواقع گزینش چنان زبانی نفی اولین هدف ترجمه است. چون ما متنی را از زبانی که مخاطب با آن آشنا نیست به زبانی دیگر که باز برای او ناشناخته است برمی‌گردانیم و این سودی به همزبانان ما نمی‌رساند. استفاده از واژه‌های متروکی که در این هزار سال به‌ندرت مورد استفاده بوده و بیشتر به زبان باستان تعلق دارد ترجمه را از دسترس خوانندگان امروزی دور می‌کند. پس باید راه دیگری بجوییم.
    من بر این عقیده‌ام که چون شخصیت‌ها و رویدادها و باورها و سخنانی که در این‌گونه متون می‌یابیم تفاوتی عظیم با هر چیز امروزی دارد، توصیف آن شخصیت‌ها و بازآفرینی دیالوگ‌های ایشان با زبانی کاملا امروزی از شکوه و اصالت آن‌ها و نیز از توان تاثیرگذاری آنها می‌کاهد. همچنین معتقدم نویسنده و مترجم در هرزمان گنجینه‌ای سرشار دراختیار دارد -یا باید داشته باشد- که می‌تواند بنا بر موقعیت از آن سود جوید. آنچه زبان معیار می‌نامند برای من معنای چندان روشنی ندارد. چون در هر زمان مشخص افراد وگروههای اجتماعی گوناگون هریک این زبان را به‌گونه‌ای بس متفاوت با دیگری به‌کار می‌گیرند. علاوه‌براین، در ادبیات ما ناچاریم قلمرو زبان را بسیار گسترده‌تر بگیریم. بسیاری از متون ادبی نیاز به واژگانی بس گسترده‌تر از این زبان روزمره دارند.
    شایداغلب ما برخی نمایشنامه‌ها و فیلم‌های تاریخی تلویزیونی را دیده باشیم که همین زبان امروزی را به‌ شکل مکتوب آن در دهان شخصیت‌ها می‌گذارند و تصورمی‌کنند که شنونده یا بیننده بدین تربیت در فضای دوران قدیم، مثلا دوران بنی‌امیه قرار می‌گیرد. حاصل این کار متاسفانه چیزی مضحک و باورنکردنی می‌شود. البته برخی کارگردانان و فیلمنامه‌نویسان داشته‌ایم که با انتخاب زبان مناسب بر تاثیر و اصالت روایت بسیار افزوده‌اند(۱).
    راهی که من در ترجمة اورستیا و سالومه و زنان تروا (که امیدوارم به‌زودی منتشر بشود) در پیش گرفته‌ام گزینش، یا اگر بشود گفت ابداع زبانی است که به شیوة گفتار و نوشتار قدیم نزدیک می‌شود و از واژه‌ها و شیوة بیان آن زبان سود می‌جوید، اما نه تا آن حد که فهم مطلب برای خوانندة امروزی دشوار یا حتی ناممکن شود. تراژدی‌های یونان چندان ژرف‌نگرانه و چندان سرشار از معنی و احساس وعاطفه است که هنوز هم بی‌تردید برخواننده تاثیر می‌نهد و او را درمصائب و شادیهای قهرمانان شریک می‌کند. اما زبان در این ترژادی‌ها اهمیت اساسی دارد. ما چگونه می‌توانیم کمان آپولون و جوشن آخیلس و ارابة زئوس را با واژگانی امروزی توصیف کنیم؟ چگونه می‌توانیم رجز‌خوانی و نبرد دو پهلوان جنگ تروا را جز با زبانی که واژه‌هایش را از متنی چون شاهنامه وام‌ گرفته‌ایم بیان کنیم؟ به این قطعه از الاهگان انتقام که سومین تراژدی از تریلوژی اورستیا است توجه کنید:
    آپولون :
    دور شوید! بر این درگاه بیش از این مپایید.
    که این معبد بینایی را به ظلمت می آلایید.
    هان، دور شوید، زان پیشتر که ماری سیمگون از کمان زرین من به‌پرواز در آید
    وزخمی چنان ژرف در سینه‌تان بگشاید
    که هرخونابة قیرگون که از رگان آدمیان مکیده‌اید
    از اندرونة تاریکتان برون آید.
    نه، این خاک جایگاه شما نیست و این معبد شما را پذیرا نیست
    جایگاه شما آنجاست که سرها به تبر می‌اندازند
    و چشم از چشمخانه بیرون می‌آرند
    به تیغی تیز گلو را می‌شکافند و سنگ بر مردمان می‌بارند
    آنجا که یک به یک اندام از پیکر آدمی باز می‌کنند
    کودکان نرینه را خایه بر سنگ می‌فشارند
    وفریاد از استخوانهای غلتان درغبار برمی‌آرند
    آری آنجاست که سفرة سور می‌گسترانید
    و آسمان را در سور خود به‌سوگ می‌نشانید
    دور شوید که جایگاه شما کنام دیوان وددان است
    و این معبد بخشایش را با نفس‌هاتان به گند می‌کشانید
    دور شوید ‌ای پریشان رمة بی‌شبان
    که نه درخور مهر خدایان و نه سزاوار عشق دیوانید.
    براستی نمی‌توانم تصور کنم که بیان این سخنان رعب‌انگیز و استوار و درعین‌حال شیوا، بازبان رایج امروز چه تاثیری بر خواننده می‌نهاد. شما خود یک‌بار این نوشته را با زبانی امروزی باز بنویسید و تاثیر آن ر ا با نوشتة من بسنجید.
    نکتة مهم در این متن این است که این زبان درعین‌حال‌که از زبان متداول امروز فاصله گرفته چنان نیست که خوانندة امروزی آن را درنیابد. دوستانی که این ترجمه را خوانده‌اند بی‌گمان متوجه شده‌اند که در آن بسامد واژه‌های فارسی بسیار زیاد است ومن صادقانه می‌گویم که در این کار تعمدی نداشته‌ام، بلکه خود متن چنان بوده که مرا به‌سوی این واژه‌ها کشانده است. آیا خواننده متن را با این زبان بهتر باور می‌کند، یا با زبان متداول روزمره؟
    در ترجمة انگلیسی این متون شیوه‌های مختلف می‌بینیم. گیلبرت موری که از بزرگترین مترجمان تراژدی‌هاست، درترجمه زبانی قدیمی‌وار و شعرگون و حتی آراسته به قافیه انتخاب کرده، برخی مترجمان دیگر مثل فیلیپ ولاکات (چاپ پنگوئن) زبانی ساده‌تر، اما درهرحال قدیمی‌وار و شعرگون برگزیده‌اند. در ترجمة ایلیاد رابرت فیتزجرالد (چاپ آکسفورد) و ریچموند لاتیمور (چاپ دانشگاه شیکاگو) و استانلی لومباردو (چاپ دانشگاه کانزاس) زبانی قدیمی‌وار وشعرگون برگزیده‌اند، اما ای. و. ریو (چاپ پنگوئن) این متن را با زبانی کم وبیش امروزی ترجمه کرده است. اما می‌دانیم که در زبان انگلیسی این تفاوت به اندازة زبان فارسی محسوس نیست.
    ما در زبان فارسی باید دایره زبان امروزی را وسیع‌تر بگیریم. خوانندة امروزی ما هم سعدی و حافظ و فردوسی را می‌خواند و می‌فهمد و هم نادرپور و آتشی و فروغ را. درعین‌حال همین خواننده شعر شاملو واخوان را که سرشار از واژه‌ها و شیوة بیان قدیمی است نیز می خواند و درمی‌یابد.
    جدا از این واقعیت، استفاده از این زبان منحصر به ترجمه نیست. بهرام بیضایی که من از پهلوان‌اکبر می‌میرد تا امروز خوانندة مشتاق نمایشنامه‌ها وفیلم‌نامه‌هایش بوده‌ام، در نمایشنامه‌های تاریخی خود از چنین زبانی سود می‌جوید و بی‌گمان یکی از لذت‌های خواننده در مطالعة آثار بیضایی خواندن این زبان است. همچنین زبان قدیمی‌وار یکلیا وتنهایی او اثر تقی مدرسی، که مستقیما از زبان کتاب مقدس گرفته شده به‌نظر من یکی از عوامل مهم در تاثیرگذاری این داستان زیبا بوده و هست. هوشنگ گلشیری در داستان زنده بردار کردن ... زبانی قدیمی، همپایة زبان بیهقی برمی‌گزیند و در شازده احتجاب زبانی قاجاری. رضا جولایی نیز در برخی کارهای خود به زیبایی از زبان قاجار سود می‌جوید. محمود دولت‌آبادی در کلیدر بسیاری ازویژگی‌های زبان بیهقی را با ظرائف زبان امروز خراسان در هم می‌آمیزد. می‌توان نامهای دیگری نیز به این فهرست افزود.
    پس نباید محدودة زبان را چنان تنگ بگیریم که گویی خوانندة امروز با دیدن یک یا چند واژة یا اصطلاح قدیمی از متن می‌رمد یا آن را در نمی‌یابد و متن ترجمه به سبب وجود چند واژه، متنی پرتکلف می‌شود. همگان می‌پذیرند که ترجمه عرصه‌ای است که می‌توانیم در آن قدرت زبان فارسی را بسنجیم. در ترجمه، ما در مقابل واژه‌ها و اصطلاحات وشیوه‌های بیانی خاص در زبان مبدأ، می‌کوشیم گنجینة زبان خود را بگشاییم و از میان امکانات گوناگون آنچه را که مناسب است برگزینیم. مترجم باید دستش در گزینش این امکانات باز باشد. عرصه گزینش او را نباید به همین محدودة زبان روزمره (که درجای خود بسیار غنی و کارساز نیز هست) محدود کنیم. زیرا ما در ترجمة ادبی فقط با یک نوع متن روبرو نیستیم. چگونه می‌توانیم این تنوع را نادیده بگیریم و هرچه را که به دستمان می‌دهند به یک قالب بزنیم؟ بدیهی است که در این گزینش ذوق سلیم مترجم و دانش زبانی او تاثیری قاطع دارد. اوست که باید تعیین کند چه واژه‌ای برگزیند که خوانندة امروزی اگرهم با آن آشنا نیست با کمترین جستجو در فرهنگ‌ها به آن دست یابد. ومن این جستجو را سودمند می‌دانم. براستی چه اشکالی دارد که خواننده با واژه‌های زیبا و کارسازی که به دلیل کژسلیقگی منشیان دوران صفوی وقاجار از رده خارج شده‌اند آشنا بشود و بر امکانات زبانی خود بیفزاید؟ ترجمه از آنجا که زبان را پیوسته به هماوردجویی با زبانی دیگر می‌کشد، بهترین عرصه است برای کشف توانایی‌های موجود و نیز امکانات از ‌یاد‌رفته‌ای که بی‌دانشی یا کاهلی منشیان و نویسندگان درطول چند قرن ما را از آنها محروم کرده‌ است. این هرگز به معنای کهنه‌گرایی نیست. این کاری است که به غنای زبان کمک می‌کند. البته مشروط به آن که کار را از تناسب بیرون نکنیم و قصدمان تلاش بی‌ثمر برای زنده کردن زبان باستان نباشد.
    در مورد ترجة سالومه که آقای خزاعی‌فر در شمارة پیشین مترجم به آن اشاره کرده‌اند نیز همین حکم صادق است. این نمایشنامه اگرچه درقرن نوزدهم نوشته شده، اصل داستان آن از داستانهای «عهد جدید،کتاب مقدس»است و شخصیت‌ها و گفتار و کردار ایشان به جهانی بس متفاوت با جهان ما تعلق دارد. تردید ندارم که وایلد در نوشتن این نمایشنامه به زبان کتاب مقدس چشم داشته، وشاهد من بسیاری از قطعات سالومه است که شباهت کامل به سرودهای کتاب مقدس دارد. از جمله سخنان سالومه خطاب به یحیی که ما را به یاد غزل غزل‌های سلیمان می‌اندازد. زبان فارسی سالومه نیز چیزی است بینابین زبان متون فارسی قدیمی و زبان کتاب مقدس.
    اما استفاده از زبانی که توصیف کردم، الزاماتی نیز به همراه دارد. نخست آن که این زبان باید یکدست باشد. یعنی اگر زبانی قدیمی‌وار برمی‌گزینیم دیگر از واژه‌های باب روز خودمان اجتناب کنیم. دیگر آن که در نمایشنامه‌ها یا تراژدی‌ها و نیز در سایر متون قدیمی تفکیک وتمایز میان زبان شخصیت‌ها رسم نبوده، تا آنجا که می‌دانم این تمایز میان زبان گفتار ازنمایشنامه‌های رنسانس آغاز شد. در تراژدی‌ها شخصیت‌ها هریک محملی هستند برای ادای مطلب نویسنده. او پیام خود را از زبان این شخصیت‌ها بیان می‌کند و زیاد نگران آن نیست که هویت شخصیت با آنچه می‌گوید تعارض دارد یا ندارد. بدین‌سان است که مثلا در تراژدی آگاممنون نمایشنامه با سخنان استوار و بسیار شیوای سرباز دیدبان کاخ آغاز می‌شود، یا مثلا در مدئا اثر ائوریپیدس در آغاز نمایشنامه سخنانی بس حکمت‌آمیز از زبان دایه می‌شنویم، یا همسرایان که اغلب از مردم عادی شهر هستند مهم‌ترین پیامهای تراژدی را با شیواترین و موثرترین کلمات بیان می کنند. از این روست که در سالومه نیز نیازی به تفکیک زبان میان شخصیت‌ها احساس نمی‌شود.
    این خلاصه‌ای است از آنچه در مورد زبان ترجمة متون قدیمی می‌توانم گفت و امیدوارم سایر مترجمان وصاحب‌نظران عقیده خود را در این مورد بیان کنند. بدیهی است که خواننده با مطالعة این‌گونه ترجمه‌ها بهتر می‌تواند دربارة چندوچون این شیوة ترجمه و محدودة گزینش واژگانی که من روا می‌بینم داوری کند

    نويسنده : عبداله کوثری

  6. #25
    *SARA* آنلاین نیست.
    کاربر فعال بخش دانشجویان

    (: Sun Is Up
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    محل سکونت
    تهران
    تحصیلات
    دانشجوی کارشناسی حقوق
    سن
    19
    نوشته ها
    9,181
    موبایل
    HTC SenSation XE
    پسند شده های دریافتی
    2613
    پسند شده های ارسالی
    2059
    نوشته های وبلاگ
    24

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :10542


    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    دستور خطّ فارسى
    مصوّب فرهنگستان زبان و ادب فارسى

    ================

    مقدّمه

    خط چهرۀ‌ مكتوب زبان است و همان‌گونه كه زبان از مجموعۀ اصول و قواعدى به نام «دستور زبان» پيروى مى‌كند، خط نيز بايد پيرو اصول و ضوابطى باشد كه ما مجموع آن اصول و ضوابط را «دستور خط» ناميده‌ايم.
    خطّ فارسى، به‌موجب اصل پانزدهم قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، ‌خطّ رسمى كشور ماست و كلّيۀ اسناد رسمى و مكاتبات و كتاب‌هاى درسى بايد به اين خط نوشته شود، و طبعاً چنين خطّى بايد قواعد و ضوابطى معلوم و مدوّن داشته‌باشد تا همگان، با رعايت آن‌ها، هويّت خط را تثبيت كنند و محفوظ دارند. تدوين مجموعۀ قواعد و ضوابط خطّ فارسى، مخصوصاً در سال‌هاى اخير كه استفاده از رايانه در عرصۀ ‌خط و زبان روزافزون شده و حروف‌نگارى و صفحه‌آرايى و ويرايش و نمونه‌خوانى و تهيۀ‌ نمايه و كارهاى بسيار ديگرى در حوزۀ‌ نگارش و چاپ برعهدۀ‌ رايانه قرار گرفته، و درنتيجه دايرۀ‌ شاغلان به امر چاپ و تكثير از حلقۀ‌ متخصّصان سنّتى اين فن بسى فراتر رفته و فراخ‌تر شده، ضرورت و اهميت بيشترى پيدا كرده‌است، چنان‌‌كه نگرانى از خطر بروز تشتّت و اِعمال سليقه‌هاى مختلف و متضاد نيز نسبت به گذشته افزايش يافته‌است.
    درباب دستور خطّ فارسى، همواره اختلاف سليقه و مشرب وجود داشته‌است؛ بعضى طرف‌دار باز گذاشتن دست نويسنده در انتخاب شيوۀ ‌نگارش بوده و حداكثر جواز و رخصت را تجويز مى‌كرده‌اند و بعضى ديگر، برعكس، گرايش به وضع قوانينى عام و قطعى و تخلّف‌ناپذير داشته و آرزو مى‌كرده‌اند كه در عالم خط و كتابت نيز قوانينى شبيه قوانين حاكم بر علائم رياضيات حاكم باشد. از جهتى ديگر، برخى از اهل فن معايب و مشكلات موجود را در خطّ فارسى تا آن اندازه فراوان و جدّى دانسته‌اند كه رفع آن‌ها را جز با افزودن و دركار آوردن حروف و علائم جديد ميسّر نمى‌شمرده‌اند، و گروهى ديگر كمترين تحوّل و تبدّلى را در خطّ فعلى نپذيرفته و آن را به زيان زبان مى‌دانسته‌اند.
    فرهنگستان زبان و ادب فارسى جمهورى اسلامى ايران، به‌حكم وظيفه‌اى كه برحسب اساسنامۀ‌ خود در پاسدارى از زبان و خطّ فارسى برعهده دارد، از همان نخستين سال‌هاى تأسيس، درصدد گردآورى مجموع قواعد و ضوابط خطّ فارسى و بازنگرى و تنظيم و تدوين و تصويب آن‌ها برآمد و در اين كار راه ميانه را برگزيد و كوشيد تا در تدوين «دستور خطّ فارسى» اعتدال را رعايت كند. نخستين بار، در سال 1372، به‌ابتكار جناب آقاى دكتر حسن حبيبى، رياست وقت فرهنگستان، كميسيونى به‌مديريت دكتر علي‌اشرف صادقى، و سپس استاد احمد سميعى، از اعضاى پيوستۀ فرهنگستان تشكيل شد.1 اين كميسيون، با تشكيل جلسات متعدّد، دستور خطّ پيشنهادى خود را به شوراى فرهنگستان تسليم كرد و شورا با دقّت و كندوكاو و جدّيتِ بسيار، طى 59 جلسه،‌ آن را مورد بحث و بررسى قرار داد.2 نظر شورا همواره بر آن بود كه در تدوين و تصويب مجموعۀ قواعد و ضوابط خطّ فارسى، از افزودن حرف و علامت جديد به مجموعۀ‌ حروف و علائم موجود خطّ فارسى پرهيز كند، و همان‌گونه كه در ضمن نخستين اصل از قواعد كلّى دستور خطّ مذكور در اين دفتر آمده‌است، سعى كرد تا چهرۀ‌ خطّ فارسى حفظ شود. اين اعتدال و احتياط ازآن‌جهت ضرورى دانسته شد كه به‌اعتقاد اعضاى فرهنگستان، خط اصولاً طبيعت و ماهيتى دارد بسى پيچيده‌تر از علائم علومى مانند رياضيات، و توقع قانونمندى مطلق و قاطع از خط داشتن و راه را بر هرگونه استنباط و سليقه بستن با اين طبيعت ناسازگار است.
    علاوه‌براين، فرهنگستان، در بررسى و تصويب قواعد و ضوابط خطّ فارسى، معتقد بوده است كه تثبيت قواعد متعارف و كمابيش مرسوم خطّ فارسى، در اوضاع و احوال فعلى، ضرورى‌تر و سودمندتر است از وارد كردن حرف و علامتى جديد كه ممكن است با برانگيختن عقايد موافق و مخالف و صف‌آرايى و جبهه‌گيرى، به اصل مقصود، كه همانا تثبيت آن قواعد است، لطمۀ جدّى وارد كند.
    فرهنگستان درپى آن بود كه تا سرحدّ امكان خطّ فارسى را قانونمند و قاعده‌پذير سازد تا از آشفتگى و هرج‌ومرج جلوگيرى شود؛ اما از توجّه به طبيعت خط به‌طور كلّى، و به‌ويژه طبيعت خطّ فارسى، و نيز ذوق و سليقه و پسند اهل فن غفلت نكرد، و هر جا اِعمال قانون را موجب پديد آمدن فهرست بالابلندى از استثناها ديد، از تصويب و تجويز آن خوددارى كرد، و‌ با رعايت انعطاف، ميدان را براى ذوق و سليقه باز گذاشت.
    پس‌از آنكه با بررسى‌هاى طولانى،‌ اصلاحات لازم در پيشنهاد كميسيون اوليه اِعمال شد، مجموعۀ قواعد و ضوابط، پيش‌از تصويب نهايى، به‌صورت پيشنهاد، در دفترى به نام «دستورخطّ فارسى»* منتشر گرديد و به حضور استادان و صاحب‌نظران و معلّمان و نويسندگان و عموم كسانى تقديم شد كه با شيوۀ نگارش و املاى خطّ فارسى سروكار دارند، تا با ملاحظۀ آن، رأى و نظر خود را اعلام كنند و اگر در آن نقص يا خطايى می‌بينند متذكّر شوند.
    بسيارى از مؤسسات علمى و صاحب‌نظرانى كه آن متن پيشنهادى را دريافت كرده‌بودند از سر لطف در آن تأمّل كردند و با ارسال آراء خود فرهنگستان را در تهذيب و تكميل اين قواعد و ضوابط يارى نمودند. در پايان مهلت مقرّر، آراء رسيده،‌ كه بعضى متضمّن اظهارنظرهاى كلّى و بعضى مشتمل بر جرح و تعديل و نقد قواعد و ضوابط بود، برحسب نظم موجود در متن پيشنهادى تفكيک شد و يك‌جا در مجموعه‌اى نسبتاً مفصّل در اختيار اعضاى شوراى فرهنگستان قرار گرفت.
    شورا بار ديگر بررسى دستور خطّ فارسى را در دستور كار خود قرار داد و با ملاحظۀ ‌همۀ اظهارنظرهاى صاحب‌نظران و نيز اعضاى پيوستۀ فرهنگستان، طى ده جلسه، به بازنگرى در متن پيشنهادى اوليه پرداخت، و سرانجام «دستور خطّ فارسى» را در جلسۀ دويست‌ويازدهم خود، در تاريخ 30/4/80 تصويب كرد و آن را براى تأييد و تنفيذ به حضور رياست محترم جمهور و رياست عاليۀ‌ فرهنگستان زبان و ادب فارسى جمهورى اسلامى ايران تقديم كرد.
    در اين مقدمه، توجّه خوانندگان را، پيش‌از آنكه به قواعد خطّ فارسى مذكور در اين دفتر نظر كنند، باید به چند نكته جلب کرد:

    1. اين مجموعه، در وهلۀ‌ اوّل، نه براى متخصّصان زبان و ادبيات فارسى و زبان‌شناسان، بلكه براى مخاطبانى نوشته شده‌است كه با زبان فارسى در حدّ عموم باسوادان و تحصيل‌كردگان جامعۀ ‌ما آشنايى دارند. به‌همين‌جهت، در نگارش آن سعى شده‌است تا از استعمال اصطلاحات و تعاريفى خودداری شود كه فهم آن تنها براى متخصّصان ميسّر است، و حتي‌الامكان از زبانى استفاده شود كه براى عامّۀ باسوادان به‌آسانى قابل درک باشد. همين امر ممكن است ناگزير سبب شده‌باشد كه گاهى از دقّت مطلب كاسته شود، و چون سهولت استفاده از قواعد و پرهيز از سنگينى و گران‌بارى مطالب اهميت داشته‌است، از وضع قاعده براى بعضى از موارد استثنا خوددارى شود، هرچند ممكن است متخصّصان بتوانند در ضمن مباحث علمى خود با موشكافى براى آن استثناها نيز قاعده يا قواعدى وضع كنند.
    2. در دهه‌هاى اخير، بيشترين اختلاف نظر درباب شيوۀ‌ املاى كلمات فارسى بر سر موضوع جدانويسى و يا پيوسته‌نويسى كلمات مركّب بوده‌است. فرهنگستان، چنان‌كه گفته شد، دراين‌باب راه‌ ميانه را برگزيده و كوشيده‌است تا فقط مواردى را كه جدا نوشتن و يا پيوسته نوشتن آن‌ها الزامى است، تحت قاعده و ضابطه درآورد و شيوۀ‌ نگارش باقى كلمات مركّب را به ذوق و سليقۀ‌ نويسندگان واگذار كند.
    3. همۀ‌ مسائل و مشكلات خطّ فارسى در اين دفتر مطرح نشده و آيينمند كردن امورى ازقبيل نشانه‌گذارى يا سجاوندى و شيوۀ ضبط اعلام خارجى به خطّ فارسى و يا آوانويسى كلمات فارسى به خطّ خارجى در اين مجموعۀ‌ قواعد مورد نظر نبوده‌است.
    4. شعر فارسى همه‌جا از قواعد و ضوابط عمومى دستور خطّ فارسى پيروى نمى‌كند و گهگاه به‌ضرورت، از قواعد ديگرى پيروى مى‌كند. اين دستور خط نه براى شعر فارسى، بلكه براى نثر فارسى تدوين و تنظيم شده‌است؛ بنابراين، در آينده مى‌توان آن را با ضميمه‌اى متناسب با شعر فارسى تكميل كرد.
    5. سليقه‌هاى خاص خطّاطان، كه از ديرباز در عرصۀ هنر خوشنويسى در نگارش خطّ فارسى مرسوم و معمول بوده، از دايرۀ بحث و بررسى بيرون نهاده شده‌است.
    6. در بيان قواعد،‌ چنان‌كه در تدوين متون قانونى مرسوم و متداول است، از ذكر علّت خوددارى شده، اما در بيان موارد استثنا،‌ سعى شده‌است تا علّت استثنا بيان شود.
    7. براى روشن‌تر شدن مفاد قواعد، در ذيل هر قاعده شواهدى ذكر شده است. در مواردى كه براى قاعده استثنايى مقرّر گشته، فهرست بستۀ تمام موارد استثنا به دست داده شده، و يا خود استثنا به‌صورت قاعده درآمده‌است.
    8. هرجا قاعده‌اى ذكر شده‌است، آن قاعده معمولاً با افزوده شدن اجزائى مانند «ياى نسبت» و يا «هاى بيان حركت» (هاى غيرملفوظ) به آخر كلمه، و درنتيجه طولانى‌تر شدن املاى كلمه، ‌تغيير نمى‌كند. مثلاً اگر در نوشتنِ «همكار» به‌سبب تک‌هجايى بودن جزء دوم كلمه، حكم به اتّصال دو جزء «هم» و «كار» داده شده‌است، اين حكم با افزوده شدن «ى» در كلمۀ‌ «همكارى» نيز اِعمال مى‌شود.
    9. سعى شده‌است كه «دستور خطّ فارسى» با جدولهاى متعدّد و مفصّلى همراه گردد تا دستيابى استفاده‌كنندگان به همۀ موارد آسان‌تر و سريع‌تر شود.
    فرهنگستان از همۀ كسانى كه با ملاحظۀ متن پيشنهادى اوليه دربارۀ آن اظهارنظر كرده‌اند تشكر مى‌كند، و به‌ويژه از مقام معظّم رهبرى، حضرت آيت‌الله خامنه‌اى سپاسگزار است، كه نكته‌هايى درباب دستور خطّ فارسى متذكّر شده‌اند.
    همچنين از گروهى از استادان دانشگاههاى اصفهان و دانشگاه آزاد اسلامى تهران، رشت، خمينى‌شهر و دهاقان، كه نظر خود را بدون ذكر نام ارسال كرده‌اند، و نيز از آقايان و خانم‌ها دكتر محمّدمهدى ركنى و دكتر مهدى مشكوة‌الدّينى (از دانشگاه فردوسى مشهد)، دكتر غلامحسين غلامحسين‌زاده (از دانشگاه تربيت‌مدرّس)، دكتر كتايون مزداپور و دكتر ايران كلباسى (از پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى)، دكتر على‌اكبر ترابى (از دانشگاه صنعتى سهند تبريز)، دكتر بهروز ثروتيان و دكتر مصطفى ذاكرى، دكتر رحمان مشتاق‌مهر (از دانشگاه تربيت‌ معلّم تبريز)، دكتر مرتضى كاخى (از انتشارات اميركبير)، مهندس احمد منصورى (از انتشارات فرهنگان)، سرتيپ غلامرضا زنديان (از دفتر واژه‌گزينى نيروهاى مسلح)، محمّدرضا زرسنج (از آموزش و پرورش استان فارس)، على شريفى (از دفتر مجلات و نشر شاهد)، على مصريان و محمّدرضا طاهرزاده و جاويد جهانشاهى و ناصر داور و عباس معارفى و بتول كرباسى، و از استادان دكتر جلال متينى (مقيم ايالات متحدۀ امريكا)، دكتر كاظم ابهرى (مقيم استراليا) و سيّدمصطفى هاشميان (مقيم بلژيک)، كه با ارسال نقد و نظر خود در تدوين اين مجموعه سهيم بوده‌اند تشكر مى‌كند.
    فرهنگستان در تدوين اين مجموعه وام‌دار همۀ كسانى است كه در دهه‌هاى گذشته و سال‌هاى اخير دراين‌باب تلاش كرده‌اند، و مخصوصاً از استادان احمد سميعى (گيلانى) و ابوالحسن نجفى، از اعضاى پيوستۀ فرهنگستان، كه در تأليف اين دفتر سهمى عمده برعهده داشته‌اند تشكر مى‌كند. از آقاى دكتر حسين داودى و خانم زهرا زندى‌مقدّم نيز كه در تكميل و تنظيم اين مجموعه تلاش كرده‌اند سپاسگزار است و ياد استادان درگذشته، مرحوم دكتر مصطفى مقرّبى و مرحوم دكتر جعفر شعار را گرامى مى‌دارد.*
    اميد است انتشار «دستور خطّ فارسى» انتظار همۀ كسانى را برآورد كه خواهان آيينمندى و انضباط بيشتر خطّ فارسى‌اند، و گامى در راه استوارى پايه‌هاى زبان و خطّ فارسى محسوب شود.
    غلامعلى حدّاد عادل
    رئيس فرهنگستان زبان و ادب فارسى



    باسمه‌تعالى
    مقدمۀ چاپ چهارم

    با استقبالى كه از كتاب دستور خطّ فارسى، مصوّب فرهنگستان زبان و ادب فارسى شد، اين كتاب در مدتى به‌نسبت كوتاه، به چاپ چهارم رسيد. مزيّت اين چاپ بر چاپ‌هاى قبلى آن است كه برخى از اظهارنظرهاى رسيده در فاصلۀ چاپ دوم تا چاپ حاضر، ديگربار مورد بحث و بررسى گروه دستور فرهنگستان قرار گرفت و نتيجۀ بررسى در ماههاى نخستين سال 1384 در شوراى فرهنگستان مطرح گرديد، و براساس آخرين نظریات اعضاى شورا، در متن قبلى تجديدنظر شد و برخى اصلاحات جزئى كه موجب روشن‌تر شدن قواعد مى‌شد، در متن حاضر جانشين توضيحات پيشين گرديد.
    فرهنگستان زبان و ادب فارسى لازم مى‌داند كه بار ديگر از همۀ صاحب‌نظرانى كه وى را در به انجام رساندن اين امر مهم يارى كرده‌اند سپاسگزارى كند. اميد است كه اين دستور خط، با پيگيرى دستگاه‌هاى دولتى داراى انتشارات، و به‌ويژه با عنايت و نظارت كامل وزارت آموزش و پرورش، كه بيشترين متون درسى را همه‌ساله در اختيار دانش‌آموزان تا پايان دورۀ دبيرستان قرار مي‌دهد، و نيز ناشران دولتى كتاب‌هاى درسى و تحقيقى مربوط به آموزش عالى، در ظرف مدتى كوتاه به‌صورت دستور خطّى درآيد كه همگان، به‌خصوص دانش‌آموزان و دانشجويان را، كه نويسندگان و فرهيختگان و دانشمندان سال‌هاى آينده‌اند، از ناهماهنگى‌هاى كنونى در زمينۀ دستور خطّ فارسى رهايى بخشد.

    بى‌شک، حتّى در كارهايى كه جنبۀ «بايد و نبايد»ى دارد نيز مى‌توان در موارد لازم تجديد نظر كرد، اما بدين‌بهانه نبايد تدوين قواعد را به‌عهدۀ تعويق افكند. درواقع، بايد از نتيجه‌اى استقبال‌كرد كه حداقل براى مدتى معيّن راه‌گشاست. دستورخطّ فارسى واحد، سبب مى‌شود بتوان از قابليت‌هاى رايانه‌اى براى ايجاد كتابخانه‌هاى گستردۀ رقومى (ديجيتالى) بهره گرفت، و همين امر، به‌تنهايى براى اثبات لزوم و ضرورت پذيرش يک شيوۀ واحد كفايت مى‌كند، و فرهنگستان اميدوار است كه از يارى همگان در رواج كامل اين «دستورخط» بهره‌مند گردد.
    حسن حبيبى
    رئيس فرهنگستان زبان و ادب فارسى








    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــ
    1. اعضاى اين كميسيون عبارت بودند از آقايان دكتر محمّدرضا باطنى (16جلسه،‌ از 7/2/72 تا30/6/72)، دكتر جواد حديدى، دكتر على‌محمّد حق‌شناس، دكتر حسين داودى، استاد اسماعيل سعادت، استاد احمد سميعى (گيلانى)، مرحوم دكتر جعفر شعار، دكتر على‌اشرف صادقى (كه تا جلسۀ مورخ 28 دى 1372 شركت داشتند و پس‌ازآن به‌علت مسافرت براى استفاده از فرصت مطالعاتى در جلسه شركت نكردند)، مرحوم دكتر مصطفى مقرّبى و استاد ابوالحسن نجفى.
    2. دستور خطّ فارسى در شوراى فرهنگستان در دو شور مورد بحث و بررسى قرار گرفت. شور اوّل جمعاً در 41 جلسه (از 3/7/74 تا3/9/76) و شور دوم در 18 جلسه (از 28/2/77 تا 16/9/77) صورت گرفت. اعضاى شورا در اين جلسات عبارت بودند از: مرحوم استاد احمد آرام (فقط 8 جلسه)، استاد عبدالمحمّد آيتى، دكتر نصرالله پورجوادى، مرحوم دكتر احمد تفضّلى (25 جلسه)، دكتر حسن حبيبى، دكتر غلامعلى حدّادعادل، دكتر جواد حديدى، (12 جلسه، از 8/4/77)، استاد بهاءالدّين خرمشاهى، دكتر محمّد خوانسارى، دكتر على رواقى، دكتر بهمن سركاراتى، استاد اسماعيل سعادت (12جلسه، از8/4/77)، استاد احمد سميعى (گيلانى)، دكتر على‌اشرف صادقى، دكتر حميد فرزام، سركار خانم دكتر بدرالزّمان قريب (12 جلسه، از 8/4/77)، دكتر فتح‌الله مجتبايى (7 جلسه، از 8/4/77)، دكتر مهدى محقّق، دكتر حسين معصومى همدانى (فقط 1 جلسه)، مرحوم دكتر مصطفى مقرّبى (50 جلسه)، استاد ابوالحسن نجفى. همچنين آقايان دكتر جواد حديدى (تا جلسۀ 144 مورخ 8/4/77) و دكتر حسين داودى و مرحوم دكتر جعفر شعار نيز به‌عنوان صاحب‌نظر در اين جلسات حضور داشتند.
    * آقاى دكتر سليم نيسارى قبلاً كتابى با همين عنوان به طبع رسانده‌اند: دستور خطّ فارسى، تهران، 1374. در آخرين بازنگرى اين دفتر (1384) از نظرات آقاى دكتر سليم نيسارى نيز بهره گرفته شد. (فرهنگستان زبان و ادب فارسى، گروه دستور)
    * از آقايان دكتر حسين واثق (از وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكى)، حسين موثّق (از دانشگاه صنعتى اصفهان)، موسى صديقى (از وزارت ارشاد)، مهدى ميرجابرى، صالح آزاده‌دل و م. ى. قطبى كه با اظهار نظر كلّى درباب خطّ فارسى فرهنگستان را يارى كرده‌اند سپاسگزارى مى‌شود.

  7. #26
    *SARA* آنلاین نیست.
    کاربر فعال بخش دانشجویان

    (: Sun Is Up
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    محل سکونت
    تهران
    تحصیلات
    دانشجوی کارشناسی حقوق
    سن
    19
    نوشته ها
    9,181
    موبایل
    HTC SenSation XE
    پسند شده های دریافتی
    2613
    پسند شده های ارسالی
    2059
    نوشته های وبلاگ
    24

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :10542


    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    قواعد كلّى

    1. حفظ چهرۀ خطّ فارسى
    ازآنجاكه خط در تأمين و حفظ پيوستگى فرهنگى نقش اساسى دارد، نبايد شيوه‌اى برگزيد كه چهرۀ خطّ فارسى به‌صورتى تغيير كند كه مشابهت خود را با آنچه در ذخاير فرهنگى زبان فارسى به‌جا مانده‌است به‌كلّى از دست بدهد و درنتيجه متون كهن براى نسل كنونى نامأنوس گردد و نسل‌هاى بعد در استفاده از متون خطّى و چاپى قديم دچار مشكل جدّى شوند و به آموزش جداگانه محتاج باشند.
    2. حفظ استقلال خط
    خطّ فارسى نبايد تابع خطوط ديگر باشد و لزوماً و همواره از خطّ عربى تبعيت كند. البته در نقل آيات و عبارات قرآن كريم،‌ رسم‌الخطّ قرآنى رعايت خواهد شد.
    3. تطابق مكتوب و ملفوظ
    كوشش مى‌شود كه مكتوب، تا آنجا كه خصوصيات خطّ فارسى راه دهد، با ملفوظ مطابقت داشته‌باشد.
    4. فراگير بودن قاعده
    كوشش مى‌شود كه قواعد املا به‌گونه‌اى تدوين شود كه استثنا در آن راه نيابد، مگر آنكه استثنا خود قانونمند باشد و يا استثناها فهرست محدود تشكيل دهد.
    5. سهولت نوشتن و خواندن
    قاعده بايد به‌گونه‌اى تنظيم شود كه پيروى از آن كار نوشتن و خواندن را آسان‌تر سازد، يعنى تا آنجا كه ممكن است، رعايت قواعد وابسته به معنا و قرينه نباشد.
    6. سهولت آموزش قواعد
    قواعد بايد به‌صورتى تنظيم شود كه آموختن و به‌كار بردن آن‌ها تا حدّ امكان براى عامّۀ باسوادان آسان باشد.
    7. فاصـله‌گـذارى و مـرزبـندى كـلمات بـراى حـفظ اسـتقلال كـلمه و درست‌خوانى
    فاصله‌گذارى ميان كلمات، خواه بسيط و خواه مركّب،1 امرى ضرورى است كه اگر رعايت نشود طبعاً سبب بدخوانى و ابهام معنايى مى‌شود. در نوشته‌هاى فارسى دو نوع فاصله وجود دارد: يكى فاصلۀ‌ «برون‌كلمه»، يعنى فاصله‌گذارى ميان كلمه‌هاى يک جمله يا عبارت، مانند «يكى از صاحبدلان سر به جيب مراقبت فروبرده‌بود» (اين فاصله در ماشين تحرير و رايانه «فاصلۀ يك‌حرفى» خوانده مى‌شود) و ديگرى فاصلۀ‌ «درون‌كلمه» كه معمولاً ميان اجزاى تركيب و اغلب در حروف منفصل مى‌گذارند: ورود، آزادمرد، خردورزى، پردرآمد (اين فاصله در تداول نيم‌فاصله خوانده مى‌شود). رعايت اين نيم‌فاصله، به‌ويژه در دست‌نوشته‌ها، دشوار است و ازاين‌رو اختيارى است و مى‌توان ابهام تلفّظى را در تركيب‌هايى مانند خردورزى با حركت‌گذارى برطرف كرد.
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــ
    1. مركّب يا تركيب به معناى اعمّ كلمه گرفته شده‌است و شامل كلمه‌هايى مانند كتابخانه، داروخانه، گلاب، دانشجو، دانش‌پرور، خردورزى، تورّم‌زا، غذاخورى، همدلى،‌ ارجمند،‌ بررسى، بازگويى، كتابچه، دفترچه مى‌شود.


  8. #27
    *SARA* آنلاین نیست.
    کاربر فعال بخش دانشجویان

    (: Sun Is Up
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    محل سکونت
    تهران
    تحصیلات
    دانشجوی کارشناسی حقوق
    سن
    19
    نوشته ها
    9,181
    موبایل
    HTC SenSation XE
    پسند شده های دریافتی
    2613
    پسند شده های ارسالی
    2059
    نوشته های وبلاگ
    24

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :10542


    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    املاى بعضى از واژه‌ها و پيشوندها و پسوندها
    املاى بعضى از واژه‌ها و پيشوندها و پسوندها

    اى (حرف ندا) هميشه جدا از منادا نوشته مى‌شود:
    اى خدا، اى كه
    اين، آن جدا از جزء و كلمۀ پس­از خود نوشته مى‌شود:
    استثنا: آنچه، آنكه، اينكه، اينجا، آنجا، وانگهى
    همين، همان همواره جدا از كلمۀ پس­از خود نوشته‌ مى‌شود:
    همين خانه، همين‌جا، همان كتاب، همان‌جا
    هيچ همواره جدا از كلمۀ پس­از خود نوشته مى‌شود:
    هيچ‌يك، هيچ‌كدام، هيچ‌كس
    چه جدا از كلمۀ پس­از خود نوشته مى‌شود، مگر در:
    چرا، چگونه، چقدر، چطور، چسان
    چه همواره به كلمۀ پيش­از خود مى‌چسبد:
    آنچه، چنانچه، خوانچه، كتابچه، ماهيچه، كمانچه، قباله‌نا‌مچه
    را در همه‌جا جدا از كلمۀ پيش­از خود نوشته مى‌شود، مگر در موارد زير:
    چرا در معناى «براى چه؟» و در معناى «آرى»، در پاسخ به پرسش منفى.
    كه جدا از كلمۀ پيش­از خود نوشته مى‌شود:
    چنان‌كه، آن‌كه (= آن‌كسى‌كه)
    استثناء: بلكه، آنكه، اينكه
    ابن، حذف يا حفظ همزۀ اين كلمه، وقتى كه بين دو عَلَم (اسم خاص اشخاص) واقع شود، هردو صحيح است:
    حسين‌بن‌على/ حسين‌ابن‌على؛ محمّدبن‌زكرياى رازى/ محمّدابن زكرياى رازى؛ حسين‌بن‌عبدالله‌بن‌سينا/ حسين‌ابن‌عبدالله‌ابن‌سي نا
    به در موارد زير پيوسته نوشته مى‌شود:
    1. هنگامى‌كه بر سر فعل يا مصدر بيايد (همان‌كه اصطلاحاً «باى زينت» يا «باى تأكيد» خوانده مى‌شود):
    بگفتم، بروم، بنمايد، بگفتن (= گفتن)
    2. به‌صورت بدين، ‌بدان، بدو، بديشان1 به‌كار رود. به‌كار رود.
    3. هرگاه صفت بسازد:
    بخرد، بشكوه، بهنجار، بنام
    به در ساير موارد جدا نوشته مى‌شود:
    به برادرت گفتم، به سر بردن، به آواز بلنـد، به‌سختى، منـزل‌به‌منـزل، به نام خدا
    تبصره: حرف «به» كه در آغاز بعضى از تركيب‌هاى عربى مى‌آيد از نوع حرف اضافۀ فارسى نيست و پيوسته به كلمۀ بعد نوشته مى‌شود:
    بعينه، بنفسه، برأي‌العين، بشخصه، مابازاء، بذاته
    ـ هرگاه «باى زينت»، «نون نفى»، «ميم نهى» بر سر افعالى كه با الف مفتوح يا مضموم آغاز مى‌شوند (مانند انداختن، افتادن، افكندن) بيايد، «الف» در نوشتن حذف مى‌شود:
    بينداز، نيفتاد، ميفكن
    بى ‌هميشه جدا از كلمۀ پس­از خود نوشته مى‌شود، مگر آنكه كلمه بسيط‌گونه باشد، يعنى معناى آن دقيقاً مركّب از معانى اجزاى آن نباشد:
    بيهوده، بيخود، بيراه، بيچاره، بينوا، بيجا
    مى و همى همواره جدا از كلمۀ پس­از خود نوشته‌ مى‌شود:
    مى‌رود، مى‌افكند، همى‌گويد
    هم ‌همواره جدا از كلمۀ پس­از خود نوشته مى‌شود، مگر در موارد زير:
    1. كلمه بسيط‌گونه باشد:
    همشهرى، همشيره، همديگر، همسايه، همين، همان، همچنين، همچنان
    2. جزء دوم تک‌هجايى باشد:
    همدرس، همسنگ، همكار، همراه
    در صورتى كه پيوسته‌نويسى «هم» با كلمۀ بعداز خود موجب دشوارخوانى شود، مانند همصنف، همصوت، همتيم جدانويسى آن مرجّح است.
    3. جزء دوم با مصوت «آ» شروع شود:
    همايش، هماورد، هماهنگ
    در صورتى كه قبل­از حرف «آ» همزه در تلفّظ ظاهر شود، هم جدا نوشته مى‌شود:
    هم‌آرزو، هم‌آرمان
    تبصره: هم، بر سر كلماتى كه با «الف» يا «م» آغاز مى‌شود، جدا نوشته مى‌شود:
    هم‌اسم، هم‌مرز، هم‌مسلک
    تر و ترين همواره جدا از كلمۀ پيش­از خود نوشته مى‌شود، مگر در:
    بهتر، مهتر، كهتر، بيشتر، كمتر
    ها (نشانۀ جمع) در تركيب با كلمات به هر دو صورت (پيوسته و جدا) صحيح مى‌باشد:
    كتابها/ كتاب‌ها، باغها/ باغ‌ها، چاهها /چاه‌ها، كوهها/ كوه‌ها، گرهها/ گره‌ها
    اما در موارد زير جدانويسى الزامى است:
    1. هرگاه ها بعداز كلمه‌هاى بيگانۀ نامأنوس به كار رود:
    مركانتيليست‌‌ها، پزيتيويست‌ها، فرماليست‌‌ها
    2. هنگامى‌كه بخواهيم اصل كلمه را براى آموزش يا براى برجسته‌سازى مشخص كنيم:
    كتاب‌ها، باغ‌‌ها، متمدن‌ها، ايرانى‌ها
    3. هرگاه كلمه پردندانه (بيش­از سه دندانه) شود و يا به «ط» و «ظ» ختم شود:
    پيش‌بينى‌ها، حساسيت‌‌ها، استنباط‌ها، تلفّظ‌ها
    4. هرگاه جمع اسامى خاص مدّنظر باشد:
    سعدى‌ها، فردوسى‌ها، مولوى‌ها، هدايت‌ها
    5. كلمه به هاى غيرملفوظ ختم شود:
    ميوه‌ها، خانه‌ها
    يا به هاى ملفوظى ختم شود كه حرف قبل­از آن حرف متّصل باشد:
    سفيه‌ها، فقيه‌ها، پيه‌ها، به‌ها

    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــ
    1. گونۀ قديمى حرف اضافۀ «به» فقط در كلمات بدين، بدان، بدو، بديشان باقى مانده‌است.

  9. #28
    *SARA* آنلاین نیست.
    کاربر فعال بخش دانشجویان

    (: Sun Is Up
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    محل سکونت
    تهران
    تحصیلات
    دانشجوی کارشناسی حقوق
    سن
    19
    نوشته ها
    9,181
    موبایل
    HTC SenSation XE
    پسند شده های دریافتی
    2613
    پسند شده های ارسالی
    2059
    نوشته های وبلاگ
    24

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :10542


    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    ويژگى‌هاى خطّ فارسى
    خطّ فارسى داراى ويژگى‌هايى است. اين ويژگى‌ها و مثال‌هاى هر يک در زير مشخّص شده‌است:
    الف) براى بعضى از صداها بيش‌از يک علامت وجود دارد:1
    ت (در ت‍ـار، چ‍‍ت‍ر، دس‍‍ت، سوتط (در ط‍اهر، خ‍ط‍ر، ضب‍‍ط ، شرط
    ز (در زن، ب‍‍زم، تي‍‍ز، بازذ (در ذرت، غ‍‍ذا، كاغ‍ذ،‌ نفوذض (در ض‍رب، ح‍ض‍رت، تبعي‍‍ض، فرضظ (در ظ‍اهر، ن‍‍ظ‍ر، حف‍‍ظ، حفاظ
    ث (در ث‍بت، م‍‍ث‍‍ل، عب‍‍ث، حادثس (در س‍بد، پ‍س‍ر، نف‍‍س، خروسص (در ص‍بر، ن‍‍ص‍‍‍ر، تفح‍ّ‍ص، حرص
    غ (در غ‍الب، م‍‍غ‍ز، تي‍‍غ، باغق (در ق‍الب، ف‍‍ق‍ير، حل‍‍ق، برق
    همزه (در اسم، اسب، آرد، م‍‍آخذ، قرآن، رأس، ي‍‍أس، رؤيا، ل‍ؤم، رئ‍يس، ل‍ئ‍يم، متل‍أل‍‍ئ، جزءع ( در ع‍لم،‌ رع‍د، وض‍‍ع‍)؛
    ح (در ح‍اكم، س‍ح‍ر، شب‍‍ح، روحه‍ (در ه‍اشم، ش‍‍ه‍ر، ف‍قي‍‍ه، دانشگاه
    ــِـ (در اسم و نامه)؛
    ــَـ (در اسب و نه)؛
    ــُـ (در بُلند و رُوز).
    ب) بعضى حروف نمايندۀ بيش‌از يک صدا هستند:
    و
    مثل
    دو (عدد)، چ‍و
    م‍ور، روز، ليم‍و، دارور، رز، ليم‍، دار
    وام، ج‍واب، روان، ناو، لغ‍واب، ران، نا، لغ‍
    ج‍وشن، روشن، ن‍و، رهروشن، رشن، ن‍، رهر
    خ‍واهر، خ‍ويشاهر، خ‍يش
    ى
    مثل
    ي‍ار، پ‍‍ي‍دا، ناى
    م‍‍‍ي‍ز، ري‍ز، پرىز، رز، پر
    موس‍‍ى، حت‍ّ‍ى، عل‍‍ى‌رغم حت‍ّ عل‍رغم
    ه‍
    مثل
    ه‍وا، م‍‍ه‍ر، مشاب‍‍ه، دانشگاه
    نام‍‍ه، درّه، درّ

    ج) «و»، اگر پس‌از «خ» قرار گيرد، گاهى خوانده نمى‌شود، چنان‌كه در واژه‌هاى زير:
    خوان، خويش، خواهر
    اين «و» كه آن را «واو معدوله» مى‌گويند، در قديم تلفّظ خاصى داشته‌است كه امروزه ديگر متداول نيست.
    د) مصوّت‌هاى ــَـ ، ــِـ ، ــُـ معمولاً در خط منعكس نمى‌شود و به‌همين‌سبب، بسيارى از كلمات با املاى مشابه، تلفّظ و معناى متفاوت دارند:
    برد: بَرَد، بُرْد، بَرْد، بُرَد
    در بيشتر موارد، از سياق عبارت يا معناى جمله بايد تلفّظ مورد نظر را حدس زد:
    برد (بُردِ) اين تفنگ 1000 متر است.
    اين كارد خوب نمى‌برد (بُرَد).
    در فصل ربيع... كه صولت برد (بَرْد) آرميده‌بود و اوان دولت وَرْد رسيده (سعدى)
    در بعضى موارد، به‌كار نگرفتن نشانۀ اين مصوّت‌ها در خط باعث ابهام يا اشتباه مى‌شود، به‌خصوص در مواردى مثل اَعلام و كلمات دخيل فرنگى و لغات مهجور كه تلفّظ صحيح آن‌ها براى عامّۀ خوانندگان روشن نيست. در چنين مواردى صورت نوشتارى حتماً بايد بسيار روشن‌ و خوانا و با حركت‌گذارى باشد:
    سارْتْرْ (sartre)، بــِكِت (Beckett)، كِنِت (Kenneth)، سير/ سِيَر/ سِيْر؛ دير/ دِيْر؛ عَبيد/ عُبـِيد.
    ﻫ) در خطّ فارسى غالباً يک حرف به دو يا چند صورت نوشته مى‌شود و اين بستگى به جايگاه آن حرف در كلمه دارد:
    ء/ ئ‍/ ؤ/ أ
    ب‍/ ـب‍/ ـب/ ب؛ پ‍/ ـپ‍/ ـپ/ پ؛ ت‍/ ـت‍/ ـت/ ت
    ج‍/ ـج‍/ ـج/ ج؛ چ‍/ ـچ‍/ ـچ/ چ؛ ح‍/ ـح‍/ ـح/ ح؛ خ‍/ ـخ‍/ ـخ/ خ
    س‍/ ـس‍/ ـس/ س؛ ش‍/ ـش‍/ ـش/ ش
    ص‍/ ـص‍/ ـص/ ص؛ ض‍/ ـض‍/ ـض/ ض
    ع‍/ ـع‍/ ـع/ ع؛ غ‍/ ـغ‍/ ـغ/ غ
    ف‍/ ـف‍/ ـف/ ف؛ ق‍/ ـق‍/ ـق/ ق
    ك‍/ ـك‍/ ـک/ ک؛ گ‍/ ـگ‍/ ـگ/ گ
    ل‍/ ـل‍/ ـل/ ل
    م‍/ ـم‍/ ـم/ م
    ن‍/ ـن‍/ ـن/ ن
    ه‍‍/ ـه‍/ ـه/ ه
    ى/ ـى/ ـى/ ى
    و) حروف فارسى دو دسته است:
    1. منفصل (پيوندناپذير) كه به حرف بعداز خود نمى‌چسبد (ا، د، ذ، ر، ز، ژ، و)؛
    2. متّصل (پيوندپذير) كه به حرف بعداز خود مى‌چسبد.
    ز) علاوه‌بر حروف، در خطّ فارسى نشانه‌هاى ديگرى به شرح زير وجود دارد:
    1. حركات يا مصوّت‌هاى كوتاه (ــَـ ، ــِـ ، ــُـ)، مانند پَر، پــِر، پُر؛
    2. مَدّ (~) روى الف، مانند آرد، مآخذ؛
    3. تشديد (ّ)، مانند عدّه، پلّه، بقّالى، ارّه؛
    4. سكون (ْ)، مانند لبْ‌تشنه؛
    5. ياى كوتاه (ء)، مانند نامۀ من؛؛
    6. تنوين (ــًـ ، ــٍـ ، ــٌـ)، مانند ظاهراً، بعبارةٍاُخرى، مضاف‌ٌاليه.
    ح) در املاى كلمات و تركيبات و عبارات عربى، كه عيناً وارد زبان فارسى شده‌است، در بعضى موارد، قواعد املاى عربى رعايت مى‌شود:
    موسى، بالقوّه، خَلْقُ‌السّاعه، حتّى، اِلي
    ط) دو حرف «و» و «ه» گاهى براى بيان حركت به كار مى‌رود.
    و اگر براى بيان حركت ماقبل خود به كار رود سه نوع است:
    1. مصوّت كوتاه، مانند دو، تو، چو؛
    2. مصوّت مركّب، مانند اوج، گوهر، روشن، نو (مثلاً در نوروز
    3. مصوّت بلند، مانند مور، روز، موش، سبو، ليمو، تكاپو.
    ه/ ـه براى بيان حركت (ــِـ) و ندرتاً (ــَـ) به‌كار مى‌رود:
    شماره، نامه، خانه، نه
    ى) در خطّ فارسى دو دسته نشانه به كار مى‌رود: 1. نشانه‌هاى اصلى؛ 2. نشانه‌هاى ثانوى.
    نشانه‌‌هاى اصلى مركّب از 33 نشانه است كه به آن‌ها حروف الفبا مى‌گوييم. بعضى از حروف به‌تنهايى نمايندۀ بيش‌از يک صداست (مانند «و») و بعضى ديگر مجموعاً نمايندۀ يک صدا (مانند ث، س، ص).
    نشانه‌هاى ثانوى مركّب از 10 نشانه است كه در بالا يا پايين نشانه‌هاى اصلى قرار مى‌گيرد و در هنگام ضرورت به‌كار مى‌رود.
    فهرست كامل نشانه‌هاى خطّ فارسى، همراه با مثال، در صفحات بعد در ضمن دو جدول آمده‌است. يادآورى مى‌شود كه اين حروف براى خطّ چاپى است. الفباى خطّ تحريرى و نستعليق تنوّع بيشترى دارد.

    جدول 1. نشانه‌هاى خطّ فارسى
    نشانه‌هاى اصلى
    شماره
    نام نشانه
    اول
    وسط
    آخر
    تنها
    كه فقط به حرف بعد بچسبد
    كه هم به حرف قبل و هم به حرف بعد بچسبد
    كه فقط به حرف قبل بچسبد
    كه نه به حرف قبل و نه به حرف بعد بچسبد
    1
    همزه
    ئ‍
    رئيس، رئاليسم
    ـئ‍
    لئيم
    ـأ، ـؤ، ـئ
    مأخذ، مؤمن، متلألئ
    ء، أ
    جزء، رأس
    2
    الف*
    ــ
    ــ
    ـا
    نَايست
    (= توقّف مكن)
    ا
    اسب، خانه‌اى
    3
    ب
    ب‍
    بار، دبير
    ـب‍
    طبل
    ـب
    شب
    ب
    آب
    4
    پ
    پ‍
    پدر، آپارتمان
    ـپ‍
    سپاه
    ـپ
    چپ
    پ
    توپ
    5
    ت
    ت‍
    تار، رتبه
    ـت‍
    استان
    ـت
    دست
    ت**
    دوات
    6
    ث
    ث‍
    ثابت، وراثت
    ـث‍
    مثل
    ـث
    باعث
    ث
    ارث
    7
    جيم
    ج‍
    جان، مواجب
    ـج‍
    مجلس
    ـج
    رنج
    ج
    موج
    8
    چ
    چ‍
    چشم، كوچه
    ـچ‍
    پامچال
    ـچ
    گچ
    چ
    پوچ
    9
    ح
    ح‍
    حال، رحم
    ـح‍
    محل
    ـح
    صبح
    ح
    روح
    10
    خ
    خ‍
    خال، ناخن
    ـخ‍
    سخن
    ـخ
    نخ
    خ
    شاخ
    11
    دال
    ــ
    ــ
    ـد
    صدف
    د
    دست، آدم
    12
    ذال
    ــ
    ــ
    ـذ
    بذل
    ذ
    ذرت، نفوذ
    13
    ر
    ــ
    ــ
    ـر
    سرد
    ر
    رنگ، سوار
    14
    ز
    ــ
    ــ
    ـز
    مزد
    ز
    زنگ، نياز
    15
    ژ
    ــ
    ــ
    ـژ
    مژده
    ژ
    ژاله، دژ
    16
    سين
    س‍
    سيب، آسيب
    ـس‍
    مست
    ـس
    مِس
    س
    داس
    17
    شين
    ش‍
    شور، آشوب
    ـش‍
    كشتي
    ـش
    آتش
    ش
    هوش
    18
    صاد
    ص‍
    صابون، اصيل
    ـص‍
    عصر
    ـص
    شخص
    ص
    خاص
    19
    ضاد
    ض‍
    ضرب، حاضر
    ـض‍
    حضرت
    ـض
    قبض
    ض
    فرض
    20
    طا
    ط‍
    طناب، باطن
    ـط‍
    خطاب
    ـط
    بسيط
    ط
    افراط
    21
    ظا
    ظ
    ‍ظهر، ناظم
    ـظ‍
    نظم
    ـظ
    حفظ
    ظ
    حفاظ
    22
    عين
    ع‍‍
    عمل، اعمال
    ـع‍
    مبعث
    ـع
    طبع
    ع
    شجاع
    23
    غين
    غ‍
    غذا، كاغذ
    ـغ‍
    مغز
    ـغ
    تيغ
    غ
    باغ
    24
    ف
    ف‍
    فصل، دفتر
    ـف‍
    گفتار
    ـف
    رديف
    ف
    برف
    25
    قاف
    ق
    ‍قند، باقي
    ـق‍
    بقا
    ـق
    حق
    ق
    ساق
    26
    كاف
    ك‍
    كتاب، ساكت
    ـك‍
    سكته
    ـک
    سبک
    ک
    باک
    27
    گاف
    گ‍
    گل، آگاه
    ـگ‍
    نگهبان
    ـگ
    بانگ
    گ
    بزرگ
    28
    لام
    ل‍
    لازم، ناله
    ـل‍
    علم
    ـل
    عمل
    ل
    دل
    29
    ميم
    م‍
    مادر، نامه
    ـم‍
    عمل
    ـم
    علم
    م
    نام
    30
    نون
    ن‍
    نام، لانه
    ـن‍
    قند
    ـن
    زمين
    ن
    زمان
    31
    واو
    ــ
    ــ
    ـو
    گوهر، آهو، عفو، خوش، خواهر
    و
    راهرو، دارو، ناو
    32
    ه‍
    ه‍
    هنوز، راهنما
    ـه‍
    مهر
    ـه
    فقيه، نامه
    ه
    كوه، روزه
    33
    ى
    ي‍
    ياد، ديوار
    ـي‍
    سياه
    ـى
    ترشى، نَفْى
    ى
    بازى، خوى

    جدول 2. نشانه‌هاى خطّ فارسى
    نشانه‌هاى ثانوى

    شماره
    نام نشانه
    علامت
    مثال
    1
    مدّ
    روى الف
    آ
    آرد، مآخذ
    2
    زبر
    (فتحه)
    ــَـ
    گَرما، دَرَجات
    3
    پيش
    (ضمّه)
    ــُـ
    گندُم، عُبُور
    4
    زير
    (كسره)
    ــِـ
    نِگاه، فِرستادن
    5
    سكون
    (جزم)
    ــْـ
    دِلْ، گِرهْ
    6
    تشديد
    ــّـ
    معلّم، حقّ مطلب
    7
    ياى كوتاه
    روى هاى غيرملفوظ
    ء
    ــــ
    نامۀ من
    8
    تنوين نصب
    اً، ـاً، ءً
    ظاهراً، واقعاً، بناءً على هذا
    9
    تنوين رفع
    ــٌـ
    مضافٌ‌اليه
    10
    تنوين جرّ
    ــٍـ
    بعبارةٍ‌اُخرى
    تبصره. استعمال نشانه‌هاى شماره‌هاى 2، 3، 4، 5، 6 الزامى نيست و اين علائم را عمدتاً براى رفع ابهام به‌كار مى‌برند.

    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــ
    1. آنچه دربارۀ تلفّظ حروف در اينجا آمده مطابق با زبان معيار رايج در تهران است. در نواحى مختلف ايران ميان تلفّظ بعضى از حروف فرق مى‌گذارند كه در اينجا نيازى به ذكر آن نيست.
    * در فرهنگ‌هاى كنونى فارسى حرف اول الفبا را با نشانۀ مد «آ» يک حرف قرار داده‌اند و ابتدا هم آن را مى‌آورند و در آموزش زبان فارسى هم از اين شيوه استفاده مى‌شود.
    ** نشانۀ نوشتارى «ة/ ـة» در كلمه‌هايى چون صلوة، دايرةالمعارف، بقيّةالله، سريع‌الحركة عيناً از عربى وارد خطّ فارسى شده‌است.


  10. #29
    *SARA* آنلاین نیست.
    کاربر فعال بخش دانشجویان

    (: Sun Is Up
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    محل سکونت
    تهران
    تحصیلات
    دانشجوی کارشناسی حقوق
    سن
    19
    نوشته ها
    9,181
    موبایل
    HTC SenSation XE
    پسند شده های دریافتی
    2613
    پسند شده های ارسالی
    2059
    نوشته های وبلاگ
    24

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :10542


    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    مجموعۀ ام، اى، است،...

    صورت‌هاى متّصل فعل «بودن» در زمان حال (ام، اى، است، ايم، ايد، اند)، به صورت‌هاى زير نوشته مى‌شود:

    كلمات مختوم به
    صامت ميانجى
    مثال
    صامت منفصل
    ــ
    خشنودم
    خشنودى
    خشنود است


    خشنوديم
    خشنوديد
    خشنودند
    «و» با صدايى نظير آنچه در «رهرو»

    رهروم
    رهروى
    رهرو است
    به كار رفته‌است
    ــ
    رهرويم
    رهرويد
    رهروند
    ‌صامت متّصل
    ــ
    پاكم
    پاكى
    پاک است


    پاكيم
    پاكيد
    پاک‌اند
    «آ»
    «ى»
    دانايم
    دانايى
    داناست*

    داناييم
    داناييد1
    دانايند
    «و» با صدايى نظير آنچه در «دانشجو»
    «ى»
    دانشجويم
    دانشجويى
    دانشجوست*
    به­كار رفته­است
    دانشجوييم
    دانشجوييد
    دانشجويند
    «و» با صدايى نظير آنچه در «تو»
    همزه
    توام
    تواى/ تويى
    توست*
    به­كار رفته­ است
    توايم
    (شماكارمند) متروايد2
    تواند
    «ـــِــ» (هاى
    غيرملفوظ)
    همزه
    خسته‌ام
    خسته‌اى
    خسته ‌است

    خسته‌ايم
    خسته‌ايد
    خسته‌اند
    «اِى»
    همزه
    تيزپى‌ام
    تيز‌پى‌اى
    تيزپى ‌است

    تيزپى‌ايم
    تيزپى‌ايد
    تيزپى‌اند
    «اى»
    همزه
    كارى‌ام
    كارى‌اي
    كارى ‌است

    كارى‌ايم
    كارى‌ايد
    كارى‌اند

    ضماير ملكى و مفعولى
    ضماير ملكى و مفعولى3 [ــَ­م، ــَـت، ــَـش، ــِـمان (مان)، ــِـتان (تان)، ــِـشان (شان)[،‌ در حالات شش‌گانه، همراه با واژه‌هاى پيش­از خود به­صورت‌هاى زير نوشته مى‌شود:

    كلمات مختوم به
    صامت ميانجى
    مثال
    صامت منفصل
    ــ
    برادرم
    برادرت
    برادرش

    برادرمان
    برادرتان
    برادرشان
    صامت متّصل
    ــ
    كتابم
    كتابت
    كتابش

    كتابمان
    كتابتان
    كتابشان
    «و» با صدايى نظير آنچه در «رهرو»
    ــ
    رهروم
    رهروت
    رهروش
    به‌كار رفته­است
    رهرومان
    رهروتان
    رهروشان
    «آ»
    «ى»4
    پايم
    پايت
    پايش

    پايمان
    پايتان
    پايشان
    «و» با صدايى نظير آنچه
    «ى»
    عمويم
    عمويت
    عمويش
    در«عمو» به­كار رفته‌است
    عمويمان
    عمويتان
    عمويشان
    «ــِـ» (هاي‌غيرملفوظ)
    همزه
    خانه‌ام
    خانه‌ات
    خانه‌اش
    پيش­از ضماير ملكى مفرد
    خانه‌مان
    خانه‌تان
    خانه‌شان
    «اِى» پيش­از ضماير ملكى مفرد
    همزه
    پى‌ام
    پى‌ات
    پى‌اش

    پى‌‌مان
    پى‌‌تان
    پى‌شان
    «اى» پيش‌از ضماير ملكى مفرد
    همزه
    كشتى‌ام
    كشتى‌ات
    كشتى‌اش
    «و» با صدايى نظير آنچه در «راديو»
    كشتى‌مان
    كشتى‌تان
    كشتى‌شان
    به­كار رفته­است
    همزه5
    راديوام
    راديوات
    راديواش
    پيش­از ضماير ملكى مفرد
    راديومان
    راديوتان
    راديوشان

    ياى نكره و مصدرى و نسبى
    ياى نكره (همچنين ياى مصدرى و نسبى) در حالات گوناگون به صورت‌هاى زير نوشته مى‌شود:

    كلمات مختوم به
    صامت ميانجى
    مثال
    صامت منفصل
    صامت متّصل
    «و» با صدايى نظير آنچه در «رهرو» به­كار رفته­است.
    ـــ
    ـــ
    ـــ
    برادرى
    كتابى

    رهروى
    «ـــِــ» (هاى غيرملفوظ)6
    «اِى»
    «اى»
    «و» با صدايى نظير آنچه در «راديو» به­كار رفته­است
    «آ»
    «و» با صدايى نظير آنچه در «دانشجو» به­كار رفته­است
    همزه
    همزه
    همزه
    «ى»
    «ى»
    «ى»
    خانه‌اى
    تيزپى‌اى
    كشتى‌اى

    راديويى
    دانايى

    دانشجويى

    كسرۀ اضافه

    نشانۀ كسرۀ اضافه در خط آورده نمى‌شود، مگر براى رفع ابهام در كلماتى كه دشوارى ايجاد مى‌كند:
    اسبِ سوارى/ اسب‌ْسواري
    ـ كلماتى مانند رهرو، پرتو، جلو، در حالت مضاف، گاهى با صامت ميانجى «ى» مى‌آيد، مانند «پرتوى آفتاب» و گاهى بدون آن، مانند «پرتو آفتاب». آوردن يا نياوردن صامت ميانجى «ى» تابع تلفّظ خواهد بود.
    ـ براى كلمات مختوم به هاى غيرملفوظ، در حالت مضاف، از علامت «ء»7 استفاده مى‌شود:
    خانۀ من، نامۀ او
    ـ «ى»، در كلمه‌هاى عربى مختوم به «ى» (كه «آ» تلفّظ مى‌شود)، در اضافه به كلمۀ بعداز خود، به «الف» تبديل مى‌شود:
    عيساى مسيح، موساى كليم، هواى نَفْس، كُبْراى قياس


    نشانۀ همزه*

    همزۀ ميانى
    الف) اگر حرف پيش‌از آن مفتوح باشد، روى كرسى «ا» نوشته مى‌شود، مگر آنكه پس­از آن مصوّت «اى» و «او» و «ــِـ» باشد كه دراين­صورت روى كرسى «یـ» نوشته مى‌شود:
    رأفت، تأسّف، تلألؤ، مأنوس، شأن
    رئيس، لئيم، رئوف، مئونت، مطمئن، مشمئز
    تبصره: در كلمات عربى بر وزن «مُتَفَعِّل» نظير متأثّر، متأخّر، متألّم كه در تداول، اولين فتحۀ آن‌ها به كسره تبديل شده، همان صورت عربى آن ملاک قرار گرفته­است.
    ب) اگر حرف پيش­از آن مضموم باشد، روى كرسى «و» نوشته مى‌شود، مگر آنكه پس­از آن مصوّت «او» باشد كه دراين­صورت روى كرسى «ى» نوشته مى‌شود:
    رؤيا، رؤسا، مؤسّسه، مؤذّن، مؤثّر، مؤانست
    شئون، رئوس
    ج) اگر حرف پيش­از آن مفتوح يا ساكن و پس­از آن حرف «آ» باشد، به­صورت ـآ/ آ نوشته مى‌شود:
    مآخذ، لآلى، قرآن، مرآت
    در بقيۀ موارد و در كلّيۀ كلمات دخيل فرنگى با كرسى «ى » نوشته مى‌شود:
    لئام، رئاليست، قرائات، استثنائات، مسئول، مسئله، جرئت، هيئت
    لئون، سئول، تئاتر، نئون8
    استثنا: توأم

    همزۀ پاياني
    الف) اگر حرف پيش­از آن مفتوح باشد (مانند همزۀ ميانى ماقبل­مفتوح)، روى كرسى «ا» نوشته مى‌شود:
    خلأ، ملأ، مبدأ، منشأ، ملجأ
    ب) اگر حرف پيش­از آن مضموم باشد (مانند همزۀ ميانى ماقبل­مضموم)، روى كرسى «و» نوشته مى‌شود:
    لؤلؤ، تلألؤ
    ج) اگر حرف پيش­از آن مكسور باشد، روى كرسى «ى» نوشته مى‌شود:
    متلألئ9
    د) اگر حرف پيش­از آن ساكن يا يكى از مصوّت‌هاى بلند «آ» و «او» و «اى» باشد، بدون كرسى نوشته مى‌شود:
    جزء، سوء، شيء، بُطء، بطيء، سماء، ماء، املاء، انشاء10

    تبصرۀ 1: كلماتى مانند انشاء، املاء، اعضاء در فارسى بدون همزۀ پايانى هم نوشته مى‌شود كه صحيح است.
    تبصرۀ 2: هرگاه همزۀ پايانى ماقبل­ساكن (بدون كرسى) يا همزۀ پايانى ماقبل­مفتوح (با كرسى «ا») و يا همزۀ پايانى ماقبل مضموم (با كرسى «و») به ياى وحدت يا نكره متّصل شود، كرسى «ى» مى‌گيرد و كرسى قبلى آن نيز حفظ مى‌شود.
    جزئى، شيئى، منشائى، مائى، لؤلوئی
    راهنماى كتابت همزه، در صفحات بعد، در جدول شمارۀ 3، ارائه شده­است.


    جدول 3. راهنماى كتابت همزه

    كرسى «ا»
    كرسى «و»
    كرسى «ي‍»
    بدون كرسى
    «أ، ـأ»
    «آ، ـآ»
    «ؤ، ـؤ»
    «ئ‍، ـئ‍»
    «ء»
    بأس
    قرآن
    تلألؤ
    ائتلاف
    بُطء
    تأثير
    لآلى
    رؤسا
    ارائه
    بَطىء
    تأخّر
    مآل
    رؤيا
    اسائه
    جزء
    تأخير
    مرآت
    رؤيت
    استثنائات
    سوء
    تأديب
    مآخذ
    سؤال
    استثنائي
    شىء
    تأذّي
    مآثر
    فؤاد
    القائات
    ضوء
    تأسّف
    منشآت
    لؤلؤ
    اورلئان
    فىء
    تأسيس
    مآب
    لؤم
    ايدئاليسم
    ماء
    تأكيد
    مآرب
    مؤالفت
    بئاتريس

    تألّف

    مؤانست
    بئر

    تأليف

    مؤتلف
    پرومتئوس

    تأمّل

    مؤتمن
    پنگوئن

    تأمين

    مؤثّر
    تبرئه

    تأنّي

    مؤدّب
    تخطئه

    تأنيث

    مؤدّي
    تئاتر

    تأويل

    مؤذّن
    تئودور

    تفأّل

    مؤسّس
    توطئه

    تلألؤ

    مؤسّسه
    جزئى

    توأم

    مؤكّد
    سوئى



    بدون كرسى
    كرسى «ى»
    كرسى «و»
    كرسى «ا»
    «ء»
    «ئ‍، ـئ‍»
    «ؤ، ـؤ»
    «آ، ـآ»
    « أ، ـأ»

    جرئت
    مؤلّف

    خلأ

    دنائت
    مؤمن

    رأس

    دوئل
    مؤنّث

    رأى

    رافائل
    مؤوّل

    سبأ (قرآنى)

    رئاليست
    مؤيّد

    شأن

    رئاليسم


    مأثور

    رئوس


    مأجور

    رئوف


    مأخذ

    رئيس


    مأخوذ

    ژوئن


    مأذون

    ژئوفيزيک


    مأكول

    سئانس


    مألوف

    سئول


    مأمن

    سوئد


    مأمور

    سيّئات


    مأنوس

    شائول


    مأوا

    شئون


    مأيوس

    قرائت


    مبدأ

    قرائات


    متأثّر

    كاكائو


    متأخّر

    كلئوپاترا


    متأذّى

    لائوس


    متألّم


    بدون كرسى
    كرسى «ى»
    كرسى «و»
    كرسى «ا»
    «ء»
    «ئ‍، ـئ‍»
    «ؤ، ـؤ»
    «آ، ـآ»
    « أ، ـأ»

    لئام، لئيم


    متأمّل

    لئون


    متأهّل

    لوئى


    متلألئ

    مائومائو


    مستأصل

    مسائل


    ملأ

    مسئول


    ملجأ

    مئونت


    منشأ

    مرئوس


    نبأ (قرآنى)

    مرئى


    يأس

    مشمئز




    ناپلئون




    نشئه




    نشئت




    نوئل




    نئون




    ويدئو




    هيئت






    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــ
    * كلمه‌هاى ستاره‌دار در اين جدول از قاعده مستثنا هستند.
    1. چنانچه كلمه‌اى مختوم به مصوّت باشد و جزء پس‌از آن نيز با مصوّت آغاز شده‌باشد، مى‌توان در فاصلۀ ميان دو مصوّت از دو نوع صامت ميانجى (با ارزش يكسان) استفاده كرد: يكى صامت «ى» و ديگرى صامت «همزه»؛ نظير داناييد/ دانائيد؛ زيبايى/ زيبائى؛ تنهايى/ تنهائى، كه در بعضى همزه غلبه دارد و در بعضى ديگر «ى» و از كلمه‌اى به كلمۀ ديگر فرق مى‌كند. در اينجا، براى حفظ يكدستى و سهولت آموزش، صامت ميانجى «ى» انتخاب شده‌است.
    2. چون «توايد» معنا ندارد، «متروايد» آورده شد.
    3. در دستورهاى اخير زبان فارسى، به‌جاى اصطلاحاتى نظير «ضمير ملكى» يا «ضمير مفعولى»، اصطلاح «ضمير شخصى متّصل» به‌كار مى‌رود.
    4. اين «ى» ممكن است در مواردى حذف شود. در تداول عامّه «بابام» به‌جاى «بابايم» گفته مى‌شود. در ادبيات داستانى هم، زمانى كه نويسنده زبان گفتار را ضبط مى‌كند، وضع به‌همين‌منوال است. در شعر به‌ضرورت شعرى اين حذف صورت مى‌گيرد، مثلاً استعمال «بازوت» به‌جاى «بازويت» در اين مصراع: «آفرين بر دست و بر بازوت باد».
    5. در محاوره، اصولاً همزه و مصوّت آغازى حذف مى‌شود، مثلاً گفته مى‌شود «راديوم خراب شد» و نه «راديوام خراب شد».
    6. هاى غيرملفوظ، در الحاق به «ياى مصدرى»، حذف مى‌شود و «گ» ميانجى به‌جاى آن مى‌آيد: بندگى. در چند كلمه، هاى غيرملفوظ در الحاق به «ياى نسبت» افتاده و «گ» ميانجى اضافه شده‌است: «خانگى»، «هميشگى»، «هفتگى».
    7. اين علامت كوتاه‌شدۀ «ى» است.
    * گاهى، خصوصاً در خوشنويسى، در زير همزۀ پايانى «ء»، بدون اينكه به كلمۀ ديگرى اضافه شده‌باشد، علامتى شبيه كسره مى‌گذارند كه صحيح نيست.
    8. كلمۀ هيدروژن گاهى ئيدورژن نوشته مى‌شود كه صحيح نيست.
    9. كلمۀ منشى در اصل مُنشِئ بوده‌است كه در فارسى «ء» به «ى» بدل شده‌است.
    10. همزۀ پايانى بدون كرسى در كلمات انشاء، املاء، اعضاء، در فارسى، در اضافه به كلمۀ بعداز خود، غالباً حذف مى‌شود و به‌جاى آن «ى» ميانجى مى‌آيد، مانند انشاى خوب، اعضاى بدن، ولى حفظ همزۀ آن هم صحيح است: انشاءِ خوب، اعضاءِ بدن.


  11. #30
    *SARA* آنلاین نیست.
    کاربر فعال بخش دانشجویان

    (: Sun Is Up
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    محل سکونت
    تهران
    تحصیلات
    دانشجوی کارشناسی حقوق
    سن
    19
    نوشته ها
    9,181
    موبایل
    HTC SenSation XE
    پسند شده های دریافتی
    2613
    پسند شده های ارسالی
    2059
    نوشته های وبلاگ
    24

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :10542


    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    تبلیغات


    واژه‌ها و تركيبات و عبارات مأخوذ از عربى

    «ة» در واژه‌ها و تركيبات و عبارات مأخوذ از عربى به صورت‌هاى زير نوشته مى‌شود:
    1. اگر در آخرِ كلمه تلفّظ شود، به‌صورت «ت» نوشته مى‌شود:
    رحمت، جهت، قضات، نظارت، مراقبت، برائت
    استثنا:صلوة، مشكوة، زكوة، رحمةالله‌عليه (در جايى كه مراعات رسم‌الخطّ قرآنى اين كلمات در نظر باشد).
    2. اگر در آخرِ كلمه تلفّظ نشود، به‌صورت «ـه/ ه» (هاى غيرملفوظ) نوشته مى‌شود:
    علاقه، معاينه، نظاره، مراقبه، آتيه
    و در اين حالت از قواعد مربوط به «هاى غيرملفوظ» تبعيت مى‌كند:
    علاقه‌مند، نظارگان، معاينۀ بيمار، مراقبه‌اى
    3. در تركيبات عربى رايج در فارسى، مانند كاملةالوداد، ليلةالقدر، ثقةالاسلام، خاتمةالامر، دايرةالمعارف، معمولاً به‌صورت «ـة/ ة» نوشته مى‌شود، اما گاهى در بعضى از تركيبات، مانند حجّت‌الاسلام و آيت‌الله، به‌صورت «ت» مى‌آيد كه آن هم درست است.
    «و» كه در برخى از كلمه‌هاى عربى، مانند زكوة، حيوة، مشكوة، صلوة به‌صورت «آ» تلفّظ مى‌شود، در فارسى (جز در مواردى كه رعايت رسم‌الخطّ قرآنى اين‌گونه كلمات مورد نظر باشد) به‌صورت «الف» نوشته مى‌شود.1
    زكات، حيات، مشكات، صلات
    تبصره: كلمه‌هايى مانند زكوة، مشكوة، صلوة (اگر به اين صورت نوشته شده‌باشد)، در اضافه به «ى» نسبت يا وحدت، با «ا» و «ت» نوشته مى‌شود:
    زكاتى، مشكاتى، صلاتى، حياتى
    «الف كوتاه» هميشه به‌صورت «الف» نوشته مى‌شود، مگر در موارد زير:
    1. الى، على، حتّى، اولى، اوُلى؛
    2. اسم‌هاى خاص:
    عيسى، يحيى، مرتضى، مصطفى، موسى، مجتبى
    تبصره: واژه‌هايى مانند اسمعيل، هرون، رحمن كه در رسم‌الخطّ قرآنى به اين صورت نوشته مى‌شود در فارسى با «الف» نوشته مى‌شود: اسماعيل، هارون، رحمان. بعضى كلمات از قاعدۀ فوق مستثناست: الهى، اعليحضرت... .
    3. تركيباتى كه عيناً از عربى گرفته شده‌‌است:
    اعلام‌الهدى، بدرالدُّجى، طوبى‌لک، لاتُعَدُّولاتُحْصى، سِدرَةُالمُنتَهى، لاتُحصى (صيغه‌هاى فعلى)
    ــ اسامى سوره‌هاى قرآن (مانند يس، طه، و...) به‌شكل مضبوط در قرآن نوشته مى‌شود، اما در كلماتى مانند ياسين، آل طاها و... قاعدۀ تطابق مكتوب و ملفوظ رعايت مى‌شود.


    تنوين، تشديد، حركت‌گذارى
    هجاى ميانى «ـ ووـ»

    آوردن تنوين (درصورتى‌كه تلفّظ شود) در نوشته‌هاى رسمى و نيز در متون آموزشى الزامى است. تنوين به صورت‌هاى زير نوشته مى‌شود:
    1. تنوين نصب: در همه‌جا به‌صورت «اً/ ـاً» نوشته مى‌شود:
    واقعاً، جزئاً، موقتاً، عجالتاً، نتيجتاً، مقدمتاً، طبيعتاً، عمداً، ابداً2
    تبصرۀ 1: كلمه‌هاى مختوم به همزه، مانند جزء، استثناء، ابتداء، هرگاه با تنوين نصب همراه باشد، همزۀ آن‌ها روى كرسى «ى» مى‌آيد و تنوين روى «الف» بعداز آن قرار مى‌گيرد: جزئاً، استثنائاً، ابتدائاً.
    تبصرۀ 2: تاء عربى «ة/ ـة»، اعم از آنكه در فارسى به‌صورت «ت» يا «ه/ ـه» (هاى غيرملفوظ) نوشته يا تلفّظ شود، در تنوين نصب، بدل به «ت» كشيده مى‌شود و علامت تنوين روى الفى قرار مى‌گيرد كه پس‌از «ت» مى‌آيد، مانند نتيجتاً، موقتاً، نسبتاً، مقدمتاً، حقيقتاً؛
    2. تنوين رفع و تنوين جرّ: در همه‌جا به‌صورت ــٌـ و ـــٍــ نوشته مى‌شود و فقط در تركيبات مأخوذ از عربى كه در زبان فارسى رايج است به‌كار مى‌رود:
    مشارٌ‌اليه، مضاف‌ٌاليه، منقولٌ‌عنه، مختلفٌ‌فيه، متفق‌ٌعليه، بعبارةٍاُخرى، اباًعن‌جدٍ، اىّ‌نحوٍكان.
    گذاشتن تشديد هميشه ضرورت ندارد مگر در جايى كه موجب ابهام و التباس شود كه يكى از مصاديق آن هم‌نگاشت‌هاست:3
    معين/ معيّن؛ على/ عِلّى؛ دوار/دوّار؛ كُره/كُرّه؛ بنا/ بنّا
    تبصره: در متون آموزشى براى نوآموزان و غيرفارسى‌زبانان و نيز در اسناد و متون رسمى دولتى، گذاشتنِ تشديد در همۀ موارد ضرورى است.
    حركت‌گذارى تنها در حدّى لازم است كه احتمال بدخوانى داده شود:
    عُرضه/ عَرضه؛ حَرف/حِرَف؛ بُرْد/ بُرَد؛ سرْچشمه/سرِچشمه
    واژه‌هاى داراى هجاى ميانى «ـ وو ـ» با دو واو نوشته مى‌شود:
    طاووس، لهاوور، كيكاووس، داوود
    تبصرۀ 1: نوشتن «داود» با يک واو به‌تبعيت از رسم‌الخطّ قرآنى بلامانع است.
    تبصرۀ 2: در مورد نام شخص، ضبط نهادى‌شده (مطابق شناسنامه) اختيار مى‌شود:
    كاوس، كاوسى


    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــ
    1. اسامى خاص در متون قديم و نام‌خانوادگى اشخاص، اگر با املاى عربى ثبت شده‌باشد، به همان شكل حفظ مى‌شود: مشكوةالدّينى، حيوةالحيوان. و اگر با املاى فارسى ثبت شده‌باشد به‌صورت رحمت‌الله، حشمت‌الله نوشته مى‌شود.
    2. اگر بخواهيم بى‌تنوين خوانده شود: مطلقا، اصلا، ابدا.
    3. هم‌نگاشت: به واژه‌هايى اطلاق مى‌شود كه املاى واحد اما دو تلفّظ و دو معنى متفاوت دارد.



 
صفحه 3 از 20 نخستنخست 1234513 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربران خواننده این موضوع : 4

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

اکنون ساعت 06:24 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.

Powered by vBulletin® Version 4.2.0
Copyright © 2014 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
SEO by vBSEO