به "یک پارس" خوش آمدید.
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5
  1. #1
    Mohammad آنلاین نیست.
    خبره

    ₪ پرواز را به خاطر بسپار ₪

    مدل گوشی

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :20067

    پسند شده های دریافتی
    5694
    پسند شده های ارسالی
    4784
    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    11,819
    سپاس ها
    27,920
    سپاس شده 34,351 در 9,726 پست

    ویترین مدال ها

    new بحـــر طويـــل

    تبلیغات

    بحر طویل نوعی شعر یا نثر موزون در ادبیات فارسی است. قالب بحر طویل بیشتر برای بیان سخنان طنز یا هزل کاربرد دارد. اما برخی شعرهای جدی تر مانند مرثیه‌ها و مُناظره‌ها نیز با قالب بحرطویل نوشته شده اند.
    بحر طویل قالبی شعری است که در آن برخلاف سایر قالب‌های شعر سنتی فارسی، مصراع‌های مساوی و بیت وجود ندارد. در عوض، بحر طویل از یک یا چند قسمت با نام بند تشکیل می‌شود.
    سرودن بحر طویل از دوره صفویه به بعد مرسوم شده است.
    بخواب دوست من ...
    بخواب و ببین که رؤیــا حقیقت من است ...

  2. #2
    Mohammad آنلاین نیست.
    خبره

    ₪ پرواز را به خاطر بسپار ₪

    مدل گوشی

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :20067

    پسند شده های دریافتی
    5694
    پسند شده های ارسالی
    4784
    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    11,819
    سپاس ها
    27,920
    سپاس شده 34,351 در 9,726 پست

    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    دوستان، آمده ام باز، كه این دفتر ممتاز، كنم باز و شوم قافیه پرداز و سخن را كنم آغاز به تسبیح خداوند تبارك و تعالی كه غفور است و رحیم است، صبور است و حلیم است. رئوف است و كریم است، كبیر است و عظیم است، بصیر است و علیم است، نصیر است و نعیم است، قدیر است و قدیم است. خدایی كه بسی نعمت سرشار به ما آدمیان داده، گهرهای گران داده، سر و صورت و جان داده، تن و تاب و توان داده، رخ و روح و روان داده، لب و گوش و دهان داده، دل و چشم و زبان داده، شكم داده و نان داده، ز آفات امان داده، كمالات نهان داده، هنرهای عیان داده و توفیق بیان داده و این ها پی آن داده كه از شكر عطا و كرمش چشم نپوشیم و زهر غم نخروشیم و ز هر درد نجوشیم و تكبر نفروشیم و می از ساغر توحید بنوشیم و بكوشیم كه تا از دل و جان شكر بگوییم عنایات خداوند مبین را.
    آفریننده ی دانا و خداوند توانا و مهین خالق یكتا و بهین داور دادار، كزو گشته پدیدار، به دهر این همه آثار، چه دریا و چه كهسار، چه صحرا و چه گلزار، چه انهار و چه اشجار، اگر برگ و اگر بار، اگر مور و اگر مار، اگر نور و اگر نار واگر ثابت و سیار. خدایی كه خبردار بود از همه اسرار، غنی باشد و غفار، شود مرحمتش یار، درین دار و در آن دار، به اخیار و به زهاد و به عباد و به اوتاد و به آحاد و به افراد نكوكار، خدایی كه عطا كرده به هر مرغ پر و بال، به هر مار خط و خال، به هر شیر بر و یال، به هر كار و به هر حال بود قبله ی آمال و شود ناظر اعمال، فتد در همه احوال از او سایه ی اقبال به فرق سر آن قوم كه پویند ره خیر و نكوكاری و دینداری و هشیاری و ایمان و صفا و كرم و صدق و یقین را.
    آرزومندم و خواهنده كه بخشد كرم ایزد بخشنده به هر بنده شكیبایی و تدبیر و توانایی و بینایی و دانایی بسیار كه با پیروی از عقل ره راست بپوییم و ز هر قصه ی شیرین و حدیث نمكین پند بگیریم و نصیحت بپذیریم و چنان مردم فرزانه بدان گونه حكیمانه در این دار جهان عمر سرآریم كه از كرده ی خود شرم نداریم و ره بد نسپاریم و به درگاه خدا شكر گزاریم كه ما را به ره صدق و صفا و كرم و عدل چنان كرده هدایت ز سر لطف و عنایت كه زما خلق ندارند شكایت، به از این نیست حكایت، به از این چیست درایت، كه ز حسن عمل ما به نهایت، همه كس راست رضایت، چه خداوند و چه مخلوق خداوند، به گیتی همه باشند ز ما راضی و خرسند و به توفیق الهی بتوانیم در این دار فنا زندگی سالم و بی دغدغه ای داشته باشیم و در آن دار بقا نیز خداوند كند قسمت ما نعمت فردوس برین را.
    بخواب دوست من ...
    بخواب و ببین که رؤیــا حقیقت من است ...

  3. کاربر روبرو از پست مفید Mohammad سپاس کرده است .

    مرجانه (05-07-2011)

  4. #3
    Mohammad آنلاین نیست.
    خبره

    ₪ پرواز را به خاطر بسپار ₪

    مدل گوشی

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :20067

    پسند شده های دریافتی
    5694
    پسند شده های ارسالی
    4784
    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    11,819
    سپاس ها
    27,920
    سپاس شده 34,351 در 9,726 پست

    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    آن شنیدم که یکی مرد دهاتی هوس دیدن تهران سرش افتاد وپس از مدت بسیار مدیدی و تقلای شدیدی به کف آورد زر و سیمی و رو کرد به تهران خوش و خندان و غزلخوان ز سر شوق و شعف گرم تماشای عمارات شد و کرد به هر کوی گذرها و به هر سوی نظرها وبه تحسین و تعجب نگران گشته به هر کوچه و بازار و خیابان و دکانی. در خیابان به بنائی که بسی مرتفع و عالی و زیبا و نکو بود و مجلل نظر افکند و شد از دیدن آن خرم و خرسند و بزد یک دو سه لبخند و جلو آمد ومشغول تماشا شد و یک مرتبه افتاد دو چشمش به آسانسور ولی البته نبود آدم دل ساده که آن چیست؟ برای چه شده ساخته یا بهر چه کار است؟ فقط کرد بسویش نظرو چشم بدان دوخت زمانی. ناگهان دید زنی پیر جلو آمد و آورد بر آن دگمه پهلوی آسانسور به سر انگشت فشاری و به یکباره چراغی بدرخشید و دری وا شد و پیدا شد از آن پشت اتاقی و زن پیر وزبون داخل آن گشت و درش نیز فروبست. دهاتی که همانطور به آن صحنه جالب نگران بود ز نو دید دگر باره همان در به همان جای زهم وا شد واین مرتبه یک خانم زیبا و پری چهره برون آمد از آن. مردک بیچاره به یکباره گرفتار تعجب شد و حیرت چو به رخسار زن تازه جوان خیره شد و دید که در چهره اش از پیری و زشتی ابداً نیست نشانی. پیش خود گفت : که ما در توی ده اینهمه افسانه جادوگری و سحر شنیدیم ولی هیچ ندیدیم به چشم خودمان همچه فسونکاری و جادو که در این شهر نمایند و بدین سان به سهولت سر یک ربع زنی پیر مبدل به زن تازه جوانی شود افسوس کزین پیش نبودم من درویش از این کار خبر دار که آرم زن فرتوت و سیه چرده خود نیز به همراه در اینجا که شود باز جوان آن زن بیچاره و من هم سر پیری برم از دیدن او لذت و با او به ده خویش چو برگردم وزین واقعه یابند خبر اهل ده ما، همه ده را بگذارند که در شهر بیارند زن خویش چو دانند به شهر است اتاقی که درونش چو رود پیر زنی زشت، برون آید از آن خانم زیبای جوانی
    بخواب دوست من ...
    بخواب و ببین که رؤیــا حقیقت من است ...

  5. کاربر روبرو از پست مفید Mohammad سپاس کرده است .

    مرجانه (05-07-2011)

  6. #4
    Mohammad آنلاین نیست.
    خبره

    ₪ پرواز را به خاطر بسپار ₪

    مدل گوشی

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :20067

    پسند شده های دریافتی
    5694
    پسند شده های ارسالی
    4784
    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    11,819
    سپاس ها
    27,920
    سپاس شده 34,351 در 9,726 پست

    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    سیزده بدر -- ابوالقاسم حالت

    سیزده روز گذشته است ز نوروز و در این روز فرحزا که بود سیزده­ی عید، همه خلق، اگر پیرِ نَوانند، و گر تازه جوانند، بر آنند که در خانه نمانند، از این روی دوانند و به هر سوی روانند که تا رخت کشانند به صحرا و یکی گوشه­ی خرم بگزینند، مگر بزم بچینند و در آنجا بنشینند و گل عیش بچینند و رخ بخت ببینند. دگر شمسی و نسرین و قمر، اکبر و عباس و صفر، با دل خوش صبح سحر، جسته ز جا مثل فنر، جامه­ی خود کرده به بر، بقچه گذارند به سر، در سرشان عزم سفر، بسته بدین عزم کمر، رفته خوش از خانه به در، جانب هر باغ و در و دشت، پی گشت. غرض، جمله به شور و شعف اندر تب و تابند و به هر سوی شتابند و که یابند برای خوشی و عیش نقاطی.
    باز، در پهنه­ی پهناور صحراست، که هر چیز دلت خواست، برای تو مهیاست، زهر جنس در آنجاست، که آید ز چپ و راست، بسی کاسب خوش خوست، که هر سو به تکاپوست، یکی روی سرش سبزی و کاهوست، یکی در طبقش تخمه کرموست، برای من هالوست، به یکسوست که آلوست. از آن ماست که پرموست، وز آن دوغ که بدبوست، پر از آب لب جوست، غرض، هرچه که دارد دل ما دوست، اگر کشمش یکروست، وگر پسته و گردوست. در این سوی و در آن سوست، که فریاد و هیاهوست ز هر کاسب فرصت طلبی کز پی اجناس بد و فاسد خود کرده به پا شوری و گسترده بساطی.
    دختری پیر و پلاسیده و پوکیده و پوسیده و ترشیده و کوتاه قد و آبله رخسار، که از زشتی بسیار، بود لنگه کفتار و به دیدار، کند جلوه در انظار، چنان میوه لکدار، لبش چون لب دیوار و دهن چون دهن غار، کنون گشته پدیدار، در اطراف چمنزار، به صد عشوه و اطوار و نشسته است پریوار سر سبزه و بر سبزه گره می زند او تا که به وی رو کند اقبال و به صد عزت و اجلال، عروسی کند امسال و شود قسمت او از مدد بخت یکی شوهر نیک اختر و خوش منظر و خوش محضر و خوش گوهر و نیکو سیر و خوش قد و بالا و سهی قامت و زیبا و خوش اخلاق و فریبا و دل انگیز که هم ثروت و هم صحبت و هم صورت او در همه احوال برایش بشود مایه عیشی و نشاطی.
    هر که پابند خرافات بود ترسد از این روز که مشهور به نحسی است، ولی آگه از آن نیست که نحسی ز پی چیست، ز تقصیر گروهی است که از عاقبت اندیشی و تدبیر بدورند و گرفتار غرورند و از ایشان همه جا سر زند آن خبط و خطایی که شود مایه افسوس و ندامت، مثلا راه به هر جا که بری، جانب هر کس نگری، گشته بسوی سفری، در همه شهر بدین معتبری، کس نکند جلوه گری، چون که به هر جا گذری، نیست ز آدم اثری، گشته هم کس ددری. زین سبب از دزد، عجب نیست گر آید به سرای من و سرکار و کند خدمت بسیار و برد مکنت سرشار و کند روز مرا تار و بدست تو دهد کار و کند کار تو دشوار، از آن روی که دزد از پی دزدی بود آماده و امروز بسی ساده بدین کار توان گشت موفق، که زن و مرد عموماً همه از شهر برونند و کسی نیست دگر توی حیاتی.
    بخواب دوست من ...
    بخواب و ببین که رؤیــا حقیقت من است ...

  7. #5
    Mohammad آنلاین نیست.
    خبره

    ₪ پرواز را به خاطر بسپار ₪

    مدل گوشی

    آنتی ویروس شما سیستم عامل کامپیوتر شمامرورگر شما

    جنسیت شما ؟ حالت من

                         شهرت :20067

    پسند شده های دریافتی
    5694
    پسند شده های ارسالی
    4784
    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    11,819
    سپاس ها
    27,920
    سپاس شده 34,351 در 9,726 پست

    ویترین مدال ها

    پیش فرض

    تبلیغات

    عمو نوروز -- ابوالقاسم حالت

    رفقا ! خاطر خود شاد بدارید و ره‌ غم مسپارید و گل و لاله ببارید و به هر سو بگذارید که یک بار دگر فصل بهار آمد و نوروز درآمد ز در و کرد طبیعت هنر و ابر برآورد سر و ریخت ز باران گهر و سبز شد از نو شجر و داد نوید ثمر و گشت چنان جلوه‌گر و یافت جهان زیب و فر و لطف و صفایی دگر و کرد غم از دل به در.می‌دَهَدت باد بهاری خبر از طی‌شدن فصل زمستان که کنی ترک شبستان و تو هم چون گل‌خندان بزنی خیمه به بستان و ببین‌ی که گلستان ز گل و لاله و ریحان و ز باریدن باران شده چون روضه‌ی‌رضوان همه پر لاله‌ی‌نعمان همه پر نرگس‌فتان همه پرگوهر و مرجان.غرض ای نور دل و جان، منشین زار و پریشان که شوی سخت پشیمان، چو دهی فرصت عیش و طرب از دست در این فصل دل‌انگیز و فرح زا که صفا داده به هر باغ و به هر راغ و چنان ساحت‌ فردوس‌برین کرده جهان را.


    همه جا زمزمه‌ی سال جدید و همه را شوق شدید و سخن از گردش عیداست، گل سرخ و سپیداست که بر خاک پدیداست. در این عید سعیداست که بس روح امیداست که در جسم دمیده‌است زهر سوی نویداست که بر خلق رسیداست ولی من ز رُخم رنگ پریده‌است که هنگام‌ خریداست و از این فقر شدیداست که قلبم ترکیده‌است و دلم سخت تپیده‌است به یک‌سوی مجیداست که خونم بمکیده‌است، به یک‌سوی فریده‌است همین خیرندیده‌است، که پیوسته پریده‌است به جان من مسکین که برایش بخرم کفش و کلاه و کت و جوراب، بدان سان که ز هر باب فتد دل به تب و تاب، شب از چشم پرد خواب، ولی سال نوین با همه‌ی خرج‌تراشی که کند، مایه‌ی شاد‌است، سر آغاز بهاراست و زمانی خوش و خرم که به هر سو و به هر کوی کنی روی و کشی بوی و ببین‌ی رخ دل‌جوی و سر و صورت نیکوی و کنی جامه‌ی نو در بر و از صبح الی شام به صد شوق نهی گام در خانه‌ی اقوام، پی دیدن و بوییدن و بوسیدن و لیسیدن دست و سر و روی پدر و مادر و همشیره و داداش و عموجان و فلان دایی و هر عمّه و هر خاله و هر حاجی و هر باجی و لب بازکن‌ی در پی ورّاجی و بس نغز بگویی و بسی کام بجویی و بخندی چو بینی همه را خرّم و آزاد چنان شاخه‌ی شمشاد, عُمومند بسی شاد و ندارند ز غم داد و نیارند ز غم یاد و نباشند به فریاد اگر بچّه و گر تازه جوان‌اند پی عیش روان‌اند و گر پیر زنان‌‌اند چو گل خنده زنان‌اند و چنین‌اند و چنان‌اند. به هر حال بود عید نشاط آور نوروز بدان سان فرح اندوز و طرب ساز و تعب سوز که روشن کند از پرتو امید دل هموطنان را.


    هفت سین چیده شود باز به هر جا و ز نو سبزه در آید به بر سرکه و سیر و سَمَک و سیب و سماق و سمنو دور برش از طرف‌ی سبزه‌ی سبز و طرف‌ی سیم سپید و طرف‌ی سنبل آبی طرف‌ی ماهی سرخ است که در آب خورد تاب و زند غوطه و بر گرد چنین منظره‌ی نغز و فریبنده و زیبنده و پر لطف و صفا شربت و شیرینی و نقل و شوکلات است بسی آب نبات‌است که چون شهد مهنّاست به شیرینی حلواست چو بادام منقّاست و یا چون گزاعلاست.غرض، جان تو فرداست که روز خوشی ماست هر آن کس که در این‌جا و در آن‌جاست چه پیراست و چه برناست چه نادار و چه داراست کند سورچران‌ی ز چپ و راست دگر باره برای به کف آوردن عیدی قمر و شمسی و هوشنگ و حسین وحسن و اکبر و مسعود بر آرند سحر زود سر از خواب و پی نیل به مقصود به هر کس که غنی بود بپیچید چنان دود بسی اِسکن موجود که از جیب تو مفقود شود در پی پرداختن عیدی و این مسئله در عید چنان رونَقش افزود که بگشود در کیسه‌ی خود مشدآقامحمود که از بس کِنِس بود نمی دید کسی زو کرم و جود و برای دو سه تومان عصبی می‌شد و می‌بست به دشنام زمین را و زمان را.



    عده‌ای نیز از آن پیش که تحویل شود سال‌نو افتد در اندیشه‌ی سیر و سفر و گردش و خیزید و گریزید ز شهر خود و رو جانب شهر دگر آرند و شتاب‌اند به قزوین و به گیلان و به نوشهر و به گرگان و به تبریز و به زنجان و به قوچان و فریمان و به سمنان و به یزد و قم و کاشان و به کرمان و صفاهان و خراسان و بروجرد و لرستان و به نیریز و به ترشیز و به هر شهر و به هر قریه که یک هفته در آن جا بمانند و بسی کام برانند که هم خوش گذرانند و هم آخر برهانند گریبان خود از خرج پذیرایی نوروز و گرفتاری سال نو و بر دوش نگیرند چنین بار گران را.



    طی سال نو و هر سال که ازآن راست به دنبال, الهی که به تایید خداوند بهین خوش گذرد بر همه از کارگر و رنج‌بر و پیشه‌ور و اهل‌ادارات، چه اعلی و چه ادنی چه رئیس و چه مدیر و چه مشاور و مشیر و چه سفیر و چه وکیل و چه وزیر و چه فقیر و چه نمد مال و چه دلال و چه حمّال و چه رمال و چه باحال و چه بی حال و چه بقال و چه عطار و چه سمسار و چه بوجار و چه نجار و چه تجار و چه ابزار و چه خباز و چه بزاز و چه لباف و چه طواف، غرض جمله‌ی اصناف، که دوراند ز انصاف و قرین‌اند به اجحاف، الهی که به زرباف‌ی زرباف و به علاف‌ی علاف، خداوند در این جامعه جور همه را جورکند غصه ز ما دور کند چاره‌ی رنجور کند خرّم و مسرور کند خاطر هر پیر و جوان را.
    بخواب دوست من ...
    بخواب و ببین که رؤیــا حقیقت من است ...


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربران خواننده این موضوع : 0

فعالیت :(نمایش - خوانندگان)

There are no names to display.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

اکنون ساعت 11:53 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

سئو و بهینه سازی سایت توسط : سئوموز فارسی

Powered by vBulletin® Version 4.1.12
Copyright © 2012 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
SEO by vBSEO